یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

عید قربان

عید اضحی یا عید قربان، یکی از اعیاد بزرگ اسلامی است که یادآور زیباترین نمونه تعبد در برابر خدای متعال است. عید قربان عید فداکاری، ایثار، قربانی و انجام مسوولیت است.
روز آمادگی فداکردن فرزند در راه خدا. روز آزمون ابراهیم علیه السلام و موفقیت آن حضرت.
این عید اسلام را همراه یا مناسک حج جاودانه ساخت. چرا که این اعیاد یادآور تکلیف سنگین ابراهیم و اسماعیل و فداکاری در راه خداست.
قرآن کریم ماجرای در معرض قربانی قرار گرفتن اسماعیل را چنین بیان فرموده است:
«فبشرناه بغلام حلیم فلما بلغ معه السعی قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذا تری، قال یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین».(147)
ما ابراهیم را به داشتن پسری حلیم بشارت دادیم وقتی آن پسر به حد بلوغ رسید ابراهیم به او گفت: پسرم! در خواب می بینیم که تو را سر می برم! نظرت در این مورد چیست؟ اسماعیل گفت: ای پدر! آنچه به شما دستور داده می شود انجام بده، ان شاءالله مرا از صابران خواهی یافت .
از این بیان قرآن چنین بر می آید که حضرت ابراهیم چند مرتبه این صحنه را در خواب دید و یقین حاصل کرد که یک رویای عادی نیست بلکه وحی الهی است.
ابراهیم می خواست فرزندش اسماعیل را نیز امتحان کند که او خودش نیز درباره سرنوشتش تصمیم گرفته باشد، از این رو از اسماعیل پرسید نظرت در این مورد چیست؟ فرزند در جواب گفت:«ان شاءالله مرا از صابران خواهی یافت»، این کلام حاوی یک دنیا صفا و تجلی صفات رضا و تسلیم است. اگر ابراهیم از اسماعیل چنین نمی پرسید و این پاسخ را دریافت نمی کرد، قربانی و فداکاری تنها از آن ابراهیم بود، ولی پس از آن، کار کار هر دو دست است.
ابراهیم و اسماعیل والاترین عبودیت؛ یعنی فداکاری و جانبازی و تسلیم بی چون و چرا در مقابل خداوند را عینیت بخشیدند و از همین رو وقتی پدر با گذاشتن صورت پسر بر خاک آماده ذبح شد خداوند ندا در آمد:
«و نادیناه ان یا ابراهیم قد صدقت الرویا انا کذلک نجزی المحسنین ان هذا لهو البلاء المبین و فدیناه بذبح عظیم و ترکنا علیه فی الاخرین سلام علی ابراهیم».(148)
عید قربان یادآور این ماجرای شگرف و نیز یادآور فضلیت ایثار، فداکاری و قربانی است. اسلام خواسته است مسلمانان هر سال عید اضحی را جشن بگیرند تا این اصول و ارزشهای الهی را همواره مد نظر داشته باشند. عید قربان یادآور این مطلب است که انسان باید در تبعیت از دستورات خداوند و کسب رضای الهی، آماده هرگونه ایثار و جانبازی باشد و عزیزترین افراد و اشیا را در این راه تقدیم بدارد.
در عین حال، عید قربان جشن پایان انجام تکلیف حج و برگزاری کنگره بزرگ امت اسلامی نیز هست همانگونه که عید فطر انجام تکلیف ماه مبارک رمضان و غلبه بر شهوات و غرایز است.
یکی از ویژگی عید در اسلام این است که با انجام مسوولیت انسانها ارتباط دارد، برخلاف فرهنگ های دیگر که جشن ها و عید آنان با تحولات طبیعت مرتبط است؛ مثلا بزرگترین جشن یونانیان باستان جشن «اولپی» که به نام «زئوس» خدای خدایان انجام می گرفت و در واقع جشن فرا رسیدن بهار بود و بزرگترین عید ایران باستان؛ یعنی نوروز نیز به خاطر فرا رسیدن بهار و تحول طبیعت بود و برجسته ترین اعیاد مذهبی هند به خاطر تحولات طبیعت و ماجرای اساطیری زندگی خدایان بود و با انجام مسوولیت انسانها ارتباطی نداشت.
بزرگترین اعیاد اسلامی، یعنی عید فطر و عید قربان هر دو به انجام مسوولیت انسانها مربوط است؛اولی به شکرانه توفیق در آمازیش مهار کردن غرایز وانجام روزه رمضان و دومی به شکرانه موفقیت برای به جا اوردن حج و یاد آوری اطاعت بی چون و چرای ابراهیم و اسماعیل از خدای متعال در انجام دشوار ترین تکلیف.این نشان می دهد که اسلام تا چه حدی برای انجام مسؤلیت، ارزش قاعل است. انسان موجودی است متعهد و مسؤول و داری رسالت؛تا جای که حتی جشن مذهبی و عید دینی اونیز بستگی به عمل و میزان انجام مسؤلیت او دارد.
نحوه برگزاری جشن عید نیز در اسلام داری ویژگیهای منحصر به فردی است که عموما به زندگی اجتمای و سعادت انسان مربوط است. در ادیان دیگر به طور عموم اعیاد و جشنهای مذهبی خلاصه می شود در شادی و شادمانی؛ و حتی مراسم نیایش و عبادت آنها بیشنر جنبه ورد و آواز خوانی دارد تا ذکر و فکرجدی، ولی در اسلام، مراسم عید در همان حالی که با شادی و شادمانی همراه است قسمتهای اصلی آن عبارتند از نماز وخطبه و ذکر های عبادی و طرح و بررسی مسائل اساسی جامعه؛ زیر اسلام می خواهد مراسم عید را تبدیل به وسائل برانگیختن احساس مسؤلیت فردی و جمعی سازد تا از اینگونه فرصتها بیشترین بهره برداری به نفع مردم به عمل آید.
استفاده صحیح از همین فرصتهاست که همواره امت اسلامی را زنده نگه می دارد.

ولادت امام هادی علیه السلام

امام هادی علیه السلام پیشوای دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه، در محلی به نام«صریا» به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم امام جواد علیه السلام و مادر گرامی اش «سمانه» بود که در فضلیت و تقوا شهرت داشت.
مشهورترین القاب امام دهم «نقی»و«هادی» است و کنیه گرامی ایشان«ابوالحسن ثالث» و نقش انگشتر حضرت «الله ربی و هو عصمتی من خلقه» بود.
آن حضرت در سال 220 پس از شهادت پدر گرامی اش بر مسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 به شهادت رسید.
آن امام عزیز را در حکومت متوکل و به دستور آن طاغوت از مدینه به سامرا که در آن هنگام مرکز حکومت عباسیان بود، بردند و امام تا پایان عمر در سامرا اقامت داشت.
فرزندان آن حضرت عبارتند از: پیشوای یازدهم امام حسن عسگری علیه السلام، حسین، محمد، جعفر و یک دختر به نام علیه.
رفتار خلفا
استمرار مبارزه و مخالفت دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله با خلفای غاصب ستمگر، از برگهای خونین و پرافتخار تاریخ اسلام و تشیع است. امامان بزرگوار ما با سازش ناپذیری در برابر بیدادگران و نیز بادادخواهی و طرداری از عدالت، همواره حکام جبار و عمال ستمگر آنان را خشمگین می ساختند؛ و خلفای غاصب که می دانستند امامان شیعه از هیچ فرصتی برای هدایت مردم و احقاق حق و جانبداری از مظلوم و مبارزه با ظلم و فساد کوتاهی نخواهد کرد خود را در برابر این سلسله هدایت و ارشاد همواره در خطر می دیدند.
خلفای بنی عباس که با توطئه و فریب جای ستمگران اموی را گرفته بودند و همچنان به نام خلافت اسلامی بر مردم سلطنت می کردند، همانند اسلاف غاصب خویش از هیچ کوششی در کوبیدن و لکه دار کردن خاندان پیامبر علیه السلام فروگذار نمی کردند و به طریق می خواستند چهره پیشوایان راستین مسلمانان را دگرگون و مشوه جلوه دهند و با دسایس گوناگون، آن بزرگواران را از مقام رهبری مردم دور دارند و علاقه امت را به آنان خنثی سازند. ولی هنگامی که مردم آگاه در برابر اخلاق کریمه و خرمن علم و دانش و معجزات آنان قرار می گرفتند، بر اعتقاد و علاقه آنها نسبت به ائمه افزوده می شد.
معجزات امام و ارتباط با غیب
امامان معصوم علیه السلام به جهت مقام عصمت و امامت، از ارتباط ویژه با خدای متعال و جهان غیبت برخوردار بوده اند و مانند پیامبران الهی معجزات و کرامتی داشته اند که موید مقام امامت و ارتباط آنان با خدا بود و نمونه هایی از معجزات الهی آن بزرگواران در موارد مناسب ـ به اذن خدا ـ بروز و ظهور می کرد و موجب پرورش و تربیت پیروان و اطمینان خاطر آنان می شد و نیز حجت و دلیل آشکاری بر حقانیت آن گرامیان محسوب می گردید.
از حضرت هادی علیه السلام نیز کرامت و معجزات بسیاری مشاهده شد که در کتب تاریخ و حدیث ثبت است و نقل همه آنها به کتابی جداگانه نیاز دارد و برای اختصار چند نمونه را ذکر می کنیم:
1ـ خیران اسباطی می گوید: از عراق به مدینه رفتم و خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم. آن حضرت از من پرسید: واثق چگونه بود؟
عرض کردم: فدایت شوم، در عافیت بود و من از دیگران اطلاع و آگاهی نزدیکتری دارم؛ـ زیرا ـ هم اکنون از راه می رسم.
فرمود: مردم می گویند او مرده است.
چون این موضوع را فرمود، دریافتم که منظور از «مردم» خود امام می باشد، آنگاه به من فرمود: جعفر(متوکل) چه کرد؟
عرض کردم: به بدترین وضعی در زندان بود.
فرمود: او خلیفه خواهد بود.
آنگاه فرمود: این زیان چه کرد؟
عرض کردم: مردم با او بودند، و امر امر او بود.
فرمود: ریاست برای او شوم است.
سپس قدری سکوت کرد و فرمود: چاره ای جز اجرای تقدیرات و احکام الهی نیست، ای خیران! بدان که واثق مرد و جعفر متوکل بر جای او نشست و ابن زیان کشته شد.
عرض کردم: چه وقت؟ فدایت شوم!
فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو.
و بیش از چند روز نگذشت که قاصد متوکل به مدینه رسید و جریان همانطور بود که امام هادی علیه السلام فرموده بود.
2ـ ابوهاشم جعفری گوید: هنگامی که «بغا» سردار سپاه واثق، برای دستگیری اعراب از مدینه عبور می کرد، در مدینه بودم. امام هادی علیه السلام به ما فرمود: برویم تجهیزات این ترک را ببینیم.
بیرون آمدیم و توقف کردیم، سپاه آماده او، نزد ما گذاشتند و به بغا رسید. امام با او چند کلمه به زبان ترکی صحبت کردند؛ و او از اسب پیاده شد و پای مرکوب امام را بوسید.
ابوهاشم میگوید: بغا را قسم دادم که با تو چه گفت. بغا پرسید: این مرد پیامبر است؟
گفتم: نه.
گفت: مرا به اسمی خواند که در کوچکی در بلاد ترک به آن نامیده می شدم و تا این ساعت هیچکس از آن اطلاع نداشت.
3ـ شیخ سلمان بلخی قندوزی از علما اهل تسنن در کتاب ینابیع الموده از مسعودی نقل کرده است که متوکل فرمان داد سه راس از درندگان را به محوطه کاخ او آوردند، آنگاه امام هادی را به کاخ خود دعوت کرد و چون آن گرامی وارد محوطه کاخ شد دستور داد در کاخ را ببندند. اما درندگان دو رامام می گشتند و نسبت به او اظهار فرورفتنی می کردند و امام با آستین خویش آنان را نوازش می کرد. سپس امام نزد متوکل رفت و مدتی با او صحبت کرد و بعد پایین آمد و باز درندگان همان رفتار قبلی را نسبت به امام تکرار کردند تا امام از کاخ خارج شد.
به متوکل گفتند: پسر عموی تو (امام هادی علیه السلام) با درندگان چنان رفتار کرد که دیدی، تو نیز همین کار را بکن!
گفت: شما قصد قتل مرا دارید! و فرمان داد این جریان را فاش نسازند.
4ـ اشتر علوی گوید: با پدرم در خانه متوکل بودیم، من در آن هنگام طفل بودم و جماعتی از آل ابوطالب و آل عباس و آل جعفر حضور داشتند، امام هادی علیه السلام وارد شد، همه آنان که در خانه متوکل بودند به احترام او پیاده شدند، آن حضرت داخل شد؛ و برخی از حاضران گفتند: چرا برای این جوان پیاده شویم! نه شریفتر از ماست و نه سنش بیشتر است، به خدا سوگند برای او پیاده نخواهیم شد!
ابوهاشم جعفری، که در آنجا حاضر بود ـ گفت: به خدا سوگند وقتی او را ببینید به احترام او با حقارت پیاده خواهید شد.
طولی نکشید که آن حضرت از منزل متوکل بیرون آمد، چون چشم حاضران به آن گرامی افتاد، همگان پیاده شدند. ابوهاشم گفت: مگر نگفتید پیاده نمی شویم؟!
گفتند به خدا سوگند نتوانستیم خودداری کنیم. به طوری که بی اختیار پیاده شدیم.
5ـ در اصفهان مردی شیعی به نام عبدالرحمان می زیست، از او پرسیدند چرا این مذاهب را برگزیده و به امامت هادی علیه السلام معتقد شده ای؟
گفت: من مردی فقیر و بی چیز بودم، ولی چون زبان و جرات داشتم، اهالی اصفهان در سالی از سالها مرا همراه گروهی نزد متوکل فرستادند تا دادخواهی کنیم. روزی بیرون خانه متوکل ایستاده بودیم که دستور احضار «علی بن محمد بن رضا» از سوی متوکل صادر شد، در این هنگام به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش صادر شد؟
گفت: این مرد علوی است و رافضیان او را امام می دانند و اضافه کرد: ممکن است خلیفه برای قتل، دستور احضارش را داده باشد.
گفتم: از جای خود حرکت نمی کنم تا این مرد علوی بیاید و او را ببینم. ناگهان دیدم شخصی سوار بر اسب به سوی خانه متوکل می آید، مردم به احترام در دو طرف مسیر او صف کشیدند، چون نگاهم به او افتاد، مهرش در دلم جا گرفت و دعا کردم خدا شر متوکل را از او دفع نماید. آن حضرت از میان مردم می گذشت و به چپ و راست نگاه نمی کرد، چون به من رسید فرمود: خدا دعای تو را پذیرفت و به تو طول عمر داد و مال و فرزندان تو را زیاد کرد.
در این هنگام لرزه اندامم را فرا گرفت و در میان دوستانم افتادم. وقتی به اصفهان بازگشتم، خداوند مال فراوان به من عطا کرد و امروز و از اموال آنچه در خانه دارم قیمتش به هزار هزار درهم می رسد، غیر از آنچه بیرون از خانه دارم؛ و ده فرزند یافته ام و عمرم نیز از هفتاد گذشته است، من امامت آن مردی معتقدم که از دلم خبر داشت و دعایش در حق من مستجاب گردید.
6ـ یونس نقاش در سامرا همسایه امام هادی علیه السلام بود و پیوسته به حضور امام شرفیاب می شد و به آن حضرت خدمت می کرد.
یکی بار در حالی که می لرزید، خدمت امام آمد و عرض کرد: مولای من! وصیت می کنم با خانواده به نیکی رفتار نمایید.
امام فرمود: چه شده است؟
عرض کردم: آماده مرگ شده ام!
امام با تبسم فرمود: چرا؟
عرض کرد: موسی بن بغا ـ از سرداران و درباریان قدرتمند عباسی ـ نگینی به من داد تا بر آن نقشی برآورم و آن نگین از خوبی به قیمت در نمی آید، وقتی خواستم نقش کنم نگین شکست و دو قسمت شد، فردا روز وعده است که نگین را به او تسلیم نمایم، موسی بن بغا یا مرا هزار تازیانه می زند و یا می کشد!
امام فرمود: به منزل برو، تا فردای چیزی جز خیر و خوبی پیش نمی آید.
فردای آن روز اول وقت، یونس در حالی که لرزه اندامش را فراگرفته بود، خدمت امام آمد و عرض کرد فرستاده موسی بن بغا آمده انگشتر را می خواهد.
فرمود:نزد او برو چیزی جز خیر و خوبی نخواهی دید.
یونس رفت و خندان بازگشت و عرض کرد: مولای من! نزد او رفتم موسی گفت دختران کوچک من برای این نگین با هم دعوا کردند، آیا ممکن است آن را دو نیم کنی تا دو نگین شود و تو را (به پاداش این کار) بی نیاز سازم؟
امام علیه السلام خدا را ستایش کرد و به یونس فرمود: به او چه گفتی؟
عرض کرد: گفتم مهلت بده تا فکر کنم که چگونه این کار را انجام دهم.
فرمود: خوب گفتی.
7ـ ابوهاشم جعفری گوید: یکبار فقر شدیدی به من روی آورد، خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و چون اجازه دادند، نشستم، فرمود: ابوهاشم! شکر کدامیک از نعمتهای خدا راکه به تو عطا فرموده، میتوانی بجای آوری؟ سکوت کردم و ندانستم چه بگویم. امام فرمود: خدا به تو ایمان عطا کرد و به جهت آن بدنت را از آتش دوزخ بازداشت، خدا به تو صحت و عافیت عطا کرد و بدین وسیله آبروی تو را حفظ نمود.
آنگاه فرمود: ابوهاشم! من به این مطلب آغاز کردم چون گمان می کنم تو میخواهی از کسی که این نعمت به تو عطا کرده است نزد من شکوه کنی. من دستور دادم صد دینار (طلا) به تو بدهند، آن را بگیر.
شاگردان امام علیه السلام
با آنکه جو اختناق ستم، امکان استفاده از امام را بسیار محدود می ساخت، در عین حال برخی از مشتاقان معارف قرآن و اهل بیت علیه السلام توانستند به قدر ظرفیت خویش از حضرت امام هادی علیه السلام کسب فیض نمایند و به مراتب عالی ایمان و معرفت نائل شوند. شیخ طوسی 185 نفر از کسانی را که از امام هادی علیه السلام روایت کرده اند نام می برد که در میان آنان چهره های درخشانی به چشم می خورد و ما ذیلا برخی را به اختصار معرفی می کنیم :
1ـ حضرت عبدالعظیم حسنی؛ او از بزرگان روایان و دانشمندان بود و در زهد و تقوا مقام والایی داشت. برخی از اصحاب بزرگ امام ششم، هفتم و هشتم علیه السلام را درک کرده بود و خود شاگردان و روایان نام آور امام جواد و امام هادی محسوب می شد.
صاحب بن عباد می نویسد: عبدالعظیم حسنی در امور دین آگاه و به مسائل مذهبی و احکام قرآن کاملا آشنا بود.
ابو حماد رازی گوید: خدمت امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و مسائلی پرسیدم، هنگامی که خواستم از خدمت امام مرخص شوم فرمود: هر وقت مشکلی برایت پیش آمد، از عبدالعظیم حسنی بپرس و سلام مرا نیز به او برسان.
در مدارج ایمان و معرفت، بدان جایگاه رسید که امام هادی علیه السلام به او فرمودک« تو از دوستان حقیقی مایی».
یک بار عقاید خویش را به امام عرضه داشت و امام هادی علیه السلام عقاید او را تصدیق فرمود، چنانکه خود می گوید: بر مولای خود امام هادی علیه السلام وارد شدم، چون نظرش بر من افتاد فرمود: مرحبا بر تو ای ابوالقاسم! تو براستی دوست مایی.
آن طور که از تاریخ و روایت بر می آید، حضرت عبدالعظیم علیه السلام مورد تعقیب حکومت وقت قرار می گیرد و برای مصنویت از خطر به ایران می آید و در شهر ری پنهان می شود.
2ـ حسین بن سعید اهوازی؛ از یاران امام رضا و امام جواد و امام هادی علیه السلام بود و از همه آن بزرگواران نقل حدیث کرده است. اصلا از مردم کوفه است و همراه برادرش به اهواز منتقل شد و از آنجا به قم آمد و در قم جهان را به درود گفت.
حسین بن سعید 30 کتاب در ابواب فقه و آداب و اخلاق تالیف کرد و کتابهای او در میان علما معروف است، چنانکه مرحوم مجلسی اول می نویسد:«بر وثاقت او و بر عمل به روایت او اتفاق علما مشهاده می شود».
3ـ فضل بن شاذان؛ در سفری خدمت امام یازدهم شرفیاب شد، هنگام مرخص شدن از خدمت امام، کتابی که خودش نوشته بود از دستش افتاد، امام علیه السلام آن را برداشت و ملاحظه کرد و بر او رحمت فرستاد و فرمود: من بر مردم خراسان غبطه می برم که فضل بن شاذان را در میان خود دارند.
فضل بن شاذان در نیشابور می زیست، عبدالله طاهر او را به جرم تشیع به بیهق تبعید و در ایام امامت امام عسکری علیه السلام از دنیا رفت و در نیشابور قدیم به خاک سپرده شد.
امام هادی علیه السلام سرانجام پس از 33 سال امامت و پیشوایی امت، در سوم رجب سال 254 هجری به وسیله معتز عباسی مسموم و شهید گردید و در سامرا به خاک سپرده شد.

غدیر، روز تثبیت ولایت

در ذیقعده سال دوم هجرت، این خبر به سرعت در بین مردم منتشر شد که پیامبر قصد دارد به زیارت خانه خدا برود و از همه مسلمانان نیز خواسته است که در این سفر شرکت کنند.
در مدتی کوتاه تمامی مردم مدینه از این ماجرا مطلع شدند و خبر به سرعت از مدینه نیز بیرون رفت و در شهر ها، قراء و قصباب اطراف بخش شد و تمامی مسلمانان از آن با خبر شدند. شور و هیجان خاصی در بین مردم ایجاد می شد و از آبادیها و بیابانهای اطراف، گروه به سوی مدینه حرکت کردند تا در این سفر الهی در کنار رسول خدا باشند.
انبوه جمعیت و جوش و خروش آنها، یاد حرکت سپاه اسلام از مدینه و فتح مکه را در اذهان زنده کرد و سرانجام در 25 ذیقعده، پیامبر عازم مکه شد و به همراه ایشان انبوهی از جمعیت در صفوفی منظم و با اراده ای مصمم به حرکت در آمدند. فریاد لبیک فضای بیابانها را پر کرد و تمامی مسلمانها؛ همه مهاجرین، همه انصار و همه قبایل عرب که تا آن زمان به پیامبر ایمان آورده بودند و در رکاب رسول خدا عزم مکه کردند. مورخین تعداد جمعیت را یکصد هزار تا یکصد و بیست هزار نفر برآورد کرده اند و اگر اهالی مکه که بعدا در کنار این جمعیت قرار گرفتند و علی بن ابی طالب علیه السلام و ابوموسی اشعری که به اتفاق سپاه خویش از یمن به سوی مکه آمدند و به جمعیت پیوستند را بر این رقم بیفزاییم، مسلما شمار جمعیت از این حد نیز فراتر می رود.
کاروان حج سرانجام پس از ده روز مسافرت، در چهارم ذی حجه وارد مکه شد و مسلمانان اعمال حج را به جای آوردند و در پایان مراسم حج آن جمعیت بزرگ که موفق به زیارت خانه خدا شده بودند، مسرور و شادمان به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله گوش فرا دادند. در این هنگام پیامبر خطبه جامع و بسیار مهمی را در منا ایراد کرد و آخرین سفارشها و دستورات را ابلاغ فرمود.
پیامبر ابتدا ضمن حمد و ثنای خداوند، مسلمانان را به تقوا و پرهیزگاری سفارش کرد و فرمود:
«ای مردم! خونهای شما بر یکدیگر حرام است و هرکس نزد خود امانتی دارد باید آن را به صاحبش مسترد دارد و مومنان همگی با یکدیگر برادرند و ...».
این سخنان در عمق جان مسلمان جای گرفت و همه ساکت به اخرین رهنمود ها و توصیه های حضرت گوش فرا می دادند.
یکباره مردم احساس کردند که این سخنان را دیگر نخواهند شنید و لذا سکوت عجیی در بین مردم حکمفرما شد و پیامبر ادامه داد:
«ای مردم! این آخرین سفر حج است که من همراه شما هستم، من بزودی دعوت حق را اجابت نموده و به لقاء الله خواهم شتافت...».
این سخنان به ناگاه مسلمانان را تکان داد. اشک از دیدگانشان جاری شد. آخرین پیامبر خدا از مردم خداحافظی می کند و آخرین سفارش هایش را برای «پس از نبوت» اعلام می کند.
پیامبر 23 سال است که این قوم را هدایت و رهبری نموده و اکنون زمانی است که می بایست به آینده این ملت فکر کند؛ چرا که می داند به زودی باید خدای خود را ملاقات نماید. کاروان در روز هجدهم ذی حجه به جحفه می رسد. صحرایی داغ با سنگهای تقدیده و آفتابی سوزان و گرمایی بسیار سخت و طاقت فرسا؛ و بعد از مدتی به برکه ای می رسند که در این زمان ناگهان فرشته مقرب الهی پیام وحی را برای پیامبر می آورد. چهره پیامبر برافروخته می شود و لحظاتی بعد پیام الهی به پیامبر ابلاغ می شود:
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس».
ای پیامبر! آنچه از خدایت ب تو نازل شده است، ابلاغ کن که اگر نکنی رسالت خداوند را به مردم نرسانده ای و بدان که خداوند تو را از مردم حفظ می کند.
پیامبر بی درنگ دستور توفقف کاروان را داد و جمعیت در برکه غدیر جمع آمدند و سراپا گوش، تا علت این فرمان را رسول خدا بشنوند.
هیچ کس انتار نداشت در این محل کاروان فرود آید. آخر مناطق نسبتا مناسب تری را پشت سر گذاشته و یا در پیش رو داشتند. پس چرا ناگهان فرمان توقف صادر شده است! لابد مساله مهمی در کار است.
مورخان نقل کرده اند که در این محل حدود یکصد و بیست نفر تجمع کرده بودند. سراسر صحرا از انبوه انسانها پر می شود و دریای انسانها پیامبر خدا را احاطه می کنند. از رحل شتران و تخته سنگهای دامنه کوه، مکان مرتفعی را مهیا می کنند و پیامبر بر فراز آن قرار می گیرد. اکنون پیامبر دقیقا در مقابل مردم قرار گرفته و همگان می توانند به خوبی ایشان را مشاهده کنند. پیامبر اندکی تامل کرد تا سرانجام پیامبر سخنرانی تاریخی خود را آغاز کرد:
«آیا شهادت می دهید که معبودی جز خداوند بی همتا نیست و اینکه محمد رسول خداست و بهشت و جهنم حق است و مرگ حق است و زنده شدن پس از مرگ حق است و اینکه قیامت خواهد آمد و در آن شکی نیست و خداوند مجددا همه را از قبر ها بر می انگیزد؟»
جمعیت یک صدا و یکپارچه پاسخ دادند: آری، شهادت می دهیم.
پیامبر ادامه داد:
«ای مردم! خداوند مولای من است و من مولای مومنانم و ولایت من بر مومنان بیشتر از خود آنهاست».
و بعد دست حضرت علی را بلند کرده و فرمان تاریخی خود را اعلام می کند:
«هرکس را که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار هرکس علی را دوست بدارد و دشمنی کن با آنکه با علی دشمنی نماید. خدایا! یاری کن هرکس را که علی یاری نماید و خوار نما آنکه علی را خوار نماید».
پیامبر این جمله را سه بار تکرار می کند. شور و هیجان عجیبی در میان مردم ایجاد میشود و در همین حال جبرئیل امین نازل می شود و این آیه به پیامبر ابلاغ می گردد:
«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».(149)
امروز کافران از آیین شما مایوس شدند، بنابراین از آنها نترسید و از (مخالف) من بترسید، امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.
روز اکمال دین
در اینجا بحث مهمی پیش می آید که منظور از «الیوم»(امروز)، که در دو جمله بالا تکرار شده چیست؟ یعنی کدام روز است که این «چهار جهت» در آن جمع شده؛ «کافران مایوس شده اند»، دین کامل شده»، نعمت خدا تکامل یافته»و «خداوند آیین اسلام را به عنوان آیین نهایی مردم جهان پذیرفته است».
ببین مفسران در اینجا سخن بسیار است؛ ولی جای شک نیست که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، نه یک روز ساده و عادی و معمولی؛ زیرا این همه اهمیت برای یک روز عادی معنا ندارد و لذا در روایت امده است که بعضی از یهود و نصاری با شنیدن این آیه گفتند: اگر چنین آیه ای در کتب آسمانی ما نقل شده بود، ما آن روز را روز عید قرار می دادیم.
اکنون باید از روی قرارین و نشانه ها و تاریخ نزول این آیه و این سوره و تاریخ زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله و روایتی که از منابع مختلف اسلامی به دست ما رسیده، به تعیین این روز مهم بپردازیم:
آیا منظور از آن، روزی است که احکام گوشتهای حلال و حرام در ایات قبل نازل شده است؟ قطعا چنین نیست؛ زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست، نه باعث تکمیل دین است، چون آخرین احکامی نبوده که بر پیامبر صلی الله علیه و اله نازل شده، به دلیل اینکه در دنباله این سوره، به احکام دیگری نیز برخورد می کنیم و تازه نزول این احکام سبب یاس کافران نمی شود، چیزی که سبب یاس آنان می شود، فراهم ساختن پشتوانه محکمی برای آینده اسلام است و به عبارت دیگر، نزول این احکام و مانند آن تاثیر چندانی در روحیه کافران ندارند و اینکه گوشتهایحلال یا حرام باشد، حساسیتی روی آن ندارند.
ایا منظور، روز عرفه در آخرین حج پیامبر صلی الله علیه و اله است؟ (همانطور که جمعی از مفسران احتمال داده اند).
پاسخ این سوال نیز منفی است؛ زیرا نشانه های فوق بر آن روز نیز تطبیق نمی کند، چون حادثه خاصی که باعث یاس کفار بشوند در آن روز واقع نشد. اگر منظور انبوه اجتماع مسلمانان است که قبل از روز عرفه نیز در خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله در مکه بودند و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز است که آن نیز همانطور که گفتیم چیز وحشتناکی برای کفار نبود.
و آیا منظور، روز نزول سوره برائت است که ان هم مدتها قبل از نزول این سوره بوده است؟!
و از همه عجیب تر احتمالی است که بعضی داده اند که این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد! با اینکه آنها هیچگونه ارتباطی با روز نزول این آیه ندارد و یا سالهای متمادی در میان آنها فاصله داده بوده است.
بنابراین هیچیک از احتمالات فوق با محتویات آیه سازگار نیست. در اینجا احتمال دیگری هست که تمام مفسران شیعه، آن را در کتب خود آورده اند و روایت متعددی نیز آن را تایید می کند و با محتویات آیه کاملا سازگار است و آن اینکه: منظور روز غدیر خم است؛ روزی که پیامبران اسلام صلی الله علیه و آله امیر المومنان علی علیه السلام را رسما برای جانشینی خود تعیین کرد، آن روز بود که کفار در میان امواج یاس فرو رفتند؛ زیرا انتظار داشتند که آیین اسلام به تدریج برچیده شود، اما هنگامی که مشاهده کردند مردی که از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان بی نظیر بود و به عنوان جانشینی پیامبر انتخاب شد و پیامبر از مردم برای او بیعت گرفت، یاس و نومیدی نسبت به آینده اسلام آنها را فرا گرفت و فهمیدند که اسلام آیینی است محکم و پایدار.
در این روز بود که آینده اسلام، آنها را فرا گرفت و فهمیدند که اسلام آیینی است محکم و پایدار.
در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و بدون روشن شدن وضع آینده مسلمانان، این آیین به تکامل نهایی نمی رسید.
آن روز بود که نعمت خدا با تعیین رهبر لایقی همچون علی علیه السلام برای آینده مردم تکمیل گردید.
و نیز ان روز بود که اسلام با تکمیل برنامه اش به عنوان آیین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد(بنابراین جهات چهارگانه در آن جمع بوده است).
علاوه بر این، قرائن نیز این تفسیر را تایید می کند:
الف ـ جالب توجه اینکه در تفسیر فخر رازی و تفسیر روح تامعانی و تفسیر المنار، در ذیل این آیه نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نزول این آیه، بیش از هشتاد و یک روز عمر نکرد.
و با توجه به اینکه وفات پیامبر صلی الله علیه و آله در روایت اهل تسنن و حتی در بعضی از روایت شیعه(مانند آنچه کلینی در کتاب معروف کافی نقل کرده است) روز دوازدهم ماه ربیع الاول بوده، چنین نتیجه می گیریم که روز نزول آیه درست روز غدیر را محاسبه نکنیم و در سه ماه پشت سرهم دو ماه را 29 روز بگیریم که این موضوع کاملا امکان پذیر است و با توجه به اینکه در روزهای قبل و بعد از روز غدیر حادثه مهمی در تاریخ اسلام رخ نداده است که تاریخ فوق قابل تطبیق بر آن باشد، مسلم می شود که منظور از ان جز روز غدیر نیست.
ب ـ در روایتی فراوانی که از طرق معروف اهل تسنن نقل شده، این مطلب با صراحت آمده است که آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی علیه السلام نازل گردید، از جمله اینکه:
1ـ دانشمند معروف سنی، ابن جریر طبری در کتاب ولایت از زید بن ارقم صحابی معروف، نقل می کند که آیه در روز غدیر خم درباره علی علیه السلام نازل گردید.
2ـ حافظ ابونعیم اصفهانی در کتاب «ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام» از ابوسعید خدری (صحابی معروف) نقل کرده که: پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم، علی علیه السلام را به عنوان ولایت به مردم معرفی کرد و مردم متفرق نشده بودند تا اینکه آیه الیوم اکملت لکم...» نازل شد، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضی الرب برسالتی و بالولایه لعلی علیه السلام من بعدی، ثم قال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»
الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی [ع] بعد از من! سپس فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای او است، خداوندا! دوست بدار آن کس که او را دوست بدارد، و آن کس که او را دشمن دارد، دشمن بدار. هر کس او را یاری کند یاری کن و هر کس دست از یاری اش بردارد دست از یاری او بردار.
3ـ خطیب بغدادی در تاریخ خود از ابوهریره از پیامبر (ص) چنین نقل کرده که بعد از جریان غدیر خم و پیمان ولایت علی (ع) آیه «» نازل گردید.
در کتاب نفیس «الغدیر» علاوه بر روایات سه گانه فوق، سیزده روایت دیگر نیز در این زمینه نقل شده است.
در کتاب «احقاق الحق» از جلد دوم تفسیر «ابن کثیر» صفحه 14 و از «مقتل خوارزمی» صفحه 47 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده است.
در تفسیر برهان و نورالثقیلین نیز ده روایت از طرق مختلف نقل شده که این آیه درباره علی (ع) یا روز غدیر خم نازل گردیده، که نقل همه اینها نیازمند به رساله جداگانه است. این سه روایت را مرحوم علامه امینی با تمام مشخصات در جلد اول الغدیر، صفحه 230 و 231 و 232 نقل کرده است و در کتاب احقاق الحق جلد ششم صفحه 353 نزول آیه فوق درباره جریان غدیر به دو طریق از ابوهریره نقل شده است و از ابوسعید خدری نیز به چندین طریق آمده است.
مرحوم علامه سید شرف الدین در کتاب «المراجعات» چنین می نویسدَ: نزول این آیه در روز غدیر در روایات صحیحی که از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده، ذکر گردیده و اهل سنت شش حدیث با اسناد مختلف از پیامبر (ص) در این زمینه نقل کرده اند که صراحت در نزول آیه در این جریان دارد.
از آنچه در بالا گفتیم روشن می شود: اخباری که نزول آیه فوق را در جریان غدیر بیان کرده اند در ردیف خبر واحد نیستند که بتوان با تضعیف بعضی اسناد آن، آنها را نادیده گرفت بلکه اخباری هستند که اگر متواتر نباشند لااقل مستفیض و در منابع معروف اسلامی نقل شده اند.