فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

چگونگی بدن اُخروی

با تدبّر در آیات و روایات معلوم می‌شود كه در برزخ و قیامت به اقتضای روح آدمی، بدن درست می‌شود. اگر روح، روحی باشد كه انسانیت خود را از دست نداده باشد، آن بدن به شكل انسان می‌باشد و با روح متحد است - چرا كه بدن اُخروی تجلی و ظهور روح است و هیچ‌گونه دوگانگی بین آن روح و آن بدن نیست - اما اگر روح، روحی باشد كه حقیقت و اوصاف حیوانی یافته است، بدن هم به صورت همان حیوانی كه خصلتش بر روح غلبه كرده در می‌آید و از این رو، برخی از انسان‌ها به صورتی بدتر از میمون و خوك محشور می‌شوند.(181)
امام خمینی(ره) می‌فرمایند:
«انسان مشرك چون قلبش از فطرت الهی خارج و از تعادل كمالی منحرف شده و از تبعیتِ هادی مطلق بر كنار گشته و به انیّت و انانیّت خود و دنیا مصروف است، در عوالم دیگر با صورت و سیرت مستقیم انسانی محشور نشود و به صورت یكی از حیوانات منكوس الرأس محشور شود، چون صورت آن‌ها مثل باطن آن‌ها رو به دنیای اسفل‌السافلین است، زیراكه در آن عالم صورت و هیئت انسان تابع قلب اوست، خداوند می‌فرماید: «اَفَمَن یَمْشِی مُكِبّاً عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»؛(182) كه حكایت از رفتن بعضی بر روی صورت دارد در مقابل هدایت‌شدگانی كه مستقیم بوده و بر صراط مستقیم سیر می‌كنند».(183) همان‌طور که در دنیا به جای آن‌که روی خود را به سوی آسمان داشته باشد، به طرف دنیا بود.
«در وقت خروج از بدن با هر ملکه‌ای که انسان از دنیا رفت، با آن ملکه صورتِ آخرتی می‌گیرد، و چشمِ ملکوتی برزخی، او را می‌بیند و خود او هم وقتِ گشوده‌شدن چشمِ برزخی، خود را به صورتی که هست می‌بیند، اگر که چشم داشته باشد».(184)
امام خمینی(ره) نیز می‌فرمایند:
«از امام صادق(ع) هست كه: «مَنْ كَانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ، بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ اَعْرَابِ الْجَاهِلَیَّة»؛(185) هر كس در قلبش به اندازه دانة خردلی از عصبیّت باشد، روز قیامت خداوند او را با اعراب جاهلیت محشور می‌كند».
پس اگر انسان دارای رذیلة عصبیت بود، وقتی از این عالم منتقل شد، شاید خود را یكی از اعراب جاهلیت ببیند كه نه ایمان به خدایتعالی دارد، نه به رسالت و نبوت معتقد است، به همان صورت كه صورت اعراب جاهلیت است خود را محشور می‌بیند، و خودش نیز نفهمد که در دنیا اظهار عقیدة حق می‌کرده و در سلک امت رسول خدا(ص) بوده، چنانچه در حدیث وارد است که؛ «اهل جهنم رسول خدا(ص) را فراموش می‌کنند و خود را نتوانند معرفی کنند مگر بعد از آن‌که خداوند متعال اراده‌اش به خلاص آن‌ها تعلق گیرد(186) »187.
از رسول خدا(ص) هست که:
«... وَ مَنْ مَشَی فِی عَیْبِ اَخِیهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ، كَانَتْ اَوَّلُ خُطْوَةٍ خَطَأَهَا وَضَعَهَا فِی جَهَنَّمَ وَ كَشَفَ اللهُ عَوْرَتَهُ عَلَی رُؤُسِ الْخَلَائِق...» (188)
هركس در عیب برادرش و افشای عیب او قدم برداشت، اول قدمی كه بردارد، در جهنّم گذارد، و آشكار كند خداوند عیب او را در بین خلائق.
كه این نشانة صورت ملكوتی آن رذائل است و مطابقت بدن اُخروی با صفات و عقاید افراد.

حقیقت بهشت و جهنم

ممكن است در ابتدای امر تصور شود بهشت و جهنم موضوعی جدای از لقای پروردگار است، در حالی‌كه باید متوجه بود هر حركتی در نهایت به مبدأ متعال منتهی می‌گردد و بهشت و جهنم از آثار همین سیر به سوی پروردگار است. حال یا سیر به سوی اسم رحمت و مغفرت كه بهشت است و یا سیر به سوی اسم غضب و سخط الهی كه همان جهنم است، زیرا سراسر عالم وجود همه و همه جلوه‌های اسماء الهی است و هر اسمی بنا به شرایط خاص، تجلی می‌كند. او برای شیطان و تابعانش با اسم «منتقم» و «شدیدالعقاب» تجلی می‌كند. و برای رسول اكرم(ص) با اسم «رحیم» و «وَدود» تجلی می‌نماید.
هركس در مسیر زندگی خود با اسمائی خاص ارتباط دارد و از آن طریق با خدا ارتباط پیدا می‌کند، حال یا با اسم هادی و غفورِ خداوند ارتباط دارد و یا طوری زندگی می‌كند كه خداوند او را از درگاه خود می‌راند و صورت این راندن، همان جهنم است و روبه‌روشدن با غضب الهی، زیرا وقتی همة وجود و همة عوالم هستی از آثار و مظاهر اسمای حسنای الهی است، قهراً بهشت و جهنم نیز به عنوان نظام و عالم خاصی از وجود، از این حقیقت مستثنی نیست.
قرآن اطاعت از خدا و رسول(ص) را موجب تجلی اسم غفور حق می‌داند و آثار لقاء اسم غفور را بهشت معرفی‌ می‌کند و می‌فرماید:
«وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ* وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»(189)
و اطاعت كنید خدا و رسول او را، شاید مشمول رحمت شوید و شتاب كنید به سوی مغفرت پروردگار و بهشتی كه عرض آن در حدّ آسمان‌ها و زمین است و برای متقین آماده شده است.
معلوم است كه لقای خداوند با اسم رحمت، همان ورود به عالم رحمت و فضل یعنی بهشت‌ها می‌باشد.
در رابطه با این‌كه روبه‌روشدن با غضب الهی همان جهنم است قرآن می‌فرماید:
«أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ كَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ»(190)
آیا كسی كه خشنودی خدا را پیروی می‌كند و طالب رضایت خداوند است، مانند كسی است كه روی به خشمی از خداوند آورده و جایگاهش جهنم است؟ و چه بد نقطة برگشتی است.
این آیه و امثال آن روشن می‌كند كه عده‌ای از انسان‌ها روی به غضب الهی می‌آورند و او را با اسمای غضب ملاقات می‌كنند كه از آثار آن جهنم است.

تكامل در قیامت

همچنان كه قبلاً روشن شد یك نحوه تكامل و رفع حجاب در برزخ برای مؤمنان هست؛ شواهد قرآنی گویای این است كه تكامل در عوالم بالاتر از برزخ نیز وجود دارد و همین انتقال از عالم برزخ به عالم حشر یك نحوه حركت تكاملی است به سوی حضرت حق و روح با تحول و واردشدن در این سرفصل جدید، چهرة اصلی خود را در مرتبة بالاتری می‌یابد، چرا كه با هر انتقالی، انسان به صورت اصلی خود نزدیك‌تر و به كمالات از دست رفتة خود هنگام سیر نزولی، نائل می‌شود و به تدریج سعة وجود خود را می‌یابد و متناسبِ یگانه‌شدن با عالم قرب‌‌ می‌شود. در همین راستا قرآن می‌فرماید:
«فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا»(191)
و اما آن‌هایی ‌كه به خدا ایمان آوردند و به او تمسّك جستند، به‌زودی خداوند آنان را در جوار رحمت و فضل خویش در آورد، و ایشان را به سوی خود به صراطی مستقیم هدایت می‌كند.
این آیه روشن می‌كند پس از رسیدن به بهشت و قرارگرفتن در آن، مؤمنان دوباره در راه و مسیری كه به سوی خدا می‌رود، هدایت می‌شوند. پس خداوند بهشتی‌ها را به راهی كه لقاء بالاتر، بهتر، جامع‌تر و كامل‌تر است پیش می‌برد، یعنی حتی در بهشت هم تكامل هست و تازه از این به بعد اصل حركت بر اساس حبّ و اشتیاق و لقای حق آغاز می‌شود، چنانچه در جای دیگر می‌فرماید: پس از استقرار در بهشت، با آن خصوصیات بی‌نظیر، «وَ هُدُوا اِلی الطَیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا اِلی صِراط الْحَمید»(192) به سخن پاكیزه و صراط حمید هدایت می‌شوند. پس معلوم است تازه در آن‌جا راهِ به‌خصوصی شروع می‌گردد و خداوند با اسم «حمیدِ» خود مؤمنان و مشتاقان را به آن‌جا كه باید ببرد، می‌برد. در طرف مقابل، كافران هیچ‌گونه تكامل و صعودی ندارند و لذا قرآن می‌فرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِاللّهِ وَأَیْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِیلاً أُوْلَـئِكَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَلاَ یُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلاَ یُزَكِّیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»(193)
كسانی كه عهد و پیمان خدا و تعهد فطری خود را به بهای ناچیزی می‌فروشند، در آخرت بهره‌ای برای آنان نیست و خداوند در روز قیامت با آنان سخن نمی‌گوید و نظری به آن‌ها ندارد و پاكشان نمی‌گرداند و عذابی دردناك خواهند داشت.
این‌كه می‌فرماید: «و پاكشان نمی‌گرداند» می‌رساند؛ انسان‌هایی كه در صراط مستقیم عبودیت بوده و مورد نظر حق می‌باشند، در حشر و مواقف آن، مشمول تزكیة حضرت حق خواهند بود.
برای مؤمنانی كه به جهت گفتار قرآن، وجود عوالم برتر را قبول كرده‌اند ولی عقل آن‌ها نمی‌تواند به خوبی آن مطالب را تحلیل و درك كند، اگر با همین عقل وارد عوالم بالاتر شوند، نمی‌توانند آن حقایق را درك كنند و لذا باید حركت و تكامل و عوض‌شدنی باشد تا شعور و عقل و ظرفیت درك آن حقایق را بیابند، همان ظرفیتی که در دنیا برای اکثر مؤمنان وجود ندارد، و به همین جهت می‌فرمایند: اگر شعایی از مظاهر جمال حق متجلی گردد، همه می‌میرند، چون در این دنیا ظرفیت ادراك جمال حق را ندارند».(194)
البته همان‌طور كه در بحث تكامل در برزخ روشن شد؛ تكامل در قیامت به معنی انجام عملی جدید نیست، بلكه رفع حجاب و نایل‌شدن به باطن اعمال است با سیر به سوی خداوند.