یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

رویداد های ربیع الاول

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 232 هجری، در مدینه دیده به جهان گشود و پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام، در سال 254 هجری(یک سال قبل از خلع معتز از خلافت) چشم از جهان فرو بست و در آن روز، بیش از بهار از عمر شریف امام عسگری نگذشته یود که منصب امامت و رهبری امت به وی محول گردید.
دوران امامت او یک سال با خلافت معتز و یک سال دیگر با خلافت مهتدی و چهار سال با خلافت معتمد مصادف بود.
سیاست عباسیان در برابر پیشوایان، همان سیاست شومی بود که مامون در برابر امام هشتم به کار برد. از این جهت می بینیم که «معتصم»، امام جواد علیه السلام را و متوکل امام هادی علیه السلام را تحت نظر قرار دادند و خلفای پس از متوکل نیز همش روش را درباره امام هادی و فرزندش امام عسگری علیه السلام به کار گرفتند. هدف عباسیان این بود که امامان در زندگی همواره تحت نظر باشند تا اطلاعات کافی از تمام مسائل زندگی آنان به دست آید. یه همین خاطر امام عسگری علیه السلام مانند پدرش، در سامرا تحت نظر به سر می برد.
اصولا رفتار خلفای عباسی از مامون، آنچنان شدید بود که سه پیشوای شیعه که در عصر آنان می زیستند، در دوران جوانی و با عمر کوتاهی که داشتند، جام شهادت نوشیدند (امام جواد در سن 25 سالگی، امام هادی در سن 41 سالگی و امام عسگری در سن 28 سالگی) و این حاکی از شدت مراقبت خلفای عباسی از پیشوایان بزرگ ماست. باید گفت که در این میان، مراقبت از امام حسن عسگری علیه السلام نسبت به پدر ارجمندش، از شدت بیشتری برخوردار بود؟ و این دو جهت بود:
1ـ در زمان امام عسگری علیه السلام شیعه در عراق به صورت یک قدرت عظیم در آمده بود و همه مردم می دانستند که این گروه، به خلفای وقت معترض بوده و زعامت هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی دانند و بلکه معتقدند که امامت الهی در فرزندان علی علیه السلام باقی است و در آن زمان شخصیت ممتاز این خانواده امام حسن عسکری علیه السلام بود.
2ـ طبق روایات و اخبار متواتر، خاندان عباسی و پیروان آنها می دانستند مهدی موعود (عج) که تار و مار کننده کلیه حکومتهای خودکامه است، از نسل حضرت عسگری علیه السلام خواهد بود؛ از این رو، پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند.
وقتی خبر کسالت امام به گوش معتمد عباسی رسید، وی «عبدالله خاقان» را به همراه پنج نفر فرستاد تا خانه ام را تحت کنترل و مراقبت قرار دهند. پس از شهادت امام نیز تفتیش و بازجویی کامل به عمل آمد و کلیه اثاث خانه لوازم شخصی حضرت راگرد آورده و مهروموم کردند. آنگاه درصدد تحقیق و بازجویی از فرزندان حضرت شدند. تمام حجره ها و اتاقها را بازرسی کردند. به قابله ها دستور دادند که زنان را مورد معاینه دقیق قرار دهند و در صورت مشاهده اثر حمل در یکی از آنان، فورا گزارش کنند، لیکن با وجود این مراقبتهای شدید، تا آنجا که شرایط اجازه می داد، امام علیه السلام فعالیت های اجتماعی، سیاسی و علمی خود را تعقیب می کرد.
مجموع روشهای امام، در جو پر خفقان آن روز عبارتند از:
1ـ بحث های علمی در برابر کسانی که به امامت او معتقد نبودند.
2ـ کوششهای علمی درباره معارف اسلامی و رد شبهه ها و اشکالها.
3ـ مراقبت و کوشش درباره یاران خود که مبادا در دام عباسیان بیفتند و به صورت مهره و ابرازی برای آن حکومت درآیند.
4ـ زمینه سازی درباره اعتماد مردم به غیبت فرزندش، حضرت مهدی (عج).
بحث هر کدام یک از این برنامه ها فرصتی طولانی می طلبد و به اختصار باید گفت که هیچکدام از پیشوایان ما، در آگهی بخشیدن به جامعه و روشنگری نسبت به زمامداران فاسد اموی و عباسی، یک لحظه ساکت ننشسته و وظیفه خود را به نحو شایسته انجام می دادند.
شهادت
امام عسگری علیه السلام پس از تحمل اذیت و آزار فراوان روحی و جسمی و گذراندن بخش بیشتری از عمر شریف خویش در زندان ، سرانجام در هشتم ربیع الاول سال 260 هجری به وسیله معتمد عباسی در سامرا مسموم و به شهادت رسید و در خانه مسکونی خویش به خاک سپرده شد.

هجرت پیامبرـ ص ـ از مکه به مدینه

هجرت، نقطه عطفی در تاریخ فرهنگ اسلامی است.
اگر ولادت پیامبر صلی الله علیه و اله ولادت نور بود، هجرتش تابش و انعکاسی است از آن در فضای گسترده تاریخ.
اگر «بعثت» طلیعه نشر توحید بود؛ هجرت، نوید پیروزی آن است.
اگر رحلت پیامبر، پایان تلاشی سترگ از رسولی بزرگ بود؛ تاریخ هجرت، سندی زنده و دلیلی قاطع بر توفیق حضرت محمد صلی الله علیه و اله است.
حلقه طلایی هجرت در میان سلسله حوادث تاریخ ملت اسلام، چنان موقعیت و اهمیتی بسزا یافت که بعد از آن همه رخداد های فردی و اجتماعی، ملل مسلمان از حیث تاریخی با آن سنجیده می شوند.
دو حادثه تلخ و ناگوار در سال دهم «بعثت»، زندگی در مکه را بر مسلمانها عموما و پیامبر صلی الله علیه و اله خصوصا سخت و ناهموار ساخت؛ آن دو عبارت بودند از:
1ـ وفات ابوطالب عمو و حامی پیامبر.
2ـ رحلت خدیجه همسر با وفا و گرانقدر آن حضرت.
گذشته از علایق عاطفی میان عمو و برادرزاده وجود ابوطالب برای پیامبر چون سنگری محکم و نفوذ ناپذیر بود، و برای مسلمان های در رنج، دلگرامی و امید را به همراه داشت.
همچنین فقدان خدیجه به عنوان همسری باوفا و مهربان که گرامی و صفای خانه پیامبر مرهون همدلی ها و مهربانی های او بود، پیامبر را سخت اندوهگین ساخت. کینه ها، عداوتها، تهدید ها و اذیت های قریش، مکه را که خدای متعال برای همه بلد امن قرار داده بود، محیطی ناامنی برای محمد صلی الله علیه و اله و یارانش ساخت ، لذا در سال یازدهم بعثت پیامبر به منظور تبلیغ و پیدا کردن همپیمانان تازه به تنهایی راهی طائف شد، تا در آنجا با سران قبیله «ثقیف» تماس بگیرد و با بیانی نرم، آنها را به دین خود دعوت کند؛ لیکن نه تنها هیچ استقبالی از او نشد که وجود مقدسش را با سنگ و چوب بدرقه کردند! این ناکامی های پیغمبر صلی الله علیه و اله را در اندیشه هجرت به سوی مدینه فرو برد؛ شهری که در آن همپیمانی یافته بود. پیامبر صلی الله علیه و اله چند سال پیش از هجرت توانسته بود در اثنای مراسم حج، دور از چشم قریش، عده ای از مردم یثرب را با اسلام آشنا نموده و در همان جا از آنها پیمان دوستی و دفاع از حریم اسلام را بگیرد.
در دوازدهم ربیع الاول سال سیزدهم بعثت ـ که مهاجرت پیامبر در آن ماه اتفاق افتاد ـ در مکه از مسلمانان، جز پیامبر و علی و ابوبکر و عده اندک دیگر، کسی نماند و از آن گروه اندک تعدادی بازداشت و یا بیمار و پیر شدند. این عده نیز درصدد برآمدند که مکه را بر عزم یثرب ترک گویند. ناگهان قریش، تصمیمی بس قانع و خطرناک گرفتند.
توطئه قتل پیامبر صلی الله علیه و اله
جلسه مشورتی سران قریش در «دارالندوه» منعقد گردید و همگی در آن به اظهار نظر پرداختند. ابوجهل گفت:«طریق منحصر و خالی از اشکال این است که از تمام قبایل، افرادی انتخاب شوند و شبانه به طور دسته جمعی به خانه محمد صلی الله علیه و اله حمله برند و او را قطعه قطعه کنند تا خون او در میان تمام قبایل تقسیم شود؛ بدیهی است در این صورت بنی هاشم قدرت نبرد با تمام قبایل را نخواهد داشت، این فکر به اتفاق آرا تصویب گردید. تروریستها انتخاب شدند، تصمیم بر آن شد که شبانه ماموریت خود را انجام دهند. لیکن پیش از آنکه این توطئه شوم به دست آنان، به مرحله اجرا درآید، فرشته وحی نازل گردید و پیامبر را از نقشه های شوم مشرکان آگاه ساخت؛»
«و اذ یمکربک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکرالله و الله خیر الماکرین».(57)
هنگامی که کافران از روی مکر و نیرنگ درباره تو نظر می دادند تا در بندت کنند یا بکشند و یا تبعیدت نمایند، آنان با خدا از در حیله وارد می شوند و خداوند حیله آنان را به خودشان باز میگرداند، و خداوند بهترین مکرکنندگان است».
رسول گرامی صلی الله علیه و اله از سوی خدا مامور شد تا آهنگ سفر کند و به سوی یثرب رود.
جبرئیل به او خبر داد که: امشب را در بستری که شبهای گذشته می خوابیدی مخواب. اینک برای خنثی نمودن توطئه و کور کردن خط تعقیب، باید کسی در رختخواب پیامبر بخوابد تا مشرکان تصور کنند که آن حضرت بیرون نرفته و درون خانه است. در نتیجه، تنها به فکر محاصره خانه او باشند و عبور و مرور او را در کوچه ها و اطراف مکه آزاد بگذارند.
اینجا بود که پیامبر به علی علیه السلام فرمود:
«امشب در رتخواب من بخواب و آن برد سبز رنگی را که من هنگام خواب به روی خود می کشم به روی خود بکش؛ زیرا از طرف مخالفان، توطئه ای برای قتل من چیده شده و من باید به مدینه مهاجرت کنم».
علی علیه السلام از آغاز شب در خوابگاه پیامبر خوابید. پاسی از شب گذشته بود که خانه پیامبر به محاصره چهل تن تروریست درآمد. آنان از شکاف در نگاه به خانه کردند و وضع خانه را عادی دیدند و گمان کردند کسی که در خوابگاه پیامبر خوابیده خود اوست.
در این هنگام بود که پیامبر تصمیم گرفت از خانه بیرون رود؛ اما دشمن اطراف خانه را در محاصره دارد و کاملا مراقب اوضاع است؛ از سوی دیگر، اراده خداوندی بر این تعلق گرفته است که رهبر عالی قدر اسلام را از چنگال فرومایگان نجات دهد.
پیامبر سوره (یس) را به خاطر تناسبی که مفاد آیات آغاز آن سوره با اوضاع وی داشت، تا «فهم لا یبصرون» تلاوت نمود. بی درنگ از در خانه بیرون آمد و به نقطه ای که بنا بود، رفت. از روایتی که مفسر معروف شیعه، مرحوم «علی بن ابراهیم» در تفسیر آیه یاد شده نقل کرده است، استفاده می شود که هنگام خروج پیامبر از خانه، تمام آنها به خواب رفته بودند و منتظر بودند که بامدادان، در هوای روشن، به خانه رسول خدا صلی الله علیه و اله هجوم برند، و تصور این را نمی کردند که پیامبر از نقشه شوم آنان آگاه باشد.
هجوم مخالفان به خانه وحی
قوای کفر، اطراف خانه وحی را احاطه کرده و منتظر فرمان بودند که پیامبر را در خوابگاه خود قطعه قطعه کنند. عده ای اصرار داشتند نیمه شب نقشه خود را عملی سازند. ابولهب از آن میان برخاست و گفت:«زنان و مردان بنی هاشم داخل خانه هستند، ممکن است به آنها آسیبی برسد.» گفته شده که علت تاخیر آنها این بود که می خواستند پیامبر را در روز روشن در برابر دیدگان بنی هاشم بکشند تا بنی هاشم ببینند که قاتل او یک فرد مشخص نیست.
سرانجام صبح فرا رسید و آنان دست به قبضه شمشیر، با شور و شوق خاص، وارد حجره پیامبر شدند. در این حال علی سر از بالش برداشته برد سبز را کنار زد. آنگاه با کمال خونسردی پرسیدد چه میگوید؟ گفتند: محمد را میخواهیم، او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من تحویل بگیرید؟ او در خانه نیست.
پیامبر در غار ثور
آنچه مسلم است این است که پیامبر، نخستین شب هجرت و دوشب بعد از ان را با ابوبکر در غار ثور که در جنوب مکه «نقطه ای مقابل مدینه است »به سر برد.
از جمله وصایا و سفارشهای پیامبر صلی الله علیه و اله در غار ثور این بود که:«علی علیع السلام فردا درروز روشن با صدای رسا اعلام کند؛ سپس درباره مسافرت «فاطمه زهرا علیه السلام، فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبر» سفارش فرمود و دستور داد که علی علیه السلام مقدمات سفر آنها و کسانی را که از بنی هاشم مایل به مهاجر باشند، فراهم سازد.
خروج از غار
علی علیه السلام به دنبال دستور پیامبر، در شب چهارم، سه شتر به همراه راهنمای امینی به نام «اریقط» به طرف غار فرستاد. نعره ای شتر با صدای آرام راهنما به گوش رسول خدا صلی الله علیه و اله رسید، با همسفر خود از غار پایین آمد سوار شتر شدند و از طرف پایین مکه روی خط ساحلی عازم یثرب گردیدند. (جزئیات مطلب، در سیره ابن هشام و پاورقی تاریخ ابن اثیر آمده است)
پیامبر روز دوازدهم ربیع وارد قریه قبا گردید و علی علیه السلام در نیمه همان ماه، به پیامبر پیوست.
مدینه آماده ورود پیامبر
بدیهی است مردمی که از سه سال قبل به پیامبر ایمان آورده بودند و هرسال نمایندگی از طرف خود نزد آن حضرت فرستادم و همچنین هر روز در نماز های روزانه، نام مقدس را زبان جاری می ساختند، هرگاه بشنوند که بزرگ پیشوای آنان در دو فرسخی مدینه «قبا» رحل اقامت افکنده و چندی بعد از عازم شهر آنها خواهد شد، چه شوری در میان آنها برپا می گردد و چه جوش و خروشی میان انها پدید می اید!
جوانان انصار تشنه اسلام و برنامه عالی ان بودند و برای پاک کردن محیط مدینه از لوث شرک و بت پرستی تا آنجا که می توانستند پیش از آمدن پیامبر، بتها را سوزانده و خانه و بازار و خیابان را از مظاهر بت پرستی پاک گردانیدند.
مسجد، مرکز جنبشهای اسلامی
پیامبر خدا صلی الله علیه و آل پس از ورود به مدینه، تصمیم گرفت پیش از هر کاری برای مسلمانان، یک مرکزی عمومی به نام مسجد بسازد و چنین کرد.
ساختمان مسجد به پایان رسید و سال به سال بر وسعت آن افزوده شد. همچنین، در کنار مسجد«صفه ای، برای بینوایان و مهاجران تهیدست ساخته شد که در آنجا به سر برند و «عباده بن صامت» مامور گردید که به آنان نوشتن و خواندن قرآن را بیاموزد.
مسجد، تنها مرکز پرستش نبود بلکه تمام معارف و احکام اسلامی؛ اعم از آموزشی و پرورشی، در آنجا انجام گفته می شد. همه گونه تعلیمات دینی و علمی، حتی امور مربوط به خواندن و نوشتن در آنجا انجام گرفت. تا آغاز قرن چهارم بهد از اسلام، بیشتر مساجد، در غیر اوغات نماز ، حکم مدارس را داشت و بعدا مراکز آموزشی صورت خاصی به خود گرفت و بسیاری از بزرگان علم و دانش، فارغ التحصیلان حلقه تدریسهایی هستند که در مساجد برگزار می شد.
گاهی مسجد مدینه، به صورت یک مرکز ادبی در می آمد. آن گروه از سخن سرایان عرب که سروده هایشان با روح اخلاقی و روش تربیتی اسلام وقف می داد، اشعار خود را در مسجد در حضور پیامبر قرائت می کردند. چنانکه «کعب بن زهیر» قصیده معروف خود «بانت سعاد» را که در مدح پیامبر سروده بود، در مسجد و در حضور پیامبر خواند و جایزه و خلعت بزرگی از وی دریافت نمود.«حسان بن ثابت»، که با اشعار خود از حریم اسلام دفاع می کرد، در مسجد سروده های خود را قرائت می نمود.
جلسات آموزش در زمان پیامبر، در مسجد مدینه، به قدری جالب بود که نمایندگان قبیله،«ثقیف» از دیدن این منظره سخت تکان خوردند و از کوشش مسلمانان در فرا گرفتن احکام و معارف، انگشت تعجب به دندان گرفتند.
امور قضایی و فصل خصومات و محکوم ساختن بزهکاران، در مسجد انجام می گرفت.
مسجد در آن روز یک دادگستری به تمام معنا بود که عموم کارهای دادخواهی در انجام می گرفت. گذشته از این، پیامبر خطابه های آتشین خود را برای اعزام مردم به جهاد و مبارزه با کفر و شرک، در آنجا ایراد می فرمود. شاید یکی از اسرار اجتماع امور دینی و تعلیمی در مسجد، این بود که رهبر عالی قدر اسلام میخواست در عمل نشان دهد که علم و ایمان با یکدیگر توام و همراهند و هرجا که مرکز ایمان باشد، باید مرکز علم و دانش شود. اگر امور قضایی و امور اجتماعی و تصمیمات جنگی در مسجد صورت می گرفت، برای این بود که آیین وی آیین معنوی محض نیست که باامور مادی و زندگی دنیوی سر و کار نداشته باشد؛ بلکه آیینی است که در عین این که مردم رابا تقوا و ایمان دعوت میکند، از تدابیر امور زندگی و اصلاح اوضاع اجنماعی آنان نیز غفلت نمی نماید.
این هماهنگی علم و ایمان، تا کنون نصب العین مسلمانان بوده است. حتی بعد ها که مراکز اموزشی به صورت خاصی در آمدند، همراه مدارس و دانشگاه ها را در مساجد جامع می ساختند تا جهانیان ثابت کنند که این دو عامل خوشبختی از هم جدا نیستند.
چرا سال هجرت، مبدا تاریخ
درن اسلام، کامل ترین شرایع آسمانی است و شریعت حضرت موسی و حضرت عیسی را به صورت کامل تری که با تمام شرایط و اوضاع تطبیق می کند، برای بشر به ارمغان آورده است.
با اینکه حضرت مسیح و میلاد وی در نظر آنها محترم است؛ ولی میلاد مسیح نزد آنان مبدا تاریخ نگردید؛ زیرا مسلمانان یک ملت مستقل هستند و نباید در اتخاذ تاریخ، پیرو دیگران باشند. مدتها بود که «عام الفیل» (سالی که ابرهه با سپاه فیل به مکه آمد و خواست کعبه را خراب کند) نزد عرب نبدا بود و میلاد مسعود پیامبر اکرم نیز در آن سال می باشد؛ ولی مسلمانان آن را نخستین صفحه تاریخ اسلام قرار ندادند؛ زیرا در آن روز، اثری از اسلام و ایمان نبود. به همین خاطر نیز سال «بعثت» را به عنوان آغاز تاریخ مسلمانان به حساب نیاوردند، زیرا تعداد مسلمان ها در آن روز ها از سه نفر تجاوز نمیکرد؛ ولی در نخستین سال هجرت پیروزی بزرگی نصیب اسلام و مسلمانان گردید و حکومت مستقلی در مدینه پدید آمد و مسلمانان از آوارگی بیرون آمده و در نقطه ای آزادانه تمرکز یافتند و بای همین پیروزی، آن سال را مبدا تاریخ خود قرار دادند.
تبدیل تاریخ هجری، خیانت به اسلام
امروز کشور های اسلامی بیش از هر زمان به وحدت و یگانگی نیازمند هستند و بدیهی است یکی از مظاهر وحدت، کوشش برای حفظ تاریخ اسلامی است. از این رو، باید کشور های اسلامی مبنای کار خود را در تمام مناسبات، بر اساس تاریخ هجری؛ اعم از شمسی و قمری قرار دهند و از این طریق پایه های وحدت و اتحاد را استوارتر سازند. جای تاسف بسیار است که بیشتر کشور های اسلامی و عربی، از تاریخ هجری چشم پوشیده و تاریخ میلادی را مبنای کارهای خود قرار داده اند.
توطئه طاغوت
کشور ما ایران، یکی از کشور های اسلامی است که تاریخ هجری را حفظ و آن را مبنای کار خود قرار داده است. البته در سال 56 شمسی توسط طاغوت توطئه شد که تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی تبدیل گردد و حتی از رسانه های گروهی اعلام گردید و مدت زمان کوتاهی مبنای کار رژیم قرار گرفت.
طاغوت می اندیشید که با دگرگون کردن تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی می تواند پایه های حکومت خود را تحکیم ببخشد و به رژیم ستمگرانه خود ادامه دهد؛ ولی لطف الهی و همت والای امت اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله العضمی امام خمینی این توطئه را بسان دیگر توطئه ها خنثی کرد و سرانجام رژیم شاهنشاهی با قیام اقشار ملت، برچیده شد و جمهوری اسلامی به جای رژیم شاهنشاهی و تاریخ هجری جایگزین تاریخ محعول ستمشاهی گردید