یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

رویداد های رمضان

رمضان ماه خودسازی

یکی از نعمت های بزرگی که خداوند منان به انسانی ارزانی داشته، روزه رمضان است.
عملی که انسان، آمادگی کامل شدن را بوجود می آورد او را پرتگاه انحطاط جدا نموده و به خاق هستی نزدیک می سازد.
ماه مبارک رمضان ماه ضیافت رحمان از بندگان خاص خود است. از مجموعه روایات وارد شده استنباط می شود که در بین ماههای سال، ماه رمضان از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و بندگان عارف و وقت شناس را به بهره گیری هرچه تمام تر از این ماه پر عظمت فرا می خوانند.
رهبری معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای درباره این ماه پر برکت الهی می فرماید:
«ماه مبارک رمضان ماه روزه و ماه نزول قرآن و انس با قرآن است، ماه عبادت و دعا و مناجات است که دعا مغز و روح عبادت است. رمضان ماه استغفار و توبه و بازگشت از راههای ناپسند، نزد خدای متعال و رعایت تقوای الهی است.ماه جهاد است که در این ماه مبارک غزوه حنین در همان سال اتفاق افتاده است. رمضان ماه جهاد با نفس است. این ماه، ماه صله رحم، صدق و بر با برادران دینی، آشنایی با معارف و آشنایی و تدبر در قرآن است. و خلاصه ذخیره کردن سرمایه حرکت الهی در طول یک سال است. امید است که روزهای گذشته را با عمل بر وفق مقتضیات این ماه گذرانده باشید. اما قدر روزهای آینده را بیشتر بدانید، در امر خود، در کار نفس خود، در رعایت احکام الهی، در برخورد با مردم، در تدبر با قرآن و تصمیم و عزم بر مجاهلت با نفس یک تصمیم جدی و اقدام قاطع انجام بدهیم بنده محتاج ترم از شما به عمل کردن به این روزها را مغتنم بشمارید. رابطه تان را با خدا مستحکم کنید. در سایه این ارتباط قوی به سمت حل مشکلات دینی و دنیوی حرکت خواهیم کرد و به آن نایل خواهیم شد. ان شاءالله».
شب قدر، شبی برتر از هزار شب
از مزایای ماه مبارک رمضان وقوع لیله القدر در آن است که به تعبیر قرآن این شب «خیر من الف شهر» بهتر از هزار ماه است. در این رابطه استاد شهید آیه الله مطهری می فرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم، انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادریک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کلامر سلام هی حتی مطلع الفجر».
این سوره از آن سوره هایی است که تن و آهنگ مخصوص دارد و یک مطلب سوال انگیز در این سوره مطرح شده است.
و حال ببینیم با تدبر در این آیات و آیات دیگر، چه مطلبی از این سوره کوچک استفاده می شود.
زمان شب قدر
اول مطلب در اینجا، این است که می فرماید: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، ولی در این سوره تعیین نمی کند که شب قدر کدام یک از شبهای سال است، ولی آیه دیگر در سوره بقره است تا اندازه شب قدر را مشخص می کند و می فرماید:
«شهر الذی انزل فیه قران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان».
ماه رمضان، ماهی است که قران در آن نازل شد. پس معلوم می شود که شب قدر در ماه رمضان است.
این آیه ماهی را که در آن نازل شده، معین کرده است و آن آیه هم، نام و عنوان شب قدر را معین کرده است. این دو ثابت می کند که شب قدر از ماه رمضان نیست.
در آیه دیگری از سوره دخان، خداوند توضیحی درباره شبی که قرآن در نازل شده میدهد که از آن آیه یک مطلب دیگر استفاده می شود و آن این است که می فرماید:
«ما قران را در شب مبارک و پر برکتی نازل شده، به حکم آیه سوره بقره جزء ماه رمضان است و به حکم انچه دراین سوره آمده است آنشبی است که در ان شب جریاناتی رخ می دهد؛ یعنی شب تقدیر است. شبی است که یک سلسله مقدرات در آن شب تقدیر می شود. در سوره قدر هم که درباره شب قدر می فرماید:«در این شب فرشتگان و روح خدا می اید و از هر امری»، مجموعا معلوم می شود که این جریان و مساله از نظر قران است.
نزول قرآن
چند مساله هست که باید درباره انها گفتگو و بحث شود:
یکی اینکه سوالی در اینجا به ذهن می اید و ان این است که خود قران می فرماید:«قران در ماه مبارک رمضان و در شب قدر نازل شد» آیا این دلیل بر این نیست که بعثت پیغمبر در ماه رمضان بوده است. اگر چنین است بعثت را در 27 رجب می گیریم.
مطلب دیگیری هم وجود دارد که البته برای جواب به این سوال نیست، و آن از خود قرآن استفاده می شود که قرآن بر پیغمبر اکرم دو نزول دارد:
«نزول دفعی» به معنای نزول اجمالی و «نزول تدریجی» به معنای نزول تفصیلی، یعنی قرآن یک نزول اجمالی، که به یک معنا غیر زمانی است، دارد و یک نزول تفصیلی و تدریجی زمانی به حسب و قائده، در لغات عرب کلمه «نزول» در دو باب آمده که یکی را می گویند باب افعال که با «انزال» آمده است مثل آیه «انا انزلناه فی لیله القدر» و یکی هم به صیغه باب تفعیل آمده مانند «تنزیل» «نزلنا»
علمای عرب می گویند که این دو صیغه با هم این فرق را دارد که «انزلناه» در جایی گفته می شود که یک شی ء دفعتا وارد شده باشد و تنزیل در جایی گفته می شود که نزول تدریجی باشد پس قرآن انزالی دارد تنزیلی، آنجا که می فرماید: انا انزلناه فی لیله القدر» یا:«شهر رمضان الذی انزل یه القران» یا:«انا انزلناه فی لیله مبارکه» که همه از باب افعال آمده، اینها ناظر به یک نزول دفعی و اجمالی و به یک معنا یک نزول غیر زمانی قرآنی بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است که این مقدم بود بر نزول تدریجی. یک روح بر پیغمبر نازل شده (نه بصورت ایات و کلمات و الفاظ و سوره چرا که اینها حالت تفصیلی است) بعد که پیغمبر اکرم دارای آن روح شد (که روح قران بود) در واقع بعد ها اینها نزول دیگری پیدا کرده است. در مرتبه دیگر، آن وقت آن چیزی که ابتدا بمانند یک روح بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله نازل شد، به صورت این الفاظ و کلمات درآمد. در این زمینه روایات ما دلالت دارد بر اینکه قرآن دوبار و به دو صورت بر پیغمبر خدا نازل شده است. یکی به نحو اجمالی و وسیع و دفعی و دیگر به نحو تدریجی و زمانی و تفصیلی.
قرآن به صورت دفعی و یک روح، همان است که در ماه رمضان نازل شد، در آن وقت هنوز پیغمبر مبعوث نبود و آن نزول ملاک بعثت پیغمبر نبود؛ یعنی وقتی که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و قرآن، این روح و این حقیقت را به صورت الفاظ و کلمات نازل کرد، آن زمان، زمان بعثت پیغمبر است که در ماه رجب صورت گرفته و 23 سال هم ادامه پیدا کرده است.
شب قدر چیست؟
حال می رسیم به آیه شریفه«و ما ادریک ما لیله القدر» و تو می دانی که شب قدر چیست؟»اینکه شب قدر را «لیله القدر» می گویند؟ ایا به اعتبار این است که آن شب، شب «تقدیر» است؟ یعنی شبی است که مقررات معین می شود؟
یعنی در سال یک شب هست که در ان شب مقدرات مردم در آن سال معین می شود؟ یعنی در سال، یک شب هست که در آن شب مقدرات مردم در آن سال معین می گردد؟ یا به این اعتبار «لیله القدر» گفته شده است که به قدر به معنای «ارزش» است و یعنی شب با ارزش؟ البته اگر دومی هم باشد باز با ارزش بودنش به اعتبار اولی است، که عد می فرماید، شب قدر از هزار ماه بهتر است.
در اینجا این مساله مطرح است که در باب زمان و مکان، ایا اجزای زمان یا مکان خودشان فی حذ ذاته «قطع نظر از انتصابی کهبه یک حادثه دارند) ارزش دارند؟
قهرا اجزای زمان از این جهت که اجزای زمان هستند هیچ فرقی با هم ندارند، یعنی درجه وجودیشان یکی است؛ فرقی بین یک جزء دیگر نیست که یک جز از جزء دیگر بهتر باشد، یک جزء با فضلیت باشد و جز دیگر بی فضلیت؛ ولی اجزای مکانی؛ یعنی قطعاتی از زمین با دیگر قطعات زمین تفاوتهای دارد. اجزای مکان مانند اجزای زمان بسیط نیست و فرقهایی با هم دارند، ولی این فرقها، مادی است نه معنوی.
مثلا سرزمینی شوره زار و محصول نمی دهد و سرزمین دیگری شوره زار نیست و محصول زیاد می دهد، پس برای بشر از لحاظ استفاده مادی، پر برکت است؛ به این معنا زمینها در بعضی مکانها با برکت است و در بعضی مکانها بی برکت؛ و این امری است مادی و به زندگی مادی مربوط می شود؛ اما از جنبه معنوی چطور؟ آیا جنبه معنوی سرزمینها فی حد ذاته با یکدیگر فرق دارند؟ یعنی قطع نظر از هیچ حادثه و واقعه ای که در آن واقع شده باشد و حتی قبل از آنکه انسان در عالم به وجود آمده باشد، آیا این سرزمین ها با هم فرق داشته اند؟ مثلا سرزمین مکه یا کعبه، قبل از آنکه آدمی در دنیا پیدا شود و قبل از اینکه ابراهیمی و اسماعیلی پیدا شوند، با سرزمین های دیگر فرق می کرده اند؟ جواب این است که، نه اجزای زمان و نه اجزای مکان از نظر معنوی ذاتا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. نه یکدیگر ندارند. ن ه یک زمین با برکت است و نه اجزای زمان و نه اجزای مکان از نظر معنوی ذاتا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. نه یک زمین با برکت است و نه یک زمین خبی و بی برکت. همه این سرزمین ها علی التسویه هستند، ولی به واسطه امری عارضی تبدیل می شوند به زمینی مبارک؛ مانند زمینی که در جایی افتاده، بعد صیغه مسجد برای آن خوانده می شود و معبد می شود. سرزمین ها هم همینطور هستند. البته خداوند متعال از ازل می داند که فلان سرزمین به چه دلیل محل برکت می شود. اینکه در علم خدا این مکان مبارک بوده، یک مساله است و اینکه خودش ذاتا فرق داشته باشد، مساله دیگری است. کعبه، بواسطه ابراهیم(بلکه احیانا از زمان آدم) اولین نقطه از زمین بود که برای مسجد انتخاب شد، برای اینکه خدای یگانه در آنجا پرستیده شود، پس گذشته از اینکه کعبه معبد است، خانه خدا نیز هست. کعبه احترامی مافوق همه مسجد ها دارد، به خاطر اینکه ولیتی از اولیای خدا در آنجا نماز خوانده است، لذا با مساجد دیگر فرق می کند.
زمانها هم همینطور هستند. زمانها به واسطه عبادت انسان کسب فضلیت می کنند؛ یعنی همان زمانی را که برای عبادت قرار دادند و مردم در آن زمان عبادت کردند، فضلیت دیگری پیدا می کند.
شب قدر برای هر پیامبری بوده است؟
حال به سراغ«لیله القدر» می رویم که هزار شب بالاتر است و آن شبی بوده که قرآن بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.
حال آیا شب قدر برای هر پیغمبری بوده یا نه؟ آیا قبل از اینکه آدمی یا پیغمبری در روی زمین پیدا شود، شب قدری بود یا نه؟ این محل تردید است. شب قدر یعنی انسان کامل و ولی کامل. قرآن بعد از آنکه فرمود:«انا انزلناه فی لیله القدر» به دنبالش می گوید:«خیر من الف شهر» نفرمود:لیله القدر «کان»! خیر من الف شهر، یعنی شب قدر بهتر «بود» از هزار ماه. بالاتر از اینکه می گوید قرآن را در شب قدر نازل کردیم یعنی فعل را به صورت ماضی بیان می کند و به صورت فعل مضارع دوام یا استمرار می دهد و می فرماید:
«تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر».
در این شب فرشتگان و روح به اجازه پروردگارشان به زمین نازل می شوند.
این شبی است که در آن، میان زمین و آسمان پیوند و ارتباط برقرار است و نه یک ملک و دو ملک، ملائکه و روح فرود می آیند(نه اینکه آمدند!).
کدام شب، شب قدر است؟
راجع به اینکه شب قدر کدام شب است، در روایت تعیین نکرده اند. شاید تعمدی هم در این کار بوده است، آیا شب قدر، نوزدهم بوده یا شب بیست و یکم و یا شب بیست و سوم؟ یا اینکه مثلا در شب نوزدهم یک سلسله مسائل تعیین می شود و در شب بیست و یکم ابرام می شود و مثلا در شب بیست و سوم به مرحله امضا می رسد.
احتمال دیگری هم در اینجا هست و آن این است که تعیین نکردن، از این جهت است که شب قدر هر سال به آن امام تعلق دارد؛ و بستگی به وضع امام در آن سال دارد، ممکن است امام در شب قدر هر سال به آن امام تعلق دارد؛ و بستگی به وضع امام در آن سال دارد، ممکن است امام در شب نوزدهم دوره خود را به پایان برساند و در شب نوزدهم کمتر نمی شود، در یکی از این شبها این کار صورت می گیرد، آن وقت انسان کامل در مقدرات عالم یا انسانها دخالتی دارد؟
بنابراین شب قدر همان شب انسان کامل است و در شب قدر نازل شد، و پیغمبر هر سال شب قدری داشته است، و امام شب قدر دارد، و هیچ وقت زمین از انسان کامل خالی نیست و سال از شب قدر خالی نیست و شب قدر از ماه رمضان بیرون نیست.

وفات حضرت خدیجه علیه السلام

دهم رمضان مصادف است با سالروز وفات بانوی نمونه اسلام، حضرت خدیجه کبری، به این مناسبت مروری داریم بر زندگی پر افتخار ایشان:
خدیجه، نخستین زنی که به پیامبر ایمان آورد
در اصطلاح قرآن، به کسانی که در پذیرش و نشر آیین اسلام پیش گام بودند «السابقون» گفته می شود و این سبقت درصدر اسلام، ملاک فضلیت و برتری بوده است.
یکی از مسلمات تاریخ این است که: خدیجه نخستین زنی است که به پیامبر ایمان آورده و در این موضوع مخالفتی به چشم نمی خورد.(122)
عایشه میگوید: من پیوسته براینکه روزگار خدیجه را درک نکرده بودم، تاسف می خورم و از علاقه و مهر پیامبر، نسبت به او همیشه تعجب می کردم؛ زیرا پیامبر او را مکرر یاد می کرد؛ و اگر گوسفندی می کشت، سهمی برای دوستان خدیجه کنار می گذاشت و برایشان می فرستاد.
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در حال بیرون از خانه بود که از خدیجه یاد کرد و از او تعریف نمود. من نتوانستم خودم را کنترل کنم. با کمال جرات گفتم: وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است! آثار خشم و غضب در پیشانی پیامبر ظاهر شد و فرمود: ابدا چنین نیست: خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که مردم همگی در حال کفر و شرک به سر می برند؛ اموال و ثروت خود را در سریع ترین مواقع در اختیار من گذارد و خدا از او فزندانی نصیبم نمود که به یکدیگر همسرانم نداد.(123)
گواه دیگر بر پیش قدم بودن خدیجه در ایمان بر تمام زنان جهان، ماجرای آغاز وحی و نزول قرآن است؛ زیرا هنگامی که رسول گرامی،از «غار حرا» پایین آمد و سرگذشت خود را با همسر خود در میان گذارد، بلافاصله به طور صریح و تلویحی ایمان همسر خود را شنید. علاوه بر آن پیش از ازدواج مکرر از کاهنان و دانایان عرب، اخباری راجع به نبوت شوهر خود شنیده بود و همین اخبار و صداقت و درستی او سبب شد که با جوان هاشمی ازدواج کند.
ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با خدیجه
صفحات تاریخ گواهی می دهد که این ازدواج معلول و مولود ایمان خدیجه به تقوا و پاکدامنی و عفت و امانت عزیز قریش بود. شرح زندگانی خدیجه و روایتی که در فضلیت او وارد شده است، این مطلب را بیشتر روشن می نماید.
پیامبر درباره وی فرمود:«خدیجه از زنان با فضلیت بهشت است». از بین زنان، اول کسی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد، خدیجه بود. امیر المومنین در خطبه ای که به غربت اسلام در آغاز بعثت اشاره می کند، می فرماید:
«خانواده مسلمانی در اسلام نبود، جز خانواده ای که از پیامبر و خدیجه تشکیل یافته بود و من سومین نفر آنها بودم».(124)
«این اثیر» می نویسد: تاجری به نام «عفیف» وارد مسجد الحرام شد و از اجتماع و عبادت یک جمعیت سه نفری کاملا در شگفت ماند. دید پیامبر با خدیجه و علی علیه السلام مشغول پرستش خدایند؛ خدایی که مردم آن منطقه، پرستش او را فراموش کرده اند و به خدایان پیوسته اند. وی برای تحقق، با عموی پیامبر، ملاقات کرد و آنچه را دیده بود و به وی خدیجه و نفر سوم فرزند برادرم (ابوطالب)، علی است. سپس افزود: در روی زمین کسی را سراغ ندارم که پیرو این آیین باشد، جز همین سه نفر.(125)
علل ظاهری و باطنی این ازدواج
آنچه تاریخ نشان می دهد، این است که محرک خدیجه برای ازدواج با امین قریش، انگیزه های معنوی داشت، نه جنبه های مادی که گروهی پنداشته اند. شواهدی می آوریم برای اثبات این مطلب:
1ـ هنگامی که خدیجه سرگذشت سفر جوان قریش را از مسیره می پرسد؛ وی کراماتی را که در طول این سفر از او دیده و از راهب شام شنیده بود، برای او نقل کند. خدیجه شوق مفرطی که سرچشمه آن علاقه به معنویت محمد صلی الله علیه و آله بود، در خود احساس کرده، بی اختیار به او می گوید:«میسره! کافی است، علاقه مرا به محمد؛ دو چندان کردی، تو و همسرت را آزاد کردم. دویست درهم، دو اسب و لباس گرانبهایی در اختیار تو میگذارم».
سپس آنچه را از میسر شنیده بود، برای «ورقه بن نوفل» که دانای عرب بود، نقل می کند. او می گوید: صاحب این کرامات پیامبر عربی است.(126)
2ـ روزی خدیجه در خانه خود نشسته و کنیزانش دورش را گرفته بودند. یکی از دانشمندان یهود نیز در محفل آنان حضور داشت که جوانان قریش از کنار منزل خدیجه گذشت و چشم دانشمند یهود به پیامبر افتاد. فورا از خدیجه خواست که از «محمد» تقاضا کند چند دقیقه در این مجلس شرکت نماید. رسول گرامی صلی الله علیه و آله تقاضای دانای یهود را پذیرفت. در این هنگام خدیجه روبه دانشمند یهودی گفت: هرگاه عمو های او را از تفتیش و کنجکاوی تو آگاه کردند، عکس العمل بد نشان می دهند؛ زیرا آنان از گروه یهود ه برادر زاده خود هراسانند. در این هنگام، دانای یهود گفت: مگر می شود کسی به محمد صدمه ای برساند! دست تقدیر او را برای ختم نبوت و ارشاد مردم پرورش داده است. خدیجه گفت: از کجا می گویی که او حائر چنین مقامی است؟ وی گفت: من علائم پیامبر آخر الزمان را در تورات خوانده ام؛ از نشانه های او این است که پدر و مادرش می میرند و جد و عمویش از او حمایت می کنند و از قریش زنی را انتخاب می نماید که سیده قریش است. سپس اشاره به خدیجه نمود و گفت: خوشا به حال کسی که افتخار همسری او را به دست آورد.(127)
3ـ ورقه، از دانایان عرب که از بستگان خدیجه نیز بود، اطلاعات فراوانی درباره کتب عهدین داشت و مکرر می گفت: مردی از میان قریش از طرف خدای برای هدایت مردم برانگیخته می شود و با یکی از ثروتمندترین زنان قریش ازدواج می کند و چون خدیجه ثروتمندترین زنان قریش بود، از این روگاه و بیگاه به خدیجه می گفت: روزی فرا رسد که تو با شریفترین مرد روی زمین وصلت کنی.
4ـ خدیجه، شبی در خواب دید: خورشید، بالای مکه چرخید و کم کم پایین آمد و داخل خانه او شد. خواب خود را برای ورقه نقل کرد. وی تعبیر نمود: با مرد بزرگی ازدواج خواهی نمود که شهرتش عالم گیر می شود.
اینها جریانهایی است که بعضی از مورخان نقل نموده اند. مجموعه اینها نشان می دهد که تمایل خدیجه بر ازدواج با حضرت محمد صلی الله علیه و آله بیشتر مولود ایمان و اعتقاد او به معنویت جوان قریش بود و اینکه امین بودن آن حضرت برای تجارت مناسب تر است؛ شاید کمترین اثری در ایجاد این وصلت نداشته است.
کیفیت خواستگاری خدیجه
قدر مسلم این است که پیشنهاد ازدواج، ابتدا از طرف خود خدیجه بوده است. حتی ابن هشام نقل می کند که: خدیجه تمایلات خود را اظهار کرد و چنین گفت: عمو زاده! بر اثر خویشی که میان ما برقرار است و ان عظمت و عزتی که میان قوم خود دارای و امانت و حسن خلق، و راستگویی که تو از مشهود است، جدا مایلم با تو ازدواج کنم. «امین قریش» به او پاسخ داد که: لازم است عمو های خود از این کار آگاه سازد و با مشورت آنها این کار را انجام دهد. بیشتر مورخان بر این پندار که نفیسه، دختر علیه، پیام خدیجه را به پیامبر به طریق زیر رساند:
«محمد! چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسر روشن نمی کنی؟ هرگاه من تو را به زیبایی و ثروت، شرافت و عزت دعوت کنم می پذیری؟ پیامبر فرمود:منظورت کیست؟وی «خدیجه» را معرفی کرد. حضرت فرمود: ایا (خدیجه) به این کار حاضر می شود، با اینکه وضع زندگی من با او فرق زیادی دارد؟ نفیسه گفت: اختیار او در دست من است، من او را حاضر می کنم، تو وقتی را معین کن که وکیل او(عمرو بن اسد) با شما و اقوامتان دور هم گرد آیند و مراسم عقد و جشن برگزار شود».
رسول گرامی جریان را با عموی بزرگوار خود (ابوطالب) در میان گذاشت. مجلس با شکوهی که8 شخصیت های بزرگ قریش را بر داشت، تشکیل گردید. نخست، ابوطالب خطابه ای خواند که آغاز آن حمد و نثای خداست و برادرزاده خود را چنین معرفی کرد:
«برادرزاده من، محمد بن عبدالله با هر مردی از قریش موازنه و مقایسه شود؛ بر او برتری دارد. اگر از هرگونه ثروتی محوم است، لیکن ثروت سایه ای است رفتنی و اصل و نسب چیزی است ماندنی...».
چون خطبه اوطالب، مبنی بر معرفی قریش . خاندان هشام بود، در برابر آن «ورقه بن نوفل بن اسد» که از بستگان خدیجه بود. ضمن خطابه ای گفت: کسی از قریش منکر فضل شما نیست، ما از صمیم دل می خواهیم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم.
عقد نکاح جاری و مهر چهارصد دینار معین شد، و بعضی گفته اند که مهریه بیست شتر بوده است.
سن خدیجه
معروف این است که خدیجه هنگام ازدواج 40 سال داشته و 15 سال پیش از عام الفیل، قدم به عرصه به عرصه وجود نهاده است؛ ولی بعضی کمتر از این نوشته اند. وی قبلا دو شوهر کرده بود، به نامهای «عتیق بن عائذ» و «ابوهاله مالک ن بناش التمیمی» که رشته زندگی هر کدام به وسیله مرگ گسسته بود.
فرزندان خدیجه از پیامبر
خدیجه کبری از رسول خدا صلی الله علیه و آله دارای دو پسر به نامهای «قاسم»و «عبدالله» بود که به آنها طاهر و طیب می گفتند و چهار دختر داشت که رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه ـ سلام الله علیهن ـ نام داشتند. دو پسر آن حضرت قبل از بعثت از دنیا رفتند؛ ولی دخترانش باقی ماندند.
وفات خدیجه
حضرت خدیجه در تمام دوره دشوار و پر حادثه پیش از هجرت به عنوان همسری فداکار در کنار رسول خدا صلی الله بود و لحظه او ا در آن کوران حوادث تنها نگذاشت و سرانجام سه سال پیش از هجرت دنیا را به درود گفت. آخرین سخن وی در آستانه مرگ، با آن سابقه خدمت و فداکاری، این بود که:
«ای رسول خدا! من درباره تو کوتاهی نمودم و آنچه در خور تو است به انجام نرساندم و در این لحظه اگر خواسته ای داشته باشم، آن خواسته رضایت تو است».
و بدین ترتیب آن بانوی بزرگوار دیده از جهان فروبست؛ ولی برای همیشه به عنوان زنی نمونه برای زنان اسلام در تاریخ باقی ماند، امید است زنان مسلمان ما با الگو قرار دادن این بزرگ بانوی اسلام، شایستگی خویش را برای خدمت هر چه بیشتر به اسلام به اثبات رسانده و فرزندانی صالح و متعهد تربیت نمایند.