فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

مبانی حكومت دینـی

در رابطه با جایگاه انقلاب اسلامی دو نکته را باید مدّ نظر داشت؛ یک نکته در مورد جایگاه آن به عنوان نظام دینی، در مبانی عقلی و شرعی است و نکته‌ی دیگر جایگاه تاریخی و اهدافی است که دنبال می‌کند. در رابطه با مبانی عقلی و شرعی نظام دینی به طور مختصر می‌توان موارد زیر را برشمرد:
1- در مباحث عقلی این نکته روشن است که در هر موضوعی همواره مقام وحدانی، عامل حفظ و بقای جنبه‌های كثرت در آن موضوع است، مثل روح انسان که به عنوان مقام وحدانی عامل حفظ و بقای بدن است و تا نظر به بدن دارد مانع می‌گردد تا بدن متلاشی شود و بین سلول‌های آن گسستگی ایجاد گردد.
از آن جایی که جامعه عبارت است از مجموعه‌ای از افراد که جهت رفع حوائجِ خود کنار هم آمده‌اند، اگر از طریق پذیرش حکم حضرت اَحد به مقام وحدت متصل نشود، نمی‌تواند دارای بقاء و حیاتِ حقیقی باشد و به مقصدی که به دنبال آن است دست ‌یابد، بلكه حیاتش دروغین و انسجامش وَهْمی خواهد شد. مثل بدن مرده‌ای است كه به واقع انسجام و یگانگی حقیقی ندارد و در آن صورت اعضای آن در اختیار یك هدف واقعی قرار نمی‌گیرد و زمانی نمی‌گذرد که متلاشی می‌شود. پس باید نظام اجتماعی انسان‌ها، همچون نظام فردی‌شان، تحت تدبیر و حاكمیت حضرت «اَحد» باشد تا به ثمره‌ی حقیقی دست یابد و بر اساس قاعده‌ی ارتباط کثرت‌ها به وحدت، ادامه‌ی حیات متعالی در آن فراهم باشد.
2- خداوند در سوره‌ی شوری آیه‌ی 9 می‌فرماید: «فَاللّهُ هُوَ الْوَلیُّ» یعنی فقط خدا «ولیّ» است و لذا فقط حكم خدا باید در امور انسان‌ها - اعم از امور شخصی و اجتماعی- حاكم باشد، و هرگونه حاكمیتی در امور انسان‌ها كه مظهر حكم خدا نباشد، خلاف واقعیت جاری در هستی است.
3- برای حاكمیت حكم خدا بر انسانِ مختار، «نبی» و «امام» نیاز است. پس نبی و امام آینه‌ی نمایش حكم خداونداند و هیچ چیزی از خود ندارند، مثل آینه كه صِرفاً حكایت‌كننده و نمایش‌دهنده‌ی وجود شخصی است كه در مقابل آن است. در همین راستا امام باقر(ع) می‌فرمایند: «بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا»(193) قلب های ما ظرف خواست و مشیت خداوند است چون او بخواهد ما می خواهیم.
4- در زمان غیبتِ امام زمان(عج) برای این‌كه رابطه‌ی انسان‌ها و جامعه با حضرت اَحد قطع نشود و حكم خدا در امور انسان‌ها - اعم از امور شخصی و امور اجتماعی- جاری و حاكم باشد، ضرورت دارد یك كارشناسِ كشف حكم خدا از طریق كتاب و سنت، در صحنه‌ی مدیریتِ بالای جامعه باشد تا این نیاز برآورده شود و جایگاه مراجعِ صاحب فتوی در امور فردی و وَلیّ فقیه در امور اجتماعی بر همین مبنا است.
5- خدایی كه براساس حكمت بالغه‌‌اش هیچ نیازی را بی‌جواب نمی‌گذارد و بر همین اساس پیامبر و امام را برای بشر می‌پروراند(194) در زمان غیبت امام زمان(عج) چون جامعه نیاز به یك فقیه اَعْلم و شجاع و متقی دارد، این چنین فقیهی را هم می‌پروراند. حالا وظیفه‌ی مردم این است که از طریق خبرگان فقیه‌شناس او را كشف نمایند و اگر افراد در این مورد حساسیت لازم را به‌کار نگیرند و تلاش نكنند، گرفتار حاكمانی می‌شوند كه افكار و خواست‌های خودشان را بر مردم حاكم می‌كنند. در حالی كه فقیه، حكم خدا را بر جامعه حاكم می‌كند، حکمی که مطابق فطرت همه‌ی انسان‌ها است و تمام ابعاد وجودی انسان را رشد می‌دهد.
امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در کتاب ولایت فقیه با استدلال به لزوم وجود مؤسسات اجرایی و ضرورت اجرای احکام اسلام و ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام مالی، احکام دفاع ملی و احکام احقاق حقوق و احکام جزایی) و لزوم وحدت بین امت اسلام و ضرورت قیام علما برای نجات مردم مظلوم و محروم و همچنین با استناد به سنت و رویّه‌ی رسول اکرم(ص) و رویّه‌ی امیر مؤمنان علی بن ابیطالب(ع) و... بر ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت تاکید کرده و می‌فرماید: «اکنون که دوران غیبت امام(ع) پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم می آید. عقل هم به ما حکم می‌کند که تشکیلات لازم است... اکنون که شخص معینی از طرف خدای تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت در دوره‌ی غیبت تعیین نشده است، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمی خواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ ...یا این‌که حکومت لازم است، و اگر خدا شخص معینی را برای حکومت در دوره‌ی غیبت تعیین نکرده است، لکن آن خاصیت حکومتی را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب الزمان(عج) موجود بود برای بعد از غیبت هم قرار داده است. این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده‌ی بیشماری از فقهای عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، می توانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکیل دهند. اگر فرد لایقی که دارای این خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایت را که حضرت رسول اکرم(ص) در امر اداره‌ی جامعه داشت دارا می باشد، و بر همه‌ی مردم لازم است که از او اطاعت کنند».(195)
امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در کتاب البیع می فرمایند: «همان دلایلی که لزوم امامت را پس از نبوت اثبات می‌کند، عینا لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر(عج) را در بر دارد... آیا می توان تصور کرد که آفریدگار حکیم، امت اسلامی را به حال خود رها کرده و تکلیفی برای آنان معین نکرده باشد؟ و آیا خردمندانه است که بگوییم خداوند حکیم به هرج و مرج میان مسلمین و پریشانی احوال آنان رضا داده است؟ و آیا چنین گمانی به شارع مقدس رواست که بگوییم حکمی قاطع جهت رفع نیازهای اساسی بندگان خدا تشریع نکرده است تا حجت بر آنان تمام شده باشد؟»(196)
آری، لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهای کشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان، از بدیهی ترین امور و واضحات عقل است، بی آن‌که بین زمان حضور و غیبت امام و این کشور و آن کشور فرقی باشد.
آیت الله العظمی بروجردی به طور منظم و منطقی بر اثبات ولایت فقیه استدلال عقلی کرده و در بین کلمات خویش صراحتاً از نصب فقیه برای سرپرستی جامعه‌ی اسلامی سخن گفته است.ایشان، در باره‌ی اثبات ولایت فقیه و بیان ضوابط کلی و شئون و حدود ولایت می فرمایند:
اولا: در جامعه اموری وجود دارد که مربوط به فرد خاصی نیست بلکه از امور عمومی اجتماعی است که حفظ نظام جامعه بدان وابسته است، نظیر قضاوت، سرپستی اموال غایب و ناتوان و مجهول المالک، و حفظ نظام داخلی جامعه و پاسداری از مرزها و دستور جهاد و دفاع هنگام هجوم دشمنان و مشابه آن که با سیاست مُدُن مرتبط است.این امور از مواردی نیست که هر شخصی مستقلا بتواند عهده دار آن گردد، بلکه از وظایف سرپرست جامعه و آن کسی است که زمام امور اجتماعی مردم به دست اوست.
ثانیا: برای کسی که قوانین اسلام و ضوابط آن را بررسی کند، تردیدی باقی نمی ماند که اسلام دین سیاسی، اجتماعی است و احکام آن به اعمال عبادی شرعی محض که هدف آن، تکامل فرد و تامین سعادت اخروی است منحصر نیست، بلکه اکثر احکام آن مربوط به امور سیاسی و تنظیم اجتماع و تامین سعادت دنیای مردم است.مانند احکام معاملات و سیاسات و جزاییات از قبیل حدود و قصاص و دیات و احکام قضایی، و مالیاتهایی نظیر خمس و زکات که حفظ دولت اسلام متوقف بر آن است.به همین خاطر علمای خاصه و عامه اتفاق نظر دارند که در محیط اسلام وجود سیاستمدار و رهبری که امور مسلمانان را اداره کند ضروری است بلکه از ضروریات اسلام است.هرچند در خصوصیات و شرایط او و چگونگی تعیین او از سوی رسول الله(ص) یا با انتخاب عمومی، اختلاف نظر دارند.
ثالثا: بی تردید سیاست بلاد و تامین جهات اجتماعی در دین اسلام جدای از جهات روحانی و شئون مربوط به تبلیغ احکام و ارشاد مسلمانان نیست، بلکه از همان صدر اسلام سیاست با دیانت در هم آمیخته و سیاست از شئون دیانت محسوب می شده است.رسول الله(ص) شخصا به تدبیر امور مسلمانان می پرداخت و امور آنان را سیاست‌گزاری می‌کرد و مسلمانان برای حل و فصل خصومت‌های خویش به وی مراجعه می‌کردند. پس از آن حضرت نیز سیره‌ی خلفای راشدین و غیر راشدین و امیر المؤمنین(ع) به همین منوال بود. آن حضرت پس از تصدی ظاهری خلافت، امور مسلمانان را تدبیر می‌کرد و برای ولایات، قاضی و حاکم منصوب می‌فرمود.(197)
این است مبانی عقلی و شرعی حکومت دینی. حال ممکن است سؤالاتی در این رابطه پیش آید که به آن‌ها می‌پردازیم.
سؤال: با توجه به این‌كه انسانی نیاز به وَلِیّ دارد كه خودش به خودی خود نتواند امورش را مدیریت كند و به اصطلاح صغیر یا سفیه باشد، این سؤال پیش می‌آید که مگر مسلمانان صغیر یا سفیه‌اند كه نیاز به وَلیّ دارند؟
جواب: نیاز به وَلیّ دو جنبه دارد. یكی از جنبه‌ی صغارت و یا دیوانگی و یكی هم از جنبه‌ی فرزانگی. یعنی هم پیامبر(ص) و ائمه(ع) ولیّ و سرپرست نیاز دارند كه سرپرست آن‌ها خدا است، و هم در همین راستا مؤمنین نیازمند وَلیّ و سرپرست هستند و هم انسان‌هایی مثل کودکان و دیوانگان - از آن جهت که نمی‌توانند امور معمولی زندگی خود را مدیریت کنند- نیاز به وَلیّ و سرپرست دارند. منتها دیوانگان و كودكان از جنبه‌ای دیگر نیازمند سرپرست هستند و این دو با هم تفاوت دارد.
«ولیِّ» مؤمنین مثل پیامبر و امامان(ع)، وقتی دستوری را از طرف خداوند به مؤمنین می‌دهند، انجام آن دستور برای خودشان هم واجب است - چون در واقع حكم خدا را اظهار می‌دارند- اما سرپرست و «وَلیّ» كودكان و سفیهان اگر دستوری بدهد برای خودش واجب نیست. و لذا گفته می‌شود «ولایت فقیه از نوع ولایت بر فرزانگان است و نه ولایت بر دیوانگان». و به همین جهت هم حكم فقیه بر خودش هم واجب است چون در راستای إعمال ولایت الهی است و منجر به قرب انسان به حضرت پروردگار می‌شود.
سؤال: اگر تنها راه نجات انسان‌ها اجرای حكم خدا در امور اجتماعی و فردی آنهاست، چرا پس از سال‌ها اجرایِ برنامه ولایت فقیه هنوز مشكلات زیادی در جامعه باقی است؟
جواب: اولاً؛ غفلت نكنیم كه مسئله‌ی ولایت فقیه، مثل مسئله‌ی روزه گرفتن است كه باید همواره تلاش كنیم كه روزه‌ی ما به آن روزه‌ی واقعی كه دین دستور داده است نزدیك شود، و این طور نیست كه اگر امسال نتوانستیم آن‌گونه كه دین فرموده روزه بگیریم و به واقع تمام اعضائمان، اعم از چشم و گوش و قلبمان روزه نبود، تصمیم بگیریم سال دیگر روزه نگیریم، بلكه تلاش می‌كنیم سال دیگر روزه‌ای بگیریم كه به مقصد و هدف نزدیك‌تر باشد. مسئله‌ی حاكمیت حكم خدا از طریق وَلیّ فقیه برای نجات جامعه نیز همین‌طور است كه باید همواره تلاش كنیم حكم خدا از طریق ولایت فقیه در امور جامعه حاكم شود تا آرام‌آرام به آن نتایجی كه باید برسیم دست پیدا كنیم. در همین راستا خداوند می‌فرماید: «...بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ. وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ»(198) پیامبر حق را براى مردم آورده؛ امّا بیشترشان از حق كراهت دارند ولی اگر حق از هوس‌هاى آن‌ها پیروى كند، آسمان‌ها و زمین و همه‌ی كسانى كه در آن‌ها هستند تباه مى شوند. پس ملاحظه می‌کنید دین به جهت حقانیتی که دارد خداوند آن را برای مردم آورد، حتی اگر در ابتدا مردم نسبت به آن کراهت داشته باشند ولی چون مطابق فطرت انسان‌ها است پس از مدتی از درون جانشان آن را می‌پذیرند.
ثانیاً؛ اگر از حاكمیت حكم خدا از طریق ولیّ فقیه دست برداریم، آیا راه دیگری برای اداره‌ی امور اجتمایی بشر داریم؟ آیا بقیه‌ی كشورهای دنیا به جهت همین فاصله‌گرفتن از حكم خدا نبوده است که گرفتار این‌همه مشكلاتِ غیرقابل علاج شده‌اند و مگر نه این است كه گرفتاری‌های مسلمانان هم امروزه به جهت تأثیرپذیری از همان فرهنگ‌های بریده از حكم خدا به‌وجود آمده است؟
سؤال: اگر چند فقیه همگی مدّعی امر ولایت فقیه بودند، چه باید كرد؟
جواب: همچنان که در سخن آیت‌الله بروجردی«رحمة‌الله‌علیه» ملاحظه فرمودید ولایت بر جامعه از نوع ولایت بر امور حِسْبیه یعنی امور بی‌سرپرست است، و بدین لحاظ ولایت بر جامعه برای فقیه، واجب كفایی است و بر این اساس اگر فقیهی كه توانایی امر مدیریت جامعه را داشته باشد، كار را به عهده گرفت، وظیفه از بقیه‌ی فقها ساقط می‌شود و نه تنها وظیفه از آن‌ها ساقط می‌شود بلکه بر همه‌ی آحاد جامعه و از جمله فقیهان واجب است تا زمانی كه فقیهِ حاكم بر اساس حكم خدا حكم می‌كند، از او تبعیت كنند. مضافاً این‌که در حال حاضر با وجود مجلس خبرگان که از فقهایی تشکیل شده که فقیه اَعْلم و توانا بر امر حکومت را می‌شناسند، دیگر چنین فرضی واقع نمی‌شود زیرا این علمای مجلس خبرگان هستند که مشخص می‌کنند چه کسی شایستگی لازم را در امر ولایت بر جامعه‌ی مسلمین دارد.
سؤال: اگر ولایت فقیه یك مسئله‌ی دینی است و در زمان غیبت باید محقق شود، چرا بین خودِ علماء اسلام در مورد آن اختلاف هست؟
جواب: در بین علماء اسلام در بود و نبود اصل ولایت فقیه در زمان غیبتِ ولیّ‌عصر(عج) اختلاف نیست. تفاوت در استناد آن‌ها به ادلّه‌ی حاکمیت فقیه است. بعضی به اعتبار این‌كه حكم جامعه، حكم امور بی‌سرپرست و حسبیه است، لازم می‌دانند فقیه به عنوان نماینده‌ی اسلام، امور جامعه را به دست گیرد. و بعضی می‌فرمایند: همین‌كه خداوند فرموده است: «فَاللهُ هُوَالْوَلیّ»؛ پس باید حكم خدا همواره در جامعه حاكم باشد و در راستای این ولایت، پیامبر و ائمه(ع) ولایت خدا را اِعمال می‌كنند و خودِ امامان(ع) در زمان غیبت، فقیه را برای اِعمال ولایت خدا نصب كرده‌اند.
البته از این نكته نباید غفلت كرد كه بعضاً در طول تاریخ در كلمات علماء دین، «ولایت» به معنای اجرای امور جامعه به‌كار رفته، مثل اعمالی كه والی یك شهر انجام می‌دهد و لذا وقتی با توجه به این امر می‌فرمایند: درست نیست فقیه، ولایت داشته باشد، منظور آن‌ها این است كه نباید فقیه در جایگاهِ والی شهر قرار گیرد. ولی هیچ عالِم اسلامی در این‌كه باید حكم فقیه در جامعه‌ی اسلامی نافذ باشد تردید ندارد.(199)
سؤال: آیا ولایت فقیه، مطلق است یا نسبی؟
جواب: از آن‌جایی كه فقیه؛ حكم خدا و رسول خدا(ص) را اظهار می‌دارد و نه نظرِ خود را، ولایت فقیه مطلق است. و بر همین مبناست كه مخالفت با حكم ولیّ فقیه، مخالفت با حكم خدا و رسول خدا(ص) است. و امام‌خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» می‌فرمایند: همه‌ی اختیاراتی كه برای امام معصوم(ع) به عنوان ولیّ امر جامعه‌ی اسلامی ثابت است برای فقیه نیز باید ثابت باشد و ولیّ فقیه از این نظر هیچ حد و حصری ندارد مگر آن‌كه دلیلی اقامه شود كه برخی از اختیارات امام معصوم به ولی فقیه داده نشده است. در ضمن، ایشان می‌فرمودند «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله(ص) است.» ولایت مطلقه‌ی فقیه به این معنا كه فقیه هر كاری دلش خواست انجام دهد و هر حكمی دلش خواست بكند و اختیار مطلق دارد و هیچ مسئولیتی متوجه او نیست واقعیت ندارد واژه‌ی مطلقه در ولایت مطلقه‌ی فقیه در مقابل ولایت محدودی است كه فقها در زمان طاغوت داشتند.
نكته‌ی دومی كه ولایت مطلقه‌ی فقیه بدان اشاره دارد این است كه فقیه هنگامی كه در رأس حكومت قرار می‌گیرد هر آنچه از اختیارات و حقوقی كه برای اداره‌ی حكومت، لازم و ضروری است برای او وجود دارد و از این نظر نمی‌توان هیچ تفاوتی بین او و امام معصوم(ع) قائل شد؛ یعنی بگوییم یك‌سری از حقوق و اختیارات علیرغم آن‌كه برای اداره‌ی یك حكومت لازم و ضروری است مع‌هذا اختصاص به امام معصوم(ع) دارد و فقط اگر شخص امام معصوم در رأس حكومت باشد می تواند از آن‌ها استفاده كند اما فقیه نمی‌تواند و حق ندارد از این حقوق و اختیارات استفاده كند. بدیهی است كه این سخن قابل قبول نیست چرا كه اگر فرض می‌كنید این حقوق و اختیارات از جمله حقوق و اختیاراتی هستند كه برای اداره‌ی یك حكومت لازمند و نبود آن‌ها موجب خلل در اداره‌ی امور می شود و حاكم بدون آن‌ها نمی‌تواند به وظیفه‌ی خود كه همان اداره‌ی امور جامعه است عمل نماید، بنابراین عقلاً به هیچ‌وجه نمی‌توان در این زمینه تفاوتی بین امام معصوم و ولیّ فقیه قائل شد و هرگونه ایجاد محدودیت برای فقیه در زمینه‌ی این قبیل حقوق و اختیارات، مساوی با از دست‌رفتن مصالح عمومی و تقویت منافع جامعه‌ی اسلامی است. بنابراین لازم است فقیه نیز به مانند امام معصوم(ع) از مطلق این حقوق و اختیارات برخوردار باشد كه این مسأله هیچ ربطی به حكومت فاشیستی ندارد و موجب توتالیتر شدن ماهیت حاكمیت نمی شود بلكه این امرِ عقلیِ مسلم و بسیار واضحی است كه در حكومت‌های دیگر نیز پذیرفته شده و وجود دارد.
مطلب دیگری كه ولایت مطلقه‌ی فقیه به آن اشاره دارد در رابطه با این سؤال است كه آیا دامنه‌ی تصرف و اختیارات ولیّ فقیه، تنها منحصر به حدّ ضرورت و ناچاری است یا اگر مسأله به این حد هم نرسیده باشد ولی رجحان عقلی و عقلایی در میان باشد فقیه مجاز به تصرف است؟ ذكر یك مثال برای روشن‌شدن مطلب مناسب است: فرض کنید وضعیت ترافیك شهر دچار مشكل جدی است و به علت كمبود خیابان و یا كم عرض‌بودن آن، مردم و ماشین‌ها ساعت‌های متوالی در ترافیك معطل می‌مانند و خلاصه، وضعیت خیابان‌های فعلی پاسخگوی نیاز جامعه نیست و به تشخیص كارشناسان امین و خبره، احداث یك یا چند بزرگراه لازم و حتمی است. یا وضعیت آلودگی هوای شهر در حدی است كه متخصصان و پزشكان در مورد آن به مردم و حكومت هشدارهای پی در پی و جدّی می‌دهند و راه حل پیشنهادی آنان نیز ایجاد فضای سبز و احداث پارك است. در این‌گونه موارد هیچ شكی نیست كه ولیّ فقیه می‌تواند با استفاده از اختیارات حكومتی خود حتی اگر صاحبان املاكی كه این بزرگراه و پارك در آن ساخته می‌شود راضی نباشند با پرداخت قیمت عادلانه و جبران خسارت‌های آنان، دستور به احداث خیابان و پارك بدهد و مصلحت اجتماعی را تأمین كند.
اكنون با این توضیحات روشن می‌شود ولایت فقیه و ولایت مطلقه‌ی فقیه به معنای آن نیست كه فقیه بدون در نظرگرفتن هیچ مبنا و ملاكی، تنها و تنها بر اساس سلیقه و نظر شخصی خود عمل می كند و هر چه دلش خواست انجام می دهد و هوی و هوس و امیال شخصی اوست كه حكومت می كند. بلكه ولی فقیه، مجری احكام اسلامی است و اصلاً مبنای مشروعیت و دلیلی كه ولایت او را اثبات می كند عبارت از اجرای احكام شرع مقدس اسلام و تأمین مصالح جامعه‌ی اسلامی در پرتو اجرای آن احكام است؛ بنابراین بدیهی است كه مبنای تصمیم‌ها و انتخاب و عزل و نصب و كلیه‌ی كارهای فقیه، احكام اسلام و تأمین مصالح جامعه‌ی اسلامی و رضایت خدای متعال است و باید این چنین باشد و اگر ولیّ فقیهی از این مبنا عدول كند خود به خود صلاحیتش را از دست خواهد داد و ولایت او از بین خواهد رفت و هیچ‌یك از تصمیم‌ها و نظرات او مطاع نخواهد بود. بر این اساس، به یك تعبیر می‌توانیم بگوییم كه ولایت فقیه در واقع ولایت قانون است؛ چون فقیه ملزم و مكلف است در محدوده‌ی قوانین اسلام عمل كند و حق تخطی از این محدوده را ندارد، همان‌گونه كه شخص پیامبر و امامان معصوم(ع) نیز چنین هستند. بنابراین به جای تعبیر ولایت فقیه می توانیم تعبیر "حكومت قانون" را به‌كار بریم البته با توجه به این‌كه منظور از قانون در اینجا قانون اسلام است.
سؤال: در خصوص نظارت مجلس خبرگان اشکالی تحت عنوان دور مطرح است. اشکال این است که رهبری، فقهای شورای نگهبان را نصب می‌کنند، و فقهای شورای نگهبان صلاحیت اعضای مجلس خبرگان را بررسی و تأیید می‌کنند و مجلس خبرگان شخص رهبر را گزینش می‌کنند. پس به این ترتیب رهبر درصدر و ذیل این سلسله، قرار می‌گیرد و اینجا دور فلسفی یعنی توقف شئ بر نفس خود پیش می‌آید. به این دلیل که صلاحیت فقهای خبرگان توسط فقهای شورای نگهبان تأیید می‌شود و فقهای شورای نگهبان کسانی هستند که توسط رهبر منصوب شده‌اند.
جواب: این حالت، دور محسوب نمی‌شود و تالی فاسد دور را به همراه ندارد، چون وظیفه‌ی شورای نگهبان در حدّ تأیید اجتهاد و عدم سوء پیشینه‌ی كاندیداهای نمایندگی مجلس خبرگان است و همه‌ی افرادی كه در حدّ اجتهاد هستند می‌توانند خود را كاندیدا كنند و مردم به هركدام كه صلاح دیدند رأی می‌دهند. در حالی‌كه وقتی دور پیش می‌آید كه شورای نگهبان عده‌ای را به عنوان مجلس خبرگان انتخاب كند - بدون امكان كاندیداشدن مجتهدین- و بعد هم همان افراد، مجلس خبرگان را تشكیل دهند- بدون انتخاب مردم- .
این بود آنچه بعد از بحث از جایگاه نظری نبوت و امامت تحت عنوان مبانی حکومت دینی و ولایت فقیه می‌توان مدّ نظر قرار داد، زیرا ما معتقدیم ولایت فقیه ادامه‌ی امامت در زمان غیبت امام عصر (عج) تا ظهور و حکومت امام عصر است.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

منابع

قرآن
نهج‌البلاغه
بحارالأنوار، محمدباقر مجلسی«رحمة‌الله‌علیه»
الکافی، ابی‌جعفر محمدبن‌یعقوب کلینی«رحمة‌الله‌علیه»
فصوص‌الحکم، محی‌الدین بن عربی
الحکمة المتعالیه فی الأسفار العقلیه الأربعه، ملاصدرا«رحمة‌الله‌علیه»
مفاتیح الغیب، ملاصدرا«رحمة‌الله‌علیه»
تفسیر المیزان، علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه»
انسان‌شناسی‌در اندیشه‌ی‌امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه»، مؤسسه‌ی تنظیم ‌و نشرآثار امام‌خمینی
رسالة الولایه، انتشارات الدراسات الاسلامیه، قم
روح مجرد،‌ آیت‌الله‌حسینی‌طهرانی«رحمة‌الله‌علیه»
إقبال الأعمال، سید بن طاووس
الغدیر، علامه‌ی امینی
كتاب الغیبة، شیخ طوسی
بلد الامین، کفعمی
كمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق
مجموعه آثار، شهید مطهری
اصول فلسفه و روش‌رئالیسم‌، علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه»
بدایه الحکمه و نهایه الحکمه، علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه»
انسان و خلافت الهی، آیت الله محمد شجاعی
خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص الحصل
پیشرفت سریع اسلام، ترجمه‌ی سعیدی
محمد(ص) از نظر دیگران، محمد علی خلیلی
مسند، احمد حنبل
صحیح، مسلم
عبقات الأنوار، از میر حامد حسین
تاریخ طبری
منتخب الاثر، تألیف لطف الله صافی
مناقب مرتضوی، کشفی ترمدی حنفی
خطر مادی شدن دین، اصغر طاهرزاده
امام‌شناسی، آیت الله حسینی تهرانی
الموفقیات، آیت الله ملکی تبریزی
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید
احقاق الحق، سید نورالله حسینی مرعشی شوشتری
اربعون حدیثنا، شهید اول
الطرائف، ابن طاوس
صواعق ابن حجر
موطأ مالك
راز شادی امام حسین(ع) در قتگاه، اصغر طاهرزاده
کمال الدین و تمام النعمه
دُرالمنثورف سیوطی
الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندى
ولایت فقیه، امام خمینی
کتاب البیع، امام خمینی، مؤسسه اسماعیلیان
انسان در اسلام، آیت‌الله جوادی آملی
تحف العقول، ابن شعبه حرانی«رحمة‌الله‌علیه»
تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد تمیمى آمدى
توحید عملی و عینی، آیت الله حسین حسینی طهرانی
توحید المفضل
التوحید، شیخ صدوق«رحمة‌الله‌علیه»
الخصال، شیخ صدوق
من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق
معانی‌الأخبار، شیخ صدوق
اعتقادات الإمامیه، شیخ صدوق
إرشاد القلوب إلى الصواب
عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلى
اسرار آل محمد، سلیم بن قیس الهلالی
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی
تفسیر نورالثقلین، شیخ عبدالعلى عروسى حویزى
علم‌الیقین، فیض کاشانی
روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، فتال نیشابورى
محاسن، برقی
فلاح‌السائل، نجاح المسائل، سید بن طاوس
الإحتجاج، طبرسی

پاورقی ها

1 - سوره‌ی تین، آیات 4 و 5.
2- سوره‌ی ص، آیه‌ی 72.
3- بحار الأنوار، ج 25، ص 44.
4 - سوره‌ی نحل، آیه‌ی 2.
5 - سوره‌ی یس، آیه‌ی 82.
6 - الکافی، ج2 ، ص 166.
7 - جهت بررسی بیشتر در رابطه با موضوع وسعت روح می‌توانید به کتاب «انسان و خلافت الهی» از آیت الله محمد شجاعی رجوع نمائید.
8 - سوره‌ی کهف، آیه‌ی 110.
9- نهج البلاغه، خطبه‌ی 193.(خطبه قاصعه-234).
10- سوره‌ی بقره، آیه‌ی 285.
11 - به حکم آیه‌ی «اِنّا لِلّه و اِنّا الیه راجعون» مسیر انسان به سوی خدا و قرب به سوی اوست.
12- سوره‌ی نحل، آیه‌ی 63.
13- حُبّ ذات به خودی خود بد نیست، بلكه حبّ نفس امّاره بد است ، ولی انسان‌هایی که از دینداری فاصله گرفته‌اند بین حبّ ذات و حب نفس امّاره تفكیك نمی‌كنند. حُبّ ذات یعنی این كه انسان دوست دارد از بین نرود و كارش به پوچی و نابودی و جهنم ختم نشود. ولی حُبّ نفس، به معنی دوست‌داشتن هوس و میل‌های نفس امّاره است.
14 - ر، ک، المیزان، ج 2، ص 196.
15 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 18.
16 - ابن سینا، شفاء، چاپ تهران، ص 647. ابن سینا در الهیات شفاء بعد از بیان وجوب زندگی اجتماعی برای انسان، لزوم مشاركت را مطرح می‌كند و آن را عامل بقای زندگی مدنی و اجتماعی نوع بشر می‌داند: وی به تبیین لزوم وجود معامله و عدل در میان انسان‌ها پرداخته است و آن‌جا كه شرع را نظام بخش روابط اجتماعی دانسته، عدل و عدالت را حافظ قوانین شرع معرفی می‌كند و در کتاب شفاء آورده كه در معاملات و امور اقتصادی، به ناچار باید از سنت و عدل پیروی كنیم. در این‌جا نیز نقش سنتِ گذار برجسته می‌شود كه حامل و گذار دهنده‌ی انسان‌ها و اجتماع طبیعی به اجتماع مدنی است و بنابراین مشاركت و معاملات و خصوصیات و ویژگی‌های منحصر به فرد جامعه‌ی انسانی نیز مطرح می‌شود. ابن سینا در اشارات و تنبیهات تأكید دارد كه باید «بین انسان‌ها معامله (قرارداد) و عدل وجود داشته باشد» . مشاهده می‌شود كه مدینه‌ی عادله‌ی سینایی «مدینه ای است كه بر نوعی قرار داد استوار است» قرار دادی که بر طبق سنت و عدالت بر مبنای توافق اعضا ـ منعقد شده و این مفاهیم نیز جز با در نظرگرفتن تفاوت ذاتی افراد و وجود تقسیم كار اجتماعی معناپذیر نیست و تقسیم كار و مشاركت و اجتماع هم بدون عقد قرار داد شكل نمی‌گیرد، برای تشریح و اجرای سنت و عدل ـ كه مبنای قرار دادند ـ نیاز به قانون‌گذار عادل مطرح می‌شود. در شفاء در این باره چنین آورده است: بدیهی است كه انسان در وجود و بقای خود نیازمند مشاركت با دیگران است و برای تحقق این مشاركت قراردادهایی ضرورت دارد. هم‌چنان كه علل و اسباب دیگری نیز در این امر ضرورت دارد، برای قراردادها نیز سنت و عدل و برای سنت و عدل نیز قانون‌گذار و اجرا كننده‌ی عدالت ضرورت دارد. این اشخاص به میان مردم می‌روند و سنت خود را بر آنان جاری می‌كنند. پس باید انسانی وجود داشته باشد، كه اجازه ندهد تا مردم با توجه به نظرات خود عمل كنند، زیرا در این صورت، نظرات گوناگون پدید خواهد آمد و هریك از آنان، آن‌چه را كه به نفع اوست، عدل و آن‌چه را به ضرر اوست ظلم تلقی خواهد كرد. ابن سینا كه انسان را موجودی اجتماعی معرفی می‌كند، سامان‌دهی زندگی جمعی بشر را به وسیله تعاونِ میان انسان‌ها میسر می‌داند و در این میان نقش برجسته‌ای برای قانون‌گذاری كه او را حامل، یعنی گذاردهنده‌ی اجتماع طبیعی به اجتماع مدنی می‌داند، قائل است و از آن‌جایی كه نقش اساسی و مهمی برای شریعت و شرع الهی در نظر دارد، رابطه و نقش نبی در سیاست مطرح می‌شود. علی اصغر حلبی، تاریخ فلسفه در ایران و جهان اسلامی (تهران: انتشارات زوار، 1361) ص 360.
17- به تعبیر خواجه نصیرالدین طوسی:«و هو ما یقرب العبد الی الطاعه و یبعده عن المعصیه»؛ لطف عنایتی است از جانب خداوند که با آن عبد را به طاعت نزدیک کرده و از معصیت دور می کند .(خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ص 342)
18 - سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 24.
19 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 124.
20 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59 .
21 - سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 31.
22 - به کتاب شریف بحارالأنوار، ج 11، ص 90 رجوع شود.
23 - سوره‌ی شعرا، آیات 193 و 194.
24 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 285.
25 - سوره‌ی طه، آیه‌ی 21 .
26 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 38.
27 - إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص: 180.
28 - سوره‌ی إسراء، آیه‌ی 62.
29 - سوره ی بقره، آیه‌ی 31.
30 - در رابطه با موضوع آدمیت در بهشت می‌توانید به کتاب «هدف حیات زمینی آدم» از همین مؤلف رجوع فرمایید و یا به تفسیر آیات 12 تا 27 سوره اعراف از همین مؤلف رجوع فرمایید. در آن‌جا روشن می‌شود که چگونه از یک طرف در آیه‌ی 18 خطاب به شیطان می‌فرماید: حال که به آدم سجده نکردی از آن مقام خارج شو. و از طرف دیگر در آیه‌ی 20 شیطان، آدم و حوا را در بهشت وسوسه می‌کند. در آن‌جا روشن می‌شود که شیطان از مقامی که در آیه‌ی 18 مطرح است خارج شده که آن مقام، مقام حضور آدمیت بوده ولی در آیه‌ی 20 به بعد در مقام حضور آدم و حوا در بهشت برزخِ نزولی حاضر است و آن دو را وسوسه می‌کند.
31 - سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی 63.
32 - بحارالأنوار، ج 11، ص 76.
33 - سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 70.
34 - سوره‌ی یوسف، آیه‌ی 72.
35 - سوره‌ی صافات، آیه‌ی 89.
36 - همان.
37 - سوره‌ی شعرا، آیه‌ی 20.
38 - سوره‌ی فتح، آیه‌ی 1.
39 - سوره‌ی حج، آیات 52 تا 54.
40 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 23.
41 - سوره‌ی هود، آیه‌ی 1.
42 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 82.
43 - در سال 617 میلادی یعنی هفتمین سال بعثت پیامبر اکرم(ص) ایران بر روم پیروز شد و تا نزدیک پایتخت روم پیش‌روی کرد، در همان سال قرآن پیش‌بینی پیروزی روم را در کم‌تر از ده سال نمود.(به آیات اولیه‌ی سوره‌ی روم رجوع شود).
44- كتاب «پیشرفت سریع اسلام »، ترجمه‌ی سعیدی، ص 49.
45 - کتاب محمد(ص) از نظر دیگران، ترجمه‌ی محمد علی خلیلی.
46 - سوره‌ی مائده، آیه‌ی 8.
47 - سوره‌ی کهف، آیه‌ی28.
48 - سوره‌ی تکویر، آیه‌ی 9.
49 - سوره‌ی عبس، آیه‌ی 13.
50- سوره‌ی شعراء، آیه‌ی 194.
51- سوره‌ی شوری، آیه‌ی 51.
52 - سوره‌ی اعلی ، آیه‌ی 6.
53 - سوره‌ی طه، آیه‌ی 114.
54 - ترجمه وحی، محمدی، ص14.
55 - ارشاد، ج 2، ص 194.
56- سوره‌ی نحل، آیه‌ی 97 .
57 - سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 73.
58 - سوره‌ی یس، آیه‌ی 82.
59- در مباحث فلسفی داریم که: «كُلُّ ما بِالْعَرَضْ لابُدَّ اَنْ یَنْتَهی اِلی ما بِالذّات» هر مابالعرضی - مثل شوری برای آب- به ما بالذّاتی - مثل شوری برای نمك- ختم می‌شود.
60- چون انسانیت یك حقیقت متقن است و نه یك مفهوم اعتباری، و از طرفی هم تشكیكی است و لذا یك مرتبه‌ی بالذّات دارد که همان مقام انسان کامل است، مثل علم كه یك حقیقت تشكیكی است و به عین العلم که خداوند است ختم می‌شود.
61 - طبق قاعده‌ی «اَلنهایات تُرْجَعُ اِلَی الْبِدایات» كه می‌گوید: هر صورت انتهایی برگشت دارد به حقیقت غیبی ابتدایی‌اش، آنچه در ابتدا در حقیقت محمدی(ص) به عنوان اولُ ما خلق الله مطرح است، در انتها در جمال امام زمان(عج) ظاهر می‌شود. مثل این‌كه صندلی موجود در خارج برگشت دارد به صورت صندلی موجود در ذهن. یعنی در ابتدا بُعد غیبی آن صندلی در ذهن به صورت كامل موجود است و سپس در طول زمان به کمک نجّار آن صندلی به صورت كامل در انتها ظاهر می‌شود. بر اساس همین قاعده است که می گوییم در طول تاریخ، ظهور همه‌ی انبیاء و اولیاء شرایط ظهور آن حقیقت نهایی می‌باشند كه در انتهای تاریخ ظهور می‌كند. از این رو می‌گویند: ظهور امام زمان(عج) در انتهای تاریخ، موتور حركت كلّ تاریخ است تا آن حقیقتِ بزرگ ظهور كند. همچنان‌كه موتور حركت باغبان و درخت، برای ظهور میوه‌ای است كه در انتها به ظهور می‌رسد. (برای مطالعه‌ی بیشتر در این مورد به کتاب «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی» از همین مؤلف مراجعه شود.)
62 - «رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی قَالَ كَانَ عَلِیٌّ(ع) یَقُولُ مَا اجْتَمَعَ التَّیْمِیُّ وَ الْعَدَوِیُّ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ هُوَ یَقْرَأُ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ بِتَخَشُّعٍ وَ بُكَاءٍ إِلَّا وَ یَقُولَانِ مَا أَشَدَّ رِقَّتَكَ لِهَذِهِ السُّورَةِ فَیَقُولُ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِمَا رَأَتْ عَیْنِی وَ وَعَاهُ قَلْبِی وَ لِمَا یَلْقَى قَلْبُ هَذَا مِنْ بَعْدِی فَیَقُولَانِ وَ مَا الَّذِی رَأَیْتَ وَ مَا الَّذِی یَلْقَى فَیَكْتُبُ لَهُمَا فِی التُّرَابِ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ قَالَ ثُمَّ یَقُولُ لَهُمَا هَلْ بَقِیَ شَیْ ءٌ بَعْدَ قَوْلِهِ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ فَیَقُولَانِ لَا فَیَقُولُ فَهَلْ تَعْلَمَانِ مَنِ الْمُنْزَلُ إِلَیْهِ ذَلِكَ الْأَمْرُ فَیَقُولَانِ أَنْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَیَقُولُ نَعَمْ فَیَقُولُ هَلْ تَكُونُ لَیْلَةُ الْقَدْرِ مِنْ بَعْدِی وَ هَلْ یَنْزِلُ ذَلِكَ الْأَمْرُ فِیهَا فَیَقُولَانِ نَعَمْ فَیَقُولُ فَإِلَى مَنْ فَیَقُولَانِ لَا نَدْرِی فَیَأْخُذُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِرَأْسِی وَ یَقُولُ إِنْ لَمْ تَدْرِیَا فَادْرِیَا هُوَ هَذَا مِنْ بَعْدِی قَالَ وَ إِنَّهُمَا كَانَا لَیَعْرِفَانِ تِلْكَ اللَّیْلَةَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ شِدَّةِ مَا یُدَاخِلُهُمَا مِنَ الرُّعْبِ»(کافی، ج1، ص 249).
63 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 124.
64 - امام صادق(ع) می‌فرمایند: خداوند پیش از آن‌كه ابراهیم را به نبوت برگزیند، به بندگی خویش برگزید، و پیش از آن‌كه او را به رسالت برگزیند، به نبوت برگزید، و پیش از آن‌كه او را به عنوان خلیلِ خود برگزیند، به رسالت برگزید، و پیش از آن‌كه مقام امامت را به او عطا كند، او را به عنوان خلیل خویش برگزید، و پس از آن‌كه آن مقامات برای او حاصل گردید، فرمود: «اِنّی جاعِلُك لِلنّاس اِماماً» (اصول كافی، كتاب الحجة، باب طبقات الانبیاء، حدیث 2).
65 - اصول کافی،ج1، ص198.
66 - بحارالأنوار، ج 25، ص 253.
67 - مسند احمد حنبل، ج 4، ص 96- کافی، ج 1، ص 371.
68 - به صحیح مسلم، ج 3، ص 1478 و مسند احمد حنبل، ج 2، ص 83 و اصول کافی، ج 1، ص 135 رجوع شود.
69 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 165.
70 - تمام احادیث فوق از مدارك اهل سنت مثل مسند احمد حنبل، ج 4 ، ص 96، و یا صحیح مسلم، ج 3 ، ص 1478 آورده شده است.
71- سوره‌ی یونس، آیه‌ی 35 .
72 - حضرت سجاد(ع) در رابطه با آیه‌ی فوق می‌فرمایند: «نَزَلَتْ فِینا» این آیه در مورد ما نازل شد. (بحارالانوار، ج 24، ص 147)
73 - سوره‌ی لقمان، آیه‌ی 13.
74 - سوره‌ی شوری، آیه‌ی 42.
75 - سوره‌فاطر، آیه‌ی 32.
76 - اصول كافی، ج 1، ص 198.
77 - سوره‌ی شوری، آیه‌ی 38.
78 - سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 159.
79 - عمر گفت: «اِنَّ بَیْعَةَ ابی‌بكرٍ فَلْتَةً فَقَدْ كانَتْ كَذالِكَ غیرَ اَنَّ اللهَ وَقی شَرَّها» بیعت با ابابكر یك اشتباه بود، خدا ما را از شرّ آن در امان دارد.(تاریخ طبری، ج 2، ص 442)
80 - سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 31.
81 - الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 157.
82 - در مورد سند این حدیث به کتاب «عبقات الأنوار، از میر حامد حسین یا صحیح مسلم، ج 7، ص 132 و یا صحیح ترمذی، ج 2، ص 208 رجوع شود.
83 - الغدیر، ج11، ص12.
84 - این حدیث بدون استثناء در متون روایی اهل سنت ذکر شده تا آن حدکه ابن تیمیه با آن همه مخالفت و انکار در مورد فضائل حضرت علی در مورد این حدیث می گوید: إنّ هذا الحدیث صحیح بلا ریب ثبت فی الصحیحین و غیرهم (منهاج السنة،ج7،ص320) لازم به تذکر است که رسول الله به این حدیث علاوه بر زمان فوق، در موقعیت های گوناگون اشاره کرده اند که در کتب روایی مندرج است.
85 - سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 142.
86 - در امالی شیخ طوسی چاپ نجف، ج 2، ص 175 هست كه امام‌حسن(ع) در مقابل معاویه در استناد به حدیث منزلت در خطبه‌ای غرّا می‌فرمایند: «وَ اُقْسِمُ بِاللهِ لَوْ اَنَّ النّاسَ بَایَعُوا اَبی حِیْنَ فَارَقَهُمْ رسول‌الله(ص) لَاَعْطَتْهُمُ السَّماءُ قَطْرَهَا وَ الاَرْضُ بَرَكَتَها؛ وَ ما طَمِعْتَ فیها یا مُعاوِیَةُ ! فَلَمّا خَرَجَتْ مِنْ مَعْدِنها تَنَازَعَتْها قُرَیْشٌ بَیْنها فَطَمِعَتْ فِیْها الطُّلَقاءُ وَ اَبْناءُ الطُّلَقاءِ اَنْتَ وَ اَصْحابُكَ: وَ قَدْ قالَ رسول‌الله(ص): ما وَلَّتْ اُمَّةٌ اَمْرَها رَجُلاً وَ فیهِمْ مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ لَمْ یَزَلْ اَمْرُهُمْ یَذْهَبُ سَفالاً حَتَّی یَرْجِعُوا اِلی ما تَرَكُوا. فَقَدْ تَرَكَتْ بَنُوا اسرائیلَ هارونَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ اَنَّهُ خَلیفَةُ مُوسی فیهِمْ وَ اتَّبَعُوا السّامِرِیِّ وَ قَدْ تَرَكَتْ هَذِهِ الْاُمَّةُ اَبی وَ بایَعُوا غَیْرَهُ وَ قَدْ سَمِعُوا رسول‌الله(ص) یَقُولُ: اَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ مُوسی اِلاّالنُّبُوَّةَ». «و قسم یاد می‌كنم به خداوند كه: چون رسول خدا(ص) از دنیا رحلت كرد، و از میان مردم پنهان شد، اگر مردم با پدرم بیعت می‌كردند، هرآینه آسمانِ رحمت، تمام قطرات باران خود را به آن‌ها عنایت می‌كرد؛ و زمین بركت خود را بر ایشان می‌پاشید؛ و دیگر ای معاویه؛ تو در آن طمعی نداشتی! ولیكن چون اِمارت و ولایت از معدن خود بیرون رفت؛ برای ربودن آن، قریش با هم به نزاع برخاستند؛ و در این‌حال آزادشدگانِ جدّم رسول خدا در فتح مكه و پسران آزادشدگان در ربودن آن طمع كردند؛ كه تو هستی ای معاویه، و اصحاب تو! و در حالی‌كه تحقیقاً رسول‌خدا(ص) گفته بود: هیچ وقت امتی امر زعامت و اِمارت خود را به دست كسی نمی‌سپارد كه در میان آن امت از آن شخص داناتر و اعلم به امور بوده باشد؛ مگر آن‌كه پیوسته امر آن‌ها رو به سستی و تباهی می‌رود؛ تا آنچه را كه ترك كرده‌اند، دوباره بدان روی آورند. بنی‌اسرائیل، هارون، وصیّ موسی را ترك گفتند؛ با آن‌كه می‌دانستند: او خلیفه‌ی موسی است در میان آن‌ها؛ و از سامری پیروی كردند؛ و این امت نیز پدرم را ترك گفتند؛ و با غیر او بیعت نمودند؛ با آن‌كه از رسول‌خدا(ص) شنیده بودند كه به علی می‌گفت: نسبت تو با من همانند نسبت هارون است با موسی، بدون نبوت».
87 - سوره‌ی شعراء، آیه‌ی 214.
88 - تاریخ طبری، ج 2، ص 62.
89 - به کتاب «منتخب الاثر، تألیف لطف الله صافی، ص 58 – 10 رجوع شود.
90 - همان، ص 64 – 58.
91 - همان، ص 65- 96.
92 - همان، ص 97- 140.
93 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59.
94 - منتخب الأثر، ص 101. مناقب مرتضوی، کشفی ترمذی حنفی، ص 560.
95 - بحارالأنوار، ج 52، ص 93. عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، ج 20، ص 239.
96 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 2.
97 - سوره‌ی صاد، آیات 82 و 83.
98 - به کتاب «خطر مادی شدن دین» از همین مؤلف رجوع شود.
99 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59.
100 - سوره‌ی نحل، آیه‌ی 44.
101 - سوره‌ی نساء، آیه‌ی 105.
102 - در رابطه با عدم عصمت ابابکر داریم که او گفت: «اَقیلونی فَلَسْتُ بِخَیْرِكُمْ وَ عَلیٌّ فیكُمْ» رهایم كنید كه من بهتر از شما نیستم در حالی‌كه علی در بین شما است. «شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید». یا عمر گفت: «اِنَّ بَیْعَةَ ابی‌بكرٍ فَلْتَةً فَقَدْ كانَتْ كَذلِكَ غیرَ اَنَّ اللهَ وَقی شَرَّها» بیعت با ابابكر یك اشتباه بود، خدا ما را از شرّ آن در امان دارد.(تاریخ طبری، ج 2، ص 442)
103 - سوره‌ی مائده، آیه‌ی 55.
104 - به مصباح الشریعه، ص 11 و فتوحات (14 جلدی) جلد 3، ص 262 رجوع شود.
105 - سور‌ه‌ی مائده، آیه‌ی 67.
106 - شمس‌الدین شربینى قاهرى شافعى متوفاى 977 در جلد 4 تفسیرش(السراج المنیر) صفحه‌ی 364 می‌گوید: چون گفتار پیغمبر(ص) «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» به حرث بن نعمان رسید بر ناقه‌ی خود سوار شد تا به ابطح رسید، شتر خود را خوابانید، سپس خطاب به پیغمبر(ص) نموده گفت: از جانب خدا به ما امر كردى كه به یكتائى خدا و رسالت تو شهادت دهیم و ما از تو قبول كردیم و امر كردى كه پنج نوبت نماز بخوانیم و اموال خود را تزكیه نمائیم پذیرفتیم، و امر كردى كه همه ساله ماه رمضان را روزه بداریم، قبول كردیم و ما را امر به حج نمودى قبول كردیم و به این امور اكتفا ننمودى تا پسر عمّ خود را بر ما برترى دادى! آیا این امر از ناحیه‌ی تو است یا از جانب خدا؟! پیغمبر(ص) فرمود: قسم به خدائى كه جز او معبودى نیست، این امر جز از جانب خدا نبوده، حرث برگشته در حالی‌كه می گفت: خداوندا، اگر آنچه محمّد می‌گوید حق است، بر ما از آسمان سنگى ببار یا عذابى دردناك بر ما برسان. قسم به خداوند هنوز به شتر خود نرسیده بود كه خدا سنگى بر او افكند كه به دماغ او اصابت نمود و از دبرش بیرون شد و او را كشت، سپس این آیه نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ ...» تا آخر آیات. ( ترجمه‌ی الغدیر فى الكتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 134)
107 - ترجمه‌ی الغدیر، ج 1، ص 307.
108 - برای بررسی بیشتر اصل مسئله و خطبه‌ی مربوطه و ارتباط آیه به جریان غدیر از زبان علماء اهل سنت، به كتاب امام‌شناسی از آیت‌الله‌حسینی تهرانی جلد 7 دروس 94 تا 97 رجوع بفرمایید.
109 - عبقات الأنوار، ج9، ص235- به روایت ابن مغازلی شافعی، ص234.
110 - سوره‌ی مائده، آیه‌ی 3.
111 - ابن اسحاق نقل می‌کند که عامه‌ی مهاجران و تمامی انصار هیچ تردیدی نداشته‌اند که پس از رحلت رسول خدا(ص) علی(ع) صاحب «امر» خواهد بود (الموفقیات ص 580 و شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید ص 273).
112 - سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی ۵۹.
113 - سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی ۶۱ .
114 - بحار الانوار، ج21، ص285 به بعد. شهید قاضى نور الله شوشترى، در كتاب شریف «احقاق الحق»، اتفاق نظر مفسران را در این باره بیان مى كند؛ سپس آیت الله مرعشى نجفى«رحمة‌الله‌علیه» در پاورقى این كتاب، از حدود شصت نفر از بزرگان عامه نقل مى‌كند كه معتقدند آیه‌ى مباهله در شأن و منزلت اهل بیت پیامبر(ص) نازل شده است؛ براى مثال مسلم بن حجاج در صحیح خود ـ كه دومین صحیح از صحاح ششگانه‌ی عامه است ـ مى نویسد: «معاویه به سعد وقاص گفت: چرا على را دشنام نمى‌گوئى؟ پاسخ گفت: به دلیل سه ویژگى كه على داشت و من آرزو مى‌كنم كه یكى از آن‌ها را دارا بودم...؛ - یكى از آن‌ها این بود كه - چون آیه‌ى مباهله نازل شد، پیامبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و على دعوت كرد، وقتى همگى جمع شدند، فرمود: اللهم هؤلاء اهلى؛ خداوندا ایشان اهل بیت من هستند. (صحیح مسلم، ج7، ص120)
115 - سید نورالله حسینی مرعشی شوشتری، احقاق‌الحق، ج 4، ص 226.
116 - شهید اول، اربعون حدیثنا، ص 73.
117- بیهقی از ابوحیّان تَیْمی نقل می‌كند كه من در مجلس محمدبن‌عایشه در بصره بودم كه مردی از میان جمعیت برخاست و به او گفت: افضل اصحاب رسول‌خدا چه كسی بوده؟ گفت: ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد، عبدالرحمان عوف،... آن مرد گفت: پس علی‌بن‌ابی‌طالب كجاست؟ محمدبن‌عایشه گفت: ای مرد؛ تو از اصحاب رسول‌خدا سؤال می‌كنی یا از خود او؟ آن مرد گفت: من از اصحاب او پرسش می‌كنم. محمدبن‌عایشه گفت: خداوند می‌فرماید: «فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَكُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَی الْكاذِبینَ» پس طبق این آیه؛ «فَكَیْفَ یَكُونُ اَصْحابُهُ مَثَلَ نَفْسه» چطور می‌شود اصحاب او مثل خود او باشد، در حالی كه علی(ع) مثل خود اوست. (نقل از جلد 11، ص 30 ، امام‌شناسی)
در ضمن سنایی در دیوان خود قصیده‌ای غَرّّا جهت دعوت سلطان سنجر سلجوقی به تشیع سروده كه در آن قصیده نكات دقیقی را متذكر شده. در آن قصیده می‌گوید:
شو مدینه علم را درجوی و پس در وی خرام

تا كی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتن

چون همی دانی كه شهر علم را حَیْدر در است

خوب نبود جز كه حیدر مهر و مهتر داشتن

از پس سلطان دیـن پس چون روا داری همی

جز علیّ و عتـرتش، محـراب و منبر داشتن
118 - سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 33.
119 - ابن جریر و طبرانی آورده‌اند كه رسول خدا(ص) فرمود: «اَنْزَلَتْ هذِهِ الْایةُ فی خَمْسَةٍ: فِیَّ وَ فی عَلِیٍّ وَالحسن وَ الْحسین وَ فاطِمه» این آیه یعنی آیه تطهیر در مورد پنج كس نازل شده كه عبارتند از من و علی و حسن و حسین و فاطمه(س). از طرفی در سوره تحریم خداوند دو نفر از زنان پیامبر(ص) را به باد انتقاد می‌گیرد و مفسرین اهل سنت آن‌ها را عایشه و حفصه معرفی می‌كنند. حال چطور می‌توان چنین تطهیری را به زنان پیامبر(ص) نسبت داد. در ضمن اصل روایت كِساء به نقل از احمد حنبل همان پنج تن را به عنوان اهل‌بیت معرفی كرده است.(ابن طاوس، الطرائف / ترجمه‌ی داود إلهامى، ص: 474)
120 - در این مورد می‌توان به خصائص نسائی، ص 4 و مستدرک حاکم، ج 2، ص 416 و ده‌ها کتاب دیگر از اهل سنت رجوع کرد.
121 - جامع‌الاصول، ج 1، ص 103، صواعق ابن حجر، ص 148.
122 - مستدرک حاکم، ج 2، ص 416. اُسد الغالب، ج 2، ص 12 و 20.
123 - سوره‌ی واقعه، آیات 77 تا 79.
124 - برای پیگری این بحث به کتاب «آن‌گاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می‌شود» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
125 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 124.
126 - به الغدیر، ج 6، ص 114 رجوع شود.
127 - صحیح بخاری، ج1 ، ص200، حدیث 784.
128 - موطأ مالك، ج1، ص93.
129 - الاُم، ج1، ص 208.
130 - سوره‌ی مائده، آیه‌ی 3.
131 - سوره‌ی احزاب، آیات 32 تا 34.
132- شاید علت این روش را بتوان در سخن مولوی جستجو كرد كه می‌گوید:
وگر از عام بترسی كه سخـن فاش كنی

سخن خاص نهان در سخن عام بگو

ور از آن نیز بترسی هِله چون مرغ چمن

دمبدم زمـزمه‌ی بـی اَلِف و لام بگو

همچو اندیشه كه دانی تو و دانای ضمیر

سخن بی مد و بی‌نقطه و ادغام بگو

سیوطی گوید كه طبرانی تخریج كرده از ابوالحمراء كه می‌گفت: دیدم رسول‌الله(ص) را كه به مدت شش ماه می‌آمد در خانه‌ی علی و فاطمه و آیه‌ی تطهیر را می‌خواند. راستی در پشت این حركات چه پیامی نهفته است؟ رسول خدا(ص) در آن فضا اندیشه‌ها را به كدام سو می‌خواهند بكشانند؟
133 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 2.
134 - سوره‌ی انبیاء آیه‌ی 10.
135 - بحار الأنوار، ج 52، ص 51 .
136 - حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» می‌فرمایند: صاحب این انقلاب حضرت صاحب الامر(عج) است إن‌شاءالله بیایند تا ما امانت را به او تسلیم کنیم. (صحیفه‌ی امام، ج 15، ص 385)
137 - به کتاب «راز شادی امام حسین(ع) در قتگاه» از همین مؤلف رجوع شود.
138 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 253.
139 - در رابطه با این که ولایت، باطن نبوت است فرموده اند: چون «وَلی» مخاطب به خطاب «اقْبل» است و نبی مخاطب به خطاب «ادبر» بعد از «اقْبل» است ، پس نبوت بدون ولایت صورت نبندد، ولی ولایت بی‌نبوت ممكن است و از این جهت ولایت تکوینی منحصر به پیامبر نیست.
140 - سوره‌ی نمل، آیه‌ی 40.
141 - سوره‌ی رعد، آیه‌ی 43.
142 - سوره‌ی یس، آیه‌ی 82.
143 - الکافی، ج1، ص257. حضرت فرمودند: آنچه نزد جناب عاصف بود «قَدرُ قَطرَةٍ مِن الماء فی البَحر الاَخضر» به اندازه قطره آبی بود از دریای سبز یا بحر محیط.
144 - سوره‌ی نمل، آیه‌ی 40.
145- سوره‌ی رعد، آیه‌ی 43.
146- اصول کافی، ج 1، ص 257.
147 - بحارالأنوار، ج1، ص 97.
148 -علل الشرایع، شیخ صدوق، ج1، ص5.
149 - بحارالأنوار، ج58، ص 45.
150 - در حدیث قدسی داریم که خداوند می فرماید: من گنج مخفی بودم خواستم مرا بشناسند، پس خلق را خلق کردم تا شناخته شوم. پس اولاً: هدف از خلقت آن است که مخلوقات به خصوص انسان خداوند را بشناسد و منور به چنین معرفتی شود. ثانیاً: آن مخلوقی می تواند به طور کامل عامل شناخت خداوند گردد که به کامل ترین شکل محل نمایش اسماء الهی شود که آن تنها انسان های کامل هستند.
151- کمال‌الدین و تمام النعمه، ج 1، ص 204.
152 - بحارالأنوار، ج 23، ص 38.
153 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 29.
154 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 22.
155 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 21.
156 - سوره‌ی کهف، آیه‌ی 7.
157 - دُرالمنثور، ج5 ، ص 217.
158 - مفاتیح الجنان، دعای عدیله.
159 - سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 73.
160 - سوره‌ی قمر، آیه‌ی 50.
161 - إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 91.
162 - سوره‌ی انفال، آیه‌ی 17.
163 - قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 459.
164 - مصباح کفعمی، ص473.
165 - سوره‌ی بقره، آیه‌ی 143.
166- به کتاب «سلیم بن قیس الهلالی» ج 2، صفحات 885 و 944 و به کتاب «بصائر الدرجات» ج 1، ص 63 رجوع شود.
167 - سوره‌ی یس، آیه‌ی 83.
168 - سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 185.
169 - جامع الأسرار، ص: 8
170 - سوره‌ی انعام، آیه‌ی 75.
171 - سوره‌ی سجده، آیه‌ی 24.
172 - بحار الانوار، ج 26، ص 114.
173 - تفسیر نورالثقلین، ج 5 ، ص 633.
174 - بحارالأنوار، ج 52، ص 51.
175- مثل آن‌جا که امام علی(ع) از سایه‌ی دیوار کج بلند شده و جای دیگری می‌نشینند.
176- در خبر داریم که شتر رسول الله گم‌شد، حضرت به اصحاب دستور دادند جستجو کنند ببینند شتر کجاست. منافقین شایع‌کردند او از آسمان به ما خبر می‌دهد در حالی که نمی‌داند ناقه‌اش کجاست. چون حضرت نگران‌شدند شیطان مومنین را وسوسه‌کند از نور علم غیبی خود استفاده‌کردند و اصحاب را به موقعیت شتر راهنمایی‌کردند و آن‌ها رفتند و ناقه را یافتند.(به کتاب اعلام الوری باعلام الهدی، شیخ طوسی، ص28 رجوع شود). ملاحظه فرمایید چگونه رسول الله تا آن‌جا که ممکن است می‌خواهند به روش عادی زندگی کنند مگر آن که شرایطی پیش‌آید که لازم است از علم غیبی خود استفاده نمایند.
177- ارشاد، ترجمه‌ی ساعدی، ص 16.
178 - در رابطه با علم غیبی امامان «بحارالانوار، ج 58، ص 138» به نقل از «بصائر الدّرجات» با سند متّصل خود از بعضی از اصحاب أمیرالمؤمنین(ع) نقل كرده است كه: عبدالرّحمن‌بن‌ملجم مرادی با جماعتی از مسافرین و وافدین مصر در كوفه وارد شد و آن‌ها را محمّدبن‌أبی‌بكر فرستاده بود، و نامه‌ی معرّفی‌آن مسافرین و وافدین در دست عبدالرّحمن بود. چون آن حضرت نامه را قرائت می‌كرد و مرورش به نام عبدالرّحمن‌بن‌ملجم افتاد، فرمود: تو عبدالرّحمانی؟ خدا لعنت كند عبدالرّحمن را! عرض كرد: بلی ای امیرمؤمنان! من عبدالرّحمن هستم! سوگند به خدا ای أمیرمؤمنان من تو را دوست دارم! حضرت فرمود: سوگند به خدا كه مرا دوست نداری! حضرت این عبارت را سه بار تكرار كرد. ابن‌ملجم گفت: ای امیرمؤمنان! من سه بار سوگند می‌خورم كه تو را دوست دارم؛ آیا تو هم سه مرتبه سوگند یاد می‌كنی كه من تو را دوست ندارم؟ حضرت فرمود: وای بر تو! خداوند ارواح را دوهزارسال قبل از اجساد خلق كرده است، و قبل از خلق اجساد، ارواح را در هوا مسكن داده است. آن ارواحی كه در آنجا با هم آشنا بودند در دنیا هم با هم انس و الفت دارند، و آن ارواحی كه در آن‌جا از هم بیگانه بودند در اینجا هم اختلاف دارند؛ و روح من روح تو را اصلاً نمی‌شناسد! و چون ابن‌ملجم بیرون رفت حضرت فرمود: اگر دوست دارید قاتل مرا ببینید، او را ببینید. بعضی از مردم گفتند: آیا او را نمی‌كشی؟ یا آیا ما او را نكشیم؟ فرمود: سخن از این كلام شما شگفت‌انگیزتر نیست؛ آیا شما مرا امر می‌كنید كه قاتل خود را بكشم؟
179 - اصبغ بن نباته می‌گوید: «كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَمیرالْمُؤْمِنِینَ(ع) فَجَاءَ ابْنُ الْكَوَّاءِ فَقَالَ یَا أَمیرالْمُؤْمِنِینَ «مَنِ الْبُیُوتُ» فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 189) قَالَ عَلِیٌّ(ع) نَحْنُ الْبُیُوتُ الَّتِی أَمَرَ اللَّهُ بِهَا أَنْ تُؤْتَى مِنْ أَبْوَابِهَا نَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ بُیُوتُهُ الَّتِی یُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ تَابَعَنَا وَ أَقَرَّ بِوَلَایَتِنَا فَقَدْ أَتَى الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ مَنْ خَالَفَنَا وَ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَقَدْ أَتَى الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها-فَقَالَ: یَا أَمیرالْمُؤْمِنِینَ! «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ» (سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 46) فَقَالَ عَلِیٌّ(ع): «نَحْنُ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِیمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ وَ ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَوْ شَاءَ عَرَّفَ لِلنَّاسِ نَفْسَهُ حَتَّى یَعْرِفُوهُ وَحْدَهُ وَ یَأْتُوهُ مِنْ بَابِهِ وَ لَكِنَّهُ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ بَابَهُ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ فَقَالَ فِیمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا وَ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُون »؛ (الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج 1، ص 227) خدمت حضرت أمیر(ع) نشسته بودم كه ابن كوّاء آمده و گفت: اى امیر المؤمنین، منظور خداوند عزّ و جلّ از «بیوت» در آیه «وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها» (سوره‌ی بقره، آیه‌ی 189) كیست؟ فرمود: ما آن بیوتى هستیم كه خداوند امر فرموده كه از درهاى آن‌ها وارد شوید، ما بابهاى خداوند و خانه هایى هستیم كه از ما وارد مى شوند، پس هر كه با ما بیعت نموده و به ولایت ما اعتراف نماید بى شكّ از درهاى آن خانه وارد شده، و هر كه با ما مخالفت نموده و دیگرى را بر ما تفضیل دهد به آن خانه ها از پشت وارد شده.
ابن كوّاء پرسید: اى أمیرالمؤمنین تفسیر آیه «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِیماهُمْ» (سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 46) چیست؟
حضرت فرمود: مائیم اصحاب أعراف، یاران خود را از سیمایشان مى شناسیم، و در روز قیامت مائیم آن اعرافى كه میان بهشت و دوزخیم، و هیچ كس به بهشت وارد نشود جز آن‌كه ما را شناخته و ما نیز او را بشناسیم، و كسى به دوزخ نرود جز آن‌كه منكر ما بوده و ما نیز او را انكار كنیم، و اگر خداوند خواسته بود كه خود را به مردم تعریف كرده تا او را به یكتایى شناخته و از باب او در آیند همین كار را مى كرد، ولى پروردگار متعال ما را ابواب و صراط و سبیل خود و همان بابى كه از آن در آیند، قرار داده است، و در باره كسانى كه از ولایت ما سرباز زده و دیگرى را بر ما تفضیل دهند فرموده است كه اینان «عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ» (سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 74) از راه راست منحرف شدند.
180- الكافی، ج 1، ص: 502.
181 - در مورد چگونگی موضع‌گیری ائمه(ع) در زمان حیات خود می‌توانید به کتاب «سیره‌ی پیشوایان» از آقای مهدی پیشوائی رجوع فرمائید.
182- مولوی در مورد تلاش حضرت علی(ع) جهت حاكمیت بر امور جامعه می‌گوید:
آن‌كه او تن را بدین سان پی كنـد

حرص میری و خلافت كی كند

زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم

تا امیران را نمایـد راه حكـم

تا امیری را دهـــد جانی دگـر

تا دهد نخل خلافت را ثمــر
183 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 3.
184- نهج البلاغه، خطبه‌ی 74 .
185 - نهج البلاغه، نامه‌ی 62 إلى أهل مصر مع مالك الأشتر.
186 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 175.
187 - نهج البلاغه، نامه‌ی 45.
188 - نهج البلاغه، كلام 209.
189 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 34.
190 - نهج البلاغه، خطبه‌ی 34.
191 - نهج‌البلاغه، حکمت 252.
192 - نهج‌البلاغه، حکمت 321.
193 - بحار الأنوار ، ج 52، ص 51.
194 - در راستای پرورش انسانی که حکم خدا را در جامعه جاری کند در مورد رسول خدا، حضرت علی(ع) در خطبه‌ی 193 می‌فرمایند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ.(ص) مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطیماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ یَسْلُكُ بِهِ طَریقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَیْلَهُ وَ نهارَهُ» از همان لحظه‌ای كه پیامبر(ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته‌ی خود را مأمور تربیت پیامبر كرد تا شب و روز، او را به راه‌های بزرگواری و راستی و اخلاق نیكو راهنمایی كند.
195 - به کتاب ولایت فقیه(حکومت اسلامی)، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1373، ص 39- 40 رجوع شود.
196 - به کتاب البیع، امام خمینی، مؤسسه اسماعیلیان، ج 2، ص 461- 462 رجوع شود.
197 - به کتاب البدر الزاهر فی صلوة الجمعه و المسافر، حسینعلی منتظری، (تقریر لما افاده آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی طباطبائی)، ص 52- 57 رجوع شود.
198 - سوره‌ی مؤمنون، آیات 70 و 71.
199 - شیخ انصارى می فرماید: «کسى که در ولایت فقیه تردید کند، طعم فقه را نچشیده و رمز کلمات ائمه معصومین(ع) را نفهمیده است»( جواهر الکلام ج21/ 395 ـ 397.) و آیت‌الله خویی می‌فرماید: به دو دلیل، فقیه جامع شرایط در عصر غیبت می‌تواند مجری احکام انتظامی اسلامی باشد: اولاً، اجرای احکام انتظامی اسلامی در راستای مصلحت عمومی تشریع گردیده و برای حفظ نظم است تا جلوی فساد گرفته شود و ظلم و ستم، تجاوز و تعدّی، فحشا و فجور و هرگونه تبهکاری و سرکشی در جامعه ریشه کن شود و این نمی‌تواند مخصوص یک برهه بوده باشد؛ ثانیا، از نظر فنّی و قواعد علم اصول، دلایل احکام انتظامی اسلام اِطلاق دارد ـ اِطلاق اَزمانی و اَحوالی ـ و نمی‌توان آن را بی جهت، مقید به زمان یا حالت خاصّی دانست و همین اطلاق، چنین اقتضا دارد تا در امتداد زمان همواره ادامه داشته باشد و اجرا گردد. و اجرای احکام انتظامی اسلام بر عهده کسی است که شایستگی اِعمال نظر و حکم کردن را دارا باشد.یعنی صدور حکم در عصر غیبت شایسته فقهای جامع شرایط.( بنگرید به: مبانی تکملة المنهاج، ج1، ص226-224.) ایشان همچنین در باب «حسبه» از کتاب اجتهاد و تقلید می‌فرماید: «إنّ هناک أمورا لابدّ أن تتحقّق خارجا، المعبّر عنها بالأمور الحسبیة، والقدر المتیقَّن هو قیام الفقیه بها.» (بنگرید به علی غروی، کتاب التنقیح - اجتهاد و تقلید، ص 425-419.) قدر متیقّن از مکلّفان به این گونه واجبات - که اهمال و فروگزاری آن در هر زمان، شرعا و عقلاً روا نباشد - فقهای عادل و جامع شرایط می باشند.