پرسش ها و پاسخ ها جلد پنجم

نویسنده : آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

تجویز ازدواج موقّت و چند همسرى

چرا در اسلام ازدواج موقّت و تعدّد زوج‌ها تجویز شده است؟ آیا این احكام تبعیض و خلاف حقوق زن نیست؟
(40)همان‌طور كه مى‌دانید، ازدواج شرعى در اسلام دو صورت دارد:
أ. ازدواج دائم و مادام‌العمر: یعنى زن و مرد تصمیم گرفته باشند تا زمانى كه در قید حیاتند، زندگى مشترك داشته باشند كه البتّه اصل در ازداوج هم دوام است.
ب. ازدواج موقّت و محدود به زمانى خاص: مصالح ازدواج موقّت بسیار است كه به برخى
﴿ صفحه 303 ﴾
از آن‌ها مى‌توان پى برد؛ از جمله:
1. زن در ایام قاعدگى كه در هر ماه، چندین روز را در بر مى‌گیرد، به كلّى فاقد آمادگى براى مقاربت است؛ حال آن‌كه مرد دائم این آمادگى را دارد.
2. زن در دوران باردارى و حتّى اغلب در دوران شیردهى نمى‌تواند آبستن شود؛ در صورتى كه مرد، چه بسا خواهان فرزند دیگرى باشد؛ افزون بر این‌كه زن در این مدّت میل جنسى چندانى هم ندارد.
3. زن یا مرد ممكن است براى تحصیل علم، تجارت یا هر مقصود دیگرى، مدتّى در شهر یا كشورى غیر از محلّ اقامت دائم خود مجبور به زندگى باشد. در این حال، شوهرى كه زنش به مسافرت رفته است یا مردى كه خود در شهر یا كشور بیگانه زندگى مى‌كند، نیاز به همسر دارد.
4. در ازدواج دائم، هزینه زندگى زن به عهده شوهر است و ممكن است مردى توان مالى براى پرداخت مخارج همسر را نداشته باشد.
5. ممكن است قوّتِ غریزه جنسى در مردى چنان باشد كه با یك زن ارضا نشود؛ پس ازدواج موقّت، مصالح فراوانى دارد و هرگاه مرد یا زنى به هر دلیلى نتواند ازدواج دائم كند و فشار غریزه جنسى او نیز به حدّى باشد كه عدم ارضاى آن سبب ناهنجارى‌هاى جسمى یا روحى یا معصیت شود، ازدواج منقطع، یگانه راه چاره است.
6. در برهه‌اى از زمان، مصالح اجتماعى یا فردىِ جامعه یا شخص ایجاب كند كه تكثیر نفوس، آهنگ سریع‌ترى بگیرد در این صورت، اگر هر مردى به یك همسر بسنده كند، غرض پیشین حاصل نخواهد شد.
7. امكان دارد در بعضى مقاطع تاریخى، تعداد دختران و زنانِ آماده ازدواج جامعه بیش از تعداد مردان باشد. در چنین مواردى، منع تعدّد زوج‌ها نتیجه‌اى جز رواج فحشا و دیگر مفاسد اجتماعى مترتّب بر آن نخواهد داشت و در حقیقت، حقّ ازدواج برخى از زنان پایمال خواهد شد. با این حال، در اسلام هیچ‌گاه به مردى تكلیف نمى‌كنند كه بیش از یك زن بگیرد و در عمل نیز از ظهور اسلام تا كنون، در همه جوامع، اكثریّت قریب به اتّفاق مردان (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) تك همسر بوده‌اند و هستند؛ ولى به هرحال، واقع‌بینى، انصاف و تفاوت‌هاى زن و مرد اقتضا مى‌كند كه براى اوضاع و احوال خاص نیز چاره‌اى اندیشیده شود. در ضمن روشن شد كه در این احكام، مسأله تبعیض جنسى و نفى حقوق زنان در میان است.
﴿ صفحه 304 ﴾
با توجّه به مصالح ذكر شده (غیر از بند 4) و بعضى دیگر از فواید، ازدواج دائم به یك‌بار محدود نشده است؛ بلكه به مرد اجازه داده شده است كه با قیود و شرایط خاصّى از جمله رعایت عدالت، در یك زمان تا چهار زنِ دائم هم داشته باشد.
یادآورى این نكته بى‌فایده نیست كه ما مدّعى نیستیم تمام حكمت‌هاى ازدواج موقّت و تعدّد زوجات (یا دیگر احكام الاهى) همین مواردى است كه ما مى‌فهمیم. چه بسا ده‌ها حكمت دیگر در این حكم باشد كه ما از آن‌ها آگاهى نداریم.

شرط تعدّد زوج‌ها در اسلام

از دیدگاه اسلامى، مرد فقط در صورتى مى‌تواند بیش از یك زن بگیرد كه قدرت اجراى عدالت میان آنان را در خود بیابد.
قرآن كریم مى‌فرماید:
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً...؛(41) و اگر بیم آن دارید كه به عدالت رفتار نكنید، فقط یك زن بگیرید.
بدون شك، مقصود از عدل در این آیه كریمه، عدالت در مقام عمل (عدم اجحاف و ستم به زنان در باره حقوق زناشویى و خانوادگى) است، وگرنه محبّت‌ها و علاقه باطنى و قلبى به طور كامل قابل مهار نیست. به بیان دیگر، مردى كه چند همسر دارد، موظّف است میان همسرانش عدالت را رعایت كند؛ به طور مثال خوراك، پوشاك و مسكن یكسان براى آن‌ها تهیّه كند؛ اگرچه یكى از آنان را به سبب آن كه زیبایى و كمال ظاهرى یا درونى بیش‌تر دارد، قلباً بیش‌تر دوست دارد؛ بنابراین خداوند متعالى به محال امر نفرموده و از مرد نخواسته است كه همه همسرانش را یكسان دوست بدارد؛ امّا در عین حال به او حق نداده است تا به همسرى كه كم‌تر دوستش دارد، در مقام عمل و در حقوق خانوادگى و زناشویى ستم كند و چنان بى‌اعتنایى و بى‌مهرى به او روا دارد كه گویى وى زنى بى‌شوهر است.
در آیه 129 سوره نساء، چنین آمده است:
وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِیلُوا كُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ؛ هرچند بكوشید، هرگز نتوانید كه میان زنان به عدالت رفتار كنید؛ امّا یكباره به سوى یكى میل نكنید تا دیگرى را سرگشته رها كرده باشید.
﴿ صفحه 305 ﴾
با این شرط بسیار مهم، اسلام كوشیده است تا جلو ستم مرد به همسرش گرفته شود. نكته‌هاى دیگرى در باره ازدواج موقّت و تعدّد زوج‌ها از جهت فقهى وجود دارد كه در رساله‌هاى عملیّه مراجع عظام آمده است.

تجویز طلاق

چرا در اسلام، طلاق و جدایى اجازه داده شده است؟ آیا بهتر نبود طلاق حرام مى‌شد؟
(42)در قرآن، اصلِ طلاق اجازه داده شده است؛(43) از جمله در آیه 130 سوره نساء مى‌خوانیم:
وَ إِنْ یَتَفَرَّقا یُغْنِ اللّهُ كُلَّا مِنْ سَعَتِهِ وَ كانَ اللّهُ واسِعاً حَكِیماً؛ اگر [راهى براى اصلاح میان خود نیابند و ]از هم جدا شوند، خداوند هریك از آنان را با فضل و كرم خود بى‌نیاز مى‌كند، و خداوند داراى فضل و كرم، و حكیم است.
در قرآن و اسلام سفارش‌هاى فراوانى براى جلوگیرى از وقوع طلاق انجام گرفته است. بخشى از این نكته‌ها در مسأله نشوز و داورى بین زن و مرد آمده است؛ امّا اگر ناسازگارى بین زن و شوهر به حدّى برسد كه نه خودشان بتوانند اختلاف‌هاى خود را حل كنند و نه دو داورى كه براى این كار تعیین مى‌شوند، در این صورت، محیطِ خانواده، جهنّمى خواهد بود كه زندگى در آن براى هیچ‌یك از زن و شوهر تحمّل‌پذیر نیست. اسلام اگرچه طلاق را به شدّت ناخوش مى‌دارد و مبغوض‌ترین حلال‌ها مى‌داند، راضى نیست كه زن و مردى از روى ناچارى، عمر خود را درون قفسى با نام محیط خانواده و خانه كه كانون دشمنى و اختلاف میان زن و شوهر شده است، به هدر دهند؛ از این رو سرانجام، طلاق را جایز مى‌داند.
در قرآن كریم درباره طلاق تقریباً 21 آیه آمده است كه سبك و سیاق این آیه‌ها بسیار شگفت‌انگیز و درس‌آموز است. اگرچه این آیه‌ها مسائل حقوقى را بیان مى‌دارد، سراسر از سفارش‌ها و نكته‌هاى ظریف اخلاقى آكنده است.
به هرحال، در اسلام اصل طلاق جایز است؛ امّا تا آن‌جا كه مقدور است، باید از تحقّق آن پیشگیرى كرد، و در صورت خاموش شدن چراغ مودّت و تفاهم در كانون خانوادگى،
﴿ صفحه 306 ﴾
ممنوعیّت طلاق از جهت قانونى چاره‌ساز نیست و فایده‌اى جز صدور رفتار خلاف اخلاق و نامشروع و افزایش درگیرى‌ها و مشكل‌هاى دیگر ندارد.