فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

حدود ولایت تكوینی

طبق آیه‌ی «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»(138) که می‌فرماید برخی پیامبران، را بر برخی دیگر برتری دادیم. از آن جایی که ولایت آن‌ها باطن نبوتشان است(139) پس ولایتشان متفاوت می‌باشد و ریشـه‌ی این تفاوت در «مراتب معرفت و علم‌» و «قدرت روحی» آن‌هاست. به طوری كه عاصف‌بن‌بَرْخِیا كه مقداری از «علم كتاب» برخوردار بود بر اساس ولایت تکوینی که داشت توانست قبل از این‌كه حضرت سلیمان چشمشان را برهم زنند یا چشمشان را برگردانند، تخت بلقیس را از یَمَن به اورشلیم بیاورد. قرآن در این باره می‌فرماید: «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ»(140) آن‌كس كه مقداری از علم كتاب را می‌دانست گفت: من آن را در كمتر از چشم به‌هم‌زدنی نزد تو حاضر می‌كنم. در مقابل این علم كه مربوط به عاصف‌بن‌برخیا است در قرآن داریم كه: «وَیَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»(141) وكافران برتو اعتراض می‌كنند كه تو رسول خدا نیستی، بگو: تنها گواه بین من و شما خداست و آن‌كه علمِ به كتاب نزد وی است. این آیه می‌فرماید: علاوه بر معجزه‌بودن قرآن كه گواه است بر این‌كه تو پیامبر و فرستاده‌ی خدا هستی، آن‌كس كه همه‌ی «علمِ كتاب» در نزد اوست نیز گواه است براین‌كه تو فرستاده‌ی خدایی .
طبق آیه‌ی اخیر روشن می‌شود كسی در زمانِ نزول آیه بوده كه «علمِ كتاب» در نزدش بوده و شهادت می‌داده که پیامبر(ص) فرستاده‌ی خداست . و چون آیه در مكه نازل شده، بنا به بسیاری از روایات شیعه و سنی، مصداق آیه به طور مستقیم علی(ع) و به تبع آن اهل‌البیت(ع)‌اند كه دارای علمی می‌باشند كه مانند عاصف بن برخیا، موجب تصرف در مبادی عالم می‌شود، منتها مقداری از آن علم در نزد عاصف بن برخیا بود، و آن علم مربوط به مقام «امر» است كه مقام ماوراء عالم ماده و عالم تدریج و زمان است. چون قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ»(142) حال با توجه به این‌كه عاصف‌بن‌برخیا جزئی از این علم را داراست و توانست آنچنان در عالم تصرف كند كه تخت بلقیس را قبل از به‌هم‌خوردن چشم به محضر حضرت سلیمان بیاورد، وسعت ولایت تكوینی علی(ع) را ملاحظه فرمائید كه حضرت از همه‌ی «علم كتاب» برخورداراند، همچنان‌كه امام صادق(ع) فرمودند: آنچه عاصف داشت قطره‌ای از اقیانوسی بود كه همه‌ی آن نزد ما است.(143)
در روایت هست که سدیر نقل می‌کند: «من و ابوبصیر و یحیی بزّاز و ... در مجلس حضرت صادق(ع) بودیم، ناگهان آن حضرت با حال غضب در مجلس وارد شدند و چون در جای خود قرار گرفتند، گفتند: «یا عَجباً لِاَقوامٍ یَزْعَمُون اِنّا نَعْلَمُ الْغَیْب، لا یَعْلَمُ الْغَیْبَ اِلاَّ الله عَزّوجل» جای تعجب است که عده‌ای گمان می‌کنند ما علم غیب داریم، جز خدا كسی عالم به غیب نیست، من قصد داشتم كه كنیز خود را با زدن ادب كنم، از دست من فرار كرد و من ندانستم در كدام یك از اطاق‌های خانه مخفی شده است! سدیر می‌گوید: چون حضرت برخاستند و به طرف منزل رفتند من و ابوبصیر و میسّر به منزل آن حضرت رفتیم و عرض كردیم: فدایت شوم ما امروز در باره‌ی آن كنیز از شما شنیدیم كه چنین و چنان فرمودید و ما نمی‌خواهیم به شما نسبت علم غیب دهیم ولیكن ما می‌دانیم كه حقاً شما علوم بسیار فراوانی دارید! حضرت فرمودند: ای سدیر آیا قرآن می‌خوانی؟ عرض كردم بلی. فرمودند: هیچ این آیه را خوانده‌ای كه می‌فرماید: «قال الَّذی عِنْدَهُ علمٌ مِنَ الْكِتاب اَنا اتیكَ بِه قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلَیْكَ طَرْفك» عرض كردم؛ آری كه حضرت سلیمان به اطرافیان خود فرمود: كدام یك تخت بلقیس را برای من می‌آورید؟ «قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنّ اَنَا آتیك بِه قَبْلَ اَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ اِنّی علیه لِقَویٌ اَمینٌ» عفریتی كه از طایفه‌ی جن بود گفت: قبل از این‌كه از جایت بلند شوی می‌آورم ولی «قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ»(144) آن کسی که مقداری از علم کتاب نزد او بود گفت: من آن را نزد تو می‌آورم قبل از آن که چشم خود را به طرف دیگر بگردانی، زیرا جناب آصف‌بن برخیا برعکس عفریت جن از مبادی دیگری عمل می‌كرد که فوق زمان و مکان بود.
حضرت فرمودند: آیا دانستی كه او [آصف] چقدر از كتاب الهی علم دارد؟ عرض كردم شما برای من بیان بفرمایید. حضرت فرمودند: به اندازه‌ی یك قطره نسبت به اقیانوس، به این مقدار عاصف‌بن‌برخیا از كتاب الهی علم داشت... ای سدیر آیا در كتاب خدا این آیه را یافته‌ای كه می‌فرماید: «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(145) ای پیامبر! بگو کافی است این‌که خدا شهادت می‌دهد به رسالت من و آن کسی که «علمِ کتاب» نزد اوست. سدیر گفت: بلی این آیه را هم خوانده‌ام. حضرت فرمودند: آیا کسی که تمام کتاب را می‌داند با فهم‌تر است یا کسی که بعضی از آن را می‌داند؟ عرض کردم؛ بلکه کسی که تمام علم کتاب را می‌داند. آنگاه حضرت با دست خود اشاره به سینه‌شان نمودند و فرمودند: به خدا سوگند «علم کتاب» نزد ماست، به خدا سوگند «علم کتاب» نزد ماست. (146) ملاحظه فرمائید که چگونه امام(ع) از طریق این آیه ما را متوجه مقام خود نمودند.
ائمه(ع) از آن جهت كه در مقام تکوینِ خود واسطه‌ی فیض هستند، مقام‌شان فوق جبرائیل و میكائیل است ولی از آن جهت كه می‌خواهند به صورت عادی زندگی كنند علمی از خدا طلب نمی‌كنند و موضوع پنهان‌بودن محل كنیز برای آن حضرت از این نوع است. متوجه باشید که حضرت(ع) با طرح موضوع کنیز و پنهان شدن او می‌خواهند علم ذاتی را از خود نفی کنند و روشن کنند علم ذاتی مربوط به خدا است ولی این بدین معنی نیست كه هر علمی را امام بخواهد خداوند به او ارزانی ننماید.

وساطت در فیض رسانی یا كامل‌ترین حدِّ ولایت تكوینی

از آن‌جایی که هستی دارای مراتب و درجات است، مرتبه‌ی ناقصِ وجود، شعاعی از مرتبه‌ی عالی‌ترِ وجود بوده و مرتبه‌ی نازله‌ی وجود عین ربط و تعلق به مرتبه‌ی عالیه آن است و تمام مراتب وجود به واجب‌الوجود منتهی می‌شوند. هنگامی كه فیض هستی از خدای‌تعالی صادر می‌گردد، ابتدا موجوداتی كه از حیث مرتبه به ذات الهی نزدیك‌ترند آن فیض را دریافت می‌كنند و بعد به واسطه‌ی آن‌ها به دیگران می‌رسد و مرتبه‌ی بالاتر وجود، واسطه می‌باشد جهت به‌وجودآمدن سایر موجودات. طبق روایات، پیامبر و ائمه(ع) بالاترین درجه‌ی قرب به خدا را در مراتب هستی دارا هستند و در نتیجه عالی‌ترین درجه‌ی قابلیت فیضِ وجود را دارند، به این معنا که موقعیت آن‌ها، مرز بین وجوب و امكان است.
پیامبر خدا(ص) و ائمه‌ی هدی(ع) علاوه بر دارابودن مقام نفس ناطقه كه جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء است و از طریق نطفه در رحم مادر حادث می‌شوند، دارای حقیقت معنویِ برتری هستند به نام «مقام نورانیت» كه در رابطه با آن مقام، پیامبر(ص) فرمودند: «اَوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نُوری»(147) اولین چیزی كه خدا خلق فرمود نور من بود. همچنان که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «اوّلُ ما خَلَقَ اللهُ عزّ و جلّ اَرْواحُنا»(148) اولین چیزی که خداوند خلق کرد، روح‌های ما بود. یا امام صادق(ع) می‌فرمایند: «اِنَّ اللهَ خَلَقَنا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ»(149) خداوند ما را از نور عظمتش خلق كرد.
مقام نورانی پیامبر و ائمه(ع) - که در آن مقام همه نور واحدی هستند- فوق جهان ماده است و ربطی به تولد آن‌ها در كالبد مادی‌شان ندارد. مقامِ نورانیت ، همان مقام ولایت تكوینی است كه واسطه‌ی فیض‌بودن آنها را نسبت به جمیع مخلوقات روشن می‌كند، و چون مردم عادی برای انسان حقیقتی جز بدن و نفس ناطقه درك نمی‌كنند، ائمه اِبا دارند این وجه از مقامشان برای مردم عادی مطرح شود و اساساً این حد از ولایت تكوینی شأن نفس و روحِ متحد با بدن نیست.
آنچه فرشته‌ی مرگ قبض می‌كند و یا فرشته‌ی وحی به آن وحی می‌فرستد، همان نفس ناطقه‌ی متحد با بدن است، در حالی‌كه مقام نورانیت، فوق فرشته‌ی مرگ و فرشته‌ی وَحی است تا این‌كه با قبض آن فرشته ، بمیرد و یا با وَحیِ این فرشته ، حقایق را بگیرد. بنابراین واسطه‌ی فیض‌بودن ائمه(ع) مربوط به جنبه‌های بشری و نفس انسانی آن‌ها نمی‌گردد، بلكه مقامی است بالاتر و امام مظهر آن مقام است. در رابطه با همین معرفت است که در زیارت جامعه‌ی کبیره اظهار می‌دارید: «خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَارا فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَیْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ» خداوند شما را نورهایی قرار داد، پس شما را نسبت به عرش خود محیط گردانید تا آن‌جا که بر ما منت گذاشت و آن نور را نازل کرد پس شما را در خانه‌هایی قرار داد و اراده فرموده به برافراشتگی آن خانه‌ها و اراده کرده تا نام او در آن خانه‌ها یاد شود، چون امامان مظهر انوار عرش الهی‌اند که محل تجلّی اسماء حسنای اوست.

غایت خلقت

هدف خلقت؛ تجلی اسماء و صفات الهی(150) است و هر موجودی كه بیشتر اسماء و صفات الهی را متجلی سازد، در امر خلقت بیشتر مورد نظر و توجه حق است، و بقیه‌ی موجودات مقدمه برای خلقت آن موجود هستند. جان انسان استعداد تجلی همه‌ی اسماء و صفات الهی را دارا است و ملائكه هم به سبب همین استعداد بود که بر آدم سجده كردند، از طرفی همه‌ی انسان‌ها به صورت بالفعل به چنین مقامی نمی‌رسند، تنها «انسان كامل» است كه به صورت بالفعل به این مقام دست یافته و قلبش آینه‌ی جذب همه‌ی صفات و اسماء الهی شده و چون هدف خلقت ظهور همه‌ی اسماء و صفات الهی است و چون قلب انسان كامل محل قبول و ظهور كامل اسماء و صفات است، پس انسان كامل هدف و غایت خلقت بوده و هست، و لذا ائمه‌ی اطهار(ع) از آن جهت که واسطه‌ی فیض‌اند هدف و غایت خلقت الهی می‌باشند.
در هر زمانی حجتی در صحنه‌ی هستی هست كه هم واسطه‌ی فیض و هم هدف و غایت خلقت است و این است كه اگر زمین بدون امام باشد -یعنی بدون غایت باشد- متلاشی می‌شود. امام باقر(ع) می‌فرمایند: «لَوْ بَقِیَتِ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمامٍ مِنّا لَساخَت»(151) اگر زمین بدون امامی از ما باشد متلاشی می‌گردد یا امام صادق(ع) می‌فرمایند: «اَلْحُجَّهُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَالْخَلْقِ»(152) حجت خدا قبل از خلق و بعد از خلق و همراه خلق موجود است یعنی نمی‌شود حجت خدا در عالم نباشد.
از آن‌جایی که قرآن می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَكُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً »(153) خداوند هر آنچه در زمین است برای شما آفرید. یا می‌فرماید: «الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَّكُمْ»(154) خداوندی که زمین را برای شما گستراند و آسمان را برای شما بنا کرد و از آسمان آب نازل کرد پس به کمک آن آب میوه‌ها را برای شما از زمین خارج کرد تا رزق شما باشد. پس هدف از آفرینش انسان و آفرینش جهان برای او، این نبوده كه در حیات دنیوی كام‌جویی بیشتر كند، بلكه فلسفه‌ی آفرینش جهان برای انسان این بوده كه راه حق‌شناسی و حق‌پرستی را بپوید و از این رهگذر كمال مطلوب خویش را كه همانا قرب به خدا و لقاء الله است بپیماید.
خداوند نخست آدمیان را مخاطب قرارداده و آنان را به عبادت پروردگاری كه آنان را خلق كرده است، فرامی‌خواند و می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»(155) سپس یادآور می‌شود كه پروردگاری كه آنان باید او را پرستش كنند، كسی است كه زمین و آسمان را برای آنان آفریده و از آسمان آب نازل می‌كند و از زمین، گیاه و میوه می‌رویاند تا رزق بشر تأمین گردد. بنابراین نباید برای خداوند شریك برگزینند بلکه باید در بستر زندگی زمینی جان خود را با تقوای لازم به عبودیت خداوند منور کنند. قرآن می‌فرماید: هدف آفرینش انسان، آزموده شدن اوست در میدان ایمان و عمل صالح و سبقت در بندگی: «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»(156) ما آنچه بر زمین قرار دادیم زینت زمین قرار دادیم تا شما را بیازماییم که کدام یک بهترین عمل را خواهید داشت. سیوطی در ذیل این آیه نقل می‌كند یكی از اصحاب در باره معنی آیه از پیامبر(ص) پرسید و حضرت فرمودند: «لِیَبْلوكم اَیُّكُم اَحْسَنُ عقلاً وَ اورع عن محارم الله وَ اَسْرَعَكُمْ فی طاعة الله»(157) خداوند می‌خواهد شما را بیازماید تا روشن شود كه كدام از شما عاقل‌ترید و در پرهیز از محارم الهی پرهیزگارتر و در اطاعت خدا شتابان‌تر می‌باشید. یعنی در این آزمون بزرگ الهی، با پشتوانه‌ی عقل و تقوا و طاعت می‌توان پیروز گردید. این عقل و تقوا و طاعت است كه ستایش و پرستش خداوند را به عنوان شكرگزاریِ نعمت‌های الهی بر انسان واجب می‌كند و انسان را به دور اندیشی و آینده نگری برمی‌انگیزد تا سعادت ابدی خویش را قربانی لذت‌های زودگذر و حیات كوتاه دنیوی نكند و با چنین تأملات عقلی است كه انسان می‌كوشد در پرهیزكاری و فرمانبرداری از خداوند، گوی سبقت را از دیگران برباید و به سعادت برین دست یابد.
از طرفی انسان كامل، كسی است كه در عقیده و عمل، هرگز از مسیر حق منحرف نگردد و راه حق را به درستی می‌شناسد و به نیكوترین وجه ممكن آن را می‌پیماید. چنین انسانی است كه جهان برای او آفریده شده است و برقراری جهان هستی به میمنت وجود اوست. انسان كامل، حجت خداوند در زمین است، و اگر لحظه‌ای حجت خداوند در زمین نباشد، وجود زمین لغو خواهد بود، و چون كار لغو از خداوند صادر نمی‌شود، جهان هرگز بدون حجت خدا نخواهد ماند. در دعای عدیله در مورد وجود اقدس امام عصر(عج) آمده: «ببقائه بقیت الدنیا، و بِیُمْنِهِ رزق الوری، و بوجوده ثَبتتِ الارضُ و السَّماء»(158) به بقای او دنیا باقی است و به بركت او مخلوقات رزق می‌گیرند و به وجود او آسمان و زمین در جای خود ثابت‌اند پس اولاً: امام در هر زمان، مصداق كامل انسانیت است، ثانیاً: هدف آفرینش جهان، انسان كامل است. در نتیجه: وجود امام، فلسفه‌ی خلقت جهان به شمار می‌رود.