فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

نیاز بشر به حجت خدا

از غفلت‌های بزرگ بشر این است که نمی‌داند نیاز به حجت دارد. بشر از آن‌جایی که مقصد اصلی را فراموش کرده، نیازِ رسیدن به مقصد اصلی را نیز که با نظر به حجت الهی امکان دارد، از یاد برده است. اکثر مردم می‌خواهند خوب باشند ولی چون حجت مشخصی ندارند راه خوب شدن را نمی‌دانند و چگونه خوب‌شدن را گم کرده‌اند. به گفته‌ی آن شاعر:
آسیا بود ولی راه عمل را گم کرد

آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد

شما در زمان رسول خدا(ص) به جهت وجود حجت خدا ملاحظه می‌کنید آن مردم با آن‌همه غفلت، چگونه در زمانی اندک آنچنان متحول شدند که از بین آن‌ها انسان‌هایی چون بلال و مقداد ظهور کرد، چون این افراد حجت خدا یعنی رسول الله(ص) را پیدا کرده بودند این همان چیزی بود که در اوائل انقلاب و در طول دفاع مقدس با نظر به حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» برای جوانان کشور ما پیش آمد. تاریخ خبر می‌دهد در همان چهارسال و چند ماه حکومت امیرالمؤمنین(ع) با آن‌همه موانعی که امویان برای حضرت ایجاد کرده بودند، تحول بسیار چشم‌گیری در مردم ایجاد شده بود، به طوری که هیچ بیکار و بی‌خانه‌ای نبود زیرا همه به زندگی ساده و بدون حرص در زیر سایه‌ی عدالت حضرت راضی شده بودند، این‌طور نبود که هرکس بقیه را پس بزند و خودش جای او را بگیرد. برای همین هم می‌گویند امام که ظهور کنند تمام آن باورها که مردم قبول داشتند ولی به آن‌ها عمل نمی‌کردند به فعلیت می‌رسند و زمینه‌ی پیاده‌کردن آنچه را که حق می‌دانند فراهم می‌یابند. در ظلمات غفلت از امام طوری شده که به قول بعضی از بازاری‌‌ها، می‌دانیم راست‌گفتن خوب است اما اگر راست بگوئیم بدبخت می‌شویم. امّا وقتی فرهنگ امامت حاکم باشد آن فردی که آرزویش راست‌گفتن است، راست می‌گوید. درست است که آن بازاری اشتباه می‌کند که فکر می‌کند اگر در حال حاضر راست بگوید بدبخت می‌شود ولی چون راست گفتن کاربردی نشده و در فرهنگ جامعه نهادینه نگشته جرأت نمی‌کند به آن عمل کند اما مایل است یک تمدن الهی پیش آید تا مطابق اعتقاداتش زندگی کند؛ با نظر به این موضوع است که می‌گویند وقتی امام ظهور کنند هجوم مردم برای تحقق دیانت بسیار چشمگیر است و واقعاً عالم را قسط و عدل فرا می‌گیرد. چون مردم با ظهور حجت خدا راه پیدا می‌کنند و نمونه‌ی عینی رسیدن به حقیقت را در مقابل خود می‌یابند.
این‌که حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: «امام امین خدا است»؛ به آن معنی است که آنچه را از خدا می‌گیرد تماماً به مردم می‌رساند، برعکس ما که هیچ کداممان نمی‌توانیم چنین باشیم، ناخودآگاه آنچه به ما القاء می‌شود را با افکار خودمان ترکیب می‌کنیم. امامان آنچنان زلال شده‌اند که حقیقت را با جان خود می‌گیرند و به بقیه می‌رسانند چون به چیزی جز حق نظر ندارند. حرف امامان این است که: «قُلُوبُنَا أَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللَّه»(135) قلوب ما ظرف خواست و اراده‌ی خداوند است. در حالی‌که ما بخواهیم و نخواهیم افکارمان را وارد موضوعات می‌کنیم چون تنها به خدا نظر نداریم.
فرمودند: امام حجت خدا بر بندگان و «خَلِیفَتُهُ فِی بِلَادِه» و خلیفه‌ی او در شهرهایش می‌باشد. عنایت کنید که روی بلاد دست گذاشتند. یعنی امام در جامعه و در نظام عالم نقش مدیریتی دارد تا جامعه با مدیریتی الهی مدیریت شود و این طور نیست که تنها ما در امور فردی نیازمند به امام و حجت خدا باشیم. بر همین اساس حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» در کتاب «ولایت فقیه» می‌گویند اگر کسی بفهمد معنی ولایت فقیه یعنی چه و منکر بشود مرتد است. چون در واقع معتقد است حضور امام -که فقیه، سخن او را حاکم می‌کند- در عالم ضرورت ندارد. البته اکثر آن‌هایی که مخالف ولایت فقیه‌اند به معنای واقعی مخالفت نیستند، از بعضی از امور اجرایی عصبانی شده‌اند. یقیناً عموم مردم قبول دارند بهترین حاکمیت، حاکمیت امام معصوم است. ولایت فقیه یعنی ولایت کارشناس کشف حکم خدا و رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) در زمان غیبت امام، بر جامعه.
حضرت رضا(ع) در ادامه می‌فرمایند: «وَ الدَّاعِی إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حَرِیمِ اللَّهِ»؛ امام دعوت کننده به خدا و مدافع حریم الهی است. صفت دعوت کنندگی به خدا به معنی مطلق کلمه فقط مخصوص انسان‌های معصوم است. ممکن است بنده هم تصور کنم می‌خواهم مردم را به خدا دعوت کنم ولی وقتی در درون خود ناخن می‌زنم معلوم می‌شود در آن لایه‌های پنهانِ دلم می‌خواهم شما بدانید من این مطالب را می‌دانم. یعنی ناخودآگاه به نحوی شما را به خودم می‌خوانم. با این‌همه تنها و تنها کسانی مطمئناً و مطمئناً به خدا دعوت می‌کنند که مظهر تامّ و تمام نور الهی هستند، یعنی ائمه(ع)، و ما به این جهت به علمای دین ارادت داریم که احساس می‌کنیم ما را به ائمه(ع) نزدیک می‌کنند. اگر این‌ها ما را به خودشان دعوت کرده بودند کار به این‌جاها نمی‌کشید که در منظر شما ائمه معصومین(ع) قرار بگیرند. حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌علیه» که این‌همه برای انقلاب اسلامی زحمت کشیدند و زندان و تبعیدها را تحمل کردند، صاحب انقلاب اسلامی را حضرت صاحب‌الأمر(عج) می‌دانند و آن حضرت را در منظر ما قرار می‌دهند.(136) علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» گاهی که یک نظر خوبی از آیه و یا روایت مطرح می‌کنند در آخر می‌گویند من این‌طور فهمیدم یعنی تو مشغول این‌که من فهمیدم نباش این را بگیر ولی مشغول آیه و روایت باش. آن‌قدر حواسشان جمع است که تصور نشود آنچه می‌گویند همه‌ی مطلب است، چون اگر بگویند این‌که من می‌گویم اصل مطلب است عملاً ما را به خودشان دعوت کرده‌اند در حالی که ما می‌خواستیم با تدبّر در سخنان ائمه(ع) یعنی آن‌هایی که خودی ندارند و جز نمایش اسماء حسنای الهی نیستند، به آن‌ها و به قرب الهی نزدیک شویم.
از دیگر خصوصیات امام «وَ الذَّابُّ عَنْ حَرِیمِ اللَّهِ»؛ امام مدافع حریم الهی است. نگران خودشان نیستند نگران حریم الهی‌اند.

برکات وجودی امام معصوم در جامعه

«الْإِمَامُ مُطَهَّرٌ مِنَ الذُّنُوبِ مُبَرَّأٌ مِنَ الْعُیُوبِ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِینَ»؛ امام از هر گناهی پاک و از هر عیبی مبرا است، علم به معنی حقیقی مخصوص اوست، نمایاننده‌ی حلم و عامل نظام و سرو سامان یافتن دین و عزت مسلمانان و غضب منافقین و پراکندگی کافران است.
حضرت می‌فرماید امامی که خداوند جهت هدایت و حاکمیت جامعه‌ی مسلمین پرورانده هیچ آلود‌گی ندارد. وگرنه نمی‌تواند حق را نشان دهد. جهان بشری حقیقتاً ظرفیت وجود چنین انسانی را دارد که هیچ آلودگی نداشته باشد و شواهد نشان می‌دهد پس از پشت سر گذاردن تجربه‌های گذشته، تاریخ برای حاکمیت چنین انسانی خود را آماده کرده است. انسانی که «مُبَرَّأٌ مِنَ الْعُیُوبِ»؛ از هر عیبی پاک است و حضرت می‌فرمایند امامان چنین‌اند، این هر چند بسیار با ارزش است ولی ادعای بزرگی است و هر کسی نمی‌تواند چنین ادعایی بکند، چون به عنوان مثال اگر شما بگویید من به همه‌ی این کتاب علم دارم، حالا اگر یک کلمه‌ی آن را ندانید همه‌ی ادعایتان زیر سؤال می‌رود و آبروی خود را از دست می‌دهید. اما اگر بگوئید مقداری از این مثنوی را می‌دانم حال اگر یک صدم آن را هم بدانید آبرویتان نمی‌رود. با این وصف وقتی گفته می‌شود امام باید هیچ نقص و عیبی نداشته باشد اگر یک خطا از او سر بزند تمام شخصیت او زیر سؤال می‌رود. هیچ‌کس در جهان اسلام جز ائمه(ع) چنین ادعایی نداشته‌است. بقیه خطا می‌کردند و بعد می‌گفتند اشتباه کردیم. عبدالرحمن بن عوف می‌گوید وقتی ابابکر در بستر بیماری بود،-آن بیماری که منجر به رحلت او شد- می‌گفت ای کاش سه کار نکرده بودم. و یا سخنان خلیفه‌ی دوم مشهور است که مکرراً اشتباه می‌کرد و عذرخواهی می‌نمود، خلیفه‌ی سوم توبه‌نامه نوشت که این کارها را دیگر نمی‌کنم. عرضم اینجا است در چنین دنیایی که افراد اشتباهات زیادی دارند، ائمه(ع) مدعی‌اند از هر آلودگی و گناه پاک و از هر عیبی مبرا هستند و هیچ‌کس هم نتوانست یک مورد خلافِ آن ادعا را در مورد آن‌ها ثابت کند.
حضرت رضا(ع) در ادامه می‌فرمایند امام «مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ»؛ مخصوص به علم است و هرکس خواست به واقع به نور علم منور شود باید از مسیر اهل البیت(ع) به علم برسد، «مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ»؛ امام مجسمه‌ی حلم است. حلم یعنی امام و امام یعنی حلم. حلم آن حالت روحی است که هیچ جریانی انسانِ حلیم را از هدف اصلی‌اش باز ندارد. امام آنچنان در افق وظیفه‌ی خود مستغرقند که هیچ جریانی ایشان را از تعادل خارج نمی‌کند به طوری که سراسر حرکات و سکنات‌شان را حلم فرا گرفته حتی در صحنه‌ی کربلا.(137) «نِظَامُ الدِّینِ»؛ امام عامل نظام و سر و سامانی دین است و دینِ بدون امام در انضباطی که باید باشد نخواهد بود. نماز خوانده می‌شود، روزه گرفته می‌شود ولی جهت ندارد. جامعه به آن‌سویی که باید به شکوفایی برسد نمی‌رود. «وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ»؛ امام عامل عزت مسلمین است و مسلمانان از طریق مدیریت امام، به آن شخصیتی که باید دست یابند دست می‌یابند. نمونه‌ی کوچک آن را در مقایسه‌ی ایرانِ امروز که به فرهنگ امامت مفتخر است با ایران زمان شاه می‌توان یافت.

امام؛ عامل نجات جامعه از نفاق

«وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ»؛ امام موجب خشم منافقین است. منافقین با حضور فرهنگ امامت عرصه‌ی کار را بر خود تنگ می‌یابند. منافق به کسی می‌گویند که به ظاهر خیلی دیندار است ولی در باطن هیچ تعلقی به دین ندارد. چه فرهنگی می‌تواند فضا را بر این منافقان تنگ کند، جز کسی که با حرکات خود دینداری را طوری بنمایاند که قلب‌ها آن را همراهی کنند؟ هیچ جامعه‌ی دینی بدون منافق نیست و این در حالی است که منافقان بیشتر از مومنین واقعی قیافه‌ی دینداری به خود می‌گیرند، به همین جهت افراد مذهبیِ سطحی خیلی سریع فریب آن‌ها را می‌خورند، چون مؤمنین واقعی برای فرار از ریا دینداری خود را تا آن جا که ممکن است ظاهر نمی‌کنند ولی شخص منافق طوری عمل می‌کند که به ظاهر از ریا فرار می‌کند ولی در باطن می‌خواهد به شما بفهماند خیلی مسلمان است. طبیعی است شما که دوست‌دار ایمان هستید به او علاقه‌مند می‌شوید و تحت تأثیر او قرار می‌گیرید و به او میدان می‌دهید، و او هم ارزش‌های اشرافی خود را حاکم می‌کند. فقط در صورتی میدان برای چنین افرادی تنگ می‌شود که ملاک‌های معنوی در میان باشد و مثلاً بر روی عدالت و ساده‌زیستی تأکید شود. اگر انسانی با دین‌داری ناب و الهی به صحنه بیاید، میدان برای نفاق تنگ می‌شود چون در این صورت فرهنگ نفاق نمی‌تواند ارزش‌های خود را بر فرهنگ امام معصوم حاکم کند.
در ادامه می‌فرمایند «وَ بَوَارُ الْكَافِرِینَ»؛ امام عامل ریشه‌کن شدن کافران است. قدرت کافر در ازاء بی‌دینی ما است. هر اندازه ما دیندار بشویم کافر ریشه کن می‌شود. لازم هم نیست حتماً با جنگ و جدالِ طولانی این کار انجام شود، کُلاً جنسِ ضعفِ ایمانی ما است که به کافر قدرت می‌دهد. انصافاً اگر ما امروز تحت تأثیر تبلیغات و وسایل تجملی غرب نباشیم آیا غرب می‌تواند بر ما آقایی کند؟ غرب به شدت محتاج است که کالاهایش را بفروشد، اگر ما بر اساس قناعت و توجه به نیاز طبیعی با آن‌ها برخورد می‌کردیم آیا این همه محتاج غرب بودیم که بر ما آقایی کند و هر روز توان ساختن اسلحه‌های مدرن‌تر را پیدا کند؟ این همه پول از جیب چه کسانی خارج می‌شود که دنیای کفر را قدرتمند کرده است؟ اگر فرهنگ امام معصوم در مناسبات جوامع اسلامی حاکم بود آیا این‌همه ضعف از کشورهای اسلامی مشاهده می‌شد که موجب قدرت دنیای کفر شود؟ به گفته‌ی دانشمندان؛ «قدرت ابرقدرت‌ها از آن‌هایی است که مورد ظلم واقع می‌شوند ولی مدیحه‌سرای ظالم هستند».
امام ركن و ستون اسلام و واسطه‌ی هدایت الهی است، كامل‌ترین آیت و صاحب عالی‌ترین مرتبه‌ی ولایت الهی می‌باشد. لازمه‌ی آشنایی با مقام امام و حصول معرفت به او، برخورداری از صفا و پاكی و فضیلت و تقوی است، چرا كه گفت: «پاك شو اول و پس دیده بر آن پاك ا نداز» و در این حالت است كه می‌توان تا حدی به مقام ملكوتی امام پی برد و از سرچشمه‌ی ولایت او سیراب گشت. اما آگاهی به مقام امام، آن چنان‌كه شایسته‌ی مقام امامت است بر كسی ممكن نیست، زیرا كه او معدن اسرار الهی و مظهر تامّ صفات و اسماء خداوندی است.
آن‌جایی که قرآن می‌فرماید: از اولی الامر اطاعت كنید عملاً یك نحوه ولایت تشریعی را به عهده‌ی امام گذارده است كه این غیر از منصب تشریع است كه مختص خدا و رسول الله است، ولایت تشریعی امام به این معنی است كه امام برای اداره و نظم امور و اصلاح اجتماع واجد اختیاراتی است كه می‌تواند در همه‌ی شئون زندگی فردی، اجتماعی و معنوی مردم براساس حكم خدا و رسول خدا دخالت كند و بر همه نیز لازم است كه از وی اطاعت نموده و خواسته‌ی او را بر خواسته‌ی خود مقدم دارند. البته علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت تكوینی نیز برای امام هست كه به طور مختصر به آن می‌پردازیم.