یاد ایام (2) (رویداد های قمری)

نویسنده : معاونت فرهنگی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه

رویداد های محرم الحرام

عاشورای حسینی

مهم ترین حادثه در حیات سومین اختر آسمان ولایت، حضرت امام حسین علیه السلام، جانبازی و فداکاری و شهادت وی فرزندان و یاران عزیزش در دشت کربلاست. حادثه ای که عقلها و خرد ها را تکان داد و تمام حادثه ها را در برابر خود کوچک کرد و پیوسته در صفحات تاریخ واقعی و پایدار است.
هر حادثه بزرگ و عظیمی که در جهان روی می دهد، طولی نمی کشد که جزر و مد روزگار، یاد و خاطره آن را به بوته فراموشی می سپارد و مرور زمان از هیجان و فروغ آن می کاهد و از آن نامی جز در صفحات تاریخ باقی نمی ماند.
نهضت حضرت حسین بن علی علیه السلام و انقلاب خونین عاشورا، یکی از حوادث جاویدان اجتماع بشریت است که تجربه و آزمایش، بزرگترین گواه آن می باشد.
در تاریخ کربلا سه مطلب، بیش از مطلب دیگر شایان توجه است و نیاز به بررسی های دقیق و عمیق تاریخی دارد:
1ـ علل و موجبات قیام امام حسین علیه السلام
2ـ کیفیت انقلاب و نهضت امام حسین علیه السلام
3ـ نتایج و پیامد های انقلاب عاشورا
اکنون، درباره دو موضوع نخست، به صورت فشرده سخن می گوییم و بحث درباره موضوع سوم را به کتاب هایی که در زمینه نهضت حسین بن علی علیه السلام و نتایج درخشان آن نگاشته شده اند، ارجاع می دهیم:
علل و موجبات قیام امام حسین علیه السلام
روشن ترین علت انقلاب حسین بن علی علیه السلام انحرافاتی بود که در دستگاه حکومت آن روز، با تسلط حزب اموی بر مردم، پدید آمده بود. حزب اموی که در راس آن ابوسفیان قرار داشت، پس از سالیانی نبرد، در فتح مکه به ظاهر اسلام آورد؛ اما کفر و نفاق خود را در دل محفوظ داشت.
حزب اموی، روزگاری به صورت علنی بر ضد اسلام فعالیت می کرد. پس از فتح مکه، این حزب مخفی شد و فعالیت خود را زیر زمینی نمود و در ظاهری اسلامی، برا ریشه کن کردن اسلام کارهایی را انجام می داد. حکومت پنج ساله امیر المومنین علیه السلام هر چند بسیاری از ریشه های امویان را قطع کرد؛ ولی بر اثر کوتاه بودن دوران حکومت آن را مرد الهی، حکومت اموی به کلی ریشه کن نگردیده و پس از شهادت آن حضرت، فرزند ابوسفیان؛ یعنی، معاویه بر کشور های اسلامی تسلط یافت و عمال ستمگر و یغماگر خود را مانند زیاد، عمرو عاص، مروان و... بر نوامیس، اموال و بیت المال مسلمانان مسلط ساخت. حجر بن عدی و رشید هجری و عمر وبن حمق و میثم تمار و صدها منادی حق و آزادی دیگر، به خاطر مبارزه با خودکامگی وی، به وضع فجیعی به قتل رسیدند.
معاویه، در طول خلافت بیست ساله خود، پایه های حکومت فرزند فرومایه اش یزید را که عصاره فساد و ثمره خبیثه شجره اموی بود، محکم و استوار ساخت. پس از مرگ معاویه در نیمه رجب سال شصت، مردی روی کار آمد که نه تنها تربیت دینی نداشت، بلکه با اسلام و پیامبر به خاطر کینه توزی های دوران جاهلیت و جنگ های بدر و احد و احزاب، شدیدا مخالف بود.
حکومتی که باید رسالت اسلام را تحقق بخشد و مجری قوانین و حدود اسلام و نماینده افکار و آرای مسلمانان و تجسم روح جامعه اسلامی می باشد، به دست مرد پلیدی افتاد که آشکارا موضوع رسالت و وحی محمدی صلی الله علیه و آل را انکار می کرد و همچون جد خود ابوسفیان، همه را پنداری بیش نمی دانست.
یزید بر اساس تعلیمات مسیحت پرورش یافته بود و قلبا به آن تمایل داشت؛ از طرفی، جوانی ناپخته، شهوت پرست، خودسر، خوش گذران، عیاش، سطحی و بی احتیاط بود. تفاوتی که پدر با پسر داشتند، در این بود که پدر به ظاهر پای بند به اسلام بود؛ ولی او پس از رسیدن به حکومت نتوانست حتی به صورت ظاهر خود را دیندار و با ایمان بنمایند و حتی آشکارا مقدسات اسلامی را زیر پا می گذاشت و در راه ارضای شهوات خود، از هیچ کار زشتی فروگذار نمی کرد.
دربار یزید، کانون فساد و گناه بود و آثار شوم حتی به جوامع مقدسی همچون مکه و مدینه نفوذ کرده بود. در این زمان بود که حسین بن علی علیه السلام شرایط را برای انقلاب و نهضت کاملا آماده دید، زیرا مزدوران بنی امیه دیگر نمیتوانستند هدف های قیام حسین بن علی علیه السلام را در افکار عمومی دگرگون جلوه دهند و آ« را کشمکشی بر سر قدرت و سلطه قلمداد کنند، چه اینکه توده ها به چشم خود میدیدند که رفتار حکومت بر ضد موازین دینی و تعالیم الهی است و همین مطلب مجوز آن بود که حسین علیه السلام یاران راستین اسلام را از گوشه و کنار جهان، دور خود گرد آورد و بر ضد حکومت اموی ثیام کند؛ قیام ی که هدف از آن احیای اسلام و سنتهای دینی بود. پس از شهادت حسن بن علی علیه السلام در سال پنجاه هجری، شیعیان عراق تحرک خاصی را از خودشان نشان دادند و با حسین بن علی علیه السلام به مکاتبه پرداختندو از امام درخواست کردند که معاویه را از حکومت خلع کند. امام در پاسخ آنان یاد آور شد که او با معاویه عهد و پیمانی دارد و نمی تواند آن پیمان را بشکند. پس از درگذشت معاویه، امام حسین علیه السلام در نیمه رجب سال 60 ، وقتی که هر نوع موانع شرعی را منتفی دید و شرایط را اماده برای قیامی مفید و سازنده تشخیص داد، در پاسخ دعوت مردم عراق اوصاف زمامدار و مسلمین را به شرح زیر بیان کرد:
«امام و پیشوای مردم کسی است که روی قرآن، حکومت و داروری کند، عدالت پرور و دادگستر، پیرو آیین حق و در خدا خویشتن دار باشد».
امام علیه السلام در یکی از سخنرانی های خود. در نزدیکی کربلا، به علت قیام خود تصریح کرده و می فرماید:
«ای مردم! پیامبر خدا فرمود هرکس فرمانروای ستمگری را ببیند که حرامهای خدا را حلال می شمارد، پیمان های خدا را می شکند، با سنت پیامبر او مخالفت می ورزد، در میان بندگان خدا به گناه و تجاوز فرمانروایی می کند و او با زبان و عمل مخالفت خود را اظهار نکند، خدا او را با آن فرمانروای جائر در یک جا در آتش قرار می دهد.»
«هان ای مردم! یزید و یزیدیان اطاعت شیطان را بر گردن نهاده و پیروی از خدای رحمان را ترک گفته و فساد را گسترش داده و قوانین الهی را تعطیل کرده و بیت المال را به خود اختصاص داده اند؛ حرام خدا را حلال و خلال خدا را حرام کرده اند و من شایسته ترین فرد برای اعتراض بر این حکومت می باشم». علاوه بر سخنان فوق، امام علیه السلام در موارد متعددی ، موضوع خود را در قبال یزید به مردم اعلام کردند که برخیث از آنها به شرح زیر است:
1ـ سخنرانی امام علیه السلام به هنگام اخذ بیعت برای یزید
معاویه پس از به شهادت رسانیدن امام مجتبی علیه السلام، از راه تطمیع و تهدید، موافقت گروهی از سران را برای بیعت با یزید جلب کرد. آنگاه که وی با حسین بن علی علیه السلام روبه رو شد، امام علیه السلام ضمن خطابه ای به وی چنین گفت:
«توصیفی را که درباره کمال و کاردانی فرزندت یزید کردی، شنیدم. تو میخواهی از این طریق مردم را به اشتباه بیندازی! تئ گویا درباره فرد ناشناخته ای سخن می گویی، و گویا آگاهی خاصی داری که ما آن را نداریم. یزید موقعیت و لیاقت خود را به این کار نشان داده است. او یک فرد سگ باز و کبوتر باز است و پیوسته با زنان رامشگر بانواختن انواع دستگاههای موسیقی همراه می باشد، چه بهتر که از این کار صرف نظر کنی و بار سنگین گناه خود را سنگین تر نسازی...».
2ـ نامه امام علیه السلام به معاویه
وی نامه مبسوطی به معاویه می نویسد و جرایم بزرگ او را که راس آن ها قتل صالحان و اکابر صحابه و رجال پرهیزکار از شیعیان علی علیه السلام، بر می شمرد. آنگاه در آن نامه می افزاید:
«من از خدا، می ترسم؛ چون ممکن است که عذر های من در درگاه الهی پذیرفته نباشد».
آنگاه در پایان یادآور می شود:
«یکی از جرایم نابخشودنی تو این است که برای فرزند خود که شراب می نوشد و با سگها به بازی می پردازد، از مردم بیعت گرفتی».
3ـ سخنرانی امام در سرزمین منا
امام در اواخر حکومت معاویه در سرزمین «منا» در اجتماعی فزون تر از نهصد نفر، که شخصیت های بزرگ از بنی هاشم و یاران رسول خدا و فرزندان آنها و تابعان، در آن شرکت داشتند با یک سخنرانی مستدل، درباره نظام حاکم بر کشور اسلامی به بحث پرداخت و از آنان خواست که سخنان او را به افراد برسانند و به شخصیت های بزرگ که در بلاد اسلامی به سر می برند بنویسند و پس از بازگشت به «اوطان» خود، امام را از نظریه خود آگاه سازند.
او سخن خود را درباره طاغوت زمان(معاویه) آغاز کرد و جنایتی را که او درباره امت اسلامی، بویژه به شیعیان علی، مرتکب شده است، یاد آور شد.
راوی می گوید:«حسین بن علی علیه السلام در این جمع، بسیاری از آیاتی را که در حق خاندان رسالت وارد شده و یا سخنانی که پیامبر درباره آنان گفته بود، یاد آور شد و از حضار، که استوانه های اسلام در مکه و مدینه و دیگر بلاد بودند، تصدیق و گواهی خواست، آنگاه آنان را به خدا سوگند داد که این حقایق را به افراد متعهد و با ایمان برسانند».
گذشته از این، امام علیه السلام در روز هشتم ذی الحجه که حج خود را به عمره مفرده تبدیل کرد، در برابر انبوهی از مردم، انگیزه انصراف خود را از شرکت در مراسم حج و خروج به سوی عراق تشریح کرد و با صراحت فرمود:
«مرگ، همچون قلاده عروس برگردن انسان بسته است و من همانند علاقه یعقوب به یوسف، به نیاکان خود مشتاقام. از همین جا، نقطه ای را که در آنجا به شهادت می رسم و گرگان بیابان، بندهای بدن مرا قطعه قطعه میکنند، مشاهده میکنم»
ادامه میدهد:
«کسانتی که میخواهند در این راه خون بدهند و به لقاالله بپیوندند، آماده حرکت باشند، من بامدادان حرکت میکنم».
نتایج قیام حسین بن علی علیه السلام
درباره نتایج انقلاب حسین بن علی علیه السلام و بازتاب آن، سخن به قدری گسترده ای است که نمی توان حتی بخش مختصری از آن را در این جا منعکس کرد. اینک به صورت خیلی مختصر در این زمینه سخن می گوییم:
الف ـ رسوا ساختن هیات حاکمه
در باره علل قیام، یاد آور شدیم که خلیفه وقت بر اثر افکار موروثی از خانواده و محیط تربیت، کوچک ترین احترامی به قوانین اسلام نمی گذشت، رسما شراب می نوشید، مراسم عیش و نوش و نوازندگی ترتیب می داد، با سگ و بوزینه مانوس بود و ...
در چنین محیطی، دین و مذهب ملعبه چنین افراد گستاخی شده بود، چیزی نمانده بود که قلوب را منقلب و افراد را دگرگون سازد. شهادت امام در چنین مقطعی، این درس بزرگ را به مردم داد که اسلام بالاتر از جان و مال و عائله و فرزند است و مسلمانان باید در مقابل حکومتهایی منحرف از همه چیزی بگذرد و دین مذهب را بالاتر از همه چیز بدانند.
شهادت حسین علیه السلام این درس را به مردم آموخت که اسلام و قران و آنچنان عزیز و با ارزش است مثل حسین جان خود فدای او کرد. از طرف دیگر، شهادت او آنچنان بنی امیه را رسوا کرد و حساب آنان را از جامعه اسلامی و دین ئ قران جدا ساخت که آنان را بعنوان عنصر شرارت، خباثت و دشمن دین و خاندان پیامبر معرفی کرد. از این جهت، شاعر بزرگ هندی «معین الدین اچمیری» حسین بن علی علیه السلام را دومین بنا کننده کاخ اسلام پس از پیامبر گرامی و مجدد کاخ توحید و یکتا پرستی می خواند.
ب ـ انقلاب و شورشها
پس از شهادت حسین بن علی علیه السلام شور انقلاب و پرخاشگری در امت اسلامی پدید آمد و روح تازه ای در امت خفته دمید و سرانجام انقلاب های پی در پی، که حاکی از تنفر شدید مردم از حکومت بنی امیه بود، شکل گرفت.
نخستین انقلاب پس از شهادت حسین علیه السلام انقلاب توابین به فرماندهی یکی از یاران پیامبر به نام «سلیمان بن صرد» است. در این انقلاب، گروهی از بزرگان شیعه و یاران امیر المومنین شرکت داشتند. شعار آنان کلمه «یا لثارات الحسین » بود و اخلاص و پاکبازی از شیوه قیام آنان کاملا به چشم می خورد.
آنان در آغاز انقلاب، همگی به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام رفتند و یک شبانه روز در آنجا ماندند و گریه ها و ناله ها سردادند و پیشانی به درگاه الهی ساییدند و از اینکه حسین را یاری نکرده اند، سخت اظهار ندامت نمودند.
پس از انقلاب آنان، انقلاب به مختار آغاز شد و قیامتها یکی پس از دیگری رخ داد که منجر به نابودی بنی امیه گشت.
ج ـ پی ریزی مکتب شهادت
درست است که شهادت مکتبی است که قران و پیامبر پایه گذار آن می باشند؛ اما پس از در گذشت پیامبر و گسترش فتوحات و توسعه کشور اسلامی و اختلاط مسلمانان با دیگر ملل، نوعی رخوت و سستی و تن دادن به حکومت های نالایق در جامعه اسلامی پدید آمد و پیروی از صاحبان سلطه و قدرت فریضه شمرده شد. حتی وقتی عبدالله بن عمر نزد حجاج امد و با او بیعت کرد، چنین عذر آورد که مخالفت با حکومت، موجب تفرقه و به هم خوردن نظم و مایه ظهور فتنه و خونریزی می شود.چنین اجتماعی با چنین روحیه ای به هر حکومت ظلم و جابری تن می دهد و تسلیم آنها می شود. حسین بن علی علیه السلام با شهادت خود این برنامه را بر هم زد و مکتبی عالی و آموزنده به نام مکتب شهادت در جامعه اسلامی بنا نهاد و به مسلمانان درس مردانگی و استقامت و قیام آموخت؛ به گونه ای که« مصعب بن زبیر» در تاثیر این قیام به همسرش سکینه دختر حسین بن علی علیه السلام چنین گفت:
«لم یبق ابوک لابن حره عذرا».
پدرت بر هیچ آزاد زاده ای جای عذر نگذارد.
و به جهان اسلام این مطلب را تفهیم کرد که:
«مرگ سرخ، به از زندگی ننگین است»

شهادت امام سجاد علیه السلام

علی ابن حسین ابن علی بن ابی طالب علیه السلام مشهور به «سجاد»، چهارمین امام شیعیان، بنا به قول مشهور در پنجم شعبان سال 38 هجری متولد و در 12 محرم سال 94 هجری به وسیله ولیدبن عبدالملک مسموم و به شهادت رسید.
امام زین العابدین علیه السلام زمانی دیده به جهان گشود که زمام امور در دست جد بزرگوارش علی بن ابی طالب علیه السلام بود. ایشان سه سال از خلافت علی علیه السلام را درک کرد و پس از شهادت امیر المومنین، امام حسن علیه السلام شش ماه خلافت اسلامی را اداره کرد، آنگاه حکومت به دست معاویه افتاد. وقتی در عاشورای سال شصت و یکم هجری ، حسین بن علی علیه السلام به فیض شهادت نایل آمد، مسوولیت زمامداری مسلمانان از جانب خدا بر عهده او گذارده شد و از آن روز تا روزی که به شهادت رسید، با زمامداری چون: یزید بن معاویه، عبدالله بن زبیر، معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان بن حکم و ولید بن عبدالملک معاصر بود.حضرت سجاد به صورت معجزه آسا در کربلا سالم ماند و لطف الهی او را از گزند دشمن حفظ کرد و او به صورت یک اسیر، همراه دیگر اسرا، به کوفه و آنگاه به شام منتقل شد و در این مسیر در اجتماعات خاصی با ایراد خطبه ها، پاسدار انقلاب خونین کربلا بود. در مجلس عبدالله بن زبید، پس از گفت و گوی گسترده ای که غضب و خشم شدید عبدالله را موجب شد، به قتل تهدید شد، اما در پاسخ او فرمود:«ایا مرا از کشتن می ترسانی و نمیدانی که کشته شدن برای ما یک امر عادی است و شهادت برای ما کرامت و فضلیت است؟!». او نه تنها به خاطر پرخاشگری بر امیر مدینه، به قتل تهدید شد؛ بلکه پس از گفت و گویی با یزید، در یک مجلس رسمی نیز به مرگ تهدید گردید. امام در پاسخ او فرمود: «هیچگاه آزاد شدگان از اسارت؛ مانند بنی امیه، نمیتوانند حکم قتل انبیا و اوصیا را صادر کنند؛ مگر از اسلام خارج شوند و اگر چنین تصمیمی داری، مرد مطمئنی را حاضر کن تا وصیت کنم و اهل حرم را به او بسپارم».امام در این پاسخ هرگز یزید در خواست عفو نکرد، بلکه درخواست نمود که فرد امینی را برای رسانیدن کاروان اسرا به مدینه معین کند.
امام سجاد و خطابه مسجد شام
این تنها موردی نیست که امام بر یزید پرخاشگری کرد، بلکه در یک مجمع عمومی پرده های نیرنگ را بالا زد و ماهیت کثیف حزب اموی را آشکار ساخت.
آنگاه که گوینده ای درباره ی و خود فروخته، قبل از خطبه های نماز جمعه، از یزید و یزیدیان ستایش کرد و به خاندان علوی بد و ناسزا گفت. امام علیه السلام از پایین منبر فریاد زد: «وای بر تو ای خطیب خود فروخته! رضای مخلوق را با خشم پروردگار مبادله کردی، جایگاه تئ اتش است» اینجا بود که از یزید درخواست کرد که از فراز منبر « به تعبیر خود امام بالای چوب ها» رود و سخنانی بگوید که خدا را خوشحال سازد و مردم را به ثوابی برساند، ولی یزید با درخواست او موافقت نکرد و در مقابل اصرار اطرافیان، که می خواستند امام به منبر برود، چنین گفت: «آنان علم را از کودکی با شیر مکیده اند. اگر او بر فراز منبر برود، پایین نمی اید تا اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا سازد»؛ ولی یزید سرانجام در برابر اصرار و فشار حاضران مجبور شد موافقت کند. در این هنگام امام بر فراز منبر قرار گرفت و خدا را با شیواترین و رسا ترین بیان سپاس گفت و ستایش کرد و به پیامبر گرامی درود فرستاد و آنگاه به معرفی خود و خانواده اش پرداخت و آنان را آنچنان معرفی کرد که تبلیغات بیست و پنج ساله ضد علوی را ـ تا حدی ـ خنثی نمود. وقتی سخنان امام به اینجا رسید که :«من فرزند کسی هستم که در خون خویش غوطه ور شد و با لب تشنه کشته گردید» آنچنان صدای ناله و گریه از مسجد برخواست که یزید وحشت زده به موذن دستور داد با گفتن اذان سخنان امام را قطع کند. امام به احترام اذان سخنان خود را قطع کرد، وقتی موذن به شهادت دوم رسید و به رسالت محمد صلی الله علیه و آله گواهی داد، او آخرین ضربه را بر نظام حزب اموی کوبید واز فراز منبر رو به موذن گفت: « تو را به همین محمد سوگند کمی صبر کن» آنگاه روبه یزید کرد و گفت:«ای یزید، آیا این پیامبر بنام محمد جد تو است یا جد من؟ اگر بگویی جد تو است دروغ گفته ای و اگر جد من است چرا فرزندان او را کشتی و دختران او را اسیر کردی؟ چرا و چرا؟» یزید از کلمات امام و وضع مجلس فوق العاده بیمناک شد و مسجد را ترک گفت و گروهی نیز از شدت ناراحتی از مسجد بیرون رفتند.
***
امام پس از مراجعات از شام به مدینه در محدودیت کامل به سر می برد، از این جهت در را به روی بیگانه بست و مشغول عبادت و نیایش بود و جز با یاران مطمئن خود، با کسی تماس نمی گرفت؛ لیکن در عین محدودیت، توانست صد و هفتاد شاگرد برجسته که هر کدام چراغی فروزان در جامعه اسلامی بودند تربیت کند که اسامی آنان در کتاب های رجال آمده است که از میان آنها می توان به شخصیت های همچون سعید بن مسیب، سعید بن جبیر، محمد بن جبیر، امیر یحیی بن ام الطویل، ابوخالد کابلی و ابوحمزه ثمالی اشاره کرد.
امام در سایه فعالیت های زیرزمینی از طریق تربیت شاگرد و پخش و نشر معارف، عظمت و جلال عجیبی در دل جامعه اسلامی و سران اموی پیدا کرده بود، حتی در یکی از مراسم حج، وقتی امام با عبدالمک بن مروان روبه رو شد، نه تنها به او سلام نکرد که به چهره اش نگاه نیز ننمود. عبدالملک از این بی اعتنایی سخت ناراحت شد، آهسته دست امام را گرفت و گفت: « ابا محمد! به من بنگر من عبدالملک هستم و قاتل پدر تو نیز نیستم» اما در پاسخ او گفت:« قاتل پدرم با قتل حسین، آخرت خود را نابود کرد، تو نیز میخواهی مانند قاتل پدرم باشی؟ مانعی ندارد». عبدالملک با چهره ای بر افروخته و خشمگین گفت:« من هرگز نمیخواهم، ولی توقع دارم که از ما خبر گیری و از امکانات ما بهرهمند شوی».
امام در پاسخ او فرمود:« مرا به دنیای شما و آنچه دارید، نیازی نیست».
دعا و نیایش
صحیفه سجادیه مجموعه دعا هایی است که از امام چهارم به یادگار مانده است که تعداد آنها، از پنجاه و چهار تجاوز نمی کند؛ اما این کتاب به ظاهر دعا، یک دوره جهان بینی، خداشناسی و انسان شناسی عمیق می باشد. در زمانی که امام آزادی بیان و سخن نداشت، از طریق دعا و مناجات دستور العملهای کامل اخلاقی و برنامه زندگی اجتماعی را بیان و در میان مسلمانان منتشر می نمود. در عظمت آن کافی است که مفسر معروف مصری «طنطاوری» میگوید:
«صحیفیه سجادیه، یگانه کتابی است که در علوم و معارف و حکمتهایی وجود دارد که در غیر آن یافت نمی شود و این بدبختی مردم مصر است که تاکنون از این اثر گرانبها و جاوید نبوی، آگاه نبوده اند. من هرچه در آن می نگرم آن را بالاتر از کلام مخلوق و پایین تر از کلام خالق خالق می بینم».
آنگاه وعده می دهد که تفسیری گسترده بر این کتاب بنویسد.
امام در ضمن دعا، به مسلمانان درس قیام و نهضت می دهد و با خدای خویش این گونه راز و نیاز می کند:
«خداوندا! به من دست و نیرویی ده تا بتوانم بر کسانی که به ستم می کنند، پیروز شود و زبانی عنایت فرما که در مقام احتجاج غلبه کنم و فکر و اندیشه ای ده حیله دشمن را در هم شکنم و دست ظالم را از تعدی و تجاوز کوتاه سازم».
و از این نمونه ها در صحیفه سجادیه فراوان یافت می شود.
امام سجاد علیه السلام و جذب برده ها
از جمله تلاشهای امام که جنبه دینی ـ سیاسی داشت، توجه به قشری بود که از زمان خلیفه دوم به بعد؛ بخصوص در عصر اموی ها در معرض شدیدترین فشار های اجتماعی قرار گرفته و از محروم ترین طبقات جامعه اسلامی بودند.
برده ها اعم از مرد و زن، ایرانی، رومی، مصری و سودانی متحمل سخترین بیگاری ها شده و از طرف صاحبان خود، مورد زشت ترین اهانتها قرار می گرفتند. امام سجاد همانند امیر المومنین ـ که با برخورد اسلامی خویش، بخشی از موالی عراق را به سوی خویش جذب کرد ـ می کوشید تا حیثیت اجتماعی این قشر را بالا ببرد. وقتی که کنیزکی را آزاد کرده و او را به عقد خویش در آورد، عبدالملک بمن مروان که قصد عیب جویی و استهزای آن حضرت را داشت، او را به خاطر این ازدواج مورد سرزنش قرار داد که چگونه تن به چنین کاری داده است. امام سجاد علیه السلام در پاسخ، با استناد به آیه شریفه ی «قد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه»«رسول خدا صلی الله علیه و آل، برای شما الگویی نیکوست»(32) به ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آل دختر عم خود زینب را به عقد «زید بن حارثه» که برده بود در آورد. به این ترتیب، سیره حسنه ای را که در عصر رسول خدا جریان داشته و در عصر اموی در نتیجه تحقیر آنها متروک شده بود، دوباره احیا فرمود.
سید الاهل می نویسد: «امام سجاد علیه السلام در حالی که نیازی به برده نداشت، آ«ها را می خرید و این خرید تنها به خاطر آزاد کردن آنها بود».
گفته اند امام، قریب به صد هزار برده آزاد کرده است. برده ها که از این موضوع اطلاع داشتند همواره خود را در معرض دید آن حضرت قرار می دادند تا آنان را خریده و آزاد کند. امام سجاد هر ماه و هر روز از سال، به آزاد کردن آنان می پرداخت، چندان که در مدینه لشکری از موالی آزاد شده؛ اعم از زن و مرد به چشم می خورد که همگی از موالی آن حضرت بودند.
علامه سید محسن امین مینویسد:
«امام در پایان هر ماه رمضان، بیست نفر از آنها را آزاد می کرد و هیچ برده ای را پیش از یک سال در حال بردگی نگاه نمی داشت و پس از آزادی حتی اموالی نیز در اختیار آنان می گذاشت».
در مدت یکسالی که آنان در خانه حضرت به حال بردگی زندگی می کردند، از نزدیک باشخصیت علمی و اخلاقی عظیم و تقوای او آشنا می شدند و طبیعی بود که در قلوب بسیاری از آنها علاقه ای شدید نسبت به شخص و طرز تفکر آن حضرت پیدا می شود.
شخصیت علمی و اخلاقی امام سجاد علیه السلام
در دوران زندگی امام سجاد علیه السلام ارزشهای دینی دستخوش تغییر و تحریف امویان قرار گرفته بود. گستاخی بنی امیه در مقابل اصول حقوق اجتماعی اسلام، تا آنجا پیش رفته بود که مردم یکی از مراکز اولیه و مهم اسلام؛ یعنی، مدینه، می بایست به عنوان برده یزید با فرمانده نظامی او «مسلم بن عقبه» بیعت نمایند. احکام اسلام بازیچه دست افرادی چون ابن زیاد، حجاج و عبدالملک بن مروان قرار گرفته بود. کسانی همچون حجاج که مقام علدالملک را برتر و بالاتر از رسول خدا صلی الله علیه و آل، می دانستند بر خلاف اصول مسلم حقوق اجتماعی اسلام، از مسلمانان جزیره گرفته و با کوچکترین سوءةظنی مردم را به دست جلادان می سپردند.
وقتی وضع حکومت چنین باشد، معلوم است که تربیت دینی مردم تا چه حد تنزل پیدا می کند و ارزشهای جاهلی به چه سان دوباره جان می گیرد!
امام سجاد علیه السلام در چنین شرایط ناگوار اجتماعی بود که مهم ترین کار خود را در زمینه پیوند مردم با خدا، به وسیله دعا آغاز نمود.او با این کار، خلا شخصیتی مردم را پر کرده و جراحات عمیقی را که توسط دست اندرکاران بنی امیه بر حیثیت و شخصیت آنان وارد آمده بود التیام بخشید، و خطی برای فعالیت مردم در بعد معنوی پیش پای آنان قرار داد که در سایه آن توانستند انگیزه نیرومندی برای زنده ماندن پیدا کرده و یاس و خمودگی مرگ باری را که معمولا در اثر فشار و خفقان اجتماعی دامنگیر مردم می شود، از وجود خود بیرون رانده و دوباره آن شور و شادابی را که عامل اصلی تحرک در زندگی است به دست آورند. چنین بود که مردم تحت تاثیر روحیات عالیه آن حضرت قرار گرفته و شیفته مرام و روش او شدند و بسیاری از طلبان علم و دانش، در سلک روایان حدیث او در آمده و از سرچشمه زلال دانش، که برخاسته از علوم رسول خدا صلی علیه و آل و امیر المومنین علیه السلام بود، بهره ها جستند.