یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

ولادت حضرت علی علیه السلام

در سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل و بیست و سه سال قبل از هجرت، آفتاب ولایت از افق کعبه دمید و جهان را فروغ و روشنایی بخشید. در چنان روزی علی علیه السلام، مظهر حق و عدالت و جامع کمالات انسانی، متولد شد.
پدر بزرگوارش ابوطالب و مادر گرامی اش فاطمه بنت اسد و نقش انگشترش «الله الملک و علی عبده» بود.
ایمان علی علیه السلام
بر طبق اصیل ترین و قوی ترین نصوح تاریخی و روایتی، اولین مومن به پیامبر صلی الله علیه و آله شخص امیر المومنین علیه السلام بوده است. خود امام در موارد متعددی تصریح دارد که: «انا اول رجل اسلم مع رسول الله» و یا «انا اول من صلی مع رسول الله» و یا «اسلمت قبل ان یسلم الناس بسبع سنین» من نخستین مردی بودم که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آوردم و اولین کسی بودم که با وی نماز گزاردم و هفت سال پیش از گرایش مردم به اسلام، پذیرای اسلام شدم.
علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله
زندگی امام به چند مقطع زمانی تقسیم می شود:
1 ـ از آغاز، تربیت امام زیر نظر مستقیم رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع شده و تا رحلت آن حضرت ادامه می یابد.
در تاریخ، کمتر زمانی را می توان یافت که علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نباشد و یا صحنه ای با حضور آن حضرت تحقق پذیرد که علی علیه السلام در آن حضور نداشته باشد. اگر از رابطه اخوتی که بعد ها بین پیامبر اکرم و علی علیه السلام توسط خود رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمده، بخواهیم تحلیل واقع بیانه ای ارایه دهیم، باید آن را نشانی از همدمی و همراهی مداوم این دو در تمام ادوار زندگی بدانیم.
امام این همراهی را در جملات متعدد و در قالب تمثیلات زیبایی بازگو می نماید که به ترتیب در خطبه ها 208،195،190 آمده است:
«و لقد کنت اتباع الفصیل اثر امه».
من همچون نوزاد شتری که به دنبال مادرش می رود، پیرو و دنباله رو پیامبر بودم».
نتیجه چنین پیوند عمیق و محکم در میان آن دو، همان بود که می فرماید:
«انی لم ارد علی الله و لا رسوله ساعه قط».
حتی در لحظه ای در برابر خدا و رسولش مخالفت نکردم.
این نزدیکی و قرابت، فرصتی بود تا امام از دریای بی کران علوم و دانشگاهها رسول خدا بهره وافی برگیرد، چنانکه می فرماید:
«و کان لا یمر نی من ذلک شی ء الا سالته عنه و حفظته».
به نکته مبهم و نامعلومی بر نخوردم جز آن که درباره آن، از رسول خدا سوال کردم . پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم».
طبیع یاست که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله شهر علم باشد، علی علیه السلام باید باب آن به حساب آید؛ چرا که او تنها کسی بود که به طور مداوم و پیوسته، با چنان دریایی از علم، رابطه مستقیم داشت.
پیامبر صلی الله علیه و آله علی را به برادری خویش برگزید تا این رابطه استوار تر شود و در مقام بیان این همتایی و برادری فرمود:« علی منی» و جبرئیل گفت:«انا منکما». مردم که چنین ارتباطی را می دیدند، علی را واسطه خود با پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده و پرسشهای خود را از طریق او از پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسیدند.
بنا به نقل «الانساب الاشراف»، ابوسعید خدری در توصیف این رابطه می گفت: «کانت لعلی دخله لم تکن لاحد من الناس»؛ علی علیه السلام وقت ملاقات خاصی با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت که برای هیچکس دیگر چنین منزلتی وجود نداشت».
وقتی از امام سوال می کردند که چرا بیش از دیگر صحابه، از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث نقل می کند، پاسخ می داد:
«لانی کنت اذا سالته انبانی و اذا سکت ابتدانی»
برای اینکه وقتی من از او سوال می کردم، او پاسخ مرا می داد و وقتی من ساکت می گشتم او خو آغاز به سخن می کرد.
از جمله شواهد دیگری که بوجود چنین رابطه ای با پیامبر صلی الله علیه و آله و اثرات بارز آن در علم امام گواهی می دهد، آگاهی امام به شان نزول آیات قرآنی و تفسیر دقیق آنهاست.
«و الله ما نزلت آیه الا و قد علمت فیما نزلت و این نزلت»
قسم به خدا، آیه ای فرود نیامد مگر آن که من آگاهم که درباره چه و در کجا فرود آمده است.
سراسر دورانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به تبلیغات و اعلام رسالت اشتغال داشت، امام می کوشید تا یاوری فداکار برای آن حضرت باشد. وقتی فرمان انذار علنی به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و او خواست خویشانش را به اسلام فراخواند، علی علیه السلام به عنوان بازوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مقدمات مجلس را تهیه دید و خود در میان آن جمع، اظهار وفاداری اش را باز تاکید نمود.
هنگامی که افرادی چون ابوذر، در مکه سرگشته به دنبال خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می گشتند، علی علیه السلام به عنوان جوانی شجاع با رعایت تمام شیوه های دقیق حفاظت، آنان را مخفیانه به محل زندگی رسول خدا می برد.
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتار محاصره اقتصادی و قطع روابط خانوادگی با قریش شد و در شعب ابی طالب محور بود، علی علیه السلام با هزاران زحمت و با طی راههای صعب و دشوار، به تهیه مواذ غدایی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر همراهان می پرداخت.
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی طائف و دیگر نقاط حومه مکه می رفت تا وظیفه خویش را در ابلاغ پیامبر الهی به انجام رساند، این علی علیه السلام بود که همراه او می رفت تا پیامبر صلی الله علیه و آله تنها نماند و او را در مشکلات و گرفتاریهای احتمالی یاری رساند.
مشرکین که تحت فشار تبلیغ اسلام گرفته و ادامه کار رسول خدا صلی را موجب اضمحلال قدرت دیدند، دست به توطئه قتل پیغمبر زدند. یار فداکار رسول الله صلی الله، با پیامبر صلی الله علیه و آله طرحی را برای مقابله با این توطئه ریختند، طرحی که نیاز به فداکاری داشت.
علی علیه السلام آنقدر عاشق پیامبر صلی الله بود که از جان و دل پذیرفت تا خود را در معرض خطر قرار دهد و پیامبر صلی الله علیه و آله را از خطر برهاند.
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمود، از آنجا که علی علیه السلام، نزدیکترین فرد به رسول الله بود، علاوه بر وظیفه ای که در جهت بازگرداندن امانت مردم (که نزد پیامبر بود) داشت، به حمزه خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله که در میان تهدید مشرکین گرفتار بودند، پس از چند روز به طرف مدینه النبی به راه به راه افتاد و پیامبر صلی الله علیه و آله در نزدیکی یثرب آنقدر تامل کرد تا برادرش علی علیه السلام از راه برسد و به همراه او به مدینه وارد گردد.
این روابط با ازدواج علی علیه السلام با دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله، فاطمه زهرا علیه السلام استحکام بیشتری یافت. ثمره این ازدواج فرزندانی بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله با تمام وجودش آنها را دوست داشت و اولاد خویش می خواند. این تنها به خاطر فاطمه نبود که به خاطر علی علیه السلام نیز بود.
شخصیت امیر المومنان علیه السلام از دیدگاه شهید مطهری
علی بن ابی طالب علیه السلام از شخصیتهایی است که مخصوص به زمان معینی نمی باشد. او مربوط به تمام زمانهاست. علی شخصیت و کلامی دارد که هر چه زمان بگذرد، نمی تواند ان را کهنه سازد.پس معلوم می شود شخصیتها بر دو گونه اند: شخصیت های ابدی و پا بر جا و شخصیت های موقت و فراموش شدنی.
«جبران خلیل جبران» این مسیحی لبنانی که در دوازده سالگی به آمریکا رفته است و به دو زبان عربی و انگلیسی کتابهایی نوشته که شاهکار است، با اینکه مسیحی است از شیفتگان مولای متقیان علی علیه السلام است. وی در اثارش وقتی می خواهد از شخصیتهای بزرگ دنیا نام ببرد، نام عیسای مسیح و علی بن ابی طالب را می برد.
از جمله سخنان او درباره حضرت امیر امیر علیه السلام این است:
«من از این راز سر در نمی آورم که چرا بعضی از افراد از زمان خودشان اینقدر جلو می باشند. به عقیده من علی بن ابی طالب مال آن زمان نبود، به این معنا که زمان، ما علی بن ابی طالب نبود». (یعنی آن زمان ارزش علی را نداشت. علی قبل از زمان خودش متولد شده بود).
آنگاه می گوید:
«و فی عقیدتی ان علی بن ابی طالب اول عربی جاور الروح الکلیه و سامر ها».
به عقیده من، علی بن ابی طالب اولین شخصیتی است از عرب که همیشه در کنار روح کلی عالم است (یعنی همسایه خداست) و او مردی بود که شبها با روح کلی عالم به سر می برد.
علی علیه السلام خودش درباره افرادی می فرماید:
«اللهم بلی لاتخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا» تا آنجا که می فرماید:« هجم بهم العلم علی حقیقه کثیره و با شروا روح الیقین و انسوا بما استوحش منه الجاهلون».
هستند افرادی که علم از باطن به انها هجوم آورده است، در حقیقت روشنایی؛ یعنی علمشان غیر از این علمهای متغیر نسخ شدنی است. به عمق حقیقت رسیده اند و با روح یقین مباشر و متصل شده اند؛ که این عمق یقین را نیز از لسان خودش چنین در می یابیم:
«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزوده نمی گردد.
شخصیت های ثابت و متغیر
همن طور که قوانین دنیا ثابتند و متغیر، شخصیتهای انسانی نیز اینگونه اند؛ یعنی یعضی از افراد و شخصیت ها، شخصیت همه زمانها هستند، چهره هایی هستند که در تمام زمانها درخشانند و هیچ زمانی نمی تواند آنها را کهنه و منسوخ کند. ولی بعضی از چهره ها مربوط به زمان و دوره خاصی هستند که تا آن دوره هست، افراد را به دنبال خود می کشاند و درخشندگی دارد ولی وقتی که اوضاع عوض شد، به کلی آن شخصیت از آنچه که هست سقوط می کند و افکارش منسوخ می شود... شما هیچ عالمی از علمای اسلامی یا غیر اسلامی را نمی توانید پیدا کنید که لااقل هشتاد درصد از آرایش منسوخ نشده باشد. ابن سینا را می بینید که نیمی از عقاید او کهنه شده است. ارسطو را میبینید که در مشرق زمین افرادی پیدا شدند که با آن همه احترامی که برای او قائل بودند بسیاری از عقاید او را نفی کردند و افکار دیگری به جای آن گذاشتند و در مغرب زمین، ارسطو آن چنان شکسته شد که حتی گروهی راه اغراق و مبالغه را پیموده و ارسطو را مسوول انحراف فکردی بشر دانستند و دکارت نیز دیگر منسوخ شده است.
انسان وقتی «عده» شیخ طوسی را با «رسائل» شیخ انصاری مقایسه می کند، می بیند که «عده» شیخ طوسی را فقط باید در کتابخانه ها به عنوان آثار قدیمی نگهداری کرد و اکنون ارزش اینکه یک کتاب درسی باشد را ندارد.
اما در میان افراد بشر، چهره هایی هستند که منسوخ نمی شوند و در تمام زمانها می درخشند و افراد را جذب خود می کنند. علی بن ابی طالب چنین شخصیتی است. ایشان مربوط به تمام زمانهاست و هرگز کهنه نمی شود. او ابدی، پابرجا و جاودانه است.
دنیا عقیم است که مانند علی بزارید!
پس از گذشت سالها از شهادت علی علیه السلام، روزی «عدی بن حاتم» نزد معاویه رفت. معاویه می دانست که عدی یکی از یاران قدیمی امیر المومنین است. خواست کاری بکند که شاید این دوست قدیمی کلمه ای علیه حضرت بگوید، از این رو گفت: عدی! فرزندانت چه شدند؟! عدی گفت: در رکاب مولایشان علی، با تو که در زیر پرچم کفر بودی، جنگیدند و کشته شدند.
معاویه: عدی! علی درباره تو انصاف داد!
عدی: چظور؟
معاویه: پسران خود را نگهداشت و پسران تو را به کشتن داد.
عدی: معاویه! من درباره علی انصاف ندادم. نمی بایست علی امروز در زیر خروارها خاک باشد و من زنده بمانم. ای کاش من مرده بودم و علی زنده می ماند!
معاویه که دید سخنانش اثری ندارد، گفت:عدی! الان دیگر کار از این حرفها گذشته است، چون تو زیاد با علی بودی دلم می خواهد، مقداری از کارهایش را برایم توصیف کنی.
عدی:معاویه! معذورم بدار.
معاویه:نه، حتما باید بگویی!
عدی: حال که باید بگویم، انچه را که می دانم می گویم، نه آنچه را که مطابق میل توست! آنگاه عدی شروع به صحبت درباره علی علیه السلام کرد و گفت:«یکی از خصوصیت های او این بود که علم و حکمت از اطرافش می جوشید. علی شخصیتی بود که در مقابل ضعیف، ضعیف بود و در مقابل ستمکار نیرومند. با اینکه در میان ما بی هیچ تکبر و امتیاز می نشست، اما خداوند هیبتی از او در دل مردم قرار داده بود که بدون اجازه اش نمی توانستیم حرفی بزنیم.
معاویه! می خواهم منظره ای را که به چشم خود دیده ام، برایت بازگویم: در یکی از شبها علی را دیدم که در محراب خویش با خدایش به راز و نیاز پرداخته و محاسن شریفش را به دست مبارک گرفته، می گوید:
«یا دنیا غری غیری»؛ ای دنیا، کسی غیر از مرا فریب ده.
عدی آنچنان علی علیه السلام را وصف کرد که دل سنگ معاویه تحت تاثیر قرار گرفت؛ به طوری که با استین، اشکهای صورتش را پاک کرد. آنگاه گفت:«دنیا عقیم است که مانند علی بزارید».

وفات حضرت زینب سلام الله علیها

پانزدهم رجب مصادف است با وفات شیر زن کربلا، زینب کبری علیه السلام.
نام زینب علیه السلام همواره قرین صبر و شهامت، ایثار و شجاعت و استقامت و ایمان بوده است. زینب علیه السلام نقش مهمی را در تاریخ اسلام ایفا نمود و مقام ارجمندی به زن مسلمان بخشید. او بانویی بود که در لحظات دشوار، قد برافراشت و پرچم حق طلبی عاشوراییان را که چیزی نمانده بود زیر پای جنایتکاران قدرت طلب پیامال گردد، تا بلندای تاریخ به اهتزاز ز درآورد.
رسالت دختر امیر المومنان علی علیه السلام بعد از فاجعه کربلا آغاز میشود تا با افشای ابعاد گوناگون این فاجعه عظیم، حماسه این روز را ابدیت بخشد. زینب علیه السلام بعد از فاجعه عاشورا مدت زیادی زندگی نکرد اما در همین ایام کوتاه، آتش جاودانی را برافروخت که شعله های آن همچنین شعله ور بوده و دامنگیر ظالمان و جبران است.
با مطالعه تاریخ زندگانی زینب کبری (سلام الله علیها)، با رخساره تابانی مواجه می شویم که مقام و منزلت او بیش از حد تصور ماست. او بانوی ارجمندی است که در خانه عصمت قدم به عرصه وجود نهاد و خود نیز تالی معصوم است. او در کنار برادران معصوم خویش، امام حسن و امام حسین علیه السلام زندگی را گذرانده و پیش آمده های روزگار از قدرت روح و استقامت او پرده برداشته و او را مجسمه شجاعت و همت و سربلندی نمایانده است.
زینب (س) با ایمان و اخلاص و عشق و فداکاری در روز عاشورا در کنار برادرش امام حسین علیه السلام ایستادگی و مقامت نمود و در تمام مدتی که صحنه های جانگداز عاشورا ادامه داشت، لحظه ای از نظر ها پنهان نبود. از آغاز تا پایان جنگ، در اردوی برادرش حسین بن علی مجاهد تنها نمود و مقام جودان «بانوی قهرمان کربلا» به نام او ثبت گردید.
زینب (س) از همان لحظه اسارت، پیام خون شهیدان را فریاد نمود و رسالت رساندن پیام خون شهید را به عهده گرفت و با خطابه آتشین خود سخترین و سیاه ترین دلها را متاثر و وجدانها را متوجه حقانیت حسین علیه السلام و یارانش ساخت.
طنین صدای زینب (س) بزودی در سراسر عربستان را آکنده از شیوه و زرای نمود و جفاکاران و مسببین شهادت برادرش حسین علیه السلام و یارانش را وادار به پشیمانی و ندامت کرد.
برای شهیدان کربلا گریبانها چاک گردید و نوحه ها خوانده شد و حال ایشان سیل اشکها جاری گشت و سه سال از ریخته شدن خون حسین علیه السلام و یارانش نگذشته بود که کم کم آتش خشم و غضب مردم زبانه کشید و شعله های آن به هم پیوست و اهل کوفه که تازه از خواب غفلت بیدار شده بودند، به خونخواهی حسین علیه السلام انتقام سختی از بنی امیه گرفتند و اینها همه، ثمره نطقهای کوبنده و خطبه های آتشین زینب (س) بود که وجدانهای مردم را مخاطب ساخت.
زینب (س) باید الگوی زنان قرار گیرد. او می توانست از میدان حوادث دوری گزیده، در خانه و شهر خویش باقی بماند و عمر خویش را به کارهای عادی و زندگی معمولی بگذارند و در مجاری پیش آمد های سیاسی که خاندان رسالت شاهد آن بودند، داخل نشود لکن با احساس مسوولیت جهت ایفای نقش مهم تری، همراه کاوران شهادت به سوی کانون حوادث روانه گردید و تاریخ اسلام سهم بسزایی را ایفا نمود و با صبر و پایمردی خویش اسطوره استقامت و پایداری شد.
زینب(س) در علم و تقوا از محضر پدر، بهره های فراوان برد، چنانکه از بعضی روایت مستفاد است که زینب (س) دوره مجالس علمی داشت که عده ای از بانوان که قصد فرا گرفتن علوم دینی را داشتند در آن مجلس شرکت می کردند. او اهل علم و فضل بود و در میان زنان هم عصر خود همانندی نداشت؛ به نحوی که او را عقیله بنی هاشم لقب دادند.
زینب بزرگوار در سن 56 سالگی در اواخر عمر، همراه همسرش به شام مسافرت نمود و در آنجا دارفانی را وداع کرد و در همانجا دفن گردید.

شهادت امام کاظم علیه السلام

امام موسی بن جعفر علیه السلام در سال 128 هجری در مدینه منوره، دیده به دنیا گشود و در 25 رجب سال 183 هجری در بغداد در سن پنجاه و پنج سالگی دیده از جهان فروبست. در دوران زندگی آن حضرت، ولید بن یزسد بن عبدالملک، یزید بن ولید بن عبدالملک معروف به ناقص، ابراهیم بن ولید عبدالملک و مروان حمار حکمرانی می کردند.
در سال 148 که امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، امام کاظم علیه السلام مسوولیت امامت را بر عهده گرفت. در آن روز قدرت از بنی امیه به بنی عباس منتقل گشته بود. ایشان در دوران امامت خود با منصور دوانیقی، مهدی هادی و هارو الرشید عباسی معاصر بود.
منصور دوانیقی، خلیفه سفاک عباسی پس از شهادت رساندن امام صادق علیه السلام به «محمد بن سلیمان» فرماندار مدینه نوشت: «اگر جعفر بن محمد شخصی را جانشین خود قرار داده، گردنش را بزن» فرماندار در جواب منصور نوشت:«جعفر بن محمد در وصیت نامه رسمی خود پنج نفر را وصی و جانشین خود قرار داده است که عبارتند از:
1ـ منصور دوانقی
2ـ محمد بن سلیمان فرماندار مدینه
3ـ عبدالله بن جعفر
4ـ موسی بن جعفر علیه السلام
5ـ حمیده همسر خود امام
آنگاه فرماندار در ذیل نامه کسب تکلیف کرد که کدام یک از آنها را گردن بزند، وقتی نامه به دستور منصور رسید، خشمگین شد. وی از این که نتوانسته بود به وصی واقعی امام صادق علیه السلام دست یابد ناراحت شد و به فرماندار مدینه نوشت که: «از کشتن آنها صرف نظر کن».
امام صادق علیه السلام با تنظیم چنین وصیت نامه سیاسی، توانست از قتل امام کاظم علیه السلام جلوگیری کند چرا که در غیر این صورت او کشته می شد. بدین ترتیب آن حضرت در سن بیست سالگی امامت و رهبری امت را پذیرا گردید.
عبادت
شناخت ویژه آن گرامی از خداوند و انس روحی وی با پروردگار بزرگ و نورانیت ذاتی اش که ویژه امامان پاک است؛ او را به عبادتی گرم و راز و نیازی عاشقانه با خدا سوق می داد و به هنگام فراغت از کارهای اجتماعی، هیچ کاری را همسنگ آن قرار نمی داد. هنگامی که به دستور هارون به زندان افتاد چنین فرمود:
«اللهم انی طالما کنت اسالک ان تفر غنی لعبادتک و قد استجبت منی فلک الحمد علی ذلک».
ـ خداوندگارا! همواره از تو می خواستم که برای عبادت خویش بر من فراغت دهی، اینک دعایم را به اجابت رساندی، پس تو را بر این سپاس می گویم.
این مطلب، شدت اشتغال امام علیه السلام به کارهای اجتماعی را ، در ایامی که به زندان نیفتاده بودند، نیز می رساند.
آن حضرت هنگامی که در زندان ربیع بود، هارون گاهی بالای بام می رفت و نگاهی به داخل زندان می انداخت، هربار می دید که چیزی چون لباس در گوشه زندان افکنده اند که از جای نمی جنبد. تا اینکه روزی از ربیع پرسید، آن از آن کیست؟ ربیع گفت: لباس نیست، موسی بن جعفر است که اغلب در حالت سجده و عبادت پروردگار است.
هارون گفت: براستی که او عباد بنی هاشم است.
ربیع پرسید: پس چرا دستور می دهید که در زندان بر او بسیار سخت گیر بگیرند.
گفت: چه کنم که، چاره ای جز این برایم نیست!
حلم و گذشت امام
بردباری و گذشت آن بزرگ، و سرمشق دیگران بود و لقب «کاظم» نیز از حاکی همین خصلت و نشانه کظم غیظ و گذشت و بردباری اوست.
در روزگاری که عباسیان، در سراسر بلاد اسلامی خفقان ایجاد کرده بودند و اموال مردم را به عنوان بیت المال می گرفتند و صرف عیش و نوش می کردند و بر اثر حیف و میل آنان، فقر عمومی بیداد می کرد، مردم اغلب بی فرهنگ و فقیر بودند و تبلیغات ضد علوی عباسیان نیز، اذهان ساده لوحان را می آلود؛ گهگاه برخی از سر نادانی بر امام بر می آشفتند، اما آن بزرگوار، با اخلاق عالی خویش، آنها را تسکین می داد و با ادب و متانت خویش، تادیبشان می کرد.
مردی در مدینه پیوسته امام را آزار میداد و هرگاه ان حضرت را می دید، دشنام می داد و اهانت می کرد. برخی از یاران پیشنهاد کردند که او را از میان بردارند ولی امام بشدت ایشان را از این کار بازداشت تا اینکه روزی جای او را، که در مزرعه ای بیرون مدینه بود، پرسیدند. چارپایی سوارشده و بدانجا رفتند، به همان حالت سوار بر مرکب وارد مزرعه شدند و چون به نزدیکش رسیدند، از چارپا پیاده شده، با گشاده رویی و بزرگواری از وی پرسیدند:
چقدر برای این مزرعه خرج کرده ای؟
ـ صد دینار.
ـ چقدر امید سود داری؟
ـ غیب نمیدانم.
ـ گفتم چقدر«امیدوار» هستی؟
ـ امید دارم دویست دینار سود ببرم.
حضرت سیصد دینار به او داد و فرمود: زراعت هم از آن خودت، خدا تو را از آنچه که به آن امید داری خواهد رسانید.
آن شخص برخواست و سر آن گرامی را بوسید و از او خواست که از خطاها و جسارت های وی در گذرد. حضرت تبسمی کرده، بازگشتند.
فردای آن روز، ان مرد در مسجد نشسته بود که موسی بن جعفر علیه السلام وارد شدند. تا نگاهش به امام افتاد گفت: «الله اعلم حیث یجعل رساله»؛«خدا بهتر می داند که رسالت خویش را به چه کسانی واگذارد!»
دوستانش با شگفتی پرسیدند، داستان چیست، پیش از این، از او بد می گفتی؟
او دوباره امام را دعا کرد و دوستانش با او به ستیزه برخاستند.
امام به یاران خود که چند روز پیش از آن، قصد او را داشتند فرمود: کدام بهتر است، نیت شما یا رفتار من؟
سخاوت و بخشندگی امام علیه السلام
امام علیه السلام به دیده هدف بر دنیا نمی گریست. اگر مالی فراهم می آورد دوست می داشت که با آن خدمتی کند. روح پریشان و افسرده ای را آرامش بخشد. گرسنه ای را سیر کند و برهنه ای را بپوشاند.


برنامه علمی امام کاظم علیه السلام
شکل مبارزه امام علیه السلام همانند دیگر امامان علیه السلام بر اساس اوضاع و شرایط اجتماعی آن عصر و ارزیابی قدرتها و جبهه گیری مخالفان بود.
آن حضرت پس از بررسی اوضاع، تشخیص داد که بهترین راه، پی گیری و تداوم برنامه انقلاب علمی پدرش می باشد و در همین راه را برگزید چرا که منصور جاسوسان زیادی گمارده بود تا کسی را که امامت او مورد اتفاق شیعیان است، دستگیر کنند و گردنش را بزنند.
گروهی که در جلسه درسی آن حضرت حاضر می شدند، آنچه را که از آن حضرت می شنیدند ثبت می کردند و این چنین بود که با شهادت امام صادق علیه السلام مکتب علمی او تعطیل نشد بلکه به رهبری جانشین و فرزند او امام موسی کاظم علیه السلام شکوفایی خود را حفظ کرد.
حکومت عباسی در مقابل امام کاظم علیه السلام با تمام تلاش از مفتیان و قضاتی بهره می جست که طرفدار حکومت وقت بودند و امام کاظم علیه السلام را از فعالیت های علمی باز می داشتند و شاگردان امام را زیر فشار قرار می دادند تا آنجا که تربیت یافتگان مکتب او قادر نبودند حتی به طور صریح نام امام هفتم را ر زبان آوردند و از وی به نامهای ابوابراهیم، عبدصالح، عالم، صابر و امین یاد می کردند.
اما امام با این همه مشکلات، از مجاهدات و کوشش باز نایستاد و در تکامل جنبش علمی و نهضت فرهنگی ـ اسلامی گامهای بزرگی برداشت و صدها مفسر و دانشمند تربیت نمود که به عنوان نمونه می توان از افرادی مانند:
«علی بن یقطین»،«محمد بن ابن عمیر»،«هشام بن حکم»و«یونس بن عبدالرحمن» نام برد.
همانگونه که اشاره شد، یکی از یاران برجسته و شاگردان بلند مقام امام کاظم علیه السلام محمد بن ابی عمیر بود. او توانست در مباحث گوناگون، کتاب و رساله بنویسد و چهل و نه جلد اثر از خود به یادگار گذارد.
خلیفه وقت(هارون) می دانست که اسرار فعالیت های سیاسی و مبارزات سری شیعیان و اسناد حاکی از ارتباط آنان با پیشوای هفتم، در اختیار «محمد بن ابی عمیر» است. از این رو جاسوسانی را گمارد که فعالیت های او را زیر نظر بگیرند. سرانجام روزی جاسوسان به هارون گزارش دادند که اسامی عموم شیعیان عراق در اختیار محمد بن ابی عمیر است. اینجا بود که محمد به دستور هارون دستگیر و زندانی شد و زیر فشار قرار گرفت که اسرار و اسامی آنها را فاش سازد، لیکن او حاضر به افشای اسرار نشد. عمال حکومت وی را لخت کرده، در میان دو چوب قرار دادند و صد تازیانه بر پیکرش نواختند. زندان او هفده سال به درازا کشید و کتب ارزشمندش که به وسیله خواهرش زیر خاک دفن شده بود، از بین رفت.

زندان و شهادت
امام کاظم علیه السلام با انتخاب شیوه های درست مخفی کاری، توانست در عصر حاکمی مانند منصور دوانقی، مهدی و هادی عباسی جان به سلامت برد؛ اما هارون که خود را در تمام زمینه ها موفق و در جبهه مبارزه با شیعیان و علاقه مندان اهل بیت شکست خورده می دانست، امام را دستگیر و زندانی کرد و در نهایت به شهادت رسانید هارون فکرد می کرد که تا امروز رهبری این جبهه را از کار نیندازد، همه کوششهایش بی فایده خواهد برد. از این رو تصمیم گرفت که امام کاظم را بازداشت کند.
دژخیمانان هارون امام را در مسجد پیامبر هنگامی که مشغول نیایش و نماز بود، دستگیر کردند و حرمت خانه خدا و حرم پیامبر را مراعات نکردند.
هارون برای مخفی نگاه داشتن تبعید امام دو کجاوه ترتیب داد؛ یکی را به مقصد کوفه و دیگری را به مقصد بصره روانه کرد و بدین وسیله خواست محل تبعید امام را پوشیده نگاه دارد تا مردم و دوستارانش امکان دسترسی به آن حضرت را نداشته باشند.
پیشوای هفتم، مدت یک سال در زندان بصره به سر برد. آنگاه هارون به فرماندار بصره؛
«عیسی بن جعفر» فرمان داد که او را به قتل برساند. فرماندار از اجرای فرمان هارون خودداری کرد و برایش نوشت: کسی را بفرست تا او را تحویل بگیرد، در غیر این صورت، او را آزاد خواهم کرد.
هارون «سندی بن شاهک» را روانه بصره کرد تا امام را به بغداد انتقال دهد. سرانجام پس از سپری کردن چهار سال زندان، توسط هارون مسموم و در زندان بغداد به شهادت رسید.