یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

بعثت رسول خدا ـ ص ـ

روز «بعثت» پیامبر، مانند روز «تولد» و «رحلت» آن حضرت، از تاریخ نگران قطعی نیست. دانشمندان شیعه، تا حدی اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام در بیست و هفتم ماه رجب به رسالت مبعوث شد و نبوتش از همان روز آغاز گشت؛ ولی در میان مورخان سنی، مشهور این است که پیشوای اسلام، در ماه رمضان به این مقام بزرگ نائل گردید.
از آنجا که شیعیان پیرو عترت و اهل بیت پیامبرند و گفتار پیشوایان خود را قطعی و صحیح می دانند، لذا در مورد«روز بعثت» پیرو قولی شده اند که از اهل بیت آن حضرت نقل شده و آن بیست و هفتم ماه رجب است.
تاریخ واقعی اسلام، از روزی آغاز می شود که پیامبر به رسالت مبعوث شدند؛ روزی که رسول گرامی صلی الله علیه و آله برای هدایت مردم برانگیخته شد و به وسیله فرشته وحی، ندای «انک لرسول الله» را شنید.
پیش از تشریح حوادث بعثت، یادآوری دو مطلب بجاست:
1ـ لزوم بعثت پیامبران.
2ـ نقش پیامبران در اصلاح جامعه.
لزوم بعثت
پروردگار جهان، ابزار ترقی و تکامل هر موجودی را در نهادش گذارده و آن را به منظور پیمودن راه های تکامل، به وسائل گوناگونی مجهز ساخته است. اگر بخواهیم این موضوع را در قالب علمی بیان کنیم، باید بگوییم: «هدایت تکوینی»، که نعمت و فضل عمومی دستگاه آفرینش است، شامل حال تمام موجودات جهان؛ اعم از نبات، حیوان و انسان است. قرآن، این راهنمای تکوینی را، با جمله«الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی» بیان فرموده است؛ یعنی خداوند هر موجودی را آفریده و راه زندگی را به او آموخت. این میرساند که تمام موجودات جهان، از این فیض عمومی بهره مندند و خداوند پس از تقدیر و اندازه گیری موجودات، راه تکامل پرورش را به آنها نشان داده و عواملی را برای تربیت و پرورش هر یک به کار برده است.
این همان«هدایت تکوینی» است که بدون استثنا در جهان خلقت حکمفرما ماست.
اینک می پرسیم که آیا هدایت فطری و تکوینی، برای موجودی مثل انسان، کافی است؟
به طور مسلم، خیر؛ زیرا انسان غیر از زدگی مادی زندگانی دیگری دارد، که اساس حیات واقعی او را تشکیل می دهد. اگر انسان غیر از زندگی مادی، زندگانی دیگری دارد، که اساس حیات واقعی او را تشکیل می دهد. اگر انسانی غیر از زندگی مادی می داشت، در این صورت عوامل مادی برای تکامل او کافی بود. پس انسان، دو نوع زندگانی مادی می داشت، در این صورت عوامل مادی برای تکامل او کافی بود. پس انسان، دو نوع زندگانی دارد؛ که تکامل «هر دو» رمز سعادت و تعالی اوست.
به همین دلیل خدای بزرگ مربیانی را فرستاد که در حد امکان، از انحرافات و کجرویها بکاهند و با تنظیم قوانین روش، چرخهای اجتماع را در یک مسیر صحیح به راه اندازند.
نقش پیامبران در اصلاح مردم
معمولا چنین تصور می شود: پیامبران، «آموزگارانی» هستند که برای آموزش مردم برانگیخته شده اند؛ یعنی همانگونه که کودک در سیر تحصیلی خود در دبستان و دانشگاه و ... از آموزگاران و دبیران و استادان مطالبی را فرا می گیرد، مردم نیز در مکتب انبیا مسائلی را می آموزند و به موازات تعالیم آن بزرگواران، اخلاق و روش های اجتماعی جامعه رئبه رو به تکامل و رشد می رود.
در حالی که پیامبران «مربیان» مردمند، و هدف و وظیفه اساسی آنان،تربیت مردم است نه تعلیم آنان، گرچه تعلیم هم در کنار آن هست.
امیر المومنان علیه السلام درباره هدف پیامبران می فرماید:
«خداوند از میان اولاد آدم پیامبرانی را برگزید و از انان برای رساندن وحی و تبلیغ رسالت، عهد و پیمان گرفت(آنان را فرستاد) تا آن پیمان فطری را از مردم مطالبه کنند و نعمت فراموش شده را یادآوری نمایند و به وسیله تبلیغ بر آنان اتمام حجت کنند و گوهر های عقول را که در خرائن فطرتشان پنهان مانده است، در اوردند.(112)
دعوت سری
پیامبر خدا، سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و در این مدت، به جای توجه به عموم مردم، به فرد سازی عنایت نمود. مصالح وقف ایجاب می کرد که او دعوت خود را آشکار نسازد و با تماسهای سری، گروهی را به ایین خود دعوت نماید و همین دعوت سری بود که توانست جمعی را به آیین توحید جلب کند.
تاریخ، نام این شخصیت را که در این مقطع از رسالت، به آیین او گرویده اند؛ یادآور شده است. برخی از این افراد عبارتند از:
حضرت خدیجه، علی بن ابی طالب علیه السلام، زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابوعبیده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابی ارقم، عثمان بن مظعون، قدامه بن مظعون، عبیده بن حارث، سعید بن زید، خباب بن ارث، ابوبکر بن ابی قحافه، عثمان ابن عفان و... .
در این سه سال، که دوران فد سازی بود؛ رسول گرامی با بعضی از یارانش به دره های مکه میرفتند و دور از چشم قریش نماز می گذاردند.روزی در حالی که مشغول انجام نماز بودند، برخی مشرکان متوجه آن ها شدند و به عمل آنان، اعتراض کردند و کار آنان را نکوهش نمودند. این کار سبب شد درگیری مختصری میان یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و برخی از مشرکان پدید آید، در نتیجه، یکی از مشرکان به وسیله سعد وقاص زخمی گردید. از این رو، رسول گرامی خانه «ارقم» را محل عبادت قرار داد و در آنجا به تبلیغ و پرستش پرداخت؛ تا از این طریق، کار او از چشم انداز مشرکان دور باشد. عمار بن یاسر و صهیب بن سنان، از جمله کسانی بودند که در آن خانه به رسول گرامی ایمان آوردند.
دعوت خویشاوندان
مفسران در تفسیر ایه:«و انذر عشیر تک الاقربین» و همچنین تاریخ نویسان می نویسند: خداوند پیامبر را مامور نمود تا خویشان و بستگان را به آیین خود بخواند. پیامبر نیز پس از برسی جوانب، به علی بن ابی طالب علیه السلام که سن او سیزده یا پانزده سال تجاوز نمی کرد، دستور داد غذایی آماده کنند. آنگاه چهل و پنج نفر از سران بنی هاشم را دعوت نمود و تصمیم گرفت که ضمن پذیرایی از مهمانان، راز نهفته را آشکار سازد. لیکن پس از صرف غذا و پیشض از آن که به سخن بپردازد، ابولهب یا سخنان سبک و بی محتوا، آمادگی مجلس را برای طرح موضوع رسالت بهم زد. پیامبر مصلحت دید که طرح موضوع را به فردا موکول سازد. سپس با ترتیب دادن مهمانی دیگر، برنامه خود را تکرار کرد. پس از صرف غذا، روبه سران فامیل نموده و سخن خود را با ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت وی، آغاز کرد و چنین فرمود:
«ان الرائد لا یکذب اهله والله الذی لا اله الا هو انی رسول الله الیکم خاصه و الی الناس عامه والله لتمو تن کما تنامون و لتبعثن کما تستیقظون، و لتحاسبن بما تعلمون و انها الجنته ابدا ئ النار ابدا».(113)
به راستی، هیچگاه راهنمای یک جمعیت، به کسان خود دروغ نمی گوید؛ به خدایی که جز او خداوند نیست، من فرستاده خدا به سوی شما و عموم جهانیان هستم؛ هان! ای خویشاوندان من، شما بسان خفتگان می میرید و همانند بیداران زنده می گردید و طبق کردار خود مجازات می شوید و این بهشت دائمی خداست (برای نیکوکاران) و دوزخ همیشگی او است (برای بدکاران).
سپس افزود: هیچکس از مردم، برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم:نفایکم یوازرنی علی هذه الامر، علی ان یکون اخی و وصیتی و خلیفتی فیکم»؛«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود، سکوت مطلق همه مجلس را فرا گرفت و هر یم از آنها، در بزرگی مقصد و سرانجام کار خود در دریای فکر فرو رفت. علی فرزند ابوطالب، که آن روز جوانی پانزده ساله بود، سکوت مجلس را شکست و به پا خاست، روبه حضرت کرد و گفت: «ای پیامبر خدا! من آماده پشتیبانی از شمایم». پیامبر دستور داد تا بنشیند. گفتار خود را سه بار تکرار نمود و فرمود:
«مردم! این جوان برادر و وصی و جانشین من است میان شما، به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید».
در این هنگام حضار با حالت خنده و تبسم روبه ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد!
دعوت عمومی
سه سال از آغاز بعثت گذشته بود که پیامبر دست به دعوت عمومی زد و انتقاد او از بتان و ایین و روشهای ضد انسانی آنها، بر سر زبانها افتاد؛ قریش فهمیدند که میان دعوت او با «امیه» و «ورقه»(114) تفاوت بسیار است؛
رسول خدا برای نخستین بار، مهر خاموشی را در میان خویشاوندان شکست و دعوت عمومی خود را آغاز کرد. او با صدای رسا، عموم مردم را به ایین یکتا پرستی دعوت نمود. روزی در کنار کوه «صفا» روی سنگ بلندی قرار گرفت و با صدای بلند گفت: یا صباحاه!(115) این ندا جلب توجه کرد. گروهی از قبایل مختلف قریش به حضور وی شتافتند؛ پیامبر روبه جمعیت کرد و فرمود:
«ای مردم! هرگاه به شما سفارش دهم که پشت این کوه (صفا) دشمنان شما موضع گرفته اند و قصد جان و مال شما را دارند، آیا مرا تصدیق می کنید؟
همگی گفتند: آری، زیرا ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیده ایم.
فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید. من برای شما در پیشگاه خدا، نمی توانم کاری انجام دهم، من شما را از عذاب دردناک می ترسانم. سپس افزود:
«انما مثلی و مثلکم مکثل رجل رای العدو فانطلق یرید اهله فخشی ان یسبقوه الی اهله فجعل یصیح یا صباحاه».(116)
موقعیت من در میان شما، موقعیت ان مردانی است که دشمن را از نقطه دوری می بیند و با شتاب، برای نجات قوم خود، به سوی آنها شتافته و با شعار مخصوصی (یا صباحاه) آنان را از این پیشامد با خبر می سازد.
قریش که کم و بیش از ایین او آگاه بودند، این بار شنیدن این جمله، به گونه ای ترسیدند که یکی از سران کفر (ابولهب) سکوت مردم را شکست و خطاب به آن حضرت گفت:«وای بر تو! ما را برای همین کار دعوت نمودی؟!سپس جمعیت متفرق شدند».
در آن روز ها، رئیس قبیله بنی هاشم ابوطالب، آن مرد پاکدل و بلند همت بود. خانه اش ملجا و پناهگاهی بود برای افتادگان و درماندگان و یتیمان. در میان جامعه عرب، علاوه بر ریاست مکه و برخی از مناصب کعبه، جایگاهی بزرگ و منزلتی بس عظیم داشت. پس از مرگ عبدالمطلب کفالت و سرپرستی «پیامبر» با او بود؛ از این رو سران دیگر قریش به طور دستجمعی برای اعتراض به حضورش رسیدند و او را چنین مورد خطاب قرار دادند:
«یا اب طالب ان ابن اخیک قد سب آلهتنا و عاب دیننا و سفه احلامنا و ضلل آبائنا، فاما ان تکفه عنا و اما ان تخلی بیننا و بینه».(117)
«برادر زاده یتو به خدایان ما ناسزا می گوید، و ایین مارا به زشتی یاد می کند و به افکار و عقاید ما میخندد و پدران ما را گمراه می شمرد؛ یا به او دستور بده که دست از ما بردارد، و یا او را در اختیار ما بگذار و از حمایتش دست بردار».
بزرگ قریش و رئیس بنی هاشم با تدبیر خاصی با آنان سخن گفت و به گونه ای نرمشان کرد که از تعقیب مقصد خود منصرف گشتند. ولی نفوذ و انتشار اسلام، روزافزون بود و. جذبه معنوی کیش پیامبر، و بیانات جذاب و قران فصیح و بلیغ وی، به این موضوع کمک می کرد.
بخصوص در ماه های حرام که مکه محل اجتماع حاجیان بود؛ وی آیین خود را بر آنها عرضه می داشت. سخن بلیغ، بیان شیرین و ایین دلنشین او در بسیاری از افراد موثر واقع می شد. در چنین هنگامی ناگهان فراعانه مکه متوجه شدندکه محمد صلی الله علیه و آله در دل تمام قبائل جای گرفته و در میان بسیاری از قبیله های عرب، طرفداران و پیروان قابل ملاحظه ای پیدا کرده است. بار دیگر مصمم شدند به حضور یگانه حامی پیامبر، ابوطالب برسند و با تلویح و تصریح، خطر نفوذ اسلام را بر استقلال مکیان و کیش آنها گوشزد کنند. از این رو، باز به طور دستجمعی، سخنان پیشین خود را از سر گرفتند و گفتند:
«یا ابا طالب ان لک سنا و شرفا و انا قد استنهیناک ان تنهی ابن اخیک فلم تفعل و انا والله لا نصبر علی هذا من شتم الهتنا و آبائنا و سفه احلا منا حتی تکفه عنا او ننازله و ایاک فی ذلک حتی یهلک احد الفریقین».
ـ ابوطالب، تو از نظر شرافت و سن، بر ما برتری داری؛ ولی ما قبلا به تو گفتیم که برادرزاده خود را از تبلیغ آیین جدید بازدارـ مع الوصف ـ شما اعتنایی نکردی، ولی اکنون جام صبر ما لبریز گشته، و ما را بیش از این بردباری نیست که ببینیم فردی از ما به خدایان ما بد می گوید و مارا بی خرد و افکار ما را پست می شمرد. بر تو فرض است که او را از هرگونه فعالیت بازداری وگرنه با او و تو که حامی او هسی مبارزه کنیم، تا تکلیف هر دو گروه معین گردد و یکی از آنها از بین برود.
یگانه حامی و مدافع پیامبر، با کمال عقل و فراست دریافت که باید در برابر گروهی که شوون و کیان آنها در خطر افتاده، بردباری نشان دهد؛ از این رو، از در مسالمت وارد شد و قول داد که گفتار سران را به برادرزاده خود برساند. البته این جواب، تنها به منظور خاموش کردن آتش خشم و غضب آنها بود؛ تا بعد، برای حل مشکل، راه صحیح تری پیش گیرد. پس از رفتن سران، پیام آنان را به برادر زاده اش رساند و آنگاه به آنگاه به منظورش آزمایش ایمان او نسبت به هدفش، در انتظار پاسخ ماند. پیامبر در مقام پاسخ، جمله ای را فرمود که یکی از سطور برجسته تاریخ زندگی آن حضرت به شمار می رود:
«والله یا عماه لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته».
ـ عمو جان! به خدا سوگند، هرگاه آفتاب را در دست راست من، و ماه را در دست چپم قرار دهند (اگر سلطنت تمام عالم را در اختیارم بگذارند) که از دست تبلیغ آیین و تعقیب هدف خود بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد و هدف خود را تعقیب می کنم تا بر مشکلات پیروز شوم و به مقصد نهایی برسم؛ و یا در راه هدف، جان بسپارم.
سپس اشک شوق در چشمان او حلقه زد و از محضر عموی خود برخاست که برود. گفتار نافذ و جاذب او چنان اثری در دل ابوطالب گذاشت که بی اختیار، با وجود تمام خطراتی که در کمین او بود، به برادرزاده اش گفت:
«به خدا سوگند دست از حمایت تو بر نمیدارم، ماموریت خود را به پایان رسان».
بدین ترتیب رسول گرامی اسلام رسالت آسمانی خویش را اغاز نمود و در برابر دنیای شرک و بت پرستی ندای رهایی بخش یکتا پرستی را فریاد کرد، تا سرانجام اسلام در جزیره العرب حاکم شد و رفته موج آن به بخش عظیمی از دنیای آن روز رسید و به حکومت شرک و مشرکان پایان داد.
بعثت پیامبر اسلام، تمام شرایط سیاسی و اجتماعی جهان را دگرگون ساخت و با ظهور اسلام بساط نفوذ مستبدان و خودکامان برچیده شد و در جامعه ای که بر محور تعصب قبیله ای می چرخید ایمان و آگاهی و اشتیاق شهادت و مکتب گرایی حاکم گردید، مردمی که هیچگاه زیر بار حکومت مرکزی نمی رفتند قلمرو وسیعی را ایجاد کردند، آنان که بر بی سوادی خود افتخار می کردند، تمدن بزرگی را به وجود آوردند. با بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و اله جهان با نظم تازه اجتماعی آشنا شد که در آن، همه مردم برابر و برادر تلقی می شدند و تنها ملاک برجستگی تقوا بود. بدینسان می بینیم که بعثت است که جمهوری اسلامی به دست ابر مردی از سلاله پاک ان حضرت در ایران تحقق یافت و هم اکنون تحت رهبری های داهیانه حضرت ایه الله خامنه ای به حیات پربرکت خویش ادامه می دهد.
امید است تا انقلاب جهانی حضرت حجه بن الحسن، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همچنان پیروزمند و سرافراز تداوم یابد.

رویداد های شعبان

ولادت حضرت امام حسین ـ ع ـ و روز پاسدار

روز سوم شعبان سال چهارم هجرت، دومین فرزند برومند علی و فاطمه علیه السلام در خانه وحی و ولایت، چشم به جهان گشود. انگاه که خبر ولادتش به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید، به خانه فاطمه علیه السلام، آمد و به اسماء فرمود تا آن کودک را بیاورد. اسماء او را در پارچه ای سپید پیچید و خدمت رسول خدا برد، پیامبر در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و سپس، امین وحی الهی جبرئیل فرود آمد و گفت:
«سلام خدا بر تو باد ای رسول خدا! این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) که عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است جز آن که تو خاتم پیغمبرانی».
و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین» از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه انتخاب شد و روز هفتم ولادتش، گوسفندی را برای او عقیقه کرد و سرش را تراشد و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. معروف ترین القاب و کنیه آن حضرت، سید الشهدا و ابو عبدالله است و فرزندان آن امام، به نقل از شیخ مفید، شش تن می باشند که به ترتیب عبارتند از:
1ـ علی بن الحسین الاکبر (امام سجاد)
2ـ علی بن الحسین الاصغر (علی اکبر)
3ـ جعفر بن الحسین
4ـ عبدالله (علی اصغر)
5ـ سکینه
6ـ فاطمه
شخصیت سید الشهدا علیه السلام از دیدگاه شهید مطهری
روان شناسان می گویند شخصیت هرکس یک کلید معین دارد که اگر آن را پیدا بکنید سراسر زندگی او را می توانید توجیه بکنید. البته به دست اوردن کلید شخصیت افراد، خصوصا شخصیت های خیلی بزرگ، خیلی مشکل است.
ادعای اینکه کسی بگوید من کلید شخصیت کسی مانند علی علیه السلام یا حسین بن علی علیه السلام را به دست آورده ام، انصافا ادعای گزافی است، و من جرات نمیکنم چنین سخنی بگوییم، اما اینقدر می توان ادعا بکنم در حدودی که من حسین علیه السلام را شناخته و تاریخچه زندگی او را خوانده، تاریخ عاشورا و خطابه ها و نصایح و شعار های ان حضرت را به دست آورده ام، می توانم بگویم که از نظر من کلید شخصیت حسین علیه السلام، حماسه، شور، عظمت، صلابت، شدت، ایستادگی و حق پرستی است.
از حسین بن علی پرسیدند، سخنی که با گوش خود از پیغمبر شنیده ای برای ما نقل کن. ببینید انتخاب حسین از سخنان پیغمبر چگونه است، شما از همین جا می توانید مقدار شخصیت ان حضرت را به دست آورید:
امام حسین علیه السلامفرمودند: آنچه که من از پیغمبر شنیده ام این است:«خدا کارهای بزرگ و مرتفعی را دوست می دارد و از چیز های پست بدش می اید». رفعت و عظمت را ببینید؛ وقتی میخواهد سخنی از پیامبر نقل کند، این چنین سخنی را انتخاب می کند و در واقع دارد خودش را نشان می دهد.
از حسین علیه السلام اشعاری هم به دست ما رسیده که باز همین روح در آن متجلی است:
سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه
ولاح بحکمتی نور الهدی فی لیال فی الضلاله مد لهمه
یرید الجاهدون لیطفووه و یابی الله الا ان یتمه
سخن دیگر او این است:«موت فی خیر من حیاه فی ذل» مردن با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است.
جمله ای دیگر:«ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحر ها و برها و سهاها و جبلها عند ولی من اولیا و اهل المعرفه بحق الله کفیتی الضلال» ضمنا شما از اینجا بفهمید یک مردی که حماسه الهی است، فرقش با دیگران چیست؟ می گوید: جمیع آنچه خورشید بر آن طلوع می کند، تمام دنیا و مافیها، دریای آن و خشکی ان، کوه و دشت آن در نزد کسی که با خدای خود آشنایی دارد و عظمت اللهی را درک کرده است و در پیشگاه الهی سر سپرده است؛ مثل یک سایه است. بعد این طور ادامه می دهد:
«الا حر یدع هذه اللماظه لا هلها» آیا یک ازاد مرد پیدا نمی شود که به دنیا و مافیها بی اعتنا باشد؟ دنیا مافیها برای انسان که بخواهد هئد را برده و بنده ان بکند به آن طمع داشته باشد و آن را هدف کار خودش قرار بدهد، مثل «لماظه» است که می دانید «لماظه» چیست؟ ادم وقتی غذا می خورد لای دندان هایش یک چیزهایی باقی می ماند همان را «لماظه» می گویند. یزید و ملک یزید و دنیا و مافیها در منطق حسین علیه السلام«لماظه» است... .
جمله ی دیگر:«الناس عبید الدنیا» است؛ مردم را به عالت بردگی و بندگیشان این طور تحقیر میکند، یعنی عیب مردم این است که بنده ی دنیا هستند، برده صفت هستند، بنده مطامع خودشان هستند. روی همین جهت، دین که جوهر آزادی است و انسان را از غیر خدا ازاد و بنده حقیقت می کند، در عمق روحشان اثر نگذاشته است «والدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معائشهم فاذا محصوا با لبلاء قل الدیانون».
ابوذر غفاری تبعید می شود. حسین علیه السلام در حال مشایعت و بدرقه او میگوید: عمو جان!
«اسئل الله الصبر و النصر، و استعذ به من الجشع و الجزع» عمو جان! از خدا مقاومت و یاری بخواه و از اینکه حرص برتو غالب شود به خدا پناه ببر، مبادا در مقابل فشار ها و ظلمها اظهار عجز و ناتوانی کنی. این روحیه ای است که در تمام سخنانش متجلی است.
یا ان که گفت:«خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جید الفتاه و ما او لهنی الی سلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف» در بین راه که به کربلا می روند، بعضیا با او صحبت می کنند که نرو خطر دارد، و حسین علیه السلام در جواب، این شعر ها را می خواند:
سامضی و ما بالموت عار علی الفتی اذا مانوی حقا و جاهد مسلما
و واسی الرجال الصالحین بنفسه و فارق مثبورا و خالف مجرما
اقدم نفسی لا ارید بقائها لتلقی خمیسا فی الهیاج عرمرا
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم کفی بک ذلا ان تعیش و ترغما
«به من می گویید نرو، ولی خواهم رفت. می گوییم کشته میشوم! مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است که هدف انسان پست باشد اما برای کسی که برای اعلای کلمه حق کشته می شود ننگ نیست. چرا که در راهی قدم بر میدارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند. و اگر در این راه کشته بشوم، احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد. برای بدبختی و ذلت تو کافی است که زندگی بکنی اما دماغت را به خاک بمالند.
در بین راه کربلا نیز خطابه میخوانند و می فرمایند:«الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهای عنه» بعد در آخرش می فرماید:«الا اری الموت الا سعاده و الحیوه مع الظالمین الا برما»؛«من مردن را برای خود سعادت، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می بینم».
حسین بن علی علیه السلام اصحابش را جمع می کند چنانکه گویی روحش از هر شخص موفقی بیشتر موج می زند، و می فرماید:
«اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه، و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین».
مثل اینکه تمام محیط برایش مساعد است و و اقعا هم مساعد بود، آن شرایط برای کسی نامساعد است که هدفش حکومت دنیوی باشد.
از شعار های روز عاشورای حسین علیه السلام یکی این است:
الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار
امام تا اخرین لحظه ها عمل، حرکات، سکنات و سخنانش تمام حق خواهی، حق پرستی و موجی از حماسه است. شب تاسوعا که برای آخرین بار به او کشته شدن یا تسلیم را عرضه می دارند؛ اظهار می دارد:«والله لااعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید». به خدا قسم که منهرگز نه دست ذلت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرار می کنم، مردانه مقاومت می کنم تا کشته شوم. آن ساعت های آخر، ابا عبدالله باز همان است. باور نکنید که ابا عبدالله این جمله را گفته باشد:«اسقو نی شربه من الماء فقد نشطت کبدی». من که این جمله را در جایی ندیده ام، حسین اهل این درخواستها نبود، بلکه او در مقابل لشکر دشمن می ایستد و فریاد می کند:
«الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین؛ بین السله و الذله و هیهات منا الذله یابی الله ذلک لنا و رسوله و المونون و حجور طابت و طهرت».
ـ مردم کوفه! ان کس پسر ناکس، به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن؛ یا شمشیر یا تن به ذلت دادن، آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! ما تن خودمان را در جلوی شمشیر ها قرار می دهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمی آوریم. خدای من که در راه رضای او قدم بر می دارم راضی نیست و میگوید نکن، پیغمبر که وابسته به مکتب او هستم، می گوید نکن، آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شده ام، دامن علی که روی زانوی او نشسته ام به من می گوید تن به ذلت نده».
سوم شعبان روز پاسدار
پاسداری، در لغت به معنای حراست و نگهداری است. در واژه نامه انقلاب به کسی پاسدار می گوید مه مسولیت پاسداری و حراست و حفاظت از حریم انقلاب اسلامی و میهن و ملت عزیز کشورمان را به عهده دارد.
امام حسین علیه السلام پیشوای شیعیان به حق اسطوره جاودانه ای از پاسداری از حرمت دین حق و حریم مسلمین است، او حج را نیمه تمام رها کرد تا به «جهاد» بپردازد. مگر نه اینکه جهاد همان دفاع در برابر متجاوزان و پاسداری از حرمت دین خداست؟
او به درستی می دانست که عاقبت مبارزه علیه لشکریان یزید، شهادت است و با این آگاهی «مرگ سرخ» را برگزید تا عاشقانش را به جوشش و کالبد فسرده زمان را به تپش در آورد و خون گرم و هستی بخش عشق و جهاد را در رگهای پیروان خود جاری سازد.
رسالت پاسداری از دین خدا و خلق، رسالت بزرگی است. برای همین است که امام علیه السلام مرگ سرخ را به زندگی سیاه ترجیح می دهد و لذا نام گذاری سوم شعبان به روز پاسدار بسیار مناسب و بجاست. پاسدار کلمه ای است که در فرهنگ انقلاب اسلامی حکایت از روحیه شجاعت و شهامت و بجاست. پاسدار کلمه ای است که در فرهنگ انقلاب اسلامی حکایت از روحیه شجاعت و شهامت و فداکاری و از خود گذشتگی دارد. پاسدار حقیقی و واقعی تلاش می کند تا حد مقدور صفات والای حسینی را در خود جلوه دهد. پاسدار سعی می کند جمله «یا لیتنا کنا معک» را عینیت بخشد. پاسدار فریاد «هیهات منا الذله» ان حضرت را نصب العین خویش قرار داده نه تنها ان را به صورت شعار اعلام می نماید عملا از هرگونه ذلت و خواری در برابر دشمن ابا دارد و هیچ گاه تسلیم زورگیری ابرقدر تها نمی شود.
نکته ای که باید توجه داشت این است مه برادران پاسدار و همه آنان که می خواهند پاسدار خون حسین علیه السلام باشند، باید سعی کنند که در همه ابعاد، خلق و خوی حسینی داشته باشند. از این رو امام امت توصیه اش به پاسداران این بود که:
«پاسدار اسلام باید هم خودش اسلامی باشد و هم دیگران را اسلامی کند و هم مشی او اسلامی باشد».
امید آن که پاسداران عزیز همچون گذشته در حفظ و حراست از دست آورده های انقلاب اسلامی کوشا بوده و در تحقق ارمانهای والای رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای (مدظله) بیش از موفق باشند.