فهرست کتاب


گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

محمد رحمتی شهرضا

روزه سكوت

در روایت است كه حضرت عیسى(علیه السلام) به حواریون خود، دستور «صوم سكوتى» داد كه افطار آن «موت» باشد! ما از بس جفنگ مى گوییم، دلمان را زنگ فرا گرفته است! باز در روایت است كه حضرت آدم(علیه السلام) ، با عدّه اى از اولادش نشسته بود و همه مشغول و سرگرم حرّافى و صحبت بودند، یكى از ایشان پرسید كه شما چرا سخن سخن نمى گویید، شما هم حرفى بزنید! حضرت آدم(علیه السلام) فرمود: ما كه از بهشت خارج شدیم، خدا وعده اى داد كه اگر مى خواهید دوباره به بهشت، بازگردید، از راه «سكوت» برگردید.(1484)

سكوت لقمان

شخصى از امام صادق(علیه السلام) پرسید: این همه علم و حكمت از كجا نصیب لقمان شد؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا حكمتى كه از جانب خداوند به لقمان داده شد به خاطر نسب و مال و جمال و جسم او نبود، بلكه او مردى بود كه در انجام فرمان خدا نیرومند بود، از گناهان و شبهه ها دورى مى كرد، ساكت و خاموش بود (یعنى كنترل زبان و تفكر داشت) با دقّت به امور مى نگریست، و بسیار فكر مى كرد، هوشیار و تیزبین بود و هرگز در (آغاز) روز نخوابید، و در مجالس (به رسم مستكبران) تكیه نمى كرد، و آداب معاشرت را به طور كامل رعایت مى نمود، آب دهن نمى افكند، با چیزى بازى نمى كرد، و هرگز در حال نامناسبى دیده نشد، هیچگاه دو نفر را در حال نزاع ندید، مگر اینكه آنها را آشتى داد، و در عین حال دخالت بیجا نمى نمود. اگر سخن خوبى از كسى مى شنید حتماً مأخذ و تفسیر آن را سؤال مى كرد، با فقیهان و دانشمندان، بسیار همنشین مى شد، به سراغ علومى مى رفت كه آن علوم را وسیله تسلّط بر هواى نفس قرار دهد، نفس خود را با نیروى اندیشه و عبرت، درمان مى نمود، و تنها به سراغ كارى مى رفت كه به سود (دنیا و دین) او بود، و از امور بیهوده دورى مى كرد. «فَبِذلك اُوتىَ الحِكمَةُ؛ از این رو به او از جانب خدا، حكمت داده شد.»(1485)

راز یك سكوت تاریخى

زهراى اطهر(علیها السلام) مورد اهانت قرار مى گیرد، خشمگین وارد خانه مى شود و با جملاتى كه كوه را از جا مى كند، شوهر غیور خود را مورد عتاب قرار مى دهد و مى گوید: «پسر ابوطالب! چرا به گوشه اى خزیده اى؟ تو همانى كه شجاعان از بیم تو خواب نداشتند، اكنون در برابر مردمى ضعیف سستى نشان مى دهى، اى كاش مرده بودم و چنین روزى را نمى دیدم!»
على(علیه السلام) خشمگین از ماجرا، از طرف همسرى كه بى نهایت او را عزیز مى دارد این چنین تهییج نمى شود.
این چه قدرتى است كه على را از جا نمى كند، پس از استماع سخنان زهرا با نرمى او را آرام مى كند كه: «نه، من فرقى نكرده ام، من همانم كه بودم؛ مصلحت چیز دیگر است.» تا آنجا كه زهرا(علیها السلام) را قانع مى كند و از زبان زهرا مى شنود: «حسبى اللّه و نعم الوكیل.»
روز دیگرى باز فاطمه(علیها السلام) على(علیه السلام) را دعوت به قیام مى كند، در همین حال فریاد مؤذّن بلند مى شود كه: «اشهد ان محمدا رسول اللّه.»
على(علیه السلام) به زهرا(علیها السلام) فرمود: «آیا دوست دارى این فریاد خاموش شود؟»
گفت: «نه.»
فرمود: «سخن من جز این نیست.»(1486)