فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

دلیل فلسفی جسمانی‌بودن عقاید و اعمال

در بارة چگونگی ظهور و ایجاد عقاید و اخلاق و اعمال باطنی در بیرون به دو نکته باید توجه داشت؛ یکی توجه به قوة واهمة انسان که به عقاید و نیات انسان صورت می‌دهد و در تعریف قوة واهمه می‌گویند؛ قوه‌ای که به مفاهیم صورت می‌دهد به طوری که قوة واهمه مثلاً با توجه به معنی دشمنی، صورت مناسب آن را در موطن خیال ایجاد می‌کند و لذا به هر معنایی صورت مخصوص به خود را می‌دهد. نکتة دوم این‌که چون نفس انسان از مشغولیات حس آزاد گردد و دیگر مشغول تدبیر بدن نباشد، قدرت زیادی در ایجاد صورت‌ها در بیرون پیدا می‌کند - کاری که انبیاء و اولیاء حتی می‌توانند در دنیا انجام دهند و مطابق صورتی که در ذهن خود اراده کرده‌اند، آن را در بیرون ایجاد کنند - حال در برزخ و قیامت در نتیجه قدرت ایجادی که نفس انسان - اعم از کافر و مؤمن - پیدا کرده است، آنچه توسط قوة واهمه در موطن خیالِ خود ایجاد کرده است، در بیرون نیز به‌وجود می‌آورد. حال اگر قوة واهمه مؤدّب به ادب الهی شده باشد از طریق ارتباط با عالم معنی در اطراف خود صورت‌های ملائم فطرت پدید می‌آورد و بهشت خود را می‌سازد، و اگر در طول زندگی با عالم غیب و عالم معنی رابطه‌ای نداشته و تحت تأثیر القائات شیطان بوده است، قوة واهمة او در آن عالم صورت‌های آزاردهنده‌ای که متضاد با فطرت انسان است و شرع از آن‌ها خبر داده، به اذن الهی ایجاد می‌نماید که آن صورت‌ها اطراف او را احاطه می‌کند و جهنم او را تشکیل می‌دهد.
از پیامبر خدا(ص) داریم:
«هركس می‌خواهد عالَم او در قبر از مُؤَذِّیات زمینی كه آسایش و آرامش او را به هم می‌زنند، محفوظ باشد، باید در مساجد سكونت بیشتری داشته باشد».(116)
این روایت می‌رساند كه تمثّل باطنیِ سكونتِ بیشتر در مسجد طوری است كه مانع آزار مؤذّیات زمینی است. یعنی خصوصیات درونی و روحی كسی كه در مساجد سكونت بیشتر دارد چنین است كه در درون او به جهت اشتغال به معنویات از ورود به مسائل مادی و زمینی و افكار و خیالات و خوشی‌ها و ناخوشی‌های دنیایی در امان بوده و این نوع اوهام به عالم درونِ او راه پیدا نمی‌كند. در نتیجه خصوصیات درونی كسی كه در عالم معنویات است - مثل سكونت در مساجد- این چنین است كه درون او جایگاه مسائل زمینی و امور مادی نیست، و همان‌طور كه در زندگی دنیا یك آرامشی سراسر زندگی او را پر كرده است، صور برزخیِ ناشی از این زندگی به نحو شدیدتر همة شخصیت او را متأثر می‌كند و از درون و بیرون با آن صور نورانی زندگی می‌کند، نه این‌كه صورت‌های برزخی و قیامتی، یك صورتی خارج از شخصیت انسان باشند.
اگر در درون خود دقت كنیم خواهیم دید كه گاهی بعضی از عقاید ما با بعضی از اخلاقیات ما در تضاد است - مثلاً معتقدیم از این مسئله باید به راحتی گذشت، ولی اخلاقاً نمی‌توانیم بر خود مسلط باشیم - و گاهی هم اخلاق و عقایدمان با هم سازگار هستند، و هم چنین گاهی عقاید و اخلاق‌ما با خود ما سازگار و گاهی ناسازگار است. گاهی از اخلاق خویش راضی هستیم و گاهی از آن‌ها زجر می‌كشیم و همه این‌ها در اعمال ما جلوه می‌كند. حال متوجه باشید همه این‌ها با همه این روابط و خصوصیات در عالم برزخ با صورت برزخی خود متمثّل می‌شوند. این‌جاست كه متوجه می‌شویم چنین وضع عجیبی را نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه الفاظ می‌توانند ترسیم كنند. در حالی كه می‌دانیم تمثّل هر یك از عقاید و اخلاق در آن حالت، عجیب و تحیّر افزا است. در راستای تجسم‌داشتن اعمال و عقاید و اخلاق، حضرت رسول‌الله(ص) می‌فرمایند:
«لَوْ كانَ الْخَرْقُ خَلْقاً یُری ما كانَ شَیْئٌ مِمّا خَلَقَ اللهُ اَقْبَحُ منه».(117)
اگر تندخوئی به‌صورت مخلوقی در بیاید كه دیده ‌شود، چیزی از آنچه خدای متعال خلق كرده، زشت‌تر از آن نیست.
شاید در این روایت به صورتِ مثالی و برزخی تندخویی اشاره شده كه آن صفت، دارای چنین صورتی است و در آن عالم بر انسان سیطره دارد.

تمثّل صفات حیوانی و صفات كریمه در برزخ

بعضی‌ها در زندگی دنیوی با در پیش گرفتن مسیر ضلالت، به طور كلی از خصوصیات انسانی بی‌بهره شده و حقیقت انسانی خود را از دست داده‌اند و در حد بدن دنیوی انسان‌اند، ولی در آن سوی این شكل ظاهری هیچ‌گونه خبری از خصوصیات انسانی نیست مگر مجموعه‌ای از رذائل و صفات حیوانی، كه مسلم این‌ها در آن سوی عالم ماده به عنوان یك انسان نیستند، بلكه صورتی را كه حقیقت آن‌ها اقتضاء می‌كند، خواهند داشت. چنانچه در این دنیا رابطه‌ای بین روح گرگ و بدن او هست، در آن دنیا انسان‌هایی كه روح گرگ برای خود پدید آوردند، بدنی همانند همان روح خواهند داشت، و این فرصت دنیایی بودكه مانع شد در این دنیا صورت گرگی‌اش ظاهر شود، ولی با طی عالم ماده، روح او با بدنی مناسب آن روح ممزوج می‌شود و لذا قرآن فرمود: «وَ اِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَت» یعنی؛ قیامت وقتی است كه روح‌ها با ظاهر‌ها متحد است.
هر خُلقی از اخلاق نیکو به تناسب خود با چهره مثالی بسیار زیبا كه در مراحل مختلف زندگی برای انسان نعمتی بوده و خطرات و ناگواری‌ها را از او دور نموده است، متمثّل می‌شود. در همین راستا پیامبر(ص) می‌فرمایند:
«لَوْ کانَ الرِّفْقُ خَلْقاً یری، ما کانَ فیما خَلَقَ اللهُ شَیئٌ اَحْسَنَ مِنْه».
«اگر صفت رفق و مدارا به صورت مخلوقی بود كه دیده می‌شد، چیزی در میان آنچه خدای متعال خلق كرده است، زیباتر از آن نبود».(118)

تمثّل عقایدِ حق و عقاید باطل

عقاید حق و عقاید باطل نیز صورت برزخی و صورت قیامتی مخصوص به خود را دارند كه توجه به روایت زیر نكات دقیقی را روشن می‌كند:
قال الامام الصادق(ع): «ما مِنْ قَبْرٍ اِلاّ وَ هُوَ ینْطِقُ کُلَّ یوْمٍ ثَلاثَ مَرّات: اَنَا بَیتُ التُراب، اَنَا بَیتُ الْبَلاء، اَنَا بَیتُ الدّود».(119)
هیچ قبری نیست مگر اینكه هر روز سه بار می‌گوید: من خانه خاكی و خانه گرفتاری‌ها و خانة مؤذّیات زمینی هستم.
یعنی قبر یا عالم برزخ که عالَمی است دارای حیات و شعور، از حقیقت خود خبر می‌دهد که هرکس در دنیا گرفتار دوستی دنیا بود، در عالم برزخ گرفتار قبری است همراه با صورت برزخی همان گرفتاری‌های دنیا و همان افکار آزاردهندة دنیایی و هرچه از زمین و زندگی زمینی برده است در عالم برزخ با خود و در پیش خود دارد. و معلوم است که جنس این قبر، جنس مادة بی‌جان نیست، بلکه جنس مجردات مثل جنس نفس انسان است و در واقع عالمی است که همة اطراف آن دارای شعور است.
سپس امام(ع) فرمودند: وقتی بنده مؤمنی به قبر وارد شود، قبر به او می‌گوید: خوش آمدی، قسم به خدای متعال من تو را آن وقت كه برروی زمین راه می‌رفتی دوست می‌داشتم، حال كه به درون من راه یافته‌ای بیش از پیش تو را دوست می‌دارم و به زودی خواهی دید برای تو چه چیزی در این‌جا هست. پس عالَم او به اندازه‌ای كه چشم او كار می‌كند وسعت یافته و بابی به روی او باز می‌شود كه جایگاه خود را در بهشت مشاهده می‌كند. از همان دری كه به روی او باز شده، شخصی بیرون می‌آید كه چشمان وی هرگز چیزی زیباتر از آن ندیده است. به آن شخص بسیار زیبا می‌گوید: ای بنده خدا، من چیزی زیباتر از تو ندیدم. آن صورت زیبا گوید: من عقیده تو هستم كه داشتی «اَنَا رَأْیُكَ الْحَسَنُ الَّذی كُنْتَ عَلَیْه» و عمل صالحی كه انجام می‌دادی، هستم «وَ عَمَلُکَ الصّالِحُ الَّذی کُنْتَ تَعْمَلُه». سپس روحِ بندة مؤمن اخذ گردیده و در بهشت، در همان جایگاه خویش كه مشاهده كرده بود، قرار داده می‌شود. و بعد به او گفته می‌شود با تمام آرامش و روشنیِ چشم، آرام باش. پس به طور مرتب نسیمی از بهشت به جسم او می‌رسد كه لذت و خوبی آن را تا روزی كه مبعوث می‌شود، می‌یابد.
امام(ع) در ادامه فرمودند: و وقتی كافر به قبر وارد شود، قبر به او می‌گوید: خوش مباد بر تو، قسم به خدای متعال كه من تو را آن وقت كه بر روی زمین راه می‌رفتی، مبغوض می‌داشتم، حال كه به درون من راه یافته‌ای چگونه خواهد بود و به زودی این امر را خواهی دید. پس او را فشاری می‌دهد و به صورت ذرّات ریز متلاشی می‌كند و باز به همان حالی كه داشت، برگردانیده می‌شود و بابی به سوی آتش به روی او باز می‌گردد و جایگاه خود را در آن می‌بیند. سپس از همان دری كه باز شد، شخصی بیرون می‌آید كه هرگز كسی زشت‌تر از آن دیده نشده است. به آن صورت زشت می‌گوید: ای بندة خدا، تو كیستی؟ من چیزی زشت‌تر از تو ندیده‌ام ! در جواب می‌گوید: من عمل بد تو هستم كه انجام می‌دادی و عقیده و رأی ناپاك تو هستم.
امام(ع) فرمود: سپس روح وی اخذ شده و در همان جایگاه خود كه در آتش دیده بود، قرار داده می‌شود. پس به طور مدام سوزی به جسم او می‌رسد كه درد و سوزش آن را تا روز قیامت در جسم خود می‌یابد و خدای متعال مسلط می‌گرداند بر روح او 99 مار بزرگ كه به او نیش می‌زنند، كه اگر یكی از آن مارها بر زمین بدمد، امكان ندارد دیگر زمین چیزی برویاند».(120)
روایت بسیار عمیق مذکور، ما را متوجه می‌كند همان‌طور كه در زندگی دنیوی وقتی باب ایمان یا باب عقاید حق به روی قلب انسان باز شود، در حقیقت باب بهشت به روی انسان باز شده است، همین حالت درونی در برزخ صورت خاص خود را می‌یابد و باب بهشت بر جان انسان گشوده می‌شود و باز شدن بابی از جهنم، تمثّل برزخی همان عقاید باطل دنیوی است.
باز باید فراموش نكنید این‌كه ملاحظه می‌فرمایید‌ قبر یا برزخ سخن می‌گوید، به جهت آن است كه جنس آن از عالَم مجردات است و لذا علاوه بر این‌كه فهم و شعور دارد و شخصی كه وارد آن می‌شود را می‌شناسد، قدرت تكلم نیز دارد. همچنان‌كه خود ما بعضاً با خودمان از طریق نفسِ مجردمان سخن می‌گوییم.