اربعین حسینی؛ امکان حضور در تاریخی دیگر

نویسنده : اصغر طاهرزاده

تجربه‌ی روح مهدوی(ع) در اربعین

سؤال: در جایی فرموده بودید نگاه‌های انقلابیون واقعی به انقلاب، نگاه‌های متفاوتی بود و در نگاه‌شان به انقلاب حالت شدت و ضعف و تشکیک وجود داشت. آیا در نگاه به اربعین هم موضوع همین‌طور است و اگر این‌چنین است معیار و ملاک برای کامل ترین نگاه چیست؟
جواب: مسلّم نگاه به هر امر قدسی همیشه تشکیکی است، اعم از نگاه به انقلاب اسلامی و یا به حرکت اربعین و یا حتی نگاه به اصل اسلام. در بین انقلابیون عده‌ای می‌خواستند شاه برود برای اینکه شاه متدین نیست و به بی‌حجابی دامن می‌زند، بدون آن که متوجه باشند باید از طریق انقلاب اسلامی از استکبار عبور کرد و حضرت امام خمینی(رض) آرام‌آرام مردم را متوجه حقیقت انقلاب کردند. شاید بتوان گفت در ابتدای امر به ندرت کسی مانند حضرت امام می‌دانست این انقلاب تا کجاها حرف دارد و کجاها را نشانه گرفته است، کم‌کم مردم متذکر امری شدند که به صورت اجمالی در خود داشتند و به امام نزدیک شدند. در حرکت اربعین هم موضوع همین‌طور است، به نظر می‌رسد حداقلِ قصه این است که همه می‌خواهند برگردند به سرنوشت دینی، تا آن‌که سرنوشت انسان‌ها را دین معلوم کند، اما سرنوشت دینی را چطور معنا می‌کنند؟ به صورت فردی و یا تمدنی؟ إن‌شاءاللّه مقداری که جلو می‌آئیم موضوعِ نظام دینی مدّ نظرها قرار می‌گیرد، به همان معنایی که به مهدویت نظر دارند و متوجه می‌شوند در این مسیر باید از استکبار عبور کنند. همان‌طور که ما باید از صفویه عبور می‌کردیم تا به انقلاب اسلامی می‌رسیدیم. ما در انقلاب مشروطه هنوز در شاکله‌ی صفویه به‌سر می‌بردیم و شاه بود که نقش تعیین‌کننده در سرنوشت مملکت را به‌دست داشت و نه شریعت الهی؛ و سلسله‌ی صفویه طوری نبودند که بخواهند جدای از غرب خود را ادامه دهند حتی بعد از صفویه در انقلاب مشروطه، قانون اساسی مشروطه از بلژیک گرفته می‌شود و مبنایش نگاه اومانیستی است. در اربعین نیز باید به مرور موانع را پشت سر بگذاریم تا آن‌جایی که دست‌ها و دل‌ها با گفتمانی که افقش مهدویت است یکی بشود.
یکی از عراقی‌ها گفته بود ما در موسم اربعین، از نظر ایثار، حال و هوای دیگری داریم که در غیر آن زمان آن طور نیستیم، یعنی در اربعین هویت فرهنگ مهدوی برای آن‌ها پیش می‌آید و در نتیجه در ایثارکردن نهایت تلاش را دارند و مال و ثروت دنیا برایشان بی‌ارزش می‌شود؛ ولی در غیر زمان اربعین به عنوان یک تاجر و یا یک کاسب به منافع خود فکر می‌کنند. با توجه به این نکته عرض می‌کنم اگر ما با نظر به فرهنگ اربعین به شخصیت خود وسعت بدهیم و نسبتمان را با همدیگر اربعینی کنیم، دست و دل‌هایمان یکی می‌شود و مثل فضای اربعین خیلی راحت می‌توانیم کنار همدیگر باشیم، چون کیفیت‌ها بر کمّیت‌ها غالب می‌شود و همیشه این‌طور بوده که وقتی تنها کمّیت بر روح و روان افراد و جوامع حاکم باشد، خصومت به میان می‌آید و جوامع متلاشی می‌شوند، چون همه گرگ همدیگر می‌گردند ولی وقتی کیفیت‌ها حاکم باشد روح‌ها وسعت می‌یابد و انسان‌ها راحت همدیگر را تحمل می‌کنند، این شاخصه‌ی هویت مهدوی است که شنیده‌اید در آن فرهنگ، گرگ و گوسفند بر سر یک آخور غذا می‌خورند. به این معنا که خصومت‌ها به مدارا و رفاقت تبدیل می‌شود و شما در اربعین این نوع رابطه را می‌بینید که چگونه افراد خیلی راحت همدیگر را تحمل می‌کنند و نسبت به همدیگر ایثار دارند.
سؤال: ملاحظه می‌کنید که امروزه پدیده داعش به صورتی که به یک معنا ادعای کیفیت‌گرایی دارد، از گرایش مردم به دین در حال سوءاستفاده است اولاً: آیا می‌توان گفت این کاری که این‌ها مدّ نظر دارند کیفیت‌گرایی است؟ ثانیاً: تفاوت حرکت اربعینی که یک حرکت کیفیت‌گراست با حرکت داعشی‌ها در چیست و چگونه باید عمل کرد که این حرکت به آن سمت و سو سوق پیدا نکند؟
جواب: ابتدا باید عرض کنم؛ حرکت داعشی‌ها خارج از پشت پرده‌ی عوامل تحریک‌کننده‌ی آن‌ها که مربوط به صهیونیست‌ها است، یک حرکت کاملاً کمّیت‌گراست و همین امر موجب می‌شود که دشمنان به راحتی بتوانند آن‌ها را بازی دهند به گفته‌ی آقای دکتر جواد لاریجانی نگاه داعش به اسلام همان نگاه اسرائیل به دین حضرت موسی(ع) است. اسرائیل صورت آن نوع روحیه‌ی یهودی‌گری است که حس‌گرایی شاخصه‌ی آن است، یهودیتی که عبادات‌شان تماماً قالبی است و اصلاً چیزی به نام حضور قلب در آن‌ها معنا ندارد، سلفی‌ها هم دقیقاً همین‌طور هستند؛ به همین جهت با عرفان و عرفا سخت مخالف‌اند و از دین قدسی تنها ظاهر آن را گرفته‌اند با همان تصورات مادی، حتی در رابطه با بهشت و دوزخ تصورشان مادی است. ما کمّیت را در حد رعایت قالب دین نفی نمی‌کنیم بلکه معتقدیم این قالب‌ها باطن و قلب دارند. پدیده‌ی داعش و به‌طور کلی وهّابیت نشان داد، بهترین راه برای نجات جهان اسلام کیفیت‌گرایی است که در متن دین نهفته است. به همین جهت غیر از سلفی‌ها بقیه مسلمانان هیچ‌گونه گرایشی به داعشی‌‌ها پیدا نکردند زیرا جهان اسلام به نور اسلام و به نور اهل البیت(ع) با کیفیت زنده است و مظهر امروزین کیفیت گرایی همین حرکت اربعین است.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

پاورقی ها

1 - المزار الكبیر (لابن المشهدی)، ص 352.
2 - كامل الزیارات، ص134.
3 - من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 219.
4 - كامل الزیارات، ص132.
5 - وسائل الشیعه، ج 14، ص 421.
6 - وقتی سر مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) را به دارالحکومه کوفه آوردند عثمان برادر عبیدالله بن زیاد گفت: دوست داشتم همه فرزندان زیاد تا قیامت ذلیل باشند و حسین بن على كشته نشود. (طبرى، ج 4، ص 375 و حماسه حسینى، ج 3، ص 216) مرجانه، مادر ابن زیاد به پسرش گفت: «یا خَبیث! قَتَلْتَ ابْنَ رَسُولِ الله، وَالله لا تَرَى الْجَنَةَ ابَداً» (تذكرة سبط، ص 259) اى خبیث؛ فرزند رسول خدا را كشتى؟ به خدا سوگند هرگز بهشت را نخواهى دید. پس از شهادت حسین(ع) ابن زیاد در مسجد كوفه منبر رفت و گفت: «الْحَمْدُلله اظْهَرَ الْحَقَّ وَ اهْلَهُ وَ نَصَرَ امِیرَالْمُؤْمِنین یزِیدَ وَ حِزْبَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذّابَ إبْنَ الْكذّاب الحُسَینَ وَ شِیعَتَهُ» حمد خدا را كه حق را و اهل حق را پشتیبانى كرد و امیرالمؤمنین یزید و گروه او را یارى رساند، و دروغگوى، پسر دروغگو یعنى حسین و یارانش را به قتل رساند. كه در این جا «عبدالله بن عفیف ازدى غامدى» با چشم هاى نابینا، به پا مى خیزد و مى گوید: «پسر مرجانه! دروغگوى پسر دروغگو، تویى و پدرت و كسى كه تو را به حكومت عراق فرستاده است.»، عاقبت هم به دستور عبیدالله كشته مى شود ولى اجازه نداد عبیدالله جوّ جامعه را به نفع امویان تغییر دهد. (الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 117). و در شام یحیى بن الحكم، برادر مروان، در دربار یزید گفت: بین شما و پیامبر خدا در روز قیامت جدایى افتاد، من دیگر در هیچ كارى با شما شركت نمى كنم. (طبرى، ج 5، ص 359 و حماسه حسینى، ج 3، ص 352). هند زن یزید وقتى خبر شهادت امام حسین(ع) را شنید، خود را در لباس مخصوص مستور كرد و از اندورن به مجلس مردان آمد و گفت: آیا این سر حسین فرزند فاطمه است؟! یزید به او گفت: تو براى او گریه و عزادارى كن، خدا بكشد ابن زیاد را كه در كشتن او تعجیل كرد. (طبرى، ج 3، ص 354). پسر یزید خود را از خلافت خلع كرد و بر یزید و معاویه لعنت فرستاد و حق را به جانب حسین و على(ع) داد و از همه مهم تر؛ نتیجه‌ی كربلا این بود كه پرده ى نفاق حاكمان دریده شد و حساب سلطنت از دین جدا گشت. امام(ع) در روز عاشورا فرمود: «ایمُ اللَّهِ إِنِّى لَأَرْجُو أَنْ یكْرِمَنِى رَبِّى بِالشَّهَادَةِ بِهَوَانِكُمْ ثُمَّ ینْتَقِمُ لِى مِنْكُمْ مِنْ حَیثُ لَا تَشْعُرُونَ.»(مقتل خوارزمى، ج 2، ص 32. بحار الأنوار، ج 45، ص 52) به خدا قسم من امیدوارم كه پروردگارم مرا به وسیله ى شهادت گرامى بدارد و انتقام مرا از شما از طریقى كه ندانید بگیرد. پس از شهادت امام حسین(ع)، بنى امیه به جاى حمله در حالت دفاع قرار گرفتند، و این اوّلِ سقوط یك حكومت است. نهضت ها و خونریزى ها ادامه یافت و پس از آن همان خانه اى كه در زمان حسین(ع) كسى درِ آن را نمى زد، با مختصر آرامشى كه در زمان امام پنجم(ع) به وجود آمد، مسلمانان از اطراف و اكناف مانند سیل به همان خانه رجوع كردند و پس از آن؛ روز به روز به آمار شیعیان اهل البیت افزوده و حقّانیت و نورانیتشان در هر گوشه از جهان اسلام نمایان شد، حقّانیتى توأم با مظلومیت، و این زنده‌ماندن آثار کربلا را روشن مى كند.
7 - به صفحه 13 رجوع شود.
8 - به کتاب «تحلیلى از نهضت امام خمینى«رضوان‌الله‌تعالی علیه»»، از آقای سید حمید روحانى رجوع شود.
9 - بحارالأنوار، ج 66، ص 238.
10 - اللهوف على قتلى الطفوف، سیدبن طاوس، ص 99.
11 - اللهوف على قتلى الطفوف، سیدبن طاوس، ص 128.
12 - مقتل الحسین(ع)، خوارزمى، ص 39 تا 42، نقل از كتاب« امام حسین(ع) » از محمدجعفر طبسى، ترجمه‌ی عبدالحسین بینش، ص 381.
13 - در زیارت اربعین اظهار می‌دارید: «السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ» تا آن‌جا که می‌گویید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیكَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ». خطاب به خداوند می‌گویی: سلام بر امامی که خون خود را در راه تو بذل کرد تا بندگانت از جهالت و گمراهی بیدار شوند و به ‌خود آیند.
14 - در روایت داریم: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً ظَهَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِه » (جامع الأخبار، ص: 94) هرکس چهل روز خود را برای خدا خالص کند چشمه‌های حکمت از قلب او بر زبانش جاری می‌شود
15 - خداوند به رسول خود(ص) می‌فرماید: «وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »(انفال/17) آن‌گاه که نیزه می‌اندازی تو نیستی که نیزه می‌اندازی، بلکه خدا است که نیزه می‌اندازد.
16 - الكافی، ج 2، ص 116.
17 - تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ص 356.
18 - دکتر رضا داوری اردکانی معتقد است: بنیانگذاران تجدد، تجدد را جهانی می‌دیده‌اند اما تجدد، منطقه‌ای شده‌است. به کتاب «مسائل تاریخی و قدرت سیاست» ص 11 رجوع شود. ایشان در این جمله متذکر می‌شود که چگونه فرهنگ مدرنیته با غفلت از نگاه جهانی‌اش گرفتار استعمار سایر ملل شد و با انحطاطی که از این جهت پیدا کرد زمینه سقوط خود را فراهم نمود.
19 - صحیفه‌ی امام، ج 1، ص 303.
20 - شهید هاشمی‌نژاد از علمای عالم به مسایل اجتماعی بود كه در طول دوران زندگی خود سراسر در حال تعالی تعالیم اسلامی و مبارزه با طاغوت بود. سیر مبارزاتی وی از سال 1342 به اوج رسید و تا پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن تا زمان شهادت با سخنرانی‌های پرشور و روشنگرانه ادامه داشته است. در تعقیب و گریزها و بازداشت‌ها و در پاسخ به سئوالات ساواك با زیركی خاصی عمل نموده كه به ظاهر تسلیم اما در باطن استوار و پرخروش بود كه همه این‌ها عامل برآشفتگی رژیم منحوس پهلوی و دستگاه‌های اطلاعاتی شاه شده بود. از طرفی نقشی ارزنده در شكل‌دادن مردم در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی ایران داشته است. ترور شهید هاشمی نژاد از درون سازمان منافقین طرح ریزی شد و صبح روز هفتم مهر ماه 1360 همزمان با شهادت حضرت جواد الائمه(ع) طبق معمول در كلاس درس حضور یافته و ساعت 8 صبح هنگامی كه در حال خروج از حزب بودند در محل درب خروجی حزب جمهوری اسلامی به خیل شهدا پیوست و پیكر پاكش در حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به خاك سپرده شد.