فهرست کتاب


تأملی در نشانه های حتمی ظهور

نصرت الله آیتی

1. دیدگاه عدم وقوع بدا در علایم حتمی

1. دیدگاه عدم وقوع بدا در علایم حتمی(12)
بر اساس این دیدگاه، بدا در علایم حتمی امکان تلقی دارد، اما تحقق خارجی پیدا نخواهد کرد.(13) به تعبیر دیگر، این دیدگاه منکر امکان بدا در علایم حتمی نیست، اما معتقد است بدا عملا رخ نخواهد داد. مستند این دیدگاه، روایات معتبر متعددی است.(14) که با روایات متعدد غیر معتبر نیز تایید می شود.(15) در این روایات، به حتمی بودن برخی از نشانه های ظهور تصریح شده؛ از جمله، در روایت معتبری امام صادق(ع) فرمودند:
السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب؛(16)
سفیانی از علایم حتمی است و قیام او در ماه رجب خواهد بود.
در روایت معتبر دیگری ابوحمزه ثمالی از امام صادق(ع) می پرسد:
ان ابا جعفر(ع)کان یقول: ان خروج السفیانی من الامر المحتوم. قال لیک نعم و اختلاف ولد العباس من المحتوم و قتل النفس الزکیه من المحتوم...؛(17)
امام باقر(عج) پیوسته می فرمود: قیام سفیانی از امور حتمی است. امام صادق(ع) فرمودند: آری، همین طور است و اختلافات فرزندان عباس از محتومات است و کشته شدن نفس زکیه از محتومات است....
روایات یاد شده، به دلیل زیر تفسیری را قوت می بخشد که بنابر آن، حتمی چیزی است که به صورت قطعی و تخلف ناپذیر رخ می دهد؛ قطعیتی که نتیجه فقدان تمام موانع و تحقق تمام شرایط از جمله مشیت الهی است و از این رو، بدا در آن تحقق نمی یابد:
الف) در این روایات بر حتمی بودن برخی از نشانه های ظهور تصریح شده است؛ واژه حتمی بر اساس فهم عرفی به چیزی گفته می شود که رخ دادن آن قطعی است. دست برداشتن از این مضمون، و حمل قطعی بر چیزی که احتمال بدا (عدم تحقق) در آن برود، خلاف ظاهر می نماید و نیازمند دلیل است.
ب) از تقابل میان علایم موقوف و حتمی که در برخی از روایات آمده، برمی آید که تعدادی از علایم در دایره علایم موقوف، خارج اند. بنابراین، حمل محتوم بر آن چه احتمال بدا در آن راه دارد، وارد کردن علایم محتوم به دایره علایم موقوف است که بر خلاف ظاهر روایات است. بلکه نتیجه این سخن، لغو بودن تقسیم بندی علایم به حتمی و غیر حتمی است.(18)
تفسیر یاد شده از علایم حتمی را با این روایت می توان تایید کرد:
امام باقر(ع) در تفسیر آیه ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ (19)فرموده اند:
انهما اجلان: اجل محتوم و اجل موقوف: فقال له حمران: ما المحتوم؟ قال: الذی لایکون غیره. قال: و ما الموقوف؟ قال: الذی الله فیه المشیه. قال حمران: انی لارجوا ان یکون اجل السفیانی من الموقوف! فقال ابوجعفر(ع) : لا والله انه لمن المحتوم؛(20)
آن ها دو اجل اند: اجل محتوم و تغییرناپذیر و اجل موقوف و مشروط. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران عرض کرد: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آن چه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تاخیر و برطرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروطی باشد که بدا در آن راه دارد! امام فرمودند: به خدا سوگند که چنین نیست، او از علایم حتمی است.
در این روایت، امام(ع) اجل مسما را به اجل محتوم تفسیر کرده اند و سپس سفیانی را جزو محتوم ها دانسته اند. با مراجعه به تفسیر این آیه، روشن می شود که اجل مسما، اجلی است که تغییری در آن راه ندارد.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:
.....از آن چه گذشت، آشکار شد که اجل دو نوع است: اجل مبهم و اجل مسما و معین در نزد خداوند. قسم اخیر اجلی است که تغییر نمی پذیرد؛ زیرا مقید به «عنده» است و خداوند فرموده است: (وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ)(21) ؛ «و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند.» و این همان اجل محتوم است که تغییر و دگرگونی در آن راه ندارد. خداوند می فرماید: (...إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ)(22) نسبت به اجل مسما به اجل غیر مسما، نسبت مطلق منجز است به مشروط معلق، از این رو، ممکن است مشروط معلق به سبب عدم تحقق شرطی که بر آن معلق شده، محقق نشود؛ به خلاف آنچه مطلق و منجز است که راهی به عدم تحققش نیست.
با تدبر در آیات گذشته و با توجه به (....لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ)(23)، این نکته آشکار می شود که اجل مسما، اجلی است که در ام الکتاب قرار دارد واجل غیر مسما، اجلی است که در لوح محو و اثبات ثبت شده است ـ به زودی به این نکته خواهیم پرداخت که: ام الکتاب از آن جهت بر حوادث عالم خارج انطباق پذیر خواهد بود که حوادث مستند به اسباب تامه هستند و از اسباب خود تخلف نمی کنند، و لوح محو و اثبات از آن جهت انطباق پذیر بر حوادث است که حوادث مستند به علل ناقصه هستند، علل ناقصه ای که ما از آن ها به مقتضیات تعبیر می کنیم و گاهی موانعی در راه تاثیر مقتضیات پدید می آید و از تاثیر آن ها جلوگیری می کند.(24)

2. دیدگاه امکان بدا در علایم حتمی

مقصود از امکان بدا در این دیدگاه تنها امکان عقلی بدا نیست؛ چرا که در این صورت با دیدگاه اول تفاوتی نخواهد داشت. بلکه مقصود امکان وقوعی بدا است؛ یعنی افزون بر امکان عقلی بدا، در متن واقع و خارج نیز ممکن است که علایم حتمی تحقق پیدا نکنند، و همین نکته منشا تفاوت این دیدگاه با دیدگاه اول خواهد بود.
برای نظریه امکان بدا در نشانه های حتمی ظهور، دلایلی آورده شده یا ممکن است آورده شود که ما به تفصیل آن ها را برمی شماریم:

دلایل اول: روایات

ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری می گوید:
کنا عند ابی جعفر محمد بن علی الرضا(ع) فجری ذکر السفیانی و ما جاء فی الروایه من ان امره من المحتوم. فقلت لابی جعفر(ع): هل یبدو لله فی المحتوم؟ قال: نعم. قلنا له: فنخاف ان یبدو لله فی القائم. فقال: ان القائم من المیعاد و الله (لایخلف المیعاد)؛(25) نزد امام جواد(ع) بودیم. از سفیانی و روایاتی که بر آن اساس قیام او حتمی خواهد بود، سخن به میان آمد. به حضرت عرض کردم: آیا خداوند در حتمی ها هم بدا روا می دارد؟ فرمود: آری. عرض کردیم: می ترسیم در ظهور قائم نیز بدا روا دارد! فرمود: قیام قائم(عج) از وعده های الهی است و خداوند خلف وعده نمی کند.
یکی از طرفداران این دیدگاه می نویسد: گویا در آن اخبار، محتوم به معنای تغییر نا پذیر نیست، بلکه چه بسا مراد مرتبه ای است از تاکید در آن که منافاتی با تغییر در مرحله ای از انحای وجود آن نداشته باشد.(26)
نقد و بررسی: به استدلال فوق پاسخ های مختلفی داده شده است؛ از جمله نویسنده مکیال المکارم می گوید:
1. تغییر ناپذیر دانستن تمام علایم ظهور، با روایات بسیار بلکه متواتر که به حتمی و تبدیل ناپذیری برخی از علایم تصریح دارند، منافات دارد.
2. تغییر تمام علایم، مستلزم نقض غرض خواهد بود، و خداوند محال است که نقض غرض کند؛ زیرا غر ض و منظور از قرار دادن علایم و نشانه ها، آن است که مردم به وسیله آن ها امام غایب خود را بشناسند و از هر کسی که به دروغ ادعای امامت می کند، پیروی ننمایند. پس هرگاه تمام نشانه ها تغییر کند و هیچ یک از آن ها برای مردم آشکار نگردد، نقض غرض لازم می آید و خداوند محال است غرضش را نقض کند.
3. هیچ گونه شاهد و مویدی بر حمل محتوم بر نوعی تاکید و انصراف آن از معنای حقیقی محتوم، وجود ندارد.(27)
به پاسخ های پیشین می توان پاسخ دیگری افزود:
4. سند روایت یاد شده، ضعیف است. بنابراین، روایات متعدد و معتبری که بر اساس ظاهر آن ها و نیز سایر قراینی که گذشت بر قطعیت، تغییر ناپذیری و حتمی بودن برخی از نشانه های ظهور دلالت دارند، معارضی نخواهند داشت.
حل تعارض ظاهری این روایت با روایاتی که تعدادی از نشانه های ظهور و از جمله سفیانی را از حتمیات می شمارند، راه دیگری نیز دارد که خواهد آمد.(28)
ب) امام باقر(ع) در تفسیر آیه (ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ) فرمودند:
انهما اجلان: اجل محتوم و اجل موقوف. فقال له حمران: ما المحتوم؟ قال: الذی الله فیه المشیئه. قال حمران: انی لارجوا ان یکون اجل السفیانی من الموقوف. فقال ابوجعفر(ع): لا و الله انه لمن المحتوم؛(29)
آن ها دو اجل اند: اجل محتوم و اجل موقوف. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ حضرت فرمود: آن چه اراده خداوند به آن تعلق گرفته است. حمران گفت: من امید دارم سفیانی از علایم موقوف باشد. امام فرمود: به خدا سوگند که چنین نیست، او از حتمیات است.
برخی با استناد به روایت یاد شده، بدا در حتمیات را ممکن شمرده اند؛ به این توضیح که: امام(ع) در این روایت، اجل محتوم را از اجل هایی دانسته اند که وابسته به اراده و مشیت خداوند است (الذی لله فیه المشیئه). بنابراین، ممکن است خداوند اراده تحقق آن را نماید و ممکن است اراده بدا در آن باره کند.(30)
نقد و بررسی: روایتی که به آن استدلال شده، از کتاب الغیبه نعمانی است. البته همین روایت، در کتاب شریف بحارالانوار از کتاب الغیبه نعمانی به شکل دیگری نقل شده است؛ متن روایت طبق نقل علامه مجلسی که در بحارالانوار، چنین است:
عن ابی جعفر محمد بن علی(ع) فی قوله تعالی: (ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده) قال: انهما اجلان: اجل محتوم و اجل موقوف. قال له حمران: ما المحتوم؟ قال: الذی لا یکون غیره. قال: و ما الموقوف؟ قال: هو الذی لله فیه المشیئه. قال حمران: انی لارجوا ان یکون اجل السفیانی من الموقوف. فقال ابوجعفر(ع): لا و الله انه من المحتوم؛(31)
امام باقر(ع) در تفسیر آیه (ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده) فرمود: آن ها دو اجل اند: اجل محتوم و تغییر ناپذیر و اجل موقوف و مشروط. حمران عرض کرد: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران پرسید: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آن چه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تاخیر و بر طرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروط باشد. امام فرمود: به خدا سوگند چنین نیست، او از علایم حتمی است.
آشکار است که طبق این روایت، جمله «هوالذی لله فیه المشیه» تفسیر اجل موقوف است، نه اجل محتوم. بنابراین، سفیانی از اجل هایی نیست که تقدیم و تاخیر پذیرد و بر طرف شدنی باشد. بلکه از اجل هایی است که جز آن نخواهد شد.
و البته از آن جا که علامه مجلسی نسخه شناس شایسته ای بوده است، به نسخه ای که او از آن حدیث یاد شده را نقل کرده، بیشتر می توان اعتماد کرد. و یا دست کم، احتمال صحت آن نیز وجود دارد، «و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال.»