فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

امام و هدایت

مهم‌ترین وظیفه‌ی امام هدایت است که به چند صورت انجام می‌گیرد:
الف- تبیین وحی الهی و بیان حکم خدا، به این صورت که حقایق آسمانی را به مردم ابلاغ می‌کند تا انسان‌ها با در نظرگرفتن تعلیم امام، سعادت خود را بشناسند و مطابق آن عمل کنند.
ب- رهبری باطنی، به این صورت که امام از راه تأثیر در دل‌ها و جذب و كشش آن‌ها به سمت كمال، باطن آن‌ها را رهبری می‌کند تا استعدادها شكفته و نیروهای خفته‌ی انسان‌ها بیدار شود و هركس به كمال مطلوب خود نایل آید كه این كار را «هدایت به امر» می‌گویند.
هدایت به امر، هدایت ویژه‌ای است که قرآن از آن خبر می‌دهد و هر وقت از امامت سخن به میان آورده، از آن هدایت ویژه‌ كه به امر الهی تحقق می‌یابد یاد كرده است. می‌فرماید: «وَ جعلناهُمْ ائِمَّةً یَهْدوُنَ بِاَمْرِنا»(159) آنان را - یعنی ابراهیم و اسحاق و یعقوب - را امامانی قرار دادیم كه مردم را به «امر» ما هدایت كنند. از طرفی قرآن در آیه‌ی 83 سوره‌ی یس در مورد امر خدا می‌فرماید: «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون، فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِه ملَكُوتُ كُلِّ شَیْئٍ» اَمر خدا این است كه به شیی‌ای بگوید «باش»، پس می‌شود و بلندمرتبه است خدایی که ملکوت هرچیزی به‌دست اوست. در آخر آیه روشن می‌کند که اشیاء دارای جنبه‌ای ملكوتی هستند که نزد خداوند است و در رابطه با همان جنبه است که اگر اراده كرد آن شیئ بشود، با یك اراده محقق می‌شود، بدون هیچ مانعی. از طرفی می‌فرماید: «وَ ما اَمْرُنا الاّ واحدةٌ كَلَمْحِ الْبَصَر»(160) امر ما واحد است مثل چشم برهم زدن. یعنی امر خدا تعدّدبردار نیست، پس مادی و تدریجی نیست.
در جمع‌بندی آیات فوق روشن می‌شودکه هدایت‌كنندگی امام به «امر» با توجه به جنبه‌ی ملكوتی اشیاء انجام می‌گیرد و بر آن مبنا امام در جان انسان‌ها و در ملکوت آن‌ها تصرف می‌کند تا آن‌ها را به كمال مطلوب‌شان برساند و این نشان می‌دهد که هدایت امام به ارائه‌ی طریق خلاصه نمی‌شود بلکه نحوه‌ای از تصرف در باطن انسان‌ها نیز در هدایت امام هست.
در آیه‌ی 73 سوره‌ی انبیاء که بحث هدایت به امر امامان را طرح کرد، می‌فرماید: «وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاء الزَّكَاةِ وَ كَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» و به آن امامان، فعل به كارهای خیر را وحی كردیم، و وحی كردیم اقامه‌ی نماز و دادن زكات را و آن‌ها از عبادت‌كنندگان ما بودند. دقت بفرمایید که وَحیِ فعل خیر، یك نحوه تصرف تكوینی است در امامان توسط خداوند. چون می‌فرماید: فعلِ خیر را به آن‌ها وحی کردیم و نگفت به آن‌ها وحی می‌كنیم، كه فعل خیر انجام بدهند، در نتیجه فعل آن‌ها همان وَحی الهی است.
امام به واسطه‌ی سیطره بر ملكوت به هر موجودی به قدر استعدادی که دارد هدایت الهی را افاضه می‌كند و طبق آیه‌ی «وَ جَعَلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدونَ بِاَمْرِنا» این هدایت، رهبری افراد بشر است از راه ملكوت و نفوس آن‌ها. و به همین جهت می‌توان گفت: همیشه باید امام در عالم باشد تا چنین القاء روحانی بر مستعدین جریان یابد، چه آن امام در حاکمیت سیاسی و مدیریت جامعه حضور داشته باشد و چه نداشته باشد.
در اثر اتصال قلوبِ پیروان امام به قلب امام، معارف و علوم الهی در قلب پیروان امام جاری می‌شود و علت آن‌كه مؤمنین در بهشت دارای نهرهای آب زلال هستند در اثر همین اتصال قلب و بهره‌مند شدن‌شان از چشمه‌ی فضایل امام‌شان است. چون با توحید و اقرار به حقانیت امام و پیامبر، قلب خود را آبیاری كرده‌اند.

امام معصوم ملاک حق و باطل امور

از آن‌جایی که نظر امام متن واقع و نفس‌الامر است، می‌توان میزان عمل صالح را از غیر صالح همان امضاء و عدم امضاء امام دانست، از طرفی حیاتِ دل، با علم و معرفتِ حضوری به خدا پدید می‌آید و همان نهرهای علم و معرفتی كه در دنیا در قلوب مؤمنین جاری می‌گردد در بهشت به صورت نهرهای زلال و غیر متغیر ظاهر خواهد شد. آن نهرها متعفن نخواهد شد چون در دنیا به وَهمیات و عادات باطل آلوده نبوده است. این نهرها اختصاص به افرادی دارد كه در راه خدا به مقام قلب رسیده و از علوم حقّ الهی بدون دخالت نفس امّاره بهره‌مند شده‌اند و به این مقام نمی‌توان رسید مگر با اتصال به انسان‌های معصوم که در علم و عمل هیچ نقصی ندارند و جانشان متصل به حقیقت قرآن است.
این‌كه در مورد امامان می‌فرماید:« «وَ اَوْحَیْنا اِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرات» به آن‌ها فعل خیر را وَحی کردیم، مثل این است كه می‌فرماید: «وَ اَوْحی رَبُّكَ اِلَی النَّحْلِ اَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بیوتاً» و وحی كرد پروردگار تو به زنبور عسل كه از كوه‌ها برای خود خانه‌ای انتخاب كند. فعل زنبور، وحی الهی است. به همین شکل ملكوت ائمه(ع) در دست خداوند است و اعمال آن‌ها بدون دخالت هیچ فكر نفسانی از آن‌ها سرمی‌زند، اراده‌ی آن‌ها اراده‌ی خدا و فعل آن‌ها از ضمیر پاك آن‌ها سر می‌زند. یعنی فعل خدا در آینه‌ی وجود آن‌ها جاری می‌شود، پس نفسِ فعل آن‌ها، وحی خداست مثل این‌كه در حدیث قدسی می‌فرماید: «لَا یَزَالُ عَبْدِی یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِی حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا»(161) بنده‌ی من از طریق نوافل خالصاً همواره به من نزدیک می‌شود تا آن‌جایی که محبوب من می‌گردد و چون او را دوست داشتم، من گوش او می‌شوم که با آن بشنود و چشم او می‌شوم تا به آن ببیند و دست او می‌شوم که با آن بگیرد. یا مثل این‌كه خداوند در قرآن به پیامبر(ص) می‌فرماید: «ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ وَلكِنَّ اللهُ رَمی»(162) تو نیستی كه نیزه پرتاب می‌كنی، بلكه خدا است كه چنین می‌كند. در این آیه تمام وجود پیامبر خدا(ص) در احاطه‌ی حضرت حق قرار می‌گیرد.
امام از مراتب نفس عبور كرده و به توحید حقیقی رسیده و چنین كسی قابلیت امامت را به اذن خدا دارد و قلبش ظرف اراده‌ی خداوند شده است. در همین رابطه از حضرت صاحب‌الأمر(عج) داریم که فرمودند: «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى شِئْنَا»(163) قلوب ما ظرف خواست و اراده‌ی خداوند است، آن‌گاه که خداوند تعالی چیزی را اراده کند ما همان را می‌خواهیم و اراده می‌کنیم.

شاهد بر اعمال

از نمونه‌های ولایت تكوینی ائمه(ع) احاطه‌ی آن‌ها بر ضمائر و اسرار قلبی انسان‌ها است. امامان با احاطه‌ای که بر قلوب افراد دارند با تصرف در دل آن‌ها، هركس را به سوی آن كمالی كه استعدادش را دارد سوق می‌دهند و اگر از اسرار قلبی انسان آگاه نبوده و شاهد برحقیقتِ اعمال آدمیان نباشند، هدایت به امر واقع نمی‌شود. البته معلوم است که این نوع آگاهی به اسرار انسان‌ها آن نوع علم و آگاهی نیست كه زمان و مكان و دوری و نزدیكی و مرگ و حیاتِ امام در آن نقشی داشته باشد و این عوامل مانع تصرف آن‌ها جهت هدایت انسان‌ها گردد، بلكه هر کس باید تلاش کند و روی دل را خود از طریق ارادت حقیقی، به سوی امامان معصوم بیندازد و با توسل و زیارت، از مقام منیع آن‌ها درخواست مدد كند، تا بشود آنچه باید بشود.
از آن‌جایی که امامان واسطه‌ی فیض الهی هستند، بدون اتصال به انسان‌های كامل و ارادت به آن‌ها به كمال انسانی خود دست نمی‌یابیم، تنها انسان كامل است که انسانیت هركس را می‌پروراند، همچنان كه غذای طبیعی، جسمانیت انسان را رشد می‌دهد. هر کس باید بُعد انسانی خود را به انسان كامل متصل نماید تا از انسانیت او بهره‌مند شود. در همین رابطه در حین اذن دخول به حرم شریف آن بزرگواران، به حضرت حق اظهار می‌داریم: «وَاِنّی اَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَكَ وَ خُلَفائَك(ع) اَحْیاءٌ عِنْدَكَ یُرْزَقُون وَ یَرَوْنَ مَقامِی وَ یَسْمَعُونَ كَلامِی وَ یَرُدوُنَ سَلامِی»(164) من می‌دانم خلفای تو، در نزد تو زنده‌اند و از حقایق غیبی رزق می‌گیرند و مقام و موقعیت مرا می‌بینند و كلامم را می شنوند و سلامم را پاسخ می‌دهند.
خداوند در رابطه با توجه باطنی امامان بر جان انسان‌ها می‌فرماید: «وَ كَذالِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّهً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهیداً»(165) و این چنین شما را امت وسط قرار دادیم تا گواه برمردم باشید، همچنان‌كه رسول خدا گواه برشماست.
با دقت در آیه‌ی فوق متوجه می‌شویم مخاطب آیه باید انسان‌های معتدلی باشند که از هر افراط و تفریطی به دوراند، زیرا می‌فرماید: شما را «امت وسط» قرار دادیم تا با این خصوصیات مراقب و ناظر بر مردم باشید و رسول خدا(ص) هم ناظر بر شماست. معلوم است که این نظارت باید نظارت باطنی باشد كه از شئون ولایت تكوینی است و مخاطب این آیه جز ائمه‌ی معصومین(ع) نمی‌تواند كس دیگری باشد، زیرا شاهد بر باطن انسان‌ها بودن مقام مردم معمولی و حتی مقام انسان‌های متقی هم نیست، شاهد بر باطن، مقام امامانی است که در بین مردم بوده و شاهد بر اعمال باطنی مردم‌اند و روایات هم همین را تصدیق می‌کند.(166)علاوه بر آن وقتی می‌فرماید آن‌ها امت وسط هستند حکایت از آن دارد که آن‌ها از هر گونه افراط و تفریطی مبرا می‌باشند و حقیقتاً جز انسان‌های معصوم کسان دیگری نمی‌توانند در چنین مقامی قرار داشته باشند.