یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

جنگ احزاب

17 ماه شوال جنگ احزاب یا خندق در سال پنجم هجری می باشد، این جنگ از این جهت به احزاب معروف شد که قبایل زیادی برای نابودی اسلام، دست به دست هم داده و جبهه متحدی را علیه حکومت نوپای اسلامی در مدینه به وجود آورند، و خندق به آن می گویند برای اینکه مسلمین به پیشنهاد سلمان فارسی و به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله خندقی برای جلوگیری از حمله دشمن به مدینه، در اطراف آن حفر نمودند.
جرقه جنگ از این جا زده شد که گروهی از یهود بنی نضیر به مکه آمده و با تحریک قریش به مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله آتش جنگ را روشن ساختند و سپس به سراغ قبیله غطفان رفتند و آنها را نیز به جنگ با مسلمانان تشویق نمودند؛ و به هر یک قول دادند تا آخرین نفس در کنارشان به جنگ ادامه خواهند داد. قبایل یاد شده نیز هم پیمانی داشتند که یه هنگام جنگ از آنها یاری می طلیبیدند، لذا در این جنگ از بنی اسد و بنی تسلیم خواستند تا به حکم پیمان مشترکی که با هم دارند، بر ضد اسلام وارد نبرد گردند.
مسلمانان که خود را در برابر قبایل یاد شده دیدند، به دستور پیامبر جلسه مشورتی تشکیل دادند و در جلسه به پیشنهاد سلمان فارسی، تصمیم به حفر خندق در اطراف مدینه گرفته شد، لشکر دشمن ده هزار نفر و سپاه اسلام حدود سه هزار نفر بودند، از این رو کفار برای جبران شکستهای مکرر از مسلمانان در بدر و احد و غیره، مصمم بودند تا در آخرین ضربه سنگین خویش را بر آنان وارد ساخته و کار اسلام را برای همیشه یکسره سازند. مناقین که در تمام جنگهای نقش ستون پنجم را به سود دشمن ایفا می نمودند در این جنگ نیز با سخنان نفاق گونه خود به تضعیف روحیه مسلمین پرداختند، قرآن کریم از قول آنان چنین نقل می نماید:
«و اذ یقول المنافقون فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا».
به خاطر بیاورید زمانی را که منافقان و آنان که در دلهایشان بیماری بود، می گفتند: خدا و پیامبرش جز وعده دروغین به ما نداده است.
این آیه هنگامی نازل شد که مسلمانان مشغول حفر خندق بودند، تا اینکه قطع سنگی بزرگ پیدا شد که با هیچ وسیله ای قابل کندن نبود، پیامبر وارد خندق شد، کلنگی را به دست گرفت و بر آن فرود آورد و جرقه ای هوا را روشن کرد و سنگ شکافته شد، پیامبر تکبیر گفت و مسلمانان نیز پیامبر را در تکبیر همراهی نمودند، پیامبر بار دیگر کلنگ را بالا برد و قسمت دیگر سنگ شکسته و جرقه ای نیز جستن کرد و صدا به تکبیر بلند شده؛ و با سومین ضربه آن حضرت، سنگ به کلی متلاشی و همین مساله تکرار گردید، سلمان فارسی از علت تکبیر پیامبر رسید؟ حضرت فرمود: در پرتو جرقه اول سرزمین«حیره» و قصر های پادشاهان ایران را دیدم و جبرئیل به من بشارت داد که امت من بر آنها پیروز خواهد شد، در جرقه دوم قصر های سرخ شام و روم برایم نمایان گردید، جبرئیل خبر پیروزی امتم را بر آنها داد و در جرقه سوم قصر های صنعا و یمن را مشاهده نمودم و جبرئیل از پیروزی امتم بر آنها نیز مرا مطلع ساخت، بشارت باد بر شما ای مسلمانان!
منافقان با شنیدن سخنان حضرت به هم خیره شده و بی شرمانه گفتند: چه سخنان عجیبی و چه حرفاهای بی پایه ای! شما در اینجا در چنگال دشمن گرفتارید و حتی نمیتوانید برای رفع حاجت بیرون بروید، ولی او از مدینه سرزمین حیره و مدائن کسری را میبیند و خبر پیروزی و فتح آنجا را به شما میدهد! در این رابطه آیه ذکر شده نازل گردید و برای مسلمانان روشن ساخت که این سخنان از دلهای بیمار و قلبهای مریض آنان سرچشمه میگیرد و نباید مسلمانان تحت تاثیر آن واقع شوند.
گروه دومی از این منافقان بیمار دل کار را به آنجا رساندند که قرآن چنین نقل می فرماید:
«و اذ قالت طائفه منهم یا اهل یثرب لامقام لکم فارجعوا».(133)
هنگامی که گروهی از آنها گفتند: ای مردم یثرب (مدینه) دیگر جای درنگ و ماندن (در میدان جنگ) نیست، به خانه هایتان بازگردید.
و بدین وسیله می خواستند با ایجاد یاس در دل انصار، آنان را به ترک جبهه و کناره گیری از جنگ دعوت نمایند تا در نتیجه مهاجرین تنها مانده و اگر از نظر روانی شکست نخورند از جهت نظامی با شکست مواجه گردند؛ و گروهی از همین منافقان، خود پیشگام فرار و اجازه ترک جبهه خواستند.
«و یستاذن فریق منهم النبی یقولون ان بیوتنا عوره و ماهی بعوره ان یریدون الافرارا و لو دخلت علیهم من اقطارها ثم سئلوا الفتنه لاتوها و ما تلبثوا بها الا یسیرا».(134)
گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می خواستند و میگفتند خانه های ما بدون حفاظ است، در حالی که بدون حفاظ نبود، آن ها میخواستند فقط از «جنگ» فرار کنند، آنان چنین میدیند که اگر دشمنان از اطراف مدینه بر آنان وارد گردیده؛ و پیشنهاد شرک به آنها می نمودند، می پذیرفتن، و جز مدتی اندک برای انتخاب این راه درنگ نمی کردند.
در این آیه ضمن مطرح ساختن درخواست اجازه آنان؛ و غیر موجه بودن عذرشان؛ به هدف اصلی آن ها که فرار است اشاره می نماید و سپس دلیل فرارشان را ضعف ایمانشان معرفی می کند.
بدین ترتیب میبینیم از سویی از میان جمعیت سه هزار نفری سپاه اسلام، گروهی نه تنها آمادگی برای دفاع نداشتند بلکهبا قول و عمل در جهت خدمت به اهداف کفار و تضعیف روحیه مسلمانان عمل می نمودند؛ و از سوی دیگر پنج قهرمان معروف عرب که «عمرو بن عبدود» سرآمد همه آنان بود، در آن جنگ شرکت کرده بودند.
عمرو کسی بود که هیچکس یارای رویارویی با او را نداشت؛ و مدینه نیز از سوی مشرق به وسیله قبیله «غطفان» و از سوی مغرب و جنوب به وسیله «قریش» در محاصره کامل واقع شده بود؛ ولی با این همه خداوند میخواست در این جنگ که همچنان که آخرین ضربه بر پیکر شرک و کفر جزیره العرب وارد می شود، صف منافقین را از صف مومنین جدا و مشخص سازد، سرانجام این غزوه با امدادهای غیبی الهی به پروزی سپاه اسلام منتهی گردید، طوفانی سخت وزیدن گرفت و خیمه ها و مقر های کفار را به هم زد؛ و رعب و وحشت بر دل های آنان مستولی گردید و نیرو های غیبی فرشتگان به یاری مسلمانان شتافتند و در نهایت، خداوند آخرین ضربه سرنوشت ساز را به دست ولی گرامی اش امیر المومنان علی علیه السلام بر آنان با قتل عمرو بن عبدود وارد ساخت.
رویارویی آن حضرت با عمرو به اندازه ای حساس و پر اهمیت برای جبهه اسلام بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«برز الایمان کله علی الشرک کله».
تمام ایمان در برابر تمام شرک واقع شده است.
زیرا پیروزی هریک در حقیقت پیروزی جبهه ای بر جبهه دیگر بود، چنانچه با شکست و کشته شدن عمرو، ارتش دشمن در هم شکستن و همه پا به فرار نهادند، به همین دلیل رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«لو وزن الیوم عملک بعمل جمیع امه محمد لرجح عملک علی عملهم و ذلک انه لم یبق بیت من المشرکین الا و قد دخل ذل بقتل عمرو و لم یبق بیت من المسلمین الا و قد دخل عز بقتل عمرو».(135)
هرگاه این عمل امروز تو را با تمام کار افراد امت محمد مقایسه کنند، کار تو بر آنها برتری می یابد، چرا که با کشته شدن عمرو خانه ای از خانه های مشرکان باقی نماند جز اینکه خواری و ذلت بر آنان وارد شد و خانه ای از خانه های مسلمانان نماند، مگر اینکه عزت و سرافرازی بر آن وارد گردید.
و نیز آن حضرت در تعبیر دیگری فرمود:
«لمبارزه علی بن ابی طالب لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من اعمال امتی الی یوم القیامه».(136)
مبارزه علی بن ابی طالب در جنگ خندق با عمرو بن عبدود بر اعمال تمام امت من که تا روز قیامت انجام می دهند، برتری دارد، بدین ترتیب جنگ احزاب با کشته شدن عمرو، به پیروزی اسلام و شکست جبهه متحد کفر انجامید.

شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

بیست و پنجم شوال، سالروز شهادت امام صادق علیه السلام است، دوره زندگانی آن حضرت یکی از دوره های پر نشیب و فراز تاریخ اسلام به شمار می رود، چنانکه در بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای ـ دام ظله ـ به اوضاع و احوال سیاسی آن عصر و زندگی آن امام بزرگوار اشاره شده است:
اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر امام
رژیم بنی امیه در سالیان آخر زنگی امام باقر علیه السلام و نیز سالهای آعاز امامت فرزندش امام صادق علیه السلام یکی از پر ماجراترین فصول خود را می گذرانید. قدرت نمایی های نظامی در مرزهای شمال شرقی (ترکستان و خراسان) و شمال (آسیای صغیر و آذربایجان) و مغرب (آفریقا و ادلس و اروپا) از سویی و شورشهای پی در پی در نواحی عراق و خراسان و شمال آفریقا که عموما یا غالبا به وسیله بومیان ناراضی و زیر ستم؛ و گاه به تحریک یا کمک سرداران مغول به پا می شد. از سوی دیگر، وضع نابسامان و پریشان ملی در همه جا و مخصوصا در عراق ـ مقر تیولداران بزرگ بنی امیه و جایگاه املاک حاصلخیز و پربرکت که غالبا مخصوص خلیفه یا متعلق به سران دولت بود ـ و حیف و میل های افسانه ای هشام و استاندار مقتدرش در عراق و شام، حالت عجیبی به کشور گسترده مسلمان نشین که به وسیله رژیم بنی امیه و به دست یکی از معروف ترین زمامداران آن اداره میشد، داده بود. بر این همه، باید مهمترین ضایعه عالم اسلامرا افزود؛ ضایعه معنوی، فکری و روحی.
در فضای غمزده کشور اسلامی که فقر و جنگ و بیماری همچون صاعقه برخاسته از قدرت طلبی و استبداد حکمرانان اموی بر سر مردم بینوا فرود می آمد و پرورش نهالهای فضلیت و تقوا و اخلاق و معنویت، چیزی در شمار محلات می نمود. رجال روحانی و قضات و محدثان و مفسران که می بایست ملجا و پناه مردم بینوا و مظلوم باشند نه فقط به کارگاه گشایی نمی آمدند، غالبا خود نیز به گونه ای گاه خطر ناکتر از رجال سیاست بر مشکلات مردم می افزودند.
تاسف آور است اگر گفته شود که بررسی احوال بعضی از شخصیت های موجه و آبومند، آنان را در چهره مردانی سر در آخور تمینات پلید قدرت طلبی و نامجویی و کامجویی، یا بینوایانی جبان و پست و عافیت طلب، یا زاهدانی ریا کار و ابله، و یا عالم نمایانی سرگرم مباحثات خونین کلامی و اعتقادی، در ذهن مطالعه گر، مجسم سازد.
قرآن و حدیث که می بایست نهال معرفت و خصلت های نیک را زنده و بارور بدارد به ابزاری در دست قدرتمندان یا اشتغالی برای عمو بی ثمر این تبهکاران و تبه روزان، تبدیل شده بود. در این فضای مسموم و خفه و تاریک و در این روزگار پربلا و دشوار بود که امام صادق علیه السلام بار امانت الهی را بردوش گرفت... و براستی چه ضرورتی و حیاتی است «امامت» با آن مفهوم مترقی که در فرهنگ شیعی شناخته و دانسته ایم که برای امت سرچشمه دو جریان حیاتبخش است:
1ـ تفکر درست انقلابی
2ـ نظام عادلانه توحیدی
و امام عهده دار این دو تکلیف است:
نخست «تبیین، و تفسیر مکتب» که خود متضمن مبارزه با تحریفها و دستکاریها جاهلانه و مغرضانه است و آنگاه، پی ریزی و زمینه سازی نظام قسط و عدل الهی.
اکنون در چنین اوضاع و احوال نابسامانی، امام صادق علیه السلام بار این امانت الهی را بر دوش می گیرد و عهده دار آن دو تکلیف می شود. در آن واحد، هر دو وظیفه در برابر او قرار گرفته است.
آیا به کدام زودتر اقدام خواهد کرد؟
درست است که کار سیاست، دشواری های فراوان دارد و کاری نیست که هشام اموی با همه سرگرمی ها و درگیریهایش، آن را بر او ببخشاید و انتقامی سخت از او نستاند. ولی کار فکری؛ یعنی مبارزه با تحریف نیز در حقیقت، بریدن شاهرگ دستگاه خلافت است. دستگاهی که جز با تکیه بر دین، به صورتی انحرافی توان بودن و ماندنش نیست. پس از این راه هم بر او نخواهند بخشود، نه هشام و نه علمای درباری! عالمانی که در جهت عمومی و رایج جامعه منحط و منحرف در حرکت و در تلاشی فعال هستند.
از سوی دیگر، اوضاع برای گسترش دادن به اندیشه انقلابی شیعه آماده است. جنگ است و قر و استبداد، سه عامل پرورش دهنده انقلاب؛ و زمینه کار امام پیشین، که جو مناطق نزدیک و حتی نقاط دور را تا حدودی آماده ساخته است.
امام صادق علیه السلام مظهر امید شیعه
استراتژی کلی امامت، ایجاد انقلاب توحیدی و علوی است، لازمه منطقی این خط مشی کلی، دعوتی فراگیر بود، دشواری کار دعوت راستین امامت در همین نکنه نهفته بود؛ زیرا یک دعوت مسلکی کامل که میخواهد به کار بردن قدرت را از هر گونه زور گویی و تجاوز طلبی و تعدی به حق ازادی مردم، دور نگاه داشته و اصول و موازین اساسی اسلام را مراعات کند، ناگزیر باید با تکیه و شعور درک مردم و در زمینه احساس نیاز خواست طبیعی آنان رشد و پیشرفت خود را ادامه دهد. و به عکس، مبارزاتی که هر چند به ظاهر با شعار های مسلکی و مکتبی کار خود را آغاز میکند ولی در عمل، دست به قدرت نمایی هایی همچون همه قدرتمندان میزند و از اصول اخلاقی و اجتماعی خود چشم میپوشد، از این دشواری، فارق است؛ وآن اولی راز طولانی بودن جریان امامت و دومی سر پیشرفت جریان های موازی نهضت امامت؛ مانند قیام بنی عباس را تشکیل میدهد.
اوضاع و احوال مساعد و نیز زمینه هایی که امام پیشین فراهم آورده بود موجب آن باشد که شیعه سالها انتظار ان را میکشید. همان (همان) که مجاهدت طولانی اسلاف خود را به ثمر خواهد رسانید و مشعل انقلاب شیعی را در سطح وسیع جهان اسلام، برخواهد افروخت.
اشاره ها و گاه حتی تصریح امام باقر علیه السلام نیز در پرورش نهال این آرزو موثر بود، چنانکه جابر بن یزید می گوید: کسی از امام باقر علیه السلام درباره قیام کننده بعد از او پرسید، امام دست بر شانه ابی عبدالله علیه السلام گذاشت و فرمود: این است به خدا قیام کننده آل محمد.
منظور از قیام «قیام کننده» چیست؟ آیا می تواند مقصود «قیام به امر تبلیغ و ارشاد و بیان احکام دین» باشد؟ یا مفهومی که ما امروز این تعبیر می فهمیم؟ باید گفت: نه، «قیام» در عرف ائمه و شیعه، دارای همان مفهومی است که امروز از این کلمه فهمیده می شود.«قیام کننده» کسی است که بر ضد قدرت مسلط، قدرتمندانه کمر می بندد و به پا می خیزد. این مفهوم، لزوما با قدرت نمایی نظامی همراه نیست، ولی به هر جهت نمایشگر یک تعرض و هجوم است، نمایشگر اقدام به کاری سنگین و خطیر است. در زمینه فعالیت های فکری، یا سازندگی افراد، یا ایجاد تشکل و رهبری یک نهظت پنهانی، ولی به هر صورت آمیخته با قهر و تعرض.
بنابراین، طبق فرمایش امام باقر علیه السلام در اینکه فرزندش جعفر بن محمد علیه السلام قیام خواهد کرد، بحثی نیست. بی گمان وی میبایست حرکت تعرض آمیز خود را آغاز کند گرچه این موضوع که آیا حرکت و قیام او به مرحله نهایی؛ یعنی اقدام نظامی و سرانجام پیروزی و به دست آوردن قدرت فائقه خواهد انجامید یا نه؟ چیزی است که در حدیثی دیگر، سرنوشت حرکت و اقدام امام صادق علیه السلام با لحنی اگرچه نه بدان قاطعیت، ولی ناامیدانه ادا شده است.
در این روایت نیز امام باقر علیه السلام با یکی یاران نزدیک روبرو است: ابوالصباح کنانی گوید: امام باقر علیه السلام به پسرش ابی عبدالله نگریست و گفت: این را میبینی؟ این از کسانی است که خدا درباره آنان فرموده است:«اراده ما چنان است که بر مستضعفان زمین منت نهیم، آنان را زمامداران و وارثان زمین سازیم» شاید تحت تاثیر همین بیانات بود که اندیشه قیام و خلافت امام صادق علیه السلام در میان شیعیان خاص نیز رواج یافته بود و نزدیکترین یاران امام و پدر بزرگوارش، آن را همچون آینده ای محتوم به خود نوید می دادند.
شیخ«کشی» حدیثی نقل می کند که از آن میتوان میزان امیدواری یاران نزدیک را دانست. یکی از شیعیان مال بسیاری به مخالفان مدیون می شود و چون از پرداخت آن عاجز می ماند، می گریزد. زراره که یکی از برجسته ترین شیعیان است نزد امام می اید، ماوقع را می گوید و سپس می پرسد که اگر «این امر» نزدیک است این مشخص مدیون، صبر کند تا با «قائم» خروج کند؛ و اگر در آن تاخیری هست، با طلبکاران از در مصالحه در اید، حضرت در پاسخ به این جمله اکتفا می کند، خواهد شد. زراره می پرسد، تا یکسال؟ باز امام می گوید: ان شاءالله خواهد شد. می پرسد: تا دوسال و باز هم می فرماید: ان شاء الله خواهد شد. و زراره خود را قانع می کند که «این امر» تا دو سال دیگر واقع خواهد شد.
جمله«این امر» در عرف شیعه و ائمه تعبیر کنایه آمیزی است که از آینده موعود تشیع؛ یعنی کسب قدرت سیاسی و یا اقدام به مقدمات نزدیک آن؛ مانند تعرض نظامی و «قائم» آن کسی است که این تعرض را فرماندهی و رهبری می کند؛ و در روایت ما موارد فراوانی وجود دارد که راجع به خصوصیات قیام «قائم» پیشگویی هایی شده است و همه جا مقصود همین قیام کننده ای است که شیعه در طول دوران زندگی ائمه انتظار او را می داشته و او را در میان اشخاص مختلف می جسته است.
در روایت دیگری هشام بن سالم که او نیز از چهره های برجسته شیعه است، نقل می کند که زراره به من گفته بود:«برفراز پایه های خلافت، کسی غیر از جعفر را نخواهی دید»... چون حضرت ابوعبدالله (امام جعفر صادق علیه السلام) وفات یافت، نزد او رفتم و این سخن را به یادش آوردم وبیم آن داشتم که وی انکار کند که چنین سخنی به من گفته است. زراره در جواب گفت:
من ان را طبق استنباط و نظر خود گفته بودم.
از مجموع این بیانات می توان نتیجه گرفت که امام در چشم پدر عالی مقامش و نیز در نگاه شیعیان، مظهر ایده آل های امامت و تشیع است گویا سلسله امامت، او را همچون ذخیره ای برای ثمر بخشیدن به تلاشهای امام سجاد و امام باقر علیه السلام در نظر گرفته است. گویا همو است که باید حکومت علوی و نظام توحیدی را بازسازی کند. باید رستاخیز دوباره اسلام را برپا سازد، دو امام پیش از او نخستین مراحل این راه دشوار را پیموده اند و اینک نوبت اوست که گام آخر را بردارد، اتفاقا موقعیت نیز چنانکه اشاره شد آماده است و امام با استفاده از اوضاع و احوال مناسب، رسالت سنگین خود را آغاز می کند.
امام صادق علیه السلام از نخستین روز امامت تا لحظه ورود به زندگی پرتلاش و پرثمرش، 33 سال طول کشید. در این مدت فراز و نشیب ها و تحولات سیاسی و اجتماعی، شرایط زندگی امام و شیعیان را بار ها تغییر داد شاهین ترازوی پیکار، به سود و به زیان جبهه تشیع، نوسانها دید، گاه چنان شد که خوشبین ترها پیروزی شیعه را بسی نزدیک و در دسترس دیدند و حتی در آمادگی اوضاع برای قدرت نمایی نظامی مبالغه کردند؛ و گاه چنان که اختناق و فشار، مجال تنفس نیز به امام و یاران نزدیکش نمی داد و همه آرزوها را بر باد رفته وانمود می کرد و امام صادق علیه السلام در همه این احوال، همان رهرو و راهبر مصمم و آگاه و نستئهی بود که در میان صدها آیه یاس و آهنگ امید، تنها تنها به رفتن راه دراز و هزچه بیشتر طی کردن آن، و این مرحله ها را ناگزیر پشت سر نهادن می اندیشید و بس. در کارهای خود با مایه عشق و اخلاص و ایمانش، در همه حال و هر زمان با شیوه متناسب تلاش بیدریغ مبذول می داشت و بار سنگین تکلیف الهی را به سر منزل، نزدیک می ساخت.
ابهام تاریخی در زندگی امام
در اینجا لازم است به یکی از تاسف انگیزترین چیزهایی که برای پژوهشکده زندگی امام صادق علیه السلام مطرح می گردد، اشاره کنیم و آن این است که شرح زندگی امام؛ بویژه در سالیان آغاز امامتش که مصادف با اواخر حکومت بنی امیه است در هاله ای ابهام قرار دارد. این زندگی پر ماجرا و حادثه خیز که کمکش ها و فراز و نشیب های آن از لابلای صدها روایت تاریخی مشهود می گردد، نه در تاریخ و نه گفتار محدثان و تذکره نویسان، هرگز به شکل مرتبت و پیوسته منعکس نگشته و زمان و خصوصیات بیشتر حوادث آن را تعیین نگردیده است. پژوهشگر باید با تکیه بر قرائن و ملاحظه جریانهای کلی زمان و مقایسه هر روایت با اطلاعاتی که درباره اشخاص یا حوادث یاد شده در آن، از منابع دیگر میتوان به دست آورد، زمان و مکان و خصوصیات حادثه را کشف کند.
یکی از علل این گنگ بودن و ابهام؛ بویژه در فعالیت های تشکیلاتی امام با یارانش را، در ماهیت این کارها باید جستجو کرد.
کار پنهانی و تشکیلاتی به طور معمول، در صورتی که با درست پنهانکاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. ان روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می ماند و رازداری و کتمان صاحبانش، نمی گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان خود را برملا خواهند کرد. به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزه کاریها و حتی فرمانهای خصوصی و تماس های محرمانه سران بنی عباس با پیروان و افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.
بی گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده آنان دی می آمد، ما امروز از همه راز های سر به مهر دعوت علوی و تشکیلات گسترده و بسیار محرمانه آن مطلع بودیم.
علت دیگر را در خصلت تاریخ نویسی و تاریخ نویسان باید در جستجو کرد. یک جمع محکوم و مظلومخ اگر در تاریخ رسمی، نامی هم داشته باشد و خاطره ای هم از او ثبت شود، بی شک خواهد بود که جریان حاکم و ظالم، خواسته و گفته و وانمود کرده است!
اکنون این حقیقت روشن را در کنار واقعیت دیگری می گذاریم، همه تواریخ معروف و معتبر که مدارک و ماخذ بیشترین تحقیقات و گزارشهای بعدی به شمار می آید و تا پانصد سال بعد از زندگی امام صادق علیه السلام نوشته شده است، دارای صبغه عباسی است؛ زیرا چنانکه می دانیم حکومت عباسیان تا نیمه قرن هفتم هجری ادامه داشته و همه تواریخ معروف قدیمی، در دوران قدرت و سلطنت این سلسله سخت جان، نوشته شده است.
و با این حال، نتیجه قابل حدس است. هرگز از یک مورخ دوران عباسی انتظار آن نیست که بتواند یا بخواهد اطلاعات درست و مرتبی از زندگی آن حضرت یا هر یک از ائمه دیگر شیعه تحصیل کرده و در کتاب خود ثبت نموده باشد.
این است راز بسیاری از تحریف ها و ابهامها در زندگی آن امام معصوم تنها راهی که میتواند مارا به خط کلی زندگی امام آشنا سازد آن است که نمودار های مهم زندگی آن حضرت را در لابلای این ابهام ها یافته و به کمک آنچه از طول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می شناسیم خطوط اصلی زندگینامه امام را با آن ترسیم کنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قراین و دلایل پراکنده تاریخی و نیز قراینی به جز تاریخ بمانیم... .
شهادت امام
تحمل وجود علمی امام بر ستمگری چون منصور، سنگین و غیر قابل تحمل بود تا اینکه با دسایس و نقشه های گوناگون بعد از چندین بار که به امر او شبانه به منزل امام صادق علیه السلام یورش بردند و در دل شب آن حضرت را از منزل بیرون کشیدند و به تبعید از وطن مجبور ساختند، تا سرانجام امام صادق علیه السلام در روز 25 شوال در سال یکصد و چهل هشت هجری در سن 65 سالگی به سبب زهری که منصور به آن حضرت داده بود، به شهادت رسید. «مشکوه النوار» پیرامون این واقعه نقل کرده که بعضی از اصحاب آن حضرت در مرض وفات، به عیادت ایشان رفتند و دیدند امام بزرگوار چنان لاغر شده اند که گویا هیچ از آن جناب باقی نمانده جز سر نازنین آن حضرت و بنا به نقلی کلینی (ره) بعد از رحلت امام صادق علیه السلام حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پدر بزرگوارش را در دو جامعه سفیدی کفن نمود که امام صادق علیه السلام در آنها احرام می بست و در پیراهنی که می پوشید و در عمامه ای که از امام زین العابدین علیه السلام به ایشان رسیسده بود و شیخ صدوق (ره) از ابوبصیر نقل کرده که: برای عرض تعزیت خدمت ام حمیده مادر امام صادق علیه السلام مشرف شدم، آن مخدره گریست و من نیز گریستم، پس از آن فرمود: ای ابومحمد! اگر می دیدی حضرت صادق علیه السلام را در وقت موت، همانا امر عجیبی مشاهده می کردی، چشمهای خود را گشود و فرمود: جمع کنید نزد من هرکسی که ما بین من و او قرابت و خویشی است. پس ما نگذاشته ایم احدی از خویشان او را و همه را به گرد حضرت جمع نمودیم. آن جناب به سوی ایشان نظری افکنده و فرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخفا بالصلوه» همانا شفاعت ما نخواهد رسید به کسی که استخفاف نماید نماز را و اعتنا و اهتمام به آن نداشته باشد.
جسد مطهر آن امام معصوم و مظلوم علیه السلام را با تشییع خاصی به سوی بقیع حمل نموده و با حضور امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در کنار پدر بزرگوار خود حضرت باقرالعلوم به خاک سپردند.

رویدادهای ذیقعده