اربعین حسینی؛ امکان حضور در تاریخی دیگر

نویسنده : اصغر طاهرزاده

اربعین حسینی؛ امکان حضور در تاریخی دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم
با نظر به حضور اربعین در این تاریخ که به صورتِ رخدادی عظیم خود را ظاهر کرده است، در خدمت استاد طاهرزاده در پیاده‌روی اربعینی سؤالات زیر را مطرح کردیم، به امید آن‌که بتوانیم بهترین نگاه را به این رخداد عظیم داشته باشیم.
سؤال: حرکت اربعینی مردم در این‌تاریخ به چه‌چیز اشاره دارد و در وراء این حرکت چه‌چیز را باید احساس کرد؟
جواب: بسم الله الرّحمن الرّحیم
شیعه موضوع اربعین را به عنوان یک فرهنگ مدّ نظر دارد، به همان معنایی که در حرکت انبیا و اولیاء الهی به‌خصوص در مورد حضرت موسی(ع) داریم که حضرتِ حق میقات و ملاقات او را با چهل شب یعنی «أَربَعینَ لَیْلَة» به تمام و کمال رساند تا نشان دهد اربعین، رمز کمال است و در اربعین حقیقت هرکاری ظهور می‌کند و مسیری که با خلوص همراه باشد پس از چهل‌روز خود را در جلوه‌ی حکمت به میان می‌آورد.(14)
ابتدا باید روشن بشود یعنی چه که می‌گوییم اربعین جهت بلوغ اعمال الهی، یک فرهنگ است، سپس به موضوع اربعینِ کربلا بیشتر نگاه کنیم.
عنایت داشته باشید که فرهنگ مقابله با انبیای الهی همیشه فرهنگ کمّیّت‌گرا بوده است و دشمنان انبیاء همیشه به کمّیّت‌ها امیدوار بوده‌اند و نه به کیفیت‌ها و به امور الهی و معنوی. امیدواری به اسلحه‌ها در این دوران یک نمونه امیدواری به کمّیت‌ها است. در حالی‌که روش انبیاء این است که در عین استفاده‌از کمّیت‌ها، نگاهشان به نقش کیفیت‌ها در عالم باشد، و در واقع کمّیت‌ها بهانه است تا خداوند خودش را ماورای کمّیت‌ها نشان بدهد. این‌که خدا شمشیر را به‌دست انبیاء می‌دهد، غیر از این است که شمشیر به‌دست کفار می‌افتد، کفار همه‌ی امیدشان به شمشیر است، ولی خداوند شمشیر را به‌دست انبیا می‌دهد تا افقی برتر از این ابزارها برایشان محسوس شود. به همین جهت شما ملاحظه می کنید انبیا از شمشیر و اسلحه و کمّیت‌ها استفاده می‌کنند ولی همیشه در مسیر حرکت خود به جاهایی می‌رسند که خداوند در این عرصه‌ها خودش به صحنه آید و کاری را که باید بکند ظاهر شود.(15) این‌جا است که می‌بینیم کیفیتی که عرض شد به صورت نسیم‌های رحمانی در تاریخ، ماورای کمّیت‌ها به ظهور می‌رسد به همان معنایی که حضرت امام خمینی(رض) متذکر شدند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، زیرا واقعاً اسلحه‌ها و فعالیت رزمندگان عزیز در حدّی نبود که بتواند با قدرت نظامی دشمن مقابله کند.

حرکات بدون بن‌بست

با نظر به حضور کیفیت‌ها در فعالیت‌های الهی، شما به این نتیجه‌می‌رسید که حرکت انبیاء و اولیای الهی هرگز بن‌بست ندارد زیرا بن‌بست مربوط به فعالیت‌های مادی و کمّیت‌گرا است. اساساً اگر دقت شود در حرکات انبیاء و اولیاء و فعالیت‌های معنوی، بن‌بست معنا نمی‌دهد تا کسی در این مسیرها بگوید نمی‌دانم چه کار کنم تا برای ادامه‌ی کار تحلیل نداشته باشد، زیرا عامل محرک انسان در تاریخ، تنها امور مادی نبوده که اگر انسان از امور مادی شکست خورد از حرکت باز ایستد.
شیعه براساس زیرساخت‌های معنوی خود در مسیری که انتخاب کرده هیچ وقت متوقف نمی‌شود، بلکه در یک حرکت طولانی همواره از هویت معنوی و کیفی خود بهره می‌برد. شواهد تاریخی زیادی در این رابطه هست. از نمونه‌هایی که شیعه به بن‌بست نمی‌رسد - زیرا با اسلحه‌ها و کمّیت‌ها حیات خود را تعریف نکرده است- موضوع اربعین سیدالشهداء(ع) است که چهل روز بعد از واقعه‌ی عاشورا مطرح شد. اربعینِ عاشورا از این جهت که قاعده‌ی بی بن‌بست‌بودنِ حرکات معنوی و الهی را نشان می‌دهد، تابلوی بسیار زلالی است و حضرت امام عسکری(ع) در این رابطه یکی از شاخصه‌‌های مؤمن را زیارت اربعین معرفی می‌کنند. زیرا در زیارت اربعین رجوع به امامی است که در معادلات آن تاریخ چهل‌روز قبل کشته شده و به ظاهر تمام‌شده است. این فرق می‌کند با نحوه‌ی شهادت بقیه‌ی ائمه(ع) لذا بصیرت خاصی باید در میان باشد تا در آن فضای تاریخی پس از چهل روز از شهادت امام حسین(ع) به آن صورت خاص به آن امام رجوع شود.
عرض بنده در رابطه با اربعین به این معنا است که اربعینِ حضرت سیدالشهداء(ع) مثل کامل‌شدن اربعین موسوی، محل ظهورِ به نتیجه‌رسیدن نهضت آن حضرت است که چهل روز پیش در عاشورا شروع شد و نه‌تنها پس از چهل روز فراموش نشد بلکه به بلوغ خود رسید. این فرهنگ را ما با نظر به اربعین پاس می‌داریم و متوجه هستیم این حرکت، یک فرهنگ است، فرهنگی که نشان می‌دهد امام معصومی که آن طور به شهادت رسیده و بدن مبارک‌شان در زیر سم اسب‌ها قرار گرفته به طوری که از نظر کمّیت‌گراها کارآن امام به پایان رسیده، آن امام تمام نشده است. حقیقتی در عالم مدّ نظر شیعیان است که ما با شهادت امام، هیچ احساس تمام‌شدن نمی‌کنیم. این نشان می‌دهد معادلات دیگری در عالم جریان دارد و شیعه متوجه آن معادلات است و روی چنین اساسی در هر اربعینی به امام رجوع می‌کند، بر این اساس به امام رجوع می‌کند که می‌داند اسلحه‌ها نقش‌آفرین نیستند و کمّیت‌ها اساس عالم را تشکیل نمی‌دهند و به کارگیری ابزارها بهانه است تا معلوم شود ابزارها سرنوشت کارها را تعیین نمی‌کنند.
حزب الله با نظر به فرهنگ اربعین می‌تواند مقابل اسرائیل بایستد و تاریخ جدیدی را در این دوران در آن منطقه به میان آورد که در نتیجه‌ی آن، رزمندگان فلسطین در غزه آن طور مقابل حمله‌های شبانه‌روزی اسرائیل ایستادگی کنند و برای خود معنای جدیدی پدید آورند. اسرائیل را فرهنگ اربعین نابود می‌کند و آل سعود در یمن را همین فرهنگ به چنین بی‌آبرویی‌هایی می‌کشاند.

ماورای اسلحه‌ها

اربعین یعنی ما نیز در محاصره‌ی کامل توسط لشکر یزید، اسلحه به‌دست می‌گیریم، همان‌طور که انبیاء در مقابل کفار اسلحه به‌دست گرفتند، اما می‌دانیم ماورای اسلحه‌ها در حال رقم‌زدن حضور تاریخی خاصی هستیم که این حضور تاریخی، معادلات جهان استکباری را به هم می‌زند. در همین رابطه وقتی حزب الله در جنگ 33 روزه با اسرائیل، هیبت اسلحه‌های اسرائیل را شکست، رهبر معنوی انصارُاللّه در یمن حرکت خاص خود را شکل می‌دهد و نگران قدرت تسلیحاتی آل سعود نمی‌شود، به همان معنایی که حرکت امام خمینی(رض) در پانزده خرداد با فرهنگ اربعینیِ پیروزی خون بر شمشیر، پایه‌گذاری شد. پانزده خردادی که ما مثل کربلا کشته دادیم ولی متوقف نشدیم.
باید برسیم به این که چرا باید اربعین به طور خاص مدنظرها قرار بگیرد. در این رابطه شیعه در اربعین نشان داد که در اوج پیروزی اسلحه‌ها، این کیفیت‌ها هستند که نقش‌‌آفرین بوده‌اند و لذا از روزی که اربعینِ اول شهدای کربلا شروع شده تا حالا اربعین سرزنده است. زیرا حرکات معنوی و الهی باطن دارند و اسلحه‌ها حجاب باطن آن حرکات نمی‌شوند، مگر آن‌که حرکات الهی از باطن خود تهی شوند و از این جهت اصرار بزرگان دین بر فعالیت‌های فرهنگی جهت معنادادن به حرکات دینی است تا آن باطن همیشه مدّ نظر باشد و جامعه‌ی اسلامی در ظاهرِ دین متوقف نشود و حضور نرم معنویت جای خود را به حضور سخت مادیت ندهد؛ به همان معنایی که حرکت سیدالشهداء(ع) قلب و احساس انسان‌ها را مورد خطاب قرار داد و منشأ تحولی بزرگ در جهان اسلام شد.
راز بالندگی احساس عاشورایی در اربعین این است که یک احساس فردی نیست، بلکه احساسی است اجتماعی و موجب تقابل با استکبار می‌گردد. زیرا نظر به واقعیتی است که در عالم واقع شده و می‌تواند به بهترین شکل مناسبات انسانی را به سوی جامعه‌ای معنوی و عدالت‌محور مدیریت کند.
همان‌طور ‌که ملاحظه می‌کنید این روزها اربعین حالت همه‌گیر پیدا کرده است، چرا که روح کیفیت‌گرای جهان اسلام و شیعه که در دویست سال اخیر گمان می‌کرد با واقع‌شدن در فرهنگ مدرنیته می‌تواند آن روح و روحیه را ادامه دهد، متوجه شده با رشد فرهنگ مدرنیته عملاً روح کیفیت‌گرا به حاشیه می‌رود لذا بین کیفیت‌گرایی اسلامی و فرهنگ کمّیت‌گرای مدرنیته حالت تقابلی به ظهور آمد. ما در دوران صفویه تقابلِ تمدنی با غرب نداشتیم، تنها می‌خواستیم خودمان دارای تمدنی باشیم در راستای اهداف تشیع، و واقعاً صفویه قدرت تمدن‌سازی به کمک فرهنگ شیعه را داشت و نشان هم داد و غرب هم به جهت تقابلی که با دولت عثمانی داشت مانع رشد صفویه نشد، در حالی‌که روح کلّی دولت صفوی کیفیت‌گرا بود. اساساً شیعه در تمام طول تاریخ، هویت کیفیت‌گرای خود را حفظ نموده و با آن زندگی کرده و جلورفته است، به همان شکلی که عهد خود را با حرکت کیفی حضرت سید الشهداء(ع) در فرهگ اربعینی حفظ نموده است. ولی شیعه در سال‌های اخیر یک‌مرتبه به خود آمده که نمی‌تواند با مدرنیته به جهت روحیه استکباری که در آن وسعت یافته، زندگی دینی خود را ادامه بدهد و مدرنیته مزاحم زندگی دینی تمدن‌ساز شیعه است. از وقتی که شیعه فهمید مدرنیته با رویکرد استکباری‌اش مزاحم ادامه‌ی زندگی دینی تمدن‌ساز است، نطفه‌های انقلاب اسلامی شکل گرفت و منجر به تحقق انقلاب اسلامی شد و بزرگ‌داشت اربعین نیز با هویت دیگری ظهور کرد و می‌رود تا این نوع حرکت که در این اربعین‌ها شروع شده، حالت هویت‌بخشی برای همه‌ی شیعیان داشته باشد.