اربعین حسینی؛ امکان حضور در تاریخی دیگر

نویسنده : اصغر طاهرزاده

اربعین؛ مکتب ادامه‌ی شجاعت

نهضت امام حسین(ع) نهضتِ به جنبش‌درآوردن قلب هاست و از این پایگاه است كه به امام(ع) سلام مى دهى و متذكر تنگناهایى مى شوى كه بر امام(ع) تحمیل كردند. یزیدیان تصور مى كنند قدرت نمایى كرده اند، تنهاكسانى كه حسینى نیستند مرعوب تبلیغات دشمن مى شوند. بینش حسینى این است كه هر كس با روش حق، مقابل ستم بایستد، پیروز است. كسى كه مى ترسد در پیروى از بینش حسینى و فرهنگ شهادت و مبارزه با ستم ضرر كند، او در حقیقت نه ضرر را مى شناسد و نه نفع را، او تمام وجودش ضرر است.
بزرگ نمایى قدرت آمریكا براى كسى است كه امام حسین(ع) ندارد. ولى كسى كه به حسین(ع) دل داده است آمریكا و دنیاداران در نظرش پوچ و هیچ هستند. از این جا روشن مى شود كه چرا امام حسن عسكرى(ع) فرمودند زیارت اربعین نشانه‌ی مؤمن است. معلوم مى شود كه هر دلى به صِرف ادعاى ایمان، نمى تواند در فرهنگ تبلیغاتى كفر، به حق و حقیقت وفادار بماند.
خداوند تمام خوبى ها را براى ائمه(ع) قرار داد و آن ها را به جهت خلوصی که داشتند گلچین كرد. البته هر کس متوجه جایگاه امامان(ع) نیست تا زندگی خود را مطابق رهنمودهای آنان معنا کند ولی شیعه در اربعین در چنین حال و مقامى قرار دارد، لذا در صحنه اى كه چهل روز از عاشورا گذشته است به حکم وفاداری به امامی معصوم وارد مى شود. یعنى تكه تكه‌شدن بدن ها را در روز عاشورا دیده، جشن و غوغاى حكومت یزیدى را بعد از عاشورا ملاحظه کرده، رعب و وحشتى را كه به صحنه آورده‌اند احساس کرده، تهمت ها را شنیده ، با این همه بعد از چهل روز هنوز حق را از باطل تشخیص مى دهد و هنوز به جبهه حق و امام حسین(ع) وفادار مانده و هنوز امام(ع) را پیشرو و رئیس و سرور و راهنماى خود مى داند و اعتقادش این است كه خدایا تو ارث انبیاء را به این امام دادى و ما با وجود این همه تبلیغات و رعب و وحشت، از حضرت حسین(ع) دل نمى كنیم و جرأت دفاع از او را در جان خود داریم، اصلاً پاس‌داشتِ اربعین، مكتب ادامه‌ی چنین جرأت و شجاعت است.
انسان‌هایى که ظاهرِ كاخ ها خیره شان نكرده است و به درون معنوى خود خیره شده‌اند و راه رجوع به عالم غیب و معنویت برایشان باز شده، چگونه می‌توانند به امام معصوم(ع) که مظهر حقایق است نظر ندوزند و تبلیغات دنیاگرایان، دل آن‌ها را از جایگاه اصیل خود بركند؟ امام در تمام ابعادش، چه با بودنش و چه با شهید شدنش، انگشت اشاره به عالم بیکران غیب دارد و مى تواند عالم درون انسان را به او بنمایاند و در آن صورت است که انسان خود را به واقع یافته است، آن‌هم خودى بسیار متعالى و این خودیابی، در سنت اربعین شکل می‌گیرد و می‌رود تا با پاس‌داشتِ آن به یزید پشت کند، به هر یزیدی در هر زمانی.

معنای پیروزی امام حسین(ع)

از راه ارتباط با امام است كه انسان مى فهمد آن بُعدى از ابعاد ما كه جداى از امام، راه خود را طى مى كند، ناخود ماست. هنوز كه هنوز است امام حسین(ع) حجّت خدا در هستى است و یزید و یزیدیان شكست خورده‌ی تاریخ‌اند، این همان پیروزى حقیقى و اصیل است. تحلیل هاى غیر شیعى و غیر اربعینى است كه امام حسین و حضرت على(ع) را شكست خورده مى بیند و مى گوید اگر حضرت على(ع) حق است، چرا بر معاویه پیروز نشد و اگر امام حسین(ع) حق بود، چرا یزید او را شكست داد؟ چنین کسی معنای پیروزی و شکست را نمی‌شناسد. امیرالمؤمنین(ع) با عظمت خود، بر فراز متعالى ترین ارزش ها، انسانیّت را به نمایش گذاردند و معاویه، سیاه رویى خود را به نمایش گذاشت؛ آن هایى كه پیروزى حضرت على(ع) بر معاویه و پیروزى امام حسین(ع) بر یزید را نمى بینند، معلوم نیست در كجای عالم زندگى مى كنند! و معلوم نیست معنای حیات خود را در كجا تعیین كرده اند!
یكى از بحث هاى مطرح در دنیا این است كه چرا بعضى از آدم هاى مذهبى كه حتى كتاب هاى مذهبى هم مى نوشتند، یك مرتبه حق را كنار مى گذارند و به اصطلاح، نان به نرخ روز مى خورند. بنده فكر مى كنم چون جوّ و مکر زمانه این ها را فرا مى گیرد و پیرو جوّ و مکر زمانه مى شوند، دین‌شان را كنار مى گذارند ولی پس از مدّتى همین نان به نرخ روزخوردن‌ها، آن ها را سرخورده مى كند. شما در جریان انقلاب اسلامى، چنین افرادى را دیده اید كه چند روزى طرفدار انقلاب بودند و پس از مدتّى انقلاب را رها كردند. این ها در واقع آن روزى هم كه طرفدار انقلاب بودند به جهت حق بودن انقلاب نبود، بلكه به دلیل این كه فضای آن روز بیشتر فضای انقلابى بود، به انقلابیون پیوسته بودند و به تعبیر دیگر این ها طرفدار فضای غالبِ زمانه بودند. چنین افرادى نمى توانند از فضای ظلمانی زمانه‌ی خود نجات پیدا كنند چون حسینى نیستند. سنت اربعین به ما یاد می‌دهد همیشه حقّ، حق است و شما باید به حق وفادار باشید حتى وقتى كه تمام جامعه را جوّ یزیدى فرا مى گیرد، حتى اگر بناست كشته شوى، باز هم به حق وفادار باش. وفادارى به حق است كه تو را نجات مى دهد.
وقتی در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که با سیطره‌ی فرهنگِ تجدد روبه‌روئیم و نتوانسته باشیم تزلزل آن تمدن را احساس کنیم، به زحمت می‌توان متوجه حضور تاریخی شد که اربعین در این زمانه گشوده است؛ مگر آن‌که تابع مشهوراتِ دوران نباشیم و به امکاناتی که در ذات حرکت اربعینی این زمانه نهفته است بیندیشیم و به آینده‌ای که ماورای فرهنگ تجدد، در حال طلوع است نظر کنیم؛ هرچند در عالَمی که همه‌ی مناسبات آن را فرهنگ تجدد معنا کرده است، غریب بمانیم، ولی گمان نکنیم راهی جز راه تجدد در مقابل ما نیست.

کربلا، زندگی در مرزهای دلنواز عشق

ما اگر قبول داشته باشیم ایده آل هاى معنوى واقعى ترین و حقیقى ترین ابعاد زندگى انسان ها به شمار مى آیند، هیچ وقت از امام حسین(ع) و حكمت او به چیز دیگرى دل نمى بندیم، چون مى دانیم اگر چنین كنیم به چیزی غیر از حقیقت، دل بسته ایم و تأکید رسول خدا(ص) به حُبِّ به اهل‌بیت(ع) به همین جهت است و راز اصلی تحقق کربلا آن طور که اصحاب حضرت اباعبداللّه(ع) نسبت به امام‌شان عمل کردند در همین حُبّ نهفته است. اگر بخواهیم صحنه‌ای را نشان دهیم که توصیه‌ی قرآنیِ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى » (سوره‌ی شوری، آیه‌ 23 ) از طریق اصحاب امام به خوبی عمل شد، کربلا بود و اگر بخواهیم صحنه‌ای را نشان دهیم که برکات این توصیه به نمایش آمد، آن صحنه، صحنه‌ی کربلا است. از طریق این حُبّ بود که اصحاب امام حسین(ع) توانستند از صراط دنیا که ظهور صراط آخرت است بگذرند، به همان معنایی که رسول خدا(ص) فرمودند: «مَعرِفَةُ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) بَراءَةٌ مِنَ النّارِ، وَ حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) جَوازٌ عَلَى الصِّراطِ، وَ الوِلایَةُ لِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) أمانٌ مِنَ العَذابِ».
اگر بخواهیم به لایه‌ای نهادین از لایه‌های کربلا آگاهی پیدا کنیم باید آن لایه نهادین را در حُبّی پیدا کرد که اصحاب حضرت اباعبداللّه(ع) نسبت به آن حضرت به‌دست آورده بودند، در آن حدّ که مبادی میل محبوب خود را به مبادی میل خوب ترجیح می‌دادند به همان معنایی که در محضر مبارک آن امام اظهار می‌داشتند: «إنّی سِلمٌ لِمَن سالَمکم وَ حربٌ لِمَن حارَبکُم». این شعار به این معنا است که ما شما خانواده را ماوراء آن‌چه خودمان از خود سراغ داریم، پذیرفته‌ایم و از حرکات و تلاش‌های کسانی که امروز در رخداد اربعینی این تاریخ شرکت می‌کنند معلوم می‌شود که همه در جستجوی آن نوع ارتباطی هستند که اصحاب امام با امام‌شان برقرار کرده بودند زیرا اینان نیز متوجه شده‌اند عصر و زمان امروزشان همان عصر و زمان امام حسین(ع) و اصحاب آن حضرت است و لذا زائران آن حضرت و خدمه‌ی محترم آن حضرت در نهایت ایثار نسبت به همدیگر قرار گرفته‌اند. زیرا همه متوجه‌اند در کربلا به دنبال رسالتی می باشند که در این تاریخ به دوش‌شان گذاشته شده و این با حُبّ امام حسین(ع) و وابستگانِ به آن حضرت به نتیجه می‌رسد.
راز کششی که شیعه به کربلا دارد و تلاش دارد کربلا را کشف کند، در حُبّ به امام(ع) نهفته است. امامی که در کربلا به جای همه‌ی بشریت به صحنه آمده تا انسان، حقیقت خود را گُم نکند.
برای کشف کربلا، آری برای کشف کربلا باید به شعوری دست یافت که تنها با حُبّ ظهور می‌کند. امام حسین(ع) برای طلوع آن حُبّ هر آن‌چه از دست‌شان برمی‌آمد انجام دادند تا ما در کربلا به تماشای تابلوی ایثار و محبت بنشینیم تا حقیقتاً وارد منزل دینداری شده باشیم به همان معنایی که حضرت باقر(ع) مى فرمایند: «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ» مگر دین جز محبّت چیز دیگرى هست؟ تا آن جا كه مى فرمایند : «الدِّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّین»(9) دین محبّت است و محبّت همان دین مى باشد.
کربلا به معنی زندگی در مرزهای دلنواز عشق به حسین(ع) و تنفر از طاغوت است تنفر از طاغوت در هر جلوه‌ای و در هر زمانی که می‌خواهد باشد، این یعنی زندگی و زندگی‌کردن و کربلا را از خوددانستن و در کربلا امر سرمدی را به تماشانشستن و امر الهی را به شفاف‌ترین شکل در قول و فعل امام دیدن، تا در هیچ زمانی یزید مدار حق و باطل نباشد.
بحث خود را با نظر به حضور تاریخی تشیّع در راستای اربعین حسینی در چند نکته به پایان می‌برم:
1- بعضی از مسائل ما تحت تأثیر فرهنگ غرب برای ما مسئله شده است، اگر ماورای زندگی غربی به آن مسائل بنگریم بسیاری از آن‌ها برای ما فرعی می‌شوند. در حالی‌که مسئله‌ی اصلی ما حضور جدّی نور تشیع در عالم است و در این رابطه باید از خود بپرسیم به کجا باید نگاه کنیم که نگاه‌مان حقیقی باشد؟
2- با توجه به این‌که همیشه تلاش دشمنان اسلام آن بوده که اربعین را بزنند و تأکید ائمه(ع) آن است که اربعین زنده بماند، شیعه باید بیشترین نگاه را جهت بقای اسلام به اربعین بیندازد تا نسبت به مهم‌ترین عامل بقای اسلام کور نباشد.
3- ما باید متوجه روحی باشیم که به اراده‌ی الهی در زمانه‌ی ما در حال جاری‌شدن است و حرکات و سکنات مردم از آن خبر می‌دهد، تا بتوانیم تأثیرگذار باشیم. همه‌چیز خبر از آن می‌دهد که دوره‌ی بی‌دینی گذشته است و تاریخ آینده را دین‌داران شکل می‌دهند ولی نه با قرائت روشنفکری غربی، بلکه با قرائت انبیاء که نظر به مردم دارند.
4- حضور در تاریخی که در حال شکل‌گیری است، حضور در ذیل اراده‌ی خاص الهی است و موجب می‌شود تا از بی‌هویتی که فرهنگ غربی بر ما تحمیل کرده، آزاد شویم و این موجب می‌شود که زودتر از زمان خود در تاریخ حضور داشته باشیم، مثل ناامیدشدن حضرت امام خمینی(رض) از نهادهای بین‌المللی و امیدواری به مردم برای حضور اسلام در آینده‌ی تاریخ. این یک نوع حضور فعّال در تاریخی است که شروع شده است.
5- اگر خواستیم دُن کیشوت زمانه‌ی خود نباشیم، باید بفهمیم دست و دل مردم در اربعین‌ها به چه تاریخی اشاره دارد تا گرفتار بی‌تاریخی نباشیم. آنچه می‌توان گفت آن است که شیعه با رجوع میلیونی مردم به اربعین، زودتر از بقیه‌ی ملل، گذشته‌ی چند صدساله‌ی سرگردانی خود را بازخوانی می‌کند تا سال‌های غفلتِ خود از حقیقت را جبران کند.
6- دشمن گمان می‌کرد حضرت حسین(ع) را در روز عاشورا به قتل می‌رساند و در کربلا دفن می‌کند ولی خودِ حضرت خوب می‌دانند چه کاری را در تاریخ انجام دادند، لذا حضرت در آن روز خطاب به لشکر عمر سعد می‌فرمایند: «ثُمَّ ایْمُ اللَّهِ لَا تَلْبَثُونَ بَعْدَهَا إِلَّا كَرَیْثِ مَا یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتَّى تَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحَى وَ تَقْلَقُ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ»(10) به خدا سوگند كه به شما مهلتى بیش از زمانِ سوار و پیاده شدن یك سواركار ندهند، تا آن كه آسیاب زمان شما را در زیر چرخش خُرد كند. و به حضرت زینب( خبر مى دهند كه شما با عزت به شهر خود برمى گردید. حادثه ى كربلا در ظاهر چیز دیگرى را نشان مى داد ولى حقیقتِ موضوع در عالم غیب با خط سبزى كه داشت چیز دیگرى بود.
هلال بن نافع مى گوید: «إِنِّی كُنْتُ وَاقِفاً مَعَ أَصْحَابِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ إِذْ صَرَخَ صَارِخٌ أَبْشِرْ أَیُّهَا الْأَمِیرُ فَهَذَا شِمْرٌ قَتَلَ الْحُسَیْنَ(ع) قَالَ فَخَرَجْتُ بَیْنَ الصَّفَّیْنِ فَوَقَفْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ(ع) لَیَجُودُ بِنَفْسِهِ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ قَطُّ قَتِیلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَا أَنْوَرَ وَجْهاً وَ لَقَدْ شَغَلَنِی نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَیْئَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فِی قَتْلِه»(11) با سربازان عمر بن سعد ملعون ایستاده بودم كه یكى فریاد برآورد: امیر، مژده، این شمر است كه حسین(ع) را كشته، گوید از میان لشكر بیرون شدم و در میان دو صف، بر بالین حسین ایستادم و او در حال جان كندن بود و به خدا قسم هرگز كشته ى آغشته به خونى را زیباتر و نورانى تر از او ندیدم و من آن چنان مات نور آن صورت و محو جمال آن قیافه شده بودم كه متوجّه نشدم چگونه او را مى كشند.
حضرت سیدالشهداء(ع) آن چنان خود را موفق و پیروز احساس مى كنند كه نه تنها آن همه زخم و شمشیر در مقابل آن پیروزى چیزى به حساب نمى آید، بلكه شمشیرى كه دارد سر مباركشان را جدا مى كند به حساب نمى آورند.
از جمله كسانى كه موضوع شادى حضرت سیدالشهداء(ع) را ذكر كرده، خوارزمى در مقتل الحسین(ع) است كه مى گوید: چون شمر بر سینه ى مبارك حضرت امام حسین(ع) نشست و محاسنش را گرفت و آهنگ كشتن وى كرد، حسین(ع) خندید و گفت: آیا مرا مى خواهى بكشى؟ آیا مرا مى شناسى؟»(12)
این‌ها همه حکایت از آن دارد که برای امام حسین(ع) افق روشن است و حضرت می‌دانند چه راهی را به سوی بشریت گشوده‌اند. راهی که ما در این روزها با بزرگداشت اربعینِ آن حضرت در آن قرار گرفته‌ایم.
7- حماسه‌ی اربعین حسینی و حضور بیست میلیون انسان‌های‌وفادار به آرمان‌های قدسی امام حسین(ع) و مصمم در پشت‌کردن به فرهنگ یزید، خبر از آن می‌دهد که هویتی از شیعه در حال شکوفایی است و به بهترین شکل می‌خواهد از حیطه‌ی جهان استکباری با فرهنگ حضور مردم در صحنه‌ها عبور نماید و این نوع حضور آثار بسیار عمیقی در وجود تک‌تک انسان‌های حاضر در این اقیانوس انسانی خواهد گذاشت و هرکس خود را یک اقیانوس انسانِ تمدن‌ساز احساس می‌کند.
8- در حماسه‌ی اربعین حسینی رفتارهایی از تمدن‌سازی شیعه ظهور می‌کند که هرگز به چشم فرهنگ غربی نمی‌آید، از مردان و زنان محترمی که با پای پیاده خود را به ساده‌ترین شکل در انبوه جمعیت غرق کرده‌اند تا از اَنانیت خود هیچ‌چیز باقی نگذارند تا خادمان زوّار که با اندک بضاعت خود در خدمت زوّار قرار می‌گیرند همه در حال نشان‌دادن اهدافی برای زندگی دینی هستند و زوّار و خدمه می‌خواهند در راستای اهداف بزرگ خود صورت ایثار حضرت حسین(ع) را در این صحنه‌ها به ظهور برسانند و با از خودگذشتگی خود به امام حسین(ع) نزدیک شوند و نقش حسینی خود را در این تاریخ به فعلیت آورند. نقشی که فرهنگ مدرن، قدرت فهم و درک آن را ندارد و سعی می‌کند آن را نبیند.
9- شهدای کربلا به حاکمیت جهانی اسلام فکر می‌کردند و به نجات بشریت از جهالت و حیرت ضلالت،(13) و امروز در حماسه‌ی اربعین حسینی همان نگاه به صحنه آمده است تا در همایش بیست میلیونی مردمی، معلوم شود شیعه تا چه اندازه قدرت تمدن‌سازی جهت به صحنه‌آوردن قدسی‌ترین تمدن را دارد، تمدنی در برابر تمدن جهل و گمراهی.
10- پیاده‌روی اربعین حسینی با وجود خطراتی که یزیدیان ایجاد می‌کنند، عظمت عزم شیعه را در ادامه‌ی راه حسین(ع) بیشتر نشان می‌دهد و شیعه می‌داند که با هر قدمی که برمی‌دارد یک حسنه برای او ثبت می‌شود و یک سیئه از او زدوده می‌شود «وَ رَفَعَ لَهُ درجَةً» و درجه‌ای بر شخصیت معنوی او افزون می‌گردد. زیرا وارد عالَمی شده که عشق امام حسین(ع) برای او ایجاد کرده است.
11- این‌که امام عسکری(ع) فرمودند زیارت اربعین تثبیت هویت شیعه‌بودن شیعیان است و این‌که ائمه تأکید دارند با پای پیاده این زیارت انجام گیرد؛ خبر از آن می‌دهد که بناست حماسه‌ای ذیل ارادت به امام حسین(ع) و فرهنگ عاشورایی آن حضرت ظهور کند و شرایطِ هرچه بهترِ تحقق آن هدف، امروز به خوبی فراهم شده است. تا انسان‌ها به عهد خود با حقیقت برگردند و استعدادهای اصیلشان به صحنه آید و جهان قدرت فکر کردن بیابد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»