پرسش ها و پاسخ ها جلد سوم

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

انگیزه‌هاى پنهان در توسعه سیاسى

انگیزه برخى افراد از طرح «توسعه سیاسى و پاره‌اى مفاهیم مشابه» در این زمان چیست؟
براى روشن شدن ماهیّت حركت‌هاى فوق، همین طور راه‌كارهایى كه براى رسیدن به اهداف این حركات برگزیده مى‌شود، ابتدا تاریخچه‌اى كوتاه از تحولات بعد از انقلاب صنعتى اروپا را ذكر مى‌كنیم:
داستان سلطه‌گرى غرب در واقع از زمان انقلاب صنعتى اروپا شروع مى‌شود اگر چه قبل از آن نیز هم در اروپا و هم در بین سایر اقوام گرایش‌هایى براى كشورگشایى و تسلّط بر دیگران وجود داشته است، زمانى كه در سایه پیوند علم و صنعت و فن‌آورى به ابزارهایى جدید دست یافتند و توانستند به تولید كالاهاى انبوه و بسیار ارزان (از نظر هزینه تولید) بپردازند و با فروش این كالاها به قیمت گزاف ثروت و سودى انبوه به چنگ آورند.
با افزایش سود و در نتیجه سرمایه، سرمایه‌گذارى براى تولید نیز فزونى مى‌یافت و این خود عاملى براى كسب سود و سرمایه بیشتر مى‌گشت و به این ترتیب با تكرار چرخه سرمایه و تولید، روز به روز انباشت ثروت رقم بالاترى پیدا مى‌كرد.
ولى از آن طرف با افزایش تولید (= عرضه كالا) دو مشكل اساسى رُخ مى‌نمود: 1ـ كمبود موادّ اوّلیه براى تولید، 2ـ كاستى میزان تقاضا در مقایسه با عرضه تولیدات. این دو عامل كشورهاى غربى را به اندیشه استعمار كشورهاى دیگر واداشت، تا هم موادّ خام و هم بازار فروش تازه به دست آورند. این روند استعمارى از قرن هفدهم تا نوزدهم ادامه مى‌یابد. در این زمان است كه غربى‌ها متوجّه مشكل دیگرى مى‌شوند و آن كاهش منابع طبیعى و قدرت خرید كشورهاى تحت استعمار بود. از طرفى فن‌آورى و ابزار پیشرفته صادراتى نیاز به متخصصینى جهت به كارگیرى آن ابزار داشت؛ از این رو تصمیم گرفتند هم قدرت خرید و هم سطح معلومات در این كشورها را افزایش دهند و براى این منظور دو كار انجام دادند:
﴿ صفحه 188 ﴾
اوّل: دادن وام و تسهیلات اقتصادى به این كشورها و تشكیل صندوق بین‌المللى پول.
دوّم: جذب افراد بااستعداد این كشورها به دانشگاه‌هاى اروپایى از جمله انگلستان، آلمان و فرانسه.
این كار دوّم به انگیزه تربیت تكنسین‌هایى كه توان بكارگیرى اجناس وارداتى از كشورهاى استعمارگر را دارا باشند انجام مى‌شد. همان‌گونه كه كار اوّل به منظور افزایش قدرت خرید مردم در كشورهاى مستعمره صورت مى‌گرفت تا در سایه آن اجناس بیشترى به این كشورها صادر شود و بازار فروش غربى‌ها همچنان رونق لازم را داشته باشد.
امّا این روند همواره براى استعمارگران خوشایند نبود، چون برخى از این تحصیلكرده‌ها، بعد از بازگشت به كشورهاى خویش، اندیشه استقلال خواهى را مطرح كردند و خواهان خروج از استعمار بیگانه شدند، و این خود آغاز فصلى نوین و دورانى تازه بود كه از اواخر قرن نوزدهم شروع شد و در قرن بیستم به اوج خود رسید.
اگر چه مبارزات گوناگونى با چنین حركات استقلال‌طلبانه صورت گرفت، امّا در نهایت غربى‌ها به این نتیجه رسیدند كه بهتر است قدرى واقع‌بین باشند و با مطرح كردن ایده «رابطه» به جاى «استعمار» بتوانند در آینده نیز از چنین كشورهایى استفاده ببرند. از جمله این حركت‌هاى استعمارى، طرح تشكیل كشورهاى مشترك‌المنافع بود كه از سوى انگلستان پیشنهاد شد تا مستعمراتى كه قبلا زیر سلطه انگلیس بودند و اكنون استقلال یافته‌اند تحت این عنوان همكار و شریك انگلیس گردند و این بار استعمار به شیوه‌اى دیگر ادامه یابد.
در هر حال، روند استقلال‌طلبى روز به روز تشدید مى‌شد و این خود شیوه‌هاى نوترى را براى استعمارگرى طلب مى‌كرد. به گونه‌اى كه استعمار آشكار جاى خود را به استعمار پنهان داد. یكى از این شیوه‌هاى جدید به این نحو بود كه: دولت‌هاى استعمارى عوامل و احزابى را در كشورهاى استقلال‌یافته به وجود مى‌آوردند جو یا به گونه‌اى در فرایند شكل‌گیرى برخى تشكلها و احزاب دخالت مى‌كردند كه حتّى گاهى خود گردانندگان این احزاب نیز متوجّه دخالت عوامل بیگانه و جهت‌دهى آنان نبودندج، كه با طرح شعارهاى ضد استعمارى مردم را پیرامون خود جمع مى‌كردند و بعد از قدرت یافتن حزبى كه با شعار مبارزه با استعمار تشكیل و سامان یافته بود، دست دوستى به اربابان خارجى مى‌دادند و منافع آنها را تأمین مى‌كردند.
﴿ صفحه 189 ﴾
با گذشت زمان و افزایش تجربه، غربى‌ها به این نتیجه رسیدند كه دوام و نهادینه شدن استعمار و سوء استفاده از كشورهاى دیگر در گرو تغییر فرهنگ و ایدئولوژى كشورهاست؛ به گونه‌اى كه هم نوع بینش افراد تغییر كند و تفكّرى مبتنى بر فردگرایى، «مصرف‌گرایى» و «ثروت اندوزى» ـ نظیر آنچه بر غرب و آمریكا حاكم است ـ پدید آید، و هم نظامى بر آن كشورها حاكم باشد كه مبنایش استفاده از ابزارها و فن‌آورى جهان غرب و مرعوب گشتن در مقابل پیشرفت‌هاى آنها باشد.
اگر این دو هدف برآورده مى‌شد دوام سلطه نیز تضمین لازم را مى‌یافت؛ امّا یكى از موانع تحقّق اهداف یاد شده، در مشرق زمین، «فرهنگ شرقى» بود كه مبتنى بر قناعت و روحیّه «جمع گرایانه» است. از این رو، حربه تهاجم فرهنگى با پیچیدگى‌هاى خاصّ آن در دستور كار غربیان قرار گرفت. در این راستا، ایده توأم بودن فرهنگ و تكنولوژى مطرح شد: مدّعاى اصلى این ایده این بود كه هر تكنولوژى فرهنگ ویژه خود را به همراه دارد و هر جا كه تكنولوژى وارد شد فرهنگ آن نیز خواه ناخواه وارد خواهد شد، پس یا باید تكنولوژى را همراه فرهنگ پذیرفت یا باید هیچ كدام را نپذیریم؛ و چون تكنولوژى از غرب مى‌آید به ناچار فرهنگ هم باید از غرب بیاید.
البتّه این ایده بطلان خود را در كشور ژاپن نشان داد؛ چرا كه ژاپنى‌ها على رغم پاره‌اى تأثرات كه از فرهنگ مهاجم غرب پذیرفتند، با حفظ و تأكید بر آداب و سنن و ارزشهاى شرقى و فرهنگ خودى توانستند به پیشرفت‌هاى عظیمى دست یابند به گونه‌اى كه از خود غربى‌ها هم گوى سبقت را ربودند.
پیش از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران نیز، در چارچوب همین سیاست غرب، بحث تقابل اسلام و توسعه مطرح شد. طرّاحان این توطئه مدّعى بودند كه اسلام دین زهد، قناعت و صرفه‌جویى است و توسعه آیین پیشرفت و استفاده از ثروت بیشتر است؛ بنابراین نمى‌توان بین این دو آشتى داد و اسلام توسعه را برنمى‌تابد و از آنجا كه ما ناچار از توسعه‌ایم، باید اسلام و یا لااقل آن بخش‌هایى از اسلام را كه مخالف توسعه است كنار بگذاریم.
این روزها نیز چنین نغمه‌هایى در قالب سخنرانى، مقاله، كتاب و... به گوش مى‌رسد، كه در پى القاء همین تفكّر؛ یعنى، ضدیّت اسلام با توسعه است: شكل‌دهى مباحثى از قبیل «تقابل سنّت و مدرنیسم»، «ضرورت نقد سنّت» و امثال آن همگى در این راستا قابل ارزیابى است.
﴿ صفحه 190 ﴾
اگر چه بررسى تفصیلى رابطه اسلام و توسعه مجالى واسع مى‌طلبد، امّا تأكید مى‌كنیم كه اسلام نه تنها با توسعه و پیشرفت مخالف نیست، بلكه هر روز مسلمان را بهتر از روز قبل مى‌خواهد. منتها این توسعه را در چارچوب ارزشها و احكام نورانى خود كه تأمین كننده مصالح دنیا و آخرت انسان است طلب مى‌كند، و هیچ گونه تلازمى‌بین پیشرفت و توسعه و پذیرش فرهنگ غربى مشاهده نمى‌كند.
به عنوان نمونه، در عصر توحّش و بربریّت غرب، مسلمانان پرچمدار علم و صنعت در دنیا بودند و به اعتراف خود غربى‌ها اگر نبود میراثى كه اسلام در اسپانیا به جاى گذاشت غربى‌ها هنوز در حالت نیمه وحشى به سر مى‌بردند و هرگز این صنایع و پیشرفت نصیبشان نمى‌شد.
امروز نیز طرفداران تفكّر ضدیّت اسلام و توسعه سعى دارند به صورت بسیار مرموزى این فكر را در جامعه ترویج كنند كه «توسعه اقتصادى توأم با توسعه سیاسى و توسعه فرهنگى است».
ما از این مفاهیم برداشتى ویژه داریم كه تصوّر مى‌كنیم مقصود از آنها پیشبرد این سه مقوله در جهت اهداف نظام اسلامى است. امّا منظور این دست از گویندگان و نویسندگان مفهومى خاص از این واژه‌هاست كه به منظور تحمیل فرهنگ غربى بر فرهنگ اسلامى انجام مى‌شود. بمباران اذهان در قالب نشریّات گوناگون، كتابها و تئورى‌هاى علمى در دانشگاه‌ها از یك سو، و كانالیزه كردن فكر دانشجویان اعزامى به خارج از كشور ـ كه در رشته‌هایى چون اقتصاد، جامعه‌شناسى، حقوق و علوم سیاسى تحصیل مى‌كنند تا بعد از مراجعه به كشور دقیقاً همان سخن غربیان را بر زبان جارى كنند ـ از سوى دیگر؛ همگى از تاكتیك‌هاى تهاجم غرب و سوق دادن مجدّد كشور به زیر سلطه استعمارگران به حساب مى‌آید.
همچنین به صورت‌هاى مختلفى ترویج مى‌شود كه یا باید از قافله پیشرفت و تمدّن عقب ماند یا حساسیّت دینى را كنار گذاشت و در مسائل عقیدتى، اقتصادى و سیاسى كه احیاناً موانع دینى در آنها ـ اگر چه به زعم و یا به القاء این طیف ـ وجود دارد، اهل تساهل و تسامح بود؛ و در این راستا از صندوق بین‌المللى و بانك جهانى وام‌هاى كلان گرفت و با ایجاد زمینه براى سرمایه‌گذارى‌هاى خارجى و ایجاد مناطق آزاد، سرمایه لازم براى تولید را كسب كرد. چون مراكز جهانى بدون پیش‌شرط حاضر به پرداخت این وامها، یا سرمایه‌گذارى در كشور
﴿ صفحه 191 ﴾
نیستند، باید از روحیه انقلابى‌گرى و پایبندى به برخى اصول و ارزشها صرف‌نظر كرد تا بتوان به مقصود خود رسید.
در مسائل فرهنگى نیز باید اهل مدارا و تسامح بود، چرا كه در این صورت مى‌توان در جامعه جهانى وارد شد و براى خود وجهه‌اى بین‌المللى ساخت وگرنه اصرار بر اصول و ارزشهاى ثابت ما را در جهان منزوى خواهد كرد.
پس اصول‌گرایى را باید وانهاد و میانه‌رو و لیبرال بود و از جزم‌گرایى و مطلق‌اندیشى پرهیز كرد. تا جایى كه اگر كسانى به امورى كه آنها را یقینى مى‌دانیم نیز حمله كردند نباید چندان حساسیّتى نشان دهیم!!. حال آن كه در اسلام یقین جایگاهى والا دارد و در آیات قرآن كریم و روایات، دارندگان یقین جایگاهى رفیع دارند و در مقابل «شك» و شك‌گرایى ـ كه امروزه یكى از ارزشهاى جهان غرب است ـ امرى مذموم و توقفگاهى منفور در دیدگاه اسلامى است و پافشارى بر اصول و مسلّمات اسلام یكى از والاترین ارزشهاى انسان مسلمان به حساب مى‌آیند.
بنابراین، مفاهیمى چون «توسعه سیاسى» كه یكى از ابزارهاى دشمنان براى تفرقه‌افكنى مى‌تواند باشد و زمینه را براى از بین بردن ارزشهاى اسلام و انقلاب و زایل كردن حساسیّت‌هاى دینى و انقلابى مردم فراهم آورد تا ضمن تباه كردن آخرت افراد، دنیاى آنها را نیز با به زیر سلطه مجدّد كشاندن این ملّت تباه سازد؛ جا دارد با دقّت هر چه تمامتر از سوى افرادى كه با دلسوزى، و به انگیزه نیل به اهداف نظام اسلامى این‌گونه مفاهیم را مطرح مى‌كنند توضیح داده شود، و با انجام كارهاى كارشناسانه جلوى سوء استفاده‌ها از آن گرفته شود.

7. علل انحراف برخى از روشنفكران مسلمان

علل انحراف برخى از روشنفكران مسلمانان چیست؟
براى پاسخگویى به پرسش فوق، بهتر است كه علل انحراف یك مسلمان ـ نه فقط روشنفكر ـ را بررسى كنیم:
آنچه امروزه انحراف و كجروى خوانده مى‌شود، در صدر اسلام عنوان «فتنه» داشته است: فتنه یا انحراف امرى است كه نخست در فكر و اندیشه پدیدار مى‌گردد و آنگاه ممكن است به
﴿ صفحه 192 ﴾
مقام عمل نیز سرایت كند و به صورت قتل و خون‌ریزى، تجاوز و... جلوه كند.
بنابراین، انحراف (= فتنه) در بُعد فكرى ریشه و اساس است و آنچه در عمل بروز مى‌یابد، ثمره و میوه آن محسوب مى‌شود. به همین دلیل قرآن كریم انحراف فكرى (= فتنه) راـ از نظر ارزشگذارى ـ بدتر از اعمال ناشى از آن مى‌داند. «... وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ...»(36)؛ فتنه از قتل بدتر است.
پس از رحلت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) با این كه مردم عقاید و نگرش صحیح را از ایشان آموخته بودند و در زمان حیات نبى اكرم(صلى الله علیه وآله)آماده هرگونه جانفشانى و فداكارى در راه اسلام و حفظ جان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند و در جنگهاى گوناگون دوشادوش حضرتش به كارزار پرداخته بودند، به اعمالى دست زدند و فتنه‌هایى را پایه گذاردند كه نه تنها در سرنوشت مسلمانان كه در آینده بشریّت تأثیرهاى زیان بار و حسرت‌انگیز بر جاى گذارد. تأثیرهایى كه براى قرنها جامعه بشرى را از نیل به سعادت محروم ساخت و این پرسش را در اذهان بر جاى گذاشت كه چرا چنین فتنه‌هایى بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) رخ داد و این نتایج را به بار آورد؟
سؤالى كه مسلمانان صدر اسلام نیز آن را از حضرت على(علیه السلام) پرسیدند و ایشان در پاسخ فرمودند: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»(37)
امیرمؤمنان(علیه السلام) در این سخن علّت انحراف (= فتنه) را دو چیز معرّفى مى‌كند:
1. هوى و هوس:(38) هوى و هوس اقسامى دارد كه از آن جمله علاقه شدید به پول و ثروت و انواع شهوترانى را مى‌توان نام برد.
یكى از هوسها كه شاید خاستگاه بیشتر فرقه‌هاى خاص دینى باشد، میل و علاقه فراوان به «شهرت» و مطرح بودن است. تا جایى كه فرد تمام تلاش خود را به كار مى‌گیرد و انواع مشكلات را به جان مى‌خرد و با صرف هزینه‌هاى بسیار سعى مى‌كند تا مورد توجّه و محبوبیّت دیگران قرار گیرد.
﴿ صفحه 193 ﴾
در طول تاریخ، بسیار بوده‌اند كسانى كه سالها مشقّت و سختى زندان و حتى شكنجه و تبعید را پذیرا مى‌شدند تا شاید طرفدارانى بیابند كه برایشان آواى «زنده باد» سر دهند. نظیر چیزى كه در بعضى از اقطاب صوفیّه مشاهده مى‌كنیم. چون هدف اصلى كسب محبوبیّت و شهرت است و این میسور نمى‌گردد مگر با گفتن سخنانى كه مورد پسند و خوشایند دیگران باشد، بنابراین چنین كسانى هیچ باكى از تغییر و تحریف حقایق ـ به گونه‌اى كه اهداف آنها را تأمین كند ـ ندارند، تا جایى كه بعضاً تناقضهاى اساسى در سخنانشان مشاهده مى‌گردد و در توجیه این تناقض‌گویى‌ها مى‌گویند: همه راه‌ها مستقیم و همه آراء بر حق‌اند و به اصطلاح طرفدار «صلح كل» مى‌شوند!
2. احكام تبتدع: دومین عامل پیدایش انحراف و فتنه، همان چیزى است كه تحت عنوان نوآورى و «بدعت در دین» مطرح مى‌شود كه از عامل اوّل ناشى مى‌گردد. حضرت على(علیه السلام)این دو عامل را به عنوان دو عامل آغازین انحراف انسان معرّفى مى‌كنند و در واقع هشدار مى‌دهند كه در تفسیر دین باید بنا را بر «تسلیم» گذارد و نه امیال و آراء شخصى.
به عبارت دیگر، انسان به دو گونه مى‌تواند با آیات و احكام الهى برخورد كند، یكى آن كه آنچه در آیات و روایات براى بیان احكام الهى آمده است بى‌چون و چرا بپذیرد و به آنها عمل كند و در فهم منابع شناخت دین؛ یعنى، آیات و روایات از روش صحیح استنباط و اجتهاد پیروى كند. دیگر آن كه از قبل امورى را بپذیرد و به آن معتقد گردد و با این پیش فرضها به سراغ تفسیر و تأویل آیات و احكام برود و بر خلاف شیوه اوّلْ آیات و روایات را به گونه‌اى تأویل كند كه مطابق فهم و میل او باشد و به جاى آن كه او تابع دین و شریعت باشد، دین تابع وى و مطابق خواست او تفسیر گردد. هر كجا كه احكام دینى با سلیقه‌اش سازگار نبود آن را آن طور كه خود و یا دیگران مى‌پسندند ارائه كند.
این در واقع همان نوآورى و بدعت در دین است كه به هدف تأمین منافع و جلب محبوبیّت و توجّه دیگران، و بُت ساختن خود در نزد آنها صورت مى‌گیرد و در قالب بیان و عبارات جذّاب ادبى و به عنوان «قرائت نو» از دین عرضه مى‌گردد.
به هر حال، دو عامل پیش گفته در كلام امیر مؤمنان(علیه السلام) ریشه انحراف (= فتنه) هر مسلمانى و از جمله روشنفكران است و باید از هر دو سخت پرهیز كرد.
﴿ صفحه 194 ﴾

8. لزوم تقویت معنویّات

علل كمرنگ شدن معنویات در بین جوانان چیست؟ و روش صحیح در تبلیغ دین و مصونیّت بخشیدن جوانان در برابر شبهات معاندین كدام است؟
پرسش فوق از آنجا ناشى مى‌شود كه در سالهاى اولیّه پس از پیروزى انقلاب اسلامى و دوران دفاع مقدّس، گرایش جوانان به معنویّات و ارزشهاى دینى تا حدّى بود كه تا سرحدّ شهادت و جانفشانى از آنها پاسدارى مى‌كردند. امّا اكنون و پس از گذشت چند سال این گرایش رو به ضعف نهاده است و كمتر مى‌توان از معنویّت گذشته سراغ گرفت.
ما نخست مقدّمه‌اى را بیان مى‌كنیم، آنگاه به پاسخ اصلى خواهیم پرداخت:
انسان موجودى است كه از درون تحت تأثیر عواطف و احساسات است و از بیرون نیز متأثّر از عوامل گوناگونى است. این عوامل بیرونى عواطف و گرایشهاى انسان را جهت مى‌دهند و به هر میزان كه فربه‌تر باشند از قدرت بیدار كردن عواطف و جهت‌دهى بیشترى نیز برخوردار خواهند بود. از سوى دیگر، حالات روانى انسان پیوسته و در هر زمان از وضعیّت یكسانى برخوردار نیست و با تغییر شرایط، دچار فراز و نشیب‌هایى مى‌شود. در روانشناسى نیز گفته‌اند كه در شرایط خاص محیطى ممكن است یك پدیده اجتماعى به اوج خود برسد، ولى به موازات ضعیف شدن عوامل شتاب دهنده، آن پدیده تنزّل خواهد یافت.
اینك با توجّه به مقدّمه فوق، برخى شرایط اجتماعى حاكم بر روزهاى قبل از پیروزى انقلاب و بعد از آن و همین طور دوران دفاع مقدّس را برمى‌شماریم:
1. حاكمیّت دست نشاندگان غرب و تسلّط آنها بر مقدّرات كشور
2. خفقان و نبود آزادى
3. ترویج بى‌بندوبارى
4. استعمار فرهنگى و از دست رفتن هویّت ملّى و دینى
5. وابستگى اقتصادى
6. مقابله رژیم گذشته با ارزشهاى الهى و دینى (به عنوان مهمترین انگیزه پیدایش نهضت اسلامى مردم ایران)
7. ترور شخصیّت‌هاى بزرگ دینى و حمله همه جانبه استكبار به كشور و شهادت جوانان عزیز.
﴿ صفحه 195 ﴾
این عوامل در كنار روشنگرى رهبر كبیر انقلاب اسلامى، حضرت امام خمینى(رحمه الله)، مردم را بر آن داشت كه بحق نجات و سعادت خود را در پناه آوردن به دین و معنویّات ببینند و با پشتوانه بزرگ فكرى به طرف اخلاق اسلامى و رفتار دینى حركت كنند.
این گرایش در دوران دفاع مقدّس به اوج خود رسید و شهادت و اسارت و جانبازى جوانان در راه دین و كشور، عشق و علاقه همگان و به ویژه جوانان را به عرفان و معنویّت دو چندان كرد. به نحوى كه دوران پیروزى انقلاب اسلامى و دفاع مقدّس به فصل زرّینى از رویكرد به معنویّت و تقوا تبدیل شد.
اكنون سؤال این است كه چرا این حالت فروكش كرده است و گرایش به معنویّت رو به كاستى نهاده است؟
اگر بخواهیم عوامل عمده موثر در چنین فرآیندى را بازگوییم، مى‌توانیم به امور زیر اشاره كنیم:
1. تغییر شرایط حاكم بر جامعه
2. نبود تصویرى روشن از دوران پیروزى انقلاب و دفاع مقدّس و شرایط حاكم بر جامعه آن روز در نزد نسل جوان كنونى
3. وجود مشكلات معیشتى و تحصیلى
4. مشكل اشتغال و ازدواج
5. تغییر سیاست استكبار در مقابله با نظام اسلامى از تهاجم نظامى به تهاجم فرهنگى و ساماندهى این تهاجم در اشكال گوناگون آن و از جمله شبهه‌افكنى در مسائل عقیدتى و جنبه نظرى نظام اسلامى كه با در نظر گرفتن عدم غناى فكرى دینى جوانان و سوء استفاده از احساسات و عواطف آنان صورت مى‌گیرد.
اینها مجموعه عواملى هستند كه با توجّه به نكته روان‌شناختى پیش گفته درباره تغییر حالات انسان، دست به دست هم مى‌دهند و امیال و عواطف و گرایشهاى جوانان را به سوى مادیّات سوق مى‌دهند و آنان را از توجّه به معنویّات باز مى‌دارند.
امّا دغدغه اصلى این است كه چه باید كرد تا جوانان خود را در برابر خطرهایى كه آنها را از نظر عقاید و ارزشهاى دینى تهدید مى‌كند، بیمه كنند؟
به نظر مى‌رسد كارآمدترین راه این است كه دست‌اندركاران امور فرهنگى كشور از موقعیّت عاطفى دوران جوانى كمال استفاده را بكنند و آن را زمینه تقویت قواى فكرى و عقلانى جوانان
﴿ صفحه 196 ﴾
قرار دهند و به شناخت آنها عمق بخشند. زیرا در صورتى كه اندیشه و فكر جوان با استدلالهاى قوى مستحكم نشود، همواره بیم آن مى‌رود كه دستخوش توطئه فرهنگى دشمنان شود.
بنابراین، باید با تدوین كتب و نشریّات فكرى و فرهنگى از یك سو؛ و از سوى دیگر برنامه‌ریزى و تشكیل جلسات منظّم و ارتباط مستقیم ـ كه جوانان براحتى بتوانند پرسشهاى خود را طرح كنند و پاسخ در خور را بیابند ـ شرایطى فراهم شود تا نگرش و بینش جوانانْ بالنده و در مقابل هجمه‌هاى دشمنان بیمه شود.
در پایان نیز سفارشى از قرآن كریم براى جوانان ارجمند بیان مى‌كنیم:
«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِى آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِى حَدِیث غَیْرِهِ...»(39)
پیام این آیه و آیات مشابه آن این است كه مادام كه مسلمانان از نظر شناخت معارف دینى قدرت كافى پیدا نكرده‌اند و توان ارزیابى و نقد و تحلیل سخنان حقّ و باطل را ندارند، از ورود به حوزه برخى مباحث پرهیز كنند؛ زیرا شنیدن و خواندن برخى مطالب تخصّصى كه دشمنان و شبهه افكنان با ایجاد تشكیك در آنها قصد منحرف كردن افراد را دارند، در دل اثر گذاشته، انسان را از مسیر حق منحرف مى‌كند.
البتّه این گفته بدان معنا نیست كه كسى حق ندارد به سخنان مخالفین گوش فرا دهد، بلكه مراد آن است كه تا افراد از قدرت كافى در شناخت و نقد و تحلیل مسائل تخصّصى برخوردار نگردیده‌اند، بایستى از پرداختن به آنها پرهیز كنند. البتّه در صورت حصول شرایط لازم، این گونه مطالعات و ورود در مباحث نیز روا خواهد بود؛ بلكه در مورد كسانى كه توان نقد استدلالى آراء غیر اسلامى و تبیین معارف دینى را دارند، واجب است كه بپاخیزند و از شیوع شبهات در جامعه و تأثیرگذارى آن جلوگیرى كنند.