فهرست کتاب


گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

محمد رحمتی شهرضا

داستانها

دعاى ابوذر

چنان كه ابن بابویه علیه الرّحمة از امام صادق(علیه السلام) به سند معتبر روایت كرده است كه روزى ابوذر سلام الله علیه بر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) گذشت، جبرئیل به صورت دحیه كلبى در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته و سخنى در میان داشت؛ ابوذر گمان كرد كه دحیه كلبى است و با حضرت حرف نهانى دارد، بگذشت.
جبرییل گفت: یا رسول الله! ابوذر بر ما گذشت و سلام نكرد؛ اگر سلام مى كرد، ما او را جواب سلام مى گفتیم، به درستى كه او را دعایى هست كه در میان اهل آسمانها معروف است؛ و چون من عروج كنم، از وى سؤال كن.
چون جبرئیل برفت، ابوذر بیامد. حضرت فرمود كه اى ابوذر، چرا بر ما سلام نكردى؟
ابوذر گفت: چنین یافتم كه دحیه كلبى در حضورت بود و براى امرى او را به خلوت طلبیده اى، نخواستم كلام شما را قطع كنم.
حضرت فرمود كه جبرییل بود و چنین گفت؛ ابوذر بسیار نادم شد. حضرت فرمود: چه دعاست كه خدا را به آن مى خوانى كه جبرئیل خبر داد كه در آسمانها معروف است؟
گفت این دعا را مى خوانم: «اللّهم انّى اسئلك الایمان بك و التصدیق بنبیك و العافیة من جمیع البلاء والشّكر على العافیة و الغنى عن شرار النّاس.»(2731)

من نیازمند نیستم!

عثمان دویست اشرفى به دو نفر غلام خود داد و گفت نزد ابوذر بروید و بگوئید عثمان به شما سلام رساند و گفته این را براى معیشت خود بگیرید. ابوذر فرمود: آیا عثمان به دیگرى از مسلمانان این مقدار داده؟ گفتند نه. ابوذر فرمود: من یك نفر از مسلمانم و بر سایر مسلمین زیادتى ندارم كه این مقدار مال به من بدهد. گفتند: عثمان گفته كه این از خالص مال خودم هست و به خدا سوگند حلال است. ابوذر فرمود: مرا به این نیازى نیست زیرا من از همه بى نیازترم. گفتند اى ابوذر ما كه چیزى در خانه تو نمى بینیم كه سبب بى نیازى تو باشد! فرمود: بلى در این ظرف دو قرص نان جو هست كه مرا بى نیاز مى كند و در روایت دیگر است كه نظیر این عمل را معاویه با ایشان كرد و پس از این كه ابوذر نپذیرفت آن دو غلام گفتند اى ابوذر معاویه به ما قول داده كه اگر تو این مال را بپذیرى ما را آزاد كند پس به خاطر آزادى ما بپذیر، فرمود اگر این مال را بپذیرم شما از بندگى معاویه آزاد مى شوید ولى من بنده او خواهم شد، یعنى از این به بعد باید مطابق میلش رفتار كنم و دینم را به دنیایش بفروشم.(2732)