یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیمه شعبان سال 255 هجری هنگام طلوع فجر جمعه در دوران خلافت مهتدی عباسی متولد شد، پدر بزرگوارش امام حسن (ع) و مادر ارجمندش نرجس است، کنیه شریف ابوالقاسم و نامش و نام جدش رسول خدا (ص) است.
از آنجا که حکومت های فاسق آن زمان در صدد بودن به آن حضرت دسترسی نموده و شهادتش رسانند، از این رو پس از شهادت امام حسن عسگری (ع) در سال 260 هجری به امر خداوند متعال غیبت نمودند که از همان زمان دوره ی غیبت صغری آغاز گردید.
نواب اربعه
در زمان غیبت صغری ( که 69 سال به طول انجامید) چهارتن از بزرگان شیعه وکیل و سفیر و نایب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند که خدمت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می رسیدند و وکالتشان به خصوص مورد تایید بود و پاسخ های امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حاشیه نامه های سوالی توسط آنان به دست مردم می رسید.
البته غیر از آن چهار نفر امور مردم را به عرض امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می رسانند و از سوی امام در مورد آنان، توقیعهایی صادر شده بود و یا به گفته مرحوم آیت الله سید محسن امی، سفارت این چهار نفر سفارت مطلق و عام بوده ولی دیگران در موارد خاصی سفارت داشتند؛ از قبیل «ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی» و « احمد بن اسحاق اشعری» و «ابراهیم بن محمد همدانی» و «احمد بن حمزه بن الیسع». نواب اربعه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ترتیب عبارتند از:
1ـ عثمان بن سعید
این بزرگوار از یاران باوفا و از وکلای امام هادی و امام عسگری (ع) بود که مورد توثیق و اطمینان این دو امام نیز می باشد.
امام هادی (ع) درباره وی می فرماید:
«هذا ابوعمرو، الثقه الامین، ما قاله لکم فعنی یقوله و ما اداه فعنی یودیه».
این ابو عمر است که مرد اعتماد من و فردی امین می باشد. آنچه به شما بگوید از سوی من گفته و آنچه به شما برساند از سوی من رسانده است.
و امام عسگری علیه السلام درباره اش فرموده:
«هذا ابوعمر، الثقه الامین، ثقه الماضی و ثقتی فی المحیا و الممات فما قاله لکم فعنی یقوله و ما اداه الیکم فعنی یودیه».
این ابو عمرو ثقه و امین است. مورد اعتماد امام گذشته (امام هادی) و مورد اعتماد من است در مرگ و زندگی، پس از آنچه به شما بگوید از سوی من گفته و آنچه به شما برساند از سوی من است.
وی به امر امام زمان علیه السلام متصدی کفن و دفن امام عسگری علیه السلام گردید. در سامرا در محله عسگر سکونت داشت و به همچنین جهت به او نیز «عسگری» گفته می شد، و برای آنکه ماموران درباری پی به کارها و خدمات او نسبت به امام علیه السلام نبرد، روغن فروشی می کرد و زمانی که تماس با امام عسکری علیه السلام برای شیعه مشکل بود، اموال توسط او برای امام ارسال می شد. وی اموال را در ظرفهای روغن می ریخت و نزد امام حمل می کرد. روزی چند نفر از یاران امام عسگری علیه السلام، خدمت حضرت شرفیاب شدند و از آن حضرت پرسیدند:«امام بعد از شما چه کسی است؟» ناگهان کودکی همچون ماه تابان وارد شد که به امام عسگری شباهت زیادی داشت، حضرت فرمود:
«هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی تهلکوا فی ادیانکم، الا و انکم لاترونه بعد یومکم هذا حتی یتم له عمره، فاقبلوا من عثمان بن سعید ما یقوله و انتهوا الی امره و اقبلوا قوله فهو خلیفه امامکم و الامر الیه».
این کودک امام شماست. پس از من جانشین من است. بر شما است از او طاعت کنید و پس از من متنفر نشوید که در دینتان هلاک خواهید شد. پس از امروز شما او را نخواهید دید تا اینکه عمری (طولانی) بر او بگذرد، پس به عثمان بن سعید روی آورید و آنچه به شما می گوید گوش دهید و اوامر امامتان را از وی دریافت نمایید و قول او را بپذیرید که او جانشین امامتان می باشد و امر امامت با اوست.
بدین ترتیب، امام عسکری علیه السلام در زمان حیات خویش، اولین سفیر ولی عصر (ارواحنا له الفداء) را تعیین فرمود و از شیعیان خواست از پیروی کنند و سخنانش را با جان و دل پذیرا باشند.


2ـ محمد بن عثمان
«عثمان ابن سعید» برای دوران پس از خود، به فرمان امام عصر علیه السلام فرزند خود، «ابوجعفر محمد بن عثمان» را به جانشینی خود و نیابت امام معرفی کرد.
«محمد بن عثمان» نیز همچون پدرش از بزرگان شیعه و در تقوا و عدالت و بزرگواری مورد اعتماد و احترام شیعیان بود. مرحوم شیخ طوسی درباره او می نویسد:«شیعه بر عدالت و تقوا و امامت و اتفاق دارد».
البته امام عسکری علیه السلام نیز او را قبلا معرفی کرده و به مردم شناسانده بود. چنانکه در یکی از روایات چنین آمده است:
«اشهدوا علی ان عثمان بن سعید العمری وکیلی و ان ابنه محمدا وکیل ابنی مهدیکم».
شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و فرزندش محمد وکیل فرزندم، مهدی شماست.
پس از درگذشت نایب اول، جناب «عثمان بن سعید» توقیعی از جانب امام زمان علیه السلام در مورد وفات او نیابت فرزندش «محمد» صادر شد که ترجمه آن چنین است:
«انا لله و انا الیه راجعون، در برابر فرمان او تسلیم و به قضای او راضی هستیم، پدرت سعادتمند زیست و پسندیده در گذشت، خداوند او را رحمت کند و به پیشوایان و سرورانش علیه السلام ملحق سازد همواره در کار آنان جهد ورزید و در آنچه موجب تقرب به خدای عزیز و جلیل و پیشوایان بود می کوشید، خداوند روح او را شاد و شاداب دارد و ازلغزش درگذرد...».
سرانجام محمد بن عثمان در آخرین روز از ماه جمادی الاول سال 304 (و به نقلی دیگر در سال 305 هجری قمری) وفات کرد و در بغداد به خاک سپرده شد.
3ـ حسین بن روح نوبختی
محمد بن عثمان دو سال قبل از وفاتش، بزرگان و شخصیت های شیعه را جمع کرد و به آنها گفت:«به من امر شده است که حسین بم روح را به شما معرفی کنم و پس از من به او رجوع کنید و بر او اعتماد نمایید».
در روایت دیگری آمده است که از او پرسیدند:«اگر برای شما حادثه ای رخ داد چه کسی جانشین شما خواهد بود؟» ایشان در پاسخ فرمود:«ابوالقاسم حسین بن روح بن ابی بحر نوبختی، قائم مقام من است و سفیر بین شما و حضرت صاحب الامر علیه السلام می باشد، او وکیل آن حضرت و مردی ثقه و امین است و سفیر بین شما و حضرت صاحب الامر علیه السلام می باشد. او وکیل آن حضرت و مردی ثقه و امین می باشد، پس به او رجوع کنید و در تمام کارهایتان بر او اعتماد نمایید در مشکلاتتان و من به ابلاغ این امر ماموریت یافته ام و شاهد باشید که ابلاغ کردم».
از سوی امام قائم علیه السلام در مورد حسین بن روح این توقیع صادر گردید:
«ما او را می شناسیم. خداوند تمامی خیر و رضای خویش را به او بشناسد و به توفیق خود او را یاری نماید. از مکتوب او مطلع شدیم و نسبت به او وثوق و اطمینان داریم و او را از نزد ما مکان و منزلتی است که خشنودش می سازد. خداوند در احساس خویس به او بیفزاید که خدا ولی و توانا بر همه چیز است و سپاس خدای را که شریکی ندارد و درود و سلام فراوان خدا بر فرستاده او محمد و خاندان او».
این نامه روز یکشنبه 6 شوال سال 305 هجری قمری صادر شد. جناب ابوالقاسم حسین بن روح، حدود 21 سال مقام نیابت داشت و قبل از وفات، امور نیابت را به امر امام به «ابوالحسن علی بن محمد سمری» وا گذاشت، و در ماه شعبان سال 326 هجری در گذشت. آرامگاه او در بغداد است.پ
4ـ علی بن محمد سمری
حسین بن روح، قبل اااز وفااات خویش بزرگان شیعه را جمع کرد و در حضور آنها علی بن محمد سمری را به عنوان جانشین خویش و چهارمین سفیر امام زمان(صلوات الله علیه) معرفی نمود. مولف کتاب«منتهی المقال» درباره نایب چهار امام علیه السلام جناب ابوالحسن علی بن محمد سمری می نویسد:«جلالت قدر او آن چنان زیاد است که نیازی به توصیف ندارد». وی دو یا سه سال سفیر امام و واسطه بین آن حضرت و شیعیان بود تا اینکه چند روز قبل از وفاتش، این توقیع از ناحیه مقدسه به او رسید:
«بسم الله الرحمن الرحیم. یا علی بن محمد السمری، اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین سته ایام، فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا...».
ای علی بن محمد السمری! خداوند برادرانت را در مرگ تو، اجری جزیل عنایت فرماید، همانا تو در فاصله شش روز خواهی مرد، پس خود را آماده ساز و به هیچکس پس از خود سفارش مکن که کسی جایگزین تو نخواهد بود و به تحقیق غیبت کبری آغاز شده است و دیگر ظهوری تحقق نخواهد یافت. تا آنگاه که خداوند متعال اجازه دهد و اذن فرماید و ظهور صورت نگیرد مگر پس از مدتی طولانی و وقتی که دلها به قساوت گراید و زمین پر از ظلم و بیداد گری گردد.
راوی می گوید:«روز ششم خدمتش رسیدیم، دیدیم در حال احتضار است. از او پرسیدم پس از تو جانشینت کیست؟ فرمود:«لله امر هو بالغه» خدای را امری است که خود آن را به انجام خواهد رسانید». وی در نیمه شعبان سال 328 (و به نقلی 329 قمری) رحلت فرمود و از آن پس، دوره غیبت کبری آغاز گردید، امید است این دوره طلایی نیز هرچه زودتر پایان پذیرد و آن منجی بزرگ ظهور فرماید.

جامعه مهدوی از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای ـ مد ظله ـ
جامعه مهدوی؛ همان دنیایی است که امام زمان می آید تا آن را بسازد، و جامعه ای است که همه پیامبران برای تامین آن در عالم ظهور کردند؛ مانند یک بنای مرتفعی که کسی می آیدزمین آن را تسطیح می کند و خار و خاشاک را از آن کس دیگری پس از او می آید و زمین را پایه ریزی می کند و گود می کند و کس دیگری پس از او می آید تا پایه ها را شالوده ریزی کند و کس دیگری پس از او می آید تا دیوار ها را بچیند و یکی پس از دیگری ماموران و مسولان می آیند تا این کاخ مرتفع و این بنیان رفیع، به تدریج در طول زمان ساخته و پرداخته شود.
انبیای الهی از آغاز تاریخ بشریت یکی پس از دیگری آمدند تا جامعه را بشریت را قدم به قدم به آن جامعه آرمانی و آن هدف نهایی نزدیک کنند. انبیا همه موفق شدند. حتی یک نفر از رسولان الهی نیز در این راه و مسیر، ناکام نماند. باری بود که بر دوش این ماموران عالی مقام نهاده شده بود. هر کدام قدمی آن بار به مقصد و سر منزل نزدیک کردند. هرچه توان داشتند به کار بردند. وقتی هم که عمر آنان سر آمد، این بار بار دیگری از دست آنان گرفت و همچنان، قدمی و مسافتی آن بار را به قصد نزدیکتر کرد.
ویژگی جامعه مهدوی
ولی عصر (صلوات الله علیه) وارث همه پیامبران الهی است که می آید و گام آخر را در ایجاد آن جامعه الهی بر می دارد. البته اگر شما در کتب و متون اصلی اسلامی دقت کنید همه خصوصیات آن جامعه به دست می آید. در همین دعای ندبه ای که در روز های جامعه می خوانید، خصوصیات آن جامعه ذکر شده است انجا که می گوید:
«این معز الاولیاء و مذل الاعداء»
آن جامعه، جامعه ای که اولیای خدا در آن عزیزند و دشمنان خدا در آن ذلیل و خوارند.
یعنی ارزش ها و معیار ها در آن جامعه چنین است.
«این المومل لاحیاء الکتاب و حدوده».
آن جامعه، جامعه ای است که حدود الهی در آن اقامه می شود.
همه حد و مرز هایی که خدا و اسلام معین کرده است، در جامعه امام زمان مراعات می شود. امام زمان وقتی که ظهور می کند، جامعه ای می سازد که به طور خلاصه دارای این چند خصوصیت است... :
1ـ نابود کردن و قلع و قمع نمودن ریشه های ظلم و طغیان؛ یعنی در جامعه ای که در زمان ولی عصر(صلوات الله علیه) ساخته می شود ظلم و جور نباید باشد، نه اینکه فقط در ایران نباشد یا در جوامع مسلمان نشین نباشد، بلکه در همه دنیا نباید باشد؛ نه ظلم اقتصادی نه ظلم سیاسی و نه فرهنگی و نه هیچ گونه ستم دیگری در آن جامعه وجود نخواهد داشت.
باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن شود.
2ـ خصوصیت دیگر جامعه ایده آل، که امام زمان(صلوات الله علیه) آن را می سازد، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ یعنی در دوران ولی عصر، شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آنجا مردم می توانند دین را به درستی بشناسد و همچنان که همه می دانید این یکی از هدف های بزرگ پیامبران بود که امیر المومنین(صلوات الله و سلامه علیه) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است:«و یثیروا لهم دفائن العقول». در روایت ما وارد شده است که وقتی ولی عصر ظهور می کند، زن در خانه می نشیند و قران را باز می کند و از متن قرآن حقایق دین را استخراج می کند و می فهمد، یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی بالا می رود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه حتی زنانی که فرضا در میدان اجتماع هم شرکت نمی کنند و در خانه می نشینند میتوانند فقیه و دین شناس باشند، شما دقت کنید، جامعه ای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف، قدرت فهم دین و استنباظ از کتاب الهی را دارند، چقدر نورانی است. هیچ نقطه ای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست، این همه اختلاف نظر و اختلاف رویه دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
3ـ در آن جامعه، همه نیرو های طبیعت و نیرو های انسانی استخراج می شود، چیزی در بطن زمین نمی ماند که بشر از آن استفاده نکند. نیرو های معلل طبیعی، زمین هایی که می تواند انسان را تغذیه کند و قوای کشف نشده(مانند نیرو های که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم، نیروی برق الکتریسته)کشف می شود. قرنها بر عمر جهان می گذشت و این نیرو های در بطنم طبیعت بود، اما بشر آنها را نمی شناخت، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد. همه نیروهای بی شماری که از این قبیل د ربطن طبیعت هست در زمان امام زمان استخراج می شود.
4ـ محور در دوران امام زمان، فضلیت و اخلاق است هرکس دارای فضلیت اخلاقی بیشتری است، مقدمتر و جلوتر است. البته اگر شما به آیات و روایات مراجعه کنید خصوصیات بیشتری را هم می یابید.
انقلاب اسلامی زمینه ساز ظهور
ما ملت انقلابی کردیم و این انقلاب در راه آن هدفی که امام زمان برای تامین آن هدف، مبعوث و ظاهر می شود، یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بود.ما اگر این گام بزرگ را بر نمی داشتیم، یقینا ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف» با تاخیر می افتد. شما مردم ایران و مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید و شمال ای امام بزرگوار امت، بدانید که، (بهتر از همه ما می دانید) موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سر منزل نزدیکتر کردید و با این انقلاب، یک مانع را که همان دستگاه و نظام پلید ظلم در این گوشه دنیا بود و سرطان بسیار خطرناک و موذی و آزار دهنده ای هم بود، کندید و قلع و قمع کردید.(119)
راه نزدیکتر شدن به جامعه مهدوی
خوب، حالا بعد از این چه کنیم؟ بعد از این، تکلیف ما روشن است؛ اولا ما باید بدانیم که ظهور ولی عصر (صلوات الله علیه) همانطور که با اصل این انقلاب یک قدم نزدیکتر شد، با تداوم همین انقلاب می تواند نزدیکتر بشود؛ یعنی همین مردمی که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانش نزدیک نمودند، می توانند باز هم یک قدم دیگر خودشان را به امام زمان نزدیکتر کنند. چطور؟
اولا اگر شما هرچه بتوانید دایره این حرکت اسلامی را که من و شما در ایران داریم در آفاق دیگر عالم و در کشور های دیگر و در نقاط تاریک، گسترش و اشاعه دهید و همان مقدار به ظهور ولی امر و حجت عصر کمک کرده اید و نزدیک شده اید.
ثانیا نزدیک شدن به امام زمان نزدیکی زمانی و مکانی نیست. ظهور امام زمان تاریخ معینی ندارد که مثلا صد سال یا پنجاه سال دیگر باشد که ما بگوییم یک سال و دو سال و سه سال را گذراندیم، چهل و چند سال دیگر باقی مانده است. نزدیکی مکانی هم نیست که ما بگوییم ما از اینجا حرکت می کنیم به طرف مثلا شرق یا غرب یا شمال یا جنوب عالم تا ببینیم که ولی عصر کجاست و به او برسیم.(120)
نزدیک شدن ما به امام زمان ننزدیک شدن معنوی است؛ یعنی شما هز زمانی (پنج یا ده و یا صد سال دیگر) بتوانید کیفیت و کمیت جامعه اسلامی را افزایش دهید، امام زمان (صلوات الله علیه) ظهور خواهد کرد. اگر بتوانید در درون جامعه تان (همان جامعه انقلابی) تقوا و فضلیت و اخلاق و دینداری و زهد و نزدیکی معنوی به خدا را در خود و دیگران تامین کنید، پایه و قائده ظهور ولی عصر(صلوات الله و سلامه علیه) را مستحکم تر کرده اید و هرچه بتوانید از لحاظ کمیت و مقدار، تعداد مسلمانان مومن و مخلص را افزایش دهید، باز به امام زمان و زمان ظهور ولی عصر نزدیکتر شده اید. پس ما می توانیم قدم به قدم جامعه خود و زمان و تاریخ ظهور ولی عصر (صلوات الله و سلامه علیه) نزدیک کنیم.
نکته دوم این است که ما امروز د انقلاب خودمان حرکتها و روشهایی داریم این روش ها باید به کدام سمت حرکت کند؟ این نکته بسیار شایان توجه است. ما یک محصلی را در نظر می گیریم که این محصل، مثلا می خواهد دردانش ریاض استاد شود، حالا مقدمات کار او را چگونه باید فراهم کنیم؟ باید جهت تعلیماتی که به او می دهیم جهت ریاضی باشد. معنا ندارد که ما به یک نفر که می خواهد ریاضی دان بشود درس فقه مثلا به او یاد بدهیم، یا آن کسی که می خواهد فقیه بشود به او درس طبیعی؛ مثلا بدهیم. باید مقدمات، متناسب با نتیجه و غایت باشد.
غایت، جامعه آرمانی مهدوی است با همان خصوصیاتی که گفتم. پس ما باید مقدمات را همان جور فراهم کنیم. ما باید با ظلم نسازیم و باد علیه ظلم حرکت قاطع کنیم. ما باد جهت خودمان را اقامه حدود اسلامی قرار دهیم. در جامعه خودمان هیچ مجالی به گسترش اندیشه غیر اسلامی و ضد اسلامی ندهیم. نمی گویم با زور و قهر و غلبه که می دانیم با اندیشه و فکر، جز از راه اندیشه و فکر نمی شود مبارزه کرد، بلکه می گوییم از راه های درست و منطقی و معقول با آنها مبارزه کنید.
باید اندیشه اسلامی گسترش پیدا کند، تمام قوانین ما مقررات مملکتی و ادارات دولتی و نهاد های اجرایی و همه و همه از لحاظ ظاهر و محتوا، اسلامی بشود و روز به روز به اسلامی شدن نزدیکتر بشود. این جهتی است که انتظار ولی عصر به ما و به حرکت ما می دهد. در دعای ندبه می خوانید که امام زمان با فسوق و عدوان و طغیان و نفاق مقابله می کند و نفاق و طغیان و عصیان و شقاق و دو دستگی را ریشه کن و زایل می کند. ما هم باید امروز در جامعه مان در آن جهت حرکت کنیم و پیش برویم. این است آن چیزی که امام را به امام زمان(صلوات الله علیه) از لحاظ معنوی نزدیک خواهد کرد و جامعه ما را به جامعه ولی عصر (صلوات الله و سلامه علیه) یعنی آن جامعه مهدوی علوی توحیدی، نزدیکتر و نزدیکتر خواهد کرد.(121)
انتظار فرج از دیدگاه استاد شهید مطهری
امید و آرزوی این نوید کلی جهانی ـ انسانی، درزبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده است و عبادت ـ بلکه افضل عبادات ـ شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می شود و آن اصل «حرمت یاس از روح الله» است.
مردم مومن به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یاس و نا امیدی و بیهوده گرایی نمی گردند. چیزی که هست، این انتظار فرج و این عدم یاس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشری است، نه شخصی یا گروهی، و به علاوه، توام است با نویده های خاص و مشخص که به آن قطعیت داده است.
دو نوع انتظار
انتظار فرج دو گونه است: انتظاری که سازنده، تحرک بخش، تعهد آور و با فضلیت ترین عبادت است و انتظاری که ویرانگر و باز دارنده و نوعی «اباحیگری» محسوب می شود. و این دو نوع انتظار معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم تاریخی مهدی موعود علیه السلام است و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحولات تاریخ ناشی می شود.

انتظار ویرانگر
برداشت گروهی از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود است که صرفا ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعیض ها و اختناقها و حق کشی ها و تباهی ها ناشی می شود، نوعی سامان یافتن است معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تازه میدان گردد، جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند، فرد صالحی در جهان یافت نشود. این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون می آید علیهذا هر اصلاحی محکوم است، زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمی شود، بر عکس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعیض و هر حق کشی هر پلیدی به حکم اینکه مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب القوع می کند رواست؛ زیرا«الغایات تبرر المبادی» هدفها وسیله های نا مشروع را مشروع می کنند! پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است! این جاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کامجویی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایی! این جاست که این شعر مصداق واقعی خود می یابد:
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد!
این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عدوات می نگرند؛ زیرا آنان را از تاخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) می شمارند بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشد در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناه کاران و عاملان فساد می نگرد؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می نمایند!
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود و این نوع انتظار فرج را، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی می شود و نوعی «ابا حیگری» باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرانی وفق نمی دهد.
انتظار سازنده
آیات قران کریم، که ریشه کن اندیشه است و در روایات اسلامی بدانها استناد شده است، در جهت عکس برداشت بالاست. ار این آیات استفففاااده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدانها در روایت استناد شده است نشان می دهد که مهدی موعود ـ عج ـ مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است و مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است:
«وعدالله الذین آمنو و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا...».
خداوند به مومنان و شایسته کاران وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینی که برای آنها آن را پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آنان را نابود سازد) بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند.
ظهور مهدی موعود منتی است بر مستعضفان و خوارشمرده شدگان و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه ای است برای وراثت خلافت الهی توسط آنها در روی زمین:
«و نرید ان نمن علی االذین استضعوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین».
ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیمیترین زمانها در کتاب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد:
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون».
«ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین».
حدیث معروف که می فرماید:
«یملا به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا».
نیز شاهد مدعای ماست نه بر مدعای آن گروه، در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی برای حمایت از مظلومی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر گفته شده بود:
«یملا الله به الارض ایمانا و توحیدا و صلاحا بعد ما ملئت کفرا و شرکا و فسادا».
مستلزم این نبود که لزوم گروهی مستحق حمایت، وجود داشته باشد. در آن صورت استنباظ می شد که قیام مهدی موعود برای نجات حق از دست رفته و به صفر رسیده است نه برای گروه اهل حق، ولو به صورت یک اقلیت.
شیخ صدوقی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کند مبنی بر اینکه این امر تحقق نمی پذیرد مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد.
پس سخن در این است که گرود سعدا و گروه اشقیا هر کدام به نهایت کار خود برسند، سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیا به منتهی درجه شقاوت برسند.
در روایت اسلامی سخن از گروهی زبده است، که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق می شوند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن، خلق نمی شود و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمی شود. معلوم می شود و در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد از نظر کیفیت ارزنده ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهدا.
از نظر روایت، در مقدمه قیام و ظهور امام یک سلسله قیامهای دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد. آنچه به نام «قیام یمانی» قبل از ظهور بیان شده است نمونه ای از این سلسله قیامهاست. این جریانها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی دهد.
در برخی روایت سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) ادامه پیدا می کند و چنانکه می دانیم بعضی از علمای شیعه که در برخی از «دولت های شیعی» معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند که دولت حقی که تا قیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت همان سلسله دولتی باشد. این احتمال هر چند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان نسبت به اوضاع سیاسی زمان خود بوده اما حکایتگر این است که استنباط این شخص از مجموع آیات و اخبار و احادیث مهدی، این نبوده که جناح حق و عدل و ایمان باید یکسره درهم بشکند و نابود شود و اثری از صالحان و متقیان باقی نماند تا دولت مهدی ظاهر شود، بلکه آن را به صورت پیروزی جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بی بند و باری تلقی می کرده اند.
از مجموعه آیات و روایت استنباط می شود که قیام مهدی موعود ـ عج ـ آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپابوده است.
«مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است».

رویداد های رمضان

رمضان ماه خودسازی

یکی از نعمت های بزرگی که خداوند منان به انسانی ارزانی داشته، روزه رمضان است.
عملی که انسان، آمادگی کامل شدن را بوجود می آورد او را پرتگاه انحطاط جدا نموده و به خاق هستی نزدیک می سازد.
ماه مبارک رمضان ماه ضیافت رحمان از بندگان خاص خود است. از مجموعه روایات وارد شده استنباط می شود که در بین ماههای سال، ماه رمضان از جایگاه بسیار بلندی برخوردار است و بندگان عارف و وقت شناس را به بهره گیری هرچه تمام تر از این ماه پر عظمت فرا می خوانند.
رهبری معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای درباره این ماه پر برکت الهی می فرماید:
«ماه مبارک رمضان ماه روزه و ماه نزول قرآن و انس با قرآن است، ماه عبادت و دعا و مناجات است که دعا مغز و روح عبادت است. رمضان ماه استغفار و توبه و بازگشت از راههای ناپسند، نزد خدای متعال و رعایت تقوای الهی است.ماه جهاد است که در این ماه مبارک غزوه حنین در همان سال اتفاق افتاده است. رمضان ماه جهاد با نفس است. این ماه، ماه صله رحم، صدق و بر با برادران دینی، آشنایی با معارف و آشنایی و تدبر در قرآن است. و خلاصه ذخیره کردن سرمایه حرکت الهی در طول یک سال است. امید است که روزهای گذشته را با عمل بر وفق مقتضیات این ماه گذرانده باشید. اما قدر روزهای آینده را بیشتر بدانید، در امر خود، در کار نفس خود، در رعایت احکام الهی، در برخورد با مردم، در تدبر با قرآن و تصمیم و عزم بر مجاهلت با نفس یک تصمیم جدی و اقدام قاطع انجام بدهیم بنده محتاج ترم از شما به عمل کردن به این روزها را مغتنم بشمارید. رابطه تان را با خدا مستحکم کنید. در سایه این ارتباط قوی به سمت حل مشکلات دینی و دنیوی حرکت خواهیم کرد و به آن نایل خواهیم شد. ان شاءالله».
شب قدر، شبی برتر از هزار شب
از مزایای ماه مبارک رمضان وقوع لیله القدر در آن است که به تعبیر قرآن این شب «خیر من الف شهر» بهتر از هزار ماه است. در این رابطه استاد شهید آیه الله مطهری می فرماید:
«بسم الله الرحمن الرحیم، انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادریک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کلامر سلام هی حتی مطلع الفجر».
این سوره از آن سوره هایی است که تن و آهنگ مخصوص دارد و یک مطلب سوال انگیز در این سوره مطرح شده است.
و حال ببینیم با تدبر در این آیات و آیات دیگر، چه مطلبی از این سوره کوچک استفاده می شود.
زمان شب قدر
اول مطلب در اینجا، این است که می فرماید: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، ولی در این سوره تعیین نمی کند که شب قدر کدام یک از شبهای سال است، ولی آیه دیگر در سوره بقره است تا اندازه شب قدر را مشخص می کند و می فرماید:
«شهر الذی انزل فیه قران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان».
ماه رمضان، ماهی است که قران در آن نازل شد. پس معلوم می شود که شب قدر در ماه رمضان است.
این آیه ماهی را که در آن نازل شده، معین کرده است و آن آیه هم، نام و عنوان شب قدر را معین کرده است. این دو ثابت می کند که شب قدر از ماه رمضان نیست.
در آیه دیگری از سوره دخان، خداوند توضیحی درباره شبی که قرآن در نازل شده میدهد که از آن آیه یک مطلب دیگر استفاده می شود و آن این است که می فرماید:
«ما قران را در شب مبارک و پر برکتی نازل شده، به حکم آیه سوره بقره جزء ماه رمضان است و به حکم انچه دراین سوره آمده است آنشبی است که در ان شب جریاناتی رخ می دهد؛ یعنی شب تقدیر است. شبی است که یک سلسله مقدرات در آن شب تقدیر می شود. در سوره قدر هم که درباره شب قدر می فرماید:«در این شب فرشتگان و روح خدا می اید و از هر امری»، مجموعا معلوم می شود که این جریان و مساله از نظر قران است.
نزول قرآن
چند مساله هست که باید درباره انها گفتگو و بحث شود:
یکی اینکه سوالی در اینجا به ذهن می اید و ان این است که خود قران می فرماید:«قران در ماه مبارک رمضان و در شب قدر نازل شد» آیا این دلیل بر این نیست که بعثت پیغمبر در ماه رمضان بوده است. اگر چنین است بعثت را در 27 رجب می گیریم.
مطلب دیگیری هم وجود دارد که البته برای جواب به این سوال نیست، و آن از خود قرآن استفاده می شود که قرآن بر پیغمبر اکرم دو نزول دارد:
«نزول دفعی» به معنای نزول اجمالی و «نزول تدریجی» به معنای نزول تفصیلی، یعنی قرآن یک نزول اجمالی، که به یک معنا غیر زمانی است، دارد و یک نزول تفصیلی و تدریجی زمانی به حسب و قائده، در لغات عرب کلمه «نزول» در دو باب آمده که یکی را می گویند باب افعال که با «انزال» آمده است مثل آیه «انا انزلناه فی لیله القدر» و یکی هم به صیغه باب تفعیل آمده مانند «تنزیل» «نزلنا»
علمای عرب می گویند که این دو صیغه با هم این فرق را دارد که «انزلناه» در جایی گفته می شود که یک شی ء دفعتا وارد شده باشد و تنزیل در جایی گفته می شود که نزول تدریجی باشد پس قرآن انزالی دارد تنزیلی، آنجا که می فرماید: انا انزلناه فی لیله القدر» یا:«شهر رمضان الذی انزل یه القران» یا:«انا انزلناه فی لیله مبارکه» که همه از باب افعال آمده، اینها ناظر به یک نزول دفعی و اجمالی و به یک معنا یک نزول غیر زمانی قرآنی بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است که این مقدم بود بر نزول تدریجی. یک روح بر پیغمبر نازل شده (نه بصورت ایات و کلمات و الفاظ و سوره چرا که اینها حالت تفصیلی است) بعد که پیغمبر اکرم دارای آن روح شد (که روح قران بود) در واقع بعد ها اینها نزول دیگری پیدا کرده است. در مرتبه دیگر، آن وقت آن چیزی که ابتدا بمانند یک روح بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله نازل شد، به صورت این الفاظ و کلمات درآمد. در این زمینه روایات ما دلالت دارد بر اینکه قرآن دوبار و به دو صورت بر پیغمبر خدا نازل شده است. یکی به نحو اجمالی و وسیع و دفعی و دیگر به نحو تدریجی و زمانی و تفصیلی.
قرآن به صورت دفعی و یک روح، همان است که در ماه رمضان نازل شد، در آن وقت هنوز پیغمبر مبعوث نبود و آن نزول ملاک بعثت پیغمبر نبود؛ یعنی وقتی که جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و قرآن، این روح و این حقیقت را به صورت الفاظ و کلمات نازل کرد، آن زمان، زمان بعثت پیغمبر است که در ماه رجب صورت گرفته و 23 سال هم ادامه پیدا کرده است.
شب قدر چیست؟
حال می رسیم به آیه شریفه«و ما ادریک ما لیله القدر» و تو می دانی که شب قدر چیست؟»اینکه شب قدر را «لیله القدر» می گویند؟ ایا به اعتبار این است که آن شب، شب «تقدیر» است؟ یعنی شبی است که مقررات معین می شود؟
یعنی در سال یک شب هست که در ان شب مقدرات مردم در آن سال معین می شود؟ یعنی در سال، یک شب هست که در آن شب مقدرات مردم در آن سال معین می گردد؟ یا به این اعتبار «لیله القدر» گفته شده است که به قدر به معنای «ارزش» است و یعنی شب با ارزش؟ البته اگر دومی هم باشد باز با ارزش بودنش به اعتبار اولی است، که عد می فرماید، شب قدر از هزار ماه بهتر است.
در اینجا این مساله مطرح است که در باب زمان و مکان، ایا اجزای زمان یا مکان خودشان فی حذ ذاته «قطع نظر از انتصابی کهبه یک حادثه دارند) ارزش دارند؟
قهرا اجزای زمان از این جهت که اجزای زمان هستند هیچ فرقی با هم ندارند، یعنی درجه وجودیشان یکی است؛ فرقی بین یک جزء دیگر نیست که یک جز از جزء دیگر بهتر باشد، یک جزء با فضلیت باشد و جز دیگر بی فضلیت؛ ولی اجزای مکانی؛ یعنی قطعاتی از زمین با دیگر قطعات زمین تفاوتهای دارد. اجزای مکان مانند اجزای زمان بسیط نیست و فرقهایی با هم دارند، ولی این فرقها، مادی است نه معنوی.
مثلا سرزمینی شوره زار و محصول نمی دهد و سرزمین دیگری شوره زار نیست و محصول زیاد می دهد، پس برای بشر از لحاظ استفاده مادی، پر برکت است؛ به این معنا زمینها در بعضی مکانها با برکت است و در بعضی مکانها بی برکت؛ و این امری است مادی و به زندگی مادی مربوط می شود؛ اما از جنبه معنوی چطور؟ آیا جنبه معنوی سرزمینها فی حد ذاته با یکدیگر فرق دارند؟ یعنی قطع نظر از هیچ حادثه و واقعه ای که در آن واقع شده باشد و حتی قبل از آنکه انسان در عالم به وجود آمده باشد، آیا این سرزمین ها با هم فرق داشته اند؟ مثلا سرزمین مکه یا کعبه، قبل از آنکه آدمی در دنیا پیدا شود و قبل از اینکه ابراهیمی و اسماعیلی پیدا شوند، با سرزمین های دیگر فرق می کرده اند؟ جواب این است که، نه اجزای زمان و نه اجزای مکان از نظر معنوی ذاتا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. نه یکدیگر ندارند. ن ه یک زمین با برکت است و نه اجزای زمان و نه اجزای مکان از نظر معنوی ذاتا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. نه یک زمین با برکت است و نه یک زمین خبی و بی برکت. همه این سرزمین ها علی التسویه هستند، ولی به واسطه امری عارضی تبدیل می شوند به زمینی مبارک؛ مانند زمینی که در جایی افتاده، بعد صیغه مسجد برای آن خوانده می شود و معبد می شود. سرزمین ها هم همینطور هستند. البته خداوند متعال از ازل می داند که فلان سرزمین به چه دلیل محل برکت می شود. اینکه در علم خدا این مکان مبارک بوده، یک مساله است و اینکه خودش ذاتا فرق داشته باشد، مساله دیگری است. کعبه، بواسطه ابراهیم(بلکه احیانا از زمان آدم) اولین نقطه از زمین بود که برای مسجد انتخاب شد، برای اینکه خدای یگانه در آنجا پرستیده شود، پس گذشته از اینکه کعبه معبد است، خانه خدا نیز هست. کعبه احترامی مافوق همه مسجد ها دارد، به خاطر اینکه ولیتی از اولیای خدا در آنجا نماز خوانده است، لذا با مساجد دیگر فرق می کند.
زمانها هم همینطور هستند. زمانها به واسطه عبادت انسان کسب فضلیت می کنند؛ یعنی همان زمانی را که برای عبادت قرار دادند و مردم در آن زمان عبادت کردند، فضلیت دیگری پیدا می کند.
شب قدر برای هر پیامبری بوده است؟
حال به سراغ«لیله القدر» می رویم که هزار شب بالاتر است و آن شبی بوده که قرآن بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.
حال آیا شب قدر برای هر پیغمبری بوده یا نه؟ آیا قبل از اینکه آدمی یا پیغمبری در روی زمین پیدا شود، شب قدری بود یا نه؟ این محل تردید است. شب قدر یعنی انسان کامل و ولی کامل. قرآن بعد از آنکه فرمود:«انا انزلناه فی لیله القدر» به دنبالش می گوید:«خیر من الف شهر» نفرمود:لیله القدر «کان»! خیر من الف شهر، یعنی شب قدر بهتر «بود» از هزار ماه. بالاتر از اینکه می گوید قرآن را در شب قدر نازل کردیم یعنی فعل را به صورت ماضی بیان می کند و به صورت فعل مضارع دوام یا استمرار می دهد و می فرماید:
«تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر».
در این شب فرشتگان و روح به اجازه پروردگارشان به زمین نازل می شوند.
این شبی است که در آن، میان زمین و آسمان پیوند و ارتباط برقرار است و نه یک ملک و دو ملک، ملائکه و روح فرود می آیند(نه اینکه آمدند!).
کدام شب، شب قدر است؟
راجع به اینکه شب قدر کدام شب است، در روایت تعیین نکرده اند. شاید تعمدی هم در این کار بوده است، آیا شب قدر، نوزدهم بوده یا شب بیست و یکم و یا شب بیست و سوم؟ یا اینکه مثلا در شب نوزدهم یک سلسله مسائل تعیین می شود و در شب بیست و یکم ابرام می شود و مثلا در شب بیست و سوم به مرحله امضا می رسد.
احتمال دیگری هم در اینجا هست و آن این است که تعیین نکردن، از این جهت است که شب قدر هر سال به آن امام تعلق دارد؛ و بستگی به وضع امام در آن سال دارد، ممکن است امام در شب قدر هر سال به آن امام تعلق دارد؛ و بستگی به وضع امام در آن سال دارد، ممکن است امام در شب نوزدهم دوره خود را به پایان برساند و در شب نوزدهم کمتر نمی شود، در یکی از این شبها این کار صورت می گیرد، آن وقت انسان کامل در مقدرات عالم یا انسانها دخالتی دارد؟
بنابراین شب قدر همان شب انسان کامل است و در شب قدر نازل شد، و پیغمبر هر سال شب قدری داشته است، و امام شب قدر دارد، و هیچ وقت زمین از انسان کامل خالی نیست و سال از شب قدر خالی نیست و شب قدر از ماه رمضان بیرون نیست.