یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

ولادت امام رضا علیه السلام

امام هشتم حضرت علی بن موسی علیه السلام در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری از مادرش طاهره زاده شده و پدر بزرگوارش امام کاظم علیه السلام نام علی را بر وی نهاد.
کنیه آن حضرت «ابوالحسن» و مشهورترین القاب شریفش «رضا» و نقش انگشترش «ماشاءالله لاقوه باالله» است.
همسرش بانوی بزرگواری به نام «خیزران» و فرزندش حضرت جواد علیه السلام است. در فوائدالرضویه و منتخب التواریخ، از دختر و پسر دیگری نیز برای آن حضرت یاد شده است.
درباره زندگی سیاسی امام هشتم علیه السلام تا کنون کتابها و مقاله های مختلف و مفصلی نوشته شده ولی در این میان تحقیق رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای(مدظله) درباره حیات سیاسی آن حضرت، از محتوا و عمق ویژه ای برخوردار است که معظم له به کنگره امام رضا علیه السلام در سالروز ولادت آن بزرگوار، ارسال فرموده اند که متن آن را در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
تشکیل کنگره علمی زندگی امام هشتم علیه السلام در جوار تربت پاک آن بزرگوار و همزمان با سالروز ولادت آن حضرت، گام تازه ای در جهت روشنگری چهره تابناک ائمه معصوم علیه السلام و آشنایی با زندگینامه پر حماسه و پر رنج آن پیشویان عظیم الشان است. باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه علیه السلام بدرستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت بار آنان حتی بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است علی رغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگی ائمه علیه السلام امروز همچنان غباری از ابهام و اجمال، بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فرا گرفته و حیات سیاسی برجسته ترین چهره های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساسترین دورانهای تاریخ اسلام را در بر میگیرد با غرض ورزی یا بی اعتنایی و یا کج فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبرو شده است، این است که ما از تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگی پر حادثه و پر ماجرای آن پیشوایان، تهیدستیم.
زندگی امام هشتم علیه السلام که قریب به بیست سال از این دوره تعیین کننده و مهم را فرا گرفته از جمله بر جسته ترین بخشهای آن است که بجاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به کار رود.
مهمترین چیزی که در زندگی ائمه علیه السلام به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته عنصر «مبارزه حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به طور آشکار با پیرایه های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل بیت علیه السلام مبارزه بزرگترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تاسیس حکومتی بر پایه امامت بود، بی شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی؛ و رفع تحریفها و کج فهمی ها از معارف اسلامی و احکام دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت به حساب می آمد. اما طبق قرائن حتمی، جهاد اهل بیت به این هدفها محدود نمی شود و بزرگترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تاسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین دشواریهای زندگی مرارت بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان، به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیه السلام از دوران امام سجاد و بعد از حادثه عاشورا را به زمینه سازی دراز مدت برای این مقصود پرداختند. در تمام دوران صو و چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدی امام هشتم علیه اسلام جریان وابسته به امامان اهل بیت؛ یعنی شیعیان، همیشه بزرگترین و خطر ناکترین دشمن دستگاههای خلافت به حساب می آمد. در این مدت بارها زمینه های آماده ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن را «نهضت علوی» نام داد به پیروزی های بزرگی نزدیک گردید، اما در هر بار بر سر راه پیروزی نهایی پدید می آمد و غالیا بزرگترین ضربه و تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت؛ یعنی شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد می گشت و هنگامی که نوبت به امام بعد می رسید، اختناق و فشار و سختگیری به حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.
ائمه علیه السلام در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانی کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابلای گذر گاههای دشوار و خطرناک گذراندند و خلفای اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند و این خنجر برنده، همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرورفته ماند و به صورت تهدیدی همیشگی آسایش را از آنان سلب کرد. هنگامی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پس از سالها حبس در زندانی هارونی مسموم و شهید شد در قلمرو وسیع سلطنت عباسی اختناقی کامل حکمفرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته یکی از یاران امام علی بن موسی علیه السلام:«از شمشیر هارون خون می چکید». بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه، به سلامت دارد و از پراکندگی و دلسردی یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه آمیز و شگفت آوری جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفای بنی عباس و در دوران پنج ساله جنگهای داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارایه کند اما به تدبر می توان فهمید که امام هشتم در این دوران، همان مبارزه درازا مدت اهل بیت علیه السلام را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته، با همان جهت گیری و همان اهداف ادامه می داده است. هنگامی که مامون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت یافت و خلافت بی منازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود، او برای این منظور، تجربه همه خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه ای که نمایشکر قدرت و وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانی دستگاهها ی وقت از ریشه کن کردن و حتی با به بند کشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهای داخلی میان بنی عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می کرد بی شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدی تری بنگرد. شاید مامون در ارزیابی «خطر شیعیان برای دستگاه خود» واقع بینانه فکر می کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز بویژه فرصت پنج ساله جنگهای داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته است.
مامون این خطر را زیر کانه حدس زد درصدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولیعهدی به آن حضرت پیش آمد؛ و این حادثه، که در همه دوران طولانی امامت کم نظیر و یا در نوع خود بی نظیر بود، تحقق یافت.
اکنون جای آن است که با اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم:
در این حادثه، امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
در این نبرد، رقیب که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود، مامون بود. مامون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم و دراینی بی سابقه قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز می شد و اگر می توانست آنچنان که برنامه ریزی کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفی دست می یافت که از سال چهل هجری؛ یعنی از شهادت علی بن ابی طالب علیه السلام هیچ یک از خلفای اموی و عباسی با وجود تلاش خود، نتوانسته بودند و آن دست یابند؛ یعنی می توانست درخت تشییع را ریشه کن کند و جریان معارضی را که همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود به کلی نابود سازد.
اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مامون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی که خود به وجود آورده بود، به طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتی سال دویست و یک هجری؛ یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت، یکی از پربرکت ترین سالهای تاریخ تشیع شد و نفس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه حکیمانه ای بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد. برای اینکه پرتوی بر سیمای این حادثه عجیب افکنده شود، به تشریح کوتاهی از تدبیر مامون و تدبیر امام در این حادثه می پردازیم:
مامون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می کرد:
1ـ اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی خطر.
همان طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی نا پذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود تاثیر توصیف ناپذیری در بر هم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی «مظلومیت» بود و دیگری «قداست».
شیعیان با اتکا به این دو عامل نفوذ اندیشه شیعی را که همان «تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت علیه السلام»است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می رساندند؛ و هرکسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مومن می ساختند و چنین بود که دایره تشیع، روز به روز در دنیای اسلام گسترش می یافت و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانه تفکر شیعی، اینجا در همه دورانها قیامهای مسلحانه و حرکات شورشگرانه را بر ضد دستگاههای خلافت سازماندهی می کرد.
مامون می خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدین وسیله کارآیی نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روزبه روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار، مامون آن دو ویژگی موثر و نافذ را نیز از گروه علویان می گرفت؛ زیرا جمعی که رهبران فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.
این تدبیر می توانست فکر شیعی را هم، در ردیف بقیه عقاید و افکاری که در جامعه طرفداری داشت قرار دهد و آن را از حد یک تفکر مخالف دستگاه که اگر چه از نظر دستگاهها ممنون و مبغوض است از نظر مردم بخصوص ضعفا پر جاذبه و استفهام برانگیز است خارج سازد.
2ـ تخطئه مدعای تشیع، مبنی بر غاصبانه بودن خلافتهای اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافتها.
مامون با این کار به همه شیعیان مزمورانه ثابت می کرد که ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهای مسلط که همواره جزء اصول اعتقادی شیعه به حساب می رته است، یک حرف بی پایه و ناشی از ضعف و عقده های حقارت بوده است؛ چه اگر خلافتهای دیگران نامشروع و جابرانه بود، خلات مامون هم که جانشین آنهاست، می باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون علی بن موسی الرضا علیه السلام با ورود در این دستگاه و قبول جانشینی مامون، او را قانونی مشروع دانسته پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همه ادعاهای شیعیان است، با این کار نه فقط مامون از علی بن موسی الرضا علیه السلام بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگان اعتراف می گرفت بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را، که همان ظالمانه بودن پایه حکومتهای قبلی است، نیز در هم می کوبید.
علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بی اعتنایی ائمه به دنیا نیز با این کار نقض می شد و چنین وانمود می شد که آن حضرت فقط در شزایطی که به دنیا دسترسی نداشته اند نسبت به آن زهد می ورزیدند و اکنون که درهای بهشت دنیا به روی آنان باز شد و به سوی آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن متنعم کردند.
3ـ مامون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بودن در کنترل دستگاههای خود قرار می داد.
به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می آورد و این موفقیتی بود که هرگز هیچیک از اسلاف مامون، چه بنی امیه و چه بنی عباس، بر آن دست نیافته بودند.
4ـ امام را که یک عنصر مردمی و قبله امید ها و مرجع سوالها و شکوه ها بود، در محاصره ماموران حکومت قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدودند و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهای مردم، فاصله می افکند.
5ـ با یان کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می کرد.
طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر اینکه فرزندی از پیغمبر و شخصیتی مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دینداران به دنیاطلبان، از آبروی ئینداران می کاهند و بر آبروی دنیا طلبان می افزاید.
6ـ در پندار مامون، امام با این کار به یک توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت.
بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوایی امام، با آن حیثیت و حرمت بینظیر که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت اگر نقشه توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت.
بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوایی امام، با آن حیثیت و حرمتع بی نظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده می گرفت، هیچ نغمه مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعی بود که می توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعی بود که می توانست همه خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشمها پوشیده بدارد.
به جز اینها، هدفهای دیگری نیز برای مامون متصور بود.
چنانکه مشاهده می شود این تدبیر به قدری پیچیده و عمیق است که یقینا هیچکس جز مامون نمی توانست آن را به خوبی هدایت کند و بدین جهت بود که دوستان و نزدیکان مامون از ابعاد و جوانب آن بی خبر بودند. از برخی گزارشهای تاریخی چنین بر می آید که حتی فضل بن سهل وزیر و فرمانده کل و مقرب ترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتوای این سیاست، بی خبر بوده است. مامون حتی برای اینکه هیچگونه ضربه ای بر هدفهای وی از این حرکت پیچیده وارد نیاید، داستان های جعلی برای علت و انگیزه این اقدام می ساخت و به این و آن می گفت.
حقا باید گفت سیاست مامون از پختگی و عمق بی نظیری برخوردار بود اما آن سوی صحنه نبرد، امام علی بن موسی الرضا علیه است و همین است که علی رغم زیرکی شیطنت آمیز مامون، تدبیر پخته و همه جانبه او را به حرکتی بی اثر و بازیچه کودکانه بدل می کند، مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه گذاری عظیمی که در این راه کرد، از این عمل نه تنها طرفی بر نسبت بلکه سیاست او به سیاستی بر ضد او بدل شد: تیری که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهای امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را هدف گرفته بود، خود را آماج قرار داد، به طوری که بعد از گذشت مدتی کوتاه، ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را کان لم یکن شمرده، بالاخره همان شیوه ای را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش پیش گرفته بودند؛ یعنی «قتل»؛ و مامون که در آرزوی چهره قد است مآب خلیفه ای موجه و مقدسش و خردمند، این همه تلاش کرده بود، سرانجام در همان مزبله ای که همه خلفای پیش از او، در آن سقوط کرده بودند؛ یعنی فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و کبر فرو غلطید.
دریده شدن پرده ریای مامون را در زندگی پانزده ساله او، پس از حادثه ولیعهدی، در دهها نمونه می توان مشاهده کرد که از جمله آنها به خدمت گرفتن قاضی القضاتی فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیی بن اکثم و همنشینی و مجالست با عموی خواننده و خنیانگرش ابراهیم بن مهدی و آراستن بساط عیش و نوش و پرده دری دارالخلافه او در بغداد است.
اکنون به تشریح ساستها و تدابیر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در این حادثه می پردازیم:
1ـ هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند، آن حضرت فضای مدینه را از کراهت ئ نارضایی خود پر کرد، به طوری که همه کس در پیرامون امام، یقین کردن که مامون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می کند، امام بدبینی خود به مامون را با هر زبان ممکن به همه گوشه رساند؛ در وداع انجام می داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مامون نسبت به او خوش بین و نسبت به امام(به خاطر پذیرش پیشنهاد او) بدبین می شدند، در اولین لحظات این سفر، دلشان از کینه مامون که امام عزیزشان را اینطور ظالمانه از آنان جدا می کرد و به قتلگاه می برد، لبریز شد.
2ـ هنگامی که در مرو، پیشنهاد ولایتعهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی الرضا علیه السلام ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مامون به او اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مامون واقف نبوند، ناشیانه عدم قبول امام را همه جا منتشر کردند؛ حتی فضل بن سهل در جمعی از کاگزاران و ماموران حکومت گفت:«من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده ام. امیر المومنین آن را به علی بن موسی الرضا علیه السلام تقدیم می کند و علی بن موسی دست رد به سینه او می زند».
خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش و آن می رساند. همواره می گفت:«من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم»، طبیعی بود که این سخن همچون عجیب ترین پدیده سیاسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام، در آن روز یا بعدها، بفهمند که در همان زمان کسی مثل مامون فقط به دلیل آن که از ولیعهدی برادرش امین را به خاطر آن به قتل می رساند و س برادرش را از روی خشم شهر به شهر می گرداند، کسی مثل علی بن موسی الرضا علیه السلام پیدا می شود که به ولیعهدی با بی اعتنایی نگاه می کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی پذیرد.
مقایسه ای که از این میان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و مامون عباسی در ذهن ها نقش می بست، درست عکس آن چیزی را نتیجه می داد که مامون به خاطر آن این سرمایه گذاری را کرده بود.
3ـ با این همه، علی بن موسی الرضا علیه السلام فقط با این شرط ولی عهدی را پذیرفت که در هیچیک از شوون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مامون که فکر می کرد فعلا در شروع کار این شرط را از آن حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مامون نقش بر آب شد و بیشترین هدف های او بر آورده نمی گشت.
امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهرا از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود، چهره ای به خود می گرفت که گویی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهیی، نه تصدی مسولیتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حکومت و طبعانه هیچگونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه.
روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین به اختیار واداره خود، از همه مسولیتها کناره می گیرد، نمی تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد. مامون به خوبی این نقیصه را حس می کرد و لذا پس از آن که کار ولیعهدی انجام گرفت بارها درصدد بر آمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطایف الحیل به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه منفی امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقه او را خنثی می کرد.
یک نمونه همان است که «معمر بن خلاد» از خود امام هشتم نقل می کند که مامون به امام می گوید: اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است، چیزی بنویسد؛ و امام استنکاف می کند و قرار قبلی که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش می آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است که مامون به این بهانه که مردم قدر تو را بشناسند و دلهای آنان آرام گیرد، امام را به امامت نماز عید دعوت می کند، امام استنکاف می کند و پس از این که مامون اصرار را به نهایت می رساند امام به این شرط قبول می کند که نماز را به شیوه پیغمبر و علی بن ابی طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره ای می گیرد که مامون را از اصرار خود پشیمان می سازد و امام را از نیمه راه نماز بر می گرداند؛ یعنی به ناچار ضربه دیگر بر ظاهر ریا کارانه دستگاه خود وارد می سازد.
4ـ اما بهره برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می زند که در تاریخ زندگی ائمه، پس از پایان خلافت اهل بیت علیه السلام در سال چهلم هجری تا آنروز و تا آخر دوران خلافت، بی نظیر بوده است و آن بر ملا کردن داعیه امامت شیعی در سطح عظیم اسلامی و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان هاست، تیریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمی گرفت آن را به گوش همه رساند. مناظرات امام در جمع علما و محضر مامون که در آن قویترین استدلالهای امامت را بیان فرموده است: نامه جوامع الشریعه که در آن همه رووس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیز بن مسلم بیان کرده است، قصاید فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیده دعبل و ابو نواس همیشه در شمار قصاید برجسته عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام علیه السلام است. در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایتعهدی علی است. در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایتعهدی علی بن موسی الرضا علیه السلام رسید در خطبه ها فضائل اهل بیت بر زبان رانده شده، اهل بیت پیغمبر که نود سال علنا بر منبر ها دشنام داده شدند و سالهای متمادی، دیگر کسی جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد شدند و به آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند. بی خبر ها و بی تفاوتها با آنان آشنا شدند ئ متذکرین شیعه، معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی شد به زبان آورد ، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.
5ـ در حالی که مامون امام را جدا از مردم می پسندیدند و این جدایی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطه معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط مردم قرار داد. با اینکه مامون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهر های معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم سر راه قرار نگیرد، امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد. در بصره خود را در معرض محبت دلهایی که با او نامهربان بودند قرار داد. در نیشابور حدیث سلسله الذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه ها و معجزه های دیگری نیز آشکار ساخت و در جای جای این سفر طولانی، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم که سر منزل اصلی و اقامتگاه دستگاه خلافت بود هرگاه فرصتی دست داد حصار های دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6ـ نه تنها سرجنبانان تشیع، از سوی امام به سکونت و سازش تشویق نشدند بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیشتر دورانهای عمر خود را در کوههای صعب العبور و آبادیهای دور دست و با سختی و دشواری می گذرانند، با حمایت علی بن موسی الرضا علیه السلام حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهر های مختلف نیز قرار گرفتند.
هر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بود هیچکس از سر جنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههای دولتی به سر می برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل می کرد و میان شهر ها و آبادیها سرگردان و فراری می گذرانید، توانست به حضور امام و مقتداری محبوب خود برسد و معروفتین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت نبوی بر ضد دستگاههای خلافت اموی و عباسی است، برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طوری که در بازگشت از محضر امام، آن را از زبان رئیس راهزنان، میان راه می شنود.
اکنون بار دیگر نگاهی بر وضع کلی صحنه این نبرد پنهانی که مامون آن را به ابتکار خود آراسته و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را با انگیزه هایی که اشاره شد به آن میدان کشانده بود می افکنیم:
یک سال پس از اعلام ولیعهدی وضعیت چنین است:
مامون چه در متن فرمان ولایتعهدی و چه در گفته ها و اظهارات دیگر، امام را به فضل و تقوا و نسبت رفیع و مقام علمی منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمی که برخی از او فقط نامی شنیده و حتی به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان یک چهره درخور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به سال و علم و تقوا و خویشی با پیغمبر، بزرگتر و شایسته تر است، شناخته اند.
مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی بن موسی علیه السلام مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است. در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی علیه السلام به تهمت «حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب» از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده و زبان ستایش گر پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آنکه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی به دست نیاورده که بسیاری چیز ها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد.
این جا بود که مامون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه گذاری، سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی ناپذیر دستگاههای خلافت؛ یعنی ائمه اهل بیت(علیه السلام) به همان شیوه ای متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند؛ یعنی «قتل!»
بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود، قرائن نشان می دهد که مامون بیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام، به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به کار برد. شایعه پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدبیر است. به گمان زیاد اینکه ناگهان در مرو شایع شد «علی بن موسی علیه السلام همه مردم را بردگان خود می داند!» جز با دست اندرکاری عمال مامون ممکن نبود.
هنگامی که ابی صلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود:
«بارلاها! ای پدید آورنهده آسمان و زمین! تو شاهدی که نه من و نه هیچیک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته ایم و این، یکی از همان ستم هایی است که از سوی اینان به ما می شود».
تشکیل مجالس مناظره با هرکسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی که امام مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مامون درصدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند.
البته چنانکه می دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه می یافت قدرت علمی امام آشکارتر می شد و مامون از تاثیر این وسیله نومیدتر.
بنابر روایت، یک یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوکران و ایادی خود ریخت و یک بارهم حضرت را در سرخس به زندان افکند، اما این شیوه ها هم نتیجه ای جز جلب اعتقاد همان دست اندرکاران را به رتبه معنوی امام به بار نیاورد؛ و مامون درمانده تر و خشمگین تر شد، در آخر چاره ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچگونه واسطه های را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دوسال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور ولیعهدی به نام آن حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.

شهادت حضرت جواد الائمه علیه السلام

آخر ماه ذیقعده، سالروز شهادت امام محمد تقی نهمین اختر تابناک آسمان امامت است. نام آن حضرت محمد و القاب مبارک ایشان جواد و تقی و کنیه شریفش ابوجعفر است. امام جواد در سال 195 هجری دیده به جهان گشود و در سال 220 هجری شربت شهادت نوشید. دوران امامت آن حضرت 17 سال بود(220ـ203) این دوره، دوران اختناق و استبداد مجدد پس از دوره آزادی نسبی برای شیعیان به شمار می آمد.
اوضاع سیاسی در عصر امام
شیعیان در این دوره، به عنوان خطری عظیم برای دستگاه خلافت عظیم برای دستگاه خلافت مطرح بودند و محبوبیت و مقبولیت امامان اهل بیت در میان توده های مسلمان، دستگاه را به وحشت انداخته بود. چند سال پیش از آغاز دوران امامت حضرت جواد علیه السلام در عراق قیام بزرگ علویان به وقوع پیوست.
در اواخر جمادی الثانی سال 199 محمد بن ابراهیم یکی از سادات حسینی که به نام «ابن طباطبا» معروف بود، در کوفه قیام بزرگی را رهبری کرد. در سال 200 در بلاد حجاز، شیعیان به رهبری محمد دیباج قیام کردند و برای مدتی حاکمیت خود را بر این منطقه مستقر ساختند. در سال 202 ه.در کوفه قیام سراسری دیگری به وجود آمد که رهبری آن را عبدالله برادر «ابی سرایا» به عهده داشت و رهبری معنوی آن با علی بن محمد بن جعفر الصادق علیه السلام بود.
در یمن نیز قیام شیعیان صورت گرفت و در سال 200ه. ابراهیم بن امام موسی کاظم علیه السلام انقلاب بزرگی به پا کرد و حکومت علویان را در سراسر یمن مستقر ساخت و در سال 208ه. قیام دیگری به رهبری عبدالرحمن بن احمد علوی صورت گرفت، همه این انقلاب ها و جنبشها در این دوره نشان می دهد که شیعیان نیرومندترین سازمان انقلابی و عظیم ترین خطر برای زمامداران خودکامه بودند.
رژیم عباسی آگاهی داشت که امام رضا و امام جواد علیه السلام در بین مردم از محبوبیت و مقبولیت عظیمی برخوردارند. از این رو مامون مجبور شد امام رضا علیه السلام را به نحو فریبکارانه ای به عنوان(ولیعهد) منصوب نماید و اعلام کند که در صدد انتقال قدرت سیاسی به آل علی علیه السلام می باشد. ولیعهدی امام رضا علیه السلام در سال 201ه. اتفاق افتاد. عمل مامون در واقع مانور دفاعی در مقابل قیام و انقلابات شیعیان از یک سو و به خاطر بهره برداری سیاسی از مقبولیت امامان از سوی دیگر بود. ولی با ولیعهدی امام رضا علیه السلام دستگاه خلافت با نگرانی مشاهده کرد که امام هشتم از آن برای تضعیف دستگاه خودکامه استفاده کرد؛ و پایگاه مردمی و سیاسی شیعیان تقویت گردید و به همین خاطر بود که مامون، امام رضا علیه السلام را مسموم کرد.
پس از شهادت امام رضا علیه السلام مامون در مقابل امام جواد علیه السلام یک سیاست سه بعدی در پیش گرفت؛ و در درجه اول می خواست با تظاهر به بستگی های نسبی و سببی با امامان شیعه، از مقبولیت و محبوبیت آنان به نفع خود استفاده کند. طبق همین سیاست، وی دختر خود ام فضل را به عقد امام جواد علیه السلام در آورد، مامون از این ازدواج سه هدف را تعقیب می کرد:
1ـ قدرت اجتماعی و نفوذ مردمی امام جواد علیه السلام، خلیفه مقتدری چون مامون را مجبور ساخت تا برای کسب پایگاه مردمی، تظاهر به قرابت سببی به امام نماید.
2ـ روش مامون این بود که امام را دائما تحت مراقبت قرار می دهد و فعالیت امام را شدیدا کنترل می نماید تا امام نتواند با استفاده از مقبولیت عمومی و پایگاه نیرومند مردمی، انقلاب کند. در هر حال، امام جواد علیه السلام در سراسر عمر به گونه های مختلف زیر نظر رژیم قرار داشت و این امر نمایانگر هراس عباسیان از نفوذ وی بود.
3ـ مامون در صدد بود با شیوه های مختلف، چهره امام را لکه دار کند و پایگاه مردمی و نفوذ توده ای را تضعیف نماید. مناظره هایی که در سالهای آغاز امامت حضرت جواد علیه السلام در دربار ترتیب داده شد و طی آن مامون علمای زبر دست مذاهب مختلف را گماشت تا مسائل مشکل کلامی و فقهی و فلسفی را با امام مطرح سازند، به منظور دست یابی به همین هدف بود.
مامون انتظار داشت امام جواد که در سنین نوجوانی بود از این متکلمین ورزیده شکست بخورد و دستگاه بتواند آن را به عنوان عدم توانایی علمی و فکری امام شایع سازد و در جهت تضعیف پایگاه اجتماعی امام از آن استفاده کند. این شاگردی بود که مامون علیه امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز به کار برد.. مامون بی خبر بود که اینان رهبران الهی اند که مستقیما از چشمه زلال معارف ملکوتی سیراب می شوند، به همین دلیل از این اقدامات نتیجه معکوس گرفت.
پس از مرگ مامون، با روی کار آمدن متعصم، فشار رژیم نسبت به امام بیشتر شد. مامون روش تزویر را ترجیح می داد ولی متعصم معتقد به زور بود. به همین جهت زندان و شکنجه و آزار و کشت و کشتار شیعیان در دوره متعصم فزونی داشت و از آنجایی که امام جواد علیه السلام به واسطه مقام امامت و پیشوایی شیعه شهرت و عظمت کافی به دست آورده بود و شیعیان در انتظار صدور فرمان و اوامر و نواهی او بودند، دستگاه خلافت وی متوجه بود که مبادا حرکتی به رهبری امام بر ضد حکومت مرکزی تربیت داده شود و این مساله با سعایت و دسیسه های اعوان و انصار معتصم نیز تقویت می گردید.
از این رو در بیست و هشتم ماه محرم به سال 220 هجری، پیشوای نهم را از مدینه به بغداد دعوت نمود، هرچند این دعوت با احترام و تعظیم صورت گرفت ولی در حقیقت امر احضار اجباری بود و نقشه این بود که زیر نظر مستقیم خلیفه قرار گیرد.
فیض بزرگ
شهادت در راه احکام الهی و تبلیغ پیام ارزنده اسلام، عالی ترین و ارزنده ترین نشان افتخاری است که بر تارک زندگی پیشوایان معصوم ما می درخشد و آنان این جان نثاری را در راه قرآن از جان و دل پذیرا شده اند.
شهادت و مسمومیت امام جواد علیه السلام یکی از غم انگیزترین صحنه های شهادت در راه خداست، چنانکه پدر بزرگوارش از آن خبر بود.
کمی بعد از تولد امام محمد تقی علیه السلام، حضرت رضا علیه السلام در سخنان کوتاهی خطاب به اصحابش فرمود: خداوند فرزندی نصیبم کرد همچون موسی بن عمران شکافنده دریاهاست و مادرش به سان مادر عیسی پاک و مقدس است ولی او به ظلم کشته می شود. به طوری که فرشتگان آسمان بر او می گریند و خداوند بر دشمن او و بر کسی که به او ستم نماید غضب می کند و او را به عذابی دردناک گرفتار می سازد.
هنوز بیش از 25 سال ئ اندی از این ماجرا نگذشته بود که پیش بینی حضرت تحقق یافت و امام جواد به دست معتصم عباسی در اثر سم، در 25 سالگی به فیض شهادت و وصول به مراتب رضوان و خشنودی پروردگار نائل آمد.
عوامل شهادت
شهادت زود هنگام آن حضرت گویای دو نکته است:
1ـ تلاش و فعالیتهای امام جواد در پاسداری از فرهنگ و ارزشهای اسلامی و ترویج و گسترش فقه آل محمد صلی الله علیه و آله که برای زمامداران بنی عباس خطر آفرین بود. فقهی که اساس آن بر امامت و ولایت استوار است و استقرار و اشاعه عدالت، در پرتو تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت است.
استقرار امام در مدینه، آن شهر را کانون توجه اندیشمندان و مرکز نشر فرهنگ امامت کرده بود و علما و دانشمندان از هر سو برای بهره گیری از خرمن پرفیض حضرت جواد علیه السلام به سوی آن شهر می شتافتند؛ بخصوص هنگامی که فصل حج فرا می رسید، فقها و دانشمندان بغداد و دیگر شهر ها پس از انجام مراسم حج به مدینه روی می آوردند تا با امام جواد علیه السلام دیدار کنند و از دانش وسیع آن حضرت رهتوشه برگیرند. برگزار کردن جلسات بحث و مناظره با دانشمندان مذاهب مختلف، آموزش و تعلیم و تربیت عموم مردم و بخصوص فقها، افشای سیاستهای ضد اسلامی و ضد مردمی حاکمان پیشین و بویژه مامون، جدا کردن خط امامت از خلافت و خنثی کردن تبلیغات گمراه کننده رژیم در ابعاد مختلف آن، از جمله فعالیتهای علمی و فرهنگی حضرت در مدینه بود.
آشکار شدن بیش از پیش و منزلت علمی و عملی امام نیز به خودی خود چیزی بود که دستگاه خلافت آن را خوش نمی داشت؛ چرا که این صورت ممکن بود امام تبدیل به قدرتی شود که حکومت غصب و جور را تهدید کند. از همین روی با همه کسان که به نحوی به بازگو کردن فضایل و یا بیان حتی چیز هایی که خود دیده بودند، می پرداختند به سختی برخورد می شد و چه بسا مجازات مرگ در انتظار آنان بود؛ و همین انگیزه بود که عباسیان از نفوذ و تاثیر کلام و رفتار و منش حضرت جواد علیه السلام دچار وحشت شدند و در صدد توطئه و دسیسه برآمد و کمر به قتل آن بزرگوار بستند و به پیروی از یک سیاست پلید قدیمی که رجال بزرگ را بی سر و صدا به وسیله زهر از میان بر میداشتند، او را نیز به وسیله همسرش «ام الفضل» که خواهر معتصم بود با انگور مسموم نمودند.
2ـ عاملی که قبلا ذکر گردید بیشتر مورخین به آن توجه داشته اند ولی «عیاشی» صاحب تفسیر معروف نکته دیگری را ذکر می کند که خالی از اهمیت و اعتبار نیست، بویژه آنکه چند تن از متارخین از دانشمندان اسلامی، آن نظر را پذیرفته اند. او می نویسد: انگیزه مسمومیت آن بزرگوار بر اساس تعصبات خشک و بی مورد مذهبی بوده است که از سوی برخی از فقیه نماهای دین فروخته آن روز صورت گرفت.

رویداد های ذیحجه