یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

ولادت امام محد باقر علیه السلام

پنجمین امام شیعه، محمد بن علی بن حسین علیه السلام است که به باقر شهرت یافته است.
تولد ایشان در اول رجب و یا سوم ماه صفر به سال 57 هجری ذکر شده است. یعقوب یثاز آن حضرت روایت می کند:
«قتل جدی الحسین ولی اربع سنین و انی لاذکر مقتله و مالنا فی ذلک الوقت».(99)
هنگامی که نیایم حسین علیه السلام به شهادت رسید، من چهار ساله بودم . جریان شهادت آن حضرت و آنچه در آن روز بر ما گذشت همه را یاد دارم.
نقش انگشتر ایشان که معمولا شعار ائمه در برخورد با مشکلات زمان خود بود، «العزه لله جمیعا»(100) میباشد؛ یعنی تمام عزت از آن خداست.
امام پنجم شیعیان به لقب باقر شهرت یافت و معنای باقر شکافنده است که جابربن یزید جعفی در توضیح آن گوید:
«لانه بقر العلم بقرا شقه و اظهره اظهارا».(101)
آن حضرت علم را شکافت و رموز و دقائق آن را روشن ساخت.
محمد بن مکرم نیز در کلمه باقر چنین گفته:
«التبقر، التوسع فی العلم و المال و کان یقال لمحمد بن علی بن الحسین بن علی الباقر ـ رضوان الله علیهم ـ لتبقره فی العلم».(102)
«تبقر»، داشتن توسعه و گسترش دامنه علم و مال زیاد را گویند و به محمد بن علی بن حسین علی علیه السلام بدان جهت باقر گفته می شود که آن حضرت علم را شکاف و اصول آن را مشخص و طرز استنباظ فروع علم از اصول را بیان فرمود.
جابر بن عبدالله انصاری روایتی در فضلیت امام باقر علیه السلام نقل کرده که به نوشته ابن شهر آشوب همه فقهای مدینه و عراق آن را روایت کرده اند. جابر در مورد این روایت گوید رسول خدا مرا مورد خطاب قرار داده، فرمودک
«انک ستدرک رجلا من اهل بیتی اسمه اسمی و شمائله شمائلی یبقر العلم بقرا... ابوک رسول الله یقروک السلام».(103)
تو بعد از من چنان زنده می مانی که مردی از فرزندان مرا ـ که شبیه ترین مردم به من و نامش مطابق نام من باشد ـ زیارت کنی، وقتی او را دیدی سلام مرا برسان و این سفارش مرا حتما عمل کرده و سهل مگیر.
در تاریخ یعقوبی دنباله این حدیث چنین آمده است:
«وقتی جابر بع سنین پیری رسید و مرگ خود را نزدیک دید، مرتب میگفت: یا باقر، یا باقر، کجایی. تا اینکه روزی حضرت را دید و خود را به وی رسانید، در حالی که دست و پای حضرتش را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فدای تو که شبیه پدرت رسول خدا هستی، رسول خدا برتو سلام فرستاده است».
این روایت از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده و آن حضرت در این روایت کلمه «باقر» را به عنوان یک فضلیت اختصاصی برای پدر بزرگوارش قلمداد فرموده است.
نقل این روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله باعث شهرت امام باقر علیه السلام بدین لقب گردید و پس از آن نیز که مجلس آن حضرت محل تجمع و استفاده عده کثیری از روایان و محدثان اهل سنت شد، این لقب وجه عملی خود را نیز نشان داد.
موفقیت امام باقر علیه السلام
بدونتردید از نظر بسیاری از علمای اهل سنت امام باقر علیه السلام در زمان حیات خویش شهرت عالمگیری پیدا کرد و همواره محضر او از مراجعین فراوان از کلیه بلاد و سرزمین های اسلامی پر بود. موقعیت علمی او بسیاری را وا میداشت تا از محضر او بهره گیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در این میان اهل عراق که شیعیان بسیاری در میان آنها وجود داشت مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند.
در میان مراجعین، چنان خضوعی نسبت به شخصیت علمی امام بهچشم می خورد که عبدالله بن عطای مکی میگفت:
«ما رایت العلما عند احد قط اصغر منهم عند ابی جعفر... و لقد رایت الحکم بن عتبه مع جلالته فی القوم بین یدیه کانه صبی بین یدی معلمه».(104)
در محضر هیچکس علما را کوچک ندیدم، جز در محضر ابو جعفر علیه السلام حکم بن عتبه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسید.
این شهرت در زمان خود او نه تنها در حجاز بلکه در عراق و خراسان نیز فراگیر شده بود، چنانکه راوی میگوید:« دیدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمی خود را از او می پرسیدند».
ذهبی درباره امام باقر علیه السلام آورده است:
«کان احد من جمع بین العلم و العمل و السودد و الشرف و الثقه و الوزانه و کان اهلا للخلافه».
او از کسانی بود که بین علم و آقایی و شرف و وثاقت و سنگینی، جمع کرده و اهلیت برای خلافت داشت.
استاد ابو زهره درباره مرجعیت عام امام می نویسد:
« امام باقر علیه السلام وارث امام سجاد علیه السلام در امامت و هدایت مردم بود، از این رو علمای تمام بلاد اسلامی از هر سو به محض او می شتافتند و کسی از مدینه دیدن نمی کرد جز اینکه به خدمت او شرفیاب شده و از علوم بی پایانش بهره ها می گرفت». باز می نویسد:
«بسیاری از بزرگان فقه و حدیث، به قصد بهره گیری علمی، نزد حضرتش می آمدند».
و از عیون الاخبار نقل شده که:
«قد اخذ عنه اهل الفقه ظاهر الحلال و الحرام».
فقها احکام حلال و حرام را از او می گرفتند.
محمد بن منکدر که خود یکی از محدثان معروف اهل سنت بود، در عظمت امام پنجم شیعیان چنین می گوید:
«من جانشینی برای علی بن الحسین از نظر علم و فضلیت ندیده بودم تا روزی که به محضر فرزندش محمد باقر علیه السلام رسیدم».
موقعیت والای علمی و کثرت روایات امام در زمینه های فقه و اعتقادات و علوم دیگر اسلام، باعث شد غیر از روات شیعه بسیاری از محدثان اهل سنت نیز از آن حضرت نقل حدیث نمایند که یکی از معروفترین آنها«ابوحنیفه» است. او با توجه به اینکه اکثریت قریت به اتفاق احادیث وارده از طریق اهل سنت را نمیپذیرد، روایات زیادی از طریق اهل بیت و بخصوص امام باقر علیه السلام نقل کرده است.
غیر از ابوحنیفه، چنانکه ذهبی نوشته عمروبن دینار، اعمش، اوزاعی، ابن جریح و قره بن خالد نیز از آن حضرت نقل حدیث کرده اند.
ابواسحاق وقتی به او مراجعه کرد و مقام بسیار بلند و اعجاب انگیز علمی او را دید در توصیف وی چنین گفت:«لم ار مثله قط»؛«کسی را همانند او ندیده ام».
ابو زرعه نیز درباره آن حضرت می گوید:« ان ابا جعفر اکبر العلما». «ابوجعفر بزرگترین علماست».
به جرائت می توان گفت در میان ائمه شیعه، پس از امیر المومنین علیه السلام سند بیشترین قسمت روایت به امام باقر و امام صادق علیه السلام منتهی می گردد و این بدلیل موفقیت خاص سیاسی جامعه آن روز بود که این دو امام بیشتر از ائمه دیگر فرصت نشر علوم آل محمد صلی الله علیه و آله را پیدا کردند و لذاست که در جوامع حدیثی شیعه، قسمت معظم روایات اهل بیت از این دو امام بزرگوار نقل شده است. « و لذا یقال: لم یظهر من و لد الحسن و الحسین من المعلوم ما ظهر منه من التفسیر و الکلام و الحکام و الحلال و الحرام».(105)
بدین سبب گفته اند: در میان فرزندان حسن و حسین علیه السلام آنچه در زمینه تفسیر، کلام، فتوا، احکام و حلال و حرام از آن حضرت صادر شده از کس دیگری صادر نشده است.
و این خود دلیل شهرت عظیم آنان در جامعه آن روز و در دورانهای پس از آن به عنوان عالم فقه و راوی احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. ابوزهره از میان انبوه کسانی که به آن حضرت مراجعه و از او کسب علم کرده اند و به سفیان ثوری، سفیان بن عیینه (محدث مکه) و ابوحنیفه اشاره کرده است.
امام علیه السلام و اختلافات فقهی بین گروه های اسلامی
بین سالهای (114ـ94 ه.ق) زمان و آغاز پیدایش مشربهای فقهی و اوج گیری روایت حدیث در رابطه با تفسیر می باشد. از علمای اهل سنت: زهری، مکحول، قتاده، هشام بن عروه و... در این دوره در زمینه نقل حدیث و ارائه فتوا فعالیت می کردند. وابستگی بعضی از علما به دستگاه حاکمیت اموی، ضرورت احیای سنت واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله را بدور از شائبه های تحریف عمدی خلفا و علمای وابسته به آنان ایجاب می کرد. امام باقر علیه السلام ضمن نامه ای به سعد الخیر، از علمای سوء، شکایت فراوان کرده و می فرماید:
«فاعرف اشباه الاحبار و الرهبان الذین ساروا بکتبمان الکتاب و تحریفه فما ربحت تجار تهم و ماکانو مهتدین».(106)
نظایر احبار و رهبران را ببین، آنان که کتاب خدا را از مردم کتمان و تحریف کرده و با تمام این احوال، سودی از کارشان نبرده و راه بجایی نیافتند.
بانگاهی به کثرت روایات نقل شده در این دوران و شهرت علم فقه در میان محدثان این زمان، می توان گفت اساسا علم فقه نزد اهل سنت از این دوره به بعد وارد مرحله تدوین خود شده است. فروکش کردن تنشهای سیاسی از حادثه کربلا و شکست و از میان رفتن ابن زبیر و یکپارچه شدن حاکمیت بنی امیه به ناچار بسیاری از علما را از صحنه سیاست دور و به حوزه درس و حدیث سوق داده و آنها را واداشت تا به شکلی، اختلاف روایت را حل کرده فتوای فقهی برای مردم ارائه دهند. اولین بار در سال 100 هجری «عمر بن عبدالعزیز» فرمان تدوین احادیث را به «ابوبکر بن حزم» صادر کرد. و این خود بهترین شاهد بر شروع تکاپوی فرهنگی اهل سنت در آغاز قرن دوم مقارن با دوران امامت امام باقر علیه السلام می باشد. فقه شیعه گرچه تا آن زمان به طور محدود نقطه نظراتش روشن شده بود، اما با ظهور امام باقر علیه السلام قدم مهمی در این راستا برداشته شد و یک جنبش فرهنگی تحسین برانگیزی در میان شیعه به وجود آمد. در این عصر بود که شیعه تدوین فرهنگ خود ـ شامل فقه و تفسیر و اخلاق ـ را آغاز کرد.
پیش از آن در جامعه اسلامی، فقه و احادیث فقهی در حد گسترده و به طور کامل مورد بی اعتنایی قرار گرفته بود. درگیری های سیاسی و طرز تفکر مادیگرایانه شدیدی که دامنگیر دستگاه حکومت اموی شده بود، باعث غفلت از اصل دین و بخصوص فقه، در میان مردم گشته بود.
بی خبری مردم زمانی به اوج خود رسید که فتوحات اسلام آغاز گردید. زمامداران و مردم به طوری مشغول کشورگشایی و امور نظامی و مسائل مالی و... شدند که فعالیت علمی و تربیت دینی به هیچ وجه جلب توجه نمی کند. وقتی ابن عباس در آخر ماه رمضان در بصره که یکی از مراکز اصلی فتوحات بود بر بالای منبر گفت:« اخرجوا صدقه صومکم»مردم معنای حرف او را نمیفهمیدند، لذا ابن عباس گفت: از مردم مدینه کسانی که حاضرند برخیزند و برای آنها مفهوم صدقه صوم را توضیح دهند فانهم لا یعلمون من زکاه الفطره الواجبه شیئا؛ آنان در رابطه با زکات فطره واجب، چیزی نمی دانند و بعد در دوران بنی امیه این ناآگاهی دینی بر شدت خود افزود، چنانکه دکتر علی حسن می نویسد:
«در دوران بنی امیه که به امور دینی توجه چندانی نمیشد، مردم نسبت به فقه و مسائل دینی آگاهی نداشتند و چیزی از آنان نمی فهمیدند و تنها اهل مدینه بودند که از اینگونه مسائل سردر میآوردند».
در منابع دیگر نیز آمده که در طول نیمه دوم قرن اول هجری، مردم حتی کیفیت اقامه نماز و حج را نیز نمی دانستند.
«انس بن مالک» با نگاهی به روزگار خویش می گفت:
«ما اعرف شیئا مما کان علی عهد رسول الله؟ قیل: الیس صنعتم ما صتعتم فیها؟»
از آن چه کار در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آل بود، چیزی به چشم نمیخورند! گفتند: نماز،گفت: چه تحریفهای که در این نماز انجام ندادید!
همه اینها دلالت بر پرداختن امام باقر و امام صادق علیه السلام به فقهای و احیای آن در میان مردم و جلوگیری از تحریفاتی دارد که به یقین در تدوین و بازنویسی فقه روی می داد.
امام حتی از نظر بزرگترین علمای عصر خویش به عنوان میزان تشخیص صحیح از سقیم شناخته شده بود و لذا بسیار پیش می آمد که آنان غقاید خود را پیش آن حضرت عرضه می کردند تا به صحت و سقم آن واقف شوند. پس از نقل یکی از جلسات محاضره ابوحنیفه با امام، چنین می نویسد:
«و من هذا الخبر تبین امامه الباقر للعلما یحضرون الیه و یحاسبهم علی ما یبلغه عنهم او یبدر منهم و کانه الرئیس یحاکم مرئوسیه لیحملهم علی الجاده و هم یقبلون طائعین تلک الریاسه».
از این خبر، امامت و پیشوای باقر علیه السلام برای علما روشن گردید. انها پیش از آن حضرت حاضر می شدند، حضرت عقاید و نظرات ایشان را نقد می کرد. آن حضرت رئیسی بود که به زیر دستان حاکم بود، تا آنان را با شاهراه هدایت رهنمون شوند و علمای آن عصر به ریاست او گردن نهاده و از او اطاعت می کردند.

میراث فرهنگی امام باقر علیه السلام
با نگاهی کوتاه به سند های فقهی و تفسیری شیعه، بخوبی می توان دریافت که بخش زیادی از روایت فقهی و اخلاقی و تفسیر شیعه، از امام باقر علیه السلام نقل شده است. وسائل الشیعه و کتب تفسیری مانند البرهان، از علامه بحرانی و صافی از محقق فیض کاشانی، حاوی روایت زیادی در رابطه با تبیین مسائل فقهی و توضیح آیات قرآن و شان نزول آنهاست که از آن حضرت روایت شده است.
علاوه بر اینها مقدار زیادی اخبار تاریخی در رابطه با امیر المومنین و جنگ صفین نیز از آن حضرت نقل شده است. همچنین در زمینه اخلاقیات، جملات گهربار و پرمغزی از امام علیه السلام روایت گردیده است. جملات قصاری که در نهایت زیبایی و برخاسته از روح عصمت و کمالات درونی امام است. در این مورد ابوزهره چنین می نویسد:
«آن حضرت مفسر قرآن و مبین فقه اسلامی بود و فلسفه اوامر و نواهی را درک می کرد و هدف انت را در حد نهایی می فهمید و بخاطر کمالات نفسانی و روشنی قلب و قدرت درکش، خدا حکمتهای اعجاب انگیزی بر زبان او جاری ساخت و عبارتی در رابطه با اخلاق شخصی و اجتماعی از آن حضرت روایت شده است که اگر مرتب شوند یک روش گرانبها و جامعی از آن در زمینه های اخلاقی بوجود می آید».
امام باقر علیه السلام، بخصوص در رابطه با تفسیر، در میان اهل سنت نیز ـ که روایت زیادی در این زمینه از آن حضرت نقل کرده اند ـ شهرت بسزایی دارد آنان درباره شخصیت علمی او گفته اند:
«لم یظهر عن احد من ولد الحسن و الحسین من العلوم ما ظهر منه من التفسیر و الکلام و الاحکام و الحلال و الحرام».(107)
«مالک بن اعین جهنی» در شعری امام باقر علیه السلام را چنین ستوده استک
اذا طلب الناس علم القران کانت قریش علیه عیالا
و ان فاه فیه ابن بنت النبی تلقت یداه فروعا طوالا
اگر مردم درصدد جستجوی علوم قرآن برآیند بدانند که قریش اهل و عائله آن هستند. و اگر فرزند دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله [امام باقر علیه السلام] پیرامون علوم قرآن لب به سخن گشاید فروع زیادی برای ترسیم می کند.
پیرامون مسائل کلامی نیز امام باقر علیه السلام بسیاری از خطب امیر المومنین علیه السلام را در رابطه با توحید و صفات خدا روایت کرده و همینطور آن حضرت بیانگر بسیاری از نکات دقیق مسائل کلامی مورد اختلاف بین شیعه و اهل سنت می باشند و این روایت در اصول کافی به وفور دیده می شوند.
ابن ندیم در الفهرست، کتاب تفسیری به امام باقر علیه السلام نسبت داده و گفته است که آن را «ابوالجارود زیاد بن منذر» از امام نقل کرده است.
تلاشهای خستگی ناپذیر امام باقر علیه السلام و پس از وی امام صادق علیه السلام باعث شد تا فقه شیعه با اتکا به احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و اشراقات و الهامات غیبی بر قلوب ائمه اطهار، زودتر از اهل سنت به مرحله تدوین برسد تا جایی که مصطفی عبدالرزاق می نویسد:
«و من المعقول ان یکون الشروع الی تدوین الفقه کان اسرع الی الشیعه».
پذیرفتن اینکه تدوین فقه شیعه پیشتر از فرق دیگر اسلامی شروع شده، عاقلانه است.
امام و مبارزات سیاسی
تقریبا همه شیعیان و حتی امویان بخوبی می دانستند که رهبران شیعه مدعی خلافت هستند و همچنان که در کلماتی از امام باقر علیه السلام نقل شده، که خلافت حق آنها و حق آبائشان بوده و آن را بزور از دست آنها خارج کرده اند. از این رو شیعیان خود را از همکاری با حکام جز در مواردی که به طور استثنایی و بنا به دلایل خاصی تجویز می شد منع می کردند، بنابراین مخالفت و دعوت به عدم همکاری و مبارزه منفی را از مواضع روشن و مشخص امام می توان شمرد.
«عقبه بن بشیر اسدی» یکی از شیعیان، نزد امام باقر علیه السلام آمده و با اشاره به جایگاه بلند خود در میان قبیله خویش گفت: ما در قبیله خود عریفی داشتیم که مرده است، افراد قبیله می خواهند مرا جای او به عریفی برگزینند نظر شما در این مورد چیست؟امام فرمود:
«آیا با حسب و نسب خود به ما منت می گذاری! خدا کسانی را که مومنند به وسیله ایمانشان به جایگاه بلندی می رساند در حالی که مردم او را پست می شمارند و کسانی که کافرند خوار کرد در حالی که مردم او را بزرگ می شمارند، اما اینکه می گویی قبیله تو عریفی داشت که مرده و قبیله ات در نظر دارند نو را بجای او معرفی نمایند، اگر از بهشت بدت می آید و ان را دوست نمیداری عریفی قبیله ات را بپذیر که اگر حاکم، خون مسلمانی رابریزد تو در خونش شریک خواهی شد و چه بسا از دنیایشان هم چیزی به دستت نیاید».
این روایت نشان می دهد که امام چگونه شیعیان خود را از داشتن هرمقامی در دولت حتی در حد عریف (که مسولیت چندانی هم نداشت) منع می فرمود و دلیل آن را هم ستم حکام نسبت به مردم و شرکت این افراد در گناه آنان می داند.
امام باقر علیه السلام، به انحای مختلف، مردم را تشویق به اعتراض و نصیحت حکام می کرد. در روایتی از آن حضرت آمده است:
«من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و وعظه و خوفه کان له مثل اجر الثقلین من الجن و الانس و مثل اعمالهم».(108)
کسی که نزد سلطان ظالم رفته و او را دعوت به تقوای الهی کرده و موعظه کند و از قیامت بترساند، برای او همچون پاداش ثجن و انس خواهد بود.
امام خود در برخورد هایی که با خلفا داشت عدم صلاحیت آنان را برای مقام خلافت در گفتار و کردار خویش نشان می داد.
روایت شده که روزی امام باقر علیه السلام بر « هشام بن عبدالملک» وارد شد و به او به عنوان خلیفه و امیر المومنین سلام نکرد. هشام ناراحت شد و به مردمی که در اطرافش بودند دستور داد تا امام را در این مورد سرزنش کنند، پس از آن هشام به امام گفت:
«لایزال الرجل منکم شق عصا المسلمین و دعا الی نفسه».(109)
همواره از شما اهل بیت فردی شق عصای مسلمین کرده و مردم را به امامت خود فراخوانده است.
پس از آن به توبیخ امام پرداخته و مردم را امر به سرزنش او کرد، در این حال امام روبه رو مردم کرد و فرمود:
«ایها الناس این تذهبون و این یراد بکم، بنا هدی الله اولکم و بنا یختم آخرکم فان یکن لکم ملک معجل فان لنا ملکا موجلا و لیس بعد ملکنا ملک لانا اهل العاقبه، یقول الله عزوجل: و العاقبه للمتقین.(110)
مردم! کجا می روید، به کجا رانده می شوید؟ شما در آغاز بوسیله ما اهل بیت هدایت شدید و سرانجام کار شما نیز با ما پایان می پذیرد. اگر عجاله زمام امور در دست شماست ولی سرانجام اداره امت اسلامی و امور آن به دست ما خواهد افتاد، برای اینکه ما خانواده ای هستیم که عاقبت با آنان است، خدا می فرماید: «عاقبت کار از آن پرهیزکاران است».
هشام دستور بازداشت امام را صادر کرد و کسانی که در زندان با آن حضرت بودند، تحت تاثیر حضرتش قرار گرفتند. وقتی هشام از این موضوع آگاه شد، گفت تا او را به مدینه بازگردانند.
در دوران امام باقر علیه السلام حکام بنی امیه عموما نسبت به اهل بیت سخت گیری می کردند و این سختگیری به دلیل ادعای امامت و زعامت دینی ـ سیاسی آنها بود که بنی امیه را غاصب آن می دانستند. به همین دلیل برای آنها وجود آن حضرت قابل تحمل نبود و سرانجام در سال 114 هجری به وسیله «ابراهیم بن ولید بن عبدالملک» مسموم و به شهادت رسید و پیکر پاکش در بقیع به خاک سپرده شد.

شهادت امام هادی علیه السلام

سوم رجب مصادف است با سالروزه شهادت حضرت امام علی النقی علیه السلام. آن حضرت در نیمه ماه ذی الحجه الحرام سال 212 هجری در مدینه دیده به جهان گشود و در ماه رجب 254 هجری در سن چهل و یک سالگی چشم از جهان فرو بست.
دوران امامت وی سی و سه سال بود.
امام در مدت عمر خود با چند خلیفه عباسی معاصر بود که به ترتیب عبارتند از: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز.
ایشان به وسیله همین خلیفه اخیر، مسموم گردید و پیکر مطهرش در خانه خود آن حضرت به خاک سپرده شد.
باید اعتراف کنیم که بر اثر بحرانهای تاریخی و حوادث شوم و مداخله جنایتکاران در تاریخ اسلام و کمبود مدارک و اسناد تاریخی، زندگانی بسیاری از پیشوایان ما در بستر تاریخ مبهم مانده و چهره های آنان ناشناخته است. در این میان، زندگانی سیاسی «عسکربین»؛ یعنی امام دهم و امام یازدهم علیه السلام بیش از دیگر پیشوایان، مبهم و ناشناخته است. از مدارک موجود به دست می آید که این دو شخصیت در شهر سامرا که برای خلفای عباسی حکم یک پادگان نظامی را داشت، به سر می بردند و از هر جهت تحت مراقبت بودند.
با کمی مدارک مستند تاریخی، دقت کافی در تواریخ موجود، می توانند تا حدودی ابهام را برطرف کند و ما را با حقایقی آشنا سازد.
در دوران خلافت معتصم عباسی وجود «بردگان»، «ترکها»، «بربرها»، و «قبطیها» برای مردم بغداد، بیش از حد مایه مزاحمت بود، تا آنجا که وی ناچار شد ارتش را به نقطه دیگری منتقل کند. از این جهت شهر «سامرا» را بنا کرد و آنجا را به عنوان مقر خلافت برگزید و ارتش از بغداد به سامرا، مردم بغداد نفسی راحت کشیدند، اما خلفا، خودشان در چنگال اطرافیان خویش قرار گرفتند؛ به طوری که اطرافیان آن چنان قدرتی پیدا می کردند که می توانستند خلیفه را عزل و دیگری را به جای وی نصب کنند و اگر هم مصلحت می دیدند، وی را می کشتند.
سامرا افزون بر شش خلیفه یاد شده، مقر خلافت «مهتدی» و «معتمد» نیز بود؛ و به خاطر همین حوادث ناگوار که از ناحیه بربرها، ترکها و قبطیها به آنان می رسید، سرانجام مرکز خلافت از سامرا به بغداد باز گردانیده شد. در دورانی که سامرا مقر خلافت بود، وسعت آن به پنجاه کیلومتر رسیده بود و یکی از شهر های زیبا به شمار می رفت. اما پس از انتقال خلافت به بغداد، شهر روبه ویرانی نهاد و آثاری از آن برجای نماند.


ویژگیهای این دوره از خلافت
این دوره از خلافت عباسی، ویژگیهای خاصی دارد که آن را از دیگر دوره ها جدا می سازد و ما به برخی از این خصیصه ها اشاره می کنیم:
1ـ زوال هیبت و عظمت خلافت: خلافت چه در دوره اموی و چه در دوره عباسی، برای خود هیبت و جلاتی داشت، ولی در این دوره بر اثر تسلط ترکان و بردگان و قطبیان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بین رفت و همچون گویی بود در دست این عناصر که آن را به هر طرف می خواستند پرتاب می کردند و خلیفه در عمل یک مقام غیر مسوول بود. در عین حال، هرگاه خطری از جانب مخالفان احساس می شد، خلفا و اطرافیان و عموم کارمندان، در سرکوبی آن نظر واحدی داشتند.
2ـ خوش گذرانی و هوسرانی: خلفای عباسی در این مقطع به خاطر خلایی که بر دستگاه خلافت حکومت می کرد، به شب نشینی و خوش گذرانی و میگساری می پرداختند و دربار خلافت، غرق در فساد و گناه بود، به طوری که صفحات تاریخ، اخبار شب نشینیهای آنان را ضبط نموده است.
3ـ گسترش نهضت های علوی: در این مقطع از تاریخ، کوشش دولت عباسی بر این بود که با ایجاد نفرت نسبت به علویان، آنان را تار و مار سازد، و هر زمان کوچکترین شبحی از نهضت آنها مشاهده می شد، سرکوبی اغاز می گشت.
علت شدت عمل این بود که دستگاه خلافت با تمام اطرافیان خود، خویشتن را متزلزل و ناپایدار می دیدند و از این نوع نهضتها سخت بیمناک بودند.
شیوه نهضت گران در این مقطع این بود که از کسی نامی نبرند و مردم را به «رضای آل محمد» دعوت کنند؛ زیرا سران نهضت می دیدند که امامان معصوم آنان در قلب پادگان نظامی سامرا تحت مراقبت و مواظبت می باشند و دعوت به شخص معین، مایه قطع حیلت او می گردد.
تاریخ در این مقطع، از نهضت هایی نام برده است که اساس دعوت همگان را «رضای آل محمد» تشکیل می داد. برخی از این نهضت ها عبارتند از:
الف ـ نهضت محمد بن قام علوی. وی در زمان معتصم در طالقان قیام کرد و سرانجام در سال 219 به وسیله عبدالله طاهر دستگیر و به نزد معتصم روانه گردید.
ب ـ نهضت یحیی بن عمر علوی. وی در سال 250 هجری در کوفه قیام کرد، جمع زیادی را به دور خود گرد آورد و بیت المال کوفه را متصرف شد، دربهای زندان هارا باز کرد، زندانیان را آزاد نمود، اما نهضت شکست خورد و شخص وی به دار آویخته شد.
ج ـ نهضت حسن بن زید علوی. وی در سال 250 هجری در طبرستان قیام کرد، آنجا و گرگان را تحت فرمان خود درآورد و در سال 270 هجری درگذشت.
د ـ نهضت محمد بن جعفر علوی. او در سال 251 هجری در خراسان قیام کرد.
این نهضت ها و همچنین نهضتهای دیگر که تعداد آنها به هیجده می رسد، از ویژگی های این مقطع از تاریخ خلافت هستند. نهضت گران کسانی بودند که در برابر هیات حاکمه قیام کرده و کشته شدند. اما تعداد کسانی که تبعید و زندانی شدند، بیش از اینهاست که مسعودی در کتاب خود یادآور شده است.
بی شک نهضتها و حرکتهای یاد شده، حاکی از گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامی در آن عصر بود.
آنچه ذکر شد، برخی از خصایص این مقطع از تاریخ خلافت است که می تواند شرایط سیاسی امام « علی النقی» را برای ما ترسیم کند.
سیاست حاکم بر عصر امام هادی علیه السلام
امام هادی در طول عمر خود، با شش خلیفه از خلفای عباسی معاصر بود، اما در میان آنان از دو خلیفه بیش از همه رنج دید و سیاست این دو خلیفه درباره عموم نهضتگران، بخصوص علویها، سیاست قلع و قمع بود. این دو خلیفه عبارتند از: «متوکل» و «معتز».
متوکل عباسی در سال 232 ه.زمان خلافت را به دست گرفت. از آنجا که او از وجود علوی ها سخت بیمناک بود و میدانست که همه این نهضت ها به خاطر امام علی النقی است، وی خواست روش نیاکان خود را زنده کند و مصلحت دید که امام هادی علیه السلام را از مدینه به سامرا بیاورد و در این رابطه از روش ابتکاری مامون درباره امام هشتم پیروی کند؛ زیرا در این صورت امام زیر نظر خلیفه قرار می گرفت و خلیفه از کارهای او آگاهی می یافت.
از این جهت متوکل در سال 234 ه.نامه ای به امام دهم نوشت و آن را به وسیله یکی از افراد خود به نام «یحیی بن هر ثمه» فرستاد و به او دستور داد تا امام را به سامرا بیاورد.
یحیی می گوید: وقتی وارد مدینه شدم، ناله مردم بلند شد؛ زیرا همگی فهمیدند که من برای کار ناخوشایندی درباره امام آماده ام. من سوگند یاد کردم که هرگز چنین کاری درباره او انجام نخواهم داد، آنگاه خانه امام را تفتیش کردم، جز قرآن و دعا چیزی نیافتم.
این حادثه حاکی از میزان عشق و علاقه مردم نسبت به امام است. زیرا تا یحیی برای آنان سوگند نخورد، دست از تظاهرات و اظهار علاقه به امام برنداشتند. سرانجام امام با فرزند خود، امام عسکری علیه السلام از مدینه متوجه سامرا شد. یحیی هنگام بردن امام، از احترام به او کوتاهی نکرد و در نیمه راه به جرم خود در حرکت دادن امام اعتراف کرد. وقتی امام وارد سامرا شد متوکل دستور داد او را در محلی که کاروانسرای فقرا بود جای دهند و تمام آن روز در آنجا به سر برد.
تخریب مرقد امام حسین علیه السلام
احضار امام به سامرا و جای دادن او در جنب یک پادگان نظامی، برای متوکل مایه آرامش فکری گردید، از آن پس فرمان داد که قبر حسین علیه السلام و خانه هایی را که در اطراف آن ساخته شده بود، ویران کنند و همه را به مزرعه تبدیل سازند و مردم را از زیارت آن کانون عشق باز دارند. این کار چنان اثر سویی در روحیه مردم گذارد که مردم بغداد بر در و دیوار شهر شعار هایی بس تند و زننده درباره او نوشتند و شعرا در هجو او شعر هایی سرودند که ترجمه یکی از آنها را می آوریم:
«به خدا سوگند، اگر خاندان امیه فرزند دختر پیامبر را مظلومانه کشتند، پسر عمو های خاندان پیامبر هم، مانند آن را مرتکب شدند و قبر او را ویران کردند. آنان از این تاسف خوردند که در قتل او شریک نشدند از این جهت به آثار او پس از قتل حمله بردند».
متوکل از شخصیت امام سخت هراسناک بود. با اینکه امام در کنار پادگان نظامی او، در یک خانه محصور زندگی می کرد، باز وجود امام را تحمل نمی کرد و سعایت گروهی را درباره امام مبنی بر اینکه سلاحهای مهمی را در خانه خود گرد آورده و نامه هایی به شیعیان خود نوشته است، می پذیرفت. از این جهت یک شب به ماموران خود دستور داد که شبانه به خانه حضرت یورش برند و آن را تفتیش کنند و امام را به دربار بیاورند.
وقتی ماموران به خانه امام وارد شدند، دیدند او عبا به دوش و عمامه به سر، روبه قبله نشسته و آیاتی از کلام الله مجید را تلائت می کند. ماموران خلیفه، امام را با همان وضع پیش متوکل آورد، درحالی که او در بزم شراب مشغول می خوارگی بود. وقتی چشمش به امام افتاد، او را در کنار خود نشاند و جامی که در دست داشت، به حضرتش ارائه کرد و درخواست کرد که از آن بنوشد. اما فرمود:« گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است».
متوکل اصرار کرد لااقل اشعاری برای او بخواند. امام فرمود:« من در این مورد چیز زیادی به خاطر ندارم» ولی پس از اصرار زیاد، امام این اشعار را خواند:
با توا علی قلل الاجبال تحرسهم غلب الرجال فلم تنفهم القلل
و استنزلوا بعد عز من معاقلهم واسکنوا حفرا یا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد دفنهم این الاساور و التیجان و الحلل
این الوجوه التی کانت منعمه من دونها تضرب الاستار و الکلل
فافصح القبر عنهم حین سائلهم تلک الوجوه علیها الدود تنتقل(111)
«آنان قله کوهها را برای خود... منزل گزیدند، و در حالی که مردان مسلح از آنها پاسداری می کردند ولی هیچکدام از این وسایل آنها را از مرگ نجات بخشید. انان از قله های عزت به گودالهای پایین کشیده شدند، چه در جای بدی منزل گزیدند.
آنگاه که آنان در این خانه تاریک فرود آمدند، بانگی برآمد و به آنها گفته شد: کجا رفت آن تاجها و آن زینتها و آن جلال و شکوه؟!
کجا رفت آن چهره های غرق در نعمت که در پشت پرده ها، دور از سوز آفتاب زندگی می کردند.
در این هنگام، گور آنان به صدا درآمد و چنین پاسخ داد: این چهره های غرق در نعمت، مرکز حشرات و کرمها شدند».
آنان مدت درازی در دنیا خوردند و نوشیدند، ولی پس از مدتی خود غذای حشرات و کرمهای قبر شدند.
چه اموال و ذخایری را به چنگ آوردند؛ ولی پس از خود به دست دشمنان آنان افتاد!
خانه ها و کاخ های آباد آنان به تل خاکی تبدیل شد و ساکنان آنها به حفره های گور وارد شدند.
هنگامی که امام از خواندن این اشعار فارغ شد، متوکل سخت گیر گریست، حضار نیز گریستند و بساط شراب را برچیدند، سپس متوکل امام را به خانه خود بازگرداند.
این داستان، میزان آلودگی محیط زیست امام را برای ما ترسیم می کند. گذشته از این، می رساند که امام با امدادهای غیبی از یورش ماموران متوکل آگاه بود، و لذا چیزی در خانه اعم از مدارک و اسلحه پیدا نکردند و او را در حالی یافتندکه هرگز سوء ظن آنها را به امام تایید نکرد. امام در کلیه برخورد های خود با متوکل، عظمت و بزرگواری خود را حفظ می کرد و پیوسته بر حقانیت راه نیکان خود استدلال می نمود. همین احتجاجات بود که متوکل را بر حفظ او در سامرا مصمم تر می ساخت.
در عداوت متوکل با خندان پیامبر، همین بس که وی دانشمند بزرگ عصر خود «ابن سکیت» را به جرم علاقه به حسن و حسین علیه السلام کشت؛ زیرا متوکل او را مامور کرده بود که به دو فرزند خود «معتز» و «موید» علوم عربی را تعلیم کند. روزی از معلم پرسید: دو فرزند مرا بیشتر دوست داری یا حسن و حسین را؟ او با کمال صراحت گفت: قنبر غلام علی را بیش از این فرزند تو دوست دارم، تا چه رسد به دو ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله در این هنگام بود که متوکل خشمگین شد و به ماموران خود دستور داد شکم وی را لگدکوب کنند تا بمیرد و بنا به روایتی زبان او را در آوردند.
سرانجام متوکل در شبی که در بزم شراب فرو رفته بود، با نقشه فرزند خود، منتصر، به قتل رسید. و وزیرش «فتح بن خاقان» نیز در پنجم شوال سال 247 کشته شد.
بسیار جالب است که امام با سیاست عادلانه خود، توانست از دست این سفاک بی باک جان به سلامت برد.
پس از متوکل، خلفایی به نامهایی منتصر و مستعین، زمام امور را به دست گرفتند و رفتار آنان یا حضرت تا حدودی معقولانه بود، اما وقتی «معتز» فرزند متوکل در سال 252 به خلافت رسید، به خاطر کینه هایی که از پدر به ارث برده بود، امام هادی را مسموم کرد و ایشان سرانجام به فیض شهادت نایل آمد و در «سامرا» در منزل خود به خاک سپرده شد.

ولادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام

امام محمد تقی معروف به امام جواد علیه السلام، کنیه اش ابو جعفر، در تاریخ 10 رجب سال 195 هجری قمری دیدهبه جهان گشود و در ذی قعده سال 220 در بغداد به وسیله معتصم عباسی مسموم و به شهادت نایل گردید. مدت عمراو بیست و شش یا بیست و پنج سال و دوران امامتش هفتده سال بود. او دورانی به دنیا آمد که جنگ میان مامون و برادرش امین آغاز شده بود. سرانجام، نبرد در محرم سال 198 به نفع مامون پایان پذیرفت و تمام سرزمین های اسلامی در قلمرو حکومت مامون قرار گرفت.
امام محمد تقی علیه السلام در دوران امامت خود با مامون و معتصم، دو خلیفه عباسی، معاصر بوده و هر دو نفر او را به اجبار از مدینه به بغداد احضار کردند و هر دو درباره او از یک خط مشی سیاسی که مامون آن را پی ریزی کرده بود، پیروی نمودند.
دوره خردسالی
امام محمد تقی علیه السلام از شخصیت والایی برخوردار بود و از دوران کودکی، آثار امامت از گفتار و رفتارش پیدا و اشکار بود که در این مورد به دو نمونه اشاره می شود:
ـ وقتی مامون امام رضا علیه السلام را به خراسان دعوت کرد امام هشتم پیش از حرکت به خراسان برای انجام حج سفری به مکه نمود و امام جواد علیه السلام را که در آن زمان شش سال داشت همراه خود برد.
امام جواد علیه السلام هنگام طواف خانه خدا، احساس کرد پدرش آنچنان با خانه خدا وداع می کند که گویا یبار دیگر به زیارت آنجا باز نخواهند گشت. این جریان سبب شد که داخل حجر اسماعیل نشست. وقتی امام رضا علیه السلام از اعمال فارغ شد، شخصی را به دنبال فرزند خود فرستاد تا او را به حضورش بیاورند، امام جواد علیه السلام به حضور پدر نرسید، ناچار خود امام به حجر اسماعیل آمد و صدا زد چرا اینجا نشسته ای؟ برخیز، برویم. فرزند خردسال امام، با چشمان اشکبار گفت:
«چگونه برخیزم؟! دیدم خانه خدا را به گونه ای وداع کردی که گویا دیگر اینجا بازنخواهی گشت».
این سخن را گفت و از جای خود برخاست.
ـ مامون پس از شهادت امام هشتم علیه السلام در نیمه صفر سال 204 هجری، از مرو رهسپار بغداد شد و سیاست شوم خود را درباره فرزند امام تعقیب کرد و هدف وی این بود که او نیز مانند پدرش تحت مراقبت مامون زندگی کند.
پ امام نهم علیه السلام ناگزیر مدینه را به عزم بغداد ترک گفت. روز های ورود امام به بغداد، مصادف بود با عبور مامون با اسکورت خاصی، از یکی از خیابانهای بغداد. چشم مامون به نوجوانی افتاد که بر خلاف دیگران (که از مشاهده موکب مامون پا به فرار نهادند) بر جای خود ایستاده بود که گویا حادثه ای رخ نداده است، مامون از این جریان درشگفت ماند و خواست از وضع این نوجوان تحقیق کند.
مامون پرسید: تو چرا مانند دیگران فرار نکردی؟
امام فرمود: نه مسیر تو تنگ بود که آن را با رفتن خود وسیع سازم و نه مجرم بودم که از گناه بترسم!
مامون: خود را معرفی کن، فرزند کیستی؟
امام: فرزند علی بن موسی الرضایم.
مامون: حقا که تو فرزند او هستی!
دوران امامت
پس از شهادت امام هشتم (در سال 203 ه.ق) منصب به امام محمد تقی علیه السلام منتقل گردید. او در سن نه سالگی به این امر خطیر قیام کرد، همانند حضرت مسیح که در دوران کودکی به مقام نبوت رسید. البته در جهان بینی الهی، تحمل مقام رهبری برای افرادی چنین شایسته، چندان شگفت آور نیست؛ زیرا پیشوایان الهی به خاطر اهداف معنوی از تربیت های خاصی برخوردار بوده و در دوران خردسالی واجد کمالتی می شوند که در افراد عادی یافت نمی گردد. در گفتگوی حضرت امام جواد علیه السلام با دانشمندان بغداد در حضور مامون این عظمت و بزرگی او روشن و مسلم گشت.
مامون با حضور عباسیان مجلس بحثی را ترتیب داد. فرزندان عباس فکر نمیکردند که یک نوجوان، تا این حد دارای علم و دانش باشد. وقتی مجلس تشکیل شد قاضی القضات وقت، «یحیی ابن اکثم» مامور شد پرسشهایی را طرح کند و پاسخ آنها را از امام نهم بخواهد. او نخستین پرسش خود را چنین آغاز کرد:
ـ فرزند رسول خدا! چه می گویی درباره کسی که در حال احرام شکار کرده و آن را کشته است؟
امام در پاسخ این پرسش صور مساله را به شرح زیر یادآور شد:
1 ـ ایا شکار را در حرم کشته یا در حل؟
2 ـ ایا حکم مساله را می دانست ئ از تحریم شکار و قتل آن آگاه بود یا نه؟
3 ـ از روی عمد چنین کرده یا از روی خطا؟
4 ـ اولین بار بود که مرتکب این کار شد یا قبلا نیز مرتکب شده بود؟
5 ـ آن شکار جزء پرندگان بود یا غیر آن؟
6 ـ شکل کوچک بود یا بزرگ؟
7 ـ پس از ارتکاب از عمل خود نادم و پشیمان گشت یا نه؟
8 ـ این کار را در شب انجام داد یا در روز؟
9 ـ در احرام عمره شکار کرد یا در احرام حج؟
10 ـ کسی که مرتکب این عمل شده، آزاد بود یا غلام و برده؟
هریک از صورتها در اسلام، حکم ویژه ای دارد. مقصود شما کدامیک از این صورتهاست؟
یحیی در برابر این تکثیر صور، انگشت تعجب به دندان گرفت و مبهوت و حیران گشت، به گونه ای که از تعیین یکی از صورتها منصرف گردید.
احضار امام به بغداد
هدف مامون از احضار امام جواد علیه السلام به بغداد، آن بود که او را علاوه بر تحت نظ گرفتن، دچار امور آشفته خلافت کند تا قسمت اعظم نابسامانیها پای امام حساب شده و از قرب و منزلت او در قلوب علاقه مندان کاسته شود. امام علیه السلام می دانست که این سیاست شوم، دام عظیمی است در برابر قداست و طهارت و موقعیت او. از این رو، به هر وسیله ای که بود رضایت مامون را جلب کرد و به عنوان ادای فریضه حج با همسر خود«ام الفضل» رهسپار مکه گردید و پس از بازگشت از مکه، در مدینه سکنی گزید و به بغداد بازنگشت.
متاسفانه، تاریخ، زمان تزویج امام و وقت حرکت آن حضرت را به مکه، روشن نکرده است. هرچند طبری در کتاب خود به گونه ای اشعار می دارد که حرکت امام در همان سال ازدواج او بود. اما آنچه مسلم است این است که امام در مدت باقیمانده خلافت مامون، در مدینه به سر می برد و به وظایف امامت، از جمله تعلیم و تربیت شاگردان و پاسخهای کتبی به پرسش های شیعیان می پرداخت.

امام جواد علیه السلام در حکومت معتصم
مامون در هیجدهم ماه رجب سال 218 هجری درگذشت. پس از وی «معتصم» مقام خلافت را اشغال کرد. او نیز از سیاست شوم مامون پیروی کرد و چون از وجود چنین محوری در مدینه بیمناک شد، او را به جبر و عنف به بغداد طلبید. امام در بیست و هشتم محرم الحرام سال 220 هجری وارد بغداد شد و در ذی قعده الحرام همان سال، با دسیسه های معتصم، به دست همسر جفاکار خود مسموم و به فیض شهادت نایل گردید و در کنار قبر جد بزرگوار خود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام به خاک سپرده شد.
او در مدت اقامت خود در مدینه، شخصیت هایی بزرگی را پرورش داد که هر یک چراغ های فروزان هدایت و علم و دانش بودند.