یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

ولادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام

امام محمد تقی معروف به امام جواد علیه السلام، کنیه اش ابو جعفر، در تاریخ 10 رجب سال 195 هجری قمری دیدهبه جهان گشود و در ذی قعده سال 220 در بغداد به وسیله معتصم عباسی مسموم و به شهادت نایل گردید. مدت عمراو بیست و شش یا بیست و پنج سال و دوران امامتش هفتده سال بود. او دورانی به دنیا آمد که جنگ میان مامون و برادرش امین آغاز شده بود. سرانجام، نبرد در محرم سال 198 به نفع مامون پایان پذیرفت و تمام سرزمین های اسلامی در قلمرو حکومت مامون قرار گرفت.
امام محمد تقی علیه السلام در دوران امامت خود با مامون و معتصم، دو خلیفه عباسی، معاصر بوده و هر دو نفر او را به اجبار از مدینه به بغداد احضار کردند و هر دو درباره او از یک خط مشی سیاسی که مامون آن را پی ریزی کرده بود، پیروی نمودند.
دوره خردسالی
امام محمد تقی علیه السلام از شخصیت والایی برخوردار بود و از دوران کودکی، آثار امامت از گفتار و رفتارش پیدا و اشکار بود که در این مورد به دو نمونه اشاره می شود:
ـ وقتی مامون امام رضا علیه السلام را به خراسان دعوت کرد امام هشتم پیش از حرکت به خراسان برای انجام حج سفری به مکه نمود و امام جواد علیه السلام را که در آن زمان شش سال داشت همراه خود برد.
امام جواد علیه السلام هنگام طواف خانه خدا، احساس کرد پدرش آنچنان با خانه خدا وداع می کند که گویا یبار دیگر به زیارت آنجا باز نخواهند گشت. این جریان سبب شد که داخل حجر اسماعیل نشست. وقتی امام رضا علیه السلام از اعمال فارغ شد، شخصی را به دنبال فرزند خود فرستاد تا او را به حضورش بیاورند، امام جواد علیه السلام به حضور پدر نرسید، ناچار خود امام به حجر اسماعیل آمد و صدا زد چرا اینجا نشسته ای؟ برخیز، برویم. فرزند خردسال امام، با چشمان اشکبار گفت:
«چگونه برخیزم؟! دیدم خانه خدا را به گونه ای وداع کردی که گویا دیگر اینجا بازنخواهی گشت».
این سخن را گفت و از جای خود برخاست.
ـ مامون پس از شهادت امام هشتم علیه السلام در نیمه صفر سال 204 هجری، از مرو رهسپار بغداد شد و سیاست شوم خود را درباره فرزند امام تعقیب کرد و هدف وی این بود که او نیز مانند پدرش تحت مراقبت مامون زندگی کند.
پ امام نهم علیه السلام ناگزیر مدینه را به عزم بغداد ترک گفت. روز های ورود امام به بغداد، مصادف بود با عبور مامون با اسکورت خاصی، از یکی از خیابانهای بغداد. چشم مامون به نوجوانی افتاد که بر خلاف دیگران (که از مشاهده موکب مامون پا به فرار نهادند) بر جای خود ایستاده بود که گویا حادثه ای رخ نداده است، مامون از این جریان درشگفت ماند و خواست از وضع این نوجوان تحقیق کند.
مامون پرسید: تو چرا مانند دیگران فرار نکردی؟
امام فرمود: نه مسیر تو تنگ بود که آن را با رفتن خود وسیع سازم و نه مجرم بودم که از گناه بترسم!
مامون: خود را معرفی کن، فرزند کیستی؟
امام: فرزند علی بن موسی الرضایم.
مامون: حقا که تو فرزند او هستی!
دوران امامت
پس از شهادت امام هشتم (در سال 203 ه.ق) منصب به امام محمد تقی علیه السلام منتقل گردید. او در سن نه سالگی به این امر خطیر قیام کرد، همانند حضرت مسیح که در دوران کودکی به مقام نبوت رسید. البته در جهان بینی الهی، تحمل مقام رهبری برای افرادی چنین شایسته، چندان شگفت آور نیست؛ زیرا پیشوایان الهی به خاطر اهداف معنوی از تربیت های خاصی برخوردار بوده و در دوران خردسالی واجد کمالتی می شوند که در افراد عادی یافت نمی گردد. در گفتگوی حضرت امام جواد علیه السلام با دانشمندان بغداد در حضور مامون این عظمت و بزرگی او روشن و مسلم گشت.
مامون با حضور عباسیان مجلس بحثی را ترتیب داد. فرزندان عباس فکر نمیکردند که یک نوجوان، تا این حد دارای علم و دانش باشد. وقتی مجلس تشکیل شد قاضی القضات وقت، «یحیی ابن اکثم» مامور شد پرسشهایی را طرح کند و پاسخ آنها را از امام نهم بخواهد. او نخستین پرسش خود را چنین آغاز کرد:
ـ فرزند رسول خدا! چه می گویی درباره کسی که در حال احرام شکار کرده و آن را کشته است؟
امام در پاسخ این پرسش صور مساله را به شرح زیر یادآور شد:
1 ـ ایا شکار را در حرم کشته یا در حل؟
2 ـ ایا حکم مساله را می دانست ئ از تحریم شکار و قتل آن آگاه بود یا نه؟
3 ـ از روی عمد چنین کرده یا از روی خطا؟
4 ـ اولین بار بود که مرتکب این کار شد یا قبلا نیز مرتکب شده بود؟
5 ـ آن شکار جزء پرندگان بود یا غیر آن؟
6 ـ شکل کوچک بود یا بزرگ؟
7 ـ پس از ارتکاب از عمل خود نادم و پشیمان گشت یا نه؟
8 ـ این کار را در شب انجام داد یا در روز؟
9 ـ در احرام عمره شکار کرد یا در احرام حج؟
10 ـ کسی که مرتکب این عمل شده، آزاد بود یا غلام و برده؟
هریک از صورتها در اسلام، حکم ویژه ای دارد. مقصود شما کدامیک از این صورتهاست؟
یحیی در برابر این تکثیر صور، انگشت تعجب به دندان گرفت و مبهوت و حیران گشت، به گونه ای که از تعیین یکی از صورتها منصرف گردید.
احضار امام به بغداد
هدف مامون از احضار امام جواد علیه السلام به بغداد، آن بود که او را علاوه بر تحت نظ گرفتن، دچار امور آشفته خلافت کند تا قسمت اعظم نابسامانیها پای امام حساب شده و از قرب و منزلت او در قلوب علاقه مندان کاسته شود. امام علیه السلام می دانست که این سیاست شوم، دام عظیمی است در برابر قداست و طهارت و موقعیت او. از این رو، به هر وسیله ای که بود رضایت مامون را جلب کرد و به عنوان ادای فریضه حج با همسر خود«ام الفضل» رهسپار مکه گردید و پس از بازگشت از مکه، در مدینه سکنی گزید و به بغداد بازنگشت.
متاسفانه، تاریخ، زمان تزویج امام و وقت حرکت آن حضرت را به مکه، روشن نکرده است. هرچند طبری در کتاب خود به گونه ای اشعار می دارد که حرکت امام در همان سال ازدواج او بود. اما آنچه مسلم است این است که امام در مدت باقیمانده خلافت مامون، در مدینه به سر می برد و به وظایف امامت، از جمله تعلیم و تربیت شاگردان و پاسخهای کتبی به پرسش های شیعیان می پرداخت.

امام جواد علیه السلام در حکومت معتصم
مامون در هیجدهم ماه رجب سال 218 هجری درگذشت. پس از وی «معتصم» مقام خلافت را اشغال کرد. او نیز از سیاست شوم مامون پیروی کرد و چون از وجود چنین محوری در مدینه بیمناک شد، او را به جبر و عنف به بغداد طلبید. امام در بیست و هشتم محرم الحرام سال 220 هجری وارد بغداد شد و در ذی قعده الحرام همان سال، با دسیسه های معتصم، به دست همسر جفاکار خود مسموم و به فیض شهادت نایل گردید و در کنار قبر جد بزرگوار خود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.
او در مدت اقامت خود در مدینه، شخصیت هایی بزرگی را پرورش داد که هر یک چراغ های فروزان هدایت و علم و دانش بودند.

ولادت حضرت علی علیه السلام

در سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل و بیست و سه سال قبل از هجرت، آفتاب ولایت از افق کعبه دمید و جهان را فروغ و روشنایی بخشید. در چنان روزی علی علیه السلام، مظهر حق و عدالت و جامع کمالات انسانی، متولد شد.
پدر بزرگوارش ابوطالب و مادر گرامی اش فاطمه بنت اسد و نقش انگشترش «الله الملک و علی عبده» بود.
ایمان علی علیه السلام
بر طبق اصیل ترین و قوی ترین نصوح تاریخی و روایتی، اولین مومن به پیامبر صلی الله علیه و آله شخص امیر المومنین علیه السلام بوده است. خود امام در موارد متعددی تصریح دارد که: «انا اول رجل اسلم مع رسول الله» و یا «انا اول من صلی مع رسول الله» و یا «اسلمت قبل ان یسلم الناس بسبع سنین» من نخستین مردی بودم که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آوردم و اولین کسی بودم که با وی نماز گزاردم و هفت سال پیش از گرایش مردم به اسلام، پذیرای اسلام شدم.
علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله
زندگی امام به چند مقطع زمانی تقسیم می شود:
1 ـ از آغاز، تربیت امام زیر نظر مستقیم رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع شده و تا رحلت آن حضرت ادامه می یابد.
در تاریخ، کمتر زمانی را می توان یافت که علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نباشد و یا صحنه ای با حضور آن حضرت تحقق پذیرد که علی علیه السلام در آن حضور نداشته باشد. اگر از رابطه اخوتی که بعد ها بین پیامبر اکرم و علی علیه السلام توسط خود رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمده، بخواهیم تحلیل واقع بیانه ای ارایه دهیم، باید آن را نشانی از همدمی و همراهی مداوم این دو در تمام ادوار زندگی بدانیم.
امام این همراهی را در جملات متعدد و در قالب تمثیلات زیبایی بازگو می نماید که به ترتیب در خطبه ها 208،195،190 آمده است:
«و لقد کنت اتباع الفصیل اثر امه».
من همچون نوزاد شتری که به دنبال مادرش می رود، پیرو و دنباله رو پیامبر بودم».
نتیجه چنین پیوند عمیق و محکم در میان آن دو، همان بود که می فرماید:
«انی لم ارد علی الله و لا رسوله ساعه قط».
حتی در لحظه ای در برابر خدا و رسولش مخالفت نکردم.
این نزدیکی و قرابت، فرصتی بود تا امام از دریای بی کران علوم و دانشگاهها رسول خدا بهره وافی برگیرد، چنانکه می فرماید:
«و کان لا یمر نی من ذلک شی ء الا سالته عنه و حفظته».
به نکته مبهم و نامعلومی بر نخوردم جز آن که درباره آن، از رسول خدا سوال کردم . پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم».
طبیع یاست که اگر پیامبر صلی الله علیه و آله شهر علم باشد، علی علیه السلام باید باب آن به حساب آید؛ چرا که او تنها کسی بود که به طور مداوم و پیوسته، با چنان دریایی از علم، رابطه مستقیم داشت.
پیامبر صلی الله علیه و آله علی را به برادری خویش برگزید تا این رابطه استوار تر شود و در مقام بیان این همتایی و برادری فرمود:« علی منی» و جبرئیل گفت:«انا منکما». مردم که چنین ارتباطی را می دیدند، علی را واسطه خود با پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داده و پرسشهای خود را از طریق او از پیامبر صلی الله علیه و آله می پرسیدند.
بنا به نقل «الانساب الاشراف»، ابوسعید خدری در توصیف این رابطه می گفت: «کانت لعلی دخله لم تکن لاحد من الناس»؛ علی علیه السلام وقت ملاقات خاصی با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت که برای هیچکس دیگر چنین منزلتی وجود نداشت».
وقتی از امام سوال می کردند که چرا بیش از دیگر صحابه، از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث نقل می کند، پاسخ می داد:
«لانی کنت اذا سالته انبانی و اذا سکت ابتدانی»
برای اینکه وقتی من از او سوال می کردم، او پاسخ مرا می داد و وقتی من ساکت می گشتم او خو آغاز به سخن می کرد.
از جمله شواهد دیگری که بوجود چنین رابطه ای با پیامبر صلی الله علیه و آله و اثرات بارز آن در علم امام گواهی می دهد، آگاهی امام به شان نزول آیات قرآنی و تفسیر دقیق آنهاست.
«و الله ما نزلت آیه الا و قد علمت فیما نزلت و این نزلت»
قسم به خدا، آیه ای فرود نیامد مگر آن که من آگاهم که درباره چه و در کجا فرود آمده است.
سراسر دورانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به تبلیغات و اعلام رسالت اشتغال داشت، امام می کوشید تا یاوری فداکار برای آن حضرت باشد. وقتی فرمان انذار علنی به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و او خواست خویشانش را به اسلام فراخواند، علی علیه السلام به عنوان بازوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مقدمات مجلس را تهیه دید و خود در میان آن جمع، اظهار وفاداری اش را باز تاکید نمود.
هنگامی که افرادی چون ابوذر، در مکه سرگشته به دنبال خانه پیامبر صلی الله علیه و آله می گشتند، علی علیه السلام به عنوان جوانی شجاع با رعایت تمام شیوه های دقیق حفاظت، آنان را مخفیانه به محل زندگی رسول خدا می برد.
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتار محاصره اقتصادی و قطع روابط خانوادگی با قریش شد و در شعب ابی طالب محور بود، علی علیه السلام با هزاران زحمت و با طی راههای صعب و دشوار، به تهیه مواذ غدایی برای پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر همراهان می پرداخت.
زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی طائف و دیگر نقاط حومه مکه می رفت تا وظیفه خویش را در ابلاغ پیامبر الهی به انجام رساند، این علی علیه السلام بود که همراه او می رفت تا پیامبر صلی الله علیه و آله تنها نماند و او را در مشکلات و گرفتاریهای احتمالی یاری رساند.
مشرکین که تحت فشار تبلیغ اسلام گرفته و ادامه کار رسول خدا صلی را موجب اضمحلال قدرت دیدند، دست به توطئه قتل پیغمبر زدند. یار فداکار رسول الله صلی الله، با پیامبر صلی الله علیه و آله طرحی را برای مقابله با این توطئه ریختند، طرحی که نیاز به فداکاری داشت.
علی علیه السلام آنقدر عاشق پیامبر صلی الله بود که از جان و دل پذیرفت تا خود را در معرض خطر قرار دهد و پیامبر صلی الله علیه و آله را از خطر برهاند.
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمود، از آنجا که علی علیه السلام، نزدیکترین فرد به رسول الله بود، علاوه بر وظیفه ای که در جهت بازگرداندن امانت مردم (که نزد پیامبر بود) داشت، به حمزه خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله که در میان تهدید مشرکین گرفتار بودند، پس از چند روز به طرف مدینه النبی به راه به راه افتاد و پیامبر صلی الله علیه و آله در نزدیکی یثرب آنقدر تامل کرد تا برادرش علی علیه السلام از راه برسد و به همراه او به مدینه وارد گردد.
این روابط با ازدواج علی علیه السلام با دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله، فاطمه زهرا علیه السلام استحکام بیشتری یافت. ثمره این ازدواج فرزندانی بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله با تمام وجودش آنها را دوست داشت و اولاد خویش می خواند. این تنها به خاطر فاطمه نبود که به خاطر علی علیه السلام نیز بود.
شخصیت امیر المومنان علیه السلام از دیدگاه شهید مطهری
علی بن ابی طالب علیه السلام از شخصیتهایی است که مخصوص به زمان معینی نمی باشد. او مربوط به تمام زمانهاست. علی شخصیت و کلامی دارد که هر چه زمان بگذرد، نمی تواند ان را کهنه سازد.پس معلوم می شود شخصیتها بر دو گونه اند: شخصیت های ابدی و پا بر جا و شخصیت های موقت و فراموش شدنی.
«جبران خلیل جبران» این مسیحی لبنانی که در دوازده سالگی به آمریکا رفته است و به دو زبان عربی و انگلیسی کتابهایی نوشته که شاهکار است، با اینکه مسیحی است از شیفتگان مولای متقیان علی علیه السلام است. وی در اثارش وقتی می خواهد از شخصیتهای بزرگ دنیا نام ببرد، نام عیسای مسیح و علی بن ابی طالب را می برد.
از جمله سخنان او درباره حضرت امیر امیر علیه السلام این است:
«من از این راز سر در نمی آورم که چرا بعضی از افراد از زمان خودشان اینقدر جلو می باشند. به عقیده من علی بن ابی طالب مال آن زمان نبود، به این معنا که زمان، ما علی بن ابی طالب نبود». (یعنی آن زمان ارزش علی را نداشت. علی قبل از زمان خودش متولد شده بود).
آنگاه می گوید:
«و فی عقیدتی ان علی بن ابی طالب اول عربی جاور الروح الکلیه و سامر ها».
به عقیده من، علی بن ابی طالب اولین شخصیتی است از عرب که همیشه در کنار روح کلی عالم است (یعنی همسایه خداست) و او مردی بود که شبها با روح کلی عالم به سر می برد.
علی علیه السلام خودش درباره افرادی می فرماید:
«اللهم بلی لاتخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا» تا آنجا که می فرماید:« هجم بهم العلم علی حقیقه کثیره و با شروا روح الیقین و انسوا بما استوحش منه الجاهلون».
هستند افرادی که علم از باطن به انها هجوم آورده است، در حقیقت روشنایی؛ یعنی علمشان غیر از این علمهای متغیر نسخ شدنی است. به عمق حقیقت رسیده اند و با روح یقین مباشر و متصل شده اند؛ که این عمق یقین را نیز از لسان خودش چنین در می یابیم:
«لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا» اگر پرده برداشته شود، بر یقین من افزوده نمی گردد.
شخصیت های ثابت و متغیر
همن طور که قوانین دنیا ثابتند و متغیر، شخصیتهای انسانی نیز اینگونه اند؛ یعنی یعضی از افراد و شخصیت ها، شخصیت همه زمانها هستند، چهره هایی هستند که در تمام زمانها درخشانند و هیچ زمانی نمی تواند آنها را کهنه و منسوخ کند. ولی بعضی از چهره ها مربوط به زمان و دوره خاصی هستند که تا آن دوره هست، افراد را به دنبال خود می کشاند و درخشندگی دارد ولی وقتی که اوضاع عوض شد، به کلی آن شخصیت از آنچه که هست سقوط می کند و افکارش منسوخ می شود... شما هیچ عالمی از علمای اسلامی یا غیر اسلامی را نمی توانید پیدا کنید که لااقل هشتاد درصد از آرایش منسوخ نشده باشد. ابن سینا را می بینید که نیمی از عقاید او کهنه شده است. ارسطو را میبینید که در مشرق زمین افرادی پیدا شدند که با آن همه احترامی که برای او قائل بودند بسیاری از عقاید او را نفی کردند و افکار دیگری به جای آن گذاشتند و در مغرب زمین، ارسطو آن چنان شکسته شد که حتی گروهی راه اغراق و مبالغه را پیموده و ارسطو را مسوول انحراف فکردی بشر دانستند و دکارت نیز دیگر منسوخ شده است.
انسان وقتی «عده» شیخ طوسی را با «رسائل» شیخ انصاری مقایسه می کند، می بیند که «عده» شیخ طوسی را فقط باید در کتابخانه ها به عنوان آثار قدیمی نگهداری کرد و اکنون ارزش اینکه یک کتاب درسی باشد را ندارد.
اما در میان افراد بشر، چهره هایی هستند که منسوخ نمی شوند و در تمام زمانها می درخشند و افراد را جذب خود می کنند. علی بن ابی طالب چنین شخصیتی است. ایشان مربوط به تمام زمانهاست و هرگز کهنه نمی شود. او ابدی، پابرجا و جاودانه است.
دنیا عقیم است که مانند علی بزارید!
پس از گذشت سالها از شهادت علی علیه السلام، روزی «عدی بن حاتم» نزد معاویه رفت. معاویه می دانست که عدی یکی از یاران قدیمی امیر المومنین است. خواست کاری بکند که شاید این دوست قدیمی کلمه ای علیه حضرت بگوید، از این رو گفت: عدی! فرزندانت چه شدند؟! عدی گفت: در رکاب مولایشان علی، با تو که در زیر پرچم کفر بودی، جنگیدند و کشته شدند.
معاویه: عدی! علی درباره تو انصاف داد!
عدی: چظور؟
معاویه: پسران خود را نگهداشت و پسران تو را به کشتن داد.
عدی: معاویه! من درباره علی انصاف ندادم. نمی بایست علی امروز در زیر خروارها خاک باشد و من زنده بمانم. ای کاش من مرده بودم و علی زنده می ماند!
معاویه که دید سخنانش اثری ندارد، گفت:عدی! الان دیگر کار از این حرفها گذشته است، چون تو زیاد با علی بودی دلم می خواهد، مقداری از کارهایش را برایم توصیف کنی.
عدی:معاویه! معذورم بدار.
معاویه:نه، حتما باید بگویی!
عدی: حال که باید بگویم، انچه را که می دانم می گویم، نه آنچه را که مطابق میل توست! آنگاه عدی شروع به صحبت درباره علی علیه السلام کرد و گفت:«یکی از خصوصیت های او این بود که علم و حکمت از اطرافش می جوشید. علی شخصیتی بود که در مقابل ضعیف، ضعیف بود و در مقابل ستمکار نیرومند. با اینکه در میان ما بی هیچ تکبر و امتیاز می نشست، اما خداوند هیبتی از او در دل مردم قرار داده بود که بدون اجازه اش نمی توانستیم حرفی بزنیم.
معاویه! می خواهم منظره ای را که به چشم خود دیده ام، برایت بازگویم: در یکی از شبها علی را دیدم که در محراب خویش با خدایش به راز و نیاز پرداخته و محاسن شریفش را به دست مبارک گرفته، می گوید:
«یا دنیا غری غیری»؛ ای دنیا، کسی غیر از مرا فریب ده.
عدی آنچنان علی علیه السلام را وصف کرد که دل سنگ معاویه تحت تاثیر قرار گرفت؛ به طوری که با استین، اشکهای صورتش را پاک کرد. آنگاه گفت:«دنیا عقیم است که مانند علی بزارید».

وفات حضرت زینب سلام الله علیها

پانزدهم رجب مصادف است با وفات شیر زن کربلا، زینب کبری علیه السلام.
نام زینب علیه السلام همواره قرین صبر و شهامت، ایثار و شجاعت و استقامت و ایمان بوده است. زینب علیه السلام نقش مهمی را در تاریخ اسلام ایفا نمود و مقام ارجمندی به زن مسلمان بخشید. او بانویی بود که در لحظات دشوار، قد برافراشت و پرچم حق طلبی عاشوراییان را که چیزی نمانده بود زیر پای جنایتکاران قدرت طلب پیامال گردد، تا بلندای تاریخ به اهتزاز ز درآورد.
رسالت دختر امیر المومنان علی علیه السلام بعد از فاجعه کربلا آغاز میشود تا با افشای ابعاد گوناگون این فاجعه عظیم، حماسه این روز را ابدیت بخشد. زینب علیه السلام بعد از فاجعه عاشورا مدت زیادی زندگی نکرد اما در همین ایام کوتاه، آتش جاودانی را برافروخت که شعله های آن همچنین شعله ور بوده و دامنگیر ظالمان و جبران است.
با مطالعه تاریخ زندگانی زینب کبری (سلام الله علیها)، با رخساره تابانی مواجه می شویم که مقام و منزلت او بیش از حد تصور ماست. او بانوی ارجمندی است که در خانه عصمت قدم به عرصه وجود نهاد و خود نیز تالی معصوم است. او در کنار برادران معصوم خویش، امام حسن و امام حسین علیه السلام زندگی را گذرانده و پیش آمده های روزگار از قدرت روح و استقامت او پرده برداشته و او را مجسمه شجاعت و همت و سربلندی نمایانده است.
زینب (س) با ایمان و اخلاص و عشق و فداکاری در روز عاشورا در کنار برادرش امام حسین علیه السلام ایستادگی و مقامت نمود و در تمام مدتی که صحنه های جانگداز عاشورا ادامه داشت، لحظه ای از نظر ها پنهان نبود. از آغاز تا پایان جنگ، در اردوی برادرش حسین بن علی مجاهد تنها نمود و مقام جودان «بانوی قهرمان کربلا» به نام او ثبت گردید.
زینب (س) از همان لحظه اسارت، پیام خون شهیدان را فریاد نمود و رسالت رساندن پیام خون شهید را به عهده گرفت و با خطابه آتشین خود سخترین و سیاه ترین دلها را متاثر و وجدانها را متوجه حقانیت حسین علیه السلام و یارانش ساخت.
طنین صدای زینب (س) بزودی در سراسر عربستان را آکنده از شیوه و زرای نمود و جفاکاران و مسببین شهادت برادرش حسین علیه السلام و یارانش را وادار به پشیمانی و ندامت کرد.
برای شهیدان کربلا گریبانها چاک گردید و نوحه ها خوانده شد و حال ایشان سیل اشکها جاری گشت و سه سال از ریخته شدن خون حسین علیه السلام و یارانش نگذشته بود که کم کم آتش خشم و غضب مردم زبانه کشید و شعله های آن به هم پیوست و اهل کوفه که تازه از خواب غفلت بیدار شده بودند، به خونخواهی حسین علیه السلام انتقام سختی از بنی امیه گرفتند و اینها همه، ثمره نطقهای کوبنده و خطبه های آتشین زینب (س) بود که وجدانهای مردم را مخاطب ساخت.
زینب (س) باید الگوی زنان قرار گیرد. او می توانست از میدان حوادث دوری گزیده، در خانه و شهر خویش باقی بماند و عمر خویش را به کارهای عادی و زندگی معمولی بگذارند و در مجاری پیش آمد های سیاسی که خاندان رسالت شاهد آن بودند، داخل نشود لکن با احساس مسوولیت جهت ایفای نقش مهم تری، همراه کاوران شهادت به سوی کانون حوادث روانه گردید و تاریخ اسلام سهم بسزایی را ایفا نمود و با صبر و پایمردی خویش اسطوره استقامت و پایداری شد.
زینب(س) در علم و تقوا از محضر پدر، بهره های فراوان برد، چنانکه از بعضی روایت مستفاد است که زینب (س) دوره مجالس علمی داشت که عده ای از بانوان که قصد فرا گرفتن علوم دینی را داشتند در آن مجلس شرکت می کردند. او اهل علم و فضل بود و در میان زنان هم عصر خود همانندی نداشت؛ به نحوی که او را عقیله بنی هاشم لقب دادند.
زینب بزرگوار در سن 56 سالگی در اواخر عمر، همراه همسرش به شام مسافرت نمود و در آنجا دارفانی را وداع کرد و در همانجا دفن گردید.