فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

بدن اخروی؛ صورت كامل‌تر بدن دنیوی است

در عوالم اخروی، چه در بهشت و چه در جهنم، جسم و بدن، آثار و خصوصیاتی را كه در نظام دنیوی داشته‌اند، ندارند. چرا كه وقتی قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الارْضُ غَیْرَ الاَرْض...» تمام زمین از این حالت دنیایی‌اش در می‌آید و تغییر می‌كند. پس نباید انتظار داشت كه انسان‌ها در آن عالم، بدنی با خصوصیات بدن این دنیایی داشته باشند، بلكه بدن اخروی هرکس، چه در برزخ و چه در قیامت متناسب با عوالـم اخـروی - اعم از بهشت یا جهنم - خواهد بود.
عوالم بهشتی و تنعم انسان‌ها در آن عوالم، زوال پذیر نبوده و دائمی است، لذا قرآن می‌فرماید: «هُمْ فیها خالِدون» یا می‌فرماید: «جَنَّةُ‌الْخُلْد» یعنی بهشتی پایدار.
دوام و زوال ناپذیری بهشت‌ها و جهنم‌ها و نبودن پیری و شكستگی و مریضی و دردها در بهشت، همه گویای این حقیقت است كه قوانین حاكم در آن‌جا غیر قوانین این دنیا است.
از طرفی بنا به فرمایش امام خمینی(ره):
«نفس بتدریج حركت می‌كند و مادامی كه در طبیعت است، مرتبه به مرتبه با حركت جوهریه، خود را از طبیعت بیرون می‌كشد، ولی در عین حال كه مرتبه‌ای از آن تجرد پیدا كرده، مرتبه دیگرش، مرتبه طبیعی است تا به اولین درجه عالم تجرد قدم می‌گذارد و از عالم شهادت گذشته، به عالم غیب می‌رسد كه آن را ”مرگ” گویند و این وداعی اجباری است و در موردش فرمود: «فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ».(42)
اگر عنایت نمی‌شد و انبیاء نمی‌آمدند، تجرد اغلب مردم در همان حدّ تجرد حیوانی باقی می‌ماند، ولی به كمك دین می‌توانند یك موجود مجرد عقلانی شوند.
تعلق روح به بدن بعد از مرگ همان «توجه نفس به حال خود» است، زیرا بعد از این كه سكرات موت رخ داد و ارتباط بدن با نفس قطع شد، مجدداً نفس توجهی به بدن می‌كند ...، تعلق مذكور به این معنی نیست كه نفس دوباره داخل چیزی كه آن را دور انداخته بود و حالا دیگر چیزی بیش از یك لاشه نیست بشود. نسبت نفس با این جسدی كه خاك شده و می‌پوسد، مثل نسبت آن با اجسام دیگر است، بلی تنها تفاوت این است كه شرع احتراماتی برای این جسم قائل شده، چراكه سابقاً بدن مؤمن بوده است، ولی غیر از این، نسبت دیگری بین این دو وجود ندارد.»(43)
و باز در همین رابطه حضرت امام‌خمینی(ره) می‌فرمایند:
«چنانچه این لباس صوری ساتر و لباس بدنِ مُلكی است، خودِ بـدن، سـاترِ بدن برزخی است - بدن برزخی الآن موجود است، ولی در ستر بدن دنیایی است - و این بدن برزخی ساتر نفس او است؛ و آن ساتر قلب است و قلب ساتر روح است و روح ساتر سرّ است و آن ساتر لطیفة خفیّه است، الی غیر ذلك از مراتب، هر مرتبة نازله، ساتر مرتبة عالیه است».(44)

لزوم تحول روح و جسم

انسان در سیر معادی خود و در حركت و بازگشت به‌سوی حضرت حق، در جهت نظام‌های بالاتر قرار گرفته و به سوی آن عوالم با آن خصوصیات در حركت است. یعنی این نظام‌ها و عوالم برتر، از نظر رتبه وجودی در جوار حضرت حق و در قرب مبدء وجود هستند و حركت انسان به سوی ذات حق مستلزم ورود انسان به آن عوالم و قرار گرفتن در آن‌ها است.
روح انسان با این‌كه از عالم بالا است، ولی در نتیجه ارتباط و تعلق به نظام مادی، رنگ‌ها برداشته و با یك سلسله از مفاهیم و معیارها و ارزش‌ها و سنجش‌ها و ارزیابی‌های عالَم دنیا آمیخته و متحد گشته و لذا اصالت خود را مختل کرده و تناسب خود را با عالم بالا از دست داده و به صورت موجودی متناسب با نظام دنیوی درآمده است، به طوری كه دریافت عوالم بالاتر و سُنَن جاری در آنها برای روح او ناممكن و غیرقابل هضم شده است. حال انسان با چنین آثاری كه با تعلقات دنیایی برای خود ساخته است، چگونه می‌تواند در نظام بالاتر كه سنخ آن غیر از سنخ مادی است وارد بشود و منطبق با آن‌جا شود؟

تکامل در برزخ

تکامل در برزخ برای مؤمنین، برگشت به منزل اصلی روح و آزادشدن از حجاب تعلقات است و این نوع تکامل با تجرد ذاتی روح منافات ندارد، چرا که در این سیرِ تکاملی مثل عالم ماده قوه ها تبدیل به فعل نمی‌شوند، بلکه از آن جایی که روح آدمی بر اساس تنزلاتی که در قوس نزول داشته، صورت اصلی و قسمت‌های مهمی از کمالات وجودی خود را از دست داده و آن کمالات در حجابِ توجه به کثرات قرار گرفته است. با ورود به عالم وحدت، از این حجاب‌ها آزاد می‌شود، و درواقع با صورت عبودیتی که در دنیا طی کرده بود روبه‌رو می‌گردد و در اثر تکامل برزخی شایسته لقای رب با اسماء رحمت و بهشت می‌شود، چرا که شرایط، شرایطی است که خداوند در باره‌اش فرمود:
«یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ».(45)
روزی است که در آن روز؛ نه مال کارساز است و نه فرزند، مگر قلبِ سراسر توحیدی و سالم از هرگونه شرک.
و این‌که حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «فِی حلالِها حسابٌ وَ فِی حَرامِها عقاب»(46) پس؛ باید توجه داشت آدمی چه مقدار تعلق خاطر به مال حلال دارد و آیا آن تعلق خاطر آنچنان ضعیف بوده است که بتواند به‌راحتی آن‌را در راه خدا خرج کند و یا باید این نوع تعلقات در برزخ از بین برود و با آزادشدن از توجه به مال حلال، در تزکیه کامل قرار گیرد؟ و این تازه غیر از آن است که با توجه انسان به مال حرام، مسیر برزخی او، مسیر به سوی عقاب و آتش خواهد بود.
مؤمن در برزخ گرفتار صفات رذیله‌ای است که در دنیا نمی‌خواسته آن‌ها را داشته باشد، از عصبانیت بدش می‌آمده ولی از آن آزاد نشده، در برزخ تحت فشار و عذاب قرار می‌گیرد تا از این صفات پاک شود و مسیر او به سوی بهشت ممکن گردد. و در همین راستا حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «چقدر اندک‌اند کسانی که از فشار قبر نجات یابند....».(47)