یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

ولادت امام سجاد ـ ع ـ

پنجم شعبان مصادف با میلاد پر برکت امام زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام است. امام سجاد علیه السلام در سال 38 هجری در مدینه چشم به دنیا گشود و در سایه تربیت ارزنده پدر ارجمندش استعداد هایش شکوفا شد و به ثمر رسید و به بالاترین درجه کمال صعود کرد و آماده پذیرش مسولیت های بسیار سنگین امامت و رهبری امت گردید.
کنیه و القاب: کنیه شریفش ابوالحسن و ابومحمد و القاب آن حضرت، زین العابدین، سید الساجدین، سید العابدین و ذوالثفنات است.
نقش انگشترانشان «و ما توفیقی الا بالله» ئ همسرشان، فاطمه دختر امام حسن مجتبی علیه السلام می باشد. البته همسران دیگری نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند.
اینک به مناسبت سالروز ولادت پربرکت آن حضرت، توجه خوانندگان محترم را به بحثی پیرامون زندگی امام سجاد علیه السلام که توسط مقام رهبری مطرح گردید است جلب می نماییم:
پژوهشی در زندگی امام سجاد علیه السلام
درباره امام سجاد علیه السلام سخن گفتن و سیره نوشتن، کار دشواری است، زیرا زمینه معرفت و آشنایی مردم با این امام بزرگوار بسیار زمینه نامساعدی دارد. در ذهن اغلب سیره نویسان و تحلیل گران اینطور وارد شده است که این بزرگوار در گوشه ای نشسته و به عبادت مشغول بود و کاری به سیاست نداشت. بعضی از مورخان و سیره نویسان این مسائله را با صراحت بیان کرده اند و انهایی که با صراحت این چنین نگفته اند، برداشتشان از زندگی امام سجاد چیزی جز این نیست، و این معنا را در القابی که به امام نسبت داده می شود، و تعبیراتی که از ایشان می شود، بخوبی می توان فهمید.
برخی از مردم لقب «بیمار» به این بزرگوار می دهند، در حالی که بیماری ایشان همان چند روز واقعه عاشورا بود، و ادامه پیدا نکرد، و هرکسی در مدت عمرش چند روزی بیمار می شود، گرچه بیماری امام برای مصلحتی خدایی بود که از این بزرگوار وظیفه دفاع و جهاد در راه خدا را آن روز نداشته باشد که در اینده بتواند عهده دار بارسنگین امامت باشد. بنابراین در کل زندگی امام سجاد، ما باید در جستجوی این هدف کلی و خط مشی اصلی باشیم، و بی تردید بدانیم که امام سجاد علیه السلام درصدد تحقق همان آرمانی بودند که امام حسن و امام حسین ان را دنبال می کردند.
ترسیم کلی زندگی امام سجاد علیه السلام
امام سجاد در عاشورا سال 61 هجری به امامت رسیدند، و در سال 94 مسموم و شهید شدند. در تمام این مدت، آن بزرگوار همان هدف را دنبال کردند. اکنون با این بینش، جزئیات کار امام سجاد علیه السلام را پیگیری کنید که چه مراحلی را پیمودند و چه تاکتیکهایی را به کار بردند و چه موفقیت هایی را به دست آوردند. تمام جملاتی که آن حضرت بیان کردند و حرکاتی که داشتند و دعا هایی که خواندند و مناجات ها و راز و نیاز هایی که به صورت «صحیفه سجادیه» در آمده است، تمام اینها را با توجه به آن خط کلی، باید تفسیر کرد. همچنین موضعگیریهای امام در طول امامت، عبارت است از:
1ـ موضعگیری در مقابل عبیدالله بن زیاد و یزید که بسیار شجاعانه و فداکارانه بود.
2ـ موضعگیری در مقابل مسرف بن عقبه (مسلم) کسی که در سال سوم حکومت یزید و به امر او مدینه را ویران کرد و اموال مردم را غارت نمود.
3ـ حرکت امام در رویایی با عبدالملک بن مروان، قوی ترین و هوشمندترین خلیفه بنی امیه، که گاهی تند و گاهی ملایم بود.
4ـ برخورد با عمر بن عبدالعزیز.
5ـ برخورد های امام با اصحاب و یاران و توصیه هایی که با دوستانشان داشتند.
6ـ برخورد با علمای درباری و وابسته به دستگاه های ستگر حاکم.
تمام این برخورد ها و حرکتها با دقت بررسی کرد و من تصورم این است که با توجه بهاین خط کلی، تمام جزئیات و حوادث معناهای بسیار رسا و شیوایی پیدا می کنند و اگر چنانچه با این توجه، وارد زندگی امام سجاد بشویم، آن بزرگوار را انسانی می یابیم که در راه این هدف مقدس که عبادت است از تحقق بخشیدن به حکومت خدا در زمین و عینیت بخشیدن به اسلام، تمام کوشش خود را به کار برده و از پخته ترین و کارآمد ترین فعالیت ها بهره گرفته است و قافله اسلامی را که پس از واقعه عاشورا در کمال پراکندگی و آشفتگی بود، تا اندازه چشمگیری پیش برده است و دو ماموریت بزرگ و مسولیت اصلی را که امامان ما، هر دو با هم به عهده داشتند، جامه عمل پوشانده است و سیاست و شجاعت و دقت و ظرافت در کارها را رعایت کرده است، و همچون همه پیامبران و مردان موفق تاریخ، پس از 35 سال مبارزه خستگی ناپذیر و به انجام رساندن بار رسالت، سرافراز و یربلند از دنیا رفته است، و پس از خود ماموریت را به امام بعد یعنی امام باقر علیه السلام سپرده است.
واگذاری امامت و ماموریت عظیم تشکیل حکومت خدا در زمین، به امام باقر علیه السلام، به صورت روشنی در روایت امده است. در روایتی داریم که امام سجاد علیه السلام فرزندانشان را جمع کردند، سپس اشاره کردند به محمد بن علی، یعنی امام باقر علیه السلام فرمودند:«این صندوق را بردار، ین سلاح را بگیر، این امانتی است به دست تو، هنگامی که صندوق را گشودند، در آن قرآن و کتاب بود».
تصور من این است که آن سلاح، رمز فرماندهی انقلاب است و ان کتاب، رمز تفکر و ایدوئولوژی اسلامی است و امام ان را به امام پس از خودش سپرده است و با خیال راحت وجدان آرام و با سرافرازی بسیار در پیشگاه خدای متعال و نزد انسانهایی آگاه دنیا را وداع گفته و از دنیا رخت بربسته است.
دوران اسارت
زندگی امام سجاد علیه اسلام یک فصل کوتاه و تعیین کننده دارد. نخست آن را یادآور، میشویم و پس از ان روند معمولی زندگی امام و اوضاع و احوال زمان و شرایط موجود را تشریح می کنیم.
فصل کوتاه سرنوشت ساز دوران پس از کربلا، یعنی فصل اسارت است که فصل بسیار کوتاهی است اما پرهیجان و زیبا و عبرت انگیز و در عین حال، سرسختانه و پرخاشگرانه. امام سجاد علیه السلام در حال اسرت و بیماری همانند قهرمانی بزرگ باگفتار و رفتارش، در این فصل، حماسه می آفریند. در این دوران امام وضعیتی به کلی متفاوت دارد با انچه که در دوران اصلی زندگی او مشاهده خواهیم کرد. در آن دوران اصلی، بنای امام برکار زیربنایی ملایم، حساب شده و ارام است که گاهی حتی ایجاب می کند که با عبدالملک بن مروان هم در یک مجلس بنشیند و با او رفتاری معمولی و ملایم داشته باشد. اما در این فصل، امام را به صورت یک انقلابی پرخروش می بینید که کمترین سخنی را تحمل نمی کند و در برابر چشم همه، پاسخهای دندان شکن به دشمنان مقتدر خود می دهد. در کوفه مقابل عبیدالله بن زیاد، آن وحشی خونخوار، که از شمشیرش خون می ریزد و سرمست از باده غرور کشتن فرزند پیامبر است، آن چنان سخن می گوید که ابن زیاد دستور می دهد او را بکشید و اگر نبود حضرت زینب علیه السلام که خودش را انداخت و گفت من نمیگذارم او را بکشید و از سویی می خواستند آنان را به عنوان اسیر به شام ببرند، به احتمال زیاد مرتکب قتل امام سجاد علیه السلام نیز می شدند.
در بازار کوفه کوفه همصدا همزمان با عمع اش زینب و خواهرش سکینه سخن می راند و مردم را تحریک می نماید و حقایق را افشا می کند.
در شام، چه در مجلس یزید و چه در مسجد، در برابر انبوه جمعیت، حقایق را با روشنترین بیان برملا می کند و این گفتار ها و خطبه ها متضمن حقانیت اهل بیت برای خلافت و افشای جنایتهای دستگاه حاکم موجود و هشدار تلخ و زننده به آن مردم غافل و ناآگاه است. در اینجا مقتضی نیست که آن خطبه را بازگو کرده و پرده از ژرفای ان برداریم که این کاری است مستقل و هرکس بخواهد این خطبه را تفسیر کند، باید کلمه آن را بررسی کرده و با توجه به این مبانی تفسیر کند. این بود وضعیت امام سجاد علیه السلام در دوران حماسه ساز اسارت.
دوران پس از اسارت
این سوال وجود دارد که چرا امام سجاد علیه السلام در دوران پس از اسارت، بنا را بر ملایمت و نرمش می گذارد و مایل است که تقیه کند و پوششی از دعا و کارهای ملایم برروی حرکات انقلابی و تند خود بگذارد و در دوران اسارت بدان اسارت بدان سان به کارهای تند و پرخاشگرانه و آشکار دست بزند؟
پاسخ این است که این فصل، فصلی استثنایی بود. اینجا امام سجاد علیه السلام جز آن که امام است، و باید زمینه کار آینده را برای حکومت الهی و اسلامی فراهم کند، زبان گویایی برای خونهای ریخته شده عاشورا است. امام سجاد در اینجا در حقیقت خودش نیست، بلکه زبان خاموش حسین علیه السلام باید در سیمای این جوانان انقلابی در شام و کوفه تجلی کند.
اگر انجام امام سجاد، این چنین تند و برنده و تیز و صریح مسائل را بیان نکند، در حقیقت زمینه ای برای کار آینده او باقی نمی ماند، چون زمینه کار آینده او، خون جوشان حسین بن علی علیه السلام، بود، چنانکه زمینه برای همه قیامتهای تشیع در طول تاریخ، خون جوشان حسین بن علی است. نخست باید به مردم هشدار بدهد سپس در پرتو این هشدار جز با این تند و تیز امکان پذیر نیست. نقش امام سجاد علیه السلام در این سفر نقش حضرت زینب علیه السلام بود؛ یعنی پیام آور انقلاب حسین بن علی علیه السلام. اگر مردم بدانند که حسین کشته شد و چرا کشته شد و چگونه کشته شد؛ آینده اسلام و دعوت اهل بیت به نوعی خواهد بود و اگر ندانند به نوعی دیگر. بنابراین برای آگاهی و گسترش این شناخت در سطح جامعه، باید همه سرمایه ها را به کارانداخت و تا هرجا ممکن است این کار را انجام داد. لذا امام سجاد مانند سکینه، مانند فاطمه صغری، مانند خود زینب علیه السلام و مانند تک تک اسیران (هرکسی بقدر توان خویش) یک پیام آور است. همه این نیرو ها باید گرد هم آیند تا بتوانند خون جوشان به غربت ریخته شده امام حسین علیه السلام را به تمام مناطق بزرگ اسلامی ببرند؛ یعنی از کربلا شروع کرده و به مدینه برسانند. هنگامی که امام سجاد علیه السلام وارد مدینه شدند، در برابر زبان و چشم و چهره جستوجوگر و پرسنده مردم باید حقایق را بیان کنند و این اولین اقدام است، لذا این فصل کوتاه از زندگی امام سجاد، فصلی استثنایی است.
دوره سوم
فصل بعدی هنگامی آغاز می شود که امام سجاد علیه السلام در مدینه به عنوان شهروند محترمی مشغول زندگی می شود و کارش را از خانه پیامبر و حرم او آغاز می کند. برای روشن شدن برنامه امام چهارم علیه السلام نیاز داریم اوضاع و چگونگی و شرایط زمانش را بررسی نماییم. این موضوع را به گفتاری دیگر موکول می کنیم.
بعضی فکر می کنند اگر امام سجاد می خواست در مقابل دستگاه بنی امیه مقاومت کند، بایستی او هم علم مخالفت را بر می داشت و یا اینکه مثلا به مختار یا عبدالله بن حنظله ملحق می شد و یا اینکه رهبری آنها را به دست می گرفت و آشکارا مقاومت مسلحانه می کرد. با در نظر گرفتن وضعیت زمان حضرت سجاد علیه السلام می فهمید که این تفکر با توجه به هدف ائمه علیه السلام که آن را پس از این بیان خواهم کرد، یک تفکر نادرستی است.
اگر ائمه علیه السلام، از جمله امام سجاد علیه السلام در آن شرایط می خواستند به چنین حرکات آشکار و قهر آمییزی دست بزنند، یقینا، ریشه شیعه کنده می شد و هیچ زمینه ای برای رشد مکتب اهل بیت و دستگاه ولایت و امامت در دوران بعد باقی نمی ماند، بللکه همه از بین می رفت، و نابود می شد. لذا می بینیم امام سجاد علیه السلام در قضیه مختار اعلام هماهنگی نمی کنند، گرچه در بعضی از روایات آمده است که ارتباطی پنهانی با مختار داشتند ولی هیچ شکی نیست که آشکارا با او هیچ روابطی نداشته اند و حتی در بعضی از روایت گفته می شد که امام سجاد نسبت به مختار بدگویی می کنند؛ و این هم خیلی طبیعی به نظر می رسید که این عمل تقیه آمیزی باشد که رابطه ای بین آنها احساس نشود.
البته اگر مختار می شد حکومت را به دست اهل بیت علیه السلام می داد اما در صورت شکست اگر بین امام سجاد علیه السلام و او رابطه مشخص و واضحی وجود می داشت یقینا نقمت آن دامن امام سجاد علیه السلام و شیعیان مدینه را هم می گرفت و رشته تشیع قطع می شد. لذا امام سجاد هیچگونه رابطه آشکاری را با او برقرار نمی کنند.
در روایت آمده است که وقتی مسلم بن عقبه در ماجرای حره به مدینه آمد، کسی شک نکرد که اولین شخصیتی که مورد نقمت او قرار می گیرد علی بن الحسین علیه السلام است. لیکن امام سجاد علیه السلام با تدبیر و روش حکیمانه، طوری رفتار کرد که این بلا سر ایشان دفع شد و ان حضرت باقی ماند و طبعا محور اصلی شیعه قرار گرفت.
البته روایتی د ربعضی از کتب؛ از جمله بحارالانوار هست که حاکی از اظهار تذلل حضرت سجاد علیه السلاام پیش مسلم بن عقبه است. من این روایتها را تکذیب قطعی می کنم برای اینکه اولا: این روایت به هیچ سند صحیحی متکی نیست. ثانیا: روایات دیگری وجود دارد که آنها را از جهت مضمون تکذیب می کند.
در ملاقات امام سجاد علیه السلام با مسلم بن عقبه، روایت متعددی هست که هیچکدام باهمدیگر سازگار نیستند و چون برخی از آن آن روایات، با منش و روش ائمه منطبق تر و سازگارتر است، ما آنها را نمی پذیریم و به طور طبیعی قبول می کنیم. وقتی ما آنها را قبول کردیم، آن روایت دیگر به کلی مردود خواهد بود و من تشک ندارم که آن روایات نادرست است.
به هر حال آنگونه رفتار، که در برخی از آن روایات هست، از امام سجاد علیه السلام صادر نشده، لیکن شک هم نیست که حضرت برخورد خصمانه با مسلم بن عقبه نکردند؛ چرا که اگر آنچنان برخوردی داشتند، حضرت را به قتل می رساندند و این برای جریان فکری امام حسین علیه السلام، که باید به وسیله امام سجاد علیه السلام تعقیب می شد، خسارت جبران ناپذیری بود. لذاست که امام سجاد علیه السلام می مانند و همانطور که در روایت امام صادق علیه السلام دیدیم کم کم مردم ملحق شدند و زیاد گردیدند. کار امام سجاد در حقیقت در چنین زمینه ای سخت و نامساعد غیر قابل ادامه ای شروع می شود.
البته دستگاه عبد الملک که در بیشترین دوران امامت سی و چند ساله امام سجاد حکومت می کرد و کمال اشراف و نظارت را بر زندگی امام سجاد علیه السلام داشت، جاسوسی های گماشته بود که وضع زندگی امام سجاد (حتی مساله داخلی و خصوصی آن حضرت) را به او گزارش می دادند.
حضرت سجاد علیه السلام کنیزی داشتند که پس از آزاد کردن با او ازدواج نمودند. این خبر به عبدالملک رسید. نامه ای به امام سجاد نوشت و حضرت را در این قضیه شماتت کرد. با این نامه می خواست به حضرت بفهماند که مواظب کارهای او هست و از جریانات زندگی امام باخبر است، و ضمنا می خواست نوعی بحث و مناظره ناشی از هم خون بودن و هم طایفه بودن بکند. در نامه نوشت که این کار خلاف روش قریش بودی نمی بایست چنین کاری بکنی، البته حضرت در جواب او پاسخ تندی می دهد که حدیث جالبی است. حضرت در این جواب نشان می دهد که از برخورد نیمه دوستانه و نیمه مغرضانه عبدالملک هیچگونه استقبال نکردند. این داستان مربوط به آن دورانی است که حضرت مقداری از کار خودشان را آغاز کرده بودند.
اهداف امام
اینک زمینه کار امام سجاد روشن شد. حالا امام می خواهد در این زمینه و این وضعیت، کار خود را آغاز کند، اینجا به هدف و روشی که ائمه در پیش گرفته اند مختصر اشاره می کنیم سپس به جزئیات زندگی آن حضرت با این روش می پردازیم:
بدون شک، هدف نهایی حضرت سجاد علیه السلام ایجاد حکومت اسلامی و همانگونه که در آن روایت امام صادق علیه السلام آمده است، خدای متعال سال هفتاد را برای حکومت اسلامی در نظر گرفته بود و چون در سال شصت و یک حضرت حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید تا سال 147 و 148 به تاخیر افتاد. این کاملا حاکی از این است که هدف نهایی امام سجاد و سایر ائمه، ایجاد یک حکومت اسلامی است. اما حکومت اسلامی در آن شرایط چگونه بوجود می آمد؟ این به چند چیز نیازمند است:
1ـ باید اندیشه درست اسلامی، که ائمه علیه السلام حامل واقعی ان هستند و همین اندیشه است که باید مبنای حکومت اسلامی قرار بگیرد، تدوین، تدریس و منتشر شود.
بعد از اینکه در طول سالیان متمادی که در جامعه اسلامی جدا مانده، چگونه می توان حکومتی بر مینای تفکر اصیل اسلامی به وجود آورد در حالی که زمینه سازی فکری میان مردم انجام نگرفته باشد و آن احکام اصیل تدوین نشده باشد؟
بزرگترین نقش امام سجاد علیه السلام این است که تفکر اصیل اسلامی، یعنی توحید، نبوت، مقام، معنوی انسانی، ارتباط انسان با خداوند و بقیه چیز های را تدوین کند و مهمترین نقش صحیفه سجادیه همین بود. شما صحیفه سجادیه را در نظر بگیرید سپس اوضاع فکری ـ اسلامی مردم آن دوران را هم در نظر بگیرید، خواهید دید اینها چقدر با هم فاصله دارند. در همان وقتی که همه مردم دنیای اسلام، در جهت مادیگری حرکات و انگیزه های مادی سیر می کردند و از شخص خلیفه ( که عبد الملک مروان است) تا علمای اطراف او؛ از جمله محمد بن شهاب زهری (بعدا از این علمای درباری اسمی خواهم آورد) همه فکر خود خواهی و دنیا خواهی را تعقیب می کردند، امام سجاد علیه السلام به مردم خطاب می کند و چنین می گوید:
«اولا حر یدع هذه اللماظه لاهلها؟»
آیا آزاد مردی نیست که این پس مانده دهان سگ را برای اهلش بگذارد؟!
تفکر اسلامی در این جمله، عبارت است از هدف گیری معنویات و حرکات در راه رسیدن به آرمانهای معنوی و اسلامی؛ و انسان را در رابطه با خدا و تکالیف قرار دادن و این درست نقطه مقابل آن چیزی است که حرکت مادی مردم آن روز ایجاب می کرد. این نمونه ای بود که بیان کردم و امام سجاد علیه السلام از قبیل این نمونه باید کارهای فراوانی را انجام میداد که نتیجه این کار ها این باشد که تفکر درست اسلامی به صورت واقعی خود در فضای جامعه اسلامی محفوظ بماند و از بین نرود. این اولین کار امام سجاد بود.
2ـ آشنا کردن مردم نسبت به حقانیت کسانی که حکومت باید دست آنها تشکیل شود.
در حالی که تبلیغات ضد خاندان پیامبر در طول دهها سال تا دوران امام سجاد علیه السلام غوغا کرده و عالم اسلام را پر ساخته بود و احادیث مجمول فراوانی از قول پیامبر در خلاف جهت حرکت اهل بیتی و حتی در مواردی مشتمل بر سب و لعن اهل بیت جعل شده و در بین مردم پخش گردیده بود و مردم هیچگونه آگاهی از مقام معنوی و واقعی اهل بیت نداشتند؛ چگونه می توان حکومتی به دست اهل بیت تشکیل داد؟
بنابراین از اهداف حرکتهای مهم دیگر امام سجاد علیه السلام این است که می بایست مردم را نسبت به حقانیت اهل بیت و اینکه مقام ولایت و امامت و حکومت حق اینهاست و اینان خلیفه واقعی پیامبر هستند، روشن سازند و مردم نیز می بایست به این مساله آشنا شوند و این مطلب ضمن اینکه جز اعتقادات و تفکر اسلامی، در عین حال ماهیت سیاسی دارد؛ یعنی یک حرکت سیاسی بر ضد دستگاه حاکم است.
3ـ امام سجاد علیه السلام باید تشکیلاتی به وجود می آورد که آن تشکیلات بتواند محور اصلی حرکتهای سیاسی آینده باشد.
در جامعه ای که مردم بر اثر اختناق و فقر و فشار های مالی و معنوی، به تنهایی وجدایی و دوری و از هم گسستگی عادت کرده اند، حتی شیعه، تحت فشار و ارعابی قرار گرفته اند که تشکیلاتشان متلاشی شده است، امام سجاد علیه السلام چگونه می تواند دست تنها یا با یک عده افراد غیر منظم و غیر متشکل کار خود را آغاز کند؟
بنابر این، کار دیگر امام سجاد این است که تشکیلات شیعی را به راه بیندازد؛ یعنی چیزی را که از دیدگه ما از دوران امیرالمومنینی علیه السلام وجود داشته ئ سپس در ماجرای عاشورا و واقعه حره و واقعه مختار تقریبا زمینه هایش متلاشی شده، نوسازی و بازسازی کند. نتیجه اینکه امام سجاد علیه السلام سه کار اصلی دارد:
اول: تدوین اندیشه اسلامی به صورت درست و طبق ما انزل الله، پس از آن که زمان طولانی از تحریف یا فراموشی این اندیشه گذشته است.
دوم: اثبات حقانیت اهل بیت و استحقاق آنها نسبت به خلافت و ولایت و امامت.
سوم: ایجاد تشکیلات منسجم برای پیروان آل محمد صلی الله علیه و آله یعنی پیروان تشیع.
این سه کار اصلی است که ما باید بررسی کنیم و میبینیم در دوران حیات امام شجاد علیه السلام کدام یک از این سه کار در دست انجام بوده است. در کنار این سه کار، کارهای دیگری هم وجود دارد که کارهای حاشیه ای یا ضمنی است؛ از جمله اینکه گاهی اضهاراتی و حرکاتی از خود امام یا از طرف یاران ایشان انجام بگیرد که آن فضای اختناق را تا حدودی باز کند.
ما در ماجراهای متعددی می بینیم که یاران امام یا خود امام در مجامع ـ البته آن وقت که استحکامات بیشتری پیدا کرده بودند ـ به اظهاراتی دست می زنند، این اظهارات فقط برای این است که آن فضای اختناق را بشکنند و یک هوای لطیفی در بین این جو گرفته، بوجود بیاورند؛ این یکی از کارهای حاشیه ای است که نمونه هایش را یادآور خواهم شد.
یکی دریگر از کارهای حاشیه ای، دست و پنجه نرم کردن خفیف با دستگاههای حکومتی یا وابستگان به آنهاست؛ مثل قضایابی که بین امام سجاد علیه السلام و عبدالملک بارها اتفاق افتاده است و مثل اموری که بین حضرت با علمای منحرف وابسته به عبدالملک؛ از قبیل محمد بن شهاب زهری، رخ داده و همچنین بعضی دیگر از درگیری هایی که بین یاران ائمه و خلفا گذشته است، که اینها به منظور این بوده که مقداری از ان جو گرفته را باز کنند.
اگ رکسی با همین مقدار که من بیان کردم در روایت اخلاقی، موعظه ها، نامه و دیگر روایاتی که از زبان امام سجاد علیه السلام نقل شده وارد شود و یا برخورد های را که در زندگی امام سجاد بوده ملاحضه کند تمام آنها برایش معنا پیدا می کند؛ یعنی خواهد دید که همه آن اظهارات و برخورد ها در یکی از سه خط است که اشاره کردیم و اینها در کل برای ایجاد حکومت اسلامی است. البته امام در فکر این نبود که حکومت اسلامی در زمان خودشان تشکیل شود، چون می دانستند که این در آینده، یعنی در دوران امام صادق علیه اسلام تشکیل خواهد شد.
کادر سازی
در مطالب نقل شده از امام سجاد علیه السلام چند نوع مطلب مشاهده می کنیم: نوعی از آن، بیاناتی است که خطاب به عامه مردم است و از خود بیان پیداست که نشنوده و خواننده آن بیان، عده خاصی از نزدیکان و خصیصین و از کادر های امام نیستند.
نوع دوم؛ بیاناتی است که خطاب به عده خاصی است. گرچه مشخص نیست که خطاب به کیست، اما کاملا مشخص است که به عده ی است که آن عده با دستگاه حاکم مخالف بودند و در حقیقت آنها پیروان امام و معتقدین به حکومت اهل بیت علیه السلام بودند. در کتاب تحت العقول، خوشبختانه یک نمونه از این نمونه از این نوع بیانات امام سجاد علیه السلام وجود دارد. زیرا اگر در کتابهای دیگر هم بگردیم بیش از این نمونه های معدود از امام سجاد چیزی نمیتوان یافت) اما انسان می تواند احساس کند که در زندگی امام سجاد علیه السلام از اینگونه نمونه ها فراوان بوده، منتها در پیش آمد ها و حوادث گوناگونی که در آن دوران رخ نموده، مثل اختناقها، حمله کردنها، اذیت کردنها، کشتن ها و شهادتهای اصحاب ائمه، این آثار از بین رفته و این مقدار کم به دست ما رسیده است.
روایات این نوع، اینگونه شروع می شود:
«کفانا الله و ایا کم کید الظالمین و بغی الحاسدین و بطش الجبارین».
خدا ما و شما را از کید ستمکاران و از سرکشی حسودان و از حرکات جبارانه جباران محفوظ بدارد.
خود خطاب نشان می دهد که امام و این جمع در این جهت شریکند؛ یعنی همه آنها مورد خطر و در معرض تهدید از طرف دستگاه حاکمانه اند و پیداست که این مساله مربوط به عده خاصی است و آن عده عبارتند از: مومنین به اهل بیت علیه السلام و دوستان و نزدیکان آنان. در این نوع بیانات، خطاب با «یا ایها المومنون» شروع می شود. اگر در آن خطاب قبلی «ایها الناس» و در بعضی از موارد «یا ابن آدم» بود، در اینجا «ایها المومنون» است؛ یعنی امام علیه السلام اعتراف می کند به ایمان کسانی که این خطاب به آنها صادر شده است. آن مومنان واقعی که به اهل بیت و اندیشه اهل بیت ایمان داشتند. در اینجا که امام شروع به سخن گفتن می نماید، سخن امام هم دلیل بسیار روشنی است بر اینکه مخاطبان، مومنان، یعنی نزدیکان به اهل بیت هستند:
«لا یفتننکم الطواغیت و اتباعهم من اهل الرغبه فی الدنیا، المالوئون الیها، المفتونون بها، المقبلون علیها».
طاغوت ها و پیروان آنان؛ از دنیا پرستان و دنیا گرایان و دنیا شتابندگان، شما را فریب ندهند.
در اینجا آن نوا و آهنگ اصلی در خطاب به این مومنین، حفظ آنان و ساختن کادر های لازم برای آینده است. پیداست که در جریان درگیری شدیدی که در باطن، میان طرفداران ائمه و طرفداران طواغیب وجود داشته طرفداران ائمه از محرومیت های بسیاری رنج می برند، همانند دوران مبارزه خودمان. کسانی که قبل از پیروزی انقلاب مبارزه می کردند، طبعا آسایش های کسانی را که مبارزه نمیکردند نداشتند، بلکه دائما در زندان، تبعید، ترس، زیر شکنجه و یا در فرار بودند؛ اگر کاسب بود برایش برگه مالیاتی می آوردند، بیشتر از آن مقداری که می بایست بپردازد. اگر دانشجو بود دائما زیر نظر و تحت تعقیب و احیانا اخراج از دانشگاه بود.
اگر طلبه بود در حال فرار، بازداشت و یا تبعید بود. اگر اداری بود در حال معزول بودن و معلق شدن و غیر ذلک بود؛ یعنی در هر قشری از قشر ها در دوران رژیم گذشته، اگر کسی اهل مبارزه بود نوعی ناکامی در زندگی مادی اش وجود داشت. حتی کسانی که علاقه مند به انقلاب بودند و مبارزه می کردند؛ از رفتن به حج، مثلا محروم می مانند، با اینکه مکه رفتن یک کار عبادی است اما کسی که آنروز با دستگاه مبارزه می کرد اجازه مکه رفتن هم پیدا نمی کرد یا خیلی به زحمت پیدا می کرد و همچنین اجازه هیچ مسافرتی به او نمی دادند یا خیلی به زحمت می دادند.
طبیعا آن عده ای که اهل مبارزه اند یک ناکامی هایی در زندگی معمولیشان دارند، در حالی که دیگران از آشایش ها و رفاه زیادی برخوردارند. خطر بزرگی که مبارزین را تهدید می کند این است که اینها به آن رفاه گرایش پیدا کنند، رفاهی جز به قیمت دست شستن از مبارزه مقدس، به دست نخواهد آمد.
امام علیه السلام در این بیان، بیشترین تکیه اش روی نکته است که مردم را از رفاه معمولی این زندگیهای جلوه دار و پرتلالو کاذب معمولی که جز به قیمت نزدیک شدن به طواغیب به دست نمی آید، بر حذر بدارد. لذا شما این آهنگ را در همین بیان و در بسیاری از بیانات و روایات کوتاه امام سجاد علیه السلام که نقل شده است می بینید و به گوش شما می خورد که امام، مردم را از دنیا پرهیز می دهند.
از دنیا پرهیز دادن یعنی چه؟ یعنی مردم را از جذب شدن به جریانی که به انسان رفاه می دهد تا ایمان را بگیرد و به او امتیاز می دهد تا از تندی مبارزه او بکاهد، مصون و محفوظ بدارد و این، در خطاب به مومنین است. در خطاب به عامه مردم این جهت کمتر به چشم میخورد. در خطاب به عامه مردم ـ همانطور که قبلا گفته شد ـ آنچه که بیشتر به چشم می خورد این است که مردم! متوجه خدا باشید، متوجه قبر و قیامت باشید، خودتان را برای فردا آماده کنید و مانند آن. بنابراین مقصود امام از این نوع دوم از سخن گفتن چیست؟ مقصود کادر سازی است. امام می خواهد از مومنین کادر های لازم را برای هنگام لازم بسازد، لذا اینها را از جذب شدن به قطبهای قدرت و جذب شدن به رفاه کاذب برحذر می دارد و بارها در این نوع دوم (از بیانات) از رژیم حاکم یاد می کند، در حالی که در بیان قبلی به این صراحت نبود ولی اینجا حضرت سجاد علیه السلام بارها از دستگاه حاکم با زشتی یاد می کند و آن را در کنار شیطان می گذارد؛ مثلا می فرماید:
«و ان الامور الوارده علیکم فی کل یوم و لیله من مظلمات الفتن و حوادث البدع و سنن الجور و بوائق الزمان».
آنچه که بر شما هر روز و هر شب وارد می شود و از فتنه های تاریک، از بدعتهای جدید؛ بدعتهایی که دستگاههای ظلم به وجود می اورند؛ از سنت های ظالمانه و از سختیهای دوران است.
و «هیبه السلطان» از اظهار هیبت و قدرت سلطان،«و وسوسه الشیطان». اینجا امام بلفاصله بعد از سلطان، وسوسه شیطان را می آورد؛ یعنی با کمال صراحت حاکم وت را در اینجا مورد توجه قرار می دهد و او را در کنار شیطان می گذارد!
در ادامه سخن، جمله بسیار جالبی است که چون خیلی مهم است، نقل می کنم و این جمله حاکی از آن مطلبی است که قبلا گفتم:«لتثبط القلوب عن نیتها»؛ حوادثی که در زندگی شب و روز انسان پیش می آید ـ در دوران خفقان ـ و دلها را از آن نیت و جهتی که دارند باز می دارد و از انگیزه و نشاط مبارزه می اندازد.«و تذهلنا عن موجود الهدی»؛ موجودیت هدایت را؛ آن هدایتی که الان در جامعه وجود دارد؛ آن را از یاد اینها می برد.«و معرفه اهل الحق» و آنها را شناسایی اهل حق به فراموشی می سپارد و نمیگذارد که اهل حق در یاد اینها بمانند.
حضرت سجاد علیه السلام در همان روالی که قبلا گفتم، اینها را موظف می کند که مبادا اینگونه حوادث زندگی شما را از آن خطی که دارید به فراموشی بیفکند و آن را از یاد شما ببرد. اما بارها از سلطان و حاکم جور یاد می کند.
و باز جای دیگری می فرماید:«و ایاکم و صحبته العاصین و معونه الظالمین»؛ مبادا با گناهکاران همنشین شوید. مراد از گناه کاران چه کسانی هستند؟ همان کسانی که جذب دستگاه ظلم عبدالملکی شده اند. مبادا نزدیک آنها بروید. مبادا به ستمگران کمک کنید.
شما امام سجاد علیه السلام را در این چهره ترسیم کنید و ببینید چگونه شخصیتی از ایشان در ذهنتان تصور می کنید؟ آیا باز هم همان امام مظلوم کم حرف حرف بیماری که هیچ به کار زندگی کار ندارد در ذهنتان می نشینید؟ امام یک عده از مومنین و دوستان و طرفداران و هواداران خودش را جمع کرده و دارد یا این کیفیت آنها را از نزدیک شدن به دستگاههای ستمگر زمان و از فراموش کردن مبارزه منع نهی می کند و نمی گذارد که آنها از طریق مبارزه منحرف شوند. امام دارد آنها را شاداب و با طراوت و سرزنده نگه می دارد، برای روزی که وجودشان بتواند در راه ایجاد حکومت اسلامی موثر باشد.
فلسفه امامت از دیدگاه امام
از جمله چیز هایی که در این بخش از بیانات امام سجاد علیه السلام به نظرم خیلی جالب و مهم آمد، قسمتی است که از تجربه های «گذشته پیروان اهل بیت علیه السلام یاد می کند. در این بخش، امام سجاد به مردم می گوید:«شما یادتان است ـ یا خبر دارید ـ که در گذشته چقدر فشار از سوی حکام جائر بر شما وارد آمد؟» منظور فشار هایی است که بر اهل بیت، در دوران معاویه، یزید ابن مروان پیدا شد. اشاره امام به واقعه حره، عاشورا و شهادت حجر بن عدی و رشید هجری و دهها حادثه مهم و معروف دیگری است که پیروان اهل بیت در طول زمان گذشته، آنها را تجربه کرده بودند و در ذهنشان بود. امام می خواهد از تجربه های گذشته و از یادآوری این خاطرات تلخ، مردم را در مبارزه شان ثابت قدم تر کند. به این عبارت توجه کنید:
«فقد لعمری استدبرتم من الامور الماضیه فی الایام الخالیه، من الفتن المترا کمه و الانهماک فیها ما تستدلون به علی تنجنب الغواه و ...».
به جان خودم سوگند، شما از جریانهای گذشته در دوران های پیشین پشت سر گذاشته اید، از فتنه های انباشته و متراکم و غرق شدن در این قتنه ها، حوادث و تجربه هایی را می توانید از آن آزمایش ها کنید و با آنها استدلال بر اجتناب و دوری از گمراهان و اهل بدعتها و مفسدین در زمین بنمایید.
یعنی شما تجربه در دستتان هست و می دانید که اهل بغی و فساد، یعنی همین حکام جور، هنگامی که مسلط شوند، به شما چگونه عمل خواهند کرد. شما، با استناد به آزمون گذشته، هم اکنون می دانید که باید از اینها جدا شوید و از اینها فاصله بگیرید و در مقابل اینان صف آرایی کنید.
امام در خلال این بیان، مساله امامت را به صورت صریح مطرح می کند؛ یعنی همان مساله خلافت و ولایت بر مسلمین و حکومت بر مردم و اداره نظام اسلامی . امام سجاد علیه السلام اینجا مساله امامت را به صراحت بیان می کند در صورتی که در دوران آن صراحت نمی توانست اینگونه مطالب را برای عامه مردم مطرح کند. می فرماید:
«فقدموا امرالله و طاعته من اوجب الله طاعته».
فرمان خدا و اطاعت او را مقدم بدارید و همچنین اطلاعات کسی را که خدا اطاعت او را واجب کرده است.
امام در اینجا فلسفه و مبنای امامت را از نظر شیعه معین می کند؛ چه کسی باید بعد از خدا مورد اطاعت قرار گیرد؟ کسی که خدا اطاعت او را واجب کرده است. اگر مردم آن زمان می خواستند روی این مساله فکر کنند، آشکارا به این نتیجه می رسیدند که اطاعت عبدالملک واجب نیست، چون ممکن نیست خدا اطاعت عبدالملک را واجب کرده باشد. عبدالملک با آن همه ظلم و جور و فساد و بغی، پیداست که شایسته اطاعت نیست. امام اینجا مساله امامت را ذکر می کند، سپس برای اینکه تنها شبهه ای هم که در ذهن مستمعانشان وجود دارد، از بین برود می فرماید:
«... و لا تقدموا الاموار الوارده علیکم من طاعه الطواغیت و فتنه و زهره الدنیا بین یدی امرالله و طاعته اولی الامر منکم».
آنچه که ر شما پیش می آید از طاغوتها؛ یعنی عبدالملک ها، آن را در قبال اطاعت خدا و مقدم بر اطاعت خدا و اطاعت رسول خدا و اطاعت اولی الامر واقعی قرار ندهید.
اما در این بخش از بیانات خود نیز مساله امامت را با صراحت مطرح می کند. حضرت، هم در بیان قبلی و هم در این بیان به دو مساله اساسی توجه می کنند، در این دو بیان به دو جریان از آن سه جریانی که قبلا اشاره کردم، اشاره شده است؛ یکی بازنگری و تجدید ذهنی افکار و معتقدات اسلامی مردم و آنان را به فکر عقاید اسلامی انداختن و به بازنگری و تجدید ذهنی افکار و معتقدات اسلامی مردم و انان را به فکر عقاید اسلامی انداختن و به بازنگری دین وادار و تشویق کردن است و دیگری مساله سیاسی ولایت امر؛ یعنی مساله حکومت و فرماندهی نظام اسلامی است. امام آن روز مردم را به این دو مساله آشنا می کنند و در حقیقت دارند برای نظام مورد نظر خودشان که نظام علوم و نظام الهی اسلام تبلیغات می کنند.
لزوم تشکیلات
یک نوع دیگر از بیانات امام سجاد علیه السلام که از این دو جالبتر است، آن نوع بیاناتی است که تقریبا امام به طور صریح مردم را به داشتن یک تشکیلات اسلامی ویژه دعوت می کند. البته این دعوت تنها از مردمی است که وابسته به آن بزرگوارند والا اگر می خواستند مردمی را که جزو عامه مردمند به یک چنین تشکیلاتی دعوت کنند، این دعوت افشا می شد و برای حضرت خیلی هم دشواری پیش می آمد. از این نوع باز یک نمونه اش خوشبختانه در تحف العقول است که در اینجا نقل می کنیم:
امام چنین شروع می فرماید:
«ان علامه الزاهدین فی الدنیا الراغبین فی الاخره، ترکهم کل خلیط و رفضهم کل صاحب لایرید مایریدون».
نشانه زاهدان در دنیا که از دنیا چشم پوشیده و به آن بی رغبت هستند، این است که هر دوست و یاری را که با آنان هم عقیده و هم فکر و هم دل و هم خواست نیست، او را ترک می کنند.
این آشکارا دعوت به یک تشکیلات شیعی است.
اینها در این بیان می آومزند که بایستی با دیگران که خواسته آنها را دنبال نمی کنند، انگیزه آنها را ندارند و دنبال حکومت علوی و حکومت حق نیستند، غریبه و بیگانه باشند. البته رفت و آمد و معاشرت مثل معاشرت ملت ایران است در دوران قبل از انقلاب با آن؛ مثلا بقال سر گذر که می دانستند ساواکی است یا فلان آجودانی که معلوم بود مواظب کار مردم است.
امام می فرماید:«رفت و آمد و برخورد شما با کسانی که اراده شما و فکر و راه شما را نمی پیمایند و ندارند و هدف نمی گیرند، بایستی رفتاری غریبه وار و بیگانه وار باشد و آنها را باید ترک کرد».
نوع دیگر از بیانات امام مطالب کلی است که این جنبه های خاصی که من بدان اشاره کردم در آن نیست. مثل رساله امام سجاد علیه السلام نامه ای دارند این نامه خیلی مفصل است و به اصطلاح ما به اندازه یک رساله واقعی است.
رساله یعنی نامه و اینکه می گوید«رساله الحقوق»؛ یعنی نامه حضرت که به یکی از دوستانشان نوشته اند و در آن حقوق افراد و اشخاص را بر یکدیگر ذکر کرده اند اما واقعا به قدر یک رساله مصطلح امروز ما می شود، و اگر ترجمه و چاپ شود خودش یک کتاب می شود و شاید هم چاپ شده باشد. در این جا امام از تمام حقوقی که افراد و اشخاص بر یکدیگر در سمتهای گوناگون دارند یاد می کند؛ مثلا حق خدا بر تو، حق اعضا و جوارح، حق گوشت، حق چشم، حق زبان، حق دست و اینکه اینها چه حقوقی برتو دارند. سپس حاکم جامعه اسلامی برتو حق تو بر حاکم جامعه اسلامی، حق تو بر دوستانت، حق تو بر همسایگانت حق تو بر خانواده ات و تمام حقوقی که تنظیم کننده مناسبت میان افراد در نظام اسلامی است در این رساله بیان شده است. امام، خیلی آرام و بدون اینکه نامی از حکومت و مبارزه و نظام آینده بیاورد، در این نامه مبانی مناسبت نظام آینده را ذکر کرده است که آگر روزی نظام و حکومت اسلامی در دوره خود امام سجاد علیه السلام ـ که البته احتمالش تقریبا منتفی بود ـ یا در دوره های بعد پدید آید، از پیش در ذهن مسلمانها، مناسبات جاری بین مردم در آن نظام شکل گرفته و منظم شده باشد؛ یعنی مردم را با اسلامی که حکومتش در آینده بوجود خواهد آمد آشنا می کند. این هم یک نوع دیگر از بیانات امام سجاد علیه السلام است که خیلی جالب است.
صحیفه سجادیه
یک نوع هم آن چیزی است که شما در صحیفه سجادیه می بینید که بحث از صحیفه سجادیه، بحث بسیار مشروح و مفصلی است و شایسته است کسانی روی کتاب شریف صحیفه سجادیه کار کنند.
صحیفه سجادیه مجموعه ای است از دعا همه موضوعاتی که انسان در یک بیدار و هوشمندانه به آن موضوعات توجه دارد. بیشترین تکیه در این دعاها روابط قلبی و ارتباط معنوی انسان است. مناجاتها و دعاهای گوناگون، خواسته های معنوی و تکامل زای فراوان و بی شمار در این کتاب هست و امام در ضمن این دعاها و به زبان دعا انگیزه های یک زندگی اسلامی را در ذهن مردم بیدار و زنده می کند.
یکی از نتایجی که دعا می تواند داشته باشد و بارها آن را تکرار کرده ایم این است که انگیزه های سالم و صحیح را در دلها بیدار می کند. وقتی می گویید:
«الهم اجعل عواقب امورنا خیرا»
خدایا! عاقبت کار ما را نیک کن.
این دعا یاد عاقبت امر را در دل شما زنده می کند و شما را به یاد عاقبت می اندازد. انسان گاهی از عاقبت خودش غافل می ماند. فعلا دارد زندگی می کند و توجه ندارد که «عاقبت» در سرنوشت انسان تعیین کننده و نقش دهنده و مهم است. وقتی این دعا را کردید، ناگهان شما را به یاد عاقبت می اندازد و انگیزه توجه به عاقبت امر را در شما بیدار می کند، و شما می روید دنبال اینکه عاقبت امرتان را خوب کنید. ولی چگونه انسان را به انگیزه های درست و صادق متوجه می کند.
آری، یک کتاب صحیفیه سجادیه از اول تا آخر پر از انگیزه های شریف و دعا برای انسانهاست که اگر انسانها بدانها توجه کنند واقعا همین صحیفه سجادیه کافی است که یک جامعه را توجه دهد و اصلاح و بیدار کند.
از اینها که بگذریم روایت کوتاه فراوانی از امام سجاد علیه السلام نقل شده است. من یک نمونه اش را در بحث های قبلی آوردم که:«اولا حر یدع هذه اللماظه لاهلها». لماظه یعنی پس مانده های دهان سگ. چقدر این بیان مهم است؛ آیا یک آزاد مرد(انسان آزاده ای نیست) که این پس مانده های سگ را برای اهلش بگذارد؟ پس مانده های دهن سگ چیست؟ همین زخارف دنیوی، کاخها، تشریفات و این چیز هایی که همه دلهای ضعیف در دوران عبدالملک جذب آن می شدند. اینهارا میگویند پس مانده دهان سگ. همه کسانی که نوکری عبدالملک یا نوکری نوکرانش یا حرکت در جریانش را می خواستند، برای همین خاطر پس مانده های دهان سگ می خواستند. می فرماید: ای مومنان! دنبال این پس مانده های دهان سگ نباشد تا بدین وسیله جذب عبدالملک نشوید. از اینگونه بیانات انقلاب و جالب در سخنان امام سجاد علیه السلام زیاد است، که انشاالله بدانها خواهیم رسید. و از این قبیل است شعر های آن حضرت. حضرت سجاد شاعر هم بوده اند و شعر می گفتند و مضامینش هم همین مضامین است که ان شاءالله در آینده یادآور خواهیم شد.
برخورد شدید امام سجاد علیه السلام با علمای درباری
یکی از شورانگیز ترین مباحث زندگی ائمه علیه السلام بحث برخورد این بزرگواران با سر رشته داران فکر و فرهنگ در جامعه اسلامی؛ یعنی علما و شعراست. اینها کسانی بودند که فکر و جهت ذهنی مردم را هدایت می کردند، و آنان را با وضعی که خلفای بنی امیه و بنی عباس می خواستند و در جامعه حاکم باشد عادت می دادند و نسبت به آن وضع، مطیع و تسلیم می ساختند. این طرز برخورد در زندگی امام سجاد علیه السلام همانند دیگر امامان علیه السلام یک بخش جالب و مهم بود.
نیاز ستمگران به جعل حدیث
همانگونه که می دانیم، خلفای ستمگر و جائر برای اینکه بتوانند بر مردمی که معتقد به اسلام بودند، حکومت داشته باشند، چاره ای نداشتند جز اینکه ایمان قلبی مردم را نسبت به آن چه که می خواستند انجام دهند، جلب کنند زیرا آن روز هنوز زمان زیادی از صدر اسلام نگذشته بود و ایمان قلبی مردم به اسلام قوی بود و اگر مردم می فهمیدند بیعتی که با این حاکم ظالم کرده اند بیعت درستی نیست و او شایسته خلافت رسوا الله صلی الله علیه و آله نیست بدون شک تسلیم او نمیشدند. اگر این مطلب را نسبت به همه مردم نپذیریم، مطمئنا در جامعه اسلامی افراد زیاد بودند که از روی ایمان قلبی، وضع غیر اسلامی دستگاه خلفا را تحمل می کردند؛ یعنی تصور می کردند که این وضع اسلامی است. یه همین جهت بود که خلفای جور، حداکثر استفاده را از محدثین و علمای دینی آن زمان می کردند، و آنها را به آنچه که خود مایل بودند وادار می ساختند، و از آنها می خواستند، و از آنها می خواستند احادیثی را از زبان پیامبر و صحابه بزرگ آن حضرت، طبق میل و خواسته آنها جعل کنند.
نمونه هایی از جعل حدیث
در این زمینه مواردی داریم که بسیار تکان دهنده است. به عنوان نمونه حدیثی را نقل می کنم:
در زمان معاویه یک نفر با کعب الاحبار برخورد کرد. کعب الاحبار برای اینکه با معاویه و زمامداران شام رابطه صمیمانه داشت، از این شخص پرسید: اهل کجا هستی؟
ـ اهل شام هستم.
ـ شاید تو از آن لشکریانی هستی که هفتا د هزار نفر آنها بدون حساب وارد بهشت می شوند!
ـ آنها چه کسانی هستند؟
آنها اهل دمشق اند.
نه، من اهل دمشق نیستم.
ـ پس تو شاید از آن لشکریانی هستی که خدا هر روز دوباره به آنها نگاه می کند!
ـ آنها چه کسانی می باشند؟
اهل فلسطین!
شاید اگر آن مرد، می گفت: من اهل فلسطین نیستم، کعب الاحبار برای هر یک از اهالی بعلبک، طرابلس و بقیه شهر های شام احادیثی نقل می کرد که حاکی از این بود که اینها مردم برجسته و شایسته ای هستند و اهل بهشت اند! کعب الاحبار این احادیث را یا برای تملق به امرای شام جعل می کرد که از طریق کمک بیشتری از آنها دریافت نماید و محبت آنها را جلب کند، یا اینکه باید ریشه این عمل را در دشمنی و عناد او نسبت به اسلام بدانیم که می خواست احادیث اسلامی را تخلیط کند تا اینکه اقوال پیامبر به آسانی شناخته نشود.
در کتب تذکره و رجال و حدیث، از این قبیل داستانها زیاد است؛ از آن جمله است داستان آن امیری که پسرش به مکتب خانه رفته بود و مکتب دار مرا زده است. پدر عصبانی شد و گفت: الان می روم و میگویم یک حدیثی علیه این مکتب دار بسازند که دیگر از این غلط ها نکند! از این داستان معلوم می شود که آنقدر جعل حدیث برای انها آسان بود که حتی به خاطر ترحم بر اشک چشم کودکشان، یک حدیث علیه مکتب دار یا شهری که مکتب دار از آنجاست، درست می کردند. در هر صورت، این وضعیت موجب شده بود که ذهنیت و فرهنگ بسیار مخلوط، مجعول و نادرست از اسلام، در جهان اسلام وجود داشته باشد و منشا این ذهنیت غلط، همان محدثین و علمایی بودند که در خدمت قدرتمندان و صاحب منصبان آن زمان بودند. بنابراین، در چنین وضعیتی، برخورد با این دسته یک عمل بسیار مهم و تعیین کننده است.
چند حدیث جعلی از محمد زهری
اینک نمونه ای از این برخورد را در زندگی امام سجاد علیه السلام ذکر می کنیم.این برخورد مربوط به برخورد امام با محمد شهاب زهری است. محمد شهاب زهری نخست یکی از نزدیکان و شاگردان امام سجاد علیه السلام بوده است ولی تدریجا به خاطر جراتی که داشته ـ به دستگاه خلافت نزدیک می شود و در خدمت این دستگاه قرار می گیرد، و از زمره علما و محدثینی در می آید که ائمه علیه السلام در مقابل آنها قرار می گرفتند. برای اینکه بیشتر به وضع محمد بن شهاب زهری آشنا شویم، چند حدیث جعلی از او نقل می کنیم.
یکی از آن احادیث، این است که می گوید:
«کنا نکره کتابه العلم حتی اکرهنا علیه هولا الامراء فراینا ان لا یمنعه احد من المسلمین».
در آغاز ما از نگارش دانش خشنود نبودیم تا اینکه امیران و حکمرانان ما را وفادار به نوشتن آنچه که از دانش می دانستیم نمودند تا به صورت کتاب در آید. سپس ما چنین اندیشیم که هیچ مسلمانی را از کار منع نکنند و همواره علم و دانش نوشته شود. از این سخن چنین بر می آید که تاآن وقت، بین این دسته از محدثین معمول نبوده آنچه را که از احادیث می دانند بنویسند، و همچنین به روشنی مشخص می شود که محمد بن شهاب زهری در خدمت امرا بوده و آنها را وادار به نگارش احادیث به میل خودشان می کردند.
یک نفر به نام «معمر» می گوید: ما خیال می کردیم که زهری حدیث بسیار نقل کرده ایم تا اینکه ولید کشته شد، پس از کشته شدن ولید، دفتر های زیادی را دیدیم که بر چهار پایان حمل و از خزائن ولید خارج می شود و میگفتند که: اینها دانش زهری است! یعنی زهری آنقدر کتاب و دفتر، برای ولید و به خواسته او از حدیث پرکرده بود که وقتی می خواستند آنها را از خزائن ولید خارج کنند، ناچار بر چهار پایان حمل می شد. دفاتر و کتابهایی که به امر ولید پر از حدیث شده و متعلق به او است، چگونه احادیثی خواهد بود؟ بدون شک یک حدیث هم در محکومیت ولید ندارد بلکه آنها عبارت از احادیثی است که بر اعمال ولید و امثال او صحه گذاشته است.
حدیثی دیگری درباره زهری هست که بدون شک مربوط می شود به دوران وابستگی زهری به دستگاه خلافت. یعقوبی در تاریخ چنین می گوید:
«ان الزهری نسب الی رسول الله صلی الله علیه و آله انه قال: لا تشد الرحال الا الی ثلاثه مساجد: المسجد الحرام و المسجد المدینه و المسجد الاقصی، و ان الصخره التی وضع رسول الله قدمه علیها تقوم مقام الکعبه».
زهری به پیامبر خدا نسبت داده که پیامبر فرموده است: با ایمان و قداست نباید کوچ و عزیمت کرد مگر به سوی سه مسجد: مسجد الاحرام، مسجد مدینه و مسجد الاقصی و آن سنگی که در مسجد الاقصی، رسول خدا پای خود را روی آن گذاشته، جای کعبه قرار گیرد!
همین قسمت آخر حدیث مورد توجه من است که این سنگ را به جای کعبه حساب می کند و برای آن، همان شرف و ارزش کعبه قرار داده است!
این حدیث مال آن زمانی است که عبدالله بن زبیر بر مکه مسلط بود، و هروقت مردم میخواستند به حج بروند مجبور بودند در مکه ـ منطقه ای که زیر نفوذ عبدالله بن زبیر است ـ چند روزی بمانند و این فرصت بسیار خوبی به عبدالله بن زبیر می داد که علیه دشمنان خودش، و از همه مهم تر عبدالملک مروان تبلیغات کند. و چون عبئالملک مایل بود که مردم تحت تاثیر آن تبلیغات قرار نگیرند و به مکه نروند، لذا بهترین و آسان ترین راه دراین دید که حدیثی جعل کند که آن حدیث شرف و منزلت مسجد الاقصی را به اندازه مکه و مدینه بداند، و حتی آن سنگی که در مسجد الاقصی است به قدر کعبه شرف داشته باشد! در حالی که می دانیم، در عرف و فرهنگ اسلامی، هیچ نقطه ای از دنیا، به اندازه کعبه شرافت ندارد و هیچ سنگی در دنیا جایگزین سنگ خانه کعبه و حجر الاسود نمی شود از این رو انگیزه جعل این حدیث، همین است که مردم را از رخت و کمر همت بستن به سوی خانه خدا و مدینه، ـ که آنجا هم احتمالا مرکز تبلیغات علیه دستگاه عبدالملک بوده ـ منصرف کرده و رهسپار فلسطین سازند، زیرا فلسطین جزئی از شام و تحت نفوذ عبد الملک بوده است، حال چقدر مردم به این حدیث مجعول ترتیب اثر دادند، باید در لابلای تاریخ جستجو کرد که آیا اتفاق افتاد که در برهه ای از زمان مردم بجای رفتن به مکه، به بیت المقدس برای زیارت صخره بروند یا چنین چیزی اتفاق نیافتاده است؟! اگر چنین چیزی اتفاق افتاده باید، باید مجرم اصلی یا یکی از مجرمین را محمد بن شهاب زهری دانست که با جعل این چنین احادیثی، مردم را اینطور دچار اشتباه می کرد و این فقط به خاطر مقاصد سیاسی عبدالملک مروان بوده است.
پس از اینکه محمد بن شهاب وابسته به دستگاه خلافت می شود، هیچ مانعی نداشته است که علیه امام سجاد علیه السلام و تشکیلات خاندان علوی هم احادیثی جعل کند، که در این مورد دو حدیث را در کنار «اجوبه مسائل جارالله»ـ تالیف مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین ـ یافتم که در یکی از دو روایت، محمد بن شهاب ادعا می کند که امیر المومنین علیه السلام جبری بوده، و همه به پیغمبر استناد می دهد که مراد از «انسان» در «و کان الانسان اکثر شی جدلا» امیر المومنین است! (العیاذ بالله). در روایت دیگری نقل می کند که حمزه سید الشهدا شراب خورده بود. جعل این دو روایت فقط برای این است که از جبهه قدرتمندان سیاسی ـ که همان عبدالملک و خاندان بنی امیه می باشند ـ در مقابل ائمه هدی علیه السلام حمایت شود، و خاندان پیامبر و سلسله اولاد ان بزرگوار را ت که در مقابل امویان قرار داشتند ـ از صورت مسلمانان طراز اول خارج کند و آنان را این چنین معرفی کند که از جهت دلبستگی و عمل به احکام دین یا در حد متوسط اند و یا قاصر و در سطح مردم معمولی یا پایین تر از آنانند!
این روایت هم نشان دهنده وضعیت محمد بن شهاب زهیری در دوران وابستگی او به دربار حکومت است که البته اگر در زندگی زهری مطالعه شود، وضعیت اجتماعی و فکری او کاملا مشخص می شود و من این موکول میکنم به کتابهای رجال که شرح حال او را به تفصیل نقل کرده اند.
خوب، چنین شخصی که در دستگاه حکومت قرب و منزلت زیادی دارد و از جاه و جلال و نفوذ فکری در میان مردم برخوردار است به طور حتم برای انقلاب اسلامی، موجود خطرناکی است و بایستی در برابر او موضعگیری کرد.
نامه امام به زهری
امام سجاد علیه السلام موضعگیری بسیار سختی و تندی در برابر این شخص کرده که این موضعگیری در یک نامه منعکس شده است. البته ممکن است کسی فکر کند که یک نامه مگر تا چه حد می تواند نشان دهنده این موضعگیری تند باشد؟ اما با توجه به اینکه مضمون این نامه نسبت به خود زهری و همچنین نسبت به دستگاه حاکم بسیار شدید است، و این نامه منحصر به محمد بن شهاب نمی شود بلکه به دست دیگران نیز می افتد و بتدریج زبان به زبان و دهان به دهان می گردد و در تاریخ برای همیشه می ماند ـ همچنانکه در تاریخ مانده است و امروز پس از گذشت بیش از هزار و سیصد سال، ما درباره این نامه خطاب به محمد بن شهاب است ولی افراد دیگری همانند او را نیز دربر میگرد. معلوم است که وقتی این نامه به دست مسلمانان بخصوص شیعیان آن زمان برسد و دست به دست بگردد، چه بی اعتباری شدیدی برای اینگونه افراد درباری بوجود می آورد. اینک بخشهایی از این نامه را نقل می کنیم. در اول نامه آمده است:
«کفنا الله و ایاک من الفتن و رحمک من النار»
خدا ما و تو را از فتنه ها نگاه دارد و تو را از آتش باز دارد.
در بخش دوم این جمله تنها او را مورد خطاب قرار می دهد، زیرا دچار فتنه شدن برای همه است و امام سجاد علیه السلام هم ممکن است به نوعی دچار فتنه شود ولی در فتنه غرق نمی شود و محمد بن شهاب دچار، فتنه می شود، و در فتنه غرق غرق نمی شود و محمد بن شهاب دچار، فتنه می شود و در فتنه غرق می شود، اما آتش جهنم به امام سجاد علیه السلام نزدیک نمی شود، لذا این نسبت را به محمد بن شهاب می دهد. شروع نامه با چنین لحنی، دلیل نوع برخورد امام با او است که هم تحقیر آمیز و هم خصمانه است.
سپس می فرماید:
«فقد اصبحت بحال ینبغی عرفک بها ان یرحمک».
تو در حالی قرار گرفتی که هرکس این حالت تو را بشناسد، شایسته است که به حال تو رحم کند.
دقت کنید که این خطاب به چه کسی است؟ این خطاب به کسی است که همه به حال او غبطه می خورند، او یکی از علمای بزرگ محبوب دستگاه حکومت است، ولی امام آنقدر او را خوار و ضعیف می کند که می فرماید:«هرکس تو را به این حال بشناسد باید به تو رحم کند».
پس از آن، امام به نعمتهایی که خداوند به او داده و حجت هایی که برای او اقامه شده، اشاره می کند و بعد می فرماید: با وجود این همه نعمت ها شکرگزاری کردی یا نه؟ بعد از آن آیاتی از قرآن را ذکر می کند و می گوید: خدا هرگز از تو راضی به قصور و تقصیر نخواهد شد؛ زیرا خداوند از علما خواسته است که حقایق را برای مردم بیان کنند:«لتنبیننه للناس و لا تکتمونه».
پس از این مقدمه، به ادعانامه بسیار سخت و گزنده نسبت به محمد بن شهاب می پردازد:
«و اعلم ان ادنی ما کتمت و اخف ما احتملت ان آنست وحشه الظالم و سهلت له طریق الغی بدنوک منه حین دنوت و اجابتک له حین دعیت».
بدان! کمترین چیزی که کتمان کردی و سبک ترین چیزی که تحمل کردی، این است که وحشت ستمگران را تبدیل به راحتی و انس کردی و راه گمراهی را برای آنها هموار ساختی و این را بدین گونه انجام دادی که به او نزدیک شدی و هر تو را دعوت کرد، او را اجابت نمودی.
در اینجا نزدیکی او به دستگاه سلطنت و خلافت را اینطور به رخ او می کشد و همچون تازیانه بر سر او فرود می آورد:
تازیانه ای بر سر او فرود می آورد:
«... انک اخذت ما لیس لک ممن اعطاک».
چیز هایی را که به تو دادند و متعلق به تو نبود، از آنها گرفتی.
«و دنوت ممن لم یرد علی احد حقا و لم ترد باطلا حین ادناک».
و نزدیک شدی به کسی که هیچ حقی را به کسی بازنگرانده (خلیفه ستمگر) و هنگامی که تو را به خودش نزدیک کرد، هیچ باطلی را برطرف نکردی.
یعنی این بهانه را نمی توانی بیاوری که من به او نزدیک شدم برای اینکه احقاق حق و ابطال باطل کنم! تو در مدتی که با او بودی، هیچ باطلی را از بین نبردی، در حالی که دستگاه او پر از باطل بود.
«و احببت من حادالله».
کسی را که دشمن خداست، تو او را به دوستی خود برگزیدی.
جمله بسیار تکان دهنده حضرت، در این ادعانامه، این است که می فرماید:
«او لیس بدعائه ایاک ـ حین دعاک ـ جعلوک قطبا ادار و ابک رحی مظالمهم و جسرا یعبرون علیه الی بلا یاهم و سلما الی ضلالتهم داعیا غیهم، سالکا سبیلهم، یدخلون بک الشک علی العلماء و یقتادون بک قلوب الجهال الیهم».
آیا چنین نبود و تو ندانستی که وقتی آنها تو را به خودشان نزدیک کردند، از تو محوری و قطبی بوجود آوردند که آسیای مظلمانه های آنان بر آن قطب می گردد و پلی را ایجاد کردند که از روی آن به سوی کارهای خلافشان عبور می کنند و نردبانی ساختند که به سوی ضلالت خودشان از ان بالا می روند؟ تو دعوت کننده ای بودی به سوی گمراهی آنان و رونده ای بودی در راه آنان. آنها بوسیله تو در علما ایجاد شک کردند و به وسیله تو دلهای جاهلان را به سوی خودشان جذب نمودند.
یعنی تو موجب شدی که هم علما دچار تردید شدند که «آیا اشکالی ندارد ما به دستگاه دولت نزدیک شویم؟» و احیانا برخی در این دام افتادند، و همچنین موجب شدی که جاهلان نیز خیلی راحت به سوی خلفا میل کرده و مجذوب انها شدند.
بعد می فرماید:
«فلم یبلغ اخص وزرائهم و لا اقوی اعوانهم الادون ما بلغت من اصلاح فسادهم...».
نزدیک ترین وزای انها و نیرومند ترین یارانشان بقدری که تو فساد آنها را در چشم مردم صلاح جلوه دادی نتوانسته اند به آنها کمک کنند.
در این نامه که بسیار تند و پر مضمون و پر محتواست، امام سجاد این جریان اقتدار فکری و زمامداری علمی را که به کمک اقتدار سیاسی و زمامداری اجتماعی رفته بود و رسوا کرد کسانی را که حاضر به سازش با این دستگاه بودند، دچار سوال کرد و این سوال همواره در جامعه اسلامی آن زمان مطرح بود و در طول تاریخ هم مطرح خواهد بود.
من این را یکی از بخش های مهم زندگی امام سجاد علیه السلام می دانم و احساس می کنم که آن حضرت، به یک حرکت علمی و تربیتی در میان جمع محدودی اکتفا نکرده بلکه حتی به یک حرکت سیاسی هم در این حدیث دست زدند. البته بخش دیگری هم در این زمینه وجود دارد که مربوط به شعر و شاعری است که در آینده مورد بحث قرار خواهیم داد.
دوره سوم حرکت ائمه
تا آنجا که من در زندگی امام سجاد نگاه کرده ام و یادم هست، نشانی از یک تعرض صریح . قاطع از قبیل آنچه که در زندگی بعضی از ائمه دیگر؛ مثل امام صادق علیه السلام در دوران بنی امیه یا امام موسی بن جعفر علیه السلام هست، در زندگی امام سجاد علیه السلام مشاهده نمی کنیم. علتش هم آشکار است؛ زیرا اگر در آغاز حرکت، ائمه علیه السلام در دوره سوم از دورانهای چهارگانه امامت ـ که از آغاز زندگی امام سجاد شروع می شود ـ دست به چنین حرکت تعرض آمیزی می زدند مطمئنا کاروان پر مسوولیت و خطیر اهل بیت به آنجا که می خواستند نمی رسید. هنوز باغستان اهل بیت، که با باغبانی ماهرانه امام سجاد علیه السلام آبیاری و تربیت می شد، آن استحکام کافی را بدست نیاورده بود. نهالهای نورسی در این باغستان بودند که تاب تحمل طوفانهای سخت را نداشتند. همانطور که در اوائل این بحث اشاره کردم، در پیرامون امام سجاد علیه السلام عده بسیار کمی از علاقه مندان و شیعیان و مومنان به اهل بیت بودند و در آن دوران! ممکن نبود که این عده قلیل را ـ که مهمترین بار مسوولیت اداره تشکیلات تشیع را بر دوش داشتند ـ دم تیغ دشمن داد و اینها را به نابودی تهدید کرد.
اگر بخواهیم تشبیه کنیم، بایستی این دوران امام سجاد را تشبیه کنیم به دوران آغازین دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه؛ یعنی آن چند سال اول که حتی دعوت، علنی هم نبود. شاید بشود دوران امام باقر علیه السلام را به دوران مکه ـ دوران علنی شدن دعوت ـ تشبییه کرد و دورانهایی از آن را به دورانهای بعدی دعوت. از این رو تعرض، صریح انجام نمی گرفت.
مطمئنا اگر آن برخورد های تندی که ما در بعضی از کلمات امام صادق و امام کاظم و امام هشتم علیه السلام ملاحظه می کنیم، از امام سجاد علیه السلام سر می زد، عبدالملک مروان که در اوج قدرت بود، به آسانی می توانست بساط تعلیمات اهل بیت را برچیند و مجددا کار را از صفر شروع می شد و این عمل عاقلانه و توام با جزم نبود. لیکن با این حال، در لابلای کلمات امام سجاد علیه السلام که احتمالا مربوط به اواخر زندگی و دوران طولانی امامت این بزرگوار می باشد، اشاره ها یا جلوه هایی از تعرض به دستگاه خلافت مشاهده می شود.
جلوه هایی از تعرض ائمه علیه السلام
این جلوه های تعرض آمیز در چند شکل بود. یک شکل همان بود که در نامه امام سجاد به محمد بن شهاب زهری ملاحظه کردید. شکل دیگر در بیان موضع و پایگاه خلفای اموی در پوشش تعلیمات معمولی و عادی دینی است. حدیثی است که از امام صادق علیه السلام که می فرماید:
«ان بنی امیه اطلقوا للناس تعلیم الایمان و لم یطلقوا تعلیم الشرک لکی اذا لکی اذا حملو هم علیه لم یعرفوه».
بنی امیه برا مردم راه فراگرفتن ایمان را بازگذاشتند اما راه فرا گرفتن شرک را بستند، بدین خاطر که اگر مردم را به شرک کشاندند، مردم شرک را نشناسند.
یعنی بنی امیه اجازه می دادند که علما و اهل دین و از جمله ائمه علیه السلام راجع به نماز و حج و زکات و روزه و عبادت و ... و همچنین راجع به توحید و نبوت، سخن بگویند و احکام الهی را در این گونه موارد بیان کنند. ولی راه را باز نمی گذاشتند که راجه به مفهوم شرک و مصادیق و جلوه های آن در جامعه بحثی کنند و مردم را بیاموزند؛ زیرا اگر این معارف مربوط به شرک را به مردم می آموختند، آنان فورا می فهمیدند که بنی امیه مشرک هست، می فهمیدند آن چیزی که بنی امیه آنها را به سوی آن سوق می دهد شرک است، فورا می شناختند و عبدالملک و دیگر خلفای بنی امیه طواغیتی هستند که در برابر خدا قد علم کرده اند و اگر کسی از آنها اطاعت کند. در حقیقت به شرک رو آورده است. به این جهت بود که اجازه نمی دادند مردم معارف مربوط به شرک را فراگیرند.
ما در اسلام وقتی درباره توحید بحث می کنیم، بخش مهمی از مباحثمان مربوط به شناسایی «شرک» و «مشرک» است.
بت چیست و بت پرست چیست؟
مرحوم علامه مجلسی (ره) بیان جالبی دارد، می فرماید:
«ان ایات الشرک ظاهرها فی الصنام الظاهره و باطنها فی خلفاء الجور الذین اشرکوا مع ائمه الحق و نصبوا مکانهم».
آیات شرک در قرآن، ظاهرش درباره بتهای ظاهری و نمایان است، اما باطن و تاویل آنها درباره خلفای جور است، آنان که بناحق خود را خلیفه می نامیدند و بر جامعه اسلامی حکومت می کردند، و با امامان حق، در ادعای حکومت اسلامی و حاکمیت بر جامعه مسلمانان شریک شدند.
خود این با ائمه حق، شرکت به خداست زیرا ائمه حق نمایندگان خدا هستند و از زبان حرف می زنند، و چون خلفای جور، خود را در جای آنها گذاشتند و خود را با آنها در ادعای امامت شریک کردند، بنابراین اینها هستند و طاغوتند و هرکس که از آنها اطاعت کند، در حقیقت مشرک شده است.
البته علامه مجلسی توضیح جالبی هم دنبال آن بیان می دارد. پس از اینکه بیان می کنند که از آیات قرآن، مخصوص دوران حضرت رسول صلی الله علیه و آله نیست، بلکه ساری و جاری در تمام اعصار و ادوار است، می فرماید:
«فهو یجری فی اقوام ترکوا طاعته ائمه الحق و اتبعوا ائمه الجور».
این تعبیر از «شرک» درباره مردمی هم که اطاعت امامان حق را ترک گفتند و از ائمه جور پیروی کردند، صدق می کند.
«لعدو لهم عن الادله العقلیله و النقیله و اتباعهم الاهواء و عدولهم عن النصوص الجلیه».
زیرا آنها از ادله عقلی و نقلی که دلالت می کرد بر اینکه؛ مثلا عبدالملک نمی تواند حاکم مسلمانان و خلیفه آنها باشد و از نصوص و دلائل آشکار، عدول کردند و به هوسها و هواهای خودشان رو آوردند. مردم می دیدند که زندگی بی دردسری از تعرض حاکم، برای آنها راحت تر است، لذا با همان راحت طلبی زندگی خود را گذراندند و تبعیت از ائمه جور کردند بنابراین آنها هم مشرک بوده اند. از این رو، می بینیم هنگامی که ائمه می خواهند شرکت را بیان کنند، یک تعرض نیمه آشکاری به دستگاه خلافت دارد. این کار در زندگی امام سجاد و نیز در کلمات ایشان هست. نمونه دیگر از این جلوه های تعرض را ما در برخی از مکاتبات میان امام سجاد علیه السلام و عبدالملک، خلیفه مقتدر اموی مشاهده می کنیم، که من به دو نمونه از آن در اینجا اشاره می کنم:
1ـ یک وقت عبدالملک نامه ای نوشت به امام سجاد علیه السلام و حضرت را بر ازدواج با کنیز آزاد شده خودش ملامت کرد. حضرت کنیزی داشتند و آن کنیز را آزاد کردند، سپس با او ازدواج کردند، عبدالملک نامه ای نوشت و امام را مورد شماتت قرار داد! البته کار امام یک کار بسیار انسانی و اسلامی بود. برای اینکه یک کنیز را از قید عبودیت و رقیت آزاد کرده بود و سپس به همان کنیز برده، شرافت بخشیده و او را همسر خود قرار داده بود. این کار بسیار انسانی و جالب است. ولی انگیزه عبدالملک از نوشتن نامه این بود که، در ضمن اینکه تعرضی به امام سجاد کرده باشد، می خواست به آن بزرگوار بفهماند که از مسائل داخلی ایشان هم مطلع است و این یک تهدید ضمنی برای حضرت بود. امام سجاد علیه السلام در پاسخ، نامه ای نوشتند و در مقدمه آن فرمودند: این کار هیچ اشکالی ندارد و بزرگان هم چنین کاری کرده اند، پیغمبر خدا هم چنین عملی را انجام داده است. از این رو هیچ ملامتی بر من نیست:
«فلالوم علی امری ء مسلم انما اللوم لوم الجاهلیه».
هیچ پستی و خواری برای مسلمان وجود ندارد بلکه پستی و خواری همان پستی و خواری جاهلیت است.
هنگامی که نامه به عبدالملک رسید، سلیمان، پسر دوم عبدالمالک نزد پدرش بود.
وقتی نامه خوانده شد، او هم طنز و سرزنش امام را شنید. روبه پدرش کرد و گفت:«ای امبر المومنین! ببین علی بن الحسین چه تفاخری برتو کرده است؟»یعنی در این نامه فهمانده است که پدران من همه مومنین بالله بوده اند و پدران تو همه کفار و مشرکین بودند. او می خواست پدرش را تحریک کند که یک عمل حادی را در مقابل این نامه انجام دهد. ولی عبدالملک می دانست که برای چنین قضایایی نباید با حضرت سجاد علیه السلام درگیر شود لذا به پسرش خطاب کرده، گفت:«چیزی نگو پسرم! این زبان بنی هاشم است که صخره ها را می شکافد»؛ یعنی زبان استدلال اینها بسیار قوی است و درشت گو هستند.
2ـ نمونه دیگر، نامه ای است که بین امام سجاد علیه السلام و عبدالملک رد و بدل شده و داستانش چنین است:
عبدالملک اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر پیغمبر صلی الله علیه و آله در اختیار حضرت سجاد علیه السلام است و این چیز جالبی بود؛ زیرا یادگار پیغمبر و مایه تفاخر بود. وانگهی بودن آن شمشیر نزد امام سجاد علیه السلام، خطری برای عبدالملک بود؛ زیرا مردم را به سوی خود جلب می کرد لذا در نامه ای که به امام سجاد نوشت و درخواست کرد که حضرت شمشیر را برای او بفرستد. در ذیل نامه هم نوشته بود که اگر کاری داشته باشید من حاضر انجام دهم! یعنی پاداش آن هبه راهم، در ضمن نامه وعده کرده بود.
امام جواب رد داد. مجددا به حضرت، نامه ای تهدید آمیز نوشت که اگر شمشیر را نفرستی، من سهمیه تو را از بیت المال قطع خواهم کرد. امام در پاسخ نوشت:
«اما بعد، خداوند عهده دار شده است که بندگان متقی را از آنچه ناخوشایند است نجات ببخشد و از آنجا که گمان ندارند، روزی دهد و در قران فرموده است: همانا خدا دوست نمی دارد هیچ خیانتگر ناسپاس را «ان الله لا یحب کل خوان کفور» اکنون بنگر که کدام از ما دو نفر به این آیه منطبق تریم».
این لحن بسیار تندی بود در مقابل خلیفه: زیرا اگر این نامه به دست هرکس می افتاد، می فهمید که امام سجاد اولا: خودش را خیانتگر و ناسپاس نمی داند، ثانیا: هیچ کس درباره آن بزرگوار و هرگز منطبق با این آه نبود. بنابراین نظر امام سجاد علیه السلام این بود که تو خیانتکار و ناسپاس هستی! امام تا این حد در مقابل تهدید او تندی می کرد. اینها نمونه هایی بود از تعرضهای امام سجاد علیه السلام نسبت به دستگاه خلافت اموی.
3ـ اگر نمونه دیگری را هم بخواهیم اضافه کنیم، بایستی اشعار نقل نقل شده از حضرت سجاد علیه السلام یا اشعار نقل شده از یاران آن حضرت را به حساب بیاوریم. این هم نوعی تعرض بود؛ زیرا به فرض اینکه خود حضرت هم تعرضی نمی کرد، اما نزدیکان آن حضرت تعرض می کردند و این نوعی تعرض امام سجاد به حساب می آمد.
تعرض فرزدق و یحیی
از حضرت شعرهایی هست که خیلی تند و انقلابی است. شعر معروف فرزدق هم نمونه دیگری است. داستان فرزدق را مورخین و محدثین نقل کرده اند که خلاصه اش این است: هشام، پسر عبدالملک، در دوران قبل از خلافت، به مکه رفت. مشغول طواف بود بود و خواست حجر الاسود را استلام کند ـ در طواف استلام حجرالاسود مستحب است ـ چون جمعیت نزدیک حجرالاسود زیاد بوده، هرچه کرد نتوانست خود را به حجر برساند، و این در صورتی بود که او شاهزاده و پسر خلیفه و دارای مراقبین، محافظین و اطرافیانی هم بود، ولی مردم با بی اعتنایی به مقام آن شاهزاده، او را پس زدند و این آدمی که با ناز و نعمت پرورش یافته بود آدمی نبود که بتواند در بین مردم رفته و همانند آنها حجر را ببوسد. خلاصه از استلام حجر مایوس شد، به طرف یک بلندی مشرف بر مسجد الحرام آمد و همانجا نشست و بنا کرد مردم را تماشا کردن، اطراف او هم عده ای نشسته بودند، در این بین، مردی بسیار موقر و متین و دارای سیمای زاهدانه و ملکوتی، در میان طواف کنندگان آشکار شد و به طرف حجر الاسود رفت. مردم به طور طبیعی راه را برای امام باز کردند و بدون اینکه هیچگونه زحمتی برای او بوجود بیاید، با خیال راحت حجر را استلام کرد و بوسید و سپس برگشت و مجددا مشغول طواف شد.
بر هشام بسیار گران آمد که ببیند او که پسر خلیفه است کسی برایش ارجی قائل نیست و با مشت و لگد طردش می کنند و راهش نمی دهند که حجر را استلام کند! از آن طرف مردی پیدا می شود که با کمال راحتی حجرالاسود را استلام می کند. با عصبانیت پرسید:«این مرد کیست؟» اطرافیها شناختند که او علی بن الحسین است، لیکن برای اینکه مبادا که حشام نگران شود، نگفتند؛ زیرا معلوم بود که میان خانواده حشام و خانواده امام سجاد (ع) اختلاف است و همیشه بنی امیه و بنی هاشم اختلاف داشتند. نخواستند بگویند او بزرگ خانواده دشمن تو است که اینطور مردم به او علاقمندند، چون این را نوعی اهانت به هشام به حساب می آوردند. فرزدق شاعر که از مخلصین و دوستان اهل بیت بود، در آنجا حاضر بود. که دید اینها تجاهل کردند و وانمود کرد که علی بن الحسین (ع) را نمیشناسم جلو رفت و گفت: «ای امیر! اگر اجازه می دهید من او را معرفی کنم» فرزدق قصیده ای در آنجا گفت که از معروف ترین قصاید شعارای اهل بیت است و سر تا پا مدح غرای علی بن الحسین (ع) است. قصیده با این بیت شروع می شود اگر تو نمی شناسی که او کیست بدان که، او آن کسی است که سرزمین بطهاء جای پای او را می شناسد، او کسی است که حل و حرم او را می شناسد، او آن کسی است که زمزم و شفای او را می شناسد، او فرزند پیغمبر و فرزند بهترین مردم است.
فرزدق شروع کرد به تعریف کرد و بیان خصوصیاتی از امام سجاد(ع) که هر کلمه اش خنجری بود در قلب هشام. و فرزدق از آن پس مغضوب هشام واقع شد و هشام او را طرد کرد و حضرت علی بن الحسین (ع) صله ای برای او فرستادند. او پول را نپذیرفت و گفت: «من این شعر را برای خدا گفته ام و از شما پول نمی گیرم.»
یاران امام مشاهده می شد. که نمونه ی دیگر آن، برخورد یحیی بن ام طویل است و اون البته جز شعرا نیست.
چنین تعرضهایی در بین یاران امام مشاهده می شد. که نمونه ی دیگر آن، برخورد یحیی بن ام طویل است و اون البته جز شعرا نیست.
یحیی بن ام طویل از جوانهای بسیار شجاع و مخلص نسبت به اهل بیت بود، همواره به کوفه می رفت و مردم را جمع می کرد و فریاد می کشید.
ای مردم! (مردمی که دنباله رو حکومت بنی امیه بودند) ما به شما کافر هستیم! ما شما را قبول نداریم تا وقتی که شما به خدا ایمان بیاورید. از این سخن چنین برمی آید که او، مردم را مشرک می دانست و آنان را مشرک و کافر خطاب می کرد.
این چنین جلوه های تعرضی، در زندگی حضرت سجاد و یارانش مشاهده می شود.
تعرض دستگاه بنی امیه به امام سجاد(ع)
این خلاصه ای از زندگی امام سجاد بود. البته این نکته را اشاره کنم که علی رغم اینکه امام سجاد (ع) در دوران امامت پربار خود، که 34 سال طول کشیده است، تعرض آشکاری با دستگاه خلافت نداشتند، ولی چیدن همان بساط پر بار امامت و تعلیم و تربیت تعداد زیادی از عناصر مومن و مخلص و گستردن اهل بیت کار خود را کرد و دستگاه خلافت بنی امیه را نسبت به آن حضرت بدبین و اندیشناک نمود؛ به طوری که به آن بزرگوار تعرض هایی هم نمودند و لا اقل یک بار آن حضرت را با غل و زنجیر از مدینه به شام بردند . غل و زنجیر که نسبت به امام سجاد در حادثه ی کربلا معروف است به طور یقین معلوم نیست امام در آن ماجرا یقینی است؛ یعنی حضرت از مدینه سوار شتر کردند و با غل و زنجیر به شام بردند و در موارد متعدد دیگر ایشان مورد شکنجه و آزار دیگران قرار گرفتند و سرانجام در سال 95 هجری ـ در زمان خلافت ولید بن عبدالملک ـ به وسیله عمال دستگاه خلافت مسموم شدند و به شهادت رسیدند.

ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نیمه شعبان سال 255 هجری هنگام طلوع فجر جمعه در دوران خلافت مهتدی عباسی متولد شد، پدر بزرگوارش امام حسن (ع) و مادر ارجمندش نرجس است، کنیه شریف ابوالقاسم و نامش و نام جدش رسول خدا (ص) است.
از آنجا که حکومت های فاسق آن زمان در صدد بودن به آن حضرت دسترسی نموده و شهادتش رسانند، از این رو پس از شهادت امام حسن عسگری (ع) در سال 260 هجری به امر خداوند متعال غیبت نمودند که از همان زمان دوره ی غیبت صغری آغاز گردید.
نواب اربعه
در زمان غیبت صغری ( که 69 سال به طول انجامید) چهارتن از بزرگان شیعه وکیل و سفیر و نایب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند که خدمت آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می رسیدند و وکالتشان به خصوص مورد تایید بود و پاسخ های امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حاشیه نامه های سوالی توسط آنان به دست مردم می رسید.
البته غیر از آن چهار نفر امور مردم را به عرض امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می رسانند و از سوی امام در مورد آنان، توقیعهایی صادر شده بود و یا به گفته مرحوم آیت الله سید محسن امی، سفارت این چهار نفر سفارت مطلق و عام بوده ولی دیگران در موارد خاصی سفارت داشتند؛ از قبیل «ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی» و « احمد بن اسحاق اشعری» و «ابراهیم بن محمد همدانی» و «احمد بن حمزه بن الیسع». نواب اربعه حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ترتیب عبارتند از:
1ـ عثمان بن سعید
این بزرگوار از یاران باوفا و از وکلای امام هادی و امام عسگری (ع) بود که مورد توثیق و اطمینان این دو امام نیز می باشد.
امام هادی (ع) درباره وی می فرماید:
«هذا ابوعمرو، الثقه الامین، ما قاله لکم فعنی یقوله و ما اداه فعنی یودیه».
این ابو عمر است که مرد اعتماد من و فردی امین می باشد. آنچه به شما بگوید از سوی من گفته و آنچه به شما برساند از سوی من رسانده است.
و امام عسگری علیه السلام درباره اش فرموده:
«هذا ابوعمر، الثقه الامین، ثقه الماضی و ثقتی فی المحیا و الممات فما قاله لکم فعنی یقوله و ما اداه الیکم فعنی یودیه».
این ابو عمرو ثقه و امین است. مورد اعتماد امام گذشته (امام هادی) و مورد اعتماد من است در مرگ و زندگی، پس از آنچه به شما بگوید از سوی من گفته و آنچه به شما برساند از سوی من است.
وی به امر امام زمان علیه السلام متصدی کفن و دفن امام عسگری علیه السلام گردید. در سامرا در محله عسگر سکونت داشت و به همچنین جهت به او نیز «عسگری» گفته می شد، و برای آنکه ماموران درباری پی به کارها و خدمات او نسبت به امام علیه السلام نبرد، روغن فروشی می کرد و زمانی که تماس با امام عسکری علیه السلام برای شیعه مشکل بود، اموال توسط او برای امام ارسال می شد. وی اموال را در ظرفهای روغن می ریخت و نزد امام حمل می کرد. روزی چند نفر از یاران امام عسگری علیه السلام، خدمت حضرت شرفیاب شدند و از آن حضرت پرسیدند:«امام بعد از شما چه کسی است؟» ناگهان کودکی همچون ماه تابان وارد شد که به امام عسگری شباهت زیادی داشت، حضرت فرمود:
«هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی تهلکوا فی ادیانکم، الا و انکم لاترونه بعد یومکم هذا حتی یتم له عمره، فاقبلوا من عثمان بن سعید ما یقوله و انتهوا الی امره و اقبلوا قوله فهو خلیفه امامکم و الامر الیه».
این کودک امام شماست. پس از من جانشین من است. بر شما است از او طاعت کنید و پس از من متنفر نشوید که در دینتان هلاک خواهید شد. پس از امروز شما او را نخواهید دید تا اینکه عمری (طولانی) بر او بگذرد، پس به عثمان بن سعید روی آورید و آنچه به شما می گوید گوش دهید و اوامر امامتان را از وی دریافت نمایید و قول او را بپذیرید که او جانشین امامتان می باشد و امر امامت با اوست.
بدین ترتیب، امام عسکری علیه السلام در زمان حیات خویش، اولین سفیر ولی عصر (ارواحنا له الفداء) را تعیین فرمود و از شیعیان خواست از پیروی کنند و سخنانش را با جان و دل پذیرا باشند.


2ـ محمد بن عثمان
«عثمان ابن سعید» برای دوران پس از خود، به فرمان امام عصر علیه السلام فرزند خود، «ابوجعفر محمد بن عثمان» را به جانشینی خود و نیابت امام معرفی کرد.
«محمد بن عثمان» نیز همچون پدرش از بزرگان شیعه و در تقوا و عدالت و بزرگواری مورد اعتماد و احترام شیعیان بود. مرحوم شیخ طوسی درباره او می نویسد:«شیعه بر عدالت و تقوا و امامت و اتفاق دارد».
البته امام عسکری علیه السلام نیز او را قبلا معرفی کرده و به مردم شناسانده بود. چنانکه در یکی از روایات چنین آمده است:
«اشهدوا علی ان عثمان بن سعید العمری وکیلی و ان ابنه محمدا وکیل ابنی مهدیکم».
شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و فرزندش محمد وکیل فرزندم، مهدی شماست.
پس از درگذشت نایب اول، جناب «عثمان بن سعید» توقیعی از جانب امام زمان علیه السلام در مورد وفات او نیابت فرزندش «محمد» صادر شد که ترجمه آن چنین است:
«انا لله و انا الیه راجعون، در برابر فرمان او تسلیم و به قضای او راضی هستیم، پدرت سعادتمند زیست و پسندیده در گذشت، خداوند او را رحمت کند و به پیشوایان و سرورانش علیه السلام ملحق سازد همواره در کار آنان جهد ورزید و در آنچه موجب تقرب به خدای عزیز و جلیل و پیشوایان بود می کوشید، خداوند روح او را شاد و شاداب دارد و ازلغزش درگذرد...».
سرانجام محمد بن عثمان در آخرین روز از ماه جمادی الاول سال 304 (و به نقلی دیگر در سال 305 هجری قمری) وفات کرد و در بغداد به خاک سپرده شد.
3ـ حسین بن روح نوبختی
محمد بن عثمان دو سال قبل از وفاتش، بزرگان و شخصیت های شیعه را جمع کرد و به آنها گفت:«به من امر شده است که حسین بم روح را به شما معرفی کنم و پس از من به او رجوع کنید و بر او اعتماد نمایید».
در روایت دیگری آمده است که از او پرسیدند:«اگر برای شما حادثه ای رخ داد چه کسی جانشین شما خواهد بود؟» ایشان در پاسخ فرمود:«ابوالقاسم حسین بن روح بن ابی بحر نوبختی، قائم مقام من است و سفیر بین شما و حضرت صاحب الامر علیه السلام می باشد، او وکیل آن حضرت و مردی ثقه و امین است و سفیر بین شما و حضرت صاحب الامر علیه السلام می باشد. او وکیل آن حضرت و مردی ثقه و امین می باشد، پس به او رجوع کنید و در تمام کارهایتان بر او اعتماد نمایید در مشکلاتتان و من به ابلاغ این امر ماموریت یافته ام و شاهد باشید که ابلاغ کردم».
از سوی امام قائم علیه السلام در مورد حسین بن روح این توقیع صادر گردید:
«ما او را می شناسیم. خداوند تمامی خیر و رضای خویش را به او بشناسد و به توفیق خود او را یاری نماید. از مکتوب او مطلع شدیم و نسبت به او وثوق و اطمینان داریم و او را از نزد ما مکان و منزلتی است که خشنودش می سازد. خداوند در احساس خویس به او بیفزاید که خدا ولی و توانا بر همه چیز است و سپاس خدای را که شریکی ندارد و درود و سلام فراوان خدا بر فرستاده او محمد و خاندان او».
این نامه روز یکشنبه 6 شوال سال 305 هجری قمری صادر شد. جناب ابوالقاسم حسین بن روح، حدود 21 سال مقام نیابت داشت و قبل از وفات، امور نیابت را به امر امام به «ابوالحسن علی بن محمد سمری» وا گذاشت، و در ماه شعبان سال 326 هجری در گذشت. آرامگاه او در بغداد است.پ
4ـ علی بن محمد سمری
حسین بن روح، قبل اااز وفااات خویش بزرگان شیعه را جمع کرد و در حضور آنها علی بن محمد سمری را به عنوان جانشین خویش و چهارمین سفیر امام زمان(صلوات الله علیه) معرفی نمود. مولف کتاب«منتهی المقال» درباره نایب چهار امام علیه السلام جناب ابوالحسن علی بن محمد سمری می نویسد:«جلالت قدر او آن چنان زیاد است که نیازی به توصیف ندارد». وی دو یا سه سال سفیر امام و واسطه بین آن حضرت و شیعیان بود تا اینکه چند روز قبل از وفاتش، این توقیع از ناحیه مقدسه به او رسید:
«بسم الله الرحمن الرحیم. یا علی بن محمد السمری، اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین سته ایام، فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا...».
ای علی بن محمد السمری! خداوند برادرانت را در مرگ تو، اجری جزیل عنایت فرماید، همانا تو در فاصله شش روز خواهی مرد، پس خود را آماده ساز و به هیچکس پس از خود سفارش مکن که کسی جایگزین تو نخواهد بود و به تحقیق غیبت کبری آغاز شده است و دیگر ظهوری تحقق نخواهد یافت. تا آنگاه که خداوند متعال اجازه دهد و اذن فرماید و ظهور صورت نگیرد مگر پس از مدتی طولانی و وقتی که دلها به قساوت گراید و زمین پر از ظلم و بیداد گری گردد.
راوی می گوید:«روز ششم خدمتش رسیدیم، دیدیم در حال احتضار است. از او پرسیدم پس از تو جانشینت کیست؟ فرمود:«لله امر هو بالغه» خدای را امری است که خود آن را به انجام خواهد رسانید». وی در نیمه شعبان سال 328 (و به نقلی 329 قمری) رحلت فرمود و از آن پس، دوره غیبت کبری آغاز گردید، امید است این دوره طلایی نیز هرچه زودتر پایان پذیرد و آن منجی بزرگ ظهور فرماید.

جامعه مهدوی از دیدگاه حضرت آیت الله خامنه ای ـ مد ظله ـ
جامعه مهدوی؛ همان دنیایی است که امام زمان می آید تا آن را بسازد، و جامعه ای است که همه پیامبران برای تامین آن در عالم ظهور کردند؛ مانند یک بنای مرتفعی که کسی می آیدزمین آن را تسطیح می کند و خار و خاشاک را از آن کس دیگری پس از او می آید و زمین را پایه ریزی می کند و گود می کند و کس دیگری پس از او می آید تا پایه ها را شالوده ریزی کند و کس دیگری پس از او می آید تا دیوار ها را بچیند و یکی پس از دیگری ماموران و مسولان می آیند تا این کاخ مرتفع و این بنیان رفیع، به تدریج در طول زمان ساخته و پرداخته شود.
انبیای الهی از آغاز تاریخ بشریت یکی پس از دیگری آمدند تا جامعه را بشریت را قدم به قدم به آن جامعه آرمانی و آن هدف نهایی نزدیک کنند. انبیا همه موفق شدند. حتی یک نفر از رسولان الهی نیز در این راه و مسیر، ناکام نماند. باری بود که بر دوش این ماموران عالی مقام نهاده شده بود. هر کدام قدمی آن بار به مقصد و سر منزل نزدیک کردند. هرچه توان داشتند به کار بردند. وقتی هم که عمر آنان سر آمد، این بار بار دیگری از دست آنان گرفت و همچنان، قدمی و مسافتی آن بار را به قصد نزدیکتر کرد.
ویژگی جامعه مهدوی
ولی عصر (صلوات الله علیه) وارث همه پیامبران الهی است که می آید و گام آخر را در ایجاد آن جامعه الهی بر می دارد. البته اگر شما در کتب و متون اصلی اسلامی دقت کنید همه خصوصیات آن جامعه به دست می آید. در همین دعای ندبه ای که در روز های جامعه می خوانید، خصوصیات آن جامعه ذکر شده است انجا که می گوید:
«این معز الاولیاء و مذل الاعداء»
آن جامعه، جامعه ای که اولیای خدا در آن عزیزند و دشمنان خدا در آن ذلیل و خوارند.
یعنی ارزش ها و معیار ها در آن جامعه چنین است.
«این المومل لاحیاء الکتاب و حدوده».
آن جامعه، جامعه ای است که حدود الهی در آن اقامه می شود.
همه حد و مرز هایی که خدا و اسلام معین کرده است، در جامعه امام زمان مراعات می شود. امام زمان وقتی که ظهور می کند، جامعه ای می سازد که به طور خلاصه دارای این چند خصوصیت است... :
1ـ نابود کردن و قلع و قمع نمودن ریشه های ظلم و طغیان؛ یعنی در جامعه ای که در زمان ولی عصر(صلوات الله علیه) ساخته می شود ظلم و جور نباید باشد، نه اینکه فقط در ایران نباشد یا در جوامع مسلمان نشین نباشد، بلکه در همه دنیا نباید باشد؛ نه ظلم اقتصادی نه ظلم سیاسی و نه فرهنگی و نه هیچ گونه ستم دیگری در آن جامعه وجود نخواهد داشت.
باید استثمار و اختلاف طبقاتی و تبعیض و نابرابری و زورگویی و گردن کلفتی و قلدری از عالم ریشه کن شود.
2ـ خصوصیت دیگر جامعه ایده آل، که امام زمان(صلوات الله علیه) آن را می سازد، بالا رفتن سطح اندیشه انسان است؛ یعنی در دوران ولی عصر، شما باید نشانی از جهل و بی سوادی و فقر فکری و فرهنگی در عالم پیدا نکنید. آنجا مردم می توانند دین را به درستی بشناسد و همچنان که همه می دانید این یکی از هدف های بزرگ پیامبران بود که امیر المومنین(صلوات الله و سلامه علیه) این را در خطبه نهج البلاغه شریف بیان کرده است:«و یثیروا لهم دفائن العقول». در روایت ما وارد شده است که وقتی ولی عصر ظهور می کند، زن در خانه می نشیند و قران را باز می کند و از متن قرآن حقایق دین را استخراج می کند و می فهمد، یعنی آنقدر سطح فرهنگ اسلامی و دینی بالا می رود که همه افراد انسان و همه افراد جامعه حتی زنانی که فرضا در میدان اجتماع هم شرکت نمی کنند و در خانه می نشینند میتوانند فقیه و دین شناس باشند، شما دقت کنید، جامعه ای که همه مردان و زنان در سطوح مختلف، قدرت فهم دین و استنباظ از کتاب الهی را دارند، چقدر نورانی است. هیچ نقطه ای از ظلمت در این جامعه دیگر نیست، این همه اختلاف نظر و اختلاف رویه دیگر در آن جامعه معنایی ندارد.
3ـ در آن جامعه، همه نیرو های طبیعت و نیرو های انسانی استخراج می شود، چیزی در بطن زمین نمی ماند که بشر از آن استفاده نکند. نیرو های معلل طبیعی، زمین هایی که می تواند انسان را تغذیه کند و قوای کشف نشده(مانند نیرو های که قرنها در تاریخ بود؛ مثلا نیروی اتم، نیروی برق الکتریسته)کشف می شود. قرنها بر عمر جهان می گذشت و این نیرو های در بطنم طبیعت بود، اما بشر آنها را نمی شناخت، بعد یک روزی به تدریج استخراج شد. همه نیروهای بی شماری که از این قبیل د ربطن طبیعت هست در زمان امام زمان استخراج می شود.
4ـ محور در دوران امام زمان، فضلیت و اخلاق است هرکس دارای فضلیت اخلاقی بیشتری است، مقدمتر و جلوتر است. البته اگر شما به آیات و روایات مراجعه کنید خصوصیات بیشتری را هم می یابید.
انقلاب اسلامی زمینه ساز ظهور
ما ملت انقلابی کردیم و این انقلاب در راه آن هدفی که امام زمان برای تامین آن هدف، مبعوث و ظاهر می شود، یک مقدمه لازم و یک گام بزرگ بود.ما اگر این گام بزرگ را بر نمی داشتیم، یقینا ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف» با تاخیر می افتد. شما مردم ایران و مادران شهید داده و پدران داغدار و افرادی که در طول این مبارزه زحمت کشیدید و شمال ای امام بزرگوار امت، بدانید که، (بهتر از همه ما می دانید) موجب پیشرفت حرکت انسانیت به سوی سر منزل نزدیکتر کردید و با این انقلاب، یک مانع را که همان دستگاه و نظام پلید ظلم در این گوشه دنیا بود و سرطان بسیار خطرناک و موذی و آزار دهنده ای هم بود، کندید و قلع و قمع کردید.(119)
راه نزدیکتر شدن به جامعه مهدوی
خوب، حالا بعد از این چه کنیم؟ بعد از این، تکلیف ما روشن است؛ اولا ما باید بدانیم که ظهور ولی عصر (صلوات الله علیه) همانطور که با اصل این انقلاب یک قدم نزدیکتر شد، با تداوم همین انقلاب می تواند نزدیکتر بشود؛ یعنی همین مردمی که انقلاب کردند و خود را یک قدم به امام زمانش نزدیک نمودند، می توانند باز هم یک قدم دیگر خودشان را به امام زمان نزدیکتر کنند. چطور؟
اولا اگر شما هرچه بتوانید دایره این حرکت اسلامی را که من و شما در ایران داریم در آفاق دیگر عالم و در کشور های دیگر و در نقاط تاریک، گسترش و اشاعه دهید و همان مقدار به ظهور ولی امر و حجت عصر کمک کرده اید و نزدیک شده اید.
ثانیا نزدیک شدن به امام زمان نزدیکی زمانی و مکانی نیست. ظهور امام زمان تاریخ معینی ندارد که مثلا صد سال یا پنجاه سال دیگر باشد که ما بگوییم یک سال و دو سال و سه سال را گذراندیم، چهل و چند سال دیگر باقی مانده است. نزدیکی مکانی هم نیست که ما بگوییم ما از اینجا حرکت می کنیم به طرف مثلا شرق یا غرب یا شمال یا جنوب عالم تا ببینیم که ولی عصر کجاست و به او برسیم.(120)
نزدیک شدن ما به امام زمان ننزدیک شدن معنوی است؛ یعنی شما هز زمانی (پنج یا ده و یا صد سال دیگر) بتوانید کیفیت و کمیت جامعه اسلامی را افزایش دهید، امام زمان (صلوات الله علیه) ظهور خواهد کرد. اگر بتوانید در درون جامعه تان (همان جامعه انقلابی) تقوا و فضلیت و اخلاق و دینداری و زهد و نزدیکی معنوی به خدا را در خود و دیگران تامین کنید، پایه و قائده ظهور ولی عصر(صلوات الله و سلامه علیه) را مستحکم تر کرده اید و هرچه بتوانید از لحاظ کمیت و مقدار، تعداد مسلمانان مومن و مخلص را افزایش دهید، باز به امام زمان و زمان ظهور ولی عصر نزدیکتر شده اید. پس ما می توانیم قدم به قدم جامعه خود و زمان و تاریخ ظهور ولی عصر (صلوات الله و سلامه علیه) نزدیک کنیم.
نکته دوم این است که ما امروز د انقلاب خودمان حرکتها و روشهایی داریم این روش ها باید به کدام سمت حرکت کند؟ این نکته بسیار شایان توجه است. ما یک محصلی را در نظر می گیریم که این محصل، مثلا می خواهد دردانش ریاض استاد شود، حالا مقدمات کار او را چگونه باید فراهم کنیم؟ باید جهت تعلیماتی که به او می دهیم جهت ریاضی باشد. معنا ندارد که ما به یک نفر که می خواهد ریاضی دان بشود درس فقه مثلا به او یاد بدهیم، یا آن کسی که می خواهد فقیه بشود به او درس طبیعی؛ مثلا بدهیم. باید مقدمات، متناسب با نتیجه و غایت باشد.
غایت، جامعه آرمانی مهدوی است با همان خصوصیاتی که گفتم. پس ما باید مقدمات را همان جور فراهم کنیم. ما باید با ظلم نسازیم و باد علیه ظلم حرکت قاطع کنیم. ما باد جهت خودمان را اقامه حدود اسلامی قرار دهیم. در جامعه خودمان هیچ مجالی به گسترش اندیشه غیر اسلامی و ضد اسلامی ندهیم. نمی گویم با زور و قهر و غلبه که می دانیم با اندیشه و فکر، جز از راه اندیشه و فکر نمی شود مبارزه کرد، بلکه می گوییم از راه های درست و منطقی و معقول با آنها مبارزه کنید.
باید اندیشه اسلامی گسترش پیدا کند، تمام قوانین ما مقررات مملکتی و ادارات دولتی و نهاد های اجرایی و همه و همه از لحاظ ظاهر و محتوا، اسلامی بشود و روز به روز به اسلامی شدن نزدیکتر بشود. این جهتی است که انتظار ولی عصر به ما و به حرکت ما می دهد. در دعای ندبه می خوانید که امام زمان با فسوق و عدوان و طغیان و نفاق مقابله می کند و نفاق و طغیان و عصیان و شقاق و دو دستگی را ریشه کن و زایل می کند. ما هم باید امروز در جامعه مان در آن جهت حرکت کنیم و پیش برویم. این است آن چیزی که امام را به امام زمان(صلوات الله علیه) از لحاظ معنوی نزدیک خواهد کرد و جامعه ما را به جامعه ولی عصر (صلوات الله و سلامه علیه) یعنی آن جامعه مهدوی علوی توحیدی، نزدیکتر و نزدیکتر خواهد کرد.(121)
انتظار فرج از دیدگاه استاد شهید مطهری
امید و آرزوی این نوید کلی جهانی ـ انسانی، درزبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده است و عبادت ـ بلکه افضل عبادات ـ شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می شود و آن اصل «حرمت یاس از روح الله» است.
مردم مومن به عنایات الهی، هرگز و در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یاس و نا امیدی و بیهوده گرایی نمی گردند. چیزی که هست، این انتظار فرج و این عدم یاس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشری است، نه شخصی یا گروهی، و به علاوه، توام است با نویده های خاص و مشخص که به آن قطعیت داده است.
دو نوع انتظار
انتظار فرج دو گونه است: انتظاری که سازنده، تحرک بخش، تعهد آور و با فضلیت ترین عبادت است و انتظاری که ویرانگر و باز دارنده و نوعی «اباحیگری» محسوب می شود. و این دو نوع انتظار معلول دو نوع برداشت از ظهور عظیم تاریخی مهدی موعود علیه السلام است و این دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بینش درباره تحولات تاریخ ناشی می شود.

انتظار ویرانگر
برداشت گروهی از مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود است که صرفا ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعیض ها و اختناقها و حق کشی ها و تباهی ها ناشی می شود، نوعی سامان یافتن است معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و حقیت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تازه میدان گردد، جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند، فرد صالحی در جهان یافت نشود. این انفجار رخ می دهد و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون می آید علیهذا هر اصلاحی محکوم است، زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است. تا در صحنه اجتماع نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمی شود، بر عکس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعیض و هر حق کشی هر پلیدی به حکم اینکه مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب القوع می کند رواست؛ زیرا«الغایات تبرر المبادی» هدفها وسیله های نا مشروع را مشروع می کنند! پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است! این جاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کامجویی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایی! این جاست که این شعر مصداق واقعی خود می یابد:
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد!
این گروه طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عدوات می نگرند؛ زیرا آنان را از تاخیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه) می شمارند بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشد در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناه کاران و عاملان فساد می نگرد؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می نمایند!
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود و این نوع انتظار فرج را، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی می شود و نوعی «ابا حیگری» باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرانی وفق نمی دهد.
انتظار سازنده
آیات قران کریم، که ریشه کن اندیشه است و در روایات اسلامی بدانها استناد شده است، در جهت عکس برداشت بالاست. ار این آیات استفففاااده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدانها در روایت استناد شده است نشان می دهد که مهدی موعود ـ عج ـ مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است و مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است:
«وعدالله الذین آمنو و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا...».
خداوند به مومنان و شایسته کاران وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد، دینی که برای آنها آن را پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آنان را نابود سازد) بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا طاعت شریک حق نسازند.
ظهور مهدی موعود منتی است بر مستعضفان و خوارشمرده شدگان و وسیله ای است برای پیشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمه ای است برای وراثت خلافت الهی توسط آنها در روی زمین:
«و نرید ان نمن علی االذین استضعوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین».
ظهور مهدی موعود، تحقق بخش وعده ای است که خداوند متعال از قدیمیترین زمانها در کتاب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد:
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون».
«ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین».
حدیث معروف که می فرماید:
«یملا به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا».
نیز شاهد مدعای ماست نه بر مدعای آن گروه، در این حدیث نیز تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و می رساند که قیام مهدی برای حمایت از مظلومی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر گفته شده بود:
«یملا الله به الارض ایمانا و توحیدا و صلاحا بعد ما ملئت کفرا و شرکا و فسادا».
مستلزم این نبود که لزوم گروهی مستحق حمایت، وجود داشته باشد. در آن صورت استنباظ می شد که قیام مهدی موعود برای نجات حق از دست رفته و به صفر رسیده است نه برای گروه اهل حق، ولو به صورت یک اقلیت.
شیخ صدوقی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کند مبنی بر اینکه این امر تحقق نمی پذیرد مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد.
پس سخن در این است که گرود سعدا و گروه اشقیا هر کدام به نهایت کار خود برسند، سخن در این نیست که سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیا به منتهی درجه شقاوت برسند.
در روایت اسلامی سخن از گروهی زبده است، که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق می شوند. بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن، خلق نمی شود و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمی شود. معلوم می شود و در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضا اگر اهل حق از نظر کمیت قابل توجه نباشد از نظر کیفیت ارزنده ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهدا.
از نظر روایت، در مقدمه قیام و ظهور امام یک سلسله قیامهای دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد. آنچه به نام «قیام یمانی» قبل از ظهور بیان شده است نمونه ای از این سلسله قیامهاست. این جریانها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی دهد.
در برخی روایت سخن از دولتی است از اهل حق که تا قیام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) ادامه پیدا می کند و چنانکه می دانیم بعضی از علمای شیعه که در برخی از «دولت های شیعی» معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند که دولت حقی که تا قیام مهدی موعود ادامه خواهد یافت همان سلسله دولتی باشد. این احتمال هر چند ناشی از ضعف اطلاعات اجتماعی و عدم بینش صحیح آنان نسبت به اوضاع سیاسی زمان خود بوده اما حکایتگر این است که استنباط این شخص از مجموع آیات و اخبار و احادیث مهدی، این نبوده که جناح حق و عدل و ایمان باید یکسره درهم بشکند و نابود شود و اثری از صالحان و متقیان باقی نماند تا دولت مهدی ظاهر شود، بلکه آن را به صورت پیروزی جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بی بند و باری تلقی می کرده اند.
از مجموعه آیات و روایت استنباط می شود که قیام مهدی موعود ـ عج ـ آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپابوده است.
«مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است».

رویداد های رمضان