فهرست کتاب


گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

محمد رحمتی شهرضا

شعر

بپرس آنچه ندانى كه ذلّ پرسیدن
دلیل راه تو باشد به عزّ دانایى(1546)
سؤال نیك هست از علم نیمى. (سؤالى چند كردم از حكیمى...).(1547)
دانا هم داند، هم پرسد و نادان نه داند و نه پرسد.
بپرس تا بدانى، نه از نپرسیدن مانى در نادانى.
علم دارى ز كس مدار دریغ
بر دل تشنگان ببار چو میغ(1548)
میدَه ارْ زانكه مایه اى دارى
مستعدّ كمال را یارى(1549)

نكات

عذرخواهى از سؤال بدون علم، یك ارزش است. با ادب سؤال كنید. گاهى سؤال براى تحقیق و علم و آگاهى نیست، بلكه نشانه روح لجاجت و طفره رفتن است. اصل سؤال كردن مورد انتقاد نیست، روحیّه سؤال كننده مورد انتقاد است كه از روى اعتراض و اشكال تراشى مى پرسد. در پاسخ به سؤالات، جوابى دهید كه سؤال كننده بفهمد و مورد نیازش باشد. در سؤال كردن، حیا بى معنا است. سؤال، یك ارزش و نشانه احساس مسئولیّت است. در تبلیغ، با شیوه سؤال، وجدان هاى سالم را به قضاوت بطلبیم. آنجا كه انسان خود چیزى را مى داند، سؤال معنى ندارد، مگر آنكه بخواهد از دانسته خود فرار كند. اگر پرسش از اهل ذكر لازم باشد، پس پذیرش پاسخ او نیز لازم است، وگرنه سؤال لغو است. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِى إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛(1550) ما قبل از تو نیز، جز مردانى كه به سویشان وحى مى نمودیم (فرشته یا موجود دیگرى را) نفرستادیم (كه آنها از آمدن تو تعجب مى كنند، به آنها بگو:) اگر نمى دانید از اهل ذكر بپرسید.» آنجا سؤال كنیم كه خود نتوانیم بدانیم، نه آنكه هر چه را نمى دانیم، بدون آنكه فكر و تأمّلى كنیم، فوراً سؤال كنیم. آیه نمى فرماید: «فسئلوا ... ان لم تعلموا» اگر نمى دانید سؤال كنید، بلكه مى فرماید: «فَسْئَلُوا... إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» یعنى اگر نمى توانید بدانید، سؤال كنید.
سؤال كردن، زمان دارد و شتابزدگى در سؤال، ممنوع است. طرح سؤال، وسیله اى براى نزدیك كردن افكار، فرهنگ ها و عقائد گوناگون است. انگیزه هاى سؤال متعدّد است: گاهى سؤال، براى آزمایش كردن است. مانند سؤالات امتحانى. گاهى سؤال، از روى استهزا است. مانند پرسش قدرتمند متكبّر از ضعیف. گاهى سؤال، از روى تعجّب است. مانند پرسش انسان ترسو از انسان شجاع. گاهى سؤال، براى به بن بست كشاندن است. مانند پرسش بازپرس از مجرم. گاهى سؤال، براى به انحراف كشیدن است. مانند پرسش استاد منحرف از شاگرد. گاهى سؤال، براى ایجاد شك در دیگران است. مانند پرسش منحرفان. گاهى سؤال، براى رفع نگرانى است. پرسش مادر از فرزند. گاهى سؤال، براى دانستن است. مانند پرسش جاهل از عالم. گاهى سؤال، براى توبیخ است. مانند پرسش معلم از دلیل تنبلى شاگرد.

لطیفه