فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

شفاعت در قیامت

یکی از عللی که موجب می‌شود تا حساب و میزانِ سخت تبدیل به حساب و میزان آسان شود و مداقه در امور فرد کمتر گردد، شفاعت است. شفاعت یک حقیقت تکوینی است، یعنی تأثیری است از شفاعت‌کننده بر شفاعت‌شونده بر اساس اتحاد و ارتباط تکوینی میان شفیع و آن‌کس که مورد شفاعت قرار می‌گیرد. شفاعت موجب می‌شود تا کششی از طرف آدمی به سمت و جهتی که شفاعت‌گر در آن‌جاست، پدیدار شود. به بیان دیگر شفاعت؛ قدرت انجذابی است که در نتیجة جذبِ شفاعت‌کننده در آدمی پدید می‌آید و او را به جانب حق جذب می‌کند. بر اثر این انجذاب، آلودگی‌ها و علقه‌ها که چون زنجیر انسان را در موقف حساب متوقف کرده، کمتر می‌شود و لذا هر اندازه کشش و انجذاب بیشتر باشد، موانعِ سیر به سوی خداوند ضعیف‌تر می‌شود. البته شرط شفاعت اتحاد و پیوندی است که بین شفاعت‌کننده و شفاعت‌شونده در دنیا برقرار شده است؛ و آن وقتی است که آن دو روح در عقیده و اخلاق و نیّات هم‌سنخی داشته باشند و ارزش‌گذاری به ارزش‌ها برای آن‌ها یکسان باشد، تا آثار روحی شفاعت‌کننده در شفاعت‌شونده جاری شود و موجب انجذابی شود که در موقف حساب، شفاعت‌شونده به سوی شفاعت‌کننده سیر کند و به حق نزدیک شود و سریع‌تر سیر به سوی خدا برای شفاعت‌شونده انجام گیرد. همان‌طور که در دنیا با ارادت قلبی به ائمه معصومین(ع)می‌توان از تعلقات خود گذشت، در قیامت این ارادت کارساز خواهد بود.
امام صادق (ع) می‌فرمایند:
«کسی از اولین و آخرین نیست مگر آن‌که به شفاعت حضرت محمد(ص) در روز قیامت نیازمند است».(265)
چون هرکس به سوی خدا می‌رود نیازمند به رسول‌خدا(ص) است، چرا که همة موجودات چه در اصل وجود - به اعتبار مرتبة وجودی بالای پیامبر(ص)- و چه در حرکت و لقاء و چه در قیامت، نیازمند وجود اقدس آن حضرت می‌باشند و این همان معنی کلی شفاعت است.
پیامبری که امت خود را در دنیا هدایت می‌کند در باطن امر و در قیامت واسطه می‌شود میان امت و خداوند و صورت این هدایت‌گری در آن‌جا بروز می‌کند و در عالم حشر؛ باطن این هدایت به این صورت متمثل می‌شود که پیامبر امتش را به پیش برده و به لقای حق می‌رساند و در این حالت امامان(ع)نیز در مقام شفاعت هستند.
حضرت علی(ع) می‌فرمایند که رسول خدا(ص) فرمودند: «سه گروه به سوی خدای(جل و جلاله) شفاعت می‌کنند و شفاعت آن‌ها مقبول می‌شود؛ انبیاء، سپس علماء، سپس شهداء».(266)
و نیز امام صادق(ع) می‌فرمایند: «هنگامی که قیامت شد خداوند انسان عالم و انسان عابد را برمی‌انگیزاند؛ وقتی در محضر خداوند(جل و جلاله) توقف کردند، به عابد گفته می‌شود؛ به بهشت برو و به عالم گفته می‌شود؛ بایست تا شفاعت کنی مردمی را که به وجه نیکو ادب کردی».(267)
در روایات؛ شفاعت به معنی و ساحتی که موجب می‌شود انسان از گناهان پاک شود نیز آمده است و یا اگر گناه ندارد از رتبة پایین‌تر، به رتبة بالاتر، ارتقاء یابد و لذا نمی‌توان گفت شفاعت فقط در دایرة گناه و گناهکاران معنی دارد، زیرا رابطة خاصِ میان انسان و رسول‌خدا(ص) و یا ائمه(ع)یا مؤمنی از مؤمنان، موجب هم‌هدفی و هم‌سلیقگی و هم‌عقیدگی می‌شود و یک رابطة تکوینی بین آن دو بر قرار می‌گردد و در عالم ارواح و عالم باطن یک نوع سنخیت - در عین شدت و ضعف افراد در این رابطه - بین آن دو روح برقرار می‌شود و به اندازة خود یک نوع وحدت بین آن دو حاصل می‌گردد و در قیامت این رابطه موجب کشش انسان به سوی لقاء الهی می‌شود و سنگینی گناهان و یا تعلقات در این مسیر کمتر می‌شود. البته و صد البته باید در خود انسان کشش به سوی لقاء الهی باشد تا با ضمیمه جذبه رسول خدا(ص) از کششی که به سوی غیر خدا - ولو به طرز ضعیف - انسان را به سوی عذاب می‌کشاند، رهایی یابد، همان‌طور که در دنیا آثار محبت به اهل بیت(ع)عامل رفع تعلقات و رهایی از آلودگی‌ها می‌شود و در واقع همین رابطه قلبی در این‌جاست که پایه و اساس رابطة تکوینی عوالم دیگر خواهد شد. پس روشن شد چرا آن‌هایی که رابطه با رسول خدا(ص) و ائمه(ع)و مؤمنین ندارند، مشمول شفاعت آن‌ها قرار نمی‌گیرند و از طرف دیگر روشن گردید چرا گفته شده محبت به معصومین(ع)در خیلی جاها به درد آدمی می‌خورد.
امام صادق(ع) به ابابصیر می‌فرمایند:
«... قسم به خدا حقیقت آن است که شما شیعیان در روز قیامت به ما ملحق می‌شوید و ما شفاعت می‌کنیم، پس پذیرفته می‌شود، و قسم به خدا شما شفاعت می‌کنید، پس شفاعت شما پذیرفته می‌شود ...»(268)
پس طبق این روایت؛ ائمه(ع)شیعیان خود را در ارتقاء به جایگاه بالاتر یاری می‌دهند و همین طور شیعیان دوستان خود را از فروافتادن در جهنم نجات می‌دهند.
رسول خدا(ص) فرمودند: «محبت به من و اهل بیتم در هفت جا که طلب در آن هفت موطن بزرگ است، سودمند می‌باشد؛ هنگام مرگ، در قبر، در هنگام برانگیخته‌شدن از قبرها، هنگام گشودن نامة اعمال، هنگام حساب، هنگام میزان و هنگام عبور از صراط».(269)
در مورد وحدت و اتحاد روحی بین انسان و امامان عنایت داشته باشید که عالم روح؛ احکام و قواعد خود را دارد. مثل دو ظرف آب نیست که به راحتی با همدیگر وحدت یابند، روحی که به یک چیز معتقد است با روحی که به چیز دیگر معتقد است دو رنگ متفاوت دارند و لذا روح‌ها با داشتن عقاید و اخلاق مختلف از یکدیگر متمایزند. روح‌هایی امکان اتحاد دارند که هم افق و هم‌سو باشند. شیعة علی(ع) اگر با امام خود هم‌افق و هم‌سو بود از پرتو آن روحِ برتر همواره بهره‌مند است و جلو می‌رود و به شفاعت آن حضرت به راحتی از مراحل سخت می‌گذرد و به لقاء الهی سیر می‌کند.

عینیت یا مثلیت؟

یكی از مسائلی كه گاهی پیرامون بُعد جسمانی معاد طرح می‌شود، این است كه آیا پیكر انسان در معاد، «عین» پیكر دنیوی او است یا «مِثل» آن؟ اگر خود همین پیكر دنیوی است، مربوط به كدام سنین او خواهد بود؟ و شبهاتی مانند شبهة آكل و مأكول پیرامون آن مطرح می‌شود.(270)
اما اگر بُعد جسمانی انسان در معاد، «مثل» پیكر این جهانی او باشد، در این صورت نیز خود مردگان احیاء و مبعوث نشده‌اند، بلكه امثال و مانندهای آن‌ها برانگیخته شده و لذا معاد كه بازگشت خود اشیاء است، تحقق نیافته است! و موضوعات متفرع از آن مانند مسئله عدالت در پاداش و جزاء، و این‌كه در آن صورت گناه دوزخیان چیست؟ زیرا آنان خودِ انسان‌های گنهكار دنیوی نیستند، بلكه مانندهای آن‌ها می‌باشند، و همین‌طور اهل بهشت نیز انسان‌های صالح و نیكوكار دنیوی نیستند، بلكه امثال آنان می‌باشند!
برای جواب به این اشکال علامه طباطبایی(ره) بحثی تحت عنوان «عینیت و مثلیت» را در تفسیر المیزان مطرح فرموده‌اند(271) و روشن می‌کنند که باید متوجه عینیت و مثلیت شد که از چه جهت وجود ما در روز قیامت عین همین دنیاست و از چه جهت مثل این دنیا است. ظاهراً برای هریك از دو جنبة «عینیت» و «مثلیت» شواهدی از قرآن وجود دارد. برای حالت اول یا عینیت، قرآن می‌فرماید:
«اَوَلَمْ یَرَوْا اَنَّ اللهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی بَلی اِنَّهُ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ»(272)
آیا هنوز نمی‌دانند كه خداوند كه آسمان‌ها و زمین را بیافرید و از آفرینش آن‌ها ناتوان و خسته نشد، قادر است كه مردگان را زنده كند؟! آری او قادر است زیرا او بر هر چیزی توانا است.
در آیة فوق صحبت از زنده‌كردن خود مردگان است نه امثال آنان، و برای حالت دوم یا مثلیت می‌فرماید:
«اَوَلَیْسَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی وَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلیم»(273)
«آیا آن‌كه آسمان‌ها و زمین را پدید آورد، قادر نیست كه مثل و مانند ایشان را بیافریند؟! آری او توانا است و او آفرینندة دانا می‌باشد.»
با اندك تأمّلی در این آیات از قرآن، نشان می‌دهد كه تناقضی در بین آیات وجود ندارد. چه، مشخصة وجودی هركس یا شخصیت حقیقی هرکس، مربوط به بُعد روحی او است كه قیام سایر مراتب وجود او نیز به همان بُعد است و جسم یا پیكر ظاهری و محسوس انسان، اصولاً داخل در حقیقت وی نیست. بُعد جسمی انسان حداكثر مَرْكب و یا وسیله‌ای برای روح است و بس، و نقش آن نیز در تكامل شخصیت انسان در حـدّ نقـش و اثـر یـك وسیـله اسـت. با توجه به ‌این حقیقت است كه قرآن- چنان‌كه در مبحث ماهیت مرگ گذشت - ایراد منكرین معاد، مبنی بر گُم‌شدن و خاك‌شدن اجزاء وجودشان را پس از مرگ رد كرده و می‌فرماید؛ در لحظة مرگ «شما» توسط فرشتة مرگ تمام و كمال دریافت می‌شوید(274) و گم‌شدنی در كار نیست. یعنی آن بعد جسمی شما كه پس از مرگ متلاشی می‌شود داخل در حریم هویت «شما» نیست.
بنابراین؛ مجموعة استعدادها، مكتسبات و ملكات نفسانی هركس كه منشأ صدور اعمال، رفتار، گفتار و همة تظاهرات وجودیش می‌باشد و شخصیت حقیقی او را تشكیل می‌دهد، مربوط به بُعد ماوراء طبیعی وی است كه از بقاء و ابدیت برخوردار می‌باشد. لذا در آخرت، انسان با «عین» شخصیت قبلی خود، برانگیخته می‌شود و همان روح، دوباره به پیكر جسمانی مربوط به خودش تعلق گرفته و به آن ملحق می‌شود. اما پیكر اخروی انسان در مقایسه با پیكر دنیوی او از آفرینشی جدید برخوردار است و «مثل» و شبیه پیكر دنیوی است نه عین آن،(275) و خداوند هم فرموده است:
«اَفَعَیینا بِالْخَلْقِ الْاَوَّلِ، بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدیدٍ»(276)
«آیا ما از خلقت نخستین عاجز و ناتوان شدیم؟ بلكه آنان از آفرینش جدید در شك و اشتباه هستند».
زیرا اگر قرار باشد كه پیكر اخروی انسان نیز عین همین پیكر دنیوی باشد، یعنی دارای همین نحوة وجودی و اجزاء مربوطه، در این صورت نظام اخروی، همان نظام دنیوی خواهد بود، و معاد یا عود و بازگشتِ اشیاء به‌سوی خداوند مفهوم خود را از دست خواهد داد!
علاوه بر آن مگر در حیات دنیوی پیكر انسان در تمام طول عمر از ثبات و عینیت برخوردار است؟ پر واضح است كه در طول عمر هركس، پیكر او بارها و بارها، اجزاء و مواد سازندة آن تبدیل و تعویض شده است، تا آن‌جا كه حتی در هر دقیقه محتملاً حدود یك میلیارد سلول جدید در بدن انسان به‌وجود می‌آید(277) و طبعاً در همین حدود هم از بین رفته است تا جانشینی صورت گیرد! اما به علت ثبات روح، هركس همواره خود را واحد و ثابت در طول زندگی خود می‌یابد. بدین ترتیب حتی در زندگی دنیوی نیز پیكر انسان در سنین مختلف مثل پیكر سال‌های قبل است و نه «عین» آن، تا چه رسد به قیامت و حیات اخروی كه همة اشیائ مراحل سیر تكاملی خود را طی كرده و از نحوة وجودیِ جدید و كاملی برخوردارند، تا آن‌جا كه مادة كدر و ظلمانی كنونی تبدیل به شیئی نورانی و زنده می‌شود.
کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی» تمام گشت، ولی بگو چه چیزی شروع شد؟ حضرت مولی‌الموحدین علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) در هر شب پس از نماز عشاء روی مبارک خود را به سوی مأمومین بر می‌گرداندند و با صدای بلند این جمله را گوشزد می‌کردند که:
«تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ الله، فَقَد نُودی فِیکُمُ بِالرَّحِیل»(278)
ای مردم! که خداوند رحمتش را بر شما ارزانی دارد، مجهز شوید جهت سفر آخرت که بانک حرکت به سوی آن دیار در بین شما سر داده شده است.
و به واقع جدّی‌ترین سخنی که باید به آن توجه کرد همین سخن است.
در شب جمعه‌ای در محضر آیت‌الله حسن‌زاده‌آملی«حفظه‌الله‌تعالی» جهت خواندن فاتحه برای شادی روح علامه(ره) به منزل حضرت علامه رفتیم. در همان اطاقی که علامه(ره) درس می‌دادند، حضرت آیت‌الله‌حسن‌زاده یادی از ایشان کردند و فرمودند: «یکی از کلمات دلنشین حضرت علامه طباطبایی(ره) این بود که: «این عناوین دنیوی اگر وفا و دوام داشته باشند، تا لب گور است و نوعاً هم بی‌وفا هستند، بعد از آن ماییم و ابد ما، بعد از آن ماییم و ابد ما»، و با این جمله و تکرار آن هم خودشان به فکر فرو می‌رفتند و هم حاضران را به فکر می‌کشاندند.
عمده آن است که در آن حیات زیبا و ابدی با دست پُر وارد شویم و برای سفر به آن عالم خود را مجهز کنیم که:
بر دَرِ یاران تهی‌دست آمدن

هست بی‌گندم سوی طاحون‌شدن

حق تعالی خلق را گوید به حشر

ارمغان کو از برای روز نشر؟

جِئْتُمُونا و فُرادیٰ بینوا؟

هم بدان‌سان که خَلَقْناکم کذا؟

هین چه آوردید دست‌آویز را

ارمغانِ روز رستاخیز را؟

خدایا! به عظمت پیامبر و اهل بیت او(ع)به ما توفیق آبادانی قبر و قیامت‌مان را عطا بفرما، یا رب‌العالمین
«والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»

منابع

قرآن
نهج‌البلاغه
صحیفه سجادیه
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی(ره)، کانون انتشارات محمدی
بحارالانوار، سیدمحمدباقرمجلسی، دار احیاء التراث‌العربی
معاد یا بازگشت به خدا، آیت‌الله‌محمدشجاعی، شرکت سهامی انتشار
معرفت‌النفس‌والحشر، اصغرطاهرزاده، ترجمه ‌جلد 8 و9 اسفار، المکتبة‌المصطفوی
معاد از دیدگاه امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)
قیام قیامت، آیت‌الله محمدشجاعی، کانون اندیشه جوان
مواقف حشر، آیت‌الله محمدشجاعی، کانون اندیشه جوان
تجسم عمل و شفاعت، آیت‌الله محمدشجاعی، کانون اندیشه جوان
بحثی پیرامون مسئله‌ای از معاد در محضر استاد جوادی‌آملی و استاد سید جعفر سیدان، انتشارات ولایت
معادشناسی، آیت‌الله سیدحسین‌حسینی‌تهرانی،‌ حکمت
یاد معاد، آیت‌الله جوادی‌آملی
مخزن‌العرفان، بانو امین
آداب الصلاة، امام‌خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)
شرح جنود عقل و جهل،‌ امام‌خمینی(ره)،‌مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)
چهل حدیث،‌ امام‌خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)
فصوص‌الحکم، محی‌الدین‌عربی،‌ بیدار
تفسیر انسان به انسان،‌ آیت‌الله‌جوادی‌آملی، مرکز نشر إسراء