فهرست کتاب


گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

محمد رحمتی شهرضا

كدامیك عابدترند؟

یكى از اصحاب امام صادق(علیه السلام) كه طبق معمول همیشه در محضر درس آن حضرت شركت مى كرد و در مجالس رفقا حاضر مى شد و با آنها رفت و آمد مى كرد، مدتى بود كه دیده نمى شد. یك روز امام صادق(علیه السلام) از اصحاب و دوستانش پرسید: «راستى فلانى كجاست كه مدتى است دیده نمى شود؟»
- یا ابن رسول اللّه! اخیراً خیلى تنگدست و فقیر شده.
- «پس چه مى كند؟»
- هیچ، در خانه نشسته و یكسره به عبادت پرداخته است.
- «پس زندگیش از كجا اداره مى شود؟»
- یكى از دوستانش عهده دار مخارج زندگى او شده.
- «به خدا قسم! این دوستش به درجاتى از او عابدتر است.»(1458)

شعر

به پایه اى نرسد شخص، بى رُكوبِ خُطوب(1459)
به مایه اى نرسد مرد، بى خیالِ خطر(1460)
به رنج اندر است اى خرمند، گنج
نیابد كسى گنج، نابُرده رنج(1461)

نكات

زندگى جوان باید مبارزه باشد؛ آن چیزى كه لازم است به شما جوان ها عرض بكنم، این است كه شما جوان هاى عزیز با این انرژى و نشاط جوانى و با این معرفت اسلامى، مبارزه در این راه را براى خودتان فریضه بدانید. باید مبارزه كرد. در اسلام؛ زندگى بدون مبارزه، زندگى راكد، زندگى ساكن، زندگى بى تحرّك و زندگى اى كه جوشش اراده و عزم انسانى در آن نباشد، زندگى مطلوبى نیست و انسان را به آرمان هاى انسانى و اسلامى نمى رساند.(1462) صفحات گیتى و نظام جهان آفرینش گواه روشنى است كه كامیابى هر موجودى وابسته به فعالیت و كوشش اوست. تا صدها فعل و انفعال شیمیائى در یك نهال به وجود نیاید، هرگز یك درخت برومند نخواهد شد. هر موجود ذیر وحى از روى غریزه و یا فطرت به این حقیقت رسیده كه بقاء ناموس حیات در گرو كار و كوشش است. عدم پیروزى عدّه اى از جوانان ما عللى دارد. یكى از آن علل این است كه روح كار كردن و فعالیّت در بعضى از آنها كشته شده است. هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال كرسیها و میزهاى مؤسّسات دولتى گواه روشنى است كه عشق به كارهاى سنگین كمتر شده است. بجاى اینكه این جوانان مولّد ثروت باشند مصرف كننده ثروت هستند. زندگى مردان موفّق شهادت مى دهد كه همگى مرد كار و زحمت بودند و به قول الكساندر هامیلتن نابغه عصر خود: «مردم مى گویند تو نابغه هستى. من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمتكشنى هستم.» و به قول یكى دیگر از دانشمندان: «آنچه شده ام نتیجه كار است. من در سراسر عمرم لقمه اى بدون كار و زحمت نخورده ام.» این صنایع شگفت انگیز مولود كوششهاى خستگى ناپذیر دانشمندان است. مخترع رادیو گاهى تا سحر در حالى كه همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند، كار مى كرد. ادیسون براى تكمیل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمایشگاه مى ماند و براى آن كه نیروى برق را طورى تسخیر كند كه استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتفاق مى افتاد كه دو روز و یا سه روز از آزمایشگاه بیرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى كرد و به چند پاره نان خشكیده اكتفا مى نمود. در زندگانى پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مى خوانیم كه شعار او در طول زندگى «كار» بود. گاهى چنان سرگرم كار مى شد كه سر و صدا و غوغاى بیرون آزمایشگاه را نمى شنید. حتّى هنگامى كه قواى مهاجم آلمان شهر پاریس را محاصره كردند و غریو توپهاى دشمن در آن شهر محشر بپا كرد، او به هیچ وجه این غوغا را كه بیرون آزمایشگاه بپاخاسته بود، متوجه نشد. ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مى خوابید و بقیّه ساعات را مشغول كار بود. نابغه شرق، ابن سینا، مردى پركار و پرمطالعه بود. كتابهاى متنوّع او یادگار و نشانه فعالیّتهاى خستگى ناپذیر اوست. كتاب «شفا» در فلسفه و «قانون» در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهانى دارد و كتاب اخیر وى به زبانهاى زنده جهان ترجمه شده است. ابن رشد، دانشمند اسلامى، از موقعى كه با كتاب آشنا شده بود حتّى یك روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفكّر نگذارنده بود. كتاب «جواهر الكلام» یكى از كتابهاى نفیس و از مدارك فقه اسلامى است و تاكنون كتابى به این جامعى در فقه نوشته نشده است. چاپ اخیر كتاب در حدود چهل جلد نسبتاً قطور مى باشد. دانشمند گرامى آقاى محمّد تقى قمى كه از شخصیّتهاى ایرانى ساكن مصر بود، نقل مى كرد كه روزى تمام مجلّدات این كتاب را به نظر اساتید دانشگاه مصر رسانیدم و گفتم همه این مجلّدات را با این دقّت، یك نفر نوشته است. آنان از شنیدن این سخن فوق العاده تعجب كردند. یكى از اساتید بزرگ و عالیقدر ما از فقید علم و فلسفه و عرفان آقاى شاه آبادى نقل مى كرد كه: پدرم یكى از شاگردان مرحوم نویسنده كتاب «جواهر الكلام» بود. روزى كه آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گردید، موقعى مراسم غسل او به پایان رسید كه هوا رو به تاریكى بود. لذا قرار شد بدن او را در یكى از بقعه هاى صحن مطهّر امیرالمؤمنین بگذارند و فرداى آن روز مراسم تشییع در میان انبوه جمعیّت به عمل آید. با اینكه مرحوم صاحب «جواهر» داغدار بود مع الوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطیل نكرد. با كمال صبر و استقامت، پس از خواندن مقدارى از كلام اللّه مجید در كنار بدن فرزند عزیز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتى از كتاب «جواهر» پرداخت. مرجع عالیقدر اسلام مرحوم آقاى بروجردى مى گفتند: «یك شب كه درباره یكى از مسائل علم اصول (ترتّب) فكر مى كردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فكر و نوشتن بودم كه رنج بى خوابى را ملتفت نبودم. یك مرتبه صداى مؤذّن به گوشم رسید، متوجّه شدم كه هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پایان شب سرگرم كار بوده ام.» در افسانه هاى پیشینیان آمده است كه در نقاط گوناگون زمین گنجهائى است و روى هر گنجى اژوهائى است و تا بر آن پیروز نشویم. گنج میسر نخواهد شد. بسیارى از مردم این مطلب را افسانه پنداشته و گروهى نیز به ظاهر آن اكتفا كرده اند. یعنى تصوّر نموده اند كه واقعاً در زیر زمین گنجها و دفینه هائى است و حقیقتاً روى هر گنجى مارى خوابیده است. در صورتى كه جمله فوق حقیقتى را دربردارد و آن گنجها همان ذخائر فكرى یا طبیعى است كه در اختیار بشر گذارنده شده، و موهبتهائى است كه خداوند بزرگ به ما داده است. آن مارها كنایه از مشكلات و مشقتهائى است كه باید بشر در راه تحصیل آن متحمّل گردد. ادیسون مى گوید: «هیچ یك از اختراعات من معلول تصادف نیست. وقتى كه معتقد شدم فلان كار نتیجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تا كامیاب شوم.» نیوتن مى گوید: «اگر من به جائى رسیده ام بر اثر كار و كوشش است.» میكلانژ مى گوید: «اگر مردم مى دانستند كه براى احراز مقام استادى چه رنجها برده ام از دیدن شگفتیهاى هنرم متعجّب نمى شدند.» و به قول بزرگمهر باید لب فروبست و بازو گشود و كار كرد و دم نزد و یقین نمود كه كلید طلائى كامیابى كار و كوشش است. براستى برخى از مردان روان عظیمى دارند و روح آنها بسان دریا بى قرار است. حرارت و عشق و علاقه آنها به كار و هدف، آنها را به جنبش و حركت درمى آورد. حتّى در لحظات سخت زندگى نیز دست از كار و كوشش برنمى دارند. مورّخ بزرگ اسلامى، ابن خلدون، شاهكار نفیس خود به نام «مقدمه بر تاریخ» را در تبعیدگاه نوشته است. فیلسوف شرق، خواجه نصیر الدین طوسى، كه مدّتها در قلعه «الموت» از طرف فرقه اسماعیلیّه بازداشت بود كتاب بزرگ و ذى قیمت خود به نام «شرح اشارات» را در آن زندان نوشته است. دانشمند بزرگ ما، مرحوم شهید اوّل، اثر ارجدارى به نام «لمعه» را كه متن قوانین اسلامى است در زندان دمشق نوشته است. سروالترراله «تاریخ دنیا» را در زندان نوشته است. رابن كرمو شاهكار ادبیات انگلستان را در زندان به وجود آورده است. ما در این قسمت به همین اندازه اكتفا كرده و سخنانى از بزرگان براى خوانندگان گرامى نقل مى نمائیم. رسول گرامى كارگرى را دید كه دستش آماس كرده بود. دست او را بلند كرد و فرمود: «آتش دوزخ هیچ گاه این دست را نمى سوزاند. این دستى است كه خدا و پیامبر او آن را دوست مى دارند. هر كس از دسترنج خود زندگى كند خدا با نظر رحمت به او مى نگرد.» عابدى خدمت پیامبر(صلى الله علیه و آله) رسید. به عرض حضرتش رساندند كه او تمام سال را با عبادت مى گذراند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: «برادر او كه متكفّل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقرّبتر و از او عابدتر است.» امیرمؤمنان(علیه السلام) در مسجد كوفه به دسته اى برخورد كرد كه در گوشه اى نشسته بودند. از خصوصیّات آنها پرسید. عرض كردند: «رجال الحق» هستند و اگر كسى چیزى به آنها بدهد مى خورند والاّ صبر مى نمایند. فرمود: «سگان بازار كوفه نیز چنین هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند وگرنه صبر مى كنند.» سپس دستور داد كه حلقه «رجال الحق» پراكنده شود و هر كدام دنبال كارى بروند. سعادت و خوشبختى درِ خانه كسى را مى زند كه ساعى و كوشا باشد. كسانى كه جهان را تكان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فكرى، زیاد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفّقیّت آن ها را كار و كوشش و بعداً ثبات و استقامت تشكیل مى داده است. بزرگان جهان براى تأمین زندگى از تصدّى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسیارى از شاگردان حضرت امام صادق(علیه السلام) روغن فروش، كفش دوز، شتردار، و... بودند. افلاطون هنگام سیاحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشى درمى آورد. لینه گیاه شناس معروف كفش دوز بود. بدبختانه یكى از فحشهاى رجال ما این است كه در مقام مذمّت افراد مى گویند: حمّال! در صورتى كه باربرى شغل شریفى است و اگر یك روز باربران اسكله دست به اعتصاب بزنند، یا باربران یك شهر دست از كار بكشند، زندگى فلج مى شود. پیشواى بزرگ جهان انسانیّت حضرت امیر مؤمنان(علیه السلام) با دست خود باغهاى زیادى احداث مى كرد و بعداً به بینویان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قناتهاى متعدّدى در گوشه و كنار مدینه بوجود آورد و از عرق ریزى در راه كار هرگز واهمه نداشت. پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) كسى را كه سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است. پیشواى پنجم ما حضرت امام باقر(علیه السلام) در هواى گرم به مزرعه و باغ خود مى رفت و در حالى كه عرق از پیشانى او مى ریخت، دستورات لازم به متصدّیان كار مى داد و شخصاً كارها را روبراه مى ساخت. وقتى مورد اعتراض یكى از دوستان خود محمد منكدر قرار گرفت و او تصوّر كرد كه كار كردن براى شخصیّتى مانند امام باقر شایسته نیست، امام در پاسخ وى گفت: «كار و كسب یك نوع عبادت است. من بدین وسیله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و دیگران بى نیاز سازم.»