یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

رویداد های شعبان

ولادت حضرت امام حسین ـ ع ـ و روز پاسدار

روز سوم شعبان سال چهارم هجرت، دومین فرزند برومند علی و فاطمه علیه السلام در خانه وحی و ولایت، چشم به جهان گشود. انگاه که خبر ولادتش به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید، به خانه فاطمه علیه السلام، آمد و به اسماء فرمود تا آن کودک را بیاورد. اسماء او را در پارچه ای سپید پیچید و خدمت رسول خدا برد، پیامبر در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس، امین وحی الهی جبرئیل فرود آمد و گفت:
«سلام خدا بر تو باد ای رسول خدا! این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) که عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آن که تو خاتم پیغمبرانی».
و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین» از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه انتخاب شد و روز هفتم ولادتش، گوسفندی را برای او عقیقه کرد و سرش را تراشد و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. معروف ترین القاب و کنیه آن حضرت، سید الشهدا و ابو عبدالله است و فرزندان آن امام، به نقل از شیخ مفید، شش تن می باشند که به ترتیب عبارتند از:
1ـ علی بن الحسین الاکبر (امام سجاد)
2ـ علی بن الحسین الاصغر (علی اکبر)
3ـ جعفر بن الحسین
4ـ عبدالله (علی اصغر)
5ـ سکینه
6ـ فاطمه
شخصیت سید الشهدا علیه السلام از دیدگاه شهید مطهری
روان شناسان می گویند شخصیت هرکس یک کلید معین دارد که اگر آن را پیدا بکنید سراسر زندگی او را می توانید توجیه بکنید. البته به دست اوردن کلید شخصیت افراد، خصوصا شخصیت های خیلی بزرگ، خیلی مشکل است.
ادعای اینکه کسی بگوید من کلید شخصیت کسی مانند علی علیه السلام یا حسین بن علی علیه السلام را به دست آورده ام، انصافا ادعای گزافی است، و من جرات نمیکنم چنین سخنی بگوییم، اما اینقدر می توان ادعا بکنم در حدودی که من حسین علیه السلام را شناخته و تاریخچه زندگی او را خوانده، تاریخ عاشورا و خطابه ها و نصایح و شعار های ان حضرت را به دست آورده ام، می توانم بگویم که از نظر من کلید شخصیت حسین علیه السلام، حماسه، شور، عظمت، صلابت، شدت، ایستادگی و حق پرستی است.
از حسین بن علی پرسیدند، سخنی که با گوش خود از پیغمبر شنیده ای برای ما نقل کن. ببینید انتخاب حسین از سخنان پیغمبر چگونه است، شما از همین جا می توانید مقدار شخصیت ان حضرت را به دست آورید:
امام حسین علیه السلامفرمودند: آنچه که من از پیغمبر شنیده ام این است:«خدا کارهای بزرگ و مرتفعی را دوست می دارد و از چیز های پست بدش می اید». رفعت و عظمت را ببینید؛ وقتی میخواهد سخنی از پیامبر نقل کند، این چنین سخنی را انتخاب می کند و در واقع دارد خودش را نشان می دهد.
از حسین علیه السلام اشعاری هم به دست ما رسیده که باز همین روح در آن متجلی است:
سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه
ولاح بحکمتی نور الهدی فی لیال فی الضلاله مد لهمه
یرید الجاهدون لیطفووه و یابی الله الا ان یتمه
سخن دیگر او این است:«موت فی خیر من حیاه فی ذل» مردن با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است.
جمله ای دیگر:«ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحر ها و برها و سهاها و جبلها عند ولی من اولیا و اهل المعرفه بحق الله کفیتی الضلال» ضمنا شما از اینجا بفهمید یک مردی که حماسه الهی است، فرقش با دیگران چیست؟ می گوید: جمیع آنچه خورشید بر آن طلوع می کند، تمام دنیا و مافیها، دریای آن و خشکی ان، کوه و دشت آن در نزد کسی که با خدای خود آشنایی دارد و عظمت اللهی را درک کرده است و در پیشگاه الهی سر سپرده است؛ مثل یک سایه است. بعد این طور ادامه می دهد:
«الا حر یدع هذه اللماظه لا هلها» آیا یک ازاد مرد پیدا نمی شود که به دنیا و مافیها بی اعتنا باشد؟ دنیا مافیها برای انسان که بخواهد هئد را برده و بنده ان بکند به آن طمع داشته باشد و آن را هدف کار خودش قرار بدهد، مثل «لماظه» است که می دانید «لماظه» چیست؟ ادم وقتی غذا می خورد لای دندان هایش یک چیزهایی باقی می ماند همان را «لماظه» می گویند. یزید و ملک یزید و دنیا و مافیها در منطق حسین علیه السلام«لماظه» است... .
جمله ی دیگر:«الناس عبید الدنیا» است؛ مردم را به عالت بردگی و بندگیشان این طور تحقیر میکند، یعنی عیب مردم این است که بنده ی دنیا هستند، برده صفت هستند، بنده مطامع خودشان هستند. روی همین جهت، دین که جوهر آزادی است و انسان را از غیر خدا ازاد و بنده حقیقت می کند، در عمق روحشان اثر نگذاشته است «والدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معائشهم فاذا محصوا با لبلاء قل الدیانون».
ابوذر غفاری تبعید می شود. حسین علیه السلام در حال مشایعت و بدرقه او میگوید: عمو جان!
«اسئل الله الصبر و النصر، و استعذ به من الجشع و الجزع» عمو جان! از خدا مقاومت و یاری بخواه و از اینکه حرص برتو غالب شود به خدا پناه ببر، مبادا در مقابل فشار ها و ظلمها اظهار عجز و ناتوانی کنی. این روحیه ای است که در تمام سخنانش متجلی است.
یا ان که گفت:«خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما او لهنی الی سلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف» در بین راه که به کربلا می روند، بعضیا با او صحبت می کنند که نرو خطر دارد، و حسین علیه السلام در جواب، این شعر ها را می خواند:
سامضی و ما بالموت عار علی الفتی اذا مانوی حقا و جاهد مسلما
و واسی الرجال الصالحین بنفسه و فارق مثبورا و خالف مجرما
اقدم نفسی لا ارید بقائها لتلقی خمیسا فی الهیاج عرمرا
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم کفی بک ذلا ان تعیش و ترغما
«به من می گویید نرو، ولی خواهم رفت. می گوییم کشته میشوم! مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است که هدف انسان پست باشد اما برای کسی که برای اعلای کلمه حق کشته می شود ننگ نیست. چرا که در راهی قدم بر میدارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند. و اگر در این راه کشته بشوم، احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد. برای بدبختی و ذلت تو کافی است که زندگی بکنی اما دماغت را به خاک بمالند.
در بین راه کربلا نیز خطابه میخوانند و می فرمایند:«الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهای عنه» بعد در آخرش می فرماید:«الا اری الموت الا سعاده و الحیوه مع الظالمین الا برما»؛«من مردن را برای خود سعادت، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می بینم».
حسین بن علی علیه السلام اصحابش را جمع می کند چنانکه گویی روحش از هر شخص موفقی بیشتر موج می زند، و می فرماید:
«اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه، و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین».
مثل اینکه تمام محیط برایش مساعد است و و اقعا هم مساعد بود، آن شرایط برای کسی نامساعد است که هدفش حکومت دنیوی باشد.
از شعار های روز عاشورای حسین علیه السلام یکی این است:
الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار
امام تا اخرین لحظه ها عمل، حرکات، سکنات و سخنانش تمام حق خواهی، حق پرستی و موجی از حماسه است. شب تاسوعا که برای آخرین بار به او کشته شدن یا تسلیم را عرضه می دارند؛ اظهار می دارد:«والله لااعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید». به خدا قسم که منهرگز نه دست ذلت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرار می کنم، مردانه مقاومت می کنم تا کشته شوم. آن ساعت های آخر، ابا عبدالله باز همان است. باور نکنید که ابا عبدالله این جمله را گفته باشد:«اسقو نی شربه من الماء فقد نشطت کبدی». من که این جمله را در جایی ندیده ام، حسین اهل این درخواستها نبود، بلکه او در مقابل لشکر دشمن می ایستد و فریاد می کند:
«الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین؛ بین السله و الذله و هیهات منا الذله یابی الله ذلک لنا و رسوله و المونون و حجور طابت و طهرت».
ـ مردم کوفه! ان کس پسر ناکس، به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن؛ یا شمشیر یا تن به ذلت دادن، آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! ما تن خودمان را در جلوی شمشیر ها قرار می دهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمی آوریم. خدای من که در راه رضای او قدم بر می دارم راضی نیست و میگوید نکن، پیغمبر که وابسته به مکتب او هستم، می گوید نکن، آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شده ام، دامن علی که روی زانوی او نشسته ام به من می گوید تن به ذلت نده».
سوم شعبان روز پاسدار
پاسداری، در لغت به معنای حراست و نگهداری است. در واژه نامه انقلاب به کسی پاسدار می گوید مه مسولیت پاسداری و حراست و حفاظت از حریم انقلاب اسلامی و میهن و ملت عزیز کشورمان را به عهده دارد.
امام حسین علیه السلام پیشوای شیعیان به حق اسطوره جاودانه ای از پاسداری از حرمت دین حق و حریم مسلمین است، او حج را نیمه تمام رها کرد تا به «جهاد» بپردازد. مگر نه اینکه جهاد همان دفاع در برابر متجاوزان و پاسداری از حرمت دین خداست؟
او به درستی می دانست که عاقبت مبارزه علیه لشکریان یزید، شهادت است و با این آگاهی «مرگ سرخ» را برگزید تا عاشقانش را به جوشش و کالبد فسرده زمان را به تپش در آورد و خون گرم و هستی بخش عشق و جهاد را در رگهای پیروان خود جاری سازد.
رسالت پاسداری از دین خدا و خلق، رسالت بزرگی است. برای همین است که امام علیه السلام مرگ سرخ را به زندگی سیاه ترجیح می دهد و لذا نام گذاری سوم شعبان به روز پاسدار بسیار مناسب و بجاست. پاسدار کلمه ای است که در فرهنگ انقلاب اسلامی حکایت از روحیه شجاعت و شهامت و بجاست. پاسدار کلمه ای است که در فرهنگ انقلاب اسلامی حکایت از روحیه شجاعت و شهامت و فداکاری و از خود گذشتگی دارد. پاسدار حقیقی و واقعی تلاش می کند تا حد مقدور صفات والای حسینی را در خود جلوه دهد. پاسدار سعی می کند جمله «یا لیتنا کنا معک» را عینیت بخشد. پاسدار فریاد «هیهات منا الذله» ان حضرت را نصب العین خویش قرار داده نه تنها ان را به صورت شعار اعلام می نماید عملا از هرگونه ذلت و خواری در برابر دشمن ابا دارد و هیچ گاه تسلیم زورگیری ابرقدر تها نمی شود.
نکته ای که باید توجه داشت این است مه برادران پاسدار و همه آنان که می خواهند پاسدار خون حسین علیه السلام باشند، باید سعی کنند که در همه ابعاد، خلق و خوی حسینی داشته باشند. از این رو امام امت توصیه اش به پاسداران این بود که:
«پاسدار اسلام باید هم خودش اسلامی باشد و هم دیگران را اسلامی کند و هم مشی او اسلامی باشد».
امید آن که پاسداران عزیز همچون گذشته در حفظ و حراست از دست آورده های انقلاب اسلامی کوشا بوده و در تحقق ارمانهای والای رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای (مدظله) بیش از موفق باشند.

میلاد حضرت ابوالفضل العباس ـ ع ـ و روز جانباز

حضرت ابوالفضل علیه السلام بنا به قول مشهور، در چهارم شعبان المعظم سال 26 هجری در مدینه منوره ولادت یافت.
جادارد که پیش از بحث درباره ولادت و تربیت فرزند ایثارگر و فداکار امیر المومنین، درباره نسبت والا و کم نظیرش سخن بگوییم؛ زیرا اساس و زیر بنای شخصیت هرکس پدر و مادر و نیاکان پدری و مادری او و«بیوتات صالحه» هستند که هکچون سرزمین پاک و پر برکتی نهال های شایسته را در دامن گرم و پر مهر خود می پرورانند و به همین جهت پدر بزرگوارش به مالک اشتر دستور می دهد که از اعمال خود کسانی را برگزین که دارای تجربه و حیا و از بیوتات صالحه و پیش قدم در اسلام باشند؛ زیر آن هایند که اخلاقشان کریم تر و ناموسشان سالمتر و طعمشان کمتر و عاقب اندیشی شان بیشتر است.
عباس و اصالت خونوادگی
فرزند برومند امیر المومنین، از جمله انسان های برجسته ای است که از نظر نسب، نظیر او را کمتر می توان یافت. او از جانب پدر، علوی و هاشمی است که در جهان انسانیت خاندانی به این عظمت و شرافت هرگز به خود ندیده است.
عباس، شجره طیبه ای است که ریشه در اعماق سرزمینی نمونه، پاک و طاهر دارد. ریشه های این درخت، از منابعی تغذیه می کند که سرشار از فضایل و شرافت و شجاعت و مجد و عزت است. او را با این ویژگی ها، نه فقط ماه بنی هاشم، که ماه بشریت باید خواند.
زبان شعر و نظم و نثر، از بیان فضائل او عاجز و کلک نگارش از توضیح خصائل او درمانده است.
شخصیت والای پدر
عظمت پدرش امیر المومنان، علی (ع) تا آنجا است که به دوست و دشمن به آن اعتراف دارند. او وسیع پیامبر، در شهر علم، همسر فاطمه و اولین ایمان آورنده به پیامبر است. او نسبت به پیامبر، مانند هارون است نسبت به موسی. در فضیلت و کردار و ایمان و نصرت و دین پاک محمد(ص) او را همتایی نیست. علمش از علم رسول و راه و رسم و سیره اش، راه رسم و سیره آن بزرگوار است. در عظمت عباس همین بس که فرزند شایسته چنین پدری است.
مادرش بانویی بزرگوار و والامقام به نام «فاطمه بنت حزام بن خالد» معروف به ام البنین از زنان کم نظیر جهان اسلام است.
ازدواج امیرالمومنین و ام البنین
حضرت زهرا(س) از دنیا رفته و علی(ع) و فرزندانش را در ماتمی سخت فرو برده است. ممکن نیست که امیرالمومنین تا آخر عمر همسر نگیرد و خود عهده دار تربیت یتیمان و مسولیتهای اجتماعی باشد. از این رو به برادرش عقیل که نسابه عرب بود و خانواده های عرب را بخوبی می شناخت می فرمود:
«برای من همسری جستجو کن که از نسل مردان دلیر و قهرمان عرب باشد می خواهم با چنین زنی ازدواج کنم تا برایم فرزندی شجاع به دنیا آورد»
عقیل، فاطمه دختر حزام بن خالد کلابی را پیشنهاد کرد. امیرالمومنین پسندید و او را به خواستگاری فرستاد. عقیل نزد حزام بن خالد رفت و از دخترش خواستگاری کرد. پدر با خوشحالی نزد دختر رفت و پیشنهاد عقیل را به اطلاع او رسانید. فاطمه، با عزت و افتخار، پیشنهاد همسری امیرالمومنین* را پذیرفت.
فاطمه بنت حزام به عقد و همسری امیرالمومنین در آمد و به خانه حضرتش قدم نهاد. حضرت فاطمه را زنی خردمند و با ایمان و مودب و دارای صفات و خصلتهای پسندیده یافت. ام البنین موقعیت و مسئولیت خود را دریافت. او می دانست به خانه چه کسی رفته و آنگاه بود که در این خانه، چه خلا بزرگی به وجود آمده و چگونگی شادی و نشاط از کانون زندگی پدری دلسوخته و کانونی دل افسرده رخت بر بسته است و اگر اولین موقعیت و مسئولیت را درک نکند، خود به عنوان یک نامادری بی تفاوت بار غمی خواهد شد بر دل امیرمومنان و فرزندانش مسلما بانویی که خود در بیت شرف و عزت زاده و پرورش یافته، عزت و شرف بی نظیر خانواده های را یک رکنش منهدم شده، می شناسد و قدر منزلت والای آن را می داند و کفران نعمت نمی کند.
توسل به ام البنین
بسیارند مردمی که او را از بندگان مقرب درگاه خدا می شناسد و توسل به او را موجب رفع گرفتاری ها و بر آورده شدن حاجات می دانند و معتقدند که اگر خدا را به مقام و منزلت این بانوی مخلص و مومن و ایثارگر و داغدیده، قسم دهند خداوند دست ردّ برسینه شان نمی زند و آنها را محروم و مایوس بر نمی گرداند و دشوارترین سختی ها و مهلکه ها و اضطرابها و مصائب بر طرف و مهمترین حاجت را برآورده می سازد.
چنین مقام و منزلتی در پیشگاه خدا برای او طبیعی است چرا که در راه رضای خدا فرزندان عزیزش را داد و همه یادگاری ها خود را فدای دین خدا کرد.
نخستین مولود
چنانکه گفتیم ابولفضل علیه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 هجری، در مدینه، از مادر زاده شد و تولد ماه بنی بنی هاشم را به علی علیه السلام بشارت دادند. حضرت به خانه رفت، فرزند دلبندش را در اغوش گرفت و بر پیشانی اش بوسه زد و در اجرای مراسم دینی، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. هفت روز از ولادتش گذشت. روز هشتم، امام علیه السلام موی سر نوزاد را تراشید و به وزن آن، طلا یا نقره صدقه داد و گوسفندی برایش عقیقه کرد.
مراسم نام گذاری
یکی از وظایف پدر و مادر، نامگذاری برای فرزند است. نامگذاری نمایانگر طرز فکر و احساسات و عواطف والدین است.
از اینکه امیر المومنان در جستوجوی همسری بر می آید که از نظر شجاعت و دلاوری قبیله او از قهرمانان و از دلاور مردان باشند و از اینکه انتظارش این بود که از او قهرمانی رشید متولد شود، می توان به منظور آن حضرت پی برد.
اگر اندکی تجارب زندگی امیر المومنین را مرور کنیم، بهتر می توانیم حالات روحی او را حدس بزنیم. او پس از رحلت پیامبر متحمل سختی ها بسیار و تلخی های فراوان شده است.
او می داند که رهروان حق، از این پس چه مشکلاتی در پیش دارند و فردا و فرداها جانشینان واقعی پیامبر، با توطئه های فراوانی روبه رو شد و خلاصه، شرایط چنان است که اهل حق پایمال اهل باطل می شوند و طرفداران حق نیاز به مردانی شمشیر زن دارند که همواره در برابر باطل، چهره را عبوس کنند و از جان و دل، حق را یاری نمایند. آری خداوند انتظار علی را برآورده بود. نوزاد ام البنین همان بود که پدر میخواست و پدر، همه آرمانهای خداپسندانه خود را در سیمای نورانی قمر بنی هاشمی می خواند و به همین جهت نامش را عباس نهاد؛ چرا که می دانست، این کودک همان دلاور مرد آینده و رزمنده ای است که هرگز روی خوش به اهل باطل نشان نمیدهد. حضرت عباس عبوس در برابر باطل، ولی شاداب دربرابر حق و خندان در چهره حقیقت بود. در سرزمین کربلا، این حقیقت آشکار شد که عباس چگونه عبوس و انعطاف ناپذیر با دشمنان برخورد نمود.
جنگ قهرمانه او در روز عاشورا، قلوب دشمنان را به تپش در آورد و امید زندگی را از آنها سلب نمود و چهره آنان را عبوس و غمناک ساخت.
چنانکه این حقیقت در شعر زیر منعکس گردیده است:
عبست وجوه القوم خوف الموت و العباس فیهم ضاحک متبسم
«چهره های قوم از ترس مرگ، عبوس شد. ولی عباس در میان آنها خندان و شاد بود».
کنیه های عباس بن علی
در میان عرب رسم بر این بود که هرکس غیر از نام، کنیه و القاب و احیانا کنیه ها و القاب داشته است. در مورد مردان کنیه با کلمه «ابو» و در مورد زنان با «ام» شروع می شود و معمولا کنیه افراد، به نام فرزندانشان ختم می شود.
فرزند شجاع امیر المومنین و یار با وفای امام حسین علیه السلام و قهرمان شجاع و بی همتای سرزمین کربلا، نیز دارای کنیه هایی است که از این قرار است:
1ـابوقریه
ابن ادریس حلی (در مزار) سرائر و ابوالفرج اصفهانی (در مقاتل) و سید جزائری (در انوار نعمانیه) و ابوالحسن دیار بکری (در تاریخ الخمیس، ج 2، ص 317) او را ه ابوقریه خوانده اند؛ زیرا در روز عاشورا، چند بار مشک آب برای تشنگان به خیمه ها برد و اهل بیت پیامبر را که از نوشیدن آب فرات ممنوع بودند، سیراب کرد.
2ـ ابوالفضل
او را ابوالفضل نامیده اند، چون پسری به نام فضل داشته است. باید گفت اگر فرزندی به این نام هم نمی داشت نیز این کنیه زیبنده او بود، چرا که او مظهر فضائل و کمالات بود چنانکه شارح میمیه (ابوفراس) درباره اش می گوید:
بذلت ابن عباس نفسا نفیسه لنصر حسین عز بالنصر من مثل
ابیت التذاذ الماء قبل التذاذه فحسن فعال المرء فرع عن الاصل
فانت اخوالسبطین فی یوم مفخر و فی یوم بذل الماء ابوالفضل
ای عباس! تو برای یاری حسین، جان شریفت را نثار کردی. تو پیش از حسین از لذت نوشیدن آب خودداری کردی و کار نیکو، فرع بر اصل و نسب نیکوست. تو در روز افتخار، برادر دو سبط و در روز بذل آب، پدر فضیلتی.
3ـ ابوالقاسم
او را فرزندی دیگر بود به نام قاسم، از همین رو، او را ابوالقاسم کنیه دادند. به قول برخی از مورخان، قاسم در سرزمین کربلا همراه پدر بود و به افتخار شهادت نائل آمد. او نیز همچون پدر، در راه دین خدا و ریحانه قربانی شد. جابر بن عبدالله انصاری ـ که در بیت نبوت و امامت تربیت شده ت در زیارت اربعین می گوید:
«السلام علیک یا ابالقاسم، السلام علیک یا عباس بن علی».
و اما القاب زیبای او:
1ـ ماه بنی هاشم
عباس، آیتی از آیات زیبایی بود. در کتاب «مقاتل الطالبین» از وی به عنوان مردی خوش سیما و زیبا یاد شده است. به همین جهت، او را ماه قمر بنی هاشم خوانده اند. او نه تنها در میان علویان و بنی هاشم «قمر» بود، بلکه در جهان اسلام نیز با روی چون ماهش راه شهادت را هموار کرد و حقیقت را به همگان نشان داد.
2ـ سقا
یکی از محبوبترین و زیباترین القاب او «سقا» است. هنگامی که پسر مرجانه دستور داد امام حسین علیه السلام و یاران و بستگانش را از نوشیدن اب منع کنند و به دستور او لشکریانی بر شریعه فرات گماشته شدند، تا خاندان پیامبر به خاطر تشنگی تسلیم یزیدیان گردند، عباس بن علی علی رغم این توطئه پلید، رساندن اب به خیمه گاه را به عهده گرفت. جرم و گناه نابخشودنی اهل بیت امام حسین علیه السلام در نظر یزیدیان جز این نبود که زاده پیامبری بودند که انان را ازادی بخشید و از چاه ویل جاهلیت، نجات بخشید و اکنون باید فرزندان چنین پیامبری در زیر آفتاب سوزان کربلا از تشنگی بمیرند، تا دشمنان همچنان بر اریکه قدرت باقی بمانند و حقوق محرومان را لگدمال کنند.
قهرمان بزرگ اسلام و یادگار حیدر کرار، چندین بار به دشمن یورش برد و به سوی شریعه فرات رفت و برای لب تشنگان آب آورد و آنها را سیراب کرد.
3ـ شهید
از سیره نویسان و مورخان، کسی تصریح نکرده که یکی از القاب آن بزرگوار «شهید» است. اما ابوالحسن عمری در کتاب «المجدی» به هنگام شمارش آخرین اولاد آن حضرت گفته است:
«هذا آخر نسب بنی العباس الشهید السقاء ابن علی بن ابیطالب» و در روایتی از امام صادق علیه السلام به عنوان عباس شهید، از او یاد شده است.
4ـ عبد صالح
بهتر بود ارباب مقاتل و مورخان، حضرت عباس علیه السلام را به این لقب نیز بنامند. زیرا امام صادق علیه السلام در زیارتی که ابوحمزه ثمالی نقل کرده، خطاب به او می گوید: السلام علیک ایها الصالح» عالی ترین مرتبه یک انسان کامل، همین است که به درجه و مرتبه ای برسد که بتواند او را بنده صالح نامید؛ زیرا بنده صالح کسی است که همه صلاحیتها و ارزشها در جوار او جمع است و چنانکه می دانیم یکی از القاب امام هفتم علیه السلام هم «العبد الصالح» است که شیعیان در مقام و منزلتی است که در جمیع شهدا در روز قیامت به ان غبطه خواهند خورد»
روز جانباز
برای تعیین هر یک از ایام به یاد ماندنی انقلاب، مناسبتی ویژه در نظر گرفته شده است، و از این رو به منظور گرامی داشت خاطره ایثارگری های جانباز عزیز، سالروز ولادت بزرگ جانباز کربلا حضرت عباس علیه السلام به عنوان «روز جانباز» قرار داده شده و چه مناسبتی از این بهتر.
امید که ما نیز از کردار آن بزرگوار درس فداکاری، شجاعت، وفا و... . بیاموزیم. چنانکه جانبازان عزیز ما این درس را از آن حضرت بخوبی فرا گرفتند و در عمل آن را به اثبات رسانیدند، از این رو امام امت درباره انان، در مناسبتهای مختلف بیاناتی ایراد فرموده اند که اینک به بعضی از آنها اشاره می شود:
«ما از این غیوراتی که در راه هدف مقدس اسلام فداکاری می کنند و از جان و مال دریغ ندارد و تن به ظلم نمی دهند و سکوت مرگبار را شجاعانه با اهدای جان خود می شکنند و راه و رسم پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان راه یافته و بدانان اقتدا نموده اند، تشکر نموده و بدانان تبریک می گوییم».(118)
«شما معلولان، افتخاری برای ایران آفریدید، مطمئن باشید که در دنیا و آخرت اسم شما ثبت ایت. شما تاریخ را عوض کردید».(22/10/59)
«من تشکر می کنم از شما برادران و عزیزان که با حال نقاهت به اینجا آمدید... شما عزیزان و بستگان شما و شهدا و بازماندگان شهدا سند در دست دارید. وجود شما سند دو امر است، یکی سند جنایات آمریکا و صدام وابسته آمریکا و یکی سند بسیار گویای شجاعت شماست. شما تعهد خودتان را ثابت کردید. شما ثابت کرده اید و سند دارید به اینکه متعهد به اسلام و قرآن کریم و ملت اسلام ماندید».(19/11/60)
(ملت ایران، توطئه های بی امان علیه انقلاب اسلامی را به برکت خون شهدا و جانبازان خنثی کرد».(19/11/64)
«قدرت عظیم روحی و برکت خون پاک شهدا و جانبازان راه اسلام، توطئه ها را خنثی کرد و کید ستمگران را به خودشان بازگرداند».(19/11/64)
«مجروحین و معلولین، خود چراغ هدایتی شده اند که در گوشه گوشه این مرز و بوم، به دین باوران راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می دهند».(2/7/67)