فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

امام معصوم ملاک حق و باطل امور

از آن‌جایی که نظر امام متن واقع و نفس‌الامر است، می‌توان میزان عمل صالح را از غیر صالح همان امضاء و عدم امضاء امام دانست، از طرفی حیاتِ دل، با علم و معرفتِ حضوری به خدا پدید می‌آید و همان نهرهای علم و معرفتی كه در دنیا در قلوب مؤمنین جاری می‌گردد در بهشت به صورت نهرهای زلال و غیر متغیر ظاهر خواهد شد. آن نهرها متعفن نخواهد شد چون در دنیا به وَهمیات و عادات باطل آلوده نبوده است. این نهرها اختصاص به افرادی دارد كه در راه خدا به مقام قلب رسیده و از علوم حقّ الهی بدون دخالت نفس امّاره بهره‌مند شده‌اند و به این مقام نمی‌توان رسید مگر با اتصال به انسان‌های معصوم که در علم و عمل هیچ نقصی ندارند و جانشان متصل به حقیقت قرآن است.
این‌كه در مورد امامان می‌فرماید:« «وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرات» به آن‌ها فعل خیر را وَحی کردیم، مثل این است كه می‌فرماید: «وَ اَوْحی رَبُّكَ اِلَی النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بیوتاً» و وحی كرد پروردگار تو به زنبور عسل كه از كوه‌ها برای خود خانه‌ای انتخاب كند. فعل زنبور، وحی الهی است. به همین شکل ملكوت ائمه(ع) در دست خداوند است و اعمال آن‌ها بدون دخالت هیچ فكر نفسانی از آن‌ها سرمی‌زند، اراده‌ی آن‌ها اراده‌ی خدا و فعل آن‌ها از ضمیر پاك آن‌ها سر می‌زند. یعنی فعل خدا در آینه‌ی وجود آن‌ها جاری می‌شود، پس نفسِ فعل آن‌ها، وحی خداست مثل این‌كه در حدیث قدسی می‌فرماید: «لَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِی حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا»(161) بنده‌ی من از طریق نوافل خالصاً همواره به من نزدیک می‌شود تا آن‌جایی که محبوب من می‌گردد و چون او را دوست داشتم، من گوش او می‌شوم که با آن بشنود و چشم او می‌شوم تا به آن ببیند و دست او می‌شوم که با آن بگیرد. یا مثل این‌كه خداوند در قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید: «ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَلكِنَّ اللهُ رَمی»(162) تو نیستی كه نیزه پرتاب می‌كنی، بلكه خدا است كه چنین می‌كند. در این آیه تمام وجود پیامبر خدا(ص) در احاطه‌ی حضرت حق قرار می‌گیرد.
امام از مراتب نفس عبور كرده و به توحید حقیقی رسیده و چنین كسی قابلیت امامت را به اذن خدا دارد و قلبش ظرف اراده‌ی خداوند شده است. در همین رابطه از حضرت صاحب‌الأمر(عج) داریم که فرمودند: «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى شِئْنَا»(163) قلوب ما ظرف خواست و اراده‌ی خداوند است، آن‌گاه که خداوند تعالی چیزی را اراده کند ما همان را می‌خواهیم و اراده می‌کنیم.

شاهد بر اعمال

از نمونه‌های ولایت تكوینی ائمه(ع) احاطه‌ی آن‌ها بر ضمائر و اسرار قلبی انسان‌ها است. امامان با احاطه‌ای که بر قلوب افراد دارند با تصرف در دل آن‌ها، هركس را به سوی آن كمالی كه استعدادش را دارد سوق می‌دهند و اگر از اسرار قلبی انسان آگاه نبوده و شاهد برحقیقتِ اعمال آدمیان نباشند، هدایت به امر واقع نمی‌شود. البته معلوم است که این نوع آگاهی به اسرار انسان‌ها آن نوع علم و آگاهی نیست كه زمان و مكان و دوری و نزدیكی و مرگ و حیاتِ امام در آن نقشی داشته باشد و این عوامل مانع تصرف آن‌ها جهت هدایت انسان‌ها گردد، بلكه هر کس باید تلاش کند و روی دل را خود از طریق ارادت حقیقی، به سوی امامان معصوم بیندازد و با توسل و زیارت، از مقام منیع آن‌ها درخواست مدد كند، تا بشود آنچه باید بشود.
از آن‌جایی که امامان واسطه‌ی فیض الهی هستند، بدون اتصال به انسان‌های كامل و ارادت به آن‌ها به كمال انسانی خود دست نمی‌یابیم، تنها انسان كامل است که انسانیت هركس را می‌پروراند، همچنان كه غذای طبیعی، جسمانیت انسان را رشد می‌دهد. هر کس باید بُعد انسانی خود را به انسان كامل متصل نماید تا از انسانیت او بهره‌مند شود. در همین رابطه در حین اذن دخول به حرم شریف آن بزرگواران، به حضرت حق اظهار می‌داریم: «وَاِنّی اَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَكَ وَ خُلَفائَك(ع) اَحْیاءٌ عِنْدَكَ یُرْزَقُون وَ یَرَوْنَ مَقامِی وَ یَسْمَعُونَ كَلامِی وَ یَرُدوُنَ سَلامِی»(164) من می‌دانم خلفای تو، در نزد تو زنده‌اند و از حقایق غیبی رزق می‌گیرند و مقام و موقعیت مرا می‌بینند و كلامم را می شنوند و سلامم را پاسخ می‌دهند.
خداوند در رابطه با توجه باطنی امامان بر جان انسان‌ها می‌فرماید: «وَ كَذالِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّهً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهیداً»(165) و این چنین شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه برمردم باشید، همچنان‌كه رسول خدا گواه برشماست.
با دقت در آیه‌ی فوق متوجه می‌شویم مخاطب آیه باید انسان‌های معتدلی باشند که از هر افراط و تفریطی به دوراند، زیرا می‌فرماید: شما را «امت وسط» قرار دادیم تا با این خصوصیات مراقب و ناظر بر مردم باشید و رسول خدا(ص) هم ناظر بر شماست. معلوم است که این نظارت باید نظارت باطنی باشد كه از شئون ولایت تكوینی است و مخاطب این آیه جز ائمه‌ی معصومین(ع) نمی‌تواند كس دیگری باشد، زیرا شاهد بر باطن انسان‌ها بودن مقام مردم معمولی و حتی مقام انسان‌های متقی هم نیست، شاهد بر باطن، مقام امامانی است که در بین مردم بوده و شاهد بر اعمال باطنی مردم‌اند و روایات هم همین را تصدیق می‌کند.(166)علاوه بر آن وقتی می‌فرماید آن‌ها امت وسط هستند حکایت از آن دارد که آن‌ها از هر گونه افراط و تفریطی مبرا می‌باشند و حقیقتاً جز انسان‌های معصوم کسان دیگری نمی‌توانند در چنین مقامی قرار داشته باشند.

علم به حقایق اشیاء

عنایت داشته باشید که رؤیت اشیاء سه‌گونه است: یکی رؤیت حسی و دیگر رؤیت عقلی و سوم رؤیت قلبی و ملکوتی.
الف- رؤیت حسی: عبارت است از دیدن اشیاء به عنوان موجوداتی مستقل و جدا از همدیگراز طریق چشم.
ب- رؤیت عقلی: عبارت است از علمِ عقل به مفاهیمی که از واقعیات اشیاء انتزاع می‌شود، مثل این‌که عقل می‌فهمد اشیاء عین ربط به خالق‌اند و هیچ استقلالی ندارند، منتها این نوع رؤیت به صورت درك مفهومی است و انسان از طریق عقل، مفاهیمی را از واقعیات انتزاع می‌کند مثل مفهوم انسان یا مفهوم درخت.
ج- رؤیت ملكوت اشیاء: عبارت است از رؤیت قلبیِ حقیقت اشیاء و دیدن باطن آن‌ها و كشف جنبه‌ی انتساب آن‌ها به خداوند. همچنان كه قرآن می‌فرماید: «فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْئیٍ وَ اِلَیْهِ تُرْجَعُون»(167) منزه است خدایی که به دست اوست ملكوت هرچیز و همه‌چیز به سوی او باز می‌گردد. قرآن از یک طرف می‌فرماید: ملكوت هر شیئی در قبضه‌ی حق است و از طرف دیگر می‌فرماید چرا اشیاء را از جنبه‌ی ملكوتی‌شان نمی‌نگرند؟ می‌فرماید: «اَوَلَمْ یَنْظُروُا فِی مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللهُ مِنْ شَیْئیٍ»(168) چـرا در ملكوت آسمان‌ها و زمین و هرچه خدا آفریده ‌نمی‌نگرند؟ تا از طریق این شهود، عطش حقیقت‌جوییِ دل، با روبه‌روشدن با حقیقت اشیاء سیراب شود. در همین رابطه رسول‌الله(ص) از خداوند طلب رؤیت حقیقت اشیاء و جنبه‌ی ملكوتی آن‌ها را می‌كنند، آن‌جا كه دعا می‌کنند: «رَبِّ اَرِنا الْاَشْیاءَ كَما هِیَ»(169) خدایا: اشیاء را آن طور كه هستند به ما نشان بده، و خـداونـد بـه حضرت ابراهیم(ع) همین جنبه‌ی ملكوتی اشیاء را نمایاند و در نتیجه او اهل یقین شد. قرآن می‌فرماید: «وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»(170) بدین‌سان ملكوت آسمان و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا این‌كه اهل یقین گردد. زیرا یقینِ حقیقی با رؤیت حقیقـت عالم حاصل می‌شود و این رؤیت با تفكر به دست نمی‌آید، بلكه دریچه‌هایی است از غیب برقلب انسان‌های وارسته كه از وسوسه‌های شیطان رهیده‌اند و مقام امام، همین مقام یقین است، چنانچه قرآن در این رابطه می‌فرماید: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّهً یَهْدوُنَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِایاتِنا یُوقِنُون»(171) و از آن‌ها امامانی قرار دادیم كه به امر ما هدایت می‌کنند، به علت آن‌كه آن‌ها صبر كردند و به آیات ما یقین داشتند. و ائمه‌ی اطهار(ع) مصداق كامل امام هستند. چون همچنان‌که قبلاً عرض شد هم فرزند ابراهیم(ع)اند، هم معصوم‌اند و آیه‌ی اخیر هم می‌فرماید: آن امامان که فرزندان حضرت ابراهیم(ع) هستند، مقامشان مقام یقین به آیات الهی است كه همان مقام رؤیت ملكوتی و شهود قلبی اشیاء است.
امام صادق(ع) در رابطه با رؤیت ملکوتی حضرت ابراهیم(ع) فرمودند: «برای ابراهیم پرده از آسمان‌ها و زمین برداشته شد، به طوری كه ابراهیم می‌دید آنچه در آن‌ها بود و عرش را و هرکس بر عرش بود را دید. راوی می‌گوید: پرسیدم آیا برای محمد(ص) نیز چنین شـد؟ فرمود: آری و صاحب شما نیز می‌بیند.(172)
نتیجه این که مشاهده‌ی ملكوت و ارتباط و اتصال وجودی امام به عالم هستی و احاطه‌ی علمی وی به جمیع اشیاء و موجودات از ابعاد علوم باطنی امام است.