فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

بدن برزخی یا قالب مثالی

روح انسان بعد از مرگ و به مجرد انقطاع از دنیا و از بدن مادی، خود را با بدن برزخی و قالب مثالی می‌یابد، در حالی که در دنیا بدن مادی مانع ظهور این بدن بود. در حقیقت می‌توان گفت كه بدن مثالی، تَمَثُّل روح است كه تعلق روح به بدن مادی مانع بود كه آن ظاهر گردد. مثل این‌كه ما در خواب وقتی بدن مادی را رها می‌كنیم با یك بدن دیگری روبه‌رو می‌شویم. در عینی كه بدن ماست، خصوصیات بدن مادی را ندارد، البته بدن برزخی نسبت به بدنی كه ما در خواب داریم تفاوت‌هایی دارد، چرا كه مرتبه وجودی برزخ، مرتبه بالاتری است و لذا بدن مربوط به آن عالم هم خصوصیات خاص خود را دارد. در روایات هم داریم كه در نشئه برزخ، افراد در بدنی هستند شبیه بدن دنیایی «فی قالبٍ كقالِبِه»(72) و انسان‌ها در آنجا دارای یك زندگی فعّال می‌باشند.
انسان‌های معمولی و متوسط، یعنی كسانی كه در زندگی دنیوی موفق به تجرید خود و انقطاع از دنیا نشده‌اند و تعلق به خوشی‌های دنیایی در وجودشان حاكم است، با ورود به برزخ نه‌تنها با یك نظام ناشناخته مواجه می‌شوند، بلكه با از دست دادن مأنوسات دنیوی در وحشت می‌افتند و با فقدان آن چیزهایی كه تنهایی خود را با آنها جبران می‌كردند و ارزش و موجودیت خود را با آن‌ها و در آن‌ها می‌دیدند، در فشار قرار می‌گیرند، یك وضعیت معلقِ توأم با وحشت و غربت برای آن‌ها پیش می‌آید. مثل این است كه از همه جا خطرات به آن‌ها هجوم نموده و موجودیت‌شان را تهدید می‌كند، در حالتی قرار می‌گیرند که خود را در اختیار ندارند و گویا خود را از دست می‌دهند در حالی که از دست هم نمی‌دهند. چنین فشارهایی در قبر و برزخ سراغ آنها می‌آید و هركس به اندازه تعلقی كه به دنیا دارد در چنین فشاری است و هركس به اندازه اُنسی كه با عالم غیب و قیامت دارد در انتقال به عالم برزخ و با روبه‌روشدن با آن عالم، در فشار كمتری است، هر چند اكثراً كم یا زیاد دارای این فشار هستند.

تفاوت افراد در فشار قبر

كسی كه اُنس و ارتباط و تعلقش به دنیا كم باشد، و از طرف دیگر از طریق عبادات مستمر و خلوت‌های معنوی با حقایق و مأنوسات آخرت اُنس بیشتر داشته باشد، به وحشت و سختی‌های اول قبر و برزخ كمتر گرفتار است و به آسانی با آن عالم و اهل آن مأنوس گشته و منطبق خواهد بود و خیلی زود همة دنیا را فراموش می‌كند و از نعمت‌های نظام برتر بهره خواهد برد. عالمی وسیع با آثاری جذاب، گویی پر و بال گشوده و از زندان دنیا آزاد شده و آنهایی كه به كلی در طول زندگی از دنیا منقطع شده‌اند، به‌كلی فشار قبر و برزخ ندارند و به مجرد انتقال از دنیا با سرور و نشاطی خاص به سوی شهود جمال حق سیر می‌كنند و خوشحال‌اند كه حجاب ماده و بدن را پشتِ سرگذاشته‌اند و حالات کسانی که بیشتر با دنیا مأنوس بوده‌اند درست عکس حالت فوق است و قبر و برزخ برای آن‌ها همراه است با حالت تنهایی و وحشت.
حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: قبر- برزخ- هر روز می‌گوید:
«من خانه غربت هستم، من خانه وحشت هستم، من خانه مؤَذِّیات خاكی هستم، من قبر هستم، من باغی از باغات بهشت یا گودالی از گودال‌های جهنم هستم.
حضرت در ادامه می‌فرمایند:
چقدر كم هستند كسانی كه از سختی‌های قبر نجات یابند... چنانچه «سعد» با آن همه اكرامی كه توسط پیامبر(ص) به جنازه‌اش شد و 70 هزار ملك جنازه او را تشییع می‌كردند، به جهت بدخویی كمی كه نسبت به اهل و خانواده‌اش داشت، گرفتار فشار قبر شد».(73)
اگر روح در زندگی دنیوی در صراط مستقیم بوده و در مسیر تقوی باشد، آرام‌آرام فشارهای اولیه از بین می‌رود و زندگی برزخی همراه با نعمت‌های عالم معنی نصیب او می‌شود و به سیر خود به سوی حضرت حق و روز قیامت، ادامه می‌دهد. اما اگر روح در زندگی دنیایی، آلودگی‌هایش زیاد باشد و با این‌كه در طریق ایمان و عمل صالح بوده است ولی بدون توبه از آلودگی‌هایش، وارد برزخ شود، حساب برزخی او حساب خاصی است و به این زودی‌ها آزاد نمی‌گردد، ولی چون مسیر او در دنیا صراط مستقیم عبودی بوده است، این عذاب‌ها موجب تطهیر او می‌شود، اما آن‌کس كه در مسیر ضلالت بوده است و در برزخ به سؤال‌ها جواب ناصحیح دهد، به تدریج عذابش شدید می‌شود تا با غضب حق روبه‌رو گردد.
ائمه دین(ع)دستوراتی در جهت كم شدن فشار قبر داده‌اند كه همه در راستای قطع تعلق از دنیا، و عمق توجه به عالم غیب و معنا است. چنانچه حضرت باقر(ع) می‌فرمایند:
«كسی كه ركوع نماز را كامل بجا آورد، وحشت قبر به او روی نمی‌آورد».(74)
چون در ركوعِ كامل انسان منیّت خود را در مقابل خداوند می‌شكند و بندگی خدا را بر خود حاكم می‌كند.

معنی حقیقی قبر

قبـر برای انسان مؤمن بركاتی دارد كه نباید از آن غافل بود. به طوری كه در رابطه با آن باید گفت:
«قبر؛ محل اُنس با چهره باطنی خود و آزاد شدن از چیزهایی است كه ما را به خودشان مشغول و از خودمان غافل كرده‌اند.
قبر؛ محل تنهایی انسان با خویشتن خویش است، و نشناختن قبر، یعنی در غربت دنیا عمر را از بین‌بردن و نسبت به آن خانه تنهایی بی‌تفاوت بودن.
آزاد شدن از زمان و مكان و از امروز و فردا، بهترین شرایطِ بودن را فراهم می‌كند و این در«قبر» عملی می‌شود، به شرطی كه در زندگی دنیایی از قبر غافل نباشیم و گرفتاری خود را در امروز و فردای دنیا، زندگی نپنداریم. وقتی از زمان و مكان آزاد شدیم، تمام افق‌های هستی در مقابل ما نمایان می‌شود و همه‌چیز ماوراء حجاب‌های زمان و مکان، خود را به ما نشان می‌دهد.
با شناخت قبر و قواعد و شرایط آن می‌فهمیم که خانة ما دنیا نیست و كار ما هم آراستن و پیراستن دنیا نمی‌باشد.
وطن ما در افق حقیقت است، یعنی سُكنی‌گزیدن در عالمی كه حجاب زمان و مكان آنجا نیست و این از قبر شروع می‌شود تا به بهشت ختم گردد. هركس كه در زندگی دنیایی با قبر اُنس ندارد بهشت ندارد و آن‌كس كه از قبر فراری است از بهشت محروم است.
ائمه دین با كلمات‌شان در رابطه با قبر، دروازه وطن ما را به روی ما می‌گشایند تا خانة دروغین دنیا ویران شود و یا ویرانی‌اش برای ما در دنیا آشکار گردد.
خانه قبر، ما را به اصل خود می‌آورد و اگر دنیا منهای قبر و قیامت دیده شود ما را از اصل خود دور می‌كند و به همین جهت است كه با یاد قبر، دنیا خانه غربت ما می‌شود و نه خانه اُنس ما. ما در دنیای منهای یاد قبر بی‌وطن خواهیم بود.
اسلام می‌خواهد ما از بی‌وطنی نجات یابیم و لذا ما را متوجه وطنی می‌كند كه در آن وطن، با حقیقت چه بخواهیم و چه نخواهیم روبه‌رو خواهیم شد.
آن‌هایی كه گرفتار دنیایِ دارای زمان و مكان بوده‌اند، از حقیقت قبر یعنی از زیباترین نحوة وجود، در هراس‌اند. نگرانند كه بندهای انگشتان‌شان می‌گسلد و در فقدان فرزند و همسر به‌سر خواهند برد.(75)
غافل از این‌كه تا این چیز‌ها رو در روی ما هستند، حقیقت؛ كه فوق این‌ها است برای ما رخ نمی‌نماید، و تا در همین دنیا با عالم قبر اُنس نگیریم و این جدّی‌ترین وطن را مزمزه نكنیم هرگز نمی‌توانیم در گذر كردن از دنیا تصمیمی قاطع اتخاذ نماییم.
آن‌هایی كه قبر را نمی‌شناسند، دنیا را می‌چسبند و دقیقاً گرفتار آن قبری می‌شوند كه از آن گریزانند. و آن‌هایی كه قبر را می‌شناسند و متوجه آن عالم زیبای بی‌زمانی و بی‌مكانی شده‌اند، به جای آن‌كه از قبر هراسناك باشند از دنیا گریزانند.
در فرهنگی كه نفسانیات حاكم است دیگر قبر خانه عبرت و شرایط اُنس با حق و حقیقت نیست، می‌گویند بهتر است از قبر سخن نگوییم و گرنه عیش نفسانیِ ما مُنَقَّص می‌شود.
می‌گویند: از زندگی سخن بگویید و نه از قبر. عجب ! مگر قبر محل اصلی زندگی ما نیست؟
وقتی صدای قبر را درست شنیدیم، با خود جدّی برخورد می‌كنیم و آن وقت ناصح خود خواهیم بود و می‌توانیم برای خود درست تصمیم بگیریم».