پرسش ها و پاسخ ها جلد چهارم

نویسنده : آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

فصل اول: آزادى

مفهوم و تعریف آزادى
دین‌دارى؛ حق یا تكلیف انسان؟
دین و آزادى؛ سازگارى یا تعارض؟
انسان مجبور است یا مختار و آزاد؟
حدّ آزادى
نسبت قانون و آزادى
آزادى؛ حق طبیعى انسان؟
معناى آیه «لا اكراه فى الدین»
لیبرالیسم و اصول آن
چالش‌هاى بین اسلام و لیبرالیسم
آزادى بیان
مبانى آزادى بیان و مطبوعات
قانون مطبوعات و تخلّفات مطبوعاتى
﴿ صفحه 212 ﴾
﴿ صفحه 213 ﴾

مفهوم و تعریف آزادى

آزادى چیست و چه تعریفى مى‌توان از آن ارائه كرد؟
پاسخ: براى پاسخ به این پرسش باید یادآورى كرد كه مفاهیم به دو دسته قابل تقسیم‌اند: الف) مفاهیم عینى و انضمامى، ب) مفاهیم ذهنى و انتزاعى. هنگامى كه با مفاهیم عینى سروكار داریم تفاهم چندان مشكل نیست. به عنوان مثال در علوم طبیعى مفاهیمى چون مفهوم آب، حركت، برق؛ و یا در علوم پزشكى مفهوم چشم، گوش، كبد، معده ... به كار مى‌رود و همه این مفاهیم عینى‌اند و مقصود گوینده از آنها نزد همگان روشن است، اگرچه ممكن است موارد ابهام انگیزى نیز یافت شود؛ مانند این كه آیا آب گل آلود آب است یا نه؟
اما در مواردى كه سروكارمان با مفاهیم انتزاعى است ـ مانند مفاهیم فلسفى و مفاهیمى كه در بسیارى از علوم انسانى همچون روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، حقوق، علوم‌سیاسى و مانند آنها به كار مى‌رود ـ تفاهم مشكل مى‌شود؛ زیرا گاه واژه‌اى داراى تعریف‌هاى متعدّد و متغایر است، و به همین دلیل بحث‌ها پیرامون چنین واژه‌هایى كمتر به نتیجه مى‌رسد.
به طور مثال براى واژه فرهنگ كه بسیار به كار مى‌رود از پنجاه تا پانصد تعریف ذكر كرده‌اند، و كمتر كسى مى‌تواند تعریف دقیق و كاملى از فرهنگ به دست دهد. به دنبال این، واژه «توسعه فرهنگى» هم مبهم و لغزنده خواهد شد. آنگاه بحث‌ها بر سر فرهنگ و توسعه فرهنگى هم در فضایى از ابهامات غوطهور خواهد شد.
واژه دموكراسى نیز چنین است. این كلمه هر چند به معناى «مردم سالارى» یا «حكومت مردم بر مردم» به كار مى‌رود اما باز معنا دقیقاً مشخص نیست. آیا این واژه حاكى از نوعى حكومت است؟ آیا نوعى روش در حلّ مسائل اجتماعى است؟
مثال دیگر واژه لیبرالیسم است كه به آزادى‌خواهى ترجمه مى‌شود و قهراً جاذبیت خاصّى پیدا مى‌كند. اما معناى آن به طور دقیق تبیین نشده است. در چنین كلماتى مشكل ترجمه و برگردان واژه هم بر ابهام مورد مى‌افزاید.
واژه آزادى، نیز از این ابهام و اختلاف معانى و برداشت‌ها بى‌بهره نیست. براى حصول تفاهم در بحث‌هاى مربوط به آزادى باید به تعریفى مشترك رسید وبعد از توافق بر سرمعنایى
﴿ صفحه 214 ﴾
خاص، به گفتگو نشست. در بحث‌هاى مربوط به آزادى در چند سال اخیر هم به دلیل وجود همین مشكل تفاهم حاصل نیامده است.
كلمه آزادى گاه به معناى اختیار و در مقابل جبر به كار مى‌رود. گاهى نیز مراد از آزاد، انسان حرّ در مقابل انسان مملوك و برده است. گاهى گفته مى‌شود فلانى حریّت رأى دارد؛ یعنى رأى مستقل دارد؛ در مقابل نظر تقلیدى. و بعضى مواقع هم آزادى به معناى اینكه انسان هر كارى را مى‌خواهد انجام دهد و هر چه را مى‌پسندد بگوید، به كار مى‌رود؛ به عبارت دیگر در گفتار و كردار و رفتار، محدودیت و قید و بندى نداشته باشد. آنچه به محل بحث و گفتگو در فلسفه حقوق و فلسفه قانون مربوط مى‌شود معناى اخیر است.
برخى نویسندگان غربى براى آزادى حدود دویست تعریف ذكر كرده‌اند كه بسیارى نزدیك به هم و بعضى هم متنافى هستند. تقریباً همه اقوام و ملل براى آزادى قداست خاصّى قائل و خواهان آنند. با این حال، بر سر مواردى اختلاف پیش مى‌آید كه موجب بحث و جدل و احیاناً جنجال و درگیرى مى‌شود.
نتیجه اینكه با توجه به لغزنده و كشدار بودن اینگونه مفاهیم و از جمله مفهوم آزادى، پیش از هر بحثى و پاسخ به هر پرسشى درباره آنها، باید به معنایى مشخص و دقیق رسید و آنگاه بحث را پى گرفت زیرا اگر بخواهیم هر یك از تعاریف را جداگانه با اسلام مقایسه كنیم و سازگارى یا ناسازگارى اسلام را با آن بررسى نماییم بحث بسیار مفصل و دشوارى پیش رو خواهیم داشت.
بنابراین به نظر مى‌رسد كه آسان‌ترین راه براى پیشرفت در بحث، به جاى بحث بر سر تعریف و مفهوم واژه آزادى، تعیین موارد و مصادیق آن است. مثلا سؤال اینگونه طرح شود كه آیا در اسلام مطبوعات آزاد هستند و مرز این آزادى تا كجاست؟ آیا روابط جنسى در اسلام و جامعه اسلامى آزاد است؟ آیا فحش دادن و تمسخر و توهین به دیگران آزاد است یا خیر؟ نتیجه سخن اینكه تعاریف آزادى بسیار متنوع است و توافق بر سر تعریف واحد چندان لازم و آسان نیست، بلكه آنچه مهم است ذكر موارد خاص آزادى و گفتگو پیرامون آن است.

دین‌دارى؛ حق یا تكلیف انسان؟

آیا دین داراى حقّ انسان است یا تكلیف اوست؟
پاسخ: پرسش فوق گاهى به این صورت مطرح مى‌شود كه انسان‌ها در گذشته زور و استبداد و
﴿ صفحه 215 ﴾
بندگى را مى‌پذیرفتند و به تكلیف و مسئولیت تن مى‌سپردند. اما اینك در عصر مدرنیسم و تمدّن جدید، بشر به دنبال حقوق خود است و از طبیعت، از خدا، از دین و از علم حق خود را طلب مى‌كند. سرّ پیشرفت بشر هم در همین است. بنابر این اگر دینى هم بخواهد در عصر ما موفق باشد، نباید سخن از تكلیف و اطاعت از خدا و پیامبر و حاكم شرع بزند، بلكه باید حقوق گوناگون و متعدّد بشر در این زمینه را مطرح كند. زمان سخن گفتن از اطاعت و تكلیف و حد و واجب و حرام سپرى شده است و باید به خواسته‌هاى انسان توجه كرد.
در مقام پاسخ ابتدا باید به این مسأله پرداخت كه آیا اصولا هیچ حقى بدون تكلیف متقابل امكان دارد یا خیر؟ فیلسوفان حقوق پاسخ داده‌اند كه هیچ حقى بدون تكلیف متقابل معنا ندارد. مثلا وقتى مى‌گوییم هر كسى حق دارد از هواى آزاد استفاده كند معنایش این است كه دیگران حق ندارند هوا را آلوده كنند و الاّ اگر بگوییم همه حق دارند هوا را آلوده كنند و آزادند، دیگر حق استفاده از هواى آزاد بى‌معنا خواهد بود. همینطور اگر گفته مى‌شود من حق دارم كه از اموال خود بهره ببرم، معنایش این است كه دیگران مكلّفند كه به اموال من تجاوز نكنند و حق من را محترم شمارند و اگر دیگران هم حق استفاده از اموال خود را دارند، من نیز مكلّفم كه به اموال دیگران تجاوز نكنم. پس حق و تكلیف در تلازم با یكدیگرند و اثبات حقى براى كسى به معناى اثبات تكلیفى براى دیگران است.
مطلب دوم اینكه هر حقى براى كسى ثابت شود ملازم تكلیفى براى خود او است؛ مثلا اگر كسى حق دارد از دستاوردهاى جامعه استفاده كند مكلّف است كه خودش نیز به جامعه خدمت كند. پس با اثبات هر حقّى براى یك فرد، تكلیفى هم بر خود او اثبات مى‌گردد.
ضمناً باید توجه داشت كه غرض اصلى پرسش و شبهه مذكور این است كه خدا حقى ندارد كه بر ما تكلیف و یا امر و نهى نماید، اگر حق و تكلیفى هست خود مردم مشخص مى‌كنند و رابطه عبد و مولا و تعبّد و اطاعت محض دیگر جایگاهى ندارد؛ امروز عصر آزادى و كرامت انسان است.
البته تكلیف گریزى و اباى انسان از زیر بار اوامر و نواهى خدا رفتن، مختصّ انسان مدرن و امروزى نیست. از ابتداى آفرینش تمایل به كارهاى خوب و بد در انسان‌ها بوده است و آنچه باعث شد كه قابیل، هابیل را بكشد این بود كه یكى از بنى‌آدم نمى‌خواست قانون را بپذیرد و مى‌خواست آزاد از تكلیف باشد. داستان مبارزه انبیاء(علیهم السلام)با امم سابق، كه در قرآن مكرّر نقل
﴿ صفحه 216 ﴾
شده است ، سراسر آكنده از انسانهایى حیوان‌صفت و شیطان‌پرست است كه از پذیرفتن حق سر باز مى‌زدند و زیر بار تكلیف الهى نمى‌رفتند.
به هر حال اساس مدنیّت و تكامل، پذیرش مسئولیت و تكلیف و قانون از طرف انسانها است، و اساس اسلام و دین، اطاعت از تكالیف و قوانین الهى است. و نیز شعار همه انبیاء دعوت به توحید (لا اله الا اللّه) است. از آنجا كه خالق و هستى‌بخش ما خداست و ما عبد و مملوك او هستیم، هرطور كه بخواهد مى‌تواند در ما تصرّف كند و امر و نهى نماید. پس روح دین، آزادى از هر قید و بند و معبودى است غیر از عبودیت حقّ متعال.
انسانها تكویناً مختار و آزاد آفریده شده‌اند و گرچه اصل خلقت انسان و جهان و كمّ و كیف آن با خواست الهى است و با زبان بى‌زبانى تسبیح الهى مى‌گوید، اما از جهت تشریع، اراده الهى تعلّق گرفته كه راه خوب و بد معرفى شود و انسانها بر اساس حسن اختیار راه سعادت و كمال را انتخاب كنند و از طریق انجام تكالیف الهى به حق عظیم خود كه همانا قرب الى الله است برسند.