گنجینه معارف 3 (110 موضوع)

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

سخنان آیت الله فاضل لنكرانى درباره سیاست و مدیریت امام خمینى(قدس سره)

آیت الله فاضل فرموده اند: عظمت حیات و شخصیت حضرت امام خمینى رضوان الله تعالى علیه اقتضا مى كند اگر یك جمله در مورد ایشان اظهارنظر شده است آن جمله در طول تاریخ براى تمام نسلهاى آینده محفوظ بماند و در بُعد سیاسى پیش بینى ها ونظرات امام اعجاب آفرین بود به عبارت دیگر درآن لحظه اى كه حضرت امام راجع به یك مسئله سیاسى نظر مى كردند، انسان به دیده تردید و ناباورى به آن نگاه مى كرد ولى به مرور زمان ثابت مى شد كه نكته سنجى حضرت ایشان تا چه حد دقیق و درست بوده است.
در بُعد سیاسى یك شخصیت استثنائى در تاریخ معاصر بودند و بدون اینكه كلاس سیاست دیده باشند و در رشته سیاست تحصیل كرده باشند، در مسائل سیاسى بر تمام سیاستهاى جهان فائق آمدند و همه سیاست بازان دنیاى استكبارى را زیر پا گذاشتند. شاید درطول تاریخ روحانیّت تشیّع و جهان اسلام، نتوانیم نظیرى براى ایشان پیدا كنیم. لذا ضرورت دارد تمامى آثار ایشان براى آیندگان محفوظ و در دسترس باشد.
مااز دو طریق با حضرت امام ارتباط و آشنائى داشتیم؛ از همان دوران كودكى در دوره دبستان، بنده با شهید بزرگوار حضرت آیت الله حاج آقا مصطفى خمینى همدرس بودم و پدرم با حضرت امام رفاقت بسیار نزدیكى داشتند و به علت همین رفاقت وارتباط كه پدرم با حضرت امام داشتند؛ ایشان مكرّر به منزل ما تشریف مى آوردند و متقابلاً پدرم به منزل ایشان مى رفتند. من از دوران كودكى، تشخیص داده بودم كه حضرت امام با سایر دوستان پدرم تفاوت خاصى دارند چون كه در ایشان جاذبه مخصوصى وجود داشت و ما را جذب كرده بود كه با دیده احترام خاصى به ایشان نگاه مى كردیم. تا اینكه با مرحوم شادروان حاج آقا مصطفى وارد حوزه شدیم و به واسطه درس و بحثى كه با هم داشتیم، ارتباط ما با امام خیلى نزدیك بود به طورى كه گاهى اوقات حضرت ایشان وضعیت درسى حاج آقا مصطفى رااز من مى پرسیدند. پس از آنكه ما وارد درس خارج شدیم... در درس ایشان شركت كردیم؛ درس حضرت امام آنقدر در ما شوق و علاقه به وجود آورد كه حدود ده سال در درسهاى ایشان حضور یافتیم و هنوز شیرینى و لذّت آن جلسات را در ذائقه مان احساس مى كنیم. امام بزرگوار در درسها مطالب علمى و اخلاقى را از هم جدا نمى دانستند درس ایشان تنها یك سلسله مباحث علمى خشك نبود؛ در لابلاى درس، ایشان به روشى تدریس و رفتار مى كردند كه یك طلبه واقعى را تربیت مى كردند تا براى آینده اسلام مفید فایده باشند. این ویژگى بارز امام بود كه باعث شده بود همه ما سر تا پایمان اعتقاد به ایشان پیدا كنیم و در طول مبارزات نهضتى كه رهبریش را به عهده داشتند هیچگونه تردید به درستى راه امام نداشتیم...
امام بزرگوار جدّاً مصداق انسان كامل بودند یعنى همه فضائل انسانیت را داشتند.امام در تمامى مراحل زندگیشان نسبت به شاگردان، دوستان، خانواده شان آنچه را كه شایسته یك انسان كامل بود مراعات مى كردند. به واسطه رفاقتى كه با حاج آقا مصطفى داشتم از ایشان كسب اطّلاع كردم كه امام در منزل هیچگونه تحمیل و استبدادى نسبت به همسر و فرزندان نداشتند.
براى وقوف بر دوران جوانیشان از بعضى از دوستان كسب اطّلاع كردم. متّفقاً گفتند كه ایشان در بحران جوانى یك لغزش هم از ایشان صادر نشده است. امام به معنى واقعى كلمه زاهد بودند و سعى مى كردند كه ظاهرشان این معنى را نشان ندهد و زاهدى بود كه نشان مى داد زاهد نیست. و این بالاترین است كه در زهد انسان متصوّر است.(444)

نمونه اى از شجاعت و عظمت امام خمینى

شهید محراب مرحوم صدوقى گوید: ما مسافرتهایى با امام كرده ایم، در مسافرت مشهد یك اخلاق پدرانه اى نسبت به ما مبذول مى داشتند. وقتى از ارض اقدس برمى گشتیم، در بین راه روسها براى بازرسى جلوى ماشین ما را گرفتند -در آن زمان قسمتهایى از ایران زیر نظر دولتهاى شوروى و آمریكا و انگلستان بود- همگى پیاده شدیم و چون امام از اوّل تكلیف، مراقب نماز شب بودند و این عمل، صددرصد از ایشان ترك نشده، بعد از پیاده شدن خواستند كه نماز شب بخوانند. آن جا كه وسط بیابان بود آبى وجود نداشت. یك وقت نگاه كردیم كه آبى جارى شده ایشان آستین بالا زد و وضو گرفت. بعداً نفهمیدیم كه تا ایشان نمازش تمام شد آب بود یا نبود. به هر حال ما در آن سفر یك چنین كرامتى از ایشان دیدیم.
و در اثر همین شب زنده دارى هاست كه مى بینیم این مرد بزرگ، متّصل به «معدن عظمت» شده است و در راه خدا از هیچ نمى هراسد. بنا به نوشته بعضى، امام خمینى در ضمن بیان ماجراى زندان رفتن خود فرموده اند: همان طور كه در آن جاده مستقیم قم - تهران مى رفتیم، من متوجّه شدم آن دو نفرى كه جلو نشسته بودند، یكى از آنها اشاره كرد به سمت راست [سمت راست آن جادّه دریاچه نمك است. كه برخى از مؤمنینى را كه علیه دولت فعالیّت شدید داشتند آنجا مى انداختند ]با دست كه به آن طرف اشاره كرد، من فهمیدم مقصودش چیست ولى من از اوّل كه با آنها رفتم هیچ نترسیدم و آن وقت كه اشاره كردند من هم والله نترسیدم. ناقل این قصّه ادامه میدهد: یكى از مراجع كه در آن مجلس بود، وقتى این عبارت را شنید، دگرگون شد و در برابر عظمت این مرد بزرگ الهى انگشت به دندان گرفت.(445)

شعر

پروانه شمع رخ زیباى تواَم
دلباخته قامت رعناى تواَم
آشفته ام از فراقت اى دلبر حُسن
برگیر حجاب من كه رسواى تواَم(446)
من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم(447)
در محفل دوستان به جز یاد تو نیست
آزاده نباشد آن كه آزاد تو نیست
شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار
آن كیست كه با این همه فرهاد تو نیست(448)