یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

غدیر، روز تثبیت ولایت

در ذیقعده سال دوم هجرت، این خبر به سرعت در بین مردم منتشر شد که پیامبر قصد دارد به زیارت خانه خدا برود و از همه مسلمانان نیز خواسته است که در این سفر شرکت کنند.
در مدتی کوتاه تمامی مردم مدینه از این ماجرا مطلع شدند و خبر به سرعت از مدینه نیز بیرون رفت و در شهر ها، قراء و قصباب اطراف بخش شد و تمامی مسلمانان از آن با خبر شدند. شور و هیجان خاصی در بین مردم ایجاد می شد و از آبادیها و بیابانهای اطراف، گروه به سوی مدینه حرکت کردند تا در این سفر الهی در کنار رسول خدا باشند.
انبوه جمعیت و جوش و خروش آنها، یاد حرکت سپاه اسلام از مدینه و فتح مکه را در اذهان زنده کرد و سرانجام در 25 ذیقعده، پیامبر عازم مکه شد و به همراه ایشان انبوهی از جمعیت در صفوفی منظم و با اراده ای مصمم به حرکت در آمدند. فریاد لبیک فضای بیابانها را پر کرد و تمامی مسلمانها؛ همه مهاجرین، همه انصار و همه قبایل عرب که تا آن زمان به پیامبر ایمان آورده بودند و در رکاب رسول خدا عزم مکه کردند. مورخین تعداد جمعیت را یکصد هزار تا یکصد و بیست هزار نفر برآورد کرده اند و اگر اهالی مکه که بعدا در کنار این جمعیت قرار گرفتند و علی بن ابی طالب علیه السلام و ابوموسی اشعری که به اتفاق سپاه خویش از یمن به سوی مکه آمدند و به جمعیت پیوستند را بر این رقم بیفزاییم، مسلما شمار جمعیت از این حد نیز فراتر می رود.
کاروان حج سرانجام پس از ده روز مسافرت، در چهارم ذی حجه وارد مکه شد و مسلمانان اعمال حج را به جای آوردند و در پایان مراسم حج آن جمعیت بزرگ که موفق به زیارت خانه خدا شده بودند، مسرور و شادمان به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله گوش فرا دادند. در این هنگام پیامبر خطبه جامع و بسیار مهمی را در منا ایراد کرد و آخرین سفارشها و دستورات را ابلاغ فرمود.
پیامبر ابتدا ضمن حمد و ثنای خداوند، مسلمانان را به تقوا و پرهیزگاری سفارش کرد و فرمود:
«ای مردم! خونهای شما بر یکدیگر حرام است و هرکس نزد خود امانتی دارد باید آن را به صاحبش مسترد دارد و مومنان همگی با یکدیگر برادرند و ...».
این سخنان در عمق جان مسلمان جای گرفت و همه ساکت به اخرین رهنمود ها و توصیه های حضرت گوش فرا می دادند.
یکباره مردم احساس کردند که این سخنان را دیگر نخواهند شنید و لذا سکوت عجیی در بین مردم حکمفرما شد و پیامبر ادامه داد:
«ای مردم! این آخرین سفر حج است که من همراه شما هستم، من بزودی دعوت حق را اجابت نموده و به لقاء الله خواهم شتافت...».
این سخنان به ناگاه مسلمانان را تکان داد. اشک از دیدگانشان جاری شد. آخرین پیامبر خدا از مردم خداحافظی می کند و آخرین سفارش هایش را برای «پس از نبوت» اعلام می کند.
پیامبر 23 سال است که این قوم را هدایت و رهبری نموده و اکنون زمانی است که می بایست به آینده این ملت فکر کند؛ چرا که می داند به زودی باید خدای خود را ملاقات نماید. کاروان در روز هجدهم ذی حجه به جحفه می رسد. صحرایی داغ با سنگهای تقدیده و آفتابی سوزان و گرمایی بسیار سخت و طاقت فرسا؛ و بعد از مدتی به برکه ای می رسند که در این زمان ناگهان فرشته مقرب الهی پیام وحی را برای پیامبر می آورد. چهره پیامبر برافروخته می شود و لحظاتی بعد پیام الهی به پیامبر ابلاغ می شود:
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس».
ای پیامبر! آنچه از خدایت ب تو نازل شده است، ابلاغ کن که اگر نکنی رسالت خداوند را به مردم نرسانده ای و بدان که خداوند تو را از مردم حفظ می کند.
پیامبر بی درنگ دستور توفقف کاروان را داد و جمعیت در برکه غدیر جمع آمدند و سراپا گوش، تا علت این فرمان را رسول خدا بشنوند.
هیچ کس انتار نداشت در این محل کاروان فرود آید. آخر مناطق نسبتا مناسب تری را پشت سر گذاشته و یا در پیش رو داشتند. پس چرا ناگهان فرمان توقف صادر شده است! لابد مساله مهمی در کار است.
مورخان نقل کرده اند که در این محل حدود یکصد و بیست نفر تجمع کرده بودند. سراسر صحرا از انبوه انسانها پر می شود و دریای انسانها پیامبر خدا را احاطه می کنند. از رحل شتران و تخته سنگهای دامنه کوه، مکان مرتفعی را مهیا می کنند و پیامبر بر فراز آن قرار می گیرد. اکنون پیامبر دقیقا در مقابل مردم قرار گرفته و همگان می توانند به خوبی ایشان را مشاهده کنند. پیامبر اندکی تامل کرد تا سرانجام پیامبر سخنرانی تاریخی خود را آغاز کرد:
«آیا شهادت می دهید که معبودی جز خداوند بی همتا نیست و اینکه محمد رسول خداست و بهشت و جهنم حق است و مرگ حق است و زنده شدن پس از مرگ حق است و اینکه قیامت خواهد آمد و در آن شکی نیست و خداوند مجددا همه را از قبر ها بر می انگیزد؟»
جمعیت یک صدا و یکپارچه پاسخ دادند: آری، شهادت می دهیم.
پیامبر ادامه داد:
«ای مردم! خداوند مولای من است و من مولای مومنانم و ولایت من بر مومنان بیشتر از خود آنهاست».
و بعد دست حضرت علی را بلند کرده و فرمان تاریخی خود را اعلام می کند:
«هرکس را که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار هرکس علی را دوست بدارد و دشمنی کن با آنکه با علی دشمنی نماید. خدایا! یاری کن هرکس را که علی یاری نماید و خوار نما آنکه علی را خوار نماید».
پیامبر این جمله را سه بار تکرار می کند. شور و هیجان عجیبی در میان مردم ایجاد میشود و در همین حال جبرئیل امین نازل می شود و این آیه به پیامبر ابلاغ می گردد:
«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».(149)
امروز کافران از آیین شما مایوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و از (مخالف) من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
روز اکمال دین
در اینجا بحث مهمی پیش می آید که منظور از «الیوم»(امروز)، که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟ یعنی کدام روز است که این «چهار جهت» در آن جمع شده؛ «کافران مایوس شده اند»، دین کامل شده»، نعمت خدا تکامل یافته»و «خداوند آیین اسلام را به عنوان آیین نهایی مردم جهان پذیرفته است».
ببین مفسران در اینجا سخن بسیار است؛ ولی جای شک نیست که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، نه یک روز ساده و عادی و معمولی؛ زیرا این همه اهمیت برای یک روز عادی معنا ندارد و لذا در روایت امده است که بعضی از یهود و نصاری با شنیدن این آیه گفتند: اگر چنین آیه ای در کتب آسمانی ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عید قرار می دادیم.
اکنون باید از روی قرارین و نشانه ها و تاریخ نزول این آیه و این سوره و تاریخ زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله و روایتی که از منابع مختلف اسلامی به دست ما رسیده، به تعیین این روز مهم بپردازیم:
آیا منظور از آن، روزی است که احکام گوشتهای حلال و حرام در ایات قبل نازل شده است؟ قطعا چنین نیست؛ زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست، نه باعث تکمیل دین است، چون آخرین احکامی نبوده که بر پیامبر صلی الله علیه و اله نازل شده، به دلیل اینکه در دنباله این سوره، به احکام دیگری نیز برخورد می کنیم و تازه نزول این احکام سبب یاس کافران نمی شود، چیزی که سبب یاس آنان می شود، فراهم ساختن پشتوانه محکمی برای آینده اسلام است و به عبارت دیگر، نزول این احکام و مانند آن تاثیر چندانی در روحیه کافران ندارند و اینکه گوشتهایحلال یا حرام باشد، حساسیتی روی آن ندارند.
ایا منظور، روز عرفه در آخرین حج پیامبر صلی الله علیه و اله است؟ (همانطور که جمعی از مفسران احتمال داده اند).
پاسخ این سوال نیز منفی است؛ زیرا نشانه های فوق بر آن روز نیز تطبیق نمی کند، چون حادثه خاصی که باعث یاس کفار بشوند در آن روز واقع نشد. اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله در مکه بودند و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز است که آن نیز همانطور که گفتیم چیز وحشتناکی برای کفار نبود.
و آیا منظور، روز نزول سوره برائت است که ان هم مدتها قبل از نزول این سوره بوده است؟!
و از همه عجیب تر احتمالی است که بعضی داده اند که این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد! با اینکه آنها هیچگونه ارتباطی با روز نزول این آیه ندارد و یا سالهای متمادی در میان آنها فاصله داده بوده است.
بنابراین هیچیک از احتمالات فوق با محتویات آیه سازگار نیست. در اینجا احتمال دیگری هست که تمام مفسران شیعه، آن را در کتب خود آورده اند و روایت متعددی نیز آن را تایید می کند و با محتویات آیه کاملا سازگار است و آن اینکه: منظور روز غدیر خم است؛ روزی که پیامبران اسلام صلی الله علیه و آله امیر المومنان علی علیه السلام را رسما برای جانشینی خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یاس فرو رفتند؛ زیرا انتظار داشتند که آیین اسلام به تدریج برچیده شود، اما هنگامی که مشاهده کردند مردی که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان بی نظیر بود و به عنوان جانشینی پیامبر انتخاب شد و پیامبر از مردم برای او بیعت گرفت، یاس و نومیدی نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که اسلام آیینی است محکم و پایدار.
در این روز بود که آینده اسلام، آنها را فرا گرفت و فهمیدند که اسلام آیینی است محکم و پایدار.
در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آیین به تکامل نهایی نمی رسید.
آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی همچون علی علیه السلام برای آینده مردم تکمیل گردید.
و نیز ان روز بود که اسلام با تکمیل برنامه اش به عنوان آیین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد(بنابراین جهات چهارگانه در آن جمع بوده است).
علاوه بر این، قرائن نیز این تفسیر را تایید می کند:
الف ـ جالب توجه اینکه در تفسیر فخر رازی و تفسیر روح تامعانی و تفسیر المنار، در ذیل این آیه نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نزول این آیه، بیش از هشتاد و یک روز عمر نکرد.
و با توجه به اینکه وفات پیامبر صلی الله علیه و آله در روایت اهل تسنن و حتی در بعضی از روایت شیعه(مانند آنچه کلینی در کتاب معروف کافی نقل کرده است) روز دوازدهم ماه ربیع الاول بوده، چنین نتیجه می گیریم که روز نزول آیه درست روز غدیر را محاسبه نکنیم و در سه ماه پشت سرهم دو ماه را 29 روز بگیریم که این موضوع کاملا امکان پذیر است و با توجه به اینکه در روزهای قبل و بعد از روز غدیر حادثه مهمی در تاریخ اسلام رخ نداده است که تاریخ فوق قابل تطبیق بر آن باشد، مسلم می شود که منظور از ان جز روز غدیر نیست.
ب ـ در روایتی فراوانی که از طرق معروف اهل تسنن نقل شده، این مطلب با صراحت آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی علیه السلام نازل گردید، از جمله اینکه:
1ـ دانشمند معروف سنی، ابن جریر طبری در کتاب ولایت از زید بن ارقم صحابی معروف، نقل می کند که آیه در روز غدیر خم درباره علی علیه السلام نازل گردید.
2ـ حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب «ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام» از ابوسعید خدری (صحابی معروف) نقل کرده که: پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم، علی علیه السلام را به عنوان ولایت به مردم معرفی کرد و مردم متفرق نشده بودند تا اینکه آیه الیوم اکملت لکم...» نازل شد، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و بالولایه لعلی علیه السلام من بعدی، ثم قال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»
الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی [ع] بعد از من! سپس فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای او است، خداوندا! دوست بدار آن کس که او را دوست بدارد، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار. هر کس او را یاری کند یاری کن و هر کس دست از یاری اش بردارد دست از یاری او بردار.
3ـ خطیب بغدادی در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر (ص) چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت علی (ع) آیه «» نازل گردید.
در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.
در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر» صفحه 14 و از «مقتل خوارزمی» صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده است.
در تفسیر برهان و نورالثقیلین نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره علی (ع) یا روز غدیر خم نازل گردیده، که نقل همه اینها نیازمند به رساله جداگانه است. این سه روایت را مرحوم علامه امینی با تمام مشخصات در جلد اول الغدیر، صفحه 230 و 231 و 232 نقل کرده است و در کتاب احقاق الحق جلد ششم صفحه 353 نزول آیه فوق درباره جریان غدیر به دو طریق از ابوهریره نقل شده است و از ابوسعید خدری نیز به چندین طریق آمده است.
مرحوم علامه سید شرف الدین در کتاب «المراجعات» چنین می نویسدَ: نزول این آیه در روز غدیر در روایات صحیحی که از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده، ذکر گردیده و اهل سنت شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر (ص) در این زمینه نقل کرده اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد.
از آنچه در بالا گفتیم روشن می شود: اخباری که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده اند در ردیف خبر واحد نیستند که بتوان با تضعیف بعضی اسناد آن، آنها را نادیده گرفت بلکه اخباری هستند که اگر متواتر نباشند لااقل مستفیض و در منابع معروف اسلامی نقل شده اند.

پاورقی ها

1. بحار الانوار، ج 46، ص 172، ح 2.
2. بحار النوار، ج 102، ص 17.
3. بحار النوار، ج 42، ص 61.
4. بحار الانوار، ج 45، ص 115.
5. الاغانی، ج 3، ص 243.
6. بحار الانوار، ج 46، ص 142، ح 25.
7. بحار النوار، ج 46، ص 143.
8. بحار النوار، ج46، ص144، ح28و29.
9. بحار النوار، ج 78، ص 128، ح 1.
10.بحارالنوار، ج 1، ص 144.
11. بحار النوار، ج 46، ص 144، ح 29.
12. همان
13. بحار الانوار، ج 78، ص148، ح11.
14. تحف العقول، ص 169.
15. بحار الانوار، ج 46، ص 257، ح 59.
16. بحار الانوار، ج 46، ص 362، ح3.
17. همان.
18. بحار النوار، ج49،ص220،ح25.
19. بحار الانوار، ج 47، ص 58، ح 107.
20. بحار الانوار، ج 47، ص72،ح 33.
21. همان، ص 174، ح21.
22. همان، ص 136،ح186.
23. اصول کافی، ج1، ص193، باب «ان الائمه علیهم السلام و نورالله».
24. بحار الانوار، ج48، ص239،ح48.
25. بحار الانوار، ج49، ص113، ح2.
26.بحارالانوار، ج46،ص338،ح27.
27.همان.
28. بحار الانوار،ج68،ص85،ح8.
29.بحار الانوار، ج48،ص 144،ح20.
30. بحار الانوار، ج23، ص 194، ح20.
31. ممتحنه:4.
32. احزاب:21.
33. سوره اعراف آیه 145.
34. سوره بینه، آیه 1.
35.سوره ابراهیم، آیه 28.
36. روایات از: بحار الانوار ، ج 48، ص 156، ح28.
37. برای اطلاع از این موضوع به کتاب «نخستین اربعین در کربلا»، «شهید آیت الله قاضی طباطبایی» مراجعه شود.
38. بحار الانوار، ج19، ص122، ح9.
39. حار الانوار، ج33،ص7،ح364.
40. بحارالانوار، ج16، ص116،ح44.
41. سوره آل عمران، آیه 144.
42. الامامه و السیاسه لابن قتیبه، ص 14؛ و احقاق الحق، ج10، ص 218ـ187.
43. بخار الانوار، ج22،ص521،ح29.
44. بحار الانوار، ج43، ص295، ح56، و احقاق الحق، ج11،ص60.
45. احقاق الحق، ج11،ص46ـ42.
46. بحارالانوار، ج32،ص405،ح371.
47. بحار الانوار، ج 43، ص339،ح13
48. بحار الانوار، ج 43، ص339،ح13
49.بحار الانوار، ج43، ص344.
50. بحار الانوار، ج43،ص 344.
51. بحار الانوار، ج43، ص291،ح54.
52. بحار الانوار، ج43،ص 361،ح4.
53. بحار الانوار، ج44، ص43،ح4.
54. بحار الانوار، ج44، ص43،ح4.
55. بحار الانوار، ج49،ص127،ح3.
56.همان.
57. انفال 30.
58. بحار الانوار،ج43،ص60،ح2
59. بحار الانوار،ج72،ص60،ح2.
60. آل عمران:159و158.
61.اصول کافی،ج2،ص18،ح5.
62. بحار الانوار،ج47،ص184.
63. بحار الانوار،ج75،ص367،ح78.
64.اصول کافی، ج1،ص46،ح5.
65. بحار الانوار، ج47،ص166،ح6.
66. اصول کافی،ج1،ص67،ح10.
67. بحار الانوار،ج47،ص96،ح1.
68. بحار الانوار،ج47،ص29،ح29.
69. ملل و نحل، ج1،ص166،ح قوا الباقریه و الجعفریه الواقفه.
70. بحارالانوار،ج47،ص217.
71. بحار الانوار، ج47،ح22.
72. بحار الانوار، ج47، ص323.
73. بحار الانوار،ج47،ص2،ح5.
74. بحار الانوار، ج52، ص87.
75. بحارالانوار، ج38،ص173.
76. بحار الانوار، ج45،ص180ـ179،ح30.
77. همان.
78. صحیفه نور،ج14،ص267.
79. بحارالانوار،ج43،ص31.
80. بحارالانوار، ج43،ص82
81. بحار الانوار،ج43،ص82.
82.بحار الانوار،ج43،ص87.
83. بحار الانوار،ج43،ص90.
84. بحار الانوار، ج20،ص144،ح52.
85. بحار الانوار،ج43،ص200،ح30.
86. بحار الانوار،ج104،ص104،ح100.
87. بحار الانوار،ج104،ص91،ح6.
88. بحار الانوار، ج43،ص23،ح18ـ17
89. جامع السعادت،ج2،ص260.
90. فی ضلال،ج5،ص318.
91. مجمع البیان ذلیل آیات مورد بحث.
92. همان
93. بحار الانوار،ج2،ص88،ح12.
94. حار الانوار، ج16، ص192، ج17،ص52.
95. فتح:29.
96. آل عمران:159.
97. فتح:29.
98. نساء:100.
99. تاریخ یعقوبی، ج2،ص320.
100. بحارالانوار، ج46، ص223،ح11.
101. بحارالانوار،ج46،ص221،ح1.
102. الصحاح، ج2، ص594.
103. مناقب ابن شهر اشوب،ج4،ص196.
104. بحار الانوار، ج46،ح2.
105. مناقب ابن شهر آشوب، ج4،ص195.
106. بحار الانوار،ج78،ص360،ح2.
107. مناقب ابن شهر آشوب، ج4،ص195.
108. بحار الانوار،ج75،ص378،ح36.
109. بحار الانوار، ج46،ص264،ح63.
110. همان.
111. بحارالانوار، ج50،ص212ـ211.
112.نهج البلاغه، خطبه 1.
113. سیره حلبی،ج1،ص321.
114. این دو، در اثر مطالعه کتابهای انجیل و تورات، به مسیحیت روی آورده و در محافل عرب، دم از مسیحیگری می زدند و دیگران را نیز به این دین فرا می خوانند.
115. عرب این کلمه را به جای زنگ خطر به کار می برد و گزارشهای وحشت آمیز را نوعا با این کلمه آغاز می کند.
116. سیره حلبی، ج1،ص321.
117. سیره ابن هشام، ج1،ص265.
118. 21 شعبان98ه.ق.
119. این سخنرانی در زمان حیات حضرت امام ایراد شده است.
120. این سخنرانی در زمان حیات حضرت امام ایراد شده است.
121. در مکتب جمعه، ج2، ص199 به بعد.
122. سیره ابن هشام، ج1،ص240.
123. بحار الانوار،ج16،ص8.
124. نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
125.اسدالغابه، ماده عفیف.
126. سیره ابن هشام، ج1،ص26.
127.بحار الانوار، ج16، ص19.
128. وافی، ج11، ص367ـ366.
129. بحار الانوار، ج69، ص371.
130. کشف الاسرار، ص319.
131. بیانات امام در نجف اشرف، 10/8/56
132. سوره نحل، آیه126
133.احزاب:13
134. احزاب، آیات 14ـ13.
135. بحار الانوار، ج20، ص216.
136. مستدرک حاکم، ج2،ص32.
137.حج:25.
138.بقره:125.
139. مائده:97.
140. حج:27.
141. آل عمران:96.
142. آل عمران:97.
143.مائده:2.
144. الحاقه:12.
145.بقره:187.
146. بحار الانوار، 44، ص354.
147. صافات:102ـ101.
148. صافات: 109ـ104.
149.مائده:3.