فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

تفاوت در لقاء الهی

انكار لقای خداوند مانع حركت عالم به سوی معاد و به سوی لقای مبداء متعال نمی‌شود، ولی انسانی كه منكر كمال بی‌نهایت و یا در راه مخالفت با فرمان خداوند است، در مسیر لقای الهی با انسانی كه طالب لقای حق و تابع دستورات حق است، در رویارویی با خداوند متفاوت‌اند. یكی پروردگار خود را با رحمت پروردگاری ملاقات می‌كند و یكی در عین لقای رب، از وجه كریمِ پروردگار محجوب است و با اسم غضب حق روبه‌رو می‌شود. و این است كه امام سجاد(ع) می‌فرمایند:
«پروردگارا! در روزی كه همه تو را ملاقات می‌كنند، چشم ما را به رؤیت خود روشن گردان»(39)
یعنی طوری باشم كه تو با اسم جمال و كمال خود با من برخورد كنی، رنگ‌هایی به خود نزنم كه با غضب تو روبه‌رو شوم و از رحمت تو طرد گردم.
این‌جاست كه خداوند از خود انسان‌ها می‌پرسد: آیا آن‌هایی كه اهل ایمان و عمل صالح بودند را با آنهایی كه در زمین فساد می‌كردند، مساوی قرار دهم؟ آیا متقین و اهل گناه را یکسان و مساوی بدانم و با یک جلوه و یک اسم با آن‌ها برخورد کنم؟ «اَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ كَالْمُفْسِدینَ فِی الاَرْضِ اَمْ نَجعَلُ الْمُتَّقِینَ كَالْفُجّارِ».(40)
بهشت عبارت است از آثار لقای حضرت حق، همراه با اسماء رحمت و مغفرت، و جهنم عبارت است از آثار لقای پروردگار با اسماء غضب. در برزخ و قیامت یا غضبی كه تحت عنوان دركات جهنم معرفی شده است انسان را در برمی‌گیرد، یا رحمت و مغفرت پروردگار. همان‌ رحمتی كه در قرآن به اهل تقوا وعده داده و می‌فرماید: «...وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُؤْمِنُونَ»(41) رحمت من همه ‌چیز را در بر می‌گیرد، پس برای اهل تقوا و آن‌هایی که انفاق می‌کنند و ایمان به آیات ما دارند، آن رحمت را مخصوص می‌گردانم. و ما نیز در دعای كمیل از خداوند می‌خواهیم تا با آن رحمت با ما برخورد كند، آن‌جایی که می‌گویی: «اللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُكَ بِرحمَتِكَ الَّتی وَسِعَتْ كُلّ شَیْء» آن رحمتی که همة اشیاء را در برگرفته، ولی برای متقین آن رحمت را پایدار می‌داری. پس همان رحمت را برای ما ادامه بده و حتی کامل‌ترش بنما. پس ملاحظه فرمودید که خداوند در برزخ و قیامت با رحمت مخصوصِ خود، انسان‌های متقی را در بر می‌گیرد.

بدن اخروی؛ صورت كامل‌تر بدن دنیوی است

در عوالم اخروی، چه در بهشت و چه در جهنم، جسم و بدن، آثار و خصوصیاتی را كه در نظام دنیوی داشته‌اند، ندارند. چرا كه وقتی قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الارْضُ غَیْرَ الاَرْض...» تمام زمین از این حالت دنیایی‌اش در می‌آید و تغییر می‌كند. پس نباید انتظار داشت كه انسان‌ها در آن عالم، بدنی با خصوصیات بدن این دنیایی داشته باشند، بلكه بدن اخروی هرکس، چه در برزخ و چه در قیامت متناسب با عوالـم اخـروی - اعم از بهشت یا جهنم - خواهد بود.
عوالم بهشتی و تنعم انسان‌ها در آن عوالم، زوال پذیر نبوده و دائمی است، لذا قرآن می‌فرماید: «هُمْ فیها خالِدون» یا می‌فرماید: «جَنَّةُ‌الْخُلْد» یعنی بهشتی پایدار.
دوام و زوال ناپذیری بهشت‌ها و جهنم‌ها و نبودن پیری و شكستگی و مریضی و دردها در بهشت، همه گویای این حقیقت است كه قوانین حاكم در آن‌جا غیر قوانین این دنیا است.
از طرفی بنا به فرمایش امام خمینی(ره):
«نفس بتدریج حركت می‌كند و مادامی كه در طبیعت است، مرتبه به مرتبه با حركت جوهریه، خود را از طبیعت بیرون می‌كشد، ولی در عین حال كه مرتبه‌ای از آن تجرد پیدا كرده، مرتبه دیگرش، مرتبه طبیعی است تا به اولین درجه عالم تجرد قدم می‌گذارد و از عالم شهادت گذشته، به عالم غیب می‌رسد كه آن را ”مرگ” گویند و این وداعی اجباری است و در موردش فرمود: «فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ».(42)
اگر عنایت نمی‌شد و انبیاء نمی‌آمدند، تجرد اغلب مردم در همان حدّ تجرد حیوانی باقی می‌ماند، ولی به كمك دین می‌توانند یك موجود مجرد عقلانی شوند.
تعلق روح به بدن بعد از مرگ همان «توجه نفس به حال خود» است، زیرا بعد از این كه سكرات موت رخ داد و ارتباط بدن با نفس قطع شد، مجدداً نفس توجهی به بدن می‌كند ...، تعلق مذكور به این معنی نیست كه نفس دوباره داخل چیزی كه آن را دور انداخته بود و حالا دیگر چیزی بیش از یك لاشه نیست بشود. نسبت نفس با این جسدی كه خاك شده و می‌پوسد، مثل نسبت آن با اجسام دیگر است، بلی تنها تفاوت این است كه شرع احتراماتی برای این جسم قائل شده، چراكه سابقاً بدن مؤمن بوده است، ولی غیر از این، نسبت دیگری بین این دو وجود ندارد.»(43)
و باز در همین رابطه حضرت امام‌خمینی(ره) می‌فرمایند:
«چنانچه این لباس صوری ساتر و لباس بدنِ مُلكی است، خودِ بـدن، سـاترِ بدن برزخی است - بدن برزخی الآن موجود است، ولی در ستر بدن دنیایی است - و این بدن برزخی ساتر نفس او است؛ و آن ساتر قلب است و قلب ساتر روح است و روح ساتر سرّ است و آن ساتر لطیفة خفیّه است، الی غیر ذلك از مراتب، هر مرتبة نازله، ساتر مرتبة عالیه است».(44)

لزوم تحول روح و جسم

انسان در سیر معادی خود و در حركت و بازگشت به‌سوی حضرت حق، در جهت نظام‌های بالاتر قرار گرفته و به سوی آن عوالم با آن خصوصیات در حركت است. یعنی این نظام‌ها و عوالم برتر، از نظر رتبه وجودی در جوار حضرت حق و در قرب مبدء وجود هستند و حركت انسان به سوی ذات حق مستلزم ورود انسان به آن عوالم و قرار گرفتن در آن‌ها است.
روح انسان با این‌كه از عالم بالا است، ولی در نتیجه ارتباط و تعلق به نظام مادی، رنگ‌ها برداشته و با یك سلسله از مفاهیم و معیارها و ارزش‌ها و سنجش‌ها و ارزیابی‌های عالَم دنیا آمیخته و متحد گشته و لذا اصالت خود را مختل کرده و تناسب خود را با عالم بالا از دست داده و به صورت موجودی متناسب با نظام دنیوی درآمده است، به طوری كه دریافت عوالم بالاتر و سُنَن جاری در آنها برای روح او ناممكن و غیرقابل هضم شده است. حال انسان با چنین آثاری كه با تعلقات دنیایی برای خود ساخته است، چگونه می‌تواند در نظام بالاتر كه سنخ آن غیر از سنخ مادی است وارد بشود و منطبق با آن‌جا شود؟