فهرست کتاب


گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

محمد رحمتی شهرضا

عاقبت به خیرى در دنیا و آخرت

روزى حضرت عیسى(علیه السلام) با یاران مخصوصش كه با نام حواریّون مشخّص مى شدند، به سیر و سیاحت پرداختند. در مسیر خود به روستایى رسیدند، دیدند اهل آن روستا و حیواناتشان به طور عمومى و ناگهانى مرده اند. عیسى(علیه السلام) فرمود: «این منظره نشان مى دهد كه عذاب الهى و عمومى فرا رسیده و همه ساكنان این روستا را به هلاكت رسانده است، اگر آنها به تدریج مى مردند، همدیگر را دفن مى كردند، این كه جنازه هایشان دفن نشده دلیل آن است كه به عذاب عمومى گرفتار گشته اند.»
حواریّون گفتند: «اى روح خدا! از خداوند درخواست كن تا این مردگان را زنده كند، آنگاه علّت عذابى را كه به سراغ آنها آمده از آنها بپرس، تا مایه عبرت ما شود، و ما از گناهانى كه موجب عذاب مى شود پرهیز كنیم.»
حضرت عیسى(علیه السلام) از درگاه خدا خواست، تا آنها را زنده كند، از جانب آسمان به عیسى(علیه السلام) ندا شد: «آنها را صدا بزن.»
عیسى(علیه السلام) شبانه بر فراز تپه اى رفت و فرمود: «اى مردم روستا!» یك نفر از آنها زنده شد و گفت: بلى اى روح و كلمه خدا!
عیسى(علیه السلام) فرمود: «واى بر شما! كردار شما چه بوده كه این گونه شما را دستخوش بلا و عذاب عمومى نموده است؟»
مرد زنده شده گفت: «اى روح خدا! چهار چیز ما را به این روزگار سیاه و فلاكت بار انداخت:
1- طاغوت را مى پرستیدیم و از او پیروى مى كردیم.
2- دلبستگى به دنیا با ترس اندك از خدا داشتیم.
3- آرزوى دور و دراز داشتیم.
4- سرگرمى و غفلت به بازى هاى مادّى دنیا ما را فرا گرفته بود.»
عیسى(علیه السلام) فرمود: «دلبستگى شما به دنیا چه اندازه بود؟»
مرد زنده شده گفت: «همانند علاقه كودك به پستان مادرش، هنگامى كه دنیا به ما رو مى آورد شادمان و سرمست مى شدیم، و اگر از ما روى مى گردانید، آنچنان اندوهگین مى شدیم كه گریه مى كردیم.»
عیسى(علیه السلام) فرمود: «طاغوت را چگونه پرستش مى كردید؟»
مرد زنده شده گفت: «از گنهكاران پیروى مى كردیم.»
عیسى (علیه السلام) فرمود: «سرانجام و عاقبت كارتان چگونه پایان یافت؟»
مرد زنده شده گفت: «شبى را با خوشى به سر بردیم، صبح آن شب به «هاویه» افتادیم.»
عیسى(علیه السلام) فرمود: «هاویه چیست؟»
مرد زنده شده گفت: «هاویه، سجّین است.»
عیسى(علیه السلام) فرمود: «سجّین چیست؟»
مرد زنده شده گفت: «سجّین كوه هاى گداخته به آتش است كه تا روز قیامت بر ما مى افروزد.»
عیسى(علیه السلام) فرمود: «وقتى كه به هلاكت رسیدید چه گفتید، و مأموران الهى به شما چه گفتند؟»
مرد زنده شده گفت: «گفتیم ما را به دنیا بازگردانید، تا كارهاى نیك انجام دهیم و زاهد و پارسا گردیم. به ما گفته شد: دروغ مى گویید.»
عیسى(علیه السلام) فرمود: «واى به حال شما! چه شد كه غیر از تو شخص دیگرى از این هلاك شدگان با من سخن نگفت؟»
مرد زنده شده گفت: «اى روح خدا! دهان همه آنها با دهنه آتشین بسته شده است. و آنها در دست فرشتگان خشن الهى گرفتارند، من در دنیا در میان آنها زندگى مى كردم، ولى از آنها نبودم تا این كه عذاب عمومى فرا رسید و مرا نیز (كه از آنها فاصله نگرفته بودم) در بر گرفت. اینك در لبه دوزخ آویزان هستم نمى دانم مانند آنها واژگون مى شوم یا نجات مى یابم.»
در این هنگام عیسى(علیه السلام) به حواریّون گفت: «اى دوستان خدا! خوردن نان خشك یا نمك زبر و خشن، و خوابیدن بر روى خاشاك هاى آلوده، بسیار بهتر است، اگر همراه عافیت و سلامتى دنیا و آخرت باشد.»(648)

از فضل پدر تو را چه حاصل؟

عربى را دیدم به پسرش چنین مى گفت: «یا بُنَىّ اِنّكَ مسئولٌ یَومَ القیامَةِ ما ذا اكْتَسَبْتَ و لا یُقالُ بِمَن انتَسَبْتَ؟؛ پسرم! در روز قیامت از تو مى پرسند عملت چیست؟ نگویند پدرت كیست؟»
جامه كعبه را كه مى بوسند
او نه از كرم پیله نامى شد
با عزیزى نشست روزى چند
لاجرم همچو او گرامى شد(649)

هشت اندرز از كتابهاى آسمانى

پیشواى ششم، امام صادق(علیه السلام) ، روزى به یكى از شاگردانش فرمود، در تمام این مدّتى كه از من تعلّم نمودى، چه چیز یاد گرفتى؟
شاگرد: هشت مسأله از حضرتت آموختم.
امام صادق(علیه السلام) : «آن هشت مسأله را براى من بیان كن، تا بدانم چیست؟»
شاگرد، مسایل هشت گانه را به آن حضرت به این ترتیب، عرض كرد:
1- دیدم با هر دوستى هنگام مردن، جدایى حاصل مى شود، سعى كردم تا دوستم كسى باشد كه در وقت مرگ از من جدا نشود، بلكه در تنهایى مونس من باشد و آن انجام كارهاى نیك و خیر است كه خداوند در قرآن مى فرماید: «مَنْ یَعمَلْ سوءً یُجزَبِه؛ هر كس عمل بدى انجام دهد كیفر داده مى شود.»(650)
حضرت فرمود: «به خدا سوگند نیكو فهمیده اى!»
2- دیدم گروهى را به مال افتخار مى كنند و گروهى به حسب و طایفه مباهات مى نمایند و گروهى به.... ولى مشاهده نمودم كه خداوند متعال، افتخار عظیم را در تقوا قرار داده است آنجا كه در قرآن مى فرماید: «اِنَّ اَكرَمَكُم عنداللَّهِ اَتقاكُم؛ گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است.»(651)
كوشش كردم این كه نزد خدا، كریم باشم (كه بهترین افتخارات است) حضرت فرمود: «به خدا سوگند نیكو فهمیده اى!»
3- دیدم مردم در میان لهو و هواپرستى غوطه ور هستند، اما از قرآن شنیدم كه خدا مى فرماید: «و اَمّا مَن خافَ مقامَ رّبِّه و نَهَى النَّفْسَ عن الهوى فَاِنَّ الجَنَّةَ هىَ المَأوى ؛ آنان كه از خداوند ترسیدند و پیروى از هواى نفس ننمودند، بهشت جاى آنها است.»(652)
سعى نمودم تا نَفْسْ كُشى نموده و جلب رضایت و خشنودى خداوند نمایم. حضرت فرمود: «به خدا سوگند نیكو فهمیده اى!»
4- دیدم هر كسى كه چیز نفیسى به دستش مى رسد، مى كوشد تا آن را حفظ كند، ولى از خدا شنیدم كه در قرآن مى فرماید: «مَن ذَاالَّذى یُقرِضُ اللَّهَ قرضاً حسناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضعافاً كثیراً؛ كیست كه وام به خدا (در راه خدا انفاق یا قرض الحسنه) بدهد تا خدا چندان برابر به او عنایت فرماید.»(653)
همّت گماشتم كه هر چیز نفیس و گرانبهایى كه به دستم رسید در راه خدا بدهم تا براى روز حاجت من (قیامت) ذخیره گردد. حضرت فرمود: «به خدا سوگند درست فهمیده اى!»
5- دیدم مردم بر سر رزق و روزى، حسادت مى ورزند، كلام خدا را شنیدم كه در قرآن مى فرماید: «نحنُ قَسَمْنا بَینَهم مَعیشتَهم فى الحیاة الدُّنیا و رَفَعنا بعضهم فوق بعضٍ درجاتٍ لِیَتَّخِذِ بعضُهُم بعضاً سُخریّاً و رحمةُ ربّكَ خیرٌ ممّا یَجمعونَ؛ ما در دنیا رزق و روزى انسان را تقسیم و تقدیر كردیم و بعضى را بر بعض دیگر بیشتر دادیم (بعضى را غنى و بعضى را فقیر كردیم) تا بعضى، حوایج بعضى دیگر را برآورند ولكن رحمت پروردگار بهتر از اموالى است كه آنها جمع مى كنند.»(654)
بر احدى حسد نبردم و از مالى كه از دستم رفت افسوس نمى خورم. حضرت فرمود: «به خدا سوگند كار خوب انجام مى دهى!»
6- دیدم بعضى از مردم به خاطر كینه هایى كه در دل دارند با بعض دیگر دشمن مى باشند، از خداوند شنیدم كه در قرآن مى فرماید: «اِنَّ الشَّیطانَ لكم عدوٌّ فاتّخذوه عدُوّا؛ شیطان دشمن شما است شما نیز او را دشمن قرار دهید.»(655)
مشغول شدم به دشمنى با شیطان، دیگر دشمنى با مردم نمى كنم.
حضرت فرمود: «آفرین، به خدا سوگند خوب كارى مى كنى!»
7- دیدم مردم در راه به دست آوردن روزى، بسیار تلاش و پافشارى مى كنند ولى از خدا شنیدم كه در قرآن مى فرماید: «و ما خلقتُ الجِنَّ و الاِنسَ اِلّا لَیَعبُدونَ - ما اُریدُ مِنهُم مِن رزقٍ و ما اُریدُ اَن یُطعِمونَ - اِنَّ اللَّهَ هو الرّزاق ذو القُوَّةِ المَتینِ؛ نیافریدم جنیان و انسان را مگر براى پرستش خدا، ما از آنان روزى نخواسته ایم و طعامى اراده نكرده ایم (یعنى روزى دهنده، ما هستیم و اراده نكردیم كه روزى دهنده و طعام بخشنده انسان باشد)، خداوند روزى دهنده توانا است.»(656)
دانستم كه وعده خدا حق است و گفتارش راست مى باشد، اطمینان به وعده او پیدا كردم و راضى به گفتارش شدم، از این راه به عطاى خداوند دل بستم، نه به مالم كه در نزد غیر خدا است.
حضرت فرمود:«به خدا سوگند نیكو فهمیده اى!»
8- دیدم بعضى به بدن و پیكر سالم خود اعتماد دارند و برخى به مال زیاد خویش دل بسته اند، و گروهى به افرادى مانند خودشان (ضعیف) تكیه نموده اند و شنیدم فرموده خداوند را كه مى فرماید: «و مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجعَلْ له مَخرجاً -و یَرزُقْهُ مِن حیثُ لا یَحتَسِبُ و مَن یَتَوَكَّلْ على اللَّهِ فهو حسْبُهُ؛ كسى كه پرهیزكار باشد خداوند او را از گرفتارى ها بیرون آورده و روزى او را از راهى كه گمان به آن ندارد مى رساند، كسى كه به خدا توكّل نماید، خدا او را كافى است.»(657)
به خداوند توكل نمودم و به غیر او اعتماد نكردم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «سوگند به خدا تعالیم تورات، انجیل، زبور، قرآن و سایر كتابهاى آسمانى به این چند مسأله برگشت مى كنند.»(658)