اربعین حسینی؛ امکان حضور در تاریخی دیگر

نویسنده : اصغر طاهرزاده

حضوری برای معنابخشیدن به زندگی

سؤال: به دنبال تحقق این حیاتِ تاریخی و با کیفیت دینی اجتماعی، ما ناچاریم از ساز و کارهای کمّی که در فعالیت‌های فرهنگی استفاده می‌شود، استفاده کنیم در حالی که ابزارهایی مثل دوربین یا بَنِرهای تبلیغاتی توان تبیین باطن این حرکت را ندارند. رابطه‌ی این کمّیت و کیفیت چگونه باید باشد؟ مثلا همین پیاده‌روی که ما داریم انجام می دهیم تا از یک طرف راهی به سوی حضرت امام حسین(ع) در مقابل خود بگشائیم و از طرف دیگر سرنوشت خود را بیرون از فرهنگ سکولاریته غربی شکل دهیم. آیا این اندازه حرکت که بیشتر صورت کمّی دارد، ظرفیتِ نشان‌دادن آن کیفیت را در خود دارد و آن کیفیتی را که احساس می‌کنیم، به اجتماع می‌رساند؟ برای آن‌که در انتقال این حرکت در محدوده‌ی کمّی‌کردنِ آن نمانیم چه کار می‌توانیم انجام دهیم؟
جواب: عرض شد حضرت امام(رض) آنچه را که به صورت اجمال به قلب مردم رسیده بود، تفسیر کردند و مردم از درون خود آن تذکرات را می‌شناختند و تصدیق می‌کردند و چون روح مردم با این حقیقت آشنا بود با اندک تذکری به آن حقیقت منتقل می‌شدند و در محدوده‌ی الفاظ و مفاهیم نمی‌ماندند. امر به معروف هم به این معناست که معروفی را که قلب‌ها می‌شناسند متذکر شویم، معروف یعنی آن چیزی که هر فطرتی با آن آشنا است. حال اگر با ابزاری مثل فیلم اشاره به آن معنا کنیم، فطرت‌ها از ابزارها عبور می‌کنند و به همان معنا منتقل می‌شوند.
به نظر بنده اگر کسی مثل مرحوم شهید هاشمی‌نژاد،(20) برود در وسط جمعیت راه‌پیمایان اربعینی بایستد و سخنرانی بکند و افراد را متذکر حرکتی بکند که منجر به نفی سکولاریته می‌شود، همه بدون استثناء او را تصدیق می‌کنند. پیام اصلی سخنرانی‌های مرحوم شهید هاشمی نژاد این بود که ما انقلاب کردیم برای این که نوامیسمان از دیانت بیرون نروند و مردم می‌دیدند این مرد چقدر راست می‌گوید. در واقع مرحوم شهید هاشمی نژاد تفصیل می‌داد آن قصه‌ای را که روح‌ها می‌شناختند و به دنبالِ به‌ظهورآوردن آن بودند. از این جهت امروز می‌توانیم از همین ابزارهای مادی و رسانه‌های موجود برای متذکرکردن مردم استفاده کنیم.
ما از طریق فضای سایبری می‌توانیم متذکر قلب‌هایی باشیم که از اشاراتِ فطرت خود فاصله نگرفته‌اند و در آن راستا می‌توانیم حرکت اربعینی مردم را تفسیر کنیم. این‌که ما هنوز نمی‌توانیم حرکت مردم را در اربعین درست تبیین کنیم به جهت آن است که برای خودمان هم آن حرکت در حدّ اجمال ظهور کرده است، ولی وقتی برای ما به صورت تفصیل در آمد و فهمیدیم چرا این حرکت شکل گرفته و جایگاه حرکت‌هایی که ایرانی‌ها در اربعین دارند کجا است و جایگاه حرکت‌هایی که خود مردم عراق دارند چگونه است و حرکت های مردم لبنان و یمن به صورت خاص، به چه ایده‌ای یا ایده‌هایی اشاره دارد، تفسیر واقعی و همه‌جانبه‌ای از این حرکت به میان می‌آید و از این جهت دوربین می‌تواند زبان وجدان تاریخی این مردم را نشان دهد. مثل کاری که مرحوم شهید آوینی در روایت فتح توانست انجام دهد و وجدان تاریخی دفاع مقدس را نشان داد. دوربین باید بتواند با برجسته‌کردن ابعاد خاصی از این حرکت، ابعادِ باطنی‌این حرکت را نشان دهد، وگرنه دوربین نیست، نزدیک‌بین است.
اگر آدم‌ها در چنین تاریخی، در چنین حضوری قرار گیرند که قرار گرفتن در طلب فطرتشان است، دیگر یأس و افسردگی و اضطراب برایشان معنی نمی‌دهد ولی همه در تاریخی که شروع شده حضور نمی‌یابند، همان‌طور که عده‌ای هنوز در تاریخ حاکمیت شاه به‌سر می‌برند. پانصد سال پیش هم اربعین رسالت تاریخی خود را داشت و مردم در اربعینِ همان زمان نسبت به تاریخ خود همان کاری را می‌کردند که باید می‌کردند. پس همان‌طور که با آمدن اسلام، با باقی‌ماندن بر دینِ دیروزی،‌ وظیفه بندگی خود را درست انجام نداده‌اید، اگر در این تاریخ، اربعین را به رسم تاریخ گذشته انجام دهید وظیفه‌ی خود را نسبت به فرهنگ اربعین انجام نداده‌اید.

بر روی همین شهادت‌ها باید حساب باز کرد

سؤال: با توجه به آنچه از صحبت‌های شما احساس کردیم اولاً: وظیفه‌ی ما به تفصیل و تبیین‌کشیدن اجمال حرکت مردم است با نظرانداختن به استکبارستیزی این حرکت تا آن‌چه در ذهن مردم است به بهترین شکل در این تاریخ به صحنه بیاید. ثانیاً: تذکر به این نکته است که پیاده‌روی اربعین در راستای تمدن مهدوی است و این مورد نیز باید مدّ نظر باشد که نخواهیم به عنوان قیّم مردم کارها را در دست بگیریم و از شکوفایی بومی و طبیعی آن حرکت که در هر ملتی شکل خاص خود را دارد، جلوگیری نماییم.
جواب: این برداشت درستی است که حرکت اربعینی در زیر سایه امام حسین(ع) در تاریخِ طلوع انقلاب اسلامی، حرکتی ضد استکباری است و با هویت خاصی که دارد تلاش می‌کند تا به جای سیطره‌ی فرهنگ سکولاریته، معنویت و کیفیت اصالت پیدا کند و به اهدافی که شریعت الهی در مقابل بشر قرار داده توجه شود و از این جهت کمّیت‌ستیز است و قرار است در جهان کیفیت حاکم شود.
بهترین نگاه نه‌تنها به کربلا بلکه به عالم، نگاه جابربن‌عبدالله(ره) است و این نگاه است که فرهنگ اربعینی را شکل می‌دهد. لذا در اوج سیطره‌ی ظاهری کمّیت‌ها و شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) و شهادت اصحاب حضرت، متوجه است که باید بر روی همین شهادت‌ها حساب باز کرد. زیرا همیشه باید بر روی حضور کیفیت‌ها در تاریخ حساب باز کنیم و همین نگاه است که به شما می‌گوید امیدوار باشید که مردم مظلوم یمن و بحرین و فلسطین حتماً پیروز می‌شوند، زیرا همیشه در فضای سیطره‌ی کمّیت‌ها اگر حرکتی مرعوب سیطره‌ی کمّیت‌ها نشود، ضعف کمّیت‌ها و قوّت کیفیت‌ها ظهور می‌کند. اساساً جهت تاریخ در جهت همان فتح تاریخی شهدای کربلا در اربعین است. هر مظلومی که ذیل فرهنگ امام حسین(ع) در مقابل غلبه‌ی استکبارِ فکری فرهنگی قرار گیرد، پیروز می‌‌شود. شما در این زمانه ملاحظه کردید چطور مردم غزّه در مقابل سیل غلبه اسلحه‌های اسراییل پیروز شدند ولی کرانه باختری به جهت غفلت از مقابله با استکبار، سال‌هاست که مزّه‌ی پیروزی را نچشیده و هر سال شکستی بر شکست‌های گذشته‌شان اضافه می‌شود. حماس و جهاد اسلامی مقابله با اسرائیل را با فرهنگ حسینی شکل دادند و با این که عموماً سنی مذهب‌اند، با صراحت گفتند ما به حسین(ع) اقتدا کردیم، به این معنا که در فضای مقابله با دشمن و در فضای به‌کارگیری اسلحه‌ها، به چیزی ماورای اسلحه‌ها امید بستند. این‌که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند کرانه‌ی باختری هم باید مسلح شود، به جهت آن است که در دل به‌کارگیری اسلحه‌‌ها ایثار حسینی ظهور می‌کند. امام حسین(ع) خود را تسلیم دشمن نکردند و تا آخرین نفس شمشیر زدند و مبارزه کردند ولی نشان دادند اسلحه‌ها ماورائی دارد که ما می‌توانیم به آن ماوراء امیدوار باشیم. در حالی‌که در حال حاضر کرانه باختری به هیچ چیزی امیدوار نیست، مبارزان غزه امیدوارند که در متن مبارزه با استکبار، مدد الهی ظهور کند و این امید نظر بر افقی است که اربعین مدّ نظر آن‌ها قرار داده است.
در نگاه عرفانی گفته می‌شود خداوند اسلحه به دست پیامبران داد تا آن‌ها را متوجه کند که ماورای اسلحه‌ها باید به خدا توکل کنند. در عرفان در باب توکل داریم که ما باید کیفیت‌را نگذاریم از افق‌ها برود و در فرهنگِ پاس‌داشتِ اربعین بزرگترین معجزه‌ای که می‌بینید همین نقش‌آفرینی کیفیت‌ها است.

عقلِ فهم اربعین

با عقل پوزیتیویستی و کمّیت‌گرا؛ این حرکات که شما در پیاده‌روی اربعین دارید، خرافه محسوب می‌شود. شما از دور ضریح اباعبدالله(ع) را می‌بینید و به حضرت سلام می‌دهید و همان لحظه به نوری از انوار اهل البیت(ع) منکشف می‌شوید. نمی‌دانید این نور کجا بود که با نظر به ضریحی که منسوب است به ولیّ‌ای از اولیای الهی پیش آمد، ولی در نگاه کمّیت گرا این حالت یک احساسِ توهّمی است و خرافه‌ای بیش نیست زیرا موضوع با عقلِ کمّیت‌گرا تحلیل می‌شود بدون این‌که متوجه باشد چیزی بالاتر از کمّیّات در عالم هست، خرافات یعنی اموری که پشتوانه‌ی عقلانی ندارند ، نه آن‌که هر چه کمّی و مادی نیست خرافه است؛ زیرا نفس ناطقه‌ی انسانی به عنوان موجودی مجرد، وسعت حضور در همه‌ی عوالم معنوی را دارد و نمادهای منسوب به اولیای الهی - مثل ضریح آن‌ها- قدرت توجه و اتحاد با آن عوالم معنوی را در نفس ناطقه انسان ایجاد می‌کند و انسان به خوبی آن عوالم را عین واقعیت احساس می‌نماید و از طریق اشک، روح را آماده می‌کنند تا جلوتر و جلوتر برود و به کشف برتری برسد. این کجا یک امر خرافی است؟ در حالی‌که ما را به حقایقی ماورای کمّیّات منتقل می‌کند.
عقلی که شیعه از طریق اربعین به آن رسیده و به وسیله‌ی آن اربعین را فهم کرده، عقلِ کیفیت گراست و تنها از این عقل است که ماورای سیطره‌ی کمّیت‌ها، کار می‌آید و نه‌تنها خرافه نیست بلکه به جدّی‌ترین و واقعی‌ترین واقعیات نظر دارد، واقعیاتی که روح فرهنگ کمّیت‌گرای یزیدی از دیدن و درک آن محروم است. سوبژکتیویته که سراسر غرب را فرا گرفته است مردم غرب را به خرافی‌ترین ملت‌ها در طول تاریخ تبدیل کرده و امروز مردم غرب با فرهنگ تجدد در حال گذران عمر در این خرافات‌اند. سوبژکتیویته می‌گوید آنچه انسان به حکم ذهن خود واقعی می‌داند، واقعی است، زیرا انسان هرگز به حقیقت دست نمی‌یابد پس آنچه را که تصور می‌کند که واقعی است به عنوان واقعیت باید پذیرفت. تحت تأپیر این نگاه به چیزهایی باور دارند که آن چیزها هیچ حضور کیفی در عالم ندارند و به هیچ حقیقتی، ماورای عالم ماده اشاره نمی‌کنند. حرکت اربعینی شیعه در این تاریخ، حرکتی است برای عبور از این پندارها و از این خرافه‌ها و نظر به کیفی‌ترین تمدن که همان تمدن مهدوی(عج) است. این حرکت، حرکتی است که ریشه در روح انسان‌ها دارد و باید اجازه دهیم ظهور کند، نه آن‌که با تصدّی‌گری و قیّم‌مآبی بخواهیم در کنترل ما در آید. خداوند در راستای به صحنه‌آوردنِ مردم در حیات دینی، به رسول خود(ص) می‌فرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّر، لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ»(غاشیه، 21 و 22) ای پیامبر! به مردم تذکر بده، روح آن‌ها آن تذکرات را می‌شناسد، بنا نیست تو بر آن‌ها سیطره پیدا کنی.