فهرست کتاب


مبانی نظری نبوت و امامت

اصغر طاهرزاده

آیـه‌ی تبلیـغ در واقعه‌ی غدیر

پس از آن‌كه پیامبر(ص) در آخرین حج، در هر فرصتی مردم را متوجه عترت خود می‌كردند و به عدم انفكاك بین كتاب خدا و اهل‌البیت خود توجه می‌دادند، بالاخره حضرت جبرائیل(ع) نازل شد و دستور خدا را اعلام داشت كه ای پیامبر؛ حرف اصلی را بزن كه فرصت دارد از دست می‌رود و در این رابطه در 18 ذیحجه‌ی سال دهم هجری آیه نازل شد كه: «یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الْكافِرین»(105) ای رسول خدا، به مردم برسان آنچه را بر تو نازل شده از طرف پروردگارت و اگر انجام ندهی، رسالت او را ابلاغ نکرده‌ای و خدا تو را از مردم و خطرات و توطئه‌های آنان حفظ می‌كند، خدا كافران را هدایت نمی‌كند و نمی‌گذارد نقشه‌هایشان به نتیجه برسد. از این آیه نكات زیر به‌دست می‌آید:
1- آیه‌ی فوق دستوری است به رسول‌الله(ص) همراه با تأكید و تهدید، كه اگر آنچه را باید ابلاغ كنی انجام ندهی و ابلاغ ننمایی، رسالتت را انجام نداده‌ای. در ضمن خداوند در دل آیه وعده‌ای به رسول‌الله می‌دهد، كه خدا او را از خطر مردم محفوظش می‌دارد، حال سؤال این است كه آن خطر چه بوده است؟
الف- مسلّم خطر اهل كتاب نیست، چون در سال دهم هجری اهل كتاب قدرتی نداشتند که بتوانند برای مسلمانان خطری باشند و از طرفی باید خطری باشد كه رسول‌الله(ص) را نگران كرده و خدا هم نفرمود خطری نیست ، بلكه فرمود: آن حضرت و آن پیام را از خطر حفظ می‌كند.
ب- خطر از برای جان پیامبر هم نبوده، چون پیامبر(ص) در طول حیات خود ثابت كرده‌اند كه هرگز از فداكردن جان خود هراس نداشته‌اند.
ج- پس باید خطرِسركشی و عصیانِ اعراب متعصب بوده باشد كه برایشان ارزش‌های قومی و مادی ملاك بوده و نه ارزش‌های الهی. و لذا پیامبر(ص) نگران بودند كه با طرح رهبری علی(ع) مقابله‌ی مسلمانان متعصب نگذارد كار به نتیجه برسد، و به ظاهر هم پیش بینی پیامبر(ص) درست بود، ولی خداوند در آخر آیه حضرت را امیدوار كرد كه در نهایت نقشه‌ی آن‌ها خنثی می‌شود و نمی‌توانند مسیر هدایتی را كه به عهده‌ی حضرت علی(ع) و فرزندان آن حضرت است از مسیر اسلام جدا كنند. تاریخ گواه است بعد از ابلاغ آیه فوق و معرفی حضرت علی(ع)، از طرف بعضی از افراد که به ظاهر اسلام آورده بودند مقاومت‌های شدیدی شد. (106)
2- به تعداد 119 نفر از صحابه و از جمله مالكی، طبری، ثعلبی از علماء اهل سنت اذعان دارند كه آیه در شأن علی(ع) نازل شد و پس از نزول آیه‌ی فوق رسول خدا(ص) همه را در محل غدیر جمع كردند و فرمودند: «اَلَسْتُ اُولی بِكُمْ مِنْ اَنْفُسَكُمْ» آیا من - طبق آیه‌ی 6 سوره‌ی احزاب كه می‌فرماید: «اَلنَّبِیُّ اَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِم» پیامبر نسبت به مؤمنین بر مؤمنین مقدم است- نسبت به شما برای تعیین تكلیف به شما بر شما مقدم نیستم؟ همه فریاد زدند «بلی یا رسول‌الله»، باز حضرت جمله را تكرار فرمودند و مردم هم همان جواب را دادند. سپس فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مُولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاه، اللّهُمَّ وٰالِ مَنْ وٰالاهُ، وَ عٰادِ مَنْ عٰاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» هرکس من سرپرست و ولی او هستم پس این علی هم سرپرست اوست. خداوندا! ولایت کسی را بر عهده بگیر که او ولایت علی را بر عهده دارد و دشمن باش کسی را که علی را دشمن دارد و یاری کن کسی را که علی را یاری کند و یاور مباش کسی را که علی را یاری نکند.
به گفته‌ی علامه‌ی امینی«رحمة‌الله‌علیه» در کتاب «الغدیر» آنچنان سند این روایت در متون روایی اهل سنت محکم است که اگر بنا باشد حدیث غدیر مورد شبهه قرار گیرد، در دنیا هیچ امری قابل اثبات نیست، چون هیچ قضیه‌ای مانند قضیه‌ی غدیرِ خم روایات و اسانید ندارد.(107)
مولوی در رابطه با واقعه‌ی غدیر می‌گوید:
زیـن سبـب پیغمبـــرِ بــا اجتــهاد

نام خود و آنِ علی مولا نهاد

گفت: هركس را منم مولا و دوست

ابن عمّ من علی، مولای اوسـت

كیســت مـولا، آن‌كه آزادت كنـــد

بنــد رِقیّــت زپایـت بـركنــــد

چون به آزادی نبوت هادی اســت

مؤمنان را زانبیاء آزادی اســت

ای گروه مؤمنـــان شادی كنیـــد

همچو سرو و سوسن آزادی كنید

اشعار حسّان بن ثابت نیز در مورد غدیر كه همان روز سروده و خدمت رسول‌خدا(ص) عرضه می‌دارد، شرایط روحی و فكری و فرهنگی آن زمان را نشان می‌دهد كه به عنوان نمونه نظر شما را به چند بیت آن جلب می‌نماییم. می‌گوید:
یُنــادِیهِمْ یَـوْمَ الْغَدیرِ نَبِیُّهُـمْ

بِخُـمّ فَاسْمِعْ بِالرَّسُـولِ مُنادِیا

در روز غدیر خم، پیغمبر این قوم، قوم را ندا می‌كند، و چقدر ندای این پیغمبر كه منادی است، شنوا كننده است.
وَ قَدْ جاءَهُ جِبْرِیلُ عَنْ اَمْرِ رَبِّهِ

بِاَنَّكَ مَعْصُــومٌ فَلاتَكُ وانِیـا

در حالی‌كه جبرائیل به امر پروردگارش آمده بود و چنین اعلام كرده بود كه تو در مصونیت خدا هستی، پس در ابلاغ امر سستی مكن.
وَ بَلِّغْهُمْ ما اَنْزَلَ اللهُ رَبُّهُمْ اِلَیْك

وَ لاتَخْـشَ هُنـاكَ الْاَعـادیـا

و برسان به مردم آنچه كه از طرف پروردگارشان به تو نازل شده، و در آنجا از دشمنی دشمنان مترس.
تا آن‌جا كه می‌گوید:
فَیا رَبِّ اُنْصُر ناصِرِیهِ لِنَصْرِهِم

اِمامَ هُدیً كَالْبَدْرِ یَجْلُو الدَّیاجِیا

ای پروردگار من! تو یاری كن كسانی را كه علی را یاری می‌كنند، به جهت یاری كردنشان، آن پیشوای هدایت است كه همچون ماه شب چهاردهم ظلمت‌ها را می‌شكافد و تاریكی‌ها را نور می‌بخشد.
رسول خدا(ص) در آن محل خطبه‌ی مفصلی را بیان نمودند(108) و پس از آن چون عمر با علی(ع) دیدار كرد گفت: «هَنیئًا لَكَ یَاابْنَ اَبیطالِب! اَصْبَحْتَ مَوْلایَ وَ مَوْلَی كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ»(109) مبارك باد تو را ای فرزند ابی‌طالب، در حالی‌كه مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن شدی.
ابوسعید خُدری می‌گوید: به خدا سوگند هنوز از زمین غدیر حركت نكرده بودیم كه این آیه نازل شد: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن دِینِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا»(110) حال كه شرایط ادامه‌ی دین - توسط انسان معصوم- فراهم شد، كفار از نابودكردن اسلام مأیوس شدند، دیگر نگران آن‌ها نباشید بلكه از من بترسید و ترس خدا را در جان خود تقویت كنید، امروز دین شما را كامل كردیم و نعمت خود را تمام نمودیم و راضی شدیم كه چنین اسلامی دین شما باشد.
سؤال: طبق آیه‌ی فوق كه می‌فرماید: «الیوم» یعنی «امروز» هم دین به حدّ نهایی كمال رسید و شرایط ادامه‌ی حیات را یافت و هم نعمت الهی به حدّ تمامیت رسید و هم خدا در این شرایط راضی است كه اسلام دین شما باشد، «امروز» یا «الیوم» چه روزی می‌تواند باشد؟
جواب: عده‌ای گفته‌اند «الیوم» روز فتح مكه و یا روز قرائت سوره‌ی برائت یا روز بعثت و... است، در حالی‌كه طبق مضمون آیه و گواهی تاریخ، هیچ‌كدام از روزهای فوق نمی‌تواند مصداق «الیوم» در آیه‌ی فوق‌‌الذكر باشد. لذا می‌ماند نظر دیگری كه اكثر دانشمندان اهل سنت و علماء شیعه معتقدند و آن این‌كه طبق جنبه‌های تاریخ و صراحت روایاتِ در حد تواتر، «الیوم»؛ روز غدیر خمّ است و عقل هم می‌پذیرد كه كمال دین با تعیین رهبری است كه بتواند دین را درست ادامه دهد. زیرا همه‌ی امید كفار به اضمحلال اسلام بعد از فوت پیامبر(ص) بود و با تعیین رهبری عملاً كفار مأیوس شدند.
بعد از امام علی(ع) سایر ائمه جهت اثبات امامت علی(ع) به آیه‌ی فوق و به حدیث غدیر احتجاج می‌كردند و مخالفان هم سخنی علیه آن مطلب، طرح نمی‌كردند .
3- آیه می‌فرماید: حیات رسالت تو ای پیامبر به این مطلب است كه آن را ابلاغ كنی ! آیا انصاف نیست كه هر مسلمانی پیرامون مطلبی با این اهمیت تحقیق كند كه چه مطلب و حقیقتی است كه می‌گوید اگر آن را نگویی رسالتت را انجام نداده‌ای! آیا همچنان‌كه تاریخ گواه است چیزی غیر از ادامه‌ی رهبری كه حیات و بقاء دین به آن است، می‌تواند باشد ؟(111)

آیه‌ی مباهله

بخش با صفای «نجران» با هفتاد دهکده‌ی تابع خود، در نقطه‌ی مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه‌ی مسیحی‌نشین حجاز بود که به دلایلی از بت‌پرستی دست کشیده و به آئین مسیح گرویده بودند.
پیامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دُوَل و مراکز مذهبی جهان، نامه‌ای به اُسقُف نَجران نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود. حضرت در آن نامه نوشتند: «به نام خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب.(این نامه ای است) از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران: خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می‌کنم، و شما را از پرستش «بندگان»، به پرستش «خدا» دعوت می‌نمایم. شما را دعوت می‌کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آئید، اگر دعوت مرا نپذیرفتید (لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید (که حکومت در برابر این مبلغ کم ، از جان و مال شما دفاع می‌کند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود.
نمایندگان پیامبر که حامل نامه بودند، وارد نجران شده و نامه پیامبر را به اسقف مسیحیان نجران دادند. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم، شورایی مرکب از شخصیت‌های بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به عنوان «هیئت نمایندگی نجران» به مدینه بروند، تا از نزدیک با پیامبر(ص) دیدار کرده، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند. بدین ترتیب، شصت تن از ارزنده‌ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند، که در رأس آنان سه تن از پیشوایان مذهبی قرار داشت: به نام‌های «ابو حارثه‌ی بن علقمه»، اسقف اعظم نجران که نماینده‌ی رسمی کلیساهای روم در حجاز بود و عبدالمسیح، رئیس هیئت نمایندگی که به عقل، تدبیر و کاردانی شهرت داشت و «اَیهَم»، که فردی کهنسال و یکی از شخصیت‌های محترم ملت نجران به‌شمار می‌رفت.

مذاکره‌ی نمایندگان نجران

بالاخره نمایندگان نجران، به دیدار پیامبر اکرم(ص) آمده و به مذاکره پرداختند، پیامبر(ص) فرمودند: من شما را به آئین توحید، پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می‌کنم. سپس آیاتی چند از قرآن برای آنان تلاوت نمود.
نمایندگان نجران گفتند: اگر منظور از اسلام، ایمان به خدای یگانه‌ی جهان است، ما قبلاً به او ایمان آورده و به احکام وی عمل می‌نمائیم. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: اسلام علائمی دارد و برخی از اعمال شما، حاکی است که به اسلام واقعی نگرویده‌اید. چگونه می‌گویید که خدای یگانه را پرستش می‌کنید، حال آن‌که شما صلیب را می‌پرستید، از خوردن گوشت خوک پرهیز نمی‌کنید و برای خدا فرزند قائلید؟ نمایندگان نجران گفتند: ما او را (مسیح) خدا می‌دانیم زیرا او مردگان را زنده کرد و بیماران را شفا بخشید، و از گِل پرنده‌ای ساخت و آن را به پرواز درآورد، و تمام این اعمال حاکی است که او خدا است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: نه! او بنده‌ی خدا و مخلوق او است، که خدا او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده است. یکی از نمایندگان نجران گفت: آری او فرزند خدا است زیرا مادر او مریم، بدون این‌که با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورده است. پس پدر او خدای جهان می‌باشد.
در این هنگام، وحی شد که: «إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ»(112) وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی‌پایان خود، بدون این‌که دارای پدر و مادری باشد از خاک آفرید. اگر نداشتن پدر دلیل بر این باشد كه عیسى فرزند خدا است، پس حضرت آدم براى این انتساب شایسته‌تر است، زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. گفتگو ادامه یافت و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود آیه نازل شد که: «فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ»(113) هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره‌ی مسیح) به تو رسیده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن‌گاه مباهله كنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
طرفین به فیصله‌دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود مباهله نمایند. وقت مباهله فرا رسید . قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگیِ نجران، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه‌ای خارج از شهر مدینه، در دامنه‌ی صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزید که در این حادثه‌ی تاریخی شرکت نمایند. این چهار تن، جز علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، فاطمه(س) و حسن و حسین«علیهماالسلام» نبودند، زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاک‌تر، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن، وجود نداشت.
پیامبر(ص)، فاصله‌ی منزل و نقطه‌ای را که قرار بود در آن‌جا مراسم مباهله انجام گیرد، با وضعی خاص طی نمود. او در حالی رهسپار محل قرار شد که حضرت حسین(ع) را در آغوش و دست حضرت حسن(ع) را در دست داشت، فاطمه(س) به دنبال آن حضرت و علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) پشت سر وی حرکت می‌کردند؛ پیامبر(ص) این چنین گام به میدانِ مباهله نهاد، او پیش از ورود به میدان «مباهله» ، به همراهان خود گفت: من هر وقت که دعا کردم ، شما دعای مرا با گفتن آمّین بدرقه کنید.
سران هیئت نمایندگی نجران، پیش از آن‌که با پیامبر(ص) روبه‌رو شوند به یکدیگر می‌گفتند: هرگاه دیدید که «محمد»، افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد در این صورت، وی فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت خود ندارد. ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه‌های خود به «مباهله» بیاید و با وضعی وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی، رو به درگاه الهی گذارد؛ پیداست که پیامبری راستگو است و به قدری به خود ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودی قرار دهد، بلکه با جرأت هر چه تمام‌تر، حاضر است عزیزترین و گرامی‌ترین افراد نزد خود را، در معرض فنا و نابودی قرار دهد.
سران هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند که ناگهان، چهره‌ی نورانی پیامبر اکرم(ص) با چهار تن دیگر نمایان گردید. همگی با بهت و حیرت به چهره‌ی یکدیگر نگاه کردند، و از این‌که او فرزندان معصوم و بی‌گناه، و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه‌ی مباهله آورده؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند که پیامبر، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد وإلاّ یک فرد مردّد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.
اسقف نجران گفت: من چهره‌هائی را می‌بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگ‌ترین کوه‌ها را از جای بکند، فوراً آن کوه‌ها کنده می‌شوند. بنابراین، هرگز صحیح نیست ما با این افراد ِ با فضیلت، مباهله نمائیم؛ زیرا بعید نیست که همه‌ی ما نابود شویم، و ممکن است دامنه‌ی عذاب گسترش پیدا کند، همه‌ی مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند.
هیئت نمایندگی با دیدن وضع یادشده، وارد مشورت شدند و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان «جزیه» (مالیات سالانه) بپردازند و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر اکرم(ص) رضایت خود را اعلام کرد و قرار شد آن‌ها هر سال در ازای پرداخت مبلغی جزئی، از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند.
سپس پیامبر اکرم(ص) فرمودند: عذاب، سایه‌ی شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد می‌شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، در آتشی که در بیابان برافروخته می‌شد، می‌سوختند و دامنه‌ی عذاب به سرزمین «نجران» نیز کشیده می‌شد.(114)
چنانچه ملاحظه فرمودید پیامبر خدا(ص) در ازاء فرزندان، امام حسن و امام حسین«علیهماالسلام» را آوردند و در ازاء زنان، تنها حضرت فاطمه(س) را آوردند و در ازاء «نَفْس‌ها» فقط حضرت علی(ع) را آوردند. و این حکایت از آن دارد که تنها این‌ها بودند که شایستگی جعل لعنت خدا را بر کاذبین داشتند و نکته‌ی مهم آن‌که به‌جای نفس‌ها، رسول خدا(ص) فقط علی(ع) را آوردند که حکایت از آن دارد علی در حکم نفس و جان رسول خدا(ص) هستند.
سؤال: با توجه به این‌كه در آیه واژه‌ی «زنان» آورده یعنی آن را به صیغه‌ی جمع آورده، آیا بیش از یك زن شایسته در جمع مسلمین نبود كه پیامبر(ص) بیاورند؟
جواب: با توجه به این‌كه پیامبر معصوم است پس محال است كس دیگری شایسته‌ی حضور در آن مقام بوده باشد و حضرت نیاورده باشند. عنایت بفرمایید که مقام، مقامی است كه باید كسانی در صحنه باشند كه جانشان مسیر جعل لعنت خدا بر دروغگویان گردد و این مقامی است كه فقط بنده‌های مخلَص می‌توانند در آن حاضر شوند. كسانی كه باید در آن صحنه وجودشان مظهر غضب الهی یا اسم جلال الهی باشد.
ملاحظه می‌فرمایید که در آیه نفرموده «دامادتان و یا برادرتان» را بیاورید، بلكه علاوه بر پسران، گفت: «جان‌ها و نَفْس‌هایتان» را بیاورید، در حالی‌که پیامبر(ص)، علی(ع) را آوردند، آیا این بدین معنی نیست كه علی(ع) حكم جان پیامبر(ص) را دارد؟ و از آن‌جایی که جان پیامبر(ص) در مقام عصمت كل است پس مقام علی(ع) كه به جایِ جان پیامبر است، دارای همان عصمت می‌باشد.
سؤال: آیه فرمود: «جان‌هایتان» را بیاورید یعنی واژه‌ی «انفسکم» را به صیغه‌ی جمع آورد و رسول خدا(ص) وظیفه داشتند هرکس در مقام جان ایشان محسوب می‌شد را می‌آوردند، چرا فقط علی(ع) را آوردند.
جواب: همچنان که عرض شد چون رسول‌الله(ص) معصوم‌اند و هرگز در مقابل حکم الهی تمرد و عصیان از خود ندارند پس بیش از یك نفر در حكم جان رسول الله در آن زمان نبوده و گرنه می‌آوردند، زیرا آیه طوری است كه اجازه‌ی بیش از یك نفر را می‌دهد، پس فقط علی(ع) در حكم جان رسول‌الله(ص) بوده و حتماً غیرعلی(ع) هیچكس در این حد نبوده است و همین نشان می‌دهد كه مقام علی(ع) از سایر صحابه كاملاً جدا است.
پیامبر(ص) در مورد علی(ع) می‌فرمایند: «برای هر پیامبری، صاحب سرّی است، و صاحب سرّ من علی‌بن‌ابیطالب است».(115) و نیز داریم كه فرمودند: «عَلِیُّ نفسی و اَخی»(116) علی همان جان و نفس من و برادر من است.(117)