فهرست کتاب


گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

محمد رحمتی شهرضا

وجوب پرداخت حقّ دیگران

«رَوَى أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِیُّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ مَنْ حَبَسَ حَقَّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى أَنْ یُعْطِیَهُ إِیَّاهُ مَخَافَةَ مِنْ أَنَّهُ إِنْ خَرَجَ ذَلِكَ الْحَقُّ مِنْ یَدِهِ أَنْ یَفْتَقِرَ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَقْدَرَ عَلَى أَنْ یُفْقِرَهُ مِنْهُ عَلَى أَنْ یُغْنِیَ نَفْسَهُ بِحَبْسِهِ ذَلِكَ الْحَقَ؛(964) أبو حمزه ثمالى گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر كس حقّ مسلمانى نزد اوست و مى تواند كه آن حقّ را به وى أداء كند (ردّ كند) و آن را نزد خود نگهدارد از بیم آنكه اگر حقّ را به صاحبش برساند مبادا فقیر و تنگدست شود، خداوند عزیز از او كه مى خواهد با نپرداختن مال دیگران و نگه داشتن حقّ آنها، خود را بى نیاز سازد تواناتر است كه او را با وجود این، تهى دست بگرداند.»

حقّ الناس حتّى براى شهید

«عَنْ بَشَّارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِ الشَّهِیدِ كَفَّارَةٌ لِذُنُوبِهِ إِلَّا الدَّیْنَ فَإِنَّ كَفَّارَتَهُ قَضَاؤُهُ؛(965) بشّار أسلمى گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: اوّلین قطره خون شهید كه روى زمین مى چكد كفّاره گناهان اوست مگر بِدِهى كه به مردم دارد، و آن را جز، أداء به صاحبش كفّاره اى نیست.»

چگونگى عذاب جهنّمى كسى كه حقّ النّاس بر گردن دارد

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله علیه و آله) أَرْبَعَةٌ یُؤْذُونَ أَهْلَ النَّارِ عَلَى مَا بِهِمْ مِنَ الْأَذَى یُسْقَوْنَ مِنَ الْحَمِیمِ وَ الْجَحِیمِ یُنَادُونَ بِالْوَیْلِ وَ الثُّبُورِ فَیَقُولُ أَهْلُ النَّارِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ مَا لِهَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ قَدْ آذَوْنَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَرَجُلٌ مُعَلَّقٌ عَلَیْهِ تَابُوتٌ مِنْ جَمْرٍ وَ رَجُلٌ تَجْرِی أَمْعَاؤُهُ صَدِیداً وَ رَجُلٌ یَسِیلُ فُوهُ قَیْحاً وَ دَماً وَ رَجُلٌ یَأْكُلُ لَحْمَهُ فَیُقَالُ لِصَاحِبِ التَّابُوتِ مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیَقُولُ الْأَبْعَدُ مَاتَ وَ فِی عُنُقِهِ أَمْوَالُ النَّاسِ لَمْ یَجِدْ لَهَا فِی نَفْسِهِ أَدَاءً وَ لَا وَفَاءً ثُمَّ یُقَالُ لِلَّذِی تَجْرِی أَمْعَاؤُهُ مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیَقُولُ إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ لَا یُبَالِی أَیْنَ أَصَابَ الْبَوْلُ مِنْ جَسَدِهِ ثُمَّ یُقَالُ لِلَّذِی یَسِیلُ فُوهُ قَیْحاً وَ دَماً فَمَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیُقَالُ الْأَبْعَدُ كَانَ یُحَاكِی فَیَنْظُرُ إِلَى كُلِّ كَلِمَةٍ حنیة [خَبِیثَةٍ فیفسد بها ]فَیُسْنِدُهَا وَ یُحَاكِی بِهَا ثُمَّ یَغْتَابُ النَّاسَ ثُمَّ یُقَالُ لِلَّذِی یَأْكُلُ لَحْمَهُ مَا بَالُ الْأَبْعَدِ قَدْ آذَانَا عَلَى مَا بِنَا مِنَ الْأَذَى فَیَقُولُ إِنَّ الْأَبْعَدَ كَانَ یَأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بِالْغِیبَةِ وَ یَمْشِی بِالنَّمِیمَةِ؛(966) حفص بن غیاث، از امام صادق(علیه السلام) و آن حضرت از پدران بزرگوارش(علیهم السلام) از حضرت على(علیه السلام) روایت كرده است كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود: چهار گروهند كه اهل جهنّم از آنها در رنج و عذابند، به خاطر عذاب سختى كه بر این چهار گروه مقرّر شده است زیرا به آنان از حمیم دوزخ (آب جوشان) مى چشانند، و فریادشان (از این شكنجه) به واویلا بلند است، و برخى از اهل جهنّم به برخى دیگر مى گویند: این چهار گروه مگر چه كرده اند كه با همه عذابى كه ما مى بینیم، (باز) از عذاب آنان در شكنجه ایم؟! مردى از آنان، در تابوتى از گدازه هاى آتش، آویزان است؛ و دیگر، روده هایش (از شكم) بیرون ریخته و آن را با خود مى كشد؛ و سومى از دهانش خون و جراحت بیرون مى زند؛ و چهارمى از گوشت بدن خود مى خورد. سپس به آن كه در تابوت آتشین است گفته مى شود: داستان این به دور مانده از رحمت حق چیست كه ما را با تمام عذابى كه مى كشیم، آزار مى دهد؟! در جواب مى گوید: این از رحمت حق محروم، در حالى مرد كه اموالى از مردم در عهده او قرار داشت و مى دانست كه توان پرداخت و رهایى از دیون مردم را ندارد (ولى با وجود این اموال مردم را به عناوین مختلف از آنان گرفت)؛ و بعد از آن كه روده هاى خود را با خود مى كشد مى پرسند: این محروم از رحمت حق، داستانش چیست كه ما را با همه زحمت و عذابى كه در آنیم، آزرده خاطر كرده است؟! پاسخ مى دهد: این از رحمت حق جدا مانده، (در دنیا) از نجاست ادرار خود پرهیز نمى كرد و اهمیت نمى داد كه ترشّحات ادرار او چند جاى بدنش را ناپاك كند؛ سپس از كسى كه چرك و خون از دهانش بیرون مى ریزد مى پرسند و قضیّه این بى بهره مانده از رحمت خدا، چیست كه دیدن او ما را با همه عذابى كه مى كشیم، مى آزارد؟! مى گوید: این بى نصیب از رحمت خداوندى، مسخرگى پیشه مى كرد و اداى این و آن را در مى آورد. و بعد از آن كه گوشت بدن خود را مى خورد، مى پرسند: حكایت این محروم مانده از رحمت پروردگار چیست كه مشاهده او ما را با همه عذابى كه تحمل مى كنیم، آزار مى دهد؟ در جواب مى گوید: این محروم مانده از رحمت یزدان، با غیبت و سخن چینى (در حقیقت) گوشت مردم را مى خورد.»