یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

بیست و پنجم شوال، سالروز شهادت امام صادق علیه السلام است، دوره زندگانی آن حضرت یکی از دوره های پر نشیب و فراز تاریخ اسلام به شمار می رود، چنانکه در بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ـ دام ظله ـ به اوضاع و احوال سیاسی آن عصر و زندگی آن امام بزرگوار اشاره شده است:
اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر امام
رژیم بنی امیه در سالیان آخر زنگی امام باقر علیه السلام و نیز سالهای آعاز امامت فرزندش امام صادق علیه السلام یکی از پر ماجراترین فصول خود را می گذرانید. قدرت نمایی های نظامی در مرزهای شمال شرقی (ترکستان و خراسان) و شمال (آسیای صغیر و آذربایجان) و مغرب (آفریقا و ادلس و اروپا) از سویی و شورشهای پی در پی در نواحی عراق و خراسان و شمال آفریقا که عموما یا غالبا به وسیله بومیان ناراضی و زیر ستم؛ و گاه به تحریک یا کمک سرداران مغول به پا می شد. از سوی دیگر، وضع نابسامان و پریشان ملی در همه جا و مخصوصا در عراق ـ مقر تیولداران بزرگ بنی امیه و جایگاه املاک حاصلخیز و پربرکت که غالبا مخصوص خلیفه یا متعلق به سران دولت بود ـ و حیف و میل های افسانه ای هشام و استاندار مقتدرش در عراق و شام، حالت عجیبی به کشور گسترده مسلمان نشین که به وسیله رژیم بنی امیه و به دست یکی از معروف ترین زمامداران آن اداره میشد، داده بود. بر این همه، باید مهمترین ضایعه عالم اسلامرا افزود؛ ضایعه معنوی، فکری و روحی.
در فضای غمزده کشور اسلامی که فقر و جنگ و بیماری همچون صاعقه برخاسته از قدرت طلبی و استبداد حکمرانان اموی بر سر مردم بینوا فرود می آمد و پرورش نهالهای فضلیت و تقوا و اخلاق و معنویت، چیزی در شمار محلات می نمود. رجال روحانی و قضات و محدثان و مفسران که می بایست ملجا و پناه مردم بینوا و مظلوم باشند نه فقط به کارگاه گشایی نمی آمدند، غالبا خود نیز به گونه ای گاه خطر ناکتر از رجال سیاست بر مشکلات مردم می افزودند.
تاسف آور است اگر گفته شود که بررسی احوال بعضی از شخصیت های موجه و آبومند، آنان را در چهره مردانی سر در آخور تمینات پلید قدرت طلبی و نامجویی و کامجویی، یا بینوایانی جبان و پست و عافیت طلب، یا زاهدانی ریا کار و ابله، و یا عالم نمایانی سرگرم مباحثات خونین کلامی و اعتقادی، در ذهن مطالعه گر، مجسم سازد.
قرآن و حدیث که می بایست نهال معرفت و خصلت های نیک را زنده و بارور بدارد به ابزاری در دست قدرتمندان یا اشتغالی برای عمو بی ثمر این تبهکاران و تبه روزان، تبدیل شده بود. در این فضای مسموم و خفه و تاریک و در این روزگار پربلا و دشوار بود که امام صادق علیه السلام بار امانت الهی را بردوش گرفت... و براستی چه ضرورتی و حیاتی است «امامت» با آن مفهوم مترقی که در فرهنگ شیعی شناخته و دانسته ایم که برای امت سرچشمه دو جریان حیاتبخش است:
1ـ تفکر درست انقلابی
2ـ نظام عادلانه توحیدی
و امام عهده دار این دو تکلیف است:
نخست «تبیین، و تفسیر مکتب» که خود متضمن مبارزه با تحریفها و دستکاریها جاهلانه و مغرضانه است و آنگاه، پی ریزی و زمینه سازی نظام قسط و عدل الهی.
اکنون در چنین اوضاع و احوال نابسامانی، امام صادق علیه السلام بار این امانت الهی را بر دوش می گیرد و عهده دار آن دو تکلیف می شود. در آن واحد، هر دو وظیفه در برابر او قرار گرفته است.
آیا به کدام زودتر اقدام خواهد کرد؟
درست است که کار سیاست، دشواری های فراوان دارد و کاری نیست که هشام اموی با همه سرگرمی ها و درگیریهایش، آن را بر او ببخشاید و انتقامی سخت از او نستاند. ولی کار فکری؛ یعنی مبارزه با تحریف نیز در حقیقت، بریدن شاهرگ دستگاه خلافت است. دستگاهی که جز با تکیه بر دین، به صورتی انحرافی توان بودن و ماندنش نیست. پس از این راه هم بر او نخواهند بخشود، نه هشام و نه علمای درباری! عالمانی که در جهت عمومی و رایج جامعه منحط و منحرف در حرکت و در تلاشی فعال هستند.
از سوی دیگر، اوضاع برای گسترش دادن به اندیشه انقلابی شیعه آماده است. جنگ است و قر و استبداد، سه عامل پرورش دهنده انقلاب؛ و زمینه کار امام پیشین، که جو مناطق نزدیک و حتی نقاط دور را تا حدودی آماده ساخته است.
امام صادق علیه السلام مظهر امید شیعه
استراتژی کلی امامت، ایجاد انقلاب توحیدی و علوی است، لازمه منطقی این خط مشی کلی، دعوتی فراگیر بود، دشواری کار دعوت راستین امامت در همین نکنه نهفته بود؛ زیرا یک دعوت مسلکی کامل که میخواهد به کار بردن قدرت را از هر گونه زور گویی و تجاوز طلبی و تعدی به حق ازادی مردم، دور نگاه داشته و اصول و موازین اساسی اسلام را مراعات کند، ناگزیر باید با تکیه و شعور درک مردم و در زمینه احساس نیاز خواست طبیعی آنان رشد و پیشرفت خود را ادامه دهد. و به عکس، مبارزاتی که هر چند به ظاهر با شعار های مسلکی و مکتبی کار خود را آغاز میکند ولی در عمل، دست به قدرت نمایی هایی همچون همه قدرتمندان میزند و از اصول اخلاقی و اجتماعی خود چشم میپوشد، از این دشواری، فارق است؛ وآن اولی راز طولانی بودن جریان امامت و دومی سر پیشرفت جریان های موازی نهضت امامت؛ مانند قیام بنی عباس را تشکیل میدهد.
اوضاع و احوال مساعد و نیز زمینه هایی که امام پیشین فراهم آورده بود موجب آن باشد که شیعه سالها انتظار ان را میکشید. همان (همان) که مجاهدت طولانی اسلاف خود را به ثمر خواهد رسانید و مشعل انقلاب شیعی را در سطح وسیع جهان اسلام، برخواهد افروخت.
اشاره ها و گاه حتی تصریح امام باقر علیه السلام نیز در پرورش نهال این آرزو موثر بود، چنانکه جابر بن یزید می گوید: کسی از امام باقر علیه السلام درباره قیام کننده بعد از او پرسید، امام دست بر شانه ابی عبدالله علیه السلام گذاشت و فرمود: این است به خدا قیام کننده آل محمد.
منظور از قیام «قیام کننده» چیست؟ آیا می تواند مقصود «قیام به امر تبلیغ و ارشاد و بیان احکام دین» باشد؟ یا مفهومی که ما امروز این تعبیر می فهمیم؟ باید گفت: نه، «قیام» در عرف ائمه و شیعه، دارای همان مفهومی است که امروز از این کلمه فهمیده می شود.«قیام کننده» کسی است که بر ضد قدرت مسلط، قدرتمندانه کمر می بندد و به پا می خیزد. این مفهوم، لزوما با قدرت نمایی نظامی همراه نیست، ولی به هر جهت نمایشگر یک تعرض و هجوم است، نمایشگر اقدام به کاری سنگین و خطیر است. در زمینه فعالیت های فکری، یا سازندگی افراد، یا ایجاد تشکل و رهبری یک نهظت پنهانی، ولی به هر صورت آمیخته با قهر و تعرض.
بنابراین، طبق فرمایش امام باقر علیه السلام در اینکه فرزندش جعفر بن محمد علیه السلام قیام خواهد کرد، بحثی نیست. بی گمان وی میبایست حرکت تعرض آمیز خود را آغاز کند گرچه این موضوع که آیا حرکت و قیام او به مرحله نهایی؛ یعنی اقدام نظامی و سرانجام پیروزی و به دست آوردن قدرت فائقه خواهد انجامید یا نه؟ چیزی است که در حدیثی دیگر، سرنوشت حرکت و اقدام امام صادق علیه السلام با لحنی اگرچه نه بدان قاطعیت، ولی ناامیدانه ادا شده است.
در این روایت نیز امام باقر علیه السلام با یکی یاران نزدیک روبرو است: ابوالصباح کنانی گوید: امام باقر علیه السلام به پسرش ابی عبدالله نگریست و گفت: این را میبینی؟ این از کسانی است که خدا درباره آنان فرموده است:«اراده ما چنان است که بر مستضعفان زمین منت نهیم، آنان را زمامداران و وارثان زمین سازیم» شاید تحت تاثیر همین بیانات بود که اندیشه قیام و خلافت امام صادق علیه السلام در میان شیعیان خاص نیز رواج یافته بود و نزدیکترین یاران امام و پدر بزرگوارش، آن را همچون آینده ای محتوم به خود نوید می دادند.
شیخ«کشی» حدیثی نقل می کند که از آن میتوان میزان امیدواری یاران نزدیک را دانست. یکی از شیعیان مال بسیاری به مخالفان مدیون می شود و چون از پرداخت آن عاجز می ماند، می گریزد. زراره که یکی از برجسته ترین شیعیان است نزد امام می اید، ماوقع را می گوید و سپس می پرسد که اگر «این امر» نزدیک است این مشخص مدیون، صبر کند تا با «قائم» خروج کند؛ و اگر در آن تاخیری هست، با طلبکاران از در مصالحه در اید، حضرت در پاسخ به این جمله اکتفا می کند، خواهد شد. زراره می پرسد، تا یکسال؟ باز امام می گوید: ان شاءالله خواهد شد. می پرسد: تا دوسال و باز هم می فرماید: ان شاء الله خواهد شد. و زراره خود را قانع می کند که «این امر» تا دو سال دیگر واقع خواهد شد.
جمله«این امر» در عرف شیعه و ائمه تعبیر کنایه آمیزی است که از آینده موعود تشیع؛ یعنی کسب قدرت سیاسی و یا اقدام به مقدمات نزدیک آن؛ مانند تعرض نظامی و «قائم» آن کسی است که این تعرض را فرماندهی و رهبری می کند؛ و در روایت ما موارد فراوانی وجود دارد که راجع به خصوصیات قیام «قائم» پیشگویی هایی شده است و همه جا مقصود همین قیام کننده ای است که شیعه در طول دوران زندگی ائمه انتظار او را می داشته و او را در میان اشخاص مختلف می جسته است.
در روایت دیگری هشام بن سالم که او نیز از چهره های برجسته شیعه است، نقل می کند که زراره به من گفته بود:«برفراز پایه های خلافت، کسی غیر از جعفر را نخواهی دید»... چون حضرت ابوعبدالله (امام جعفر صادق علیه السلام) وفات یافت، نزد او رفتم و این سخن را به یادش آوردم وبیم آن داشتم که وی انکار کند که چنین سخنی به من گفته است. زراره در جواب گفت:
من ان را طبق استنباط و نظر خود گفته بودم.
از مجموع این بیانات می توان نتیجه گرفت که امام در چشم پدر عالی مقامش و نیز در نگاه شیعیان، مظهر ایده آل های امامت و تشیع است گویا سلسله امامت، او را همچون ذخیره ای برای ثمر بخشیدن به تلاشهای امام سجاد و امام باقر علیه السلام در نظر گرفته است. گویا همو است که باید حکومت علوی و نظام توحیدی را بازسازی کند. باید رستاخیز دوباره اسلام را برپا سازد، دو امام پیش از او نخستین مراحل این راه دشوار را پیموده اند و اینک نوبت اوست که گام آخر را بردارد، اتفاقا موقعیت نیز چنانکه اشاره شد آماده است و امام با استفاده از اوضاع و احوال مناسب، رسالت سنگین خود را آغاز می کند.
امام صادق علیه السلام از نخستین روز امامت تا لحظه ورود به زندگی پرتلاش و پرثمرش، 33 سال طول کشید. در این مدت فراز و نشیب ها و تحولات سیاسی و اجتماعی، شرایط زندگی امام و شیعیان را بار ها تغییر داد شاهین ترازوی پیکار، به سود و به زیان جبهه تشیع، نوسانها دید، گاه چنان شد که خوشبین ترها پیروزی شیعه را بسی نزدیک و در دسترس دیدند و حتی در آمادگی اوضاع برای قدرت نمایی نظامی مبالغه کردند؛ و گاه چنان که اختناق و فشار، مجال تنفس نیز به امام و یاران نزدیکش نمی داد و همه آرزوها را بر باد رفته وانمود می کرد و امام صادق علیه السلام در همه این احوال، همان رهرو و راهبر مصمم و آگاه و نستئهی بود که در میان صدها آیه یاس و آهنگ امید، تنها تنها به رفتن راه دراز و هزچه بیشتر طی کردن آن، و این مرحله ها را ناگزیر پشت سر نهادن می اندیشید و بس. در کارهای خود با مایه عشق و اخلاص و ایمانش، در همه حال و هر زمان با شیوه متناسب تلاش بیدریغ مبذول می داشت و بار سنگین تکلیف الهی را به سر منزل، نزدیک می ساخت.
ابهام تاریخی در زندگی امام
در اینجا لازم است به یکی از تاسف انگیزترین چیزهایی که برای پژوهشکده زندگی امام صادق علیه السلام مطرح می گردد، اشاره کنیم و آن این است که شرح زندگی امام؛ بویژه در سالیان آغاز امامتش که مصادف با اواخر حکومت بنی امیه است در هاله ای ابهام قرار دارد. این زندگی پر ماجرا و حادثه خیز که کمکش ها و فراز و نشیب های آن از لابلای صدها روایت تاریخی مشهود می گردد، نه در تاریخ و نه گفتار محدثان و تذکره نویسان، هرگز به شکل مرتبت و پیوسته منعکس نگشته و زمان و خصوصیات بیشتر حوادث آن را تعیین نگردیده است. پژوهشگر باید با تکیه بر قرائن و ملاحظه جریانهای کلی زمان و مقایسه هر روایت با اطلاعاتی که درباره اشخاص یا حوادث یاد شده در آن، از منابع دیگر میتوان به دست آورد، زمان و مکان و خصوصیات حادثه را کشف کند.
یکی از علل این گنگ بودن و ابهام؛ بویژه در فعالیت های تشکیلاتی امام با یارانش را، در ماهیت این کارها باید جستجو کرد.
کار پنهانی و تشکیلاتی به طور معمول، در صورتی که با درست پنهانکاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. ان روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می ماند و رازداری و کتمان صاحبانش، نمی گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان خود را برملا خواهند کرد. به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزه کاریها و حتی فرمانهای خصوصی و تماس های محرمانه سران بنی عباس با پیروان و افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.
بی گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده آنان دی می آمد، ما امروز از همه راز های سر به مهر دعوت علوی و تشکیلات گسترده و بسیار محرمانه آن مطلع بودیم.
علت دیگر را در خصلت تاریخ نویسی و تاریخ نویسان باید در جستجو کرد. یک جمع محکوم و مظلومخ اگر در تاریخ رسمی، نامی هم داشته باشد و خاطره ای هم از او ثبت شود، بی شک خواهد بود که جریان حاکم و ظالم، خواسته و گفته و وانمود کرده است!
اکنون این حقیقت روشن را در کنار واقعیت دیگری می گذاریم، همه تواریخ معروف و معتبر که مدارک و ماخذ بیشترین تحقیقات و گزارشهای بعدی به شمار می آید و تا پانصد سال بعد از زندگی امام صادق علیه السلام نوشته شده است، دارای صبغه عباسی است؛ زیرا چنانکه می دانیم حکومت عباسیان تا نیمه قرن هفتم هجری ادامه داشته و همه تواریخ معروف قدیمی، در دوران قدرت و سلطنت این سلسله سخت جان، نوشته شده است.
و با این حال، نتیجه قابل حدس است. هرگز از یک مورخ دوران عباسی انتظار آن نیست که بتواند یا بخواهد اطلاعات درست و مرتبی از زندگی آن حضرت یا هر یک از ائمه دیگر شیعه تحصیل کرده و در کتاب خود ثبت نموده باشد.
این است راز بسیاری از تحریف ها و ابهامها در زندگی آن امام معصوم تنها راهی که میتواند مارا به خط کلی زندگی امام آشنا سازد آن است که نمودار های مهم زندگی آن حضرت را در لابلای این ابهام ها یافته و به کمک آنچه از طول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می شناسیم خطوط اصلی زندگینامه امام را با آن ترسیم کنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قراین و دلایل پراکنده تاریخی و نیز قراینی به جز تاریخ بمانیم... .
شهادت امام
تحمل وجود علمی امام بر ستمگری چون منصور، سنگین و غیر قابل تحمل بود تا اینکه با دسایس و نقشه های گوناگون بعد از چندین بار که به امر او شبانه به منزل امام صادق علیه السلام یورش بردند و در دل شب آن حضرت را از منزل بیرون کشیدند و به تبعید از وطن مجبور ساختند، تا سرانجام امام صادق علیه السلام در روز 25 شوال در سال یکصد و چهل هشت هجری در سن 65 سالگی به سبب زهری که منصور به آن حضرت داده بود، به شهادت رسید. «مشکوه النوار» پیرامون این واقعه نقل کرده که بعضی از اصحاب آن حضرت در مرض وفات، به عیادت ایشان رفتند و دیدند امام بزرگوار چنان لاغر شده اند که گویا هیچ از آن جناب باقی نمانده جز سر نازنین آن حضرت و بنا به نقلی کلینی (ره) بعد از رحلت امام صادق علیه السلام حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پدر بزرگوارش را در دو جامعه سفیدی کفن نمود که امام صادق علیه السلام در آنها احرام می بست و در پیراهنی که می پوشید و در عمامه ای که از امام زین العابدین علیه السلام به ایشان رسیسده بود و شیخ صدوق (ره) از ابوبصیر نقل کرده که: برای عرض تعزیت خدمت ام حمیده مادر امام صادق علیه السلام مشرف شدم، آن مخدره گریست و من نیز گریستم، پس از آن فرمود: ای ابومحمد! اگر می دیدی حضرت صادق علیه السلام را در وقت موت، همانا امر عجیبی مشاهده می کردی، چشمهای خود را گشود و فرمود: جمع کنید نزد من هرکسی که ما بین من و او قرابت و خویشی است. پس ما نگذاشته ایم احدی از خویشان او را و همه را به گرد حضرت جمع نمودیم. آن جناب به سوی ایشان نظری افکنده و فرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخفا بالصلوه» همانا شفاعت ما نخواهد رسید به کسی که استخفاف نماید نماز را و اعتنا و اهتمام به آن نداشته باشد.
جسد مطهر آن امام معصوم و مظلوم علیه السلام را با تشییع خاصی به سوی بقیع حمل نموده و با حضور امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در کنار پدر بزرگوار خود حضرت باقرالعلوم به خاک سپردند.

رویدادهای ذیقعده

هفته حج

هفته اول ذیقعده، بنام ((هفته حج)) نامگذاری شده، تا طی آن سخنرانان و نویسندگان دانشمند، مردم را با ابعاد و اهداف مختلف این فریضه مهم عبادی-سیاسی آشنا سازند.
((درس هایی که از حج میتوان آموخت))عنوان مطالب عمیق و و پر محتوایی است که رهبر معظم انقلاب حضرت آیةالله خامنه ای-مدظله العالی-آن را تشریح کرده اند ، باشد که از این طریق افکار عمومی جوامع اسلامی با جنبه های گوناگون آن آشنایی بیشتری پیدا نموده و حج جایگاه واقعی خویش را در میان مسلمین جهان به صورت چشمگیرتر پیدا نماید.
فریضه حج غیر از جنبه هایی که در یک واجب شرعی وجود دارد و برای هر مسلمانی حایز اهمیت است، از این نظر فوق العاده مهم است که یکی از میدانهای مبارزه جمهوری اسلامی است. شاید مبالغه نباشد که بگوییم: حج، یکی از موفق ترین نبرد های اسلامی مردم مسلمان ما بوده است و این نه بخاطر این است که ما خواستیم از آن مکان و آن مراسم و آن ایام معلومات مبارکات، برای خودمان استفاده کرده باشیم بلکه طبیعت حج چنین است.
در یک مجمع عظیم و در میان صدها هزار گوش و د ل جویا، فریاد قوی و رسا و پیام نیکی و نیکبختی و نیک روزی، گوشها و دلها را به سوی خود جذب میکند. واین پیام، پیام اسلام و قران و آزادی جمع کثیری از مستضعفین جوامع اسلامی بود که به زبان ملت ما، در حج بیان شد.
این نموا سروده شدهو چه دلنشین است آن نوایی که از دل انسان های نفس بریده سخن نگفته قرن ها بیرون بیاید، آن هم در مجمعی که صد ها هزار انسان دیگری در همان شرایط، هنوز دارند زندگی میکنند. پس ما نخواستیم که یک استثمار و انحصار طلبی کرده باشیم بلکه طنین صدای جمهوری اسلامی، در مراسم حج، لازمه طبیعی این صحنه عظیم میلیونی است. در هر صورت، پرداختن ما به حج باید در دو بخش باشد: «معرفتی» و«عملی».
1ـ معرفتی
در بخش پرداختن معرفتی، باید معرفت خودمان را از این واجب عظیم بالا ببریم. امروز مردم از هرجای عالم که می آیند، منتظرند از حاجیان ایرانی سخنی بشنوند یا منشی ببینند که برای آنها آموزنده باشد؛ زیرا معرفت ما از حج، پیشرفته تر و بیشتر از معرفت آن جوامع است ـ گرچه مسلمانان و مومن هم هستند ـ برای اینکه ابرهای سیاه سیاستهای زیانبار، مانع از آن شده است که خورشید فروزان حج در چشم و دل مردم آن جوامع بخوبی جلوه نماید. آن کسانی که مسلمانان مبارز و فداکار ما را متهم می کنند که حج را صحنه بهره برداری سیاسی قرار داده ایم و با این سخن، حقیقت معنای حج را تحریف می کنند، آنها خود را از حج استفاده سیاسی نابحق می کنند. آنها نگذاشتند ملتهایشان حج را درست بفهمند و در کنار آنها، بلندگوهای تبلیغاتی مزدوران و ماجوران ارباب قدرت همان سخن را به نحوی که دل ارباب قدرت می خواست، بیان کردند و آیات صحیح قرآن را درباره حج نادیده گرفتند و منافع و فوایدی را که اسلام و قرآن برای حاجیان و طائفان بیت الله معین کرده بود، انگاشتند وگرچه امروز معرفت ما نسبت به مردمی که درچنین جوامعی زندگی می کنند، پیشرفته تر است ولی کافی نیست.
حج، واجب بسیار پیچیده و عمیقی است که باید در یکایک ارکان و فرایض آن تحلیل و موشکافی کرد و اندیشید و این کاری است که حتما در مجامع علمی و آموزشی باید انجام بگیرد.
در بخش«معرفت حج» درسهای زیادی را که حج دارد و مورد استفاده انسان است، بررسی می کنیم:
الف: درس توحید و نفی شرک
اولین درس حج، درس توحید و نفی شرک و رفض انداد الهی است. ما به هرنکته ای از نکات حج بنگریم، درمی یابیم که نشانه های توحید درآن پیداست. چه آنجا که انسان تمام وجود خود را در دایره ای تمام نشدنی برگرد آن محوری که مظهر الله و حاکیمت الهی است، به حرکت در می آورد و خودش را مانند پروانه ای برگرد آن شمع حرکت می دهد و چه آنجا که انسان جدا از همه تعلقات در یک صحرا و منطقه وسیع خالی از هرگونه رنگ تعلق سرگرم ذکر خدا میشود و نشانه انسان پارسای با ایمان را مشخص می کند و نشان می دهد که هیچ چیز در صحنه زندگی و در چشم انداز حیات او غیر خدا نیست و چه آنجا که دشمن خدا را با حرکات منظم و حساب شده خویش نشان می گیرد و رمی می کند و چه آنجا که هواها و هوسها و خواهشها و غریزه ها و همه چیز های محبوب را در کالبد حیوانی مجسم می سازد و در قربانگاه الهی ذبح می کند و چه در احرام، تلبیه، سعی و در همه جای این واجب چند بعدی و پیچیده، نشانه های توحید آشکار است.
البته روشن است که توحید خدا را نباید به معنای نفی بت های بی جان سنگ و چوب و امثال آن دانست بلکه بت قدرتهای طاغوتی که خطرناکترین بت ها در طول تاریخ زندگی انسان و معارضترین آنها با توحید در دوران طولانی گسترش نغمه توحید به شمار می اید، باید این بت های طاغوتی را در حساب نفی اندادی که در حج است، گذاشت.
مفهوم واقعی توحید
امروز مردم ما توحید را مجسم کردند: فریاد ضد استکباری ملت ما ار نغمه های خوش آهنگ «لا اله الا الله» و «نه شرقی، نه غربی» و با قرآن طلبی خود، همه انگیزه ها و نمودار های سلطه انسان بر انسان را نفی می کنند و این مفهوم واقعی توحید است که انسان در مقابل انسان ها بندگی نکند و آزاد و مستقل و سر بلند و متکامل، فقط بنده خدا باشد.
همین فریاد رساست که وقتی در حج، از انبوه توده های ما بلند می شود، پاسداران نظام طاغوتی را مرتعش می سازد و از این روی، فریاد مردم ما در حج، فریاد بر ضد این یا آن شخص و این یا آن سیاست نیست، که فریادی بر ضد استکبار است. در هر شکل و با هر نقشو زیر هر نام و با همه پاسداران و متولیانش، این فریاد ضد آمریکا، سلطه گری، خیانت به منافع انسانها و تصرف و تسلط غاصبانه بر ثروتهای مادی و معنوی ملتهاست و این معنای حقیقی توحید است.
اینکه گفتیم: سردمداران سیاستهای طرفدار استکبار، ما را متهم می کنند که ما استفاده سیاسی می کنیم، به این معناست. البته این سیاست است ولی نه به معنای یک تدبیر و شگردی برای منافع خودمان، بلکه سیاستی که عین دین است. اشتباه آنها اینجاست که «لا اله الا الله» تنها ضد بتهای بی جان بود و ضد قدرتمندان و طواغیب و گردنشان و سلطه گران و زور گویان و تصرف کنندگان صحنه های زندگی انسانها نبود، این همه معارضه در طول تاریخ نداشت.
اگر همان چهار بت بی جان در کعبه، هدف تبر ابراهیمی رسول الله صلی الله علیه و آله بود و منافع بت داران و پرده داران و متولیان بتخانه را تهدید نمی کرد، آنها چه انگیزه ای داشتند که این چنین با پیامبر به مبارزه برخیزند و جان بر سر این مبارزه و معاوضه بگذارند و خودشان را نیست و نابود کنند، آنها می توانستند با پیامبر بسازند و بتها را کنار بگذارند و پرده داری کعبه را این بار به شکل اسلامی اش به عهده گیرند، همان کاری که در بسیاری از تحول های دنیا، آدم های فرصت طلب، خبیث، بددل و بی ایمان انجام دادند که وقتی می دیدند اوضاع دگرگون شده، وسط میدان می آمدند و رنگ مطلوب و جدید را به خود می زدند و منافع خویش را دگربار تامین می کردند و از آن سو، آنقدر حساسیت در آن انقلابها و مسولان آن انقلابها وجود نداشت که آنها را از صحنه دور کنند.
اگر اسلام بی حساسیت و بی توجه و غیر ناظر به اینگونه طغیان ها و بت تراشی ها و بت گری ها بود، اینها به خوبی با آن کنار می آمدند و خود را به خطر نمی انداختند.
بنابراین، مهمترین صحنه ای که اسلام و همه ادیان با آن جنگیده اند، صحنه معارضات سیاسی است؛ و امروز در دنیا همین مساله است و لذا جنگ با قدرتهای بزرگ جهانی از اعتقادمان به توحید جدا نیست. آنان که واقعا عقیده به توحید جدا نیست. آنان که واقعا عقیده به توحید دارند و دروغ نمی گویند، این را بدانند که بی جهت با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و با این حرکت عظیم مقابله نکنند. اموز هم در دنیا بت هست و امروز هم انداد الله زندگی انسانها را در مشت گرفته و دور از مصالح، تکامل جویی، سعادت، اراده و میل آنها، آنان را به این سوی و آن سوی می کشانند و متاسفانه این صحنه زشت و رقت انگیز و تاسف بار را امروز در کشور های اسلامی می بینیم.
بنابراین، فریاد «لا اله الا الله»،«لبیک اللهم لبیک»و«مرگ بر آمریکا»ی ما و معاشرت ما با توده های مردم و رمی جمرات و شعارهای ما علیه استکبار جهانی و قدرتهای سلطه گر، یک حقیقت است و از هم جدا نیست و حج بدون اینها حج کامل نمی باشد.
این یکی از درسهای بزرگ حج است و انها که از اطراف دنیا به خانه خدا می آند باید از این عمل بزرگ، مبازه با دشمنان خدا، مبارزه با طاغوت ها و قدرت های تحمیلی و سلطه های استکباری را بیاموزند.
ب: درس اتحاد انسانها
انسان در اسلام ارزش فوق العاده و استثنایی دارد. چرا می خواهد حج را دیوار کشی کنند؟ و چرا می خواهند در میان این دریای خروشان انسان در آن صحنه عظیم جهانی به وسیله زبان، نژاد، فرقه های گوناگون و تعصب های مختلف فاصله بیندازند؟! برای اینکه این وحدت عظیم دیده نشود.
اگر قدرتهای بزرگ جهانی می توانستند در هر زمانی با سیاست های مختلف اعلام کنند که در هر کشوری مردم آن کشور بروند فلان عمل را انجام دهند، همان حج خواهد بود(!) این کار را می کردند. اگر میتوانستند مردمی را که در عرفات، مشعر و منا جمع می شوند، تقسیم و متفرق کنند و عده ای را به سویی و عده ای دیگر را به سوی دیگر بفرستند و از اینکه جسمهایشان در کنار هم قرار بگیرد، مانع شوند، یقینا این کار را انجام می دادند. علت این است که خود این در کنار هم قرار گرفتن و یک جاگرد آمدن، حقیقتی را نشان می دهد که این حقیقت بدون چنین صحنه عظیمی، لمس شدنی نیست و آن حقیقت عبارت از عظمت جهانی اسلام است. اجتماع عظیم انسانها یکی از پدیده های پر شکوه و استثنایی حج است که چنین عظمتی در هیچ فریضه دیگر وجود ندارد و نباید این را کم گرفت.
ناس در آیات حج
من اینجا توجه شما را جلب می کنم به کلمه «ناس» که در بیشتر آیات اصلی حج وجود دارد:
«ان الذین کفوا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس سواء العا کف فیه والباد».(137)
کسانی که کافر شده اند و از راه خدا و مسجد الحرام، که آن را برای مردم قرار دادیم و مقیم و مسافر در آن یکسانند، باز می دارند... .
«و اذ جعلنا البیت مثابه للناس و امنا».(138)
خانه را محل اجتماع و محل امن و امان قرار دادیم.

«جعل الله الکعبه البیت الحرام قیاما للناس».(139)
خداوند کعبه، بیت الحرام را را مایه قیام و برانگیختگی مردم قرار داد.
«و اذن فی الناس باالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر».(140)
در میان مردمان صلای حج بده تا همه از هر گوشه عالم بیایند.
«ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا».(141)
اولین خانه ای که برای مردم بنا نهاده شده، همان خانه ای است که در مکه است و مبارک می باشد.
«و الله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا».(142)
کدام واجب را شما سراغ دارید که اینقدر اسم «ناس» در آن باشد؟ جالب اینجاست که کلمه «ناس» آمده و «مومنین» نیامده است که به نظر می رسد حداقل، منافع و آثار این حج مربوط به تمام ناس است، اعم از مومنین و غیر مومنین.
در روایتی که از امام رضا علیه السلام نقل شده، آمده است:
«... مع ما فی ذلک لجمیع الخلق من المنافع فی شرق الارض و غربها و من فی البر و البحر و من لا یحج».
تمام بندگان خدا در مشرق و مغرب زمین و آنها که در خشکی و دریاها هستند و حتی آنان که حج نمی کنند.
همه از منافع و فواید حج بهره می برند و براستی وقتی انسان آن منظر عظیم و محضر سترگ را میبیند، معنای «ناس» را می فهمد.
هیچ رژیمی و هیچ دستگاه حاکمه ای نمی تواند ادعا کند که عمل حج با منافع آن رژیم سازگار نیست؛ زیرا حج برای منافع رژیم ها نیست بلکه برای منافع «ناس» و انسانهاست. اگر دولتها و رژیم ها در منطقه اسلامی، در تصمیم گیریهاشان به فکر منافع و مصالح مردم باشند و لذا این سخن قابل قبول نیست که رژیمی بگوید: این حرکاتی که در حج انجام می گیرد، به نفع ما نیست! لازم نیست به نفع شما باشد، بلکه باید به نفع ملتها باشد.
بنابراین، یکی از درسهای حج، اجتماع عظیم انسانهاست که مسوولین حج باید اهمیت مواقف و آنجایی که مردم در کنار هم می ایستند را برای حجاج تبیین و روشن کنند. باید بدانند که خود این کنار هم ایستادن در عرفات ارزش دارند و مهم است لذا وقوف به تنهایی به عنوان یک رکن حج، واجب و لازم است.
ج: درس ارتباط ها
«ارتباط» غیر از «اجتماع» است و ما رای رابطه ها، فایده جداگانه ای در نظر می گیریم و آن را حایز اهمیت می دانیم.
حج مظهر ارتباط جوامع اسلامی با همدیگر است که تجربه های آنها را به هم منتقل می سازد و مسائل آنان را به هم منتقل می کند و ابن یک حقیقت است که دستگاههای تبلیغاتی دنیا، امروز درست برضد منافع مسلمانان و توده ها کار می کنند و آنها را از هم دور می سازند.
آری، دستگاههای ارتباط جمعی در دنیا به چیزی که نمی اندیشند، منافع ملت هاست و لذا آن چیزی را که انها نیاز دارند، به اطلاع شان نمی رسانند و به آنها نمی آموزند بلکه آن چیزی که به نفع قدرتهای بزرگ است، پخش می شود و شما نمونه اش را در این چند سالی که از پیروزی انقلاب اسلامی ما می گذرد، مشاهده می کنید و از این روی، متاسفانه ملتها از هم بی اطلاعند و تجربه ها منتقل نمی شود و پیشرفت ها به اطلاع عالم نمی رسد. هنوز بسیاری از برادران و خواهران مسلمان ما در دنیا نمی دانند ماچه کرده ایم و عظمت کار ما را نمی دانند. باید در حج که مرکز ارتباط هاست، این مسائل برای مردم روشن شود.
د: درس برابری و برادری
جامعه اسلامی؛ جامعه برابری، نفی امتیاز ها، نفی انحصار ها و مناطق اختصاصی است. جامعه اسلامی، جامعه عدم تفضیل نژاد ها و نسب ها و دیگر پیرایه های گوناگون بر یکدیگر است. و از این رو، همه ملاکهای برتری و تفضیل، جز ملاک تقوا در جامعه اسلامی منتفی است و این معنا در حج به وضوح پیدا می شود.
و بدین جهت، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که به مکه مشرف شدند، در آن خطبه معروف حج فرمودند:«انه لافضل لعربی علی اعجمی» عرب بر عجم، فارس بر غیر فارس، صاحبان تاریخ ها و سوابق درخشان، بر دیگرانی که چنین تاریخهایی ندارند، هیچ برتری ندارند، ملت ها باید در کنار هم مهربانه زندگی کنند و هیچ تمایزی بین آنها از این جهت نیست جز به تقوا.
این درس را انسان به خوبی در حج لمس می کند. اگر انسان بخواهد معنای عدم امتیاز و عدم ترجیح به وسیله پیرایه های غیر اسلامی و ارزشهای پوچ را بفهمد، باید به حج بنگرد. در حج تمام مردم با یک نوع لباس و پوشش، حرکات خاصی را در ظرف زمانی و مکانی معین و مشترکی انجام می دهند، و این بهترین درس برابری و عدم امتیاز و برتری را به دنیا می آموزد.
ه: درس ذکرالله
اگر مسائل حج را در قرآن با دقت مطالعه و بررسی کنید، میبینید که چقدر روی ذکر الهی تکیه شده است و من این را به عنوان یادآوری به برادرانی که عنوان روحانی و معلم و مر شد در کاروانها را دارند و به کسانی که اداره کننده و سامان دهنده امور کاروانها می باشند، عرض میکنم که: مواظب باشید، نگذارید مردم از ذکر خدا غافل شوند. آنها را به سمت ذکر خدا در این ایام معدودات و مبارکات سوق دهید. این اصل و اساس برنامه حج است.
اشتباه است اگر ما خیال کنیم، مکه تنها یک صحنه شعار سیاسی است. انجا غیر از آنچه در دنیای اجتماع انسانها بدست می آید، در دنیای پر طوفان عظیم دل انسانها، منافع و دستاوردهای زیادی باید بدست بیاید. پس مبادا ذکر خدا فراموش شود... مبادا دعا و تضرع و گریه توجه و اظهار خضوع، فراموش شود... مبادا یادمان برود که امام حسین(علیه السلام)، مظهر حماسه تاریخ اسلام، در عرفه، چندساعت، با آن الفاظ زیبا و فصیح، خدا را عبادت میکرد و نیایش می نمود و اشک از چشمش لا ینقطع سرازیر بود.
آری، همانگونه که امام سجاد(علیه السلام) نیز می فرماید: وقتی که انسان احرام می بندد یکبار دیگر تمام محرمات الهی را بر خودش حرام می کند، باید تصمیم بگیرد از همه محرمات الهی اجتناب کند.
مردم باید تصمیم بگیرند که دیگر دروغ نگویند، غیبت نکنند، بدخواه دیگران نباشند، منافع خودشان را بر منافع دیگران ترجیح ندهند، در انجام وظایف، سستی نکنند به کسی ستم روا ندارند، به حقوق دیگران دست درازی ننمایند، بر طبق هواها و هوسهایشان اقدامی نکنند؛ و در حقیقت محرمات حال احرام تمرین خوب و بزرگی است برای اجتناب از محرمات؛ و ذکر الهی چه بر زبان و چه در دل، با خضوع و خشوع جسمانی فوق العاده مهم است برای جلوگیری از ارتکاب محرمات.
2ـ عملی
ما هرگاه معارف اسلامی را در باب حج، در ذهن خودمان و در ذهن مردممان خوب بپرورانیم عمل خوب و کاملی خواهد بود. البته امروز با شگرد های مختلفی سعی می شود که ما را از حج باز دارند ولی ما از حج بازنخواهیم ایستاد. علت هم این است که حج یک واجب پرفایده و بی ضرر است و تمام راههای زیان، به روی آن ملتی که پیامی برای گفتن دراد، در حج بسته است.
شما ببینید دستگاههای تبلیغاتی دنیا با انقلاب ما چه کردند! و برای واژگون کردن حقایق چه کردند! اما در عین حال پیام اسلام و انقلاب به مردم رسید و امیدواریم از این بیشتر و بهتر برسد و عمیق تر از این رسوخ و نفوذ پیدا کند که خواهد کرد. ما اکنون در اوایل راه هستیم اما علی رغم تمام مشکلات، پیام منتشر شد و گسترش پیدا کرد.
ملتها از حالت ابهام و بی خبری بیرون آمدند و این استبصار خیلی ارزشمند است. بنابراین، برای حج برنامه ریزی شود و شبه ها و شایعه هایی در دنیای اسلام نسبت به برگزاری حج مردم در میان ملتها القا می کنند، یقینا اثری نخواهد کرد و ما باید در حج کاری کنیم که کوچکترین اثری نداشته باشد.
آنها می گفتند: ایرانیها نمی گذارند مردم حج خود را انجام دهند ولی ما میگوییم: شما نمیگذارید مردم حجشان را بجای آورند و ایرانیها می آیند آن ابعادی که شما عمدا از حج پوشانده اید و مخی نگه داشته اید، برای مردم آشکار کنند و مردم را از آنها آگاه سازند.
آنها شایعه کرده اند که ایرانیها میخواهند مکه و مدینه را تصرف کنند و معتقدند که مکه و مدینه مال آنهاست و میخواهند پس از عراق به سراغ قدس آنگاه مکه و مدینه بروند! این سخن نادرستی است؛ ما معتقدیم مکه و مدینه به همه مسلمانان تعلق دارد؛ و این سخن ما نیست که متن و لب قرآن است.
قرآن می فرماید:«سواء العا کف فیه و الباد» آنها که در مکه سکونت دارند و آنها که از راه دور می آیند، حق همگی نسبت به این خانه و این مسجد الحرام یکسان است.
قرآن می فرماید:«ان اول بیت وضع للناس» اولین خانه ای که برای تمام مردم وضع شده است، یعنی برای تمام ملتهای مسلمان.
بنابراین، ما نمی خواهیم مکه و مدینه را تصرف کنیم ولی می گوییم: این خانه خداست و مال همه مسلمان هاست. پس هیچ سیاستی حق انحصار طلبی ندارد. آنها که می گویند، چون این شعار های اسلامی که ایرانیها در حج می دهند، با سیاست مامخالف است، لذا نباید این کارها انجام پذیرد! سخن نامربوطی می زنند، آن کاری که با سیاست آنها مخالف است می توانند اجازه ندهند صریح قرآن، متعلق به تمام مسلمانهاست، اجازه آنها نمی تواند مطرح باشد.
در مراسم حج باید چند مطلب را به مردم برسانیم:
اصل «نه شرقی، نه غربی»
اولین مطلب این است که ما می خواهیم مردم کشور ها و ملتها، حرفایشان را به دیگران برسانند و این جز از راه ارتباط میسر نمی شود و اذا بهترین راه ارتباط، ایام حج است که گرچه مدتش کوتاه است ولی می شود در این مدت کوتاه با برنامه ریزی، به درد دل میلیونها مسلمان رسید و گوش داد. برادران و خواهرانی که عازم حج هستند، به ملتها پیام ملت ما را برسانند؛ به آنان که از مسائل پیشرفت ها، موفقیت ها و قدرت جمهوری اسلامی ما خبر ندارند، حقایق را برسانند.
یکی از مطالب بسیار مهمی که باید به گوش مردم برسد و برای آنها تشریح شود، اصل «نه شرقی، نه غربی» است. اصل «نه شرقی، نه غربی» به معنای دشمنی با شرق و غرب نیست، بلکه به معنای عدم گرایش و مجذوب نشدن به شرق و غرب است و برای ما در این جهت، شرق و غرب یکسان است.
اگر ما با آمریکا می جنگیم برای خاطر این است که مورد تهاجم آمریکا قرار گرفتیم و الان هم مورد تهاجم آمریکا هستیم و برای اسن است که طبع و ذات رژیم آمریکا و رژیم های سلطه گر و مستکبر دنیا، زورگویی و قلدری است و ما زورگویی و قلدری را تحمل نمی کنیم.
پس از «نه شرقی، نه غربی» به معنای جنگیدن با آنان نیست بلکه به معنای تحت تاثیر قرار نگرفتن در مقابل شرق و غرب است و ملتها باید این را یاد بگیرند. تا ملتها استقلال به معنای واقعی را کسب نکنند، امکان ندارد ملتهای ضعیف، فقیر، بی سواد، عقب افتاده این بیماریهای ضعف و فقر و بیسوادی و عقب افتادگی را از خودشان بتوانند دور کنند. علاج این عیوب و بیماری ها تنها استقلال است و قدم اول استقلال، استقلال سیاسی در مقابل شرق و غرب می باشد. ملتهای که رژیم هایشان متعهد در مقابل شرق یا غرب هستند، باید بدانند که به استقلال نخواهند رسید تا اینکه از این تعهد خارج شوند... .
آنچه امروز در مقابل جمهوری اسلامی به صورت یک دستگاه توطئه دائمی درآمده، سیاست آمریکایی است که در خلیج فارس دائما مشغول توطئه هستند تا بتوانند جمهوری اسلامی را به کیفیتی وادار به عقب نشینی نمایند و ما هم در ایادی آمریکا قرار گرفت و به ما حمله کرد و ما که در برابر این رژیم متجاوز، به مبارزه حق جویانه و مظلومانه خودمان مقابل این توطئه گری آمریکا به تمام ملت ها و دولتها و همه رژیم ها منطقه اعلام کرده و باز هم اعلام می کنیم که ما با آمریکا مخالفیم و در مقابل او نیروهایمان را بسیج کرده و میکنیم. رژیم عراق هم تحت تاثیر آمریکا و عوامل و ادامه دادیم، در حقیقت با آمریکا می جنگیدیم. البته علی رغم همه این دشمنی های آمریکا، ملت خودمان باید بدانند و ملتهای دیگر نیز مطلع باشند که در هر حال ما پیروزیم ـ ان شاءالله ـ
در هر دو صورت، برای ابلاغ این پیامها، برنامه ریزی های دقیق لازم است و باید دست اندرکاران کاروانهای حج و همه دستگاههایی که در امر حج مشغول تلاش هستند، با برنامه واحدی کار میکنند. مطلب بسیار با عظمت و مهمتر از این است که ما به سلیقه های شخصی و دیدگاههای متشتت اتکا کنیم.
ما به فضل و کمک الهی متکی هستیم و امدواریم خدای متعال به همه ما در انجام هر کار چه بهتر این فریضه مهم، یاری دهد.