فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

شاهد بر اعمال

از نمونه‌های ولایت تكوینی ائمه(ع) احاطه‌ی آن‌ها بر ضمائر و اسرار قلبی انسان‌ها است. امامان با احاطه‌ای که بر قلوب افراد دارند با تصرف در دل آن‌ها، هركس را به سوی آن كمالی كه استعدادش را دارد سوق می‌دهند و اگر از اسرار قلبی انسان آگاه نبوده و شاهد برحقیقتِ اعمال آدمیان نباشند، هدایت به امر واقع نمی‌شود. البته معلوم است که این نوع آگاهی به اسرار انسان‌ها آن نوع علم و آگاهی نیست كه زمان و مكان و دوری و نزدیكی و مرگ و حیاتِ امام در آن نقشی داشته باشد و این عوامل مانع تصرف آن‌ها جهت هدایت انسان‌ها گردد، بلكه هر کس باید تلاش کند و روی دل را خود از طریق ارادت حقیقی، به سوی امامان معصوم بیندازد و با توسل و زیارت، از مقام منیع آن‌ها درخواست مدد كند، تا بشود آنچه باید بشود.
از آن‌جایی که امامان واسطه‌ی فیض الهی هستند، بدون اتصال به انسان‌های كامل و ارادت به آن‌ها به كمال انسانی خود دست نمی‌یابیم، تنها انسان كامل است که انسانیت هركس را می‌پروراند، همچنان كه غذای طبیعی، جسمانیت انسان را رشد می‌دهد. هر کس باید بُعد انسانی خود را به انسان كامل متصل نماید تا از انسانیت او بهره‌مند شود. در همین رابطه در حین اذن دخول به حرم شریف آن بزرگواران، به حضرت حق اظهار می‌داریم: «وَاِنّی اَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَكَ وَ خُلَفائَك(ع) اَحْیاءٌ عِنْدَكَ یُرْزَقُون وَ یَرَوْنَ مَقامِی وَ یَسْمَعُونَ كَلامِی وَ یَرُدوُنَ سَلامِی»(164) من می‌دانم خلفای تو، در نزد تو زنده‌اند و از حقایق غیبی رزق می‌گیرند و مقام و موقعیت مرا می‌بینند و كلامم را می شنوند و سلامم را پاسخ می‌دهند.
خداوند در رابطه با توجه باطنی امامان بر جان انسان‌ها می‌فرماید: «وَ كَذالِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّهً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهیداً»(165) و این چنین شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه برمردم باشید، همچنان‌كه رسول خدا گواه برشماست.
با دقت در آیه‌ی فوق متوجه می‌شویم مخاطب آیه باید انسان‌های معتدلی باشند که از هر افراط و تفریطی به دوراند، زیرا می‌فرماید: شما را «امت وسط» قرار دادیم تا با این خصوصیات مراقب و ناظر بر مردم باشید و رسول خدا(ص) هم ناظر بر شماست. معلوم است که این نظارت باید نظارت باطنی باشد كه از شئون ولایت تكوینی است و مخاطب این آیه جز ائمه‌ی معصومین(ع) نمی‌تواند كس دیگری باشد، زیرا شاهد بر باطن انسان‌ها بودن مقام مردم معمولی و حتی مقام انسان‌های متقی هم نیست، شاهد بر باطن، مقام امامانی است که در بین مردم بوده و شاهد بر اعمال باطنی مردم‌اند و روایات هم همین را تصدیق می‌کند.(166)علاوه بر آن وقتی می‌فرماید آن‌ها امت وسط هستند حکایت از آن دارد که آن‌ها از هر گونه افراط و تفریطی مبرا می‌باشند و حقیقتاً جز انسان‌های معصوم کسان دیگری نمی‌توانند در چنین مقامی قرار داشته باشند.

علم به حقایق اشیاء

عنایت داشته باشید که رؤیت اشیاء سه‌گونه است: یکی رؤیت حسی و دیگر رؤیت عقلی و سوم رؤیت قلبی و ملکوتی.
الف- رؤیت حسی: عبارت است از دیدن اشیاء به عنوان موجوداتی مستقل و جدا از همدیگراز طریق چشم.
ب- رؤیت عقلی: عبارت است از علمِ عقل به مفاهیمی که از واقعیات اشیاء انتزاع می‌شود، مثل این‌که عقل می‌فهمد اشیاء عین ربط به خالق‌اند و هیچ استقلالی ندارند، منتها این نوع رؤیت به صورت درك مفهومی است و انسان از طریق عقل، مفاهیمی را از واقعیات انتزاع می‌کند مثل مفهوم انسان یا مفهوم درخت.
ج- رؤیت ملكوت اشیاء: عبارت است از رؤیت قلبیِ حقیقت اشیاء و دیدن باطن آن‌ها و كشف جنبه‌ی انتساب آن‌ها به خداوند. همچنان كه قرآن می‌فرماید: «فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْئیٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُون»(167) منزه است خدایی که به دست اوست ملكوت هرچیز و همه‌چیز به سوی او باز می‌گردد. قرآن از یک طرف می‌فرماید: ملكوت هر شیئی در قبضه‌ی حق است و از طرف دیگر می‌فرماید چرا اشیاء را از جنبه‌ی ملكوتی‌شان نمی‌نگرند؟ می‌فرماید: «اَوَلَمْ یَنْظُروُا فِی مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللهُ مِنْ شَیْئیٍ»(168) چـرا در ملكوت آسمان‌ها و زمین و هرچه خدا آفریده ‌نمی‌نگرند؟ تا از طریق این شهود، عطش حقیقت‌جوییِ دل، با روبه‌روشدن با حقیقت اشیاء سیراب شود. در همین رابطه رسول‌الله(ص) از خداوند طلب رؤیت حقیقت اشیاء و جنبه‌ی ملكوتی آن‌ها را می‌كنند، آن‌جا كه دعا می‌کنند: «رَبِّ اَرِنا الْاَشْیاءَ كَما هِیَ»(169) خدایا: اشیاء را آن طور كه هستند به ما نشان بده، و خـداونـد بـه حضرت ابراهیم(ع) همین جنبه‌ی ملكوتی اشیاء را نمایاند و در نتیجه او اهل یقین شد. قرآن می‌فرماید: «وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»(170) بدین‌سان ملكوت آسمان و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا این‌كه اهل یقین گردد. زیرا یقینِ حقیقی با رؤیت حقیقـت عالم حاصل می‌شود و این رؤیت با تفكر به دست نمی‌آید، بلكه دریچه‌هایی است از غیب برقلب انسان‌های وارسته كه از وسوسه‌های شیطان رهیده‌اند و مقام امام، همین مقام یقین است، چنانچه قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّهً یَهْدوُنَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِایاتِنا یُوقِنُون»(171) و از آن‌ها امامانی قرار دادیم كه به امر ما هدایت می‌کنند، به علت آن‌كه آن‌ها صبر كردند و به آیات ما یقین داشتند. و ائمه‌ی اطهار(ع) مصداق كامل امام هستند. چون همچنان‌که قبلاً عرض شد هم فرزند ابراهیم(ع)اند، هم معصوم‌اند و آیه‌ی اخیر هم می‌فرماید: آن امامان که فرزندان حضرت ابراهیم(ع) هستند، مقامشان مقام یقین به آیات الهی است كه همان مقام رؤیت ملكوتی و شهود قلبی اشیاء است.
امام صادق(ع) در رابطه با رؤیت ملکوتی حضرت ابراهیم(ع) فرمودند: «برای ابراهیم پرده از آسمان‌ها و زمین برداشته شد، به طوری كه ابراهیم می‌دید آنچه در آن‌ها بود و عرش را و هرکس بر عرش بود را دید. راوی می‌گوید: پرسیدم آیا برای محمد(ص) نیز چنین شـد؟ فرمود: آری و صاحب شما نیز می‌بیند.(172)
نتیجه این که مشاهده‌ی ملكوت و ارتباط و اتصال وجودی امام به عالم هستی و احاطه‌ی علمی وی به جمیع اشیاء و موجودات از ابعاد علوم باطنی امام است.

حدود علم غیب امام

علم غیب امام به میزانی است كه خدا بخواهد. راوی می‌گوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا امام غیب می‌داند؟ «قَالَ: لَا وَ لَكِنْ إِذْ أَرَادَ أَنْ یَعْلَمَ الشَّیْ ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِك »(173) حضرت فرمود: نه، ولى هرگاه بخواهد چیزى را بداند خدا آن را به او بیاموزد.
با توجه به روایت فوق آنچنان نیست كه علم غیبی امام ذاتی باشد و امام بدون اذن الهی همواره از آن علم برخوردار باشد، بلكه هرچه حكمت خدا اقضاء كند كه امام بداند می‌داند. امام هم به عنوان انسانی که تنها به بندگی خدا راضی است، خواست خدا را می‌پسندد. البته آنچه در هدایت مردم لازم است که امامان بدانند، خداوند به ایشان می‌دهد به همین جهت می‌فرمایند: «بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّه »(174) دل‌های ما ظروف مشیت و خواست الهی است و آنچه خدا می‌خواهد ما می‌خواهیم.
نکته‌ی دیگر در مورد علم امام آن است که گاهی امام بنا به مصلحتی در موضوعی اصلاً نظر به عوالم غیبی نمی‌كنند و اظهار بی‌اطلاعی می‌نمایند و سعی می‌نمایند از طریق عادی اقدام به تحقیق نمایند، پس اگر سؤال شود: اگر پیامبر و امامان(ع) علم غیب داشتند، چرا رفتارشان آنچنان عادی است كه گویا هیچ اطلاعی از غیب ندارند، آیا اگر واقعاً علم غیب داشتند نباید خودشان را در معرض هلاكت قرار نمی‌دادند؟ در جواب باید گفت: قرار نیست امامان از علم غیبی كه خداوند در اختیار آن‌ها گذارده تا بشریت را هدایت كنند، در زندگی عادی و به نفع شخصی خود استفاده كنند و نظام زندگی خود را از مجاری عادی خارج كنند. به همین جهت با این‌كه منافقین را می‌شناختند با آن‌ها با حفظ ظاهر برخورد می‌كردند و یا در قضاوت هرگز از علم غیب استفاده نمی‌كردند. از طرفی علم غیب، مسیر حوادث را تغییر نمی‌دهد بلكه علم به مسیر حوادث است از طریقی كه واقع می‌شود. یعنی امام علم دارد كه فلان حادثه با چه عللی حادث می‌شود، در واقع علم غیب، علم به سلسله‌ی زنجیره‌ای علل است كه اراده‌ی خود فرد یكی از اجزاء این سلسله است و علم به سلسله و زنجیره‌ی علل مسیر سلسله و زنجیره را تغییر نمی‌دهد، امام پی می‌برند كه فلان حادثه به طور حتم در فلان زمان واقع می‌شود. علم به غیب، علم است به آنچه پیش خواهد آمد و این علم، مسیر حوادث را تغییر نمی‌دهد و تكلیفی هم نمی‌آورد تا امام برای تغییر آن واقعه تلاش کنند زیرا آن علم، علم به نظام تكوینی و غیبی عالَم است، می‌بینند كه این فرد به خاطر اعمالش طبق نظام تكوین سرنوشتش چنین می‌شود. زیرا علم امام، علم است به آنچه در لوح محفوظ هست و حتمی‌الوقوع می‌باشد و لذا آنچه حتمی‌الوقوع است تكلیف به آن تعلق نمی‌گیرد. امری را انسان در موردش تلاش می‌كند كه امكان شدن و نشدن دارد، پس علم امام ربطی به تكالیف خاصه‌ی او ندارد. و چون امام به مقام رضا به قضای الهی رسیده، دوست دارد آنچه را خدا اراده كرده است واقع شود. لذا چون در قضای الهی رانده شده كه مثلاً حضرت علی(ع) به دست ابن‌ملجم شهید شود، امام جز این مطلب را طلب نمی‌كند، و این غیر از آن است كه انسان در شرایط عادی باید خود را از مهلكه برهاند، چون این مهلكه‌ها را در نظام عالمِ تكلیف، برای او ایجاد می‌كنند و او هم باید با اراده و اختیار خود در رفع آن‌ها تلاش كند.(175) برعكسِ آن حقایق غیبی که خداوند برای امام از طریق علم غیب می‌نمایاند و خبر از نظام حتمی و قضای رانده شده به او می‌دهد تا در هدایت مردم به آن حقایق آگاهی کامل داشته باشد و هدایتش همه‌جانبه باشد، نه این‌كه این علوم غیبی برای او تكلیف و موضع‌گیری شخصی در برداشته باشد.(176)
سؤال: حدّ علم امام در علوم معمولی چقدر است و امام چقدر از این نوع علوم معمولی را باید دانا باشد؟
جواب: نصاب علم امام، كلیه‌ی علوم و معارف و احكامِ شریعت و مطالبی است كه برای زمامداری و هدایت مردم لازم است و اصولاً مقام امام اقتضاء دارد كه هرگاه مصلحتی در میان بود، هرچیزی را بخواهد برایش روشن شود.
از نمونه‌ی اعمالی كه نشان می‌دهد پیامبر و ائمه(ع) مأمور به حكم به ظاهر بودند این‌كه علامه‌ی عسگری می‌فرماید: ابن‌ملجم از اسكندریه با گروهی جهت تبریك و بیعت، خدمت امیرالمؤمنین(ع) رسیدند. حضرت به ابن‌ملجم نگاه كردند و چون بیرون رفت فرمودند: «اُریدُ حَیاتَهُ وَ یُریدُ قَتْلی»(177) من می‌خواهم او زنده بماند و او می‌خواهد مرا به قتل برساند. عده‌ای گفتند پس او را بكش. فرمودند: «اِذاً قَتَلْتُ غَیرَ قاتِلی» در این صورت غیر قاتل خود را كشته‌ام. (178) ملاحظه می‌کنید علم غیبی امام موجب تکلیف خاص برای حضرت نشد تا اراده کنند ابن‌ملجم را به قتل برسانند.