فهرست کتاب


معاد؛ بازگشت به جدّی‌ترین زندگی

اصغر طاهرزاده

تصور صحیح از مرگ

مشکل اصلی اکثر انسان‌ها که با مرگ درست برخورد نمی‌کنند تصور غلطی است که نسبت به مرگ دارند، ولی اگر تصور آن‌ها تصحیح شود مسلّم مرگ یا انتقال به عالم دیگر را یکی از زیبایی‌های عالم خلقت می‌یابند. در تصور صحیح از مرگ به سه نکتة اساسی باید توجه کرد که عبارت است از:
1ـ مرگ، نسبی است. یعنی مرگ نسبت به دنیا مرگ است و نسبت به جهانِ پس از دنیا تولد است، پس در واقع یك تحول است، به این معنی كه مرگ پایان قسمتی از زندگی انسان وآغاز مرحله‌ای نوین از بخش اصلی زندگی است. مثل این است که انسان از مرحلة کودکی به مرحلة جوانی می‌آید، که در آن صورت نسبت به کودکی مرده است ولی نسبت به جوانی زنده شده است.
2ـ مرگ، خارج شدن از نظامی است با درجه وجودی ضعیف، و وارد شدن به نظامی است با درجه وجودی شدید كه در شرایط جدید امكان ظهور حقایقی فراهم می‌شود كه در دنیا امکان آن‌چنان ظهوری ممكن نبود.
3ـ دنیا مانند رَحِمی است كه انسان را آماده می‌‌كند برای دنیای وسیع‌تر، یعنی قیامت، و مرگ دورة انتقال از این دنیا به آن دنیاست تا در قیامت استعدادهایی مثل خلود و تجرد كه در این دنیا امكان ظهورش نبود ظهور كند.
در طول کتاب إن‌شاءالله به نحو مستوفی به این سه موضوع می‌پردازیم. در این‌جا به فرمایش امام خمینی(ره) در این رابطه بسنده می‌کنیم که می‌گویند:
«معاد امری نیست كه در همین نشئه طبیعت واقع شود، این انكار معاد و رجوع الی‌الله و تثبیت عالم طبیعت و تخلید آن است. امر معاد مثل فساد و خاك‌شدن شجره و دوباره به صورت شجره درآمدن همان اجزاء، به مرور زمان با تحولات و انقلابات طبیعت نیست، زیرا تغییر شجره به منزله برگشتن به نشئه دیگر نمی‌باشد، در صورتی كه ضرورت تمام شرایع این است كه معاد، اثبات نشئه دیگر و اثبات عالم فوق‌الطبیعه است، و لفظ معاد هم به معنی «عود الی الله» است، عود الی الله دانستنِ معاد، به سبب قربی است كه آن نشئه به عالم الوهیت دارد. تعبیر «رَاجِعونَ» در «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ»(14) به همین معنی است، یا این‌که فرمود: «كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُون»(15) به همان نحو که از عالم بالا شروع شدید، به همان نحو برمی‌گردید.(16)

ماهیت مرگ

یکی از دقیق‌ترین نکاتی که در بحث معاد باید مورد دقت قرار گیرد، موضوع ماهیت مرگ است. قرآن در مورد مرگ كلمه «تَوَفّی» به معنی تمام و كمال گرفتن را به كار برده است و می‌فرماید:
«اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ»(17)
خداوند نفوس را در حین مرگ، ‌و یا در حین خواب، تمام وكمال می‌گیرد، پس آن‌كس را كه مقرر شده بمیرد نگه می‌دارد و دیگری را تا مدت معینی باز می‌فرستد.
پس طبق نظر قرآن مرگ نه تنها نابودی نیست، بلكه با دقت در این آیه روشن می‌شود؛ آنچه شخصیت واقعی انسان را تشكیل می‌دهد و «مَنِ» واقعی او محسوب می‌شود بدن او نیست زیرا می‌فرماید او را در حین مرگ و در حین خواب تماماً می‌گیریم، در حالی‌كه بدن او را نگرفته و بدن به جایی نرفته است. پس معلوم می‌شود همة شخصیت انسان را كه تمام و كمال گرفته، كاری به بدن او ندارد و ملاك شخصیت واقعی انسان همان «نفس» او است. و نیز می‌فرماید:
«وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ كَافِرُونَ * قُلْ یَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»(18)
كافران به پیامبر گفتند: آیا آنگاه كه ما در زمین پراكنده و گم شدیم، بعداً دوباره در آفرینشی جدید قرار می‌گیریم؟ در حالی‌كه حقیقت این است كه این‌ کافران ملاقات پروردگار را منكرند، بگو فرشتة مرگ كه بر شما گمارده شده، شما را توفّی می‌كند و تمام و كمال می‌گیرد و سپس به‌سوی پروردگارتان باز گردانده می‌شوید.
پس این‌چنین نیست كه پراكنده شوید و دوباره خلق شوید، بلكه از اول گرفته می‌شوید و هیچ‌وقت نابود نمی‌شوید تا دوباره زنده شوید.

سكرات مرگ

چون مقرر شد نفس انسان از بدن و دنیا منقطع شود و در آستانه مرگ قرار گرفت، حالات مخصوصی به او دست می‌دهد. از یك طرف جذبه‌های مرگ كم‌كم او را فرا می‌گیرد و در نتیجة آن، از شدت توجهش به دنیا و افراد آن كاسته می‌شود، از طرف دیگر به جهت اُنس طولانی با دنیا، هنوز توجهش به دنیاست و باز از آن طرف به جهت جذبة مرگ، خود را در عالم دیگر می‌یابد و همین که وحشتِ روبه‌روشدن با عالم جدید او را فرا گیرد، باز یک‌مرتبه خود را در دنیا می‌یابد، این حالت دوگانه را كه یك لحظه با آن دنیا روبه‌رو می‌شود و یك لحظه با این دنیا، به ‌طوری‌که گویا غرق در مرگ است، سكرات می‌گویند. قرآن می‌فرماید:
«وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(19)
به راستی و به طور گریز ناپذیری سكره موت فرا می‌رسد، این همان چیزی است كه از آن روی گردان بودی.
حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند:
«وَ إِنَّ لِلْمَوْتِ لَغَمَرَاتٍ هِیَ أَفْظَعُ مِنْ أَنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أَوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أَهْلِ الدُّنْیَا».(20)
برای مرگ غمرات و گرداب‌هایی است كه دشوارتر از آن است كه به‌وصف آید و یا این‌كه عقل مردم دنیا آن را بفهمند.
چون سکرات از جنس عالم دیگر است با مقیاس‌های این دنیا نمی‌توان به‌واقع آن را معرفی كرد.
حضرت علی(ع) كیفیت حال انسان را در آستانه این جذبات و سكرات چنین بیان فرموده‌اند:
«هنگامی كه فرزند آدم در آخرین روز از روزهای دنیا و نخستین روز از آخرت قرار می‌گیرد، «مال»، «فرزندان» و «عمل» او در برابرش مجسم می‌شوند. او رو به مال خود نموده و می‌گوید: به‌خدا قسم من نسبت به تو حریص و بخیل بودم، حال سهم من از تو چیست؟ ‌مال در پاسخ گوید: به اندازه كفن‌ات از من بردار. پس از آن رو به سوی فرزندان خود كرده و گوید: به خدا سوگند من شما را دوست می‌داشتم و حامی شما بودم، اكنون بهره من از شما چیست؟ آنان در پاسخ او گویند: ما تو را به قبرت می‌رسانیم و تورا در آن پنهان و دفن می‌كنیم. سپس به عمل خود توجه و نظر می‌كند و می‌گوید: به خدا سوگند من نسبت به تو بی‌اعتنا بودم و تو بر من گران و سنگین بودی، اینك بهره و برخورداری من از تو چیست؟ عمل در پاسخ گوید: من در قبر و قیامت هم‌نشین تو خواهم بود تا هر دو به پیشگاه پروردگار عرضه شویم ...»(21)
این گفتگو و دیدار، گفتگوی زبانی با شكل ظاهری و پیكره مادیِ مال، فرزندان و اعمال نیست، بلكه مواجهه با صورت ملكوتی و برزخی آن‌هاست و انسان با باطن خود با حقیقت و باطن اشیاءِ مورد علاقه خود كه در بُعد برزخی و مثالی نفس او تجسم یافته‌اند صحبت می‌كند.
در آستانة ترك دنیا كم‌كم پرده ها از جلو چشم انسان كنار می‌رود و انسان بیشتر از هر موقع دیگر به حقیقت اعمال و خواسته‌های خود توجه می‌کند و دیدِ او وسعت زیادتری می‌یابد. در آن لحظات به سیر در اعمال و عمرِ سپری شده خود می‌پردازد, دست حسرت و ندامت به دندان می‌گزد، اما افسوس كه او را فرصت و مهلتی نمانده و مرگ هر لحظه بیشتر او را در خود می‌گیرد.