فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

آیـــــه‌ی تطهیـــــر

خداوند در قرآن می‌فرماید: «...اِنَّما یُریدُاللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیرا»(118) ای اهل البیت؛ فقط و فقط خداوند خواسته تا شما را از هرگونه پلیدی بزداید و اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما پاك كند و شما را به موهبت عصمت اختصاص دهد. با دقت در آیه‌ی تطهیر نكات زیر مورد توجه قرار می‌گیرد.
1- «رِجْس» از نظر لغت چون با «ال» آمده، یعنی هرگونه پلیدی جسمی و روحی. یعنی اهل البیت(ع) را خداوند از هر گونه پلیدی پاک کرده است.
2- بیش از 70 حدیث كه بیشتر آن‌ها از اهل سنت است اقرار دارند كه «اهل بیت» شامل، رسول خدا(ص) و حضرت علی(ع) و فاطمه‌ زهرا(س) و امام حسن و امام حسین«علیهماالسلام» می‌باشد.
3- اُمّ‌سلمه می‌گوید: بعد از آمدن آیه‌ی تطهیر، رسول خدا(ص) عبای خود را برسر حضرت علی و همسر او و حسنین«علیهماالسلام» انداختند و گفتند: بارالها ! اینها آل محمداند. من گوشه‌ی عبا را بالا زدم كه وارد شوم، حضرت آن را از دست من كشیدند و گفتند: تو بر خیر هستی (یعنی تو زن خوبی هستی) ولی جایت اینجا نیست.
سؤال: با توجه به این‌که قبل و بعد آیه زنان پیامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده، چرا آیه شامل زنان پیامبر نمی‌باشد؟
جواب: اولاً: هیچ‌كس تا حال قائل به عصمت زنان پیامبر نشده، در حالی‌كه آیه خبر از عصمت «اهل بیت» می‌دهد و در آیه‌ی مباهله هم ثابت شد زنان پیامبر(ص) به آن معنا معصوم نیستند که بتوانند لعنت الهی را بر کاذبین جعل کنند و لذا در كنار اهل‌ بیت پیامبر(ص) یك نفر از زنان پیامبر هم وارد مباهله نشد. (119)
ثانیاً: همه‌ی روایات ازسنی و شیعه پنج تن مذكور را به عنوان اهل بیت معرفی کرده‌اند.120
ثالثاً: اگر آیه مربوط به زنان پیامبر بود ضمیر « عَنْكُن » كه قبل از آیه به صورت جمعِ مؤنث بود باید ادامه می‌یافت و نه این‌كه وقتی موضوع اهل بیت را به میان می‌آورد بفرماید «عنكم» یعنی ضمیر را عوض كند.
چنانچه ملاحظه بفرمایید در این قسمت از آیه سخن از اراده و مشیت خاص خداوند به میان آمده و این نشانه‌ی آن است که مسئولیت مهمی را می‌خواهد بر دوش اهل‌بیت پیامبر بگذارد که چنین مسئولیتی با وظیفه‌ی همسران پیامبر که در آیات قبل آن‌ها را توصیه کرده که در خانه‌هایشان ملازم باشند متناسب نیست. از طرفی روایات متعددی از محدثین اهل سنت هست که رسول خدا همسران خود را شامل اهل بیت ندانسته‌اند.(121) حاکم در کتاب مستدرک از قول ام سلمه می‌گوید که: آیه‌ی تطهیر در خانه‌ی من نازل شد و به دنبال آن پیامبر(ص) پیکی را به خانه‌ی فاطمه(س) فرستاد تا علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را نزد آن حضرت فرا خواند. آن‌گاه فرمودند: خدایا! اینها اهل بیت من‌اند. گفتم: یا رسول الله، من از اهل بیت شما نیستم؟ فرمودند: تو از نیکان اهل من هستی ولی اینان اهل بیت من هستند.(122)
4- بنا به روایات و همچنین با توجه به سیاق آیه ، جای اصلی آیه اینجا نبوده و به دستور پیامبر بعد از نزول به این صورت تنظیم شده، و این روش در كلیه‌ی آیات مربوط به اهل‌البیت هست كه در بحث مستقلی به آن می‌پردازیم.
5- چون اراده و خواستن در آیه‌ی تطهیر را منحصر به اهل البیت(ع) كرده و گفته «اِنَّما»، پس اولاً: این تطهیر، آن تطهیر عمومی كه خداوند برای همه‌ی مسلمین اراده كرده، نیست، و اگر این تطهیر همان تطهیری بود که برای سایرین خواسته دیگر مقام خاصی برای اهل البیت محسوب نمی‌شد. ثانیاً: چون خداوند تشریعاً طهارت و تزكیه را برای همه‌ی انسان‌ها خواسته، پس طهارتی که در این آیه برای اهل‌البیت(ع) اراده کرده، تطهیر تشریعی نبوده بلكه تطهیر تكوینی است، یعنی طهارت و عصمتی است موهبتی كه در اثر آن، نیروی فوق‌العاده باطنیِ عصمت در آن‌ها ایجاد شده است، تا آن‌ها نمونه‌ی كامل صحیح زندگی كردن برای بشریت باشند.
6- معلوم است که قرآن یك واقعیت متعالی است كه باید از طریق قلب با آن تماس گرفت، و در سوره‌ی واقعه می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ، فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ، لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(123) آن قرآن، قرآن بلندمرتبه‌ای است، در کتابی پنهان، کسی نمی‌تواند با آن تماس بگیرد مگر مطهرون. «ال» در المطهرون نشانه‌ی عهد ذهنی است، یعنی آن مطهرونی كه ذكر آن رفته و شما آن‌ها را می‌شناسید. از طرفی تنها در آیه‌ی تطهیر از اهل بیت به عنوان مطهرون نام برده پس می‌توان نتیجه گرفت اهل البیت(ع) هستند که به طور مطلق می‌توانند با حقیقت قرآن تماس بگیرند و عمده‌ی وظیفه‌ی ما آموختن راه طهارت است از صاحبان اصلی طهارت، تا بتوانیم با نور قرآن مرتبط شویم و به نشاط فوق‌العاده‌ای كه در این ارتباط به‌دست می‌آید نائل گردیم.
وقتی حضرت حق می‌فرماید: نمونه‌هایی در عالم هستند كه عین طهارت‌اند، معلوم است می‌خواهد راه را نشان بدهد. مثل این است كه بگوید: ای تشنه‌ها چیزی خلق كرده‌ام كه عین تری است و فقط از طریق آن سیراب می‌شوید.
وقتی می‌فرماید: خداوند اراده کرد که فقط شما اهل بیت را از هر گونه آلودگی‌پاك كند، پاک‌کردن از هر آلودگی را منحصر به آن‌ها می‌کند. از آن طرف دین را آورده است تا همه‌ی انسان‌ها از آلودگی‌‌ها پاك شوند، پس معلوم است طهارت اهل بیت(ع) یك نوع طهارت دیگری است كه راه به طهارت رسیدن بقیه را نشان می‌دهند و همین‌طور كه عرض شد این طهارت؛ طهارت تكوینی است و همان‌طور که تریِ آب تکوینی است و همه‌ی رطوبت‌ها از آب گرفته می‌شود. این طهارت را منحصر به این خانواده كرد تا هر کس می‌خواهد به طهارت حقیقی دست یابد به این خانواده رجوع کند.
وقتی می‌گوییم: آب تكویناً تر است یعنی آب فقط تری است و وجودش عین تری است. اگر رسیدیم به این كه اهل بیت تكویناً در مقام طهارت‌اند، یعنی عین الطهاره هستند، همین طور که برای به‌دست‌آوردن تری باید به عین تری كه آب است رجوع كنید،‌ امامان معصوم(ع) هم که عین درستی و طهارت‌اند، باید برای ارزیابی عمل انسان‌ها در میان باشند تا هرکس اندازه‌ی درستیِ عملش را با عمل امام معصوم(ع) بسنجد، همان‌طور كه ما در امور نظری در فطرت خود، بدیهیات را داریم و درستی یك فكر را بر اساس مبناهای بدیهی ارزیابی می‌‌كنیم و آن بدیهیات برای درست فكرکردن مبنای هر انسانی است، اهل بیت(ع) هم مبنای درست عمل‌کردن انسان‌ها هستند. مثلاً اگر به شما بگوئیم یك شهر هست كه یكی از خیابان‌های آن از كل آن شهر بزرگ‌تر است، نمی‌پذیرید، چون بر مبنای قاعده‌ی بدیهیِ خود می‌گویید؛ «جزء یك چیز نمی‌تواند از كل آن چیز بزرگ‌تر باشد» و چون آن خیابانِ بزرگ هم جزء آن شهر است پس نمی‌شود كه آن خیابان از آن شهر بزرگ‌تر باشد و لذا بدون آن كه نیاز باشد بروید، تجربه كنید و بعد آن سخن را ردّ كنید، طبق یك قاعده‌ی بدیهی كه می‌شناسید آن حرف را نمی‌پذیرید. زیرا خداوند آن قاعده‌ی بدیهی را به صورت تكوینی برای راهنمایی شما در جانتان قرار داده است، و به کمک آن به راحتی می‌توانید فكر خود را در شناخت حق و باطل سر و سامان بدهید. قواعد بدیهی، امامِ عقل نظریِ ما هستند و جان ما با آن قواعد یگانه است و غیر حكم آن‌ها را غلط می‌داند و نمی‌پذیرد، پس در واقع عقل نظریِ انسان‌ها امام معصوم دارد كه همان بدیهیات است. می‌گوئیم اجتماع نقیضین محال است، یعنی نمی‌شود این شیء همین حالا در این مكان باشد و همین حالا در این مكان نباشد، چون هست و نیست نقیض‌هم‌اند و عقل و جان انسان جمع نقیضین را نمی‌پذیرد. قاعده‌ی «امتناع اجتماع نقیضین» را جان ما پذیرفته و كاملاً هم حق می‌داند و لذا بقیه‌ی اندیشه‌هایش را بر اساس آن قاعده تنظیم می‌کند، آن قاعده برای انسان عین درستی است و چیزی نیست كه با تجربه به‌دست آمده باشد، درستی آن فوق تجربه است.
همین‌طور كه انسان در عقل نظری امام دارد تا اندیشه‌اش به خطا نیفتد و دائماً اندیشه‌ی خود را با آن هماهنگ می‌كند و از طریق امامِ عقل نظری مغالطه‌ها را می‌شناسید و فریب آن‌ها را نمی‌خورید، عیناً خداوند برای ما در امور عقل عملی، امامِ بیرونی می‌گذارد تا در عمل به خطا نیفتیم و مطابق سیره‌ی آن‌ها عمل کنیم كه طبق ادله‌ی قرآنی، آن امام در رفتار و اعمال عین طهارت است و شما می‌توانید اعمال خود را بر اساس اعمال و گفتار او تنظیم كنید و راه طهارت را از طریق عین طهارت بیابید و در فهم قرآن هم از فهم آن‌ها كمك بگیرید. در آیات 77 تا 79 سوره‌ی واقعه فرمود: این قرآن یك مقام عالیه‌ی وجودی دارد که فقط اهل طهارت می‌توانند با آن تماس بگیرند و حقیقت آن را دریابند یعنی هر کس خواست از نور قرآن بهره بگیرد و قلب او به نورقرآن منور شود باید در مسیری قرار گیرد که اهل البیت(ع) متذکر آن هستند.
چنانچه ملاحظه می‌فرمایید خداوند ما را در حدّ فهم قرآن به عنوان یک تئوری‌ متوقف ننمود، بلكه مصداق‌های كاملِ دركِ قرآن را به صحنه آورد و به ما معرفی كرد، اگر کسانی هستند كه طبق آیه‌ی تطهیر عین طهارت‌اند و اگر حقیقت قرآن كه یك حقیقت غیبیِ وجودی است را فقط مطهرون درک می‌کنند حال سؤال برایتان پیش می‌آید؛ آن راهی كه ما را تنها در حدّ درک مفاهیم قرآن نگه ندارد کدام راه است؟ خود قرآن انگشت‌اشاره را متوجه «مطهرون» كرده است، شخصیت‌هایی كه خودشان از طریق طهارتِ قلب با وجود حقیقت قرآن مرتبط‌اند، آن‌ها راهی هستند تا بقیه را نیز وارد راه اُنس با قرآن نمایند. عنایت داشته باشید که بسیار فرق می‌كند كه از كلمات امامان در حدّ مفاهیم استفاده كنیم تا این كه آن‌ها را امام خود قرار دهیم و با طهارت قلبی به قلب امام نزدیك شویم و قلباً با امام زندگی كنیم، و این از طریق رعایت حلال و حرام شریعت الهی و الگو و نمونه و راهنماگرفتن شخص امام، عملی است. البته معلوم است كه باید به عنوان مقدمه، تعالیمی را پشت سرگذاشت تا آداب و ادبِ تماس با حقیقت را به‌دست آوریم. عمده آن است كه بدانیم ماوراء زندگی با مفاهیم، زندگی دیگری هست و آن راه اُنس با حقیقت قرآن است.
سیری كه از برهان آغاز و به عرفان رهسپار و به روایت و قرآن منتهی شود، سیر شیرینی است، سیری است كه موجب جامعیت در علم و معرفت و ایمان و عمل صالح خواهد شد.(124)
7- ملاحظه کردید که در آیه‌ی 79 سوره‌ی واقعه نفرمود: غیر مطهرون نمی‌توانند قرآن را بدانند، بلكه فرمود: غیر مطهرون نمی‌توانند با آن حقیقت غیبی قرآن تماس بگیرند و این نشان می‌دهد كه حقیقت قرآن یك امر وجودی و واقعی است و نه اعتباری و شرط تماس با آن حقیقت مطلق، طهارت مطلق است و بقیه به اندازه‌ای كه از نظر طهارت به اهل‌البیت(ع) نزدیك باشند از قرآن بهره‌مند خواهند شد و حتماً متوجه هستید كه فرهنگ اهل‌البیت(ع)، فرهنگ طهارت است و از طریق رجوع به آن فرهنگ می‌توان با قرآن ارتباط داشت. تأکید ما در این فراز توجه به فرهنگ اهل البیت(ع) است که فرهنگ تماس قلبی با حقیقت غیبی قرآن است.
8- وقتی خداوند به حضرت ابراهیم(ع) فرمود: «... إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» من تو را برای مردم امام قرار دادم. «قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی ».(125) حضرت فرمودند: از فرزندان من چطور؟ یعنی آیا كسی از فرزندان من به مقام « امامت » می‌رسد؟ و خدا فرمود: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین» مقام امامت به فرزندان ظالمت نمی‌رســد. حال با توجه به آیه‌ی تطهیر؛ اهل‌البیت(ع) هیچ‌گونه نقص و ظلمی ندارند. از طرفی همگی آن‌ها فرزندان حضرت اسماعیل(ع) هستند كه او فرزند حضرت ابراهیم(ع) است. پس همه‌ی اهل‌البیت(ع) دارای مقام امامتی هستند كه خداوند در آخر عمر به حضرت ابراهیم (ع) داد و فرمود: «این امامت عهد من است.»
سؤال: با توجه به اهمیت مسئله‌ی امامت و اهمیت مصداق آن یعنی علی(ع)، چرا در قرآن ذكری از حضرت امیرالمؤمنین(ع) به طور صریح نیامده؟
جواب: برای پاسخگویی به این مسئله ابتدا لازم است مواردی روشن شود:
1- تاریخ گواه است که در زمان نزول قرآن، اختلاف قومی و قبیلگی به قدری قوی است كه همه چیز حتی دین را تحت‌الشعاع قرار داده است و با اندک بهانه‌ای اختلاف‌ها سر بر می‌آورد.
2- اكثریت مردم هنوز ایمانی که در برابر توحید و حکم خدا تسلیم شوند را به‌دست نیاورده‌اند تا تنها به آنچه حکم خدا است تسلیم باشند که نمونه‌ی آن را قبلاً در مورد حرث بن نعمان و اعتراضی که به انتصاب حضرت علی(ع) کرد ملاحظه فرمودید.
3- حضرت علی(ع) با اكثر تازه مسلمانانِ آن روز ، یعنی سركرده‌های شركِ دیروز جنگیده‌است و چندین و چند از پدران و برادران آن‌ها را به قتل رسانده‌است و ایمان این تازه مسلمانان آنچنان قوی نشده كه از شرك پدرانشان متنفر باشند ، بلكه از علی(ع) ناراحت‌اند و عظمت علی(ع) هم به همین رعایت نكردن میل و رضای سران شرك بوده و هست، به طوری كه طبق اسناد تاریخی نصف كشته‌های بدر به دست علی(ع) بوده است.
4- روش سخن‌گفتن قرآن و هر مكتب تربیتی كه بخواهد بشر را در طول تاریخ هدایت كند آن است كه اصول كلی را مطرح كند تا بشریت براساس شرایط تاریخی خود ازآن اصول و قواعد كلی استفاده كند و با تفكر خود، تكلیف مخصوص به زمان خود را بیابد تا تفكر در دین تعطیل نشود و تحجر جای آن را نگیرد زیرا تأکید مکتب الهی بر روی شخصیت است نه اشخاص.
در نتیجه با توجه به نکات فوق، اگر نام علی(ع) در قرآن برده شده بود، با توجه به آن‌همه تعصب، دیگر دو دسته مسلمان نداشتیم به نام شیعه و سنی،‌ بلكه گروه كثیری از تازه مسلمانان مقابل اصل دین می‌ایستادند و در چنان شرایطی ادامه‌ی اصل اسلام به خطر می‌افتاد به همین جهت با تصریح نکردن به نام علی(ع) در قرآن كاری شد كه لجاجت و استكبار بعضی از تازه مسلمانان متعصب نسبت به نفی کلی اسلام برانگیخته نشود.
امام صادق(ع) در جواب سؤال فوق که چرا نام علی(ع) در قرآن نیامده، فرمودند : تعداد نمازها هم در قرآن نیست و یا مثل «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْک» كه معلوم نیست خداوند چه‌چیزی به پیامبر ابلاغ کرده و به عهده‌ی پیامبر است که آن را روشن کنند، زكات را هم قرآن نگفت به چه چیزهایی تعلق می‌گیرد و پیامبر(ص) روشن كردند، همچنان كه گفت حج به‌جا آورید، ولی كیفیت را نگفت، جایگاه پیامبر تبیین آیات است.
آیا جریانات بعدی از جمله كشتن شیعیانِ حضرت علی(ع) به صِرف شیعه‌بودن و حتی كشتن فرزند حضرت فاطمه‌زهرا(س) در صحرای كربلا، نشان نداد كه عده‌ای در عین ادعای اسلامیت به هر قیمتی حاضر به پذیرفتن خط زلال اسلام در مسیر اهل البیت(ع) نبودند؟ و لذا اگر نام علی(ع) در قرآن آمده بود براساس كینه با آن بزرگوار با اصل قرآن مقابله می‌كردند و حریم قرآن را می‌شكستند. و خداوند با عدم طرح نام علی(ع) در قرآن، قرآن را از چنین تجاوزاتی حفظ كرد.
از طرفی پیامبر خدا(ص) با تأیید علی(ع) در موارد مختلف، حجت را بر مردم تمام فرمودند. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «اَنَا مَدینَةُ الْعِلْم وَ عَلیٌ بابُها، فَمَن اَرادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبابَ»(126) من شهر علم می‌باشم و علی دروازه‌ی آن شهر است، پس كسی كه طالب علم است باید از دروازه‌ی آن وارد شود تا به علم برسد.
روایت فوق در متون علماء اهل سنت مورد پذیرش آن‌ها است و قبول دارند كه چنین سخنی از پیامبر(ص) صادر شده به طوری كه احمد حنبل از هشت طریق آن را روایت كرده. این روایات می‌رساند كه همه‌ی امت باید به امیرالمؤمنین(ع) رجوع كنند و وصول به علم پیامبر(ص) از ناحیه‌ی علی(ع) ممكن است و می‌رساند كه علی(ع) اَعلَم جمیع امت است و مسلم چنین كسی باید بعد از پیامبر(ص) ولایت جامعه‌ی اسلامی را به عهده داشته باشد تا امت را در جمیع امور به هدایت برساند.
با اندكی تفكر در قرآن و توجه به سخنان پیامبر(ص) به راحتی روشن می‌شودكه عالی‌ترین مصداق بعد از رسول‌الله(ص)، برای ادامه‌ی ولایتِ دینی بر مسلمانان، علی(ع) است. مسلم با حذف علی(ع) از حاکمیت جامعه‌ی اسلامی بعد از رحلت رسول خدا(ص) جامعه در مسیری بهتر قرار نگرفت و به گفته‌ی مورخان اهل سنت، آن چند سالی كه حضرت علی(ع) برسركار آمدند مردم دوباره اسلام زمان پیامبر(ص) را به یاد آوردند. به عنوان نمونه در تاریخ داریم که پس از جنگ جمل بعد از 25 سال كه صحابه‌ی پیامبر(ص) از علی(ع) فاصله گرفته‌اند بعضی از صحابه که همراه علی(ع) بودند به امامت آن حضرت نماز می‌خوانند. عمران‌بن‌حصین از صحابه‌ی پیامبر(ص) می‌گوید: «صَلّی عَلیٌّ عَلَیْنا بِالْبَصْرةِ فَقال: ذَكَّرَنا هذا الرّجل صَلاةً كُلُّنا نُصَلِّیها مَعَ رسول‌الله(ص)» با علی(ع) در بصره نماز خواندیم، نماز او طوری بود كه یادمان آمد نمازی را كه با رسول‌خدا(ص) می‌خواندیم.(127) چون در این مدتی كه گذشته بود نماز هم به آن معنی واقعی‌اش از صحنه‌ی زندگی مردم خارج و به فراموشی سپرده شده بود، به طوری كه شهاب‌الدّین‌زهری از علماء اهل سنت و از تابعین می‌گوید: «دخلتُ علی اَنَسِ‌بن‌مالك بدمشق وَ هُوَ وَحْدَة یَبْكی»؛ در شهر دمشق به انس بن مالک [خدمت‌گذار رسول خدا] وارد شدیم و او به تنهایی در حال گریه بود. پرسیدم چرا گریه می‌كنی؟ گفت: «لا اعرفُ شَیْئاً مِمّا كانَ علی عهدالنّبی(ص) الاّالصّلاة وَ قد ضُیِّعَت» از آثار رسول‌خدا(ص) چیزی جز نماز نمی‌دیدم كه آن را هم از بین بردند.(128) و اعتراف دارد نمازی كه در آن روز خوانده می‌شد سنخیتی با نماز پیامبر(ص) نداشته. محمدبن‌ادریس‌شافعی از وهب‌بن‌كیسان نقل می‌كند كه می‌گوید: «كُلّ سُنَّةٍ مِنْ سُنَنِ رسول‌الله قَد خُیِّلت حَتَّی الصَّلاة»(129) در طول دوران خلفا، تمام سنت‌های پیغمبر دستخوش تغییر شد، حتی نماز.
آنچنان همه چیز تغییر كرد كه وقتی امیرالمؤمنین(ع) در هنگام خلافت، امام حسن(ع) را می‌فرستند كه مردم را متذكر كند نماز تراویح را كه به جماعت می‌خوانید بدعت است و ریشه در كتاب و سنت ندارد، مردم فریاد می‌كنند: «وا سُنّتا عمرا، وا سُنّتا عمرا» حضرت علی(ع) امام حسن(ع) را می‌خوانند كه رها كن. ملاحظه فرمایید چگونه با وجود حضرت علی(ع)، در حالی‌که حجت الهی برای همه تمام بوده ولی جامعه حاضر نبود از آنچه در زمان خلفا به آن عادت کرده دست بردارد.

وضع خاص آیات مربوط به اهل‌البیت(ع) در قرآن

به دستور خدا، آیاتِ مربوط به اهل‌البیت(ع) در لابه‌لای بقیه‌ی آیات قرارگرفته تا به دلیل تعصبات قومی كه هنوز در عمق روح مردم عربِ آن زمان باقی بوده، مردم حساسیت تعصب‌آمیز نسبت به اهل‌البیت(ع) نشان ندهند و بر سرموضوع اهل البیت(ع) معركه نگیرند و یا آن قسمت از قرآن را كه مربوط به اهل‌البیت است مطلقاً رها کنند و یا به حاشیه برانند. به عنوان مثال ملاحظه کنید چگونه آیه‌ای که بعد از ابلاغ ولایت علی(ع) آمده در بین یک آیه با موضوعی غیر از ابلاغ ولایت علی(ع) آمده قرآن می‌فرماید:
«حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّیَةُ وَالنَّطِیحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّیْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن دِینِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»(130)
ملاحظه کنید ابتدا بحث تحریمِ خوردن میته در آیه مطرح است، بعد در مورد ولایت علی(ع) و یأس کفار از معرفی حضرت علی(ع) سخن می‌گوید، و سپس همان بحث قبلی در مورد چگونگی حلال‌شدنِ خوردن میته را ادامه می‌دهد. به خوبی معلوم است که قسمت «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن دِینِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا» وسط آیه قرار گرفته است.
یا ملاحظه می‌کنید آیه‌ی «یا ایّهاالرّسول» در بین آیات 66 تا 68 سوره‌ی مائده چگونه آمده است: می‌فرماید:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِیرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا یَعْمَلُونَ - یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ - قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَیْءٍ حَتَّىَ تُقِیمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَیَزِیدَنَّ كَثِیرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْیَانًا وَكُفْرًا فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِینَ»
ابتدای آیه بحث بر سر اهل كتاب است كه چنین و چنان كنند، بعد آیه‌ی مربوط به ابلاغِ ولایت علی(ع) را می‌آورد و سپس همان بحث اهل كتاب را ادامه می‌دهد.
موقعیت آیه‌ی تطهیر نیز به همین شکل است: می‌فرماید:
«یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا، وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ - إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا - وَاذْكُرْنَ مَا یُتْلَى فِی بُیُوتِكُنَّ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا».(131)
در ابتدا و انتهای آیه توصیه‌هایی است به زنان پیامبر خدا(ص) که رعایت سخن‌گفتن را با نامحرم بکنند و در خانه‌های خود به انجام وظیفه بپردازند. ولی در وسط آیه بحث عصمت اهل البیت(ع) را به میان می‌آورد که حکایت از مسئولیتی است که براساس آن طهارت به عهده‌ی آن‌ها گذارده شده است.
راز این شیوه‌ی بیان در این است كه در میان تمام دستورات اسلامی هیچ دستوری نبوده است كه مثل تبعیت از خاندان پیامبر و امامتِ امیرالمؤمنین(ع) مورد انکار واقع شود و لذا عملاً با این روش هم قرآن حفظ گردید و هم موضوع اهل‌البیت(ع) مطرح شد تا آیندگان با دقت بیشتری متوجه شوند چگونه به هدایت كامل كه همانا توجه به اهل‌البیت است، می‌توان دست یافت. (132)

مقام امام

وقتی متوجه خصوصیات امام شدیم و روشن شد «امام؛ انسان معصوم و لغزش‌ناپذیری است كه تمام معارف دین در اختیار اوست» و از هر نقصی مبراست متوجه سخن امام رضا(ع) می‌شویم که در کلامی طولانی و شگفت‌انگیز که برخی از فضائل و مقامات امام را می‌شمارند، می‌فرمایند:
«با وجود امام است که «یُقِیمُ حُدُودَ اللَّهِ»؛ حدود الهی در اجتماع اقامه می‌شود و جامعه رویکردی که باید پیدا کند پیدا می‌کند و مسلمانیِ مسلمانان آنقدر نقش‌آفرین می‌شود که به راحتی می‌توانند دشمن را دفع کنند، چون با حضور فرهنگ امام معصوم است که «یَذُبُّ عَنْ دِینِ اللَّهِ» از دین خدا دفاع می‌شود. علتش آن است که امام به خودی خود به این مقام نرسیده بلکه این یک مقام موهبی و غیر اکتسابی است که خداوند برای حفظ دین و حفظ مسلمانان به او داده و وظیفه‌ی مسلمانان است که از امام برای حفظ خود و حفظ دین استفاده کنند و اگر استفاده نکردند باید خود را ملامت کنند. حضرت رضا(ع) در ادامه می‌فرمایند: «مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ مِنْهُ وَ لَا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُتَفَضِّل الْوَهَّابِ» امام مخصوص به کمال و فضلی شده که خودش به دست نیاورده بلکه از طریق خدایی که دارای فضل و بخشش است به او داده شده. چنین مقامی عین اسلام است و اگر مردم را به خود بخواند به اسلام خوانده، اگر بگوید مردم باید از من تبعیت کنند دعوت به پیروی از کسی کرده که هیچ خودخواهی در او نیست. این شخصیت است که می‌تواند مردم را برساند به آن جایی که باید برسند و دفاعِ واقعی از اسلام توسط چنین شخصیتی ممکن است که کمال خود را اکتساب نکرده تا کمال او تدریجی باشد و در هر مرحله‌ای نسبت به مرحله‌ی قبل ناقص باشد.
بعد از آن‌که فرمودند امام است که از دین خدا دفاع می‌کند؛ می‌فرمایند: «وَ یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ اللَّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» امام مردم را با حکمت و موعظه‌ی حسنه به راه خدا دعوت می‌کند، هم از طریق حکمت، برای آن‌ها که اهل حکمت‌اند و هم از طریق موعظه، برای آن‌ها که موعظه‌پذیرند. چون راه‌های نجات بشر بیرون از این دو راه نیست. از طریق حکمت، نظرها متوجه قواعد اساسی و محکم عالم می‌شود و لذا گفته می‌شود اهل حکمت آن‌هایی‌اند که می‌توانند قاعده‌شناس باشند، و اهل موعظه از طریق نظر به بهره‌هایی که از دینداری نصیب انسان‌ها می‌شود متوجه دین‌داری می‌شوند زیرا دین را هماهنگ با فطرت خود می‌‌یابند. در ادامه می‌فرمایند: «وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ» و امام است که مسئله را به انتها می‌رساند و حجت را تمام می‌کند به طوری که شما می‌یابید که چیزی از مطلب نمانده که حل نشده باشد. می‌فرمایند: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ» امام همچون خورشیدی است که با جلالت خاصش، به نور خود برای عالم طلوع می‌کند و تمام عالم را به نور خود روشن ‌می‌نماید تا راه از بیراهه‌معلوم شود و اندیشه‌های درست از اندیشه‌های باطل جدا گردد. «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ حَیْثُ لَا تَنَالُهُ الْأَبْصَارُ وَ لَا الْأَیْدِی» و او در افقی مستقر است که نه چشم‌ها می‌تواند همه‌ی آن افق را ببیند و نه دست‌ها می‌تواند به همه‌ی حقیقت آن دست یابد و راز تأکید بر ضرورت حضور امام در همه‌ی زمان‌ها نیز همین است، به این معنی که نه تنها طبق دلایل عقلی چنین مقامی هست، بلکه حکمت الهی اقتضا می‌کند که باید باشد. حضرت در ادامه می‌فرمایند: «الْإِمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ الطَّالِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیَابَاتِ الدُّجَى وَ الدَّلِیلُ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَى» امام روشنی کامل، چراغ فروزان و نور طلوع کننده‌ای است که ظلمات را می‌شکافد و ستاره‌ی راهنمایی است که اعماق تیرگی‌ها را روشن می‌کند و راهنمایی است برای هدایت که انسان را از هلاکت و انحراف نجات می‌دهد.
«الْإِمَامُ النَّارُ عَلَى الْیَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِكِ» امام آن آتشی است که بر قله قرار دارد برای گرمی‌دادن به آن کسی که نیاز به گرما دارد و برای راهنمایی از خطر گمراه‌شدن. خداوند در نظام عالم چنین نیازی را بی‌جواب نگذاشته تا طالبانِ گرمای دینداری و گمراهان وادی هلاکت از وجود او بهره گیرند. آیا جدا از فرهنگ امامت می‌توان به شخصیت‌های مطرح در دنیای امروز رجوع کرد و نیازهایی که از طریق امام قابل رفع است، از طریق آن‌ها رفع نمود؟ آن‌هایی که به واقع می‌توانند امروز برای بشریت کاری انجام دهند تنها کسانی‌اند که به فرهنگ امامان معصوم(ع) رجوع کرده‌اند و آن را اظهار می‌کنند و از خود هیچ ندارند. بقیه ادعاهایی دارند که خودشان هم به آن ادعاها خوش‌بین نیستند. اگر شما خارج از گرایش شیعی‌بودن خود در یک مقایسه بین امیرالمؤمنین(ع) با خلفا و دانشمندان اهل سنت تحقیقی انجام دهید، به راحتی تصدیق می‌کنید به هیچ وجه آن‌ها با علی(ع) قابل مقایسه نیستند و این نشان می‌دهد ائمه(ع) دارای تربیتی خاص و مسئولیتی مخصوص می‌باشند چیزی که علی(ع) تأکید می‌کنند که «لَا یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ»(133) احدی از این امت قابل مقایسه با آل محمد(ص) نیست. علتش آن است که اهل البیت(ع) یک جریان خاص می‌باشند برای مسئولیتی مخصوص و شیعه تأکید دارد که نقلاً و عقلاً چنین ذخیره‌ای در اسلام هست باید به آن نظر انداخت و از وجود آن‌ها بهره‌مند شد. حضرت امام رضا(ع) در ادامه می‌فرمایند: «الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیْثُ الْهَاطِلُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ وَ الْعَیْنُ الْغَزِیرَةُ وَ الْغَدِیرُ وَ الرَّوْضَةُ» تمام نقش‌هایی که پدیده‌های عالم دارند نمونه‌ی روحانی آن در امام موجود است. می‌فرمایند: امام ابر باران‌دار و باران پرفایده و آسمان سایه‌افکن و زمین گسترده و چشمه‌ی جوشان و برکه‌و گلزار است. یعنی همه‌ی آنچه اگر واقع شود انسان به برکات مطلوب می‌رسد در امام هست.
قبلاً شرایط طوری نبوده تا مردم و حاکمان سعی کنند از طریق روش‌های دینی مسائل جامعه و افراد را حل نمایند در حالی‌که اگر در حال حاضر با وجود معضلات موجود جهت حلّ امور انسان به دین رجوع شود مثل باران پرفایده مشکلات مرتفع می‌گردد وگرنه با تئوری‌های بشری مشکل به ظاهر حل می‌شود در حالی‌که آن تئوری‌ها چندین مشکل را به همراه می‌آورد، به همین جهت حضرت صفات مفید هر چیزی را در کنار آن می‌آورند تا روشن شود اگرچه روش دین در فرهنگ امامت مثل چشمه است، اما نه مانند چشمه‌ای بی‌برکت، بلکه مانند چشمه‌ای جوشان. و اگرچه امام همچون آسمان بالای سرما بر ما ولایت دارند ولی «السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ»؛ مانند آسمان سایه‌افکن.
تمام آنچه که روح انسان نیاز دارد و در زوایای مختلف در فرهنگ امامت موجود است، حضرت در این روایت شریف در صدد‌اند تا آن آرمان بزرگ و واقعی را که بشر باید به آن برسد متذکر شوند. هرکدام از جملات در جای خود به طور مفصل بحث دارد عمده آن است که متوجه باشیم در نظام اَحْسَن، انسان‌ها نیاز به چنین امامی دارند و نباید این نیاز را رها کرد وگرنه گرفتار حاکمیت‌های پوچ‌می‌شویم. در ادامه می‌فرمایند: «الْإِمَامُ الْأَمِینُ الرَّفِیقُ وَ الْوَلَدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ كَالْأُمِّ الْبَرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ» امام امانت‌داری رفیق و پدری خیرخواه و برادری مهربان و همچون مادری نیکوکار به فرزندی صغیر و پناه بندگان است. بسیاری از مسئولان در نظام غیر امامت، امانت‌دار هستند اما رفیق نیستند. به همین جهت ملاحظه می‌کنید روحیه‌شان قبل از مسئولیت با زمان مسئولیت فرق می‌کند و به هنگام مسئولیت دیگر با ارباب رجوع رفیق نیستند و روح مدارا با مردم در آن‌ها می‌میرد و فقط دستور می‌دهند، ولی امیرالمؤمنین(ع) در زمان مسئولیت گریه می‌کنند نکند شکم گرسنه یا جگر تشنه‌ای در آن گوشه‌ی مملکت باشد و حضرت خبر نداشته باشند.
امامت یک فرهنگ است در متن اسلام، تا این فرهنگ شناخته نشود بشر به سر و سامان نمی‌رسد. ملاحظه می‌کنید حتی افراد مذهبی و متدین همین که مسئول شدند در فرهنگ و ساحت دیگری قرار می‌گیرند و فکر می‌کنند باید فقط دستور بدهند. چون مدیریت را از امام و فرهنگ امامت نگرفته‌اند بلکه آن‌ را از فرهنگ مدرنیته گرفته‌اند. در فرهنگ مدرنیته مسئولان نمی‌توانند مدیریت خود را کنار مردم انجام دهند، بر مردم‌اند و نه با مردم. برای نجات از آن مدیریت باید به فکر و فرهنگی نظر دوخت که با نگاهی ماوراء فرهنگ مدرنیته، به عالم و آدم می‌نگرد و متأسفانه اکثر مذهبی‌های ما نتوانستند زهرِ ظلمانیِ فرهنگ مدرنیته را بشناسند و لذا نمی‌توانند آزاد از مدیریتِ آن فرهنگ به فرهنگ امامت نظر کنند. با توجه به چنین ضرورتی حضرت می‌فرمایند: امام امانت‌داری دلسوز و پدری شفیق و خیرخواه است، به تو نزدیک می‌شود و با روح و باطن تو مأنوس می‌گردد. به گفته‌ی حافظ:
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

هر آن‌چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

چون ناصح مشفق به باطن‌ها می‌نگرد و هدایت خود را از آنجا دنبال می‌کند.
امام رضا(ع) در ادامه می‌فرمایند: «وَ كَالْأُمِّ الْبَرَّةِ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ»؛ امام همچون مادری نیکوکار به کودکی صغیر است. این نهایت دلسوزی است که در روی این زمین می‌توان پیدا کرد. امام نسبت به امت چنین برخوردی دارند و خداوند در نظام حکیمانه‌ی خود چنین مدیریتی را اراده کرده است. در نظر بگیرید امام زمان(عج) با چنین روحیه‌ای چقدر مایل‌اند مردم از این سرگردانی‌ها نجات یابند و به همین جهت داریم حضرت صاحب الأمر(عج) بیش از ما برای ظهور خودشان دعا می‌کنند تا خداوند شرایط ظهورشان را فراهم کند و با تمام دلسوزی به داد شیعیان برسند. حیف که شیعیان برای رفع مشکلات خود از فرهنگ امامت غافل‌اند و فکر می‌کنند راه‌های دیگری هست. ذات امام ‌طوری است که نهایت دلسوزی را نسبت به امت دارد. برای تحقق چنین فرهنگی هر چه بیشتر باید از فرهنگ کفر فاصله گرفت و نظرها را به فرهنگ اهل البیت(ع) انداخت. سخنان امام رضا(ع) کمک می‌کند تا بدانیم امام را باید ذاتی از نور بدانیم جهت هدایت بشر، در آن صورت متوجه می‌شویم محال است جامعه‌ی بشری بدون چنین شخصیتی اداره شود. امام فقط یک آدم خوب نیست، یک هادی بزرگ از طرف خداوند است که نباید یک لحظه از او غافل شد وگرنه با انحرافاتی روبه‌رو می‌شویم که امروز بشریت را تهدید می‌کند.
حضرت رضا(ع) ما را متوجه‌ی این نکته می‌کنند که خداوند برای سر و سامان‌دادن به ابعاد اجتماعی و فردی انسان‌ها شخصیت معصومی را پرورانده‌که دارای گستردگی خاصی در نظام عالم است. بشر برای جواب‌گویی به نیازهای عمیق و باطنی انسان‌ها، با تکیه به فهم و اندیشه‌ی خود از این که آن نیازها را برآورده کند مأیوس است و امامان متذکر می‌شوند که خداوند چنین اشخاصی را با چنین خصوصیاتی جهت جواب‌گویی به آن نیازها پرورانده، منتها اولاً: مقام آن شخصیت‌ها بالاتر از آن‌ است که سایر انسان‌ها بتوانند ایشان را در بین سایر انسان‌ها تشخیص دهند و انتخاب کنند زیرا در افقی بالاتر از آن قرار دارند که عقل بشر بتواند به آن دست یابد. ثانیاً: بشر نیازهای عمیق خود را نمی‌شناسد تا بخواهد منطبق بر آن نیازها امام خود را انتخاب کند. موضوع دوم بسیار مهم است. زیرا اگر بشر از این موضوع غافل شد که خداوند چه شخصیت‌هایی جهت راهنمایی‌اش پرورانده اولین مشکلش این است که نیازهایش را گم می‌کند. خداوند در مورد قرآن می‌فرماید: ما این کتاب را نازل کردیم «فِیهِ ذِكْرُكُمْ»؛(134) چون در آن به یاد شما بودیم و می‌دانستیم شما چه نیازهایی دارید، حال شما ملاحظه کنید وقتی قرآن از بشر گرفته می‌شود چگونه نیازهایش عوض می‌گردد و چیزهایی را به عنوان نیاز برای خود انتخاب می‌کند که سراسر ریشه در وَهم او دارد.
در سخنان حضرت رضا(ع) یک فرهنگ‌سازی فوق العاده‌ای مطرح است تا به مردم متذکر ‌شوند چه نیازهایی دارند و خداوند هم از آن‌جایی که نیازهای اساسی انسان‌ها را می‌شناسد چنین رهبرانی را پرورانده و با بودن امامان جایی برای یأس در رفع این نیازها نیست. اگر امروز با سلطه‌ی فرهنگی غرب بر ذهن‌ها، از افراد بپرسیم یک جامعه‌ی سالم چه نیازهایی دارد، عموماً نمی‌دانند. اگر هم بر فرض متوجه نیازهای حقیقی خود بشوند باورشان نمی‌شود که خداوند تا این حدّ به آن‌ها لطف کرده و زمینه‌ی جواب‌گویی به آن نیازها را برآورده است و چون باورشان نمی‌شود می‌توان بر اساس دستورات الهی به آن نیازها جواب داد، به دنبال برآورده‌شدن آن‌ها نمی‌روند تا با ائمه(ع) روبه‌رو شوند.
حضرت فرمودند: «الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلَادِهِ»؛ امام یک نمونه‌ی کامل برای راه یافتن انسان‌ها به خدا است، چون امانت‌دار خدا است و آن‌چه قلب مبارکش از حضرت رب العالمین دریافت می‌کند به صورت کامل به مردم می‌رساند تا راه رسیدن به خدا برای مردم کاملاً گشوده باشد و این است معنی این‌که می‌فرمایند: «امام امین خدا در زمین و در بین خلق خدا و حجت خدا برای بندگان است.» نمونه‌ی کاملی که موجب می‌شود بندگان خدا راه رسیدن به پروردگار را ملاحظه کنند و مطابق آن عمل کنند. همین‌طور که نقشه‌ی ساختمان برای استاد بنّا حجت است تا مطابق آن ساختمان را بسازد.