یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

رویدادهای ذیقعده

هفته حج

هفته اول ذیقعده، بنام ((هفته حج)) نامگذاری شده، تا طی آن سخنرانان و نویسندگان دانشمند، مردم را با ابعاد و اهداف مختلف این فریضه مهم عبادی-سیاسی آشنا سازند.
((درس هایی که از حج میتوان آموخت))عنوان مطالب عمیق و و پر محتوایی است که رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله خامنه ای-مدظله العالی-آن را تشریح کرده اند ، باشد که از این طریق افکار عمومی جوامع اسلامی با جنبه های گوناگون آن آشنایی بیشتری پیدا نموده و حج جایگاه واقعی خویش را در میان مسلمین جهان به صورت چشمگیرتر پیدا نماید.
فریضه حج غیر از جنبه هایی که در یک واجب شرعی وجود دارد و برای هر مسلمانی حایز اهمیت است، از این نظر فوق العاده مهم است که یکی از میدانهای مبارزه جمهوری اسلامی است. شاید مبالغه نباشد که بگوییم: حج، یکی از موفق ترین نبرد های اسلامی مردم مسلمان ما بوده است و این نه بخاطر این است که ما خواستیم از آن مکان و آن مراسم و آن ایام معلومات مبارکات، برای خودمان استفاده کرده باشیم بلکه طبیعت حج چنین است.
در یک مجمع عظیم و در میان صدها هزار گوش و د ل جویا، فریاد قوی و رسا و پیام نیکی و نیکبختی و نیک روزی، گوشها و دلها را به سوی خود جذب میکند. واین پیام، پیام اسلام و قران و آزادی جمع کثیری از مستضعفین جوامع اسلامی بود که به زبان ملت ما، در حج بیان شد.
این نموا سروده شدهو چه دلنشین است آن نوایی که از دل انسان های نفس بریده سخن نگفته قرن ها بیرون بیاید، آن هم در مجمعی که صد ها هزار انسان دیگری در همان شرایط، هنوز دارند زندگی میکنند. پس ما نخواستیم که یک استثمار و انحصار طلبی کرده باشیم بلکه طنین صدای جمهوری اسلامی، در مراسم حج، لازمه طبیعی این صحنه عظیم میلیونی است. در هر صورت، پرداختن ما به حج باید در دو بخش باشد: «معرفتی» و«عملی».
1ـ معرفتی
در بخش پرداختن معرفتی، باید معرفت خودمان را از این واجب عظیم بالا ببریم. امروز مردم از هرجای عالم که می آیند، منتظرند از حاجیان ایرانی سخنی بشنوند یا منشی ببینند که برای آنها آموزنده باشد؛ زیرا معرفت ما از حج، پیشرفته تر و بیشتر از معرفت آن جوامع است ـ گرچه مسلمانان و مومن هم هستند ـ برای اینکه ابرهای سیاه سیاستهای زیانبار، مانع از آن شده است که خورشید فروزان حج در چشم و دل مردم آن جوامع بخوبی جلوه نماید. آن کسانی که مسلمانان مبارز و فداکار ما را متهم می کنند که حج را صحنه بهره برداری سیاسی قرار داده ایم و با این سخن، حقیقت معنای حج را تحریف می کنند، آنها خود را از حج استفاده سیاسی نابحق می کنند. آنها نگذاشتند ملتهایشان حج را درست بفهمند و در کنار آنها، بلندگوهای تبلیغاتی مزدوران و ماجوران ارباب قدرت همان سخن را به نحوی که دل ارباب قدرت می خواست، بیان کردند و آیات صحیح قرآن را درباره حج نادیده گرفتند و منافع و فوایدی را که اسلام و قرآن برای حاجیان و طائفان بیت الله معین کرده بود، انگاشتند وگرچه امروز معرفت ما نسبت به مردمی که درچنین جوامعی زندگی می کنند، پیشرفته تر است ولی کافی نیست.
حج، واجب بسیار پیچیده و عمیقی است که باید در یکایک ارکان و فرایض آن تحلیل و موشکافی کرد و اندیشید و این کاری است که حتما در مجامع علمی و آموزشی باید انجام بگیرد.
در بخش«معرفت حج» درسهای زیادی را که حج دارد و مورد استفاده انسان است، بررسی می کنیم:
الف: درس توحید و نفی شرک
اولین درس حج، درس توحید و نفی شرک و رفض انداد الهی است. ما به هرنکته ای از نکات حج بنگریم، درمی یابیم که نشانه های توحید درآن پیداست. چه آنجا که انسان تمام وجود خود را در دایره ای تمام نشدنی برگرد آن محوری که مظهر الله و حاکیمت الهی است، به حرکت در می آورد و خودش را مانند پروانه ای برگرد آن شمع حرکت می دهد و چه آنجا که انسان جدا از همه تعلقات در یک صحرا و منطقه وسیع خالی از هرگونه رنگ تعلق سرگرم ذکر خدا میشود و نشانه انسان پارسای با ایمان را مشخص می کند و نشان می دهد که هیچ چیز در صحنه زندگی و در چشم انداز حیات او غیر خدا نیست و چه آنجا که دشمن خدا را با حرکات منظم و حساب شده خویش نشان می گیرد و رمی می کند و چه آنجا که هواها و هوسها و خواهشها و غریزه ها و همه چیز های محبوب را در کالبد حیوانی مجسم می سازد و در قربانگاه الهی ذبح می کند و چه در احرام، تلبیه، سعی و در همه جای این واجب چند بعدی و پیچیده، نشانه های توحید آشکار است.
البته روشن است که توحید خدا را نباید به معنای نفی بت های بی جان سنگ و چوب و امثال آن دانست بلکه بت قدرتهای طاغوتی که خطرناکترین بت ها در طول تاریخ زندگی انسان و معارضترین آنها با توحید در دوران طولانی گسترش نغمه توحید به شمار می اید، باید این بت های طاغوتی را در حساب نفی اندادی که در حج است، گذاشت.
مفهوم واقعی توحید
امروز مردم ما توحید را مجسم کردند: فریاد ضد استکباری ملت ما ار نغمه های خوش آهنگ «لا اله الا الله» و «نه شرقی، نه غربی» و با قرآن طلبی خود، همه انگیزه ها و نمودار های سلطه انسان بر انسان را نفی می کنند و این مفهوم واقعی توحید است که انسان در مقابل انسان ها بندگی نکند و آزاد و مستقل و سر بلند و متکامل، فقط بنده خدا باشد.
همین فریاد رساست که وقتی در حج، از انبوه توده های ما بلند می شود، پاسداران نظام طاغوتی را مرتعش می سازد و از این روی، فریاد مردم ما در حج، فریاد بر ضد این یا آن شخص و این یا آن سیاست نیست، که فریادی بر ضد استکبار است. در هر شکل و با هر نقشو زیر هر نام و با همه پاسداران و متولیانش، این فریاد ضد آمریکا، سلطه گری، خیانت به منافع انسانها و تصرف و تسلط غاصبانه بر ثروتهای مادی و معنوی ملتهاست و این معنای حقیقی توحید است.
اینکه گفتیم: سردمداران سیاستهای طرفدار استکبار، ما را متهم می کنند که ما استفاده سیاسی می کنیم، به این معناست. البته این سیاست است ولی نه به معنای یک تدبیر و شگردی برای منافع خودمان، بلکه سیاستی که عین دین است. اشتباه آنها اینجاست که «لا اله الا الله» تنها ضد بتهای بی جان بود و ضد قدرتمندان و طواغیب و گردنشان و سلطه گران و زور گویان و تصرف کنندگان صحنه های زندگی انسانها نبود، این همه معارضه در طول تاریخ نداشت.
اگر همان چهار بت بی جان در کعبه، هدف تبر ابراهیمی رسول الله صلی الله علیه و آله بود و منافع بت داران و پرده داران و متولیان بتخانه را تهدید نمی کرد، آنها چه انگیزه ای داشتند که این چنین با پیامبر به مبارزه برخیزند و جان بر سر این مبارزه و معاوضه بگذارند و خودشان را نیست و نابود کنند، آنها می توانستند با پیامبر بسازند و بتها را کنار بگذارند و پرده داری کعبه را این بار به شکل اسلامی اش به عهده گیرند، همان کاری که در بسیاری از تحول های دنیا، آدم های فرصت طلب، خبیث، بددل و بی ایمان انجام دادند که وقتی می دیدند اوضاع دگرگون شده، وسط میدان می آمدند و رنگ مطلوب و جدید را به خود می زدند و منافع خویش را دگربار تامین می کردند و از آن سو، آنقدر حساسیت در آن انقلابها و مسولان آن انقلابها وجود نداشت که آنها را از صحنه دور کنند.
اگر اسلام بی حساسیت و بی توجه و غیر ناظر به اینگونه طغیان ها و بت تراشی ها و بت گری ها بود، اینها به خوبی با آن کنار می آمدند و خود را به خطر نمی انداختند.
بنابراین، مهمترین صحنه ای که اسلام و همه ادیان با آن جنگیده اند، صحنه معارضات سیاسی است؛ و امروز در دنیا همین مساله است و لذا جنگ با قدرتهای بزرگ جهانی از اعتقادمان به توحید جدا نیست. آنان که واقعا عقیده به توحید جدا نیست. آنان که واقعا عقیده به توحید دارند و دروغ نمی گویند، این را بدانند که بی جهت با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و با این حرکت عظیم مقابله نکنند. اموز هم در دنیا بت هست و امروز هم انداد الله زندگی انسانها را در مشت گرفته و دور از مصالح، تکامل جویی، سعادت، اراده و میل آنها، آنان را به این سوی و آن سوی می کشانند و متاسفانه این صحنه زشت و رقت انگیز و تاسف بار را امروز در کشور های اسلامی می بینیم.
بنابراین، فریاد «لا اله الا الله»،«لبیک اللهم لبیک»و«مرگ بر آمریکا»ی ما و معاشرت ما با توده های مردم و رمی جمرات و شعارهای ما علیه استکبار جهانی و قدرتهای سلطه گر، یک حقیقت است و از هم جدا نیست و حج بدون اینها حج کامل نمی باشد.
این یکی از درسهای بزرگ حج است و انها که از اطراف دنیا به خانه خدا می آند باید از این عمل بزرگ، مبازه با دشمنان خدا، مبارزه با طاغوت ها و قدرت های تحمیلی و سلطه های استکباری را بیاموزند.
ب: درس اتحاد انسانها
انسان در اسلام ارزش فوق العاده و استثنایی دارد. چرا می خواهد حج را دیوار کشی کنند؟ و چرا می خواهند در میان این دریای خروشان انسان در آن صحنه عظیم جهانی به وسیله زبان، نژاد، فرقه های گوناگون و تعصب های مختلف فاصله بیندازند؟! برای اینکه این وحدت عظیم دیده نشود.
اگر قدرتهای بزرگ جهانی می توانستند در هر زمانی با سیاست های مختلف اعلام کنند که در هر کشوری مردم آن کشور بروند فلان عمل را انجام دهند، همان حج خواهد بود(!) این کار را می کردند. اگر میتوانستند مردمی را که در عرفات، مشعر و منا جمع می شوند، تقسیم و متفرق کنند و عده ای را به سویی و عده ای دیگر را به سوی دیگر بفرستند و از اینکه جسمهایشان در کنار هم قرار بگیرد، مانع شوند، یقینا این کار را انجام می دادند. علت این است که خود این در کنار هم قرار گرفتن و یک جاگرد آمدن، حقیقتی را نشان می دهد که این حقیقت بدون چنین صحنه عظیمی، لمس شدنی نیست و آن حقیقت عبارت از عظمت جهانی اسلام است. اجتماع عظیم انسانها یکی از پدیده های پر شکوه و استثنایی حج است که چنین عظمتی در هیچ فریضه دیگر وجود ندارد و نباید این را کم گرفت.
ناس در آیات حج
من اینجا توجه شما را جلب می کنم به کلمه «ناس» که در بیشتر آیات اصلی حج وجود دارد:
«ان الذین کفوا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس سواء العا کف فیه والباد».(137)
کسانی که کافر شده اند و از راه خدا و مسجد الحرام، که آن را برای مردم قرار دادیم و مقیم و مسافر در آن یکسانند، باز می دارند... .
«و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا».(138)
خانه را محل اجتماع و محل امن و امان قرار دادیم.

«جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس».(139)
خداوند کعبه، بیت الحرام را را مایه قیام و برانگیختگی مردم قرار داد.
«و اذن فی الناس باالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر».(140)
در میان مردمان صلای حج بده تا همه از هر گوشه عالم بیایند.
«ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا».(141)
اولین خانه ای که برای مردم بنا نهاده شده، همان خانه ای است که در مکه است و مبارک می باشد.
«و الله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا».(142)
کدام واجب را شما سراغ دارید که اینقدر اسم «ناس» در آن باشد؟ جالب اینجاست که کلمه «ناس» آمده و «مومنین» نیامده است که به نظر می رسد حداقل، منافع و آثار این حج مربوط به تمام ناس است، اعم از مومنین و غیر مومنین.
در روایتی که از امام رضا علیه السلام نقل شده، آمده است:
«... مع ما فی ذلک لجمیع الخلق من المنافع فی شرق الارض و غربها و من فی البر و البحر و من لا یحج».
تمام بندگان خدا در مشرق و مغرب زمین و آنها که در خشکی و دریاها هستند و حتی آنان که حج نمی کنند.
همه از منافع و فواید حج بهره می برند و براستی وقتی انسان آن منظر عظیم و محضر سترگ را میبیند، معنای «ناس» را می فهمد.
هیچ رژیمی و هیچ دستگاه حاکمه ای نمی تواند ادعا کند که عمل حج با منافع آن رژیم سازگار نیست؛ زیرا حج برای منافع رژیم ها نیست بلکه برای منافع «ناس» و انسانهاست. اگر دولتها و رژیم ها در منطقه اسلامی، در تصمیم گیریهاشان به فکر منافع و مصالح مردم باشند و لذا این سخن قابل قبول نیست که رژیمی بگوید: این حرکاتی که در حج انجام می گیرد، به نفع ما نیست! لازم نیست به نفع شما باشد، بلکه باید به نفع ملتها باشد.
بنابراین، یکی از درسهای حج، اجتماع عظیم انسانهاست که مسوولین حج باید اهمیت مواقف و آنجایی که مردم در کنار هم می ایستند را برای حجاج تبیین و روشن کنند. باید بدانند که خود این کنار هم ایستادن در عرفات ارزش دارند و مهم است لذا وقوف به تنهایی به عنوان یک رکن حج، واجب و لازم است.
ج: درس ارتباط ها
«ارتباط» غیر از «اجتماع» است و ما رای رابطه ها، فایده جداگانه ای در نظر می گیریم و آن را حایز اهمیت می دانیم.
حج مظهر ارتباط جوامع اسلامی با همدیگر است که تجربه های آنها را به هم منتقل می سازد و مسائل آنان را به هم منتقل می کند و ابن یک حقیقت است که دستگاههای تبلیغاتی دنیا، امروز درست برضد منافع مسلمانان و توده ها کار می کنند و آنها را از هم دور می سازند.
آری، دستگاههای ارتباط جمعی در دنیا به چیزی که نمی اندیشند، منافع ملت هاست و لذا آن چیزی را که انها نیاز دارند، به اطلاع شان نمی رسانند و به آنها نمی آموزند بلکه آن چیزی که به نفع قدرتهای بزرگ است، پخش می شود و شما نمونه اش را در این چند سالی که از پیروزی انقلاب اسلامی ما می گذرد، مشاهده می کنید و از این روی، متاسفانه ملتها از هم بی اطلاعند و تجربه ها منتقل نمی شود و پیشرفت ها به اطلاع عالم نمی رسد. هنوز بسیاری از برادران و خواهران مسلمان ما در دنیا نمی دانند ماچه کرده ایم و عظمت کار ما را نمی دانند. باید در حج که مرکز ارتباط هاست، این مسائل برای مردم روشن شود.
د: درس برابری و برادری
جامعه اسلامی؛ جامعه برابری، نفی امتیاز ها، نفی انحصار ها و مناطق اختصاصی است. جامعه اسلامی، جامعه عدم تفضیل نژاد ها و نسب ها و دیگر پیرایه های گوناگون بر یکدیگر است. و از این رو، همه ملاکهای برتری و تفضیل، جز ملاک تقوا در جامعه اسلامی منتفی است و این معنا در حج به وضوح پیدا می شود.
و بدین جهت، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که به مکه مشرف شدند، در آن خطبه معروف حج فرمودند:«انه لافضل لعربی علی اعجمی» عرب بر عجم، فارس بر غیر فارس، صاحبان تاریخ ها و سوابق درخشان، بر دیگرانی که چنین تاریخهایی ندارند، هیچ برتری ندارند، ملت ها باید در کنار هم مهربانه زندگی کنند و هیچ تمایزی بین آنها از این جهت نیست جز به تقوا.
این درس را انسان به خوبی در حج لمس می کند. اگر انسان بخواهد معنای عدم امتیاز و عدم ترجیح به وسیله پیرایه های غیر اسلامی و ارزشهای پوچ را بفهمد، باید به حج بنگرد. در حج تمام مردم با یک نوع لباس و پوشش، حرکات خاصی را در ظرف زمانی و مکانی معین و مشترکی انجام می دهند، و این بهترین درس برابری و عدم امتیاز و برتری را به دنیا می آموزد.
ه: درس ذکرالله
اگر مسائل حج را در قرآن با دقت مطالعه و بررسی کنید، میبینید که چقدر روی ذکر الهی تکیه شده است و من این را به عنوان یادآوری به برادرانی که عنوان روحانی و معلم و مر شد در کاروانها را دارند و به کسانی که اداره کننده و سامان دهنده امور کاروانها می باشند، عرض میکنم که: مواظب باشید، نگذارید مردم از ذکر خدا غافل شوند. آنها را به سمت ذکر خدا در این ایام معدودات و مبارکات سوق دهید. این اصل و اساس برنامه حج است.
اشتباه است اگر ما خیال کنیم، مکه تنها یک صحنه شعار سیاسی است. انجا غیر از آنچه در دنیای اجتماع انسانها بدست می آید، در دنیای پر طوفان عظیم دل انسانها، منافع و دستاوردهای زیادی باید بدست بیاید. پس مبادا ذکر خدا فراموش شود... مبادا دعا و تضرع و گریه توجه و اظهار خضوع، فراموش شود... مبادا یادمان برود که امام حسین(علیه السلام)، مظهر حماسه تاریخ اسلام، در عرفه، چندساعت، با آن الفاظ زیبا و فصیح، خدا را عبادت میکرد و نیایش می نمود و اشک از چشمش لا ینقطع سرازیر بود.
آری، همانگونه که امام سجاد(علیه السلام) نیز می فرماید: وقتی که انسان احرام می بندد یکبار دیگر تمام محرمات الهی را بر خودش حرام می کند، باید تصمیم بگیرد از همه محرمات الهی اجتناب کند.
مردم باید تصمیم بگیرند که دیگر دروغ نگویند، غیبت نکنند، بدخواه دیگران نباشند، منافع خودشان را بر منافع دیگران ترجیح ندهند، در انجام وظایف، سستی نکنند به کسی ستم روا ندارند، به حقوق دیگران دست درازی ننمایند، بر طبق هواها و هوسهایشان اقدامی نکنند؛ و در حقیقت محرمات حال احرام تمرین خوب و بزرگی است برای اجتناب از محرمات؛ و ذکر الهی چه بر زبان و چه در دل، با خضوع و خشوع جسمانی فوق العاده مهم است برای جلوگیری از ارتکاب محرمات.
2ـ عملی
ما هرگاه معارف اسلامی را در باب حج، در ذهن خودمان و در ذهن مردممان خوب بپرورانیم عمل خوب و کاملی خواهد بود. البته امروز با شگرد های مختلفی سعی می شود که ما را از حج باز دارند ولی ما از حج بازنخواهیم ایستاد. علت هم این است که حج یک واجب پرفایده و بی ضرر است و تمام راههای زیان، به روی آن ملتی که پیامی برای گفتن دراد، در حج بسته است.
شما ببینید دستگاههای تبلیغاتی دنیا با انقلاب ما چه کردند! و برای واژگون کردن حقایق چه کردند! اما در عین حال پیام اسلام و انقلاب به مردم رسید و امیدواریم از این بیشتر و بهتر برسد و عمیق تر از این رسوخ و نفوذ پیدا کند که خواهد کرد. ما اکنون در اوایل راه هستیم اما علی رغم تمام مشکلات، پیام منتشر شد و گسترش پیدا کرد.
ملتها از حالت ابهام و بی خبری بیرون آمدند و این استبصار خیلی ارزشمند است. بنابراین، برای حج برنامه ریزی شود و شبه ها و شایعه هایی در دنیای اسلام نسبت به برگزاری حج مردم در میان ملتها القا می کنند، یقینا اثری نخواهد کرد و ما باید در حج کاری کنیم که کوچکترین اثری نداشته باشد.
آنها می گفتند: ایرانیها نمی گذارند مردم حج خود را انجام دهند ولی ما میگوییم: شما نمیگذارید مردم حجشان را بجای آورند و ایرانیها می آیند آن ابعادی که شما عمدا از حج پوشانده اید و مخی نگه داشته اید، برای مردم آشکار کنند و مردم را از آنها آگاه سازند.
آنها شایعه کرده اند که ایرانیها میخواهند مکه و مدینه را تصرف کنند و معتقدند که مکه و مدینه مال آنهاست و میخواهند پس از عراق به سراغ قدس آنگاه مکه و مدینه بروند! این سخن نادرستی است؛ ما معتقدیم مکه و مدینه به همه مسلمانان تعلق دارد؛ و این سخن ما نیست که متن و لب قرآن است.
قرآن می فرماید:«سواء العا کف فیه و الباد» آنها که در مکه سکونت دارند و آنها که از راه دور می آیند، حق همگی نسبت به این خانه و این مسجد الحرام یکسان است.
قرآن می فرماید:«ان اول بیت وضع للناس» اولین خانه ای که برای تمام مردم وضع شده است، یعنی برای تمام ملتهای مسلمان.
بنابراین، ما نمی خواهیم مکه و مدینه را تصرف کنیم ولی می گوییم: این خانه خداست و مال همه مسلمان هاست. پس هیچ سیاستی حق انحصار طلبی ندارد. آنها که می گویند، چون این شعار های اسلامی که ایرانیها در حج می دهند، با سیاست مامخالف است، لذا نباید این کارها انجام پذیرد! سخن نامربوطی می زنند، آن کاری که با سیاست آنها مخالف است می توانند اجازه ندهند صریح قرآن، متعلق به تمام مسلمانهاست، اجازه آنها نمی تواند مطرح باشد.
در مراسم حج باید چند مطلب را به مردم برسانیم:
اصل «نه شرقی، نه غربی»
اولین مطلب این است که ما می خواهیم مردم کشور ها و ملتها، حرفایشان را به دیگران برسانند و این جز از راه ارتباط میسر نمی شود و اذا بهترین راه ارتباط، ایام حج است که گرچه مدتش کوتاه است ولی می شود در این مدت کوتاه با برنامه ریزی، به درد دل میلیونها مسلمان رسید و گوش داد. برادران و خواهرانی که عازم حج هستند، به ملتها پیام ملت ما را برسانند؛ به آنان که از مسائل پیشرفت ها، موفقیت ها و قدرت جمهوری اسلامی ما خبر ندارند، حقایق را برسانند.
یکی از مطالب بسیار مهمی که باید به گوش مردم برسد و برای آنها تشریح شود، اصل «نه شرقی، نه غربی» است. اصل «نه شرقی، نه غربی» به معنای دشمنی با شرق و غرب نیست، بلکه به معنای عدم گرایش و مجذوب نشدن به شرق و غرب است و برای ما در این جهت، شرق و غرب یکسان است.
اگر ما با آمریکا می جنگیم برای خاطر این است که مورد تهاجم آمریکا قرار گرفتیم و الان هم مورد تهاجم آمریکا هستیم و برای اسن است که طبع و ذات رژیم آمریکا و رژیم های سلطه گر و مستکبر دنیا، زورگویی و قلدری است و ما زورگویی و قلدری را تحمل نمی کنیم.
پس از «نه شرقی، نه غربی» به معنای جنگیدن با آنان نیست بلکه به معنای تحت تاثیر قرار نگرفتن در مقابل شرق و غرب است و ملتها باید این را یاد بگیرند. تا ملتها استقلال به معنای واقعی را کسب نکنند، امکان ندارد ملتهای ضعیف، فقیر، بی سواد، عقب افتاده این بیماریهای ضعف و فقر و بیسوادی و عقب افتادگی را از خودشان بتوانند دور کنند. علاج این عیوب و بیماری ها تنها استقلال است و قدم اول استقلال، استقلال سیاسی در مقابل شرق و غرب می باشد. ملتهای که رژیم هایشان متعهد در مقابل شرق یا غرب هستند، باید بدانند که به استقلال نخواهند رسید تا اینکه از این تعهد خارج شوند... .
آنچه امروز در مقابل جمهوری اسلامی به صورت یک دستگاه توطئه دائمی درآمده، سیاست آمریکایی است که در خلیج فارس دائما مشغول توطئه هستند تا بتوانند جمهوری اسلامی را به کیفیتی وادار به عقب نشینی نمایند و ما هم در ایادی آمریکا قرار گرفت و به ما حمله کرد و ما که در برابر این رژیم متجاوز، به مبارزه حق جویانه و مظلومانه خودمان مقابل این توطئه گری آمریکا به تمام ملت ها و دولتها و همه رژیم ها منطقه اعلام کرده و باز هم اعلام می کنیم که ما با آمریکا مخالفیم و در مقابل او نیروهایمان را بسیج کرده و میکنیم. رژیم عراق هم تحت تاثیر آمریکا و عوامل و ادامه دادیم، در حقیقت با آمریکا می جنگیدیم. البته علی رغم همه این دشمنی های آمریکا، ملت خودمان باید بدانند و ملتهای دیگر نیز مطلع باشند که در هر حال ما پیروزیم ـ ان شاءالله ـ
در هر دو صورت، برای ابلاغ این پیامها، برنامه ریزی های دقیق لازم است و باید دست اندرکاران کاروانهای حج و همه دستگاههایی که در امر حج مشغول تلاش هستند، با برنامه واحدی کار میکنند. مطلب بسیار با عظمت و مهمتر از این است که ما به سلیقه های شخصی و دیدگاههای متشتت اتکا کنیم.
ما به فضل و کمک الهی متکی هستیم و امدواریم خدای متعال به همه ما در انجام هر کار چه بهتر این فریضه مهم، یاری دهد.

ولادت امام رضا علیه السلام

امام هشتم حضرت علی بن موسی علیه السلام در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری از مادرش طاهره زاده شده و پدر بزرگوارش امام کاظم علیه السلام نام علی را بر وی نهاد.
کنیه آن حضرت «ابوالحسن» و مشهورترین القاب شریفش «رضا» و نقش انگشترش «ماشاءالله لاقوه باالله» است.
همسرش بانوی بزرگواری به نام «خیزران» و فرزندش حضرت جواد علیه السلام است. در فوائدالرضویه و منتخب التواریخ، از دختر و پسر دیگری نیز برای آن حضرت یاد شده است.
درباره زندگی سیاسی امام هشتم علیه السلام تا کنون کتابها و مقاله های مختلف و مفصلی نوشته شده ولی در این میان تحقیق رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای(مدظله) درباره حیات سیاسی آن حضرت، از محتوا و عمق ویژه ای برخوردار است که معظم له به کنگره امام رضا علیه السلام در سالروز ولادت آن بزرگوار، ارسال فرموده اند که متن آن را در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
تشکیل کنگره علمی زندگی امام هشتم علیه السلام در جوار تربت پاک آن بزرگوار و همزمان با سالروز ولادت آن حضرت، گام تازه ای در جهت روشنگری چهره تابناک ائمه معصوم علیه السلام و آشنایی با زندگینامه پر حماسه و پر رنج آن پیشویان عظیم الشان است. باید اعتراف کنیم که زندگی ائمه علیه السلام بدرستی شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت بار آنان حتی بر شیعیانشان نیز پوشیده مانده است علی رغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قدیم و جدید درباره زندگی ائمه علیه السلام امروز همچنان غباری از ابهام و اجمال، بخش عظیمی از زندگی این بزرگواران را فرا گرفته و حیات سیاسی برجسته ترین چهره های خاندان نبوت که دو قرن و نیم از حساسترین دورانهای تاریخ اسلام را در بر میگیرد با غرض ورزی یا بی اعتنایی و یا کج فهمی بسیاری از پژوهندگان و نویسندگان روبرو شده است، این است که ما از تاریخچه مدون و مضبوط درباره زندگی پر حادثه و پر ماجرای آن پیشوایان، تهیدستیم.
زندگی امام هشتم علیه السلام که قریب به بیست سال از این دوره تعیین کننده و مهم را فرا گرفته از جمله بر جسته ترین بخشهای آن است که بجاست درباره آن تامل و تحقیق لازم به کار رود.
مهمترین چیزی که در زندگی ائمه علیه السلام به طور شایسته مورد توجه قرار نگرفته عنصر «مبارزه حاد سیاسی» است. از آغاز نیمه دوم قرن اول هجری که خلافت اسلامی به طور آشکار با پیرایه های سلطنت آمیخته شد و امامت اسلامی به حکومت جابرانه پادشاهی بدل گشت، ائمه اهل بیت علیه السلام مبارزه بزرگترین هدفش تشکیل نظام اسلامی و تاسیس حکومتی بر پایه امامت بود، بی شک تبیین و تفسیر دین با دیدگاه مخصوص اهل بیت وحی؛ و رفع تحریفها و کج فهمی ها از معارف اسلامی و احکام دینی نیز هدف مهمی برای جهاد اهل بیت به حساب می آمد. اما طبق قرائن حتمی، جهاد اهل بیت به این هدفها محدود نمی شود و بزرگترین هدف آن، چیزی جز تشکیل حکومت علوی و تاسیس نظام عادلانه اسلامی نبود. بیشترین دشواریهای زندگی مرارت بار و پر از ایثار ائمه و یاران آنان، به خاطر داشتن این هدف بود و ائمه علیه السلام از دوران امام سجاد و بعد از حادثه عاشورا را به زمینه سازی دراز مدت برای این مقصود پرداختند. در تمام دوران صو و چهل ساله میان حادثه عاشورا و ولایتعهدی امام هشتم علیه اسلام جریان وابسته به امامان اهل بیت؛ یعنی شیعیان، همیشه بزرگترین و خطر ناکترین دشمن دستگاههای خلافت به حساب می آمد. در این مدت بارها زمینه های آماده ای پیش آمد و مبارزات تشیع که باید آن را «نهضت علوی» نام داد به پیروزی های بزرگی نزدیک گردید، اما در هر بار بر سر راه پیروزی نهایی پدید می آمد و غالیا بزرگترین ضربه و تهاجم بر محور و مرکز اصلی این نهضت؛ یعنی شخص امام در هر زمان و به زندان افکندن یا به شهادت رساندن آن حضرت وارد می گشت و هنگامی که نوبت به امام بعد می رسید، اختناق و فشار و سختگیری به حدی بود که برای آماده کردن زمینه به زمان طولانی دیگری نیاز بود.
ائمه علیه السلام در میان طوفان سخت این حوادث هوشمندانه و شجاعانه تشیع را همچون جریانی کوچک اما عمیق و تند و پایدار از لابلای گذر گاههای دشوار و خطرناک گذراندند و خلفای اموی و عباسی در هیچ زمان نتوانستند با نابود کردن امام، جریان امامت را نابود کنند و این خنجر برنده، همواره در پهلوی دستگاه خلافت، فرورفته ماند و به صورت تهدیدی همیشگی آسایش را از آنان سلب کرد. هنگامی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پس از سالها حبس در زندانی هارونی مسموم و شهید شد در قلمرو وسیع سلطنت عباسی اختناقی کامل حکمفرما بود. در آن فضای گرفته که به گفته یکی از یاران امام علی بن موسی علیه السلام:«از شمشیر هارون خون می چکید». بزرگترین هنر امام معصوم و بزرگوار ما آن بود که توانست درخت تشیع را از گزند طوفان حادثه، به سلامت دارد و از پراکندگی و دلسردی یاران پدر بزرگوارش مانع شود و با شیوه تقیه آمیز و شگفت آوری جان خود را که محور و روح جمعیت شیعیان بود حفظ کرد و در دوران قدرت مقتدرترین خلفای بنی عباس و در دوران پنج ساله جنگهای داخلی میان خراسان و بغداد به ما ارایه کند اما به تدبر می توان فهمید که امام هشتم در این دوران، همان مبارزه درازا مدت اهل بیت علیه السلام را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته، با همان جهت گیری و همان اهداف ادامه می داده است. هنگامی که مامون در سال صد و نود و هشت از جنگ قدرت با امین فراغت یافت و خلافت بی منازع را به چنگ آورد، یکی از اولین تدابیر او حل مشکل علویان و مبارزات تشیع بود، او برای این منظور، تجربه همه خلفای سلف خود را پیش چشم داشت. تجربه ای که نمایشکر قدرت و وسعت و عمق روزافزون آن نهضت و ناتوانی دستگاهها ی وقت از ریشه کن کردن و حتی با به بند کشیدن طولانی و بالاخره مسموم کردن امام هفتم در زندان هم نتوانست از شورشها و مبارزات سیاسی، نظامی، تبلیغاتی و فکری شیعیان مانع شود. او اینک در حالی که از اقتدار پدر و پیشینیان خود نیز برخوردار نبود و بعلاوه بر اثر جنگهای داخلی میان بنی عباس، سلطنت عباسی را در تهدید مشکلات بزرگی مشاهده می کرد بی شک لازم بود به خطر نهضت علویان به چشم جدی تری بنگرد. شاید مامون در ارزیابی «خطر شیعیان برای دستگاه خود» واقع بینانه فکر می کرد. گمان زیاد بر این است که فاصله پانزده ساله بعد از شهادت امام هفتم تا آن روز بویژه فرصت پنج ساله جنگهای داخلی، جریان تشیع را از آمادگی بیشتری برای برافراشتن پرچم حکومت علوی برخوردار ساخته است.
مامون این خطر را زیر کانه حدس زد درصدد مقابله با آن برآمد و به دنبال همین ارزیابی و تشخیص بود که ماجرای دعوت امام هشتم از مدینه به خراسان و پیشنهاد الزامی ولیعهدی به آن حضرت پیش آمد؛ و این حادثه، که در همه دوران طولانی امامت کم نظیر و یا در نوع خود بی نظیر بود، تحقق یافت.
اکنون جای آن است که با اختصار، حادثه ولیعهدی را مورد مطالعه قرار دهیم:
در این حادثه، امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام در برابر یک تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یک نبرد پنهان سیاسی که پیروزی یا ناکامی آن می توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد.
در این نبرد، رقیب که ابتکار عمل را به دست داشت و با همه امکانات به میدان آمده بود، مامون بود. مامون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم و دراینی بی سابقه قدم در میدانی نهاد که اگر پیروز می شد و اگر می توانست آنچنان که برنامه ریزی کرده بود کار را به انجام برساند، یقینا به هدفی دست می یافت که از سال چهل هجری؛ یعنی از شهادت علی بن ابی طالب علیه السلام هیچ یک از خلفای اموی و عباسی با وجود تلاش خود، نتوانسته بودند و آن دست یابند؛ یعنی می توانست درخت تشییع را ریشه کن کند و جریان معارضی را که همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود به کلی نابود سازد.
اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مامون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی که خود به وجود آورده بود، به طور کامل شکست داد و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتی سال دویست و یک هجری؛ یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت، یکی از پربرکت ترین سالهای تاریخ تشیع شد و نفس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه حکیمانه ای بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد. برای اینکه پرتوی بر سیمای این حادثه عجیب افکنده شود، به تشریح کوتاهی از تدبیر مامون و تدبیر امام در این حادثه می پردازیم:
مامون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب می کرد:
1ـ اولین و مهمترین آنها، تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان به عرصه فعالیت سیاسی آرام و بی خطر.
همان طور که گفتم شیعیان در پوشش تقیه، مبارزاتی خستگی نا پذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات که با دو ویژگی همراه بود تاثیر توصیف ناپذیری در بر هم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یکی «مظلومیت» بود و دیگری «قداست».
شیعیان با اتکا به این دو عامل نفوذ اندیشه شیعی را که همان «تفسیر و تبیین اسلام از دیدگاه ائمه اهل بیت علیه السلام»است، به زوایای دل و ذهن مخاطبین خود می رساندند؛ و هرکسی را که از اندک آمادگی برخوردار بود به آن طرز فکر متمایل و یا مومن می ساختند و چنین بود که دایره تشیع، روز به روز در دنیای اسلام گسترش می یافت و همان مظلومیت و قداست بود که با پشتوانه تفکر شیعی، اینجا در همه دورانها قیامهای مسلحانه و حرکات شورشگرانه را بر ضد دستگاههای خلافت سازماندهی می کرد.
مامون می خواست یکباره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد و امام را از میدان مبارزه انقلابی به میدان سیاست بکشاند و بدین وسیله کارآیی نهضت تشیع را که بر اثر همان استتار و اختفا روزبه روز افزایش یافته بود به صفر برساند. با این کار، مامون آن دو ویژگی موثر و نافذ را نیز از گروه علویان می گرفت؛ زیرا جمعی که رهبران فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهد پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.
این تدبیر می توانست فکر شیعی را هم، در ردیف بقیه عقاید و افکاری که در جامعه طرفداری داشت قرار دهد و آن را از حد یک تفکر مخالف دستگاه که اگر چه از نظر دستگاهها ممنون و مبغوض است از نظر مردم بخصوص ضعفا پر جاذبه و استفهام برانگیز است خارج سازد.
2ـ تخطئه مدعای تشیع، مبنی بر غاصبانه بودن خلافتهای اموی و عباسی و مشروعیت دادن به این خلافتها.
مامون با این کار به همه شیعیان مزمورانه ثابت می کرد که ادعای غاصبانه و نامشروع بودن خلافتهای مسلط که همواره جزء اصول اعتقادی شیعه به حساب می رته است، یک حرف بی پایه و ناشی از ضعف و عقده های حقارت بوده است؛ چه اگر خلافتهای دیگران نامشروع و جابرانه بود، خلات مامون هم که جانشین آنهاست، می باید نامشروع و غاصبانه باشد و چون علی بن موسی الرضا علیه السلام با ورود در این دستگاه و قبول جانشینی مامون، او را قانونی مشروع دانسته پس باید بقیه خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همه ادعاهای شیعیان است، با این کار نه فقط مامون از علی بن موسی الرضا علیه السلام بر مشروعیت حکومت خود و گذشتگان اعتراف می گرفت بلکه یکی از ارکان اعتقادی تشیع را، که همان ظالمانه بودن پایه حکومتهای قبلی است، نیز در هم می کوبید.
علاوه بر این، ادعای دیگر شیعیان مبنی بر زهد و پارسایی و بی اعتنایی ائمه به دنیا نیز با این کار نقض می شد و چنین وانمود می شد که آن حضرت فقط در شزایطی که به دنیا دسترسی نداشته اند نسبت به آن زهد می ورزیدند و اکنون که درهای بهشت دنیا به روی آنان باز شد و به سوی آن شتافتند و مثل دیگران خود را از آن متنعم کردند.
3ـ مامون با این کار، امام را که همواره یک کانون معارضه و مبارزه بودن در کنترل دستگاههای خود قرار می داد.
به جز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطره خود در می آورد و این موفقیتی بود که هرگز هیچیک از اسلاف مامون، چه بنی امیه و چه بنی عباس، بر آن دست نیافته بودند.
4ـ امام را که یک عنصر مردمی و قبله امید ها و مرجع سوالها و شکوه ها بود، در محاصره ماموران حکومت قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از او می زدودند و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهای مردم، فاصله می افکند.
5ـ با یان کار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی کسب می کرد.
طبیعی بود که در دنیای آن روز، همه او را بر اینکه فرزندی از پیغمبر و شخصیتی مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است، ستایش کنند و همیشه چنین است که نزدیکی دینداران به دنیاطلبان، از آبروی ئینداران می کاهند و بر آبروی دنیا طلبان می افزاید.
6ـ در پندار مامون، امام با این کار به یک توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت.
بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوایی امام، با آن حیثیت و حرمت بینظیر که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت اگر نقشه توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت.
بدیهی است شخصی در حد علمی و تقوایی امام، با آن حیثیت و حرمتع بی نظیری که وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حکومت بر عهده می گرفت، هیچ نغمه مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعی بود که می توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این خود در حکم حصار منیعی بود که می توانست همه خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشمها پوشیده بدارد.
به جز اینها، هدفهای دیگری نیز برای مامون متصور بود.
چنانکه مشاهده می شود این تدبیر به قدری پیچیده و عمیق است که یقینا هیچکس جز مامون نمی توانست آن را به خوبی هدایت کند و بدین جهت بود که دوستان و نزدیکان مامون از ابعاد و جوانب آن بی خبر بودند. از برخی گزارشهای تاریخی چنین بر می آید که حتی فضل بن سهل وزیر و فرمانده کل و مقرب ترین فرد دستگاه خلافت نیز از حقیقت و محتوای این سیاست، بی خبر بوده است. مامون حتی برای اینکه هیچگونه ضربه ای بر هدفهای وی از این حرکت پیچیده وارد نیاید، داستان های جعلی برای علت و انگیزه این اقدام می ساخت و به این و آن می گفت.
حقا باید گفت سیاست مامون از پختگی و عمق بی نظیری برخوردار بود اما آن سوی صحنه نبرد، امام علی بن موسی الرضا علیه است و همین است که علی رغم زیرکی شیطنت آمیز مامون، تدبیر پخته و همه جانبه او را به حرکتی بی اثر و بازیچه کودکانه بدل می کند، مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه گذاری عظیمی که در این راه کرد، از این عمل نه تنها طرفی بر نسبت بلکه سیاست او به سیاستی بر ضد او بدل شد: تیری که با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهای امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را هدف گرفته بود، خود را آماج قرار داد، به طوری که بعد از گذشت مدتی کوتاه، ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را کان لم یکن شمرده، بالاخره همان شیوه ای را در برابر امام در پیش بگیرد که همه گذشتگانش پیش گرفته بودند؛ یعنی «قتل»؛ و مامون که در آرزوی چهره قد است مآب خلیفه ای موجه و مقدسش و خردمند، این همه تلاش کرده بود، سرانجام در همان مزبله ای که همه خلفای پیش از او، در آن سقوط کرده بودند؛ یعنی فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و کبر فرو غلطید.
دریده شدن پرده ریای مامون را در زندگی پانزده ساله او، پس از حادثه ولیعهدی، در دهها نمونه می توان مشاهده کرد که از جمله آنها به خدمت گرفتن قاضی القضاتی فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیی بن اکثم و همنشینی و مجالست با عموی خواننده و خنیانگرش ابراهیم بن مهدی و آراستن بساط عیش و نوش و پرده دری دارالخلافه او در بغداد است.
اکنون به تشریح ساستها و تدابیر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در این حادثه می پردازیم:
1ـ هنگامی که امام را از مدینه به خراسان دعوت کردند، آن حضرت فضای مدینه را از کراهت ئ نارضایی خود پر کرد، به طوری که همه کس در پیرامون امام، یقین کردن که مامون با نیت سوء حضرت را از وطن خود دور می کند، امام بدبینی خود به مامون را با هر زبان ممکن به همه گوشه رساند؛ در وداع انجام می داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست. همه کسانی که باید طبق انتظار مامون نسبت به او خوش بین و نسبت به امام(به خاطر پذیرش پیشنهاد او) بدبین می شدند، در اولین لحظات این سفر، دلشان از کینه مامون که امام عزیزشان را اینطور ظالمانه از آنان جدا می کرد و به قتلگاه می برد، لبریز شد.
2ـ هنگامی که در مرو، پیشنهاد ولایتعهدی آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتی مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نکرد، آن را نپذیرفتند. این مطلب همه جا پیچید که علی بن موسی الرضا علیه السلام ولیعهدی و پیش از آن خلافت را که مامون به او اصرار پیشنهاد کرده بود نپذیرفته است. دست اندرکاران امور که به ظرافت تدبیر مامون واقف نبوند، ناشیانه عدم قبول امام را همه جا منتشر کردند؛ حتی فضل بن سهل در جمعی از کاگزاران و ماموران حکومت گفت:«من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده ام. امیر المومنین آن را به علی بن موسی الرضا علیه السلام تقدیم می کند و علی بن موسی دست رد به سینه او می زند».
خود امام از هر فرصتی، اجباری بودن این منصب را به گوش و آن می رساند. همواره می گفت:«من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم»، طبیعی بود که این سخن همچون عجیب ترین پدیده سیاسی، دهان به دهان و شهر به شهر پراکنده شود و همه آفاق اسلام، در آن روز یا بعدها، بفهمند که در همان زمان کسی مثل مامون فقط به دلیل آن که از ولیعهدی برادرش امین را به خاطر آن به قتل می رساند و س برادرش را از روی خشم شهر به شهر می گرداند، کسی مثل علی بن موسی الرضا علیه السلام پیدا می شود که به ولیعهدی با بی اعتنایی نگاه می کند و آن را جز با کراهت و در صورت تهدید به قتل نمی پذیرد.
مقایسه ای که از این میان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و مامون عباسی در ذهن ها نقش می بست، درست عکس آن چیزی را نتیجه می داد که مامون به خاطر آن این سرمایه گذاری را کرده بود.
3ـ با این همه، علی بن موسی الرضا علیه السلام فقط با این شرط ولی عهدی را پذیرفت که در هیچیک از شوون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مامون که فکر می کرد فعلا در شروع کار این شرط را از آن حضرت قبول کرد، روشن است که با تحقق این شرط، نقشه مامون نقش بر آب شد و بیشترین هدف های او بر آورده نمی گشت.
امام در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهرا از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار بود، چهره ای به خود می گرفت که گویی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهیی، نه تصدی مسولیتی، نه قبول شغلی، نه دفاعی از حکومت و طبعانه هیچگونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه.
روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین به اختیار واداره خود، از همه مسولیتها کناره می گیرد، نمی تواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد. مامون به خوبی این نقیصه را حس می کرد و لذا پس از آن که کار ولیعهدی انجام گرفت بارها درصدد بر آمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطایف الحیل به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه منفی امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقه او را خنثی می کرد.
یک نمونه همان است که «معمر بن خلاد» از خود امام هشتم نقل می کند که مامون به امام می گوید: اگر ممکن است به کسانی که از او حرف شنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است، چیزی بنویسد؛ و امام استنکاف می کند و قرار قبلی که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش می آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است که مامون به این بهانه که مردم قدر تو را بشناسند و دلهای آنان آرام گیرد، امام را به امامت نماز عید دعوت می کند، امام استنکاف می کند و پس از این که مامون اصرار را به نهایت می رساند امام به این شرط قبول می کند که نماز را به شیوه پیغمبر و علی بن ابی طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره ای می گیرد که مامون را از اصرار خود پشیمان می سازد و امام را از نیمه راه نماز بر می گرداند؛ یعنی به ناچار ضربه دیگر بر ظاهر ریا کارانه دستگاه خود وارد می سازد.
4ـ اما بهره برداری اصلی امام از این ماجرا بسی از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدی، دست به حرکتی می زند که در تاریخ زندگی ائمه، پس از پایان خلافت اهل بیت علیه السلام در سال چهلم هجری تا آنروز و تا آخر دوران خلافت، بی نظیر بوده است و آن بر ملا کردن داعیه امامت شیعی در سطح عظیم اسلامی و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمان هاست، تیریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام آن سخنانی را که در طول یکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه و به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود به صدای بلند فریاد کرد و با استفاده از امکانات معمولی آن زمان که جز در اختیار خلفا و نزدیکان درجه یک آنها قرار نمی گرفت آن را به گوش همه رساند. مناظرات امام در جمع علما و محضر مامون که در آن قویترین استدلالهای امامت را بیان فرموده است: نامه جوامع الشریعه که در آن همه رووس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیز بن مسلم بیان کرده است، قصاید فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیده دعبل و ابو نواس همیشه در شمار قصاید برجسته عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام علیه السلام است. در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایتعهدی علی است. در آن سال در مدینه و شاید در بسیاری از آفاق اسلامی هنگامی که خبر ولایتعهدی علی بن موسی الرضا علیه السلام رسید در خطبه ها فضائل اهل بیت بر زبان رانده شده، اهل بیت پیغمبر که نود سال علنا بر منبر ها دشنام داده شدند و سالهای متمادی، دیگر کسی جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اکنون همه جا به عظمت و نیکی یاد شدند و به آنان از این حادثه روحیه و قوت قلب گرفتند. بی خبر ها و بی تفاوتها با آنان آشنا شدند ئ متذکرین شیعه، معارفی را که تا آن روز جز در خلوت نمی شد به زبان آورد ، در جلسات درسی بزرگ و مجامع عمومی بر زبان راندند.
5ـ در حالی که مامون امام را جدا از مردم می پسندیدند و این جدایی را در نهایت وسیله ای برای قطع رابطه معنوی و عاطفی میان امام و مردم می خواست، امام در هر فرصتی خود را در معرض ارتباط مردم قرار داد. با اینکه مامون آگاهانه مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو را به طرزی انتخاب کرده بود که شهر های معروف به محبت اهل بیت مانند کوفه و قم سر راه قرار نگیرد، امام در همان مسیر تعیین شده، از هر فرصتی برای ایجاد رابطه جدیدی میان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آیات امامت را نشان داد. در بصره خود را در معرض محبت دلهایی که با او نامهربان بودند قرار داد. در نیشابور حدیث سلسله الذهب را برای همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه ها و معجزه های دیگری نیز آشکار ساخت و در جای جای این سفر طولانی، فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم که سر منزل اصلی و اقامتگاه دستگاه خلافت بود هرگاه فرصتی دست داد حصار های دستگاه حکومت را برای حضور در انبوه جمعیت مردم شکافت.
6ـ نه تنها سرجنبانان تشیع، از سوی امام به سکونت و سازش تشویق نشدند بلکه قراین حاکی از آن است که وضع جدید امام موجب دلگرمی آنان شد و شورشگرانی که بیشتر دورانهای عمر خود را در کوههای صعب العبور و آبادیهای دور دست و با سختی و دشواری می گذرانند، با حمایت علی بن موسی الرضا علیه السلام حتی مورد احترام و تجلیل کارگزاران حکومت در شهر های مختلف نیز قرار گرفتند.
هر ناسازگار و تند زبانی چون دعبل که هرگز به هیچ خلیفه و وزیر و امیری روی خوش نشان نداده و در دستگاه آنان رحل اقامت نیفکنده بود هیچکس از سر جنبانان خلافت از تیزی زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههای دولتی به سر می برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش خود حمل می کرد و میان شهر ها و آبادیها سرگردان و فراری می گذرانید، توانست به حضور امام و مقتداری محبوب خود برسد و معروفتین و شیواترین قصیده خود را که ادعانامه نهضت نبوی بر ضد دستگاههای خلافت اموی و عباسی است، برای آن حضرت بسراید و شعر او در زمانی کوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طوری که در بازگشت از محضر امام، آن را از زبان رئیس راهزنان، میان راه می شنود.
اکنون بار دیگر نگاهی بر وضع کلی صحنه این نبرد پنهانی که مامون آن را به ابتکار خود آراسته و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را با انگیزه هایی که اشاره شد به آن میدان کشانده بود می افکنیم:
یک سال پس از اعلام ولیعهدی وضعیت چنین است:
مامون چه در متن فرمان ولایتعهدی و چه در گفته ها و اظهارات دیگر، امام را به فضل و تقوا و نسبت رفیع و مقام علمی منیع ستوده است و او اکنون در چشم آن مردمی که برخی از او فقط نامی شنیده و حتی به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهی بغض او را همواره در دل پرورانده بودند، به عنوان یک چهره درخور تعظیم و تجلیل و یک انسان شایسته خلافت که از خلیفه به سال و علم و تقوا و خویشی با پیغمبر، بزرگتر و شایسته تر است، شناخته اند.
مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعی خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتی علی بن موسی علیه السلام مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است. در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی نه فقط نام علی بن موسی علیه السلام به تهمت «حرص به دنیا و عشق به مقام و منصب» از رونق نیفتاده بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده و زبان ستایش گر پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوی پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آنکه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزی به دست نیاورده که بسیاری چیز ها را از دست داده و در انتظار است که بقیه را نیز از دست بدهد.
این جا بود که مامون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطای فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن دید که پس از این همه سرمایه گذاری، سرانجام برای مقابله با دشمنان آشتی ناپذیر دستگاههای خلافت؛ یعنی ائمه اهل بیت(علیه السلام) به همان شیوه ای متوسل شود که همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند؛ یعنی «قتل!»
بدیهی است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به آسانی میسور نبود، قرائن نشان می دهد که مامون بیش از اقدام قطعی خود برای به شهادت رساندن امام، به کارهای دیگری دست زده است که شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به کار برد. شایعه پراکنی و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله این تدبیر است. به گمان زیاد اینکه ناگهان در مرو شایع شد «علی بن موسی علیه السلام همه مردم را بردگان خود می داند!» جز با دست اندرکاری عمال مامون ممکن نبود.
هنگامی که ابی صلت این خبر را برای امام آورد حضرت فرمود:
«بارلاها! ای پدید آورنهده آسمان و زمین! تو شاهدی که نه من و نه هیچیک از پدرانم هرگز چنین سخنی نگفته ایم و این، یکی از همان ستم هایی است که از سوی اینان به ما می شود».
تشکیل مجالس مناظره با هرکسی که کمتر امیدی به غلبه او بر امام می رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامی که امام مناظره کنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومی خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پیچید، مامون درصدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادله ای را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شاید یک نفر در این بین بتواند امام را مجاب کند.
البته چنانکه می دانیم هرچه تشکیل مناظرات ادامه می یافت قدرت علمی امام آشکارتر می شد و مامون از تاثیر این وسیله نومیدتر.
بنابر روایت، یک یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوکران و ایادی خود ریخت و یک بارهم حضرت را در سرخس به زندان افکند، اما این شیوه ها هم نتیجه ای جز جلب اعتقاد همان دست اندرکاران را به رتبه معنوی امام به بار نیاورد؛ و مامون درمانده تر و خشمگین تر شد، در آخر چاره ای جز آن نیافت که به دست خود و بدون هیچگونه واسطه های را مسموم کند و همین کار را کرد و در ماه صفر دویست و سه هجری یعنی قریب دوسال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یک سال و اندی پس از صدور ولیعهدی به نام آن حضرت، دست خود را به جنایت بزرگ و فراموش نشدنی قتل امام آلود.