گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

سه خصلت مؤمن حقیقى

حارث بن دلهاث گوید: از امام رضا(علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: «مؤمن به حقیقت مؤمن نخواهد بود مگر این كه سه خصلت و خوى نیك در او وجود داشته باشد، آن سه خصلت عبارت است از الف: سنّتى از پروردگارش ب: سنّتى از پیامبرش ج: سنّتى از ولیّش. اما سنّت پروردگارش، كتمان نمودن سرّ است چنان كه خداى -عزّ و جلّ- مى فرماید: «عالِمُ الغَیبِ فَلا یُظهِرُ على غَیبِه احداً اِلّا مَنِ ارْتَضى مِن رسولٍ(2546)؛ داناى غیب، اوست و هیچ كس را بر اسرار غیبش آگاه نمى سازد مگر رسولانى كه آنان را برگزیده است.»
و اما سنّت پیامبرش، مدارا نمودن با مردم است چنان كه خداى -عزّ و جلّ- پیامبرش را به مدارا نمودن با مردم فرمان داد و فرمود: «خُذِ العفوَ و أَمْر بِالعُرفِ و اَعرِض عن الجاهِلینَ(2547)؛ با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذیر و به نیكى ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستیزه مكن.)»
و اما سنّت ولىّ او، صبر نمودن در كارزار و در برابر محرومیّت ها و سختى ها و بیمارى هاست چنان كه خداى -عزّ و جلّ- مى فرماید: «و الصّابرینَ فى البَأسآءِ و الضَّرّآءِ(2548)؛ و در كارزار و در برابر محرومیت ها و سختى ها و بیمارى ها صبر و استقامت به خرج مى دهند.»

وصیت لیلى به مجنون

در احوالات «قیس عامرى» كه به «مجنون» شهرت یافت است وقتى خبر معشوقه اش لیلى را شنید سراسیمه خود را كنار قبر او رساند. مادر لیلى نامه اى را به او داد و اظهار داشت كه این وصیت نامه لیلى است. مجنون با اشتیاق فراوان نامه را گرفت و مشغول خواندن شد. لیلى در وصیت نامه اش چنین وصیت كرده بود:
اى قیس! من مُردم، وصیت من به تو این است كه اگر قرار شد پس از من كسى را به عنوان معشوقه برگزینى، كسى را انتخاب كن كه با یك روز بیمارى و تب كردن نمیرد و یا چراغ لذّت انگیز چهره اش هرگز برایت خاموشى نداشته باشد.(2549)

شكایت از روزگار

مردى خدمت حضرت صادق(علیه السلام) آمد و شكایت از روزگار كرد كه چنین و چنانم و درمانده ام و قرض دارم. حضرت مقدارى پول به او دادند، او گفت: نه، من مقصودم این نبود كه بخواهم چیزى بگیرم، خواستم شرح حالم را بگویم كه دعایى بفرمائید.
فرمودند: نه، من هم نگفتم مقصود تو این است ولى این را بگیر و به مصرف خودت برسان. چیزى هم كه مى گویم اینست: «و لا تحدث الناس بكل ما انت فیه فتهون علیهم؛ هر گفتارى كه دارى جلو مردم بازگو مكن جلو ایشان خوار مى شوى.» این یعنى اینكه در زندگى شكست خورده ام. و جمله «و رضى بالذل من كشف ضره»؛ یعنى آنكه درد و رنج و ناراحتى خود را جلو مردم باز مى كند، به ذلّت تن داده است.(2550)