پرسش ها و پاسخ ها جلد چهارم

نویسنده : آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

پلورالیسم دینى در بُعد عملى

آیا پلورالیسم دینى در بعد عملى در طول تاریخ اسلام وجود داشته است؟
پاسخ: پلورالیسم دینى بین دو فرقه از یك مذهب یا بین دو مذهب از یك دین و یا حتى بین دو دین مطرح است. مثلا مى‌توان آن را بین اسلام، مسیحیت و یهودیت كه در جوامع نزدیك به هم یا حتى در یك منطقه جغرافیایى واحد یا در یك شهر زندگى مى‌كنند در نظر گرفت كه پیروان این ادیان بدون هیچ برخورد فیزیكى با یكدیگر بصورت مسالمت‌آمیز زندگى مى‌كنند. در حالى كه هر كدام خود را حق و دیگرى را باطل مى‌داند و حتى با یكدیگر مباحثات و مناظراتى هم انجام مى‌دهند. در اسلام چنین چیزى وجود دارد. قرآن كریم و سیره پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) مسلمانان را به داشتن چنین روابطى توصیه مى‌كنند. وحدتى كه ما امروزه در شعارهایمان مطرح مى‌كنیم و شیعه و سنّى را بدان دعوت مى‌نماییم، در زمان حضرت صادق(علیه السلام) نیز مطرح بوده و آن حضرت شركت در نمازها و تشییع جنازه برادران اهل سنّت را توصیه مى‌كرده‌اند. از بیمارانشان عیادت مى‌نموده و از هر كمكى كه مى‌توانسته‌اند نسبت به آنها مضایقه نمى‌كرده‌اند. حتّى فراتر از این، از صدر اسلام رابطه مسلمانان با اهل ذمّه دوستانه و صمیمانه بوده و با یكدیگر معامله یا مشاركت مى‌كرده و به یكدیگر وام مى‌داده و از
﴿ صفحه 255 ﴾
بیماران یكدیگر عیادت مى‌نموده‌اند. اما در عین حال از حیث نظرى و فكرى هر كدام از آنها دین خود را بر حق مى‌دانسته است. در هر صورت این موضوع از مسائل قطعى اسلام است و جاى هیچ شكى در آن نیست و اندیشمندان مسلمان اعم از شیعه و سنّى در این تردیدى ندارند كه زندگى مسالمت‌آمیز با اهل كتاب پذیرفته شده است. البته این موضوع بمعناى تأیید مذهب آنها نیست. حتى مى‌توان گفت به نظر اسلام در صورت امضاى قرارداد صلح با مشركان مى‌توان، به حكم ثانوى، با آنان همزیستى مسالمت‌آمیز داشت؛ كمااینكه در صدر اسلام ما شاهد صلح پیامبر(صلى الله علیه وآله) با مشركان و قرارداد عدم تعرّض به جان و مال بین دو طرف هستیم.

حقّانیت چند دین و مذهب؟

آیا مى‌توان به حقانیت چند دین و مذهب و آیین قائل شد؟
پاسخ: همانطور كه گذشت پلورالیسم و كثرت‌گرایى یك بُعد عملى دارد كه از این جهت اسلام داعیه‌دار نرمش و مدارا و همزیستى مسالمت‌آمیز با پیروان ادیان و مذاهب مختلف است. اگر نگوییم مبتكر و پیشقدم در این زمینه اسلام است، لااقل اسلام موافق با رعایت حقوق اقلیت‌هاى مختلف دینى و مذهبى است و در این جهت توجه به سخن بلند و معروف مولا على(علیه السلام)كفایت مى‌كند كه وقتى شنیدند اصحاب معاویه خلخال از پاى یك دختر یهودى كشیده‌اند، فرمود: اگر شخص مسلمان از غصه این امر بمیرد، جا دارد.
اما سخن بر سر این است كه در برخورد با پدیده كثرت در میان ادیان و مذاهب، آیا مى‌توان همه را بر حق دانست؟ آیا مى‌توان گفت اسلام حقّ است، مسیحیت هم حقّ است؟ براى پاسخ به این سؤال نگاهى به محتواى اسلام و مسیحیت مى‌اندازیم تا ببینیم كه مى‌توان به حقانیت هر دو اعتراف كرد یا پذیرفتن حقانیت یكى مستلزم انكار دیگرى است؟
اوّلین مسأله‌اى كه در اسلام داریم، اصل «توحید» است. یعنى خداوند یكى است و قابل تجزیه و تعدّد نیست و نه از كسى زاده شده و نه فرزندى دارد. اما اوّلین اصل در مسیحیت «تثلیث» است. گذشته از فرقه‌هاى نادر و شاذ، مذهب كاتولیك و پروتستان و ارتدوكس كه سه مذهب مهم مسیحیت‌اند مى‌گویند سه خدا ـ اب و ابن و روح القدس ـ داریم. و راه نجات از شقاوت و عذاب، قبول تثلیث است. در تفسیر این سه اصل و اُقنومْ مطالب بسیارى گفته و نوشته شده است و جز عده قلیلى كه تثلیث را امرى خارج از اصل مسیحیت مى‌دانند، بقیه آن را قبول دارند و به نحوى الوهیت مسیح یا فرزند خدا بودن او را مى‌پذیرند.
﴿ صفحه 256 ﴾
قرآن در برخورد با امثال این سخن مى‌فرماید: كسانى كه براى خداوند فرزند قائل شده‌اند، حرفى زده‌اند كه جا دارد آسمانها از هم پاشیده شود و زمین از هم بشكافد و كوهها پاره پاره گردند.(12) یا در جاى دیگر مى‌فرماید به خداوند یكتا و پیامبرانش ایمان آورید و قائل به تثلیث نشوید كه این براى شما بهتر است.(13) یا مى‌فرماید: كسانى كه مى‌گویند خداوند یكى از سه خدا است كافر شده‌اند.(14)
آیا عقل هیچ انسانى ـ چه رسد به انسان مسلمان ـ مى‌پذیرد كه توحید و تثلیث هر دو صحیح و حقّ‌اند. یكى مى‌گوید تا موحّد نشوى و خداى یگانه را نپذیرى وارد جرگه مسلمانان نمى‌شوى و شرط اولیه براى ورود به اسلام و حقانیت، توحید است؛ و دیگرى مى‌گوید تا تثلیث را نپذیرى مسیحى نمى‌شوى و نجات پیدا نمى‌كنى و به سعادت نمى‌رسى. بین این دو سخن، فاصله بسیار است. كما اینكه اگر این دو دین را با بودائیت كه مى‌گوید نه خدایى وجود داشته و نه وجود خواهد داشت، مقایسه كنیم هیچگاه این‌ها با هم جمع نمى‌شوند. «خدا وجود دارد» با «خدا وجود ندارد» متناقض هستند، همانگونه «خدا سه تا است» با «خدا وجود ندارد»، متناقض هستند. جمع بین اینها به شوخى و افسانه نزدیكتر است تا به مطلبى جدّى و واقعى.
همچنین اگر نگاهى به شریعت و احكام اسلام و مسیحیت بیندازیم، مى‌بینیم كه اعتراف به حقانیت هر دو غیر ممكن است. اسلام مى‌گوید خوردن گوشت خوك حرام است. مسیحیت مى‌گوید گوشت خوك حلال است. در اسلام، على(علیه السلام) مى‌فرماید اگر یك قطره شراب در چاهى بریزد و از آب آن چاه گیاهى بروید و از آن گیاه حیوانى و گوسفندى بخورد، من از گوشت آن گوسفند نمى‌خورم. اما در مسیحیت آمده است كه وقتى كشیشى نان را در شراب زد و دهان شما گذاشت، نان را كه خوردید این شراب تبدیل به خون عیسى مى‌شود.(15) با توجّه به این موارد و موارد فراوان دیگر نظیر آن، آیا انسان عاقل مى‌پذیرد كه اسلام یك صراط مستقیم به حق و قلّه كمال و سعادت باشد و مسیحیت هم یك صراط مستقیم، بودائیت هم صراطى دیگر و ...؟!
﴿ صفحه 257 ﴾

صراط‌هاى مستقیم

آیا قائل‌شدن به صراط‌هاى مستقیم در دایره اسلام صحیح است؟
پاسخ: اعتقاد به صراط‌هاى مستقیم بر حسب تفسیر پلورالیسم به وجود حقایق متعدّد و مختلف در مسأله واحد، همان گونه كه در پاسخ به پرسش قبلى اشاره كردیم، به هیچ وجه قابل قبول نیست.
اما بر طبق تفسیر پلورالیسم به وجود حقیقت واحد و عدم دسترسى بشر به آن، در این فرض هم اعتقاد به صراطهاى مستقیم بصورت كلّى باطل است، لكن فقط در محدوده‌اى بسیار جزئى مى‌توان آنرا پذیرفت؛ همان كه مفسّران در كتاب‌هاى خود از آن به «سبُل» تعبیر كرده‌اند و نه «صراط‌ها». «صراط» یعنى یك بزرگراه اصلى كه یكى بیشتر نیست و با یقینیات اثبات مى‌شود. در مواردى راه‌هاى فرعى‌اى وجود دارند كه ممكن است در آنها انحرافاتى پیش بیاید كه به اصل دین لطمه‌اى نمى‌زنند ولى پذیرفتن این راه‌ها به معناى متعدد بودن «صراط مستقیم» نیست. لذا خداوند در قرآن «صراط» را واحد در نظر گرفته است و «سُبل» را متعدد؛ مى‌فرماید: «وَاِنَّ هَذَا صِرَاطِى مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَتَتَّبِعُوا السُبُل(16)؛ این است راه راست من از آن پیروى كنید و از راه‌هاى دیگر متابعت ننمایید.» البّته در متنِ «صراط مستقیم» و در كنارِ آن هم سبُل متعددّى وجود دارد كه قابل قبول‌اند؛ مثلا خداوند مى‌فرماید: «اَلَّذیِنَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا(17)؛ كسانى كه در راه ما كوشش مى‌كنند ما آنان را به راه‌هاى خویش هدایت مى‌كنیم.» در این آیه «سبُل» قابل قبول دانسته شده‌اند كه به منزله خطوطى در بزرگراهِ صراط مستقیم بشمار مى‌روند.