یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

وفات حضرت زینب سلام الله علیها

پانزدهم رجب مصادف است با وفات شیر زن کربلا، زینب کبری علیه السلام.
نام زینب علیه السلام همواره قرین صبر و شهامت، ایثار و شجاعت و استقامت و ایمان بوده است. زینب علیه السلام نقش مهمی را در تاریخ اسلام ایفا نمود و مقام ارجمندی به زن مسلمان بخشید. او بانویی بود که در لحظات دشوار، قد برافراشت و پرچم حق طلبی عاشوراییان را که چیزی نمانده بود زیر پای جنایتکاران قدرت طلب پیامال گردد، تا بلندای تاریخ به اهتزاز ز درآورد.
رسالت دختر امیر المومنان علی علیه السلام بعد از فاجعه کربلا آغاز میشود تا با افشای ابعاد گوناگون این فاجعه عظیم، حماسه این روز را ابدیت بخشد. زینب علیه السلام بعد از فاجعه عاشورا مدت زیادی زندگی نکرد اما در همین ایام کوتاه، آتش جاودانی را برافروخت که شعله های آن همچنین شعله ور بوده و دامنگیر ظالمان و جبران است.
با مطالعه تاریخ زندگانی زینب کبری (سلام الله علیها)، با رخساره تابانی مواجه می شویم که مقام و منزلت او بیش از حد تصور ماست. او بانوی ارجمندی است که در خانه عصمت قدم به عرصه وجود نهاد و خود نیز تالی معصوم است. او در کنار برادران معصوم خویش، امام حسن و امام حسین علیه السلام زندگی را گذرانده و پیش آمده های روزگار از قدرت روح و استقامت او پرده برداشته و او را مجسمه شجاعت و همت و سربلندی نمایانده است.
زینب (س) با ایمان و اخلاص و عشق و فداکاری در روز عاشورا در کنار برادرش امام حسین علیه السلام ایستادگی و مقامت نمود و در تمام مدتی که صحنه های جانگداز عاشورا ادامه داشت، لحظه ای از نظر ها پنهان نبود. از آغاز تا پایان جنگ، در اردوی برادرش حسین بن علی مجاهد تنها نمود و مقام جودان «بانوی قهرمان کربلا» به نام او ثبت گردید.
زینب (س) از همان لحظه اسارت، پیام خون شهیدان را فریاد نمود و رسالت رساندن پیام خون شهید را به عهده گرفت و با خطابه آتشین خود سخترین و سیاه ترین دلها را متاثر و وجدانها را متوجه حقانیت حسین علیه السلام و یارانش ساخت.
طنین صدای زینب (س) بزودی در سراسر عربستان را آکنده از شیوه و زرای نمود و جفاکاران و مسببین شهادت برادرش حسین علیه السلام و یارانش را وادار به پشیمانی و ندامت کرد.
برای شهیدان کربلا گریبانها چاک گردید و نوحه ها خوانده شد و حال ایشان سیل اشکها جاری گشت و سه سال از ریخته شدن خون حسین علیه السلام و یارانش نگذشته بود که کم کم آتش خشم و غضب مردم زبانه کشید و شعله های آن به هم پیوست و اهل کوفه که تازه از خواب غفلت بیدار شده بودند، به خونخواهی حسین علیه السلام انتقام سختی از بنی امیه گرفتند و اینها همه، ثمره نطقهای کوبنده و خطبه های آتشین زینب (س) بود که وجدانهای مردم را مخاطب ساخت.
زینب (س) باید الگوی زنان قرار گیرد. او می توانست از میدان حوادث دوری گزیده، در خانه و شهر خویش باقی بماند و عمر خویش را به کارهای عادی و زندگی معمولی بگذارند و در مجاری پیش آمد های سیاسی که خاندان رسالت شاهد آن بودند، داخل نشود لکن با احساس مسوولیت جهت ایفای نقش مهم تری، همراه کاوران شهادت به سوی کانون حوادث روانه گردید و تاریخ اسلام سهم بسزایی را ایفا نمود و با صبر و پایمردی خویش اسطوره استقامت و پایداری شد.
زینب(س) در علم و تقوا از محضر پدر، بهره های فراوان برد، چنانکه از بعضی روایت مستفاد است که زینب (س) دوره مجالس علمی داشت که عده ای از بانوان که قصد فرا گرفتن علوم دینی را داشتند در آن مجلس شرکت می کردند. او اهل علم و فضل بود و در میان زنان هم عصر خود همانندی نداشت؛ به نحوی که او را عقیله بنی هاشم لقب دادند.
زینب بزرگوار در سن 56 سالگی در اواخر عمر، همراه همسرش به شام مسافرت نمود و در آنجا دارفانی را وداع کرد و در همانجا دفن گردید.

شهادت امام کاظم علیه السلام

امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 128 هجری در مدینه منوره، دیده به دنیا گشود و در 25 رجب سال 183 هجری در بغداد در سن پنجاه و پنج سالگی دیده از جهان فروبست. در دوران زندگی آن حضرت، ولید بن یزسد بن عبدالملک، یزید بن ولید بن عبدالملک معروف به ناقص، ابراهیم بن ولید عبدالملک و مروان حمار حکمرانی می کردند.
در سال 148 که امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، امام کاظم علیه السلام مسوولیت امامت را بر عهده گرفت. در آن روز قدرت از بنی امیه به بنی عباس منتقل گشته بود. ایشان در دوران امامت خود با منصور دوانیقی، مهدی هادی و هارو الرشید عباسی معاصر بود.
منصور دوانیقی، خلیفه سفاک عباسی پس از شهادت رساندن امام صادق علیه السلام به «محمد بن سلیمان» فرماندار مدینه نوشت: «اگر جعفر بن محمد شخصی را جانشین خود قرار داده، گردنش را بزن» فرماندار در جواب منصور نوشت:«جعفر بن محمد در وصیت نامه رسمی خود پنج نفر را وصی و جانشین خود قرار داده است که عبارتند از:
1ـ منصور دوانقی
2ـ محمد بن سلیمان فرماندار مدینه
3ـ عبدالله بن جعفر
4ـ موسی بن جعفر علیه السلام
5ـ حمیده همسر خود امام
آنگاه فرماندار در ذیل نامه کسب تکلیف کرد که کدام یک از آنها را گردن بزند، وقتی نامه به دستور منصور رسید، خشمگین شد. وی از این که نتوانسته بود به وصی واقعی امام صادق علیه السلام دست یابد ناراحت شد و به فرماندار مدینه نوشت که: «از کشتن آنها صرف نظر کن».
امام صادق علیه السلام با تنظیم چنین وصیت نامه سیاسی، توانست از قتل امام کاظم علیه السلام جلوگیری کند چرا که در غیر این صورت او کشته می شد. بدین ترتیب آن حضرت در سن بیست سالگی امامت و رهبری امت را پذیرا گردید.
عبادت
شناخت ویژه آن گرامی از خداوند و انس روحی وی با پروردگار بزرگ و نورانیت ذاتی اش که ویژه امامان پاک است؛ او را به عبادتی گرم و راز و نیازی عاشقانه با خدا سوق می داد و به هنگام فراغت از کارهای اجتماعی، هیچ کاری را همسنگ آن قرار نمی داد. هنگامی که به دستور هارون به زندان افتاد چنین فرمود:
«اللهم انی طالما کنت اسالک ان تفر غنی لعبادتک و قد استجبت منی فلک الحمد علی ذلک».
ـ خداوندگارا! همواره از تو می خواستم که برای عبادت خویش بر من فراغت دهی، اینک دعایم را به اجابت رساندی، پس تو را بر این سپاس می گویم.
این مطلب، شدت اشتغال امام علیه السلام به کارهای اجتماعی را ، در ایامی که به زندان نیفتاده بودند، نیز می رساند.
آن حضرت هنگامی که در زندان ربیع بود، هارون گاهی بالای بام می رفت و نگاهی به داخل زندان می انداخت، هربار می دید که چیزی چون لباس در گوشه زندان افکنده اند که از جای نمی جنبد. تا اینکه روزی از ربیع پرسید، آن از آن کیست؟ ربیع گفت: لباس نیست، موسی بن جعفر است که اغلب در حالت سجده و عبادت پروردگار است.
هارون گفت: براستی که او عباد بنی هاشم است.
ربیع پرسید: پس چرا دستور می دهید که در زندان بر او بسیار سخت گیر بگیرند.
گفت: چه کنم که، چاره ای جز این برایم نیست!
حلم و گذشت امام
بردباری و گذشت آن بزرگ، و سرمشق دیگران بود و لقب «کاظم» نیز از حاکی همین خصلت و نشانه کظم غیظ و گذشت و بردباری اوست.
در روزگاری که عباسیان، در سراسر بلاد اسلامی خفقان ایجاد کرده بودند و اموال مردم را به عنوان بیت المال می گرفتند و صرف عیش و نوش می کردند و بر اثر حیف و میل آنان، فقر عمومی بیداد می کرد، مردم اغلب بی فرهنگ و فقیر بودند و تبلیغات ضد علوی عباسیان نیز، اذهان ساده لوحان را می آلود؛ گهگاه برخی از سر نادانی بر امام بر می آشفتند، اما آن بزرگوار، با اخلاق عالی خویش، آنها را تسکین می داد و با ادب و متانت خویش، تادیبشان می کرد.
مردی در مدینه پیوسته امام را آزار میداد و هرگاه ان حضرت را می دید، دشنام می داد و اهانت می کرد. برخی از یاران پیشنهاد کردند که او را از میان بردارند ولی امام بشدت ایشان را از این کار بازداشت تا اینکه روزی جای او را، که در مزرعه ای بیرون مدینه بود، پرسیدند. چارپایی سوارشده و بدانجا رفتند، به همان حالت سوار بر مرکب وارد مزرعه شدند و چون به نزدیکش رسیدند، از چارپا پیاده شده، با گشاده رویی و بزرگواری از وی پرسیدند:
چقدر برای این مزرعه خرج کرده ای؟
ـ صد دینار.
ـ چقدر امید سود داری؟
ـ غیب نمیدانم.
ـ گفتم چقدر«امیدوار» هستی؟
ـ امید دارم دویست دینار سود ببرم.
حضرت سیصد دینار به او داد و فرمود: زراعت هم از آن خودت، خدا تو را از آنچه که به آن امید داری خواهد رسانید.
آن شخص برخواست و سر آن گرامی را بوسید و از او خواست که از خطاها و جسارت های وی در گذرد. حضرت تبسمی کرده، بازگشتند.
فردای آن روز، ان مرد در مسجد نشسته بود که موسی بن جعفر علیه السلام وارد شدند. تا نگاهش به امام افتاد گفت: «الله اعلم حیث یجعل رساله»؛«خدا بهتر می داند که رسالت خویش را به چه کسانی واگذارد!»
دوستانش با شگفتی پرسیدند، داستان چیست، پیش از این، از او بد می گفتی؟
او دوباره امام را دعا کرد و دوستانش با او به ستیزه برخاستند.
امام به یاران خود که چند روز پیش از آن، قصد او را داشتند فرمود: کدام بهتر است، نیت شما یا رفتار من؟
سخاوت و بخشندگی امام علیه السلام
امام علیه السلام به دیده هدف بر دنیا نمی گریست. اگر مالی فراهم می آورد دوست می داشت که با آن خدمتی کند. روح پریشان و افسرده ای را آرامش بخشد. گرسنه ای را سیر کند و برهنه ای را بپوشاند.


برنامه علمی امام کاظم علیه السلام
شکل مبارزه امام علیه السلام همانند دیگر امامان علیه السلام بر اساس اوضاع و شرایط اجتماعی آن عصر و ارزیابی قدرتها و جبهه گیری مخالفان بود.
آن حضرت پس از بررسی اوضاع، تشخیص داد که بهترین راه، پی گیری و تداوم برنامه انقلاب علمی پدرش می باشد و در همین راه را برگزید چرا که منصور جاسوسان زیادی گمارده بود تا کسی را که امامت او مورد اتفاق شیعیان است، دستگیر کنند و گردنش را بزنند.
گروهی که در جلسه درسی آن حضرت حاضر می شدند، آنچه را که از آن حضرت می شنیدند ثبت می کردند و این چنین بود که با شهادت امام صادق علیه السلام مکتب علمی او تعطیل نشد بلکه به رهبری جانشین و فرزند او امام موسی کاظم علیه السلام شکوفایی خود را حفظ کرد.
حکومت عباسی در مقابل امام کاظم علیه السلام با تمام تلاش از مفتیان و قضاتی بهره می جست که طرفدار حکومت وقت بودند و امام کاظم علیه السلام را از فعالیت های علمی باز می داشتند و شاگردان امام را زیر فشار قرار می دادند تا آنجا که تربیت یافتگان مکتب او قادر نبودند حتی به طور صریح نام امام هفتم را ر زبان آوردند و از وی به نامهای ابوابراهیم، عبدصالح، عالم، صابر و امین یاد می کردند.
اما امام با این همه مشکلات، از مجاهدات و کوشش باز نایستاد و در تکامل جنبش علمی و نهضت فرهنگی ـ اسلامی گامهای بزرگی برداشت و صدها مفسر و دانشمند تربیت نمود که به عنوان نمونه می توان از افرادی مانند:
«علی بن یقطین»،«محمد بن ابن عمیر»،«هشام بن حکم»و«یونس بن عبدالرحمن» نام برد.
همانگونه که اشاره شد، یکی از یاران برجسته و شاگردان بلند مقام امام کاظم علیه السلام محمد بن ابی عمیر بود. او توانست در مباحث گوناگون، کتاب و رساله بنویسد و چهل و نه جلد اثر از خود به یادگار گذارد.
خلیفه وقت(هارون) می دانست که اسرار فعالیت های سیاسی و مبارزات سری شیعیان و اسناد حاکی از ارتباط آنان با پیشوای هفتم، در اختیار «محمد بن ابی عمیر» است. از این رو جاسوسانی را گمارد که فعالیت های او را زیر نظر بگیرند. سرانجام روزی جاسوسان به هارون گزارش دادند که اسامی عموم شیعیان عراق در اختیار محمد بن ابی عمیر است. اینجا بود که محمد به دستور هارون دستگیر و زندانی شد و زیر فشار قرار گرفت که اسرار و اسامی آنها را فاش سازد، لیکن او حاضر به افشای اسرار نشد. عمال حکومت وی را لخت کرده، در میان دو چوب قرار دادند و صد تازیانه بر پیکرش نواختند. زندان او هفده سال به درازا کشید و کتب ارزشمندش که به وسیله خواهرش زیر خاک دفن شده بود، از بین رفت.

زندان و شهادت
امام کاظم علیه السلام با انتخاب شیوه های درست مخفی کاری، توانست در عصر حاکمی مانند منصور دوانقی، مهدی و هادی عباسی جان به سلامت برد؛ اما هارون که خود را در تمام زمینه ها موفق و در جبهه مبارزه با شیعیان و علاقه مندان اهل بیت شکست خورده می دانست، امام را دستگیر و زندانی کرد و در نهایت به شهادت رسانید هارون فکرد می کرد که تا امروز رهبری این جبهه را از کار نیندازد، همه کوششهایش بی فایده خواهد برد. از این رو تصمیم گرفت که امام کاظم را بازداشت کند.
دژخیمانان هارون امام را در مسجد پیامبر هنگامی که مشغول نیایش و نماز بود، دستگیر کردند و حرمت خانه خدا و حرم پیامبر را مراعات نکردند.
هارون برای مخفی نگاه داشتن تبعید امام دو کجاوه ترتیب داد؛ یکی را به مقصد کوفه و دیگری را به مقصد بصره روانه کرد و بدین وسیله خواست محل تبعید امام را پوشیده نگاه دارد تا مردم و دوستارانش امکان دسترسی به آن حضرت را نداشته باشند.
پیشوای هفتم، مدت یک سال در زندان بصره به سر برد. آنگاه هارون به فرماندار بصره؛
«عیسی بن جعفر» فرمان داد که او را به قتل برساند. فرماندار از اجرای فرمان هارون خودداری کرد و برایش نوشت: کسی را بفرست تا او را تحویل بگیرد، در غیر این صورت، او را آزاد خواهم کرد.
هارون «سندی بن شاهک» را روانه بصره کرد تا امام را به بغداد انتقال دهد. سرانجام پس از سپری کردن چهار سال زندان، توسط هارون مسموم و در زندان بغداد به شهادت رسید.

بعثت رسول خدا ـ ص ـ

روز «بعثت» پیامبر، مانند روز «تولد» و «رحلت» آن حضرت، از تاریخ نگران قطعی نیست. دانشمندان شیعه، تا حدی اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام در بیست و هفتم ماه رجب به رسالت مبعوث شد و نبوتش از همان روز آغاز گشت؛ ولی در میان مورخان سنی، مشهور این است که پیشوای اسلام، در ماه رمضان به این مقام بزرگ نائل گردید.
از آنجا که شیعیان پیرو عترت و اهل بیت پیامبرند و گفتار پیشوایان خود را قطعی و صحیح می دانند، لذا در مورد«روز بعثت» پیرو قولی شده اند که از اهل بیت آن حضرت نقل شده و آن بیست و هفتم ماه رجب است.
تاریخ واقعی اسلام، از روزی آغاز می شود که پیامبر به رسالت مبعوث شدند؛ روزی که رسول گرامی صلی الله علیه و آله برای هدایت مردم برانگیخته شد و به وسیله فرشته وحی، ندای «انک لرسول الله» را شنید.
پیش از تشریح حوادث بعثت، یادآوری دو مطلب بجاست:
1ـ لزوم بعثت پیامبران.
2ـ نقش پیامبران در اصلاح جامعه.
لزوم بعثت
پروردگار جهان، ابزار ترقی و تکامل هر موجودی را در نهادش گذارده و آن را به منظور پیمودن راه های تکامل، به وسائل گوناگونی مجهز ساخته است. اگر بخواهیم این موضوع را در قالب علمی بیان کنیم، باید بگوییم: «هدایت تکوینی»، که نعمت و فضل عمومی دستگاه آفرینش است، شامل حال تمام موجودات جهان؛ اعم از نبات، حیوان و انسان است. قرآن، این راهنمای تکوینی را، با جمله«الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی» بیان فرموده است؛ یعنی خداوند هر موجودی را آفریده و راه زندگی را به او آموخت. این میرساند که تمام موجودات جهان، از این فیض عمومی بهره مندند و خداوند پس از تقدیر و اندازه گیری موجودات، راه تکامل پرورش را به آنها نشان داده و عواملی را برای تربیت و پرورش هر یک به کار برده است.
این همان«هدایت تکوینی» است که بدون استثنا در جهان خلقت حکمفرما ماست.
اینک می پرسیم که آیا هدایت فطری و تکوینی، برای موجودی مثل انسان، کافی است؟
به طور مسلم، خیر؛ زیرا انسان غیر از زدگی مادی زندگانی دیگری دارد، که اساس حیات واقعی او را تشکیل می دهد. اگر انسان غیر از زندگی مادی، زندگانی دیگری دارد، که اساس حیات واقعی او را تشکیل می دهد. اگر انسانی غیر از زندگی مادی می داشت، در این صورت عوامل مادی برای تکامل او کافی بود. پس انسان، دو نوع زندگانی مادی می داشت، در این صورت عوامل مادی برای تکامل او کافی بود. پس انسان، دو نوع زندگانی دارد؛ که تکامل «هر دو» رمز سعادت و تعالی اوست.
به همین دلیل خدای بزرگ مربیانی را فرستاد که در حد امکان، از انحرافات و کجرویها بکاهند و با تنظیم قوانین روش، چرخهای اجتماع را در یک مسیر صحیح به راه اندازند.
نقش پیامبران در اصلاح مردم
معمولا چنین تصور می شود: پیامبران، «آموزگارانی» هستند که برای آموزش مردم برانگیخته شده اند؛ یعنی همانگونه که کودک در سیر تحصیلی خود در دبستان و دانشگاه و ... از آموزگاران و دبیران و استادان مطالبی را فرا می گیرد، مردم نیز در مکتب انبیا مسائلی را می آموزند و به موازات تعالیم آن بزرگواران، اخلاق و روش های اجتماعی جامعه رئبه رو به تکامل و رشد می رود.
در حالی که پیامبران «مربیان» مردمند، و هدف و وظیفه اساسی آنان،تربیت مردم است نه تعلیم آنان، گرچه تعلیم هم در کنار آن هست.
امیر المومنان علیه السلام درباره هدف پیامبران می فرماید:
«خداوند از میان اولاد آدم پیامبرانی را برگزید و از انان برای رساندن وحی و تبلیغ رسالت، عهد و پیمان گرفت(آنان را فرستاد) تا آن پیمان فطری را از مردم مطالبه کنند و نعمت فراموش شده را یادآوری نمایند و به وسیله تبلیغ بر آنان اتمام حجت کنند و گوهر های عقول را که در خرائن فطرتشان پنهان مانده است، در اوردند.(112)
دعوت سری
پیامبر خدا، سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و در این مدت، به جای توجه به عموم مردم، به فرد سازی عنایت نمود. مصالح وقف ایجاب می کرد که او دعوت خود را آشکار نسازد و با تماسهای سری، گروهی را به ایین خود دعوت نماید و همین دعوت سری بود که توانست جمعی را به آیین توحید جلب کند.
تاریخ، نام این شخصیت را که در این مقطع از رسالت، به آیین او گرویده اند؛ یادآور شده است. برخی از این افراد عبارتند از:
حضرت خدیجه، علی بن ابی طالب علیه السلام، زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، طلحه بن عبیدالله، ابوعبیده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابی ارقم، عثمان بن مظعون، قدامه بن مظعون، عبیده بن حارث، سعید بن زید، خباب بن ارث، ابوبکر بن ابی قحافه، عثمان ابن عفان و... .
در این سه سال، که دوران فد سازی بود؛ رسول گرامی با بعضی از یارانش به دره های مکه میرفتند و دور از چشم قریش نماز می گذاردند.روزی در حالی که مشغول انجام نماز بودند، برخی مشرکان متوجه آن ها شدند و به عمل آنان، اعتراض کردند و کار آنان را نکوهش نمودند. این کار سبب شد درگیری مختصری میان یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و برخی از مشرکان پدید آید، در نتیجه، یکی از مشرکان به وسیله سعد وقاص زخمی گردید. از این رو، رسول گرامی خانه «ارقم» را محل عبادت قرار داد و در آنجا به تبلیغ و پرستش پرداخت؛ تا از این طریق، کار او از چشم انداز مشرکان دور باشد. عمار بن یاسر و صهیب بن سنان، از جمله کسانی بودند که در آن خانه به رسول گرامی ایمان آوردند.
دعوت خویشاوندان
مفسران در تفسیر ایه:«و انذر عشیر تک الاقربین» و همچنین تاریخ نویسان می نویسند: خداوند پیامبر را مامور نمود تا خویشان و بستگان را به آیین خود بخواند. پیامبر نیز پس از برسی جوانب، به علی بن ابی طالب علیه السلام که سن او سیزده یا پانزده سال تجاوز نمی کرد، دستور داد غذایی آماده کنند. آنگاه چهل و پنج نفر از سران بنی هاشم را دعوت نمود و تصمیم گرفت که ضمن پذیرایی از مهمانان، راز نهفته را آشکار سازد. لیکن پس از صرف غذا و پیشض از آن که به سخن بپردازد، ابولهب یا سخنان سبک و بی محتوا، آمادگی مجلس را برای طرح موضوع رسالت بهم زد. پیامبر مصلحت دید که طرح موضوع را به فردا موکول سازد. سپس با ترتیب دادن مهمانی دیگر، برنامه خود را تکرار کرد. پس از صرف غذا، روبه سران فامیل نموده و سخن خود را با ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت وی، آغاز کرد و چنین فرمود:
«ان الرائد لا یکذب اهله والله الذی لا اله الا هو انی رسول الله الیکم خاصه و الی الناس عامه والله لتمو تن کما تنامون و لتبعثن کما تستیقظون، و لتحاسبن بما تعلمون و انها الجنته ابدا ئ النار ابدا».(113)
به راستی، هیچگاه راهنمای یک جمعیت، به کسان خود دروغ نمی گوید؛ به خدایی که جز او خداوند نیست، من فرستاده خدا به سوی شما و عموم جهانیان هستم؛ هان! ای خویشاوندان من، شما بسان خفتگان می میرید و همانند بیداران زنده می گردید و طبق کردار خود مجازات می شوید و این بهشت دائمی خداست (برای نیکوکاران) و دوزخ همیشگی او است (برای بدکاران).
سپس افزود: هیچکس از مردم، برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، نیاورده است. من برای شما خیر دنیا و آخرت آورده ام. خدایم به من فرمان داده که شما را به جانب او بخوانم:نفایکم یوازرنی علی هذه الامر، علی ان یکون اخی و وصیتی و خلیفتی فیکم»؛«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود، سکوت مطلق همه مجلس را فرا گرفت و هر یم از آنها، در بزرگی مقصد و سرانجام کار خود در دریای فکر فرو رفت. علی فرزند ابوطالب، که آن روز جوانی پانزده ساله بود، سکوت مجلس را شکست و به پا خاست، روبه حضرت کرد و گفت: «ای پیامبر خدا! من آماده پشتیبانی از شمایم». پیامبر دستور داد تا بنشیند. گفتار خود را سه بار تکرار نمود و فرمود:
«مردم! این جوان برادر و وصی و جانشین من است میان شما، به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید».
در این هنگام حضار با حالت خنده و تبسم روبه ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد!
دعوت عمومی
سه سال از آغاز بعثت گذشته بود که پیامبر دست به دعوت عمومی زد و انتقاد او از بتان و ایین و روشهای ضد انسانی آنها، بر سر زبانها افتاد؛ قریش فهمیدند که میان دعوت او با «امیه» و «ورقه»(114) تفاوت بسیار است؛
رسول خدا برای نخستین بار، مهر خاموشی را در میان خویشاوندان شکست و دعوت عمومی خود را آغاز کرد. او با صدای رسا، عموم مردم را به ایین یکتا پرستی دعوت نمود. روزی در کنار کوه «صفا» روی سنگ بلندی قرار گرفت و با صدای بلند گفت: یا صباحاه!(115) این ندا جلب توجه کرد. گروهی از قبایل مختلف قریش به حضور وی شتافتند؛ پیامبر روبه جمعیت کرد و فرمود:
«ای مردم! هرگاه به شما سفارش دهم که پشت این کوه (صفا) دشمنان شما موضع گرفته اند و قصد جان و مال شما را دارند، آیا مرا تصدیق می کنید؟
همگی گفتند: آری، زیرا ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیده ایم.
فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید. من برای شما در پیشگاه خدا، نمی توانم کاری انجام دهم، من شما را از عذاب دردناک می ترسانم. سپس افزود:
«انما مثلی و مثلکم مکثل رجل رای العدو فانطلق یرید اهله فخشی ان یسبقوه الی اهله فجعل یصیح یا صباحاه».(116)
موقعیت من در میان شما، موقعیت ان مردانی است که دشمن را از نقطه دوری می بیند و با شتاب، برای نجات قوم خود، به سوی آنها شتافته و با شعار مخصوصی (یا صباحاه) آنان را از این پیشامد با خبر می سازد.
قریش که کم و بیش از ایین او آگاه بودند، این بار شنیدن این جمله، به گونه ای ترسیدند که یکی از سران کفر (ابولهب) سکوت مردم را شکست و خطاب به آن حضرت گفت:«وای بر تو! ما را برای همین کار دعوت نمودی؟!سپس جمعیت متفرق شدند».
در آن روز ها، رئیس قبیله بنی هاشم ابوطالب، آن مرد پاکدل و بلند همت بود. خانه اش ملجا و پناهگاهی بود برای افتادگان و درماندگان و یتیمان. در میان جامعه عرب، علاوه بر ریاست مکه و برخی از مناصب کعبه، جایگاهی بزرگ و منزلتی بس عظیم داشت. پس از مرگ عبدالمطلب کفالت و سرپرستی «پیامبر» با او بود؛ از این رو سران دیگر قریش به طور دستجمعی برای اعتراض به حضورش رسیدند و او را چنین مورد خطاب قرار دادند:
«یا اب طالب ان ابن اخیک قد سب آلهتنا و عاب دیننا و سفه احلامنا و ضلل آبائنا، فاما ان تکفه عنا و اما ان تخلی بیننا و بینه».(117)
«برادر زاده یتو به خدایان ما ناسزا می گوید، و ایین مارا به زشتی یاد می کند و به افکار و عقاید ما میخندد و پدران ما را گمراه می شمرد؛ یا به او دستور بده که دست از ما بردارد، و یا او را در اختیار ما بگذار و از حمایتش دست بردار».
بزرگ قریش و رئیس بنی هاشم با تدبیر خاصی با آنان سخن گفت و به گونه ای نرمشان کرد که از تعقیب مقصد خود منصرف گشتند. ولی نفوذ و انتشار اسلام، روزافزون بود و. جذبه معنوی کیش پیامبر، و بیانات جذاب و قران فصیح و بلیغ وی، به این موضوع کمک می کرد.
بخصوص در ماه های حرام که مکه محل اجتماع حاجیان بود؛ وی آیین خود را بر آنها عرضه می داشت. سخن بلیغ، بیان شیرین و ایین دلنشین او در بسیاری از افراد موثر واقع می شد. در چنین هنگامی ناگهان فراعانه مکه متوجه شدندکه محمد صلی الله علیه و آله در دل تمام قبائل جای گرفته و در میان بسیاری از قبیله های عرب، طرفداران و پیروان قابل ملاحظه ای پیدا کرده است. بار دیگر مصمم شدند به حضور یگانه حامی پیامبر، ابوطالب برسند و با تلویح و تصریح، خطر نفوذ اسلام را بر استقلال مکیان و کیش آنها گوشزد کنند. از این رو، باز به طور دستجمعی، سخنان پیشین خود را از سر گرفتند و گفتند:
«یا ابا طالب ان لک سنا و شرفا و انا قد استنهیناک ان تنهی ابن اخیک فلم تفعل و انا والله لا نصبر علی هذا من شتم الهتنا و آبائنا و سفه احلا منا حتی تکفه عنا او ننازله و ایاک فی ذلک حتی یهلک احد الفریقین».
ـ ابوطالب، تو از نظر شرافت و سن، بر ما برتری داری؛ ولی ما قبلا به تو گفتیم که برادرزاده خود را از تبلیغ آیین جدید بازدارـ مع الوصف ـ شما اعتنایی نکردی، ولی اکنون جام صبر ما لبریز گشته، و ما را بیش از این بردباری نیست که ببینیم فردی از ما به خدایان ما بد می گوید و مارا بی خرد و افکار ما را پست می شمرد. بر تو فرض است که او را از هرگونه فعالیت بازداری وگرنه با او و تو که حامی او هسی مبارزه کنیم، تا تکلیف هر دو گروه معین گردد و یکی از آنها از بین برود.
یگانه حامی و مدافع پیامبر، با کمال عقل و فراست دریافت که باید در برابر گروهی که شوون و کیان آنها در خطر افتاده، بردباری نشان دهد؛ از این رو، از در مسالمت وارد شد و قول داد که گفتار سران را به برادرزاده خود برساند. البته این جواب، تنها به منظور خاموش کردن آتش خشم و غضب آنها بود؛ تا بعد، برای حل مشکل، راه صحیح تری پیش گیرد. پس از رفتن سران، پیام آنان را به برادر زاده اش رساند و آنگاه به آنگاه به منظورش آزمایش ایمان او نسبت به هدفش، در انتظار پاسخ ماند. پیامبر در مقام پاسخ، جمله ای را فرمود که یکی از سطور برجسته تاریخ زندگی آن حضرت به شمار می رود:
«والله یا عماه لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی شمالی علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته».
ـ عمو جان! به خدا سوگند، هرگاه آفتاب را در دست راست من، و ماه را در دست چپم قرار دهند (اگر سلطنت تمام عالم را در اختیارم بگذارند) که از دست تبلیغ آیین و تعقیب هدف خود بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد و هدف خود را تعقیب می کنم تا بر مشکلات پیروز شوم و به مقصد نهایی برسم؛ و یا در راه هدف، جان بسپارم.
سپس اشک شوق در چشمان او حلقه زد و از محضر عموی خود برخاست که برود. گفتار نافذ و جاذب او چنان اثری در دل ابوطالب گذاشت که بی اختیار، با وجود تمام خطراتی که در کمین او بود، به برادرزاده اش گفت:
«به خدا سوگند دست از حمایت تو بر نمیدارم، ماموریت خود را به پایان رسان».
بدین ترتیب رسول گرامی اسلام رسالت آسمانی خویش را اغاز نمود و در برابر دنیای شرک و بت پرستی ندای رهایی بخش یکتا پرستی را فریاد کرد، تا سرانجام اسلام در جزیره العرب حاکم شد و رفته موج آن به بخش عظیمی از دنیای آن روز رسید و به حکومت شرک و مشرکان پایان داد.
بعثت پیامبر اسلام، تمام شرایط سیاسی و اجتماعی جهان را دگرگون ساخت و با ظهور اسلام بساط نفوذ مستبدان و خودکامان برچیده شد و در جامعه ای که بر محور تعصب قبیله ای می چرخید ایمان و آگاهی و اشتیاق شهادت و مکتب گرایی حاکم گردید، مردمی که هیچگاه زیر بار حکومت مرکزی نمی رفتند قلمرو وسیعی را ایجاد کردند، آنان که بر بی سوادی خود افتخار می کردند، تمدن بزرگی را به وجود آوردند. با بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و اله جهان با نظم تازه اجتماعی آشنا شد که در آن، همه مردم برابر و برادر تلقی می شدند و تنها ملاک برجستگی تقوا بود. بدینسان می بینیم که بعثت است که جمهوری اسلامی به دست ابر مردی از سلاله پاک ان حضرت در ایران تحقق یافت و هم اکنون تحت رهبری های داهیانه حضرت ایه الله خامنه ای به حیات پربرکت خویش ادامه می دهد.
امید است تا انقلاب جهانی حضرت حجه بن الحسن، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همچنان پیروزمند و سرافراز تداوم یابد.