اربعین حسینی؛ امکان حضور در تاریخی دیگر

نویسنده : اصغر طاهرزاده

حضور انقلاب اسلامی در هرجا که حرکتی قدسی در میان است

هویت‌بخشی حرکت اربعین از آن جهت در حال رشد است که شیعه متوجه شده غرب در حال بی‌هویت‌کردن ملت‌ها و استحاله‌ی آن‌ها در فرهنگ غربی است. از این جهت موضوع تقابل دو کشور در میان نیست بلکه تقابلِ دو تمدن در دو میدان متفاوت در میان است. در حالی‌که تقابل شوروی سابق با امریکا در یک زمین و در فضای فرهنگ مدرنیته بود. وقتی تقابل تمدنی بین دو جریان فکری مثل جریان فکری غرب با جریان فکری اسلام و به‌خصوص جریان فکری شیعه، به میان آید - با توجه به این‌که تمدن غربی دویست‌سال است همه‌ی ذهن‌ها را تحت تأثیر خود قرار داده- تقابلِ آسانی نخواهد بود و مسلّم صدها سؤال به میان می‌آید. یکی از مشکلات و سؤال‌های ما در حال و آینده، این است که برای آزادشدن از زمین غرب و برای آن‌که ادامه‌ی غرب نباشیم، چه کار باید بکنیم؟ هستند افرادی که می‌خواهند هویت دینی داشته باشند و می‌خواهند خود را از فضای سکولاریته غرب آزاد کنند، اما چون معنای تمدن دینی را نمی‌دانند، ناخودآگاه ادامه‌ی غرب می‌شوند و اگر هم ادامه‌ی غرب نباشند، مقابل غرب نخواهند بود و همین امر موجب می‌شود تا از طریق تمدنِ حاکم یعنی تمدن غربی، بلعیده شوند. از این جهت باید اربعین را به عنوان حضور هویت خاص شیعه در راستای تقابلِ تمدنی با فرهنگ سکولاریته‌ی غرب، مدّ نظر قرار داد و متوجه بود اگر انقلاب اسلامی حضور فرهنگ قدسی این تاریخ است، هر جا حرکتی قدسی در میان باشد حتماً انقلاب اسلامی به عنوان مددکار - و نه تصاحب کننده‌ی آن حرکت قدسی- باید در میدان باشد، چه آن میدان در ونزوئلا باشد و چه در عراق. البته معنای این حضور آن نیست که انقلاب اسلامی بخواهد آن حرکت را با سلیقه‌ی خود مدیریت کند، بلکه تنها باید متذکر هویت ضد سکولاربودنِ آن حرکت باشیم تا در عین آن‌که از طریق فرهنگ سکولاریته تصاحب نشود، از رویکرد تمدنی آن نیز غفلت نگردد.
در سال‌های اخیر بیشتر روشن شد فرهنگی که غرب به بشریت عرضه کرد اولاً: به گفته‌ی هابرماس: پُست‌مدرن‌، یک پروژه‌ی ناتمام است. ثانیاً: در ذات خود ضد معنوی است، به همان معنایی که رنه‌گنون در کتاب «سیطره کمّیت» متذکر این مسئله شده است. این دو مسئله موجب شده تا فضای تقابلِ تمدنی با رویکرد کیفی، مقابل فرهنگ غربی ظهور کند و روز به روز به اندازه‌ای که غرب چهره ضد معنوی خود را بیشتر نشان دهد، این تقابل بیشتر ظهور نماید و شور خاص خود را پیدا کند. قسمت مبهم بحث اینجا است که تصور کنیم تمدنِ کیفی بنا دارد آداب و سنن ملت‌های مسلمان را نادیده بگیرد و یا آن آداب و سنن را که مربوط به روحیه و اقلیم خاص خودشان است بی‌ارزش بداند. به عنوان مثال؛ ملاحظه کرده‌اید که مردم عراق سبک زندگی خود را دارند که اگر آن را با ملاک‌های زندگی غربی بسنجیم، می‌بینیم در نگاه غربی، سبک زندگی آنان پیشرفته نیست. غرب، بهداشت را طوری تعریف کرده است که ممکن است شما آن نوع بهداشت را در عراق نبینید ولی این طور نیست که آن مردم نسبت به مردم غرب بیمارتر باشند. از این جهت باید زندگی‌ها را مطابق ملاک‌های اسلام تعریف کنیم و نه مطابق ملاک‌های غرب. اگر تعریف انسان بر مبنای اومانیسم شد و میل و هوسِ او ملاک بدی و خوبی و هست و نیست قرار گرفت، نوع زندگی و سبک زندگی،‌ شکل خاصی به خود می‌گیرد که در غرب شاهد آن هستید، ولی اگر انسان را بر مبنای نگاهی که اسلام به انسان دارد معنی کنیم به کلی نوع زندگی و سبک آن فرق خواهد کرد. در آن صورت تعجب نمی‌کنید که در عراق در یک خانه، چندین خانواده زندگی کنند آن هم به صورتی بسیار ساده. زیرا آن مردم نمی‌خواهند دنیا برایشان چندان بزرگ باشد؛ در همین رابطه ملاحظه می‌کنید در عین این که ثروت چندانی ندارند راحت می‌توانند از دنیا بگذرند و از زوّار امام حسین(ع) به شکل ایثارگرایانه پذیرایی کنند.
نمونه‌ی فوق یک نمونه است که چگونه ماورای ملاک‌های غربی خود را ببینیم، هرچند این کار، کار آسانی نیست و به قول دکتر فردید قلب ما از غرب عبور کرده است ولی عقلمان هنوز از غرب عبور نکرده است و همه چیز را با عقل غربی مورد ارزیابی قرار می‌دهیم. گرچه گرایش به غرب نداریم ولی هنوز خانه و زندگی‌مان را با عقل غربی شکل می‌دهیم. یعنی تقابل تمدنی با غرب داریم، ولی در زمین غرب زندگی می‌کنیم. باید آرام‌آرام به جایی برسیم تا در زمینی که خودمان برای تمدن آینده تعریف کرده‌ایم وارد شویم و حرکت کنیم؛ و این از بحث‌هایی بسیار مهمی است که باید از اجمال در آید و تفصیل یابد.

احساس امّتِ واحده‌بودن در اربعین

سؤال: این شخصی که گوسفند و شتر و گوساله‌اش را ذبح می‌کند تا برای زوّار امام حسین(ع) طعام درست کند اصلاً معنای مبارزه با غرب را آن طور که ما معنا می‌کنیم می‌فهمد؟
جواب: آری می‌فهمد - و از این جهت اربعین ایرانی و عراقی هم در میان نیست- ولی این مبارزه را به معنای تاریخی که در آن قرار دارد می‌فهمد که چگونه یک عمر توسط فرهنگ مدرنیته، تحقیر شده است. حرکات این مردم عکس‌العمل آن تحقیر است که مستکبرینِ عالَم بر او و بر باورهای او اِعمال کردند. و امروز به صورتی که ملاحظه می‌فرمایید آن عکس‌العمل به صحنه آمده، آن ‌هم مبارزه‌ای با ادبیات مبارزه‌ی منفی، نه با ادبیات روشن‌فکرانه؛ مبارزه‌ای مانند مبارزه‌ای که ملت ما در انقلاب مشروطه انجام دادند. ما در انقلاب مشروطه عکس‌العمل تحقیری را که توسط سلاطین قاجار به ما تحمیل می‌شد، به آن صورت نشان دادیم و این مردم عادی بودند که در آن زمان به راهنمایی علماء انقلاب کردند. اگر از آن‌ها از انگیزه‌ی کارشان سؤال می‌کردید نمی‌توانستند با الفاظ روشنفکرانه با شما سخن بگویند و عموماً از آن‌ها می‌شنیدید که می‌گفتند: چون علماء دستور داده‌اند، به میدان آمده‌اند ولی پشت این کلمات ایده‌ عبور از تحقیر سلسله‌ی اشرافی قاجار قرار داشت. همان‌طور که در سال‌های اخیر این مردم ما بودند که در انقلاب اسلامی نقش اساسی داشتند، نه روشنفکرها. انقلاب اسلامی عکس‌العمل جوابگویی به بیش از پنجاه سال تحقیری است که به نوامیس ما و عقاید ما توسط سلسله‌ی دست‌نشانده‌ی پهلوی شده بود. معنای ما در تعهدی است که با سنت‌های الهی بسته‌ایم و نوامیس ما احترام به این سنت‌ها است و نظام پهلوی با خود فروختگی تمام و آزادگذاردن غرب‌زده‌ها، به نوامیس ما توهین کرد و ما تحقیر شدیم. اگر عکس‌العمل ملت را در حرکت اربعینی‌شان درست تفسیر نکنیم مثل روشنفکرها در رابطه با تحلیل انقلاب اسلامی ایران گرفتار یک نوع سر درگمی می‌شویم که بالاخره ایران چرا انقلاب کرد؟
شیعه با شعور و درک خود همیشه کیفیت را بر کمیت غالب کرده است تا در حیات دینی بدون ‌بن‌بست حرکت کند و اربعینی که در حال ظهور است، انعکاس همان فرهنگ در این تاریخ است تا آرام‌‌آرام در فضای سیطره‌ی فرهنگ غربی، معنای خود را نشان ‌دهد و احساس امتِ واحد‌بودن به شیعه و در نهایت به جهان اسلام برگردد. بعد از سیطره‌ی فرهنگ غرب بر جهان اسلام ما به فرقه‌هایی تبدیل شدیم و از جهاتی مقابل هم قرار گرفتیم و حال با نظر به شخصیت امامی که در راستای تحقق معنویت شهید شده، از سکولاریسم عبور می‌کنیم و این شروع تحقق انسجامی است که از دست‌رفته است.
حضور اربعین در این سال‌ها نشان می‌دهد که ظرفیت‌های مهمی در این رخداد به میان آمده تا بر خلاف سال‌ها تبلیغِ سکولاریسم، عزمِ باقی‌ماندن در الهیات دینی و وفاداری به عقل قدسی به ظهور برسد و امکان تجربه‌ی جهان دیگری مدّ نظر بشریت قرار گیرد و بشریت در تجربه‌های متعالی انبیاء مشارکت نماید. این‌جا است که آسمان معنویت در مقابل انسان‌ها گشوده می‌شود و تاریخ سکولاریسم به موزه می‌رود و خدا به تاریخ ما برمی‌گردد. این است آن‌چه می‌توان این روزها در حرکت اربعینی مردم احساس کرد.

عبور از سیطره‌ی کمّیت‌ها

سؤال: این‌که فرموده‌اید شهدای ما در دوران دفاع مقدس همین فضای اربعینی را داشتند. آیا ما هم در این تاریخ در فضای اربعین می توانیم آن شور و صفای رزمندگان را تجربه کنیم؟
جواب: حتماً می‌توانیم! مشروط بر آن که مثل رزمندگانِ دفاع مقدس شرایط تاریخی خود را درست درک کنیم. بنده در این‌جا نمی‌خواهم مفصلاً این نکته را مطرح کنم ولی همین اندازه که متوجه شویم حضرت امام خمینی(رض) تاریخ جدیدی بنا کرد و آن تاریخ، تاریخِ روبه‌روشدن با تاریخ سیطره‌ی کمیت‌ها بود، می‌فهمیم در کجای تاریخ هستیم و چه چیزی را باید نشانه بگیریم و از کجا عبور کنیم و به سوی کدام مقصد حرکت نمائیم. این تاریخ ما است و شهدا در این فرهنگ و در این زمان در فضای توحید افعالی و توحید صفاتی پروریده شدند و با این فرهنگ، انقلاب اسلامی شکل گرفت. این انقلاب توسط یک شخصِ آگاه به مسائل سیاسی محقق نشد که جایی برای کمّیت‌ها و ابزارهای قدرت قائل باشد، این انقلاب توسط یک عارفِ به حضور همه‌جانبه‌ی خدا در عالم ظهور کرد. تازه عارفی که عارف به حاکمیت اسمُ الله در این تاریخ بود. ملاحظه می‌کنید که ما در حال حاضر در اوج قدرت اسلحه‌ها هستیم. تصورش را هم نمی‌توان کرد که شخصی به نام امام خمینی(رض) ماورای حضوری که اسلحه‌ها دارند بیاید و بگوید: آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. این رازِ آن چیزی است که رزمندگان ما در جبهه تکه‌تکه می‌شدند ولی پیروزی را حس می‌کردند و امروز هم اگر متوجه غلبه کیفیت بر کمیت شویم با همان احساس عمل می‌کنیم و هدف‌گیری می‌نماییم و حرکت می‌کنیم و شور و صفای رزمندگان را در خود می‌یابیم.
نگاهِ اصالت‌دادن به کیفیت در مقابل کمّیتِ سی هزار نفری دشمن موجب شد تا امام حسین(ع) تکه‌تکه شوند ولی پیروز بمانند و این پیروزی در اولین اربعین ظهور کرد و معلوم شد محاسبه‌ی حضرت سیدالشهداء(ع) درست بود. دلیل پیروزی امام حسین(ع) را در وسط میدان کربلا در روز عاشورا نباید جستجو کرد، آن پیروزی را در اولین اربعین و در اربعین‌های بعدی با تغییر مناسباتی که در جهان آن روز پیش می‌آید جستجو نمایید. اربعین امام حسین(ع) یعنی شما بعد از چهل روز که از شهادت امام گذشته اظهار می‌داری: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حُجَّةَ الله، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حَبیبَ اللّه» تعبیرهای زیارت اربعین را ببینید، یعنی ای سید الشهداء تو حجت ما هستی و بر تو سلام می‌کنیم و ما هم با تو و در کنار تو هستیم.
البته عرایض بنده در رابطه با حضور تاریخی شیعه از طریق اربعین، دارای اجمال است و نیاز به تفصیل دارد و ان‌شاءالله به مرور زمان به تفصیل در می‌آید، عین مسائل مدرنیته که بی‌آیندگی آن بعد از مدتی تفصیل پیدا کرده و امروزه تا حدّی قابل فهم شده است. معنای حضور تاریخی ما در این زمانه نیز إن‌شاءاللّه آرام‌آرام قابل فهم می‌گردد و متوجه‌ی روایاتی می‌شویم که بر شناخت زمانه تأکید دارند به همان معنایی که حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: در حکمت داود هست؛ «عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ یَكُونَ عَارِفاً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَى شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِهِ»(16) بر عاقل است که زمانه‌اش را بشناسد و براساس شأنش با زمانه‌اش برخورد کند و زبان خود را از هرگونه سخن‌گفتن که مطابق زمانه‌اش نیست باز دارد. و یا می‌فرمایند: «الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس»(17) بر آن كس كه به زمانه ى خود داناست، اشتباهات هجوم نمى آورد که نداند در این تاریخ چه‌کار باید بکند.
بین رزمندگانِ دفاع مقدس و کسانی است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنند این وجه مشترک هست که هر دو احساس حضور در تاریخی را می‌کنند که توسط حضرت امام خمینی(رض) شکل گرفت و همه سعی دارند رسالت تاریخی تحقق این تاریخ را به عهده بگیرند، منتها به شکل‌های مختلف.
در تقابل تمدنی که بین فرهنگ توحیدی شیعه و فرهنگ سکولارِ مدرنیته پیش‌آمده، یک روح است که شیعیان را در بر گرفته و احساس مشترکی است که همه آن‌ها در آن احساس مشترک قرار دارند و از این جهت بین آن خانمی که برای زوّار نان می‌پزد و ظاهراً نمی‌داند چرا آن کار را می‌کند، و بین آن طلبه و استاد دانشگاهی که می‌دانند با حضور در پیاده‌روی اربعین در حال تغییردادن معادلات جهان‌اند، هیچ فرقی نیست؛ دقیقاً هر دو در صحنه‌ی تقابلِ تاریخی بین کیفیت با کمّیت وارد شده‌اند و احساس حضوری دارند که زبانِ تبیین آن هنوز ظهور نکرده است. زیرا این حضور، احساس حضور خاصی است که قلب‌ها درک می‌کنند ولی عقل‌ها هنوز مفهوم درستی از آن نیافته‌اند و به همین جهت هم همه بیشتر از نظر قلبی نسبت به همدیگر احساس نزدیکی دارند هرچند از نظر عقلی از همدیگر فاصله داشته باشند.
باید متوجه باشیم پروژه‌ی مدرنیته شکست‌خورده است و آینده‌ی آن تیره و تار است و لذا باید ماورای نگاه عقلِ مدرن به عالم و آدم نظر نمود و زندگی را شکل داد ولی نه در کنار فرهنگ مدرنیته بلکه در یک هویت مستقل و در مقابل فرهنگ مدرنیته از آن جهت که فرهنگ مدرن در ذات خود ضد معنویت است، در این رابطه باید خود را معنا کنیم و تاریخ‌مان را بسازیم. این مسئله اصلی تاریخ ما است و غفلت از آن، غفلت از اساسی‌ترین مسئله‌ی زندگی است.